Forwarded from سیاستگذاری اجتماعی
چالشها و چشماندازهای 7 دهه برنامهریزی توسعه در ایران
دوشنبه 28 آبانماه، ساعت 18:00- 13:30
دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران، سالن شریعتی
دوشنبه 28 آبانماه، ساعت 18:00- 13:30
دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران، سالن شریعتی
🖊فوکویاما و بازگشت به مارکس تعدیل شده
فرانسیس فوکویاما، نظریهپردازی است که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، شهرهی آفاق شد. ابتدا مقالهی " پایان تاریخ و آخرین انسان" را نوشت. بعد، در سال ۱۹۹۲، آن را به کتابی با همین عنوان تبدیل کرد. استدلال وی در این مقاله و کتاب این بود که تجربهی فروپاشی بلوک شرق دالّ بر حقانیت رویکرد لیبرال دموکراسی است؛ تجربه بلندمدت زیست جامعه انسانی در چارچوب لگوهای مختلف سازماندهی اجتماعی، و مقایسه تطبیقی این تجربهها، دالّ بر این است که این الگو در تامین سه نیاز اساسی انسان موفقتر عمل کرده است: نیاز به آزادی؛ نیاز به رفاه؛ و نیاز به مورد احترام قرار گرفتن یا ارجشناسی.
روش او در اینباره، دیالکتیک هگلی است. یعنی این مبارزهی بندگان در برابر خدایگان، با هدف نیل به این نیازها، است که تحولات تاریخی معطوف به فراگیر شدن چنین الگویی را دامن زده و آن را در مسیر تکامل نهایی، پیش برده است.
حالا، بعد از گذشت بیش از ربع قرن از سیطرهی تفکر نئولیبرالی، وی، در پاسخ به پرسش خبرنگار مجله نیواستیتمن (
"نظرت درباره بازگشت چپ سوسیالیستی در آمریکا و انگلیس چیست؟") میگوید: بستگی دارد منظورت از سوسیالیسم چه باشد؟ اگر منظور [اجتماعیشدن] مالکیت ابزار تولید باشد، فکر نمیکنم سوسیالیسم موفق باشد. ...اما اگر منظورت برنامههای بازتوزیعی است که تلاش میکنند عدم تعادل وسیع میان درآمدها و ثروتها را جبران کنند، بله! فکر میکنم نه تنها میتوانند [به سیاست] برگردند بلکه باید هم برگردند. ...این دوره طولانی که با ریگان و تاچر شروع شد و طی آن مجموعهای از ایدهها درباره مزایای بازار بدون قاعدهمند [بدون دولت] اجرا شد، از جهات گوناگون آثار مخربی داشته است....به نظر میرسد در این موقعیت حرفهای مارکس درست از آب درآمده".
این را میتوان همراهی وی با توماس پیکیتی دانست که در کتاب پرآوازه "سرمایه در قرن بیست و یکم"، بهطور مستدل، نشان میدهد توزیع ثروت و درآمد در ربع قرن اخیر بدتر شده است و این وضع، موجودیت دموکراسی متعارف در اروپا و آمریکا را تهدید میکند.
واقعیت این است: در جایی که الیگارشی مالی سیطره داشته باشد، سخن گفتن از آزادی و صندوق رای بیمعناست. مارکس، در این نظر که آزادی بدون دسترسی همه افراد جامعه به حداقلهای زندگی، آزادی صاحبان سرمایه و ابزار تولید است، برحق بود و در تئوریزه کردن دیکتاتوری پرولتاریا نه. نظام تک حزبی چه با هدف هژمونی طبقه کارگر باشد و چه با هدف سیطره طبقه فرادست جامعه، سر از دیکتاتوری مخرّب در میآورد. تنها راه ساماندهی مطلوب جامعه انسانی، برقراری الگوی مبتنی بر رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال است. الگویی مبتنی بر نظام پارلمانی که در آن اقشار فرودست، با سازماندهی خود، توانایی دسترسی به اهداف سهگانه فوکویاما و کمرنگ کردن مرزبندی طبقاتی را پیدا میکنند.
علی دینی ترکمانی
۲۹ آبان ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
فرانسیس فوکویاما، نظریهپردازی است که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، شهرهی آفاق شد. ابتدا مقالهی " پایان تاریخ و آخرین انسان" را نوشت. بعد، در سال ۱۹۹۲، آن را به کتابی با همین عنوان تبدیل کرد. استدلال وی در این مقاله و کتاب این بود که تجربهی فروپاشی بلوک شرق دالّ بر حقانیت رویکرد لیبرال دموکراسی است؛ تجربه بلندمدت زیست جامعه انسانی در چارچوب لگوهای مختلف سازماندهی اجتماعی، و مقایسه تطبیقی این تجربهها، دالّ بر این است که این الگو در تامین سه نیاز اساسی انسان موفقتر عمل کرده است: نیاز به آزادی؛ نیاز به رفاه؛ و نیاز به مورد احترام قرار گرفتن یا ارجشناسی.
روش او در اینباره، دیالکتیک هگلی است. یعنی این مبارزهی بندگان در برابر خدایگان، با هدف نیل به این نیازها، است که تحولات تاریخی معطوف به فراگیر شدن چنین الگویی را دامن زده و آن را در مسیر تکامل نهایی، پیش برده است.
حالا، بعد از گذشت بیش از ربع قرن از سیطرهی تفکر نئولیبرالی، وی، در پاسخ به پرسش خبرنگار مجله نیواستیتمن (
"نظرت درباره بازگشت چپ سوسیالیستی در آمریکا و انگلیس چیست؟") میگوید: بستگی دارد منظورت از سوسیالیسم چه باشد؟ اگر منظور [اجتماعیشدن] مالکیت ابزار تولید باشد، فکر نمیکنم سوسیالیسم موفق باشد. ...اما اگر منظورت برنامههای بازتوزیعی است که تلاش میکنند عدم تعادل وسیع میان درآمدها و ثروتها را جبران کنند، بله! فکر میکنم نه تنها میتوانند [به سیاست] برگردند بلکه باید هم برگردند. ...این دوره طولانی که با ریگان و تاچر شروع شد و طی آن مجموعهای از ایدهها درباره مزایای بازار بدون قاعدهمند [بدون دولت] اجرا شد، از جهات گوناگون آثار مخربی داشته است....به نظر میرسد در این موقعیت حرفهای مارکس درست از آب درآمده".
این را میتوان همراهی وی با توماس پیکیتی دانست که در کتاب پرآوازه "سرمایه در قرن بیست و یکم"، بهطور مستدل، نشان میدهد توزیع ثروت و درآمد در ربع قرن اخیر بدتر شده است و این وضع، موجودیت دموکراسی متعارف در اروپا و آمریکا را تهدید میکند.
واقعیت این است: در جایی که الیگارشی مالی سیطره داشته باشد، سخن گفتن از آزادی و صندوق رای بیمعناست. مارکس، در این نظر که آزادی بدون دسترسی همه افراد جامعه به حداقلهای زندگی، آزادی صاحبان سرمایه و ابزار تولید است، برحق بود و در تئوریزه کردن دیکتاتوری پرولتاریا نه. نظام تک حزبی چه با هدف هژمونی طبقه کارگر باشد و چه با هدف سیطره طبقه فرادست جامعه، سر از دیکتاتوری مخرّب در میآورد. تنها راه ساماندهی مطلوب جامعه انسانی، برقراری الگوی مبتنی بر رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال است. الگویی مبتنی بر نظام پارلمانی که در آن اقشار فرودست، با سازماندهی خود، توانایی دسترسی به اهداف سهگانه فوکویاما و کمرنگ کردن مرزبندی طبقاتی را پیدا میکنند.
علی دینی ترکمانی
۲۹ آبان ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
یک اقتصاددان مطرح کرد:
«تو در توی نهادی» چگونه برنامهریزی را بیاثر کرد؟
🔹 ما برای آنکه چالشها را رفع کنیم، دائم به دنبال ایجاد نهادهای مختلف بودهایم. انواع و اقسام شوراها را در سطح نظام اداری کشور تاسیس میکنیم تا مشکلات نهادهای قبلی را حل کنند.در حالی که خود این شوراها دوباره به یک معضل دیگر تبدیل میشوند.
https://tejaratnews.com/?p=326711
@tejaratnews
https://t.me/alidinee
«تو در توی نهادی» چگونه برنامهریزی را بیاثر کرد؟
🔹 ما برای آنکه چالشها را رفع کنیم، دائم به دنبال ایجاد نهادهای مختلف بودهایم. انواع و اقسام شوراها را در سطح نظام اداری کشور تاسیس میکنیم تا مشکلات نهادهای قبلی را حل کنند.در حالی که خود این شوراها دوباره به یک معضل دیگر تبدیل میشوند.
https://tejaratnews.com/?p=326711
@tejaratnews
https://t.me/alidinee
🖊از جلیقهزردهای پاریس تا کارگران هفت تپه شوش
خیابانهای پاریس در اشغال کارگران معترض است. یکی از آنان، در مصاحبهای با خبرگزاری فرانسه، در توضیح دلیل حضورش در کف خیابان، میگوید : حقوق ماهیانه من بعد از کسر مالیات ۱۴۰۰ یورو است. در حالیکه خانم ماکرون ۵۰ میلیون یورو صرف آشپزخانه کاخ الیزه میکند. دولت در سویی میخواهد مالیات بر سوخت را افزایش دهد و در سوی دیگر از ما میخواهد هزینهها را کاهش دهیم. بالاییها با هزینههای آنچنانی از ما میخواهند فشارها را تحمل کنیم" (نقل به مضمون)
این واقعیت را کارگران هفت تپه در قالب چند نکته استفهامی مطرح میکنند: اگر وضع مالی شرکت مناسب نیست چرا حقوق مدیران عقب نمیافتد؟ چرا پاداشهای چند میلیونی مدیران متوقف نمیشود؟ اگر فقر و محرومیت و شرمساری پیش خانواده هست چرا فقط برای ما و همقطاران ما؟ ما جز اعتراض به وضع معیشتیمان چه کردهایم که باید با خشونت مواجه بشویم؟ اسماعیل بخشی کلام کارگر جلیقهزرد فرانسوی را به شکل دیگری بیان میکند: "اگر شما دکترای اقتصاد دارید من هم دکترای اعتصاب دارم. یگان ضد شورش را که با پول ما حقوقاش را پرداخت میکنند آوردهاند تا به روی خودمان اسلحه بکشند. بعد به ما میگویند اغتشاشگر. "
شرایط همراه با فقر، لزوما به تنهایی موجب بروز واکنشهای اعتراضی نمیشود. آنچه تحمل این شرایط را سخت میکند، وجود تنعم همزمان برای عدهای دیگر است. اعتراض و خشم، پیامد اجتنابناپذیر بروز حس طردشدگی اجتماعی در گروهها و اقشار فرودست اجتماعی، در چنین موقعیتی، است. گریزی از ان نیست.
جامعهی کارگری دغدغهی برابری کامل را ندارد. مطالبهاش دسترسی به حداقلهای زندگی از طریق دریافت درآمدی مناسب و بههنگام است. این دغدغهی حداقلی، برحق است و بنابراین باید مورد حمایت قرار بگیرد. چه سخن امام جعفر صادق ( چیزی را که برای خودت نمیخواهی، برای دیگران نیز مخواه) و چه سخن امانوئل کانت ( در زندگی چنان رفتار کن که اگر روزی اصل اخلاقیت به قاعده اخلاقی تبدیل و در موردت اعمال شود، با آن مخالفت نکنی) را مبنا قرار دهیم، نتیجه این است که این دغدغه کاملا موجه است و باید از آن حمایت کرد.
نابرابری بیشاز اندازه، موجب بروز اعتراض و خشم میشود. آلبرت هیرشمن، این خشم را در قالب مثالی به نام اثر تونل به خوبی بیان کرده است. فرض کنید دو خط موازی اتومبیل، بنا بر دلایلی، در ورودی تونلی متوقف شدهاند. راه برای یکی از خطها باز میشود و اتومبیلهای این خط حرکت میکنند. تا لحظههایی برای رانندگان خط دیگر مشکلی پیش نمیآید چون احساس امیدواری میکنند که راه آنان نیز بهزودی باز میشود. اما، اگر باز شدن راه برای این خط بهدرازا بکشد، احساس امید و خوشبینی جای خود را به احساس ناامیدی و اعتراض و در نهایت خشم همراه با آن میدهد.
راهکار اساسی تامین زندگی آبرومند و بدون رنج و شرم برای طبقه کارگر و اقشار فرودست جامعه چیست؟ دموکراتیزه شدن سازمان تولید و بازتوزیع ثروت. اولی، به این معناست که جامعهی کارگری باید در تصمیمگیریهای سازمانی مشارکت جدی داشته باشد. در اینصورت، هم تولید بیشتر رشد میکند و هم قواعد عادلانهای در شرکت و کارخانه بنیان نهاده میشود و از سوبرداشتهای بیشازاندازه مدیران جلوگیری به عمل میآید. دومی، هم به معنای تاسیس نظام مالیاتی پیشرفته تصاعدی است که حلقه بعد از تولید زنجیرهی مساواتگرایی است.
به خاطر داشته باشیم که به تعبیر فیلسوف سیاسی قرن بیستم، جان راولز، "عدالت فضیلت نظامهای اجتماعی است". جامعه بهدور از حداقلی از عدالت، نمیتواند جامعه فضیلت مداری باشد. چنین جامعهای نمیتواند محیط اجتماعی مناسبی برای همگان فراهم کند. بنابراین، دغدغه عدالت، فقط دغدغه کارگران و اقشار فرودست نیست. دغدغه هر آنکسی باید باشد که سودای زندگی در جامعهای را دارد که بر مدار فضایل انسانی میچرخد. در غیر اینصورت، اگر کارگران هزینههای نابرابری را با گوشت و پوست و استخوانشان باید بهطور مستقیم لمس کنند و در قالب شرمساری در برابر خانواده و مصایب مختلف بپردازند، دیگران نیز باید تاوان چرخش جامعه بر مدار بیفضیلتیها را بهطور غیرمستقیم بپردازند.
علی دینی ترکمانی
۶ آذر ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
خیابانهای پاریس در اشغال کارگران معترض است. یکی از آنان، در مصاحبهای با خبرگزاری فرانسه، در توضیح دلیل حضورش در کف خیابان، میگوید : حقوق ماهیانه من بعد از کسر مالیات ۱۴۰۰ یورو است. در حالیکه خانم ماکرون ۵۰ میلیون یورو صرف آشپزخانه کاخ الیزه میکند. دولت در سویی میخواهد مالیات بر سوخت را افزایش دهد و در سوی دیگر از ما میخواهد هزینهها را کاهش دهیم. بالاییها با هزینههای آنچنانی از ما میخواهند فشارها را تحمل کنیم" (نقل به مضمون)
این واقعیت را کارگران هفت تپه در قالب چند نکته استفهامی مطرح میکنند: اگر وضع مالی شرکت مناسب نیست چرا حقوق مدیران عقب نمیافتد؟ چرا پاداشهای چند میلیونی مدیران متوقف نمیشود؟ اگر فقر و محرومیت و شرمساری پیش خانواده هست چرا فقط برای ما و همقطاران ما؟ ما جز اعتراض به وضع معیشتیمان چه کردهایم که باید با خشونت مواجه بشویم؟ اسماعیل بخشی کلام کارگر جلیقهزرد فرانسوی را به شکل دیگری بیان میکند: "اگر شما دکترای اقتصاد دارید من هم دکترای اعتصاب دارم. یگان ضد شورش را که با پول ما حقوقاش را پرداخت میکنند آوردهاند تا به روی خودمان اسلحه بکشند. بعد به ما میگویند اغتشاشگر. "
شرایط همراه با فقر، لزوما به تنهایی موجب بروز واکنشهای اعتراضی نمیشود. آنچه تحمل این شرایط را سخت میکند، وجود تنعم همزمان برای عدهای دیگر است. اعتراض و خشم، پیامد اجتنابناپذیر بروز حس طردشدگی اجتماعی در گروهها و اقشار فرودست اجتماعی، در چنین موقعیتی، است. گریزی از ان نیست.
جامعهی کارگری دغدغهی برابری کامل را ندارد. مطالبهاش دسترسی به حداقلهای زندگی از طریق دریافت درآمدی مناسب و بههنگام است. این دغدغهی حداقلی، برحق است و بنابراین باید مورد حمایت قرار بگیرد. چه سخن امام جعفر صادق ( چیزی را که برای خودت نمیخواهی، برای دیگران نیز مخواه) و چه سخن امانوئل کانت ( در زندگی چنان رفتار کن که اگر روزی اصل اخلاقیت به قاعده اخلاقی تبدیل و در موردت اعمال شود، با آن مخالفت نکنی) را مبنا قرار دهیم، نتیجه این است که این دغدغه کاملا موجه است و باید از آن حمایت کرد.
نابرابری بیشاز اندازه، موجب بروز اعتراض و خشم میشود. آلبرت هیرشمن، این خشم را در قالب مثالی به نام اثر تونل به خوبی بیان کرده است. فرض کنید دو خط موازی اتومبیل، بنا بر دلایلی، در ورودی تونلی متوقف شدهاند. راه برای یکی از خطها باز میشود و اتومبیلهای این خط حرکت میکنند. تا لحظههایی برای رانندگان خط دیگر مشکلی پیش نمیآید چون احساس امیدواری میکنند که راه آنان نیز بهزودی باز میشود. اما، اگر باز شدن راه برای این خط بهدرازا بکشد، احساس امید و خوشبینی جای خود را به احساس ناامیدی و اعتراض و در نهایت خشم همراه با آن میدهد.
راهکار اساسی تامین زندگی آبرومند و بدون رنج و شرم برای طبقه کارگر و اقشار فرودست جامعه چیست؟ دموکراتیزه شدن سازمان تولید و بازتوزیع ثروت. اولی، به این معناست که جامعهی کارگری باید در تصمیمگیریهای سازمانی مشارکت جدی داشته باشد. در اینصورت، هم تولید بیشتر رشد میکند و هم قواعد عادلانهای در شرکت و کارخانه بنیان نهاده میشود و از سوبرداشتهای بیشازاندازه مدیران جلوگیری به عمل میآید. دومی، هم به معنای تاسیس نظام مالیاتی پیشرفته تصاعدی است که حلقه بعد از تولید زنجیرهی مساواتگرایی است.
به خاطر داشته باشیم که به تعبیر فیلسوف سیاسی قرن بیستم، جان راولز، "عدالت فضیلت نظامهای اجتماعی است". جامعه بهدور از حداقلی از عدالت، نمیتواند جامعه فضیلت مداری باشد. چنین جامعهای نمیتواند محیط اجتماعی مناسبی برای همگان فراهم کند. بنابراین، دغدغه عدالت، فقط دغدغه کارگران و اقشار فرودست نیست. دغدغه هر آنکسی باید باشد که سودای زندگی در جامعهای را دارد که بر مدار فضایل انسانی میچرخد. در غیر اینصورت، اگر کارگران هزینههای نابرابری را با گوشت و پوست و استخوانشان باید بهطور مستقیم لمس کنند و در قالب شرمساری در برابر خانواده و مصایب مختلف بپردازند، دیگران نیز باید تاوان چرخش جامعه بر مدار بیفضیلتیها را بهطور غیرمستقیم بپردازند.
علی دینی ترکمانی
۶ آذر ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊خیزش اجتنابناپذیر کارگران در برابر بازارگرایی جامعهستیز
این جملات از مارکس نیست. از بنیانگذار دانش اقتصاد متعارف، آدام اسمیت، در اواخر قرن هجدهم، است:
"زحمتکش مزدور یا کارگر مولد، کل کارگاه جامعه بشری را بر دوش خود حمل میکند اما خود زیر فشار آن تا پائینترین پایههای این عمارت فرو میغلتد و دور از چشم، آنجا مدفون میشود... در جامعهای با صد هزار خانواده، شاید صد خانواده اصلا کار نمیکنند؛ با وجود این، یا با اعمال خشونت یا بهواسطهی ستم نظامدار قانونی، بخش اعظم کار جامعه را بهخدمت خود در میآورند. تقسیم مقدار باقیمانده نیز، بعد از این اختلاس بزرگ، به هیچ وجه برحسب کار هر کس نیست. کسی که بیشتر کار میکند کمتر به چنگ میآورد" (به نقل از: روسو و نقد جامعه مدنی، ص ۲۱).
در جاهایی چون کشورهای اسکاندیناوی، به لطف دولت سوسیال دموکراتیک رادیکال برآمده از وجود اتحادیهها و سندیکاهای کارگری، سازمان تولید، دموکراتیزه، و توزیع ثروت و درآمد به نسبت عادلانه شده است. اما، در جوامعی که کم نیستند، روابط و مناسبات تولیدی به گونهایاست که خروجی اجتماعی گرایش به انطباق با تصویر اسمیت دارد.
طی سالهای گذشته، آنچه این تصویر را در مقایسه با شرایط زمانه، بدتر کرده، سیطره رویکرد جامعه ستیز بازارگرایی، در چارچوب سیاستهای معطوف به مقررات زدایی، آزادسازی قیمتها و خصوصیسازی واحدهای تولیدی است. اولی، موجب شل شدن موادی از قانون کار شده که جامعهی کارگری به بهای رنج و خون پرداختی در طول تاریخ، بدست آورده است؛ در نتیجه، با تعدیل این قانون، شعاع چتر حمایتی، رفته رفته کوچکتر شده و نیروی کار، در امواج پرتلاطم بازار، به حال خود رها شده است. دومی، با هدف اصلاح نظام قیمتها و بهبود کارآیی، فشار کمرشکنی بر فرودستترین اقشار اجتماعی وارد کرده است. دولتها، به جای اصلاح نظام مالیاتی و تلاش برای افزایش هزینههای رفاهی این اقشار از محل مالیات بر ثروت، برعکس عمل کردهاند. هم این هزینهها را کاهش دادهاند و هم بار مالی تتمهی باقیمانده آن را بر دوش نحیف جامعهی کارگری انداختهاند. سومی، نیز به معنای میدان دادن به صاحبان سرمایه برای اصلاح عملکرد واحدهای تولیدی واگذار شده از طریق حداقلسازی دستمزد، پرداخت نکردن بهموقع و حداقلسازی تعداد شاغلان (اخراج نیروی کار) است.
اما، سیاست نادرست به سرمنزل مقصود نمیرسد. همانطور که کارل پولانی در کتاب ارزشمند "دگرگونی بزرگ"، برمبنای تاریخ یکصد ساله نیمه قرن نوزدهم تا نیمه قرن بیستم، مستند کرده است، هر کجا که سیطرهی بازار افزایش یافته و نیروی کار همچون کالا، در بازار، با نگاه سودگرایانه، به حال خود رها شده است، جنبش کارگری اعتلا یافته و در برابر آن قیام کرده است تا از خود و جامعه، در برابر کالاییسازی همه مناسبات اجتماعی، دفاع کند.
اگر ثروت جامعهی انسانی، به تعبیر اسمیت، در کارگاهی تولید میشود که پایهها و ستونهای آن بر دوش کارگران قرار گرفته است، حق آنان، دسترسی عادلانه به ثروت تولید شده در این کارگاه است. اما، منطق بازار یله و رها، منطق حداکثرسازی سود صاحبان سرمایه است. دینامیسم درونی آن نه در جهت انطباق با این دغدغه، که در جهت تکمیل تصویر ترسیم شده بدست اسمیت است.
زیگمونت باومن، فیلسوف مطرح معاصر، منطق بازار و تلاش ان برای تحمیل هژمونی خود بر کلیه شئون زندگی را اینگونه بیان میکند:
"پذیرش فقط انسان اقتصادی و انسان مصرفکننده در جهان تحت سلطهی اقتصاد بازاری، شمار چشمگیری از انسانها را فاقد صلاحیت لازم برای کسب مجوز اقامت میکند و فقط به معدودی از انسانها اجازه میدهد که در تمام اوقات و موقعیتها، از اقامت قانونی بهره ببرند. شمار معدودی میتوانند از ناحیهی خاکستری جان سالم بدر برند؛ ناحیهای که بازار از ان بدش میآید و دوست دارد آن را به کلی از جهان تحت سلطهی خود حذف کند و بیرون براند " (عشق سیال:در باب ناپایداری پیوندهای انسانی،ص ۱۱۷)
برای تاسیس جامعهی انسانی و تامین زندگی شایسته و آبرومند برای همه افراد جامعه، منطق بازار جامعه ستیز باید جای خود را به منطق بازار اجتماعی بدهد. چنین بازاری، رها نیست. مقید به مطالبات اجتماعی طبقهی کارگر است. به بیانی دیگر، به جای آنکه ارباب جامعه باشد، خدمتگزار ان است.
علی دینی ترکمانی
۱۲ آذر ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
این جملات از مارکس نیست. از بنیانگذار دانش اقتصاد متعارف، آدام اسمیت، در اواخر قرن هجدهم، است:
"زحمتکش مزدور یا کارگر مولد، کل کارگاه جامعه بشری را بر دوش خود حمل میکند اما خود زیر فشار آن تا پائینترین پایههای این عمارت فرو میغلتد و دور از چشم، آنجا مدفون میشود... در جامعهای با صد هزار خانواده، شاید صد خانواده اصلا کار نمیکنند؛ با وجود این، یا با اعمال خشونت یا بهواسطهی ستم نظامدار قانونی، بخش اعظم کار جامعه را بهخدمت خود در میآورند. تقسیم مقدار باقیمانده نیز، بعد از این اختلاس بزرگ، به هیچ وجه برحسب کار هر کس نیست. کسی که بیشتر کار میکند کمتر به چنگ میآورد" (به نقل از: روسو و نقد جامعه مدنی، ص ۲۱).
در جاهایی چون کشورهای اسکاندیناوی، به لطف دولت سوسیال دموکراتیک رادیکال برآمده از وجود اتحادیهها و سندیکاهای کارگری، سازمان تولید، دموکراتیزه، و توزیع ثروت و درآمد به نسبت عادلانه شده است. اما، در جوامعی که کم نیستند، روابط و مناسبات تولیدی به گونهایاست که خروجی اجتماعی گرایش به انطباق با تصویر اسمیت دارد.
طی سالهای گذشته، آنچه این تصویر را در مقایسه با شرایط زمانه، بدتر کرده، سیطره رویکرد جامعه ستیز بازارگرایی، در چارچوب سیاستهای معطوف به مقررات زدایی، آزادسازی قیمتها و خصوصیسازی واحدهای تولیدی است. اولی، موجب شل شدن موادی از قانون کار شده که جامعهی کارگری به بهای رنج و خون پرداختی در طول تاریخ، بدست آورده است؛ در نتیجه، با تعدیل این قانون، شعاع چتر حمایتی، رفته رفته کوچکتر شده و نیروی کار، در امواج پرتلاطم بازار، به حال خود رها شده است. دومی، با هدف اصلاح نظام قیمتها و بهبود کارآیی، فشار کمرشکنی بر فرودستترین اقشار اجتماعی وارد کرده است. دولتها، به جای اصلاح نظام مالیاتی و تلاش برای افزایش هزینههای رفاهی این اقشار از محل مالیات بر ثروت، برعکس عمل کردهاند. هم این هزینهها را کاهش دادهاند و هم بار مالی تتمهی باقیمانده آن را بر دوش نحیف جامعهی کارگری انداختهاند. سومی، نیز به معنای میدان دادن به صاحبان سرمایه برای اصلاح عملکرد واحدهای تولیدی واگذار شده از طریق حداقلسازی دستمزد، پرداخت نکردن بهموقع و حداقلسازی تعداد شاغلان (اخراج نیروی کار) است.
اما، سیاست نادرست به سرمنزل مقصود نمیرسد. همانطور که کارل پولانی در کتاب ارزشمند "دگرگونی بزرگ"، برمبنای تاریخ یکصد ساله نیمه قرن نوزدهم تا نیمه قرن بیستم، مستند کرده است، هر کجا که سیطرهی بازار افزایش یافته و نیروی کار همچون کالا، در بازار، با نگاه سودگرایانه، به حال خود رها شده است، جنبش کارگری اعتلا یافته و در برابر آن قیام کرده است تا از خود و جامعه، در برابر کالاییسازی همه مناسبات اجتماعی، دفاع کند.
اگر ثروت جامعهی انسانی، به تعبیر اسمیت، در کارگاهی تولید میشود که پایهها و ستونهای آن بر دوش کارگران قرار گرفته است، حق آنان، دسترسی عادلانه به ثروت تولید شده در این کارگاه است. اما، منطق بازار یله و رها، منطق حداکثرسازی سود صاحبان سرمایه است. دینامیسم درونی آن نه در جهت انطباق با این دغدغه، که در جهت تکمیل تصویر ترسیم شده بدست اسمیت است.
زیگمونت باومن، فیلسوف مطرح معاصر، منطق بازار و تلاش ان برای تحمیل هژمونی خود بر کلیه شئون زندگی را اینگونه بیان میکند:
"پذیرش فقط انسان اقتصادی و انسان مصرفکننده در جهان تحت سلطهی اقتصاد بازاری، شمار چشمگیری از انسانها را فاقد صلاحیت لازم برای کسب مجوز اقامت میکند و فقط به معدودی از انسانها اجازه میدهد که در تمام اوقات و موقعیتها، از اقامت قانونی بهره ببرند. شمار معدودی میتوانند از ناحیهی خاکستری جان سالم بدر برند؛ ناحیهای که بازار از ان بدش میآید و دوست دارد آن را به کلی از جهان تحت سلطهی خود حذف کند و بیرون براند " (عشق سیال:در باب ناپایداری پیوندهای انسانی،ص ۱۱۷)
برای تاسیس جامعهی انسانی و تامین زندگی شایسته و آبرومند برای همه افراد جامعه، منطق بازار جامعه ستیز باید جای خود را به منطق بازار اجتماعی بدهد. چنین بازاری، رها نیست. مقید به مطالبات اجتماعی طبقهی کارگر است. به بیانی دیگر، به جای آنکه ارباب جامعه باشد، خدمتگزار ان است.
علی دینی ترکمانی
۱۲ آذر ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
"افسانه علم اقتصاد واحد و یگانه ؛ نقد جریان اقتصاد متعارف آکسیوماتیک ریاضیگرا " (روزنامه دنیای اقتصاد، ۱۷ آذر ۱۳۹۷) مقالهای است در نقد دیدگاه اقصاددانانی چون دکتر مسعود نیلی و دکتر جمشید پژویان و نسلهای بعدی دانش آموختگان در مدرسه اقتصاد نئوکلاسیکی.
https://donya-e-eqtesad.com/بخش-باشگاه-اقتصاددانان-52/3472197-افسانه-علم-اقتصاد-واحد-یگانه
https://t.me/alidinee
https://donya-e-eqtesad.com/بخش-باشگاه-اقتصاددانان-52/3472197-افسانه-علم-اقتصاد-واحد-یگانه
https://t.me/alidinee
روزنامه دنیای اقتصاد
افسانه «علم اقتصاد» واحد و یگانه
مقدمه: اقتصاد متعارف آکسیوماتیک ریاضیگرا، جریان اصلی در نظام آموزشی اقتصاد جهان و بالطبع ایران است. این جریان فکری، آکسیوماتیک است؛ به این معنا که مبتنیبر رویکرد قیاسی است؛ از تعریفی کلی از انسان، بهعنوان آکسیوم یا اصل موضوعه اول شروع میشود و بعد با…
🖊 ایرج داناییفرد و کوچ غریب سرمایه انسانی دیگری
از سال ۵۷ سه خاطره دارم. دو مورد عمومی است و یک مورد شخصی. حضور تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین، شعلهور شدن قیام ضد سلطنتی و به بار نشستن آن چند ماهی بعد از جام جهانی و از دست دادن مادرم چند روزی پس از پیروزی انقلاب در اسفند ۵۷.
بامداد ۱۷ خرداد ۵۷: مادرم که میداند عاشق فوتبالام، با شنیدن صدای تلویزیون همسایه، به سراغم میآید و از خواب بیدارم میکند: "پاشو مسابقه فوتبال ایران است". پا میشوم و تنهایی، در سن ۱۲ سالگی، به تماشای بازی مینشینم. آندرانیک اسکندریان اولین گل را میزند اما به دروازه خودی. اسکاتلند با یک گل در اواخر نیمه اول جلو میافتد. در دقیقه ۶۰ ، ایرج داناییفرد، توپ را در گوشه چپ میدان دریافت میکند و با عبور از سد کاپیتان اسکاتلند از زاویهای بسته بهسوی دروازه شکیک میکند. توپ از خط دروازه عبور میکند و بر روی تور مینشیند. ایران یک اسکاتلند یک. بهترین نتیجه تیم ملی در ان جام جهانی.
بعد از پیروزی انقلاب، دانایی فرد در سال ۱۳۵۹ ، در چند بازی دیگر با پیرآهن تیم ملی به میدان رفت. با شروع جنگ و تعطیلی مسابقات، او همچون برخی از همبازیهایش جلای وطن کرد و ساکن آمریکا شد. برای مدتی در تیم تولسا در اوکلاهما سیتی بازی کرد و به مناسبت خداحافظی پله از تیم کاسموس، با تیم منتخب جهان،به همراه آندرانیک اسکندریان، به میدان رفت و در برابر نامآوران جهانی چون پله و بکن بائر و کرایف بازی کرد و خوش درخشید.
طی سالهای طولانی گذشته خبری از او در ایران نبود. کسی که همچون مریم میرزاخانی نابغهای بود اما در عرصه فوتبال. اینکه چرا به رغم رفت و امدش با ایران، ترجیح داد کنج خلوت را اختیار کند و بهدور از فوتبال ایران، روزها و شبها را دوره کند نیاز به تامّل دارد. شاید فکر میکرد در فوتبالی که به تعبیر فروغ:
"در سرزمین قدکوتاهان
معیارهای سنجش
همیشه بر مدار صفر
سفر کرده است"
جایی برای او نیست. پس چه بهتر که به تعبیر شاملو تن به کوچ غریب بدهد و ایمان به یکرنگی و صداقت را معنا کند:
"کوچ غریب را بهیاد آر
از غربتی به غربتی دیگر
تا جست و جوی ایمان
تنها فضیلت ما باشد
بهیاد آر
که تاریخ ما بیقراری بود
نه باوری نه وطنی
نه جخ امروز از مادر نزادهام"
ایرج داناییفردها همچون هنرمندان نامآور و دانشمندان برجسته، جزیی از سرمایه انسانی جامعه ما هستند. وقتی کوچ میکنند و میروند، این سرمایه بهراحتی از دست میرود و اقتصاد و جامعه در معرض تندبادهای مختلف قرار میگیرد. یکی از شاخصها و نشانههای مهم قرار گرفتن ایران در مسیر توسعه پایدار، حفظ سرمایههای انسانی جدید و بازگشت سرمایههای انسانی پیشکسوت فعال در عرصههای هنری و ورزشی و علمی ساکن در خارج از کشور است. این نیز زمانی میسور میشود که اتّفاقات مهمی در عرصه نظام حکمرانی رخ بدهد. تا زمانی که فرار مغزها و نوابغ در کار است، امیدی به قرار گرفتن اقتصاد در مسیر توسعه پایدار نیست. نیازی به مباحث پیچیده اقتصادی و مدیریتی و تکنولوژیک نیست. همین شاخص و روند آن گویای بسیاری چیزهاست.
۲۵ آذر ۱۳۹۷
علی دینی ترکمانی
https://t.me/alidinee
از سال ۵۷ سه خاطره دارم. دو مورد عمومی است و یک مورد شخصی. حضور تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین، شعلهور شدن قیام ضد سلطنتی و به بار نشستن آن چند ماهی بعد از جام جهانی و از دست دادن مادرم چند روزی پس از پیروزی انقلاب در اسفند ۵۷.
بامداد ۱۷ خرداد ۵۷: مادرم که میداند عاشق فوتبالام، با شنیدن صدای تلویزیون همسایه، به سراغم میآید و از خواب بیدارم میکند: "پاشو مسابقه فوتبال ایران است". پا میشوم و تنهایی، در سن ۱۲ سالگی، به تماشای بازی مینشینم. آندرانیک اسکندریان اولین گل را میزند اما به دروازه خودی. اسکاتلند با یک گل در اواخر نیمه اول جلو میافتد. در دقیقه ۶۰ ، ایرج داناییفرد، توپ را در گوشه چپ میدان دریافت میکند و با عبور از سد کاپیتان اسکاتلند از زاویهای بسته بهسوی دروازه شکیک میکند. توپ از خط دروازه عبور میکند و بر روی تور مینشیند. ایران یک اسکاتلند یک. بهترین نتیجه تیم ملی در ان جام جهانی.
بعد از پیروزی انقلاب، دانایی فرد در سال ۱۳۵۹ ، در چند بازی دیگر با پیرآهن تیم ملی به میدان رفت. با شروع جنگ و تعطیلی مسابقات، او همچون برخی از همبازیهایش جلای وطن کرد و ساکن آمریکا شد. برای مدتی در تیم تولسا در اوکلاهما سیتی بازی کرد و به مناسبت خداحافظی پله از تیم کاسموس، با تیم منتخب جهان،به همراه آندرانیک اسکندریان، به میدان رفت و در برابر نامآوران جهانی چون پله و بکن بائر و کرایف بازی کرد و خوش درخشید.
طی سالهای طولانی گذشته خبری از او در ایران نبود. کسی که همچون مریم میرزاخانی نابغهای بود اما در عرصه فوتبال. اینکه چرا به رغم رفت و امدش با ایران، ترجیح داد کنج خلوت را اختیار کند و بهدور از فوتبال ایران، روزها و شبها را دوره کند نیاز به تامّل دارد. شاید فکر میکرد در فوتبالی که به تعبیر فروغ:
"در سرزمین قدکوتاهان
معیارهای سنجش
همیشه بر مدار صفر
سفر کرده است"
جایی برای او نیست. پس چه بهتر که به تعبیر شاملو تن به کوچ غریب بدهد و ایمان به یکرنگی و صداقت را معنا کند:
"کوچ غریب را بهیاد آر
از غربتی به غربتی دیگر
تا جست و جوی ایمان
تنها فضیلت ما باشد
بهیاد آر
که تاریخ ما بیقراری بود
نه باوری نه وطنی
نه جخ امروز از مادر نزادهام"
ایرج داناییفردها همچون هنرمندان نامآور و دانشمندان برجسته، جزیی از سرمایه انسانی جامعه ما هستند. وقتی کوچ میکنند و میروند، این سرمایه بهراحتی از دست میرود و اقتصاد و جامعه در معرض تندبادهای مختلف قرار میگیرد. یکی از شاخصها و نشانههای مهم قرار گرفتن ایران در مسیر توسعه پایدار، حفظ سرمایههای انسانی جدید و بازگشت سرمایههای انسانی پیشکسوت فعال در عرصههای هنری و ورزشی و علمی ساکن در خارج از کشور است. این نیز زمانی میسور میشود که اتّفاقات مهمی در عرصه نظام حکمرانی رخ بدهد. تا زمانی که فرار مغزها و نوابغ در کار است، امیدی به قرار گرفتن اقتصاد در مسیر توسعه پایدار نیست. نیازی به مباحث پیچیده اقتصادی و مدیریتی و تکنولوژیک نیست. همین شاخص و روند آن گویای بسیاری چیزهاست.
۲۵ آذر ۱۳۹۷
علی دینی ترکمانی
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
سلام. با پوزش. با توجه به درج اشتباه تاریخ برنامه امروز گفت و شنود اقتصادی، اصلاح شده آگهی آن دوباره گذاشته میشود🙏
📢 آیا با بنزین پنجهزار تومانی موافقید؟
☑️ گفتگو دربارهی #اقتصاد_ایران
در
✅ #گفت_و_شنود_اقتصادی، نشست شماره ۱۶۶
🗓 سهشنبه ۴ دی ۱۳۹۷
⏰ ۶:۱۵ تا ۹ عصر
🔘 با حضور #علی__دینی_ترکمانی
🔘 و کارشناسان اقتصادی و اجتماعی
❌ خیابان انقلاب، نزدیک به میدان فردوسی، بین خیابان نجاتالهی (ویلا) و پل کالج، کوچه سمنان، پلاک ۳، #کافه_ایونت
✅ راه نجات اقتصاد ایران چیست؟
☑️ سیاستهای قیمتی یا سیاستهای غیرقیمتی؟
✅ عدم توافق عمومی احتمالاً مهمترین نکته در تصمیمسازی و در واقع انفعال و بیتصمیمی دربارهی مسائل اقتصاد ایران است. قیمت بنزین نمونهای عیان، عریان و تاثیرگذار است
🔘 گفته میشود مصرف بنزین به ۱۲۰ میلیون لیتر در روز رسیده. سرانهی مالکیت خودرو در ایران از بسیاری کشورها پایینتر است اما مصرف سرانهی بنزین در ایران نسبت به اکثر کشورها خیلی بالاتر است
🔘 در سالهای گذشته قیمت کالاها دو سه برابر شده اما قیمت بنزین ثابت مانده. حتی بطری آب معدنی بعضاً همقیمت یا گرانتر از بنزین فروخته میشود
☑️ تصمیم درست چیست؟
🔘 با افزایش قیمت بنزین موافقید؟
🔘 مشکل قاچاق بنزین چگونه از بین میرود؟
🔘 در چند کشور، دولت متصدی قیمتگذاری بنزین است؟ چرا دولت متولی قیمت بنزین است اما متولی قیمت پیاز نیست؟
☑️ جریان اصلی (یا متداول) که در فضای اندیشهی اقتصادی با عنوان
Main stream
شناسایی میشود بر نقش حداقلی دولت در اقتصاد و توجه به مکانیزمهای خودتنظیمگر تأکید دارد. بر اساس دیدگاهی که اکثریت اقتصاددانان در سطح دنیا پیروی میکنند، نقش دولت به مواردی خاص و معدود با عنوان «شکست بازار» یا
Market Failure
محدود میشود. تقریباً تمام اقتصادهای پیشرفته یا رو به پیشرفت به همین مکانیسم توجه و ممارست داشته و دارند. طبق این رویکرد تعیین قیمت یا حمایتگری توسط دولت مذموم و ناپسند است. اما در ایران گروهی از اندیشمندان و اقتصاددانان به این رویکرد (جریان متداول) انتقاد داشته و در تلاش برای یافتن راهی بهتر و عادلانه هستند. علی دینی ترکمانی یکی از افراد فعال و پویا در این زمینه است و مهمترین دغدغهاش کاهش نابرابری است. علی قبلاً در جمع ما به
«تو در تویی نهادی»
اشاره کرده و باور دارد «توسعه امری بسیار پیچیدهتر از این است که با توصیههایی همچون خصوصیسازی و آزادسازی قیمتها به نتیجه برسد». با همه این اوصاف با موضوع قیمت بنزین چه کنیم؟
🔘 در این گفتگو، دکتر دینی ترکمانی راهکارش برای نجات اقتصاد ایران و به صورت خاص پاسخش برای سیاستگذاری قیمت بنزین را توضیح میدهد.
✅ کانال علی دینی ترکمانی در تلگرام👇
@alidinee
🍹جلسات #گفت_و_شنود_اقتصادی دوستانه، مشارکتی و مستقل است. بابت هزینه مکان و پذیرایی هر نفر حداقل ١٠ هزار تومان به کافه پرداخت میکنیم.
@MortezaaKazemii
۰۹۱۳۴۰۲۰۹۲۲
✔️ کانال گفت و شنود اقتصادی
✅ @EconomicTalk
📢 آیا با بنزین پنجهزار تومانی موافقید؟
☑️ گفتگو دربارهی #اقتصاد_ایران
در
✅ #گفت_و_شنود_اقتصادی، نشست شماره ۱۶۶
🗓 سهشنبه ۴ دی ۱۳۹۷
⏰ ۶:۱۵ تا ۹ عصر
🔘 با حضور #علی__دینی_ترکمانی
🔘 و کارشناسان اقتصادی و اجتماعی
❌ خیابان انقلاب، نزدیک به میدان فردوسی، بین خیابان نجاتالهی (ویلا) و پل کالج، کوچه سمنان، پلاک ۳، #کافه_ایونت
✅ راه نجات اقتصاد ایران چیست؟
☑️ سیاستهای قیمتی یا سیاستهای غیرقیمتی؟
✅ عدم توافق عمومی احتمالاً مهمترین نکته در تصمیمسازی و در واقع انفعال و بیتصمیمی دربارهی مسائل اقتصاد ایران است. قیمت بنزین نمونهای عیان، عریان و تاثیرگذار است
🔘 گفته میشود مصرف بنزین به ۱۲۰ میلیون لیتر در روز رسیده. سرانهی مالکیت خودرو در ایران از بسیاری کشورها پایینتر است اما مصرف سرانهی بنزین در ایران نسبت به اکثر کشورها خیلی بالاتر است
🔘 در سالهای گذشته قیمت کالاها دو سه برابر شده اما قیمت بنزین ثابت مانده. حتی بطری آب معدنی بعضاً همقیمت یا گرانتر از بنزین فروخته میشود
☑️ تصمیم درست چیست؟
🔘 با افزایش قیمت بنزین موافقید؟
🔘 مشکل قاچاق بنزین چگونه از بین میرود؟
🔘 در چند کشور، دولت متصدی قیمتگذاری بنزین است؟ چرا دولت متولی قیمت بنزین است اما متولی قیمت پیاز نیست؟
☑️ جریان اصلی (یا متداول) که در فضای اندیشهی اقتصادی با عنوان
Main stream
شناسایی میشود بر نقش حداقلی دولت در اقتصاد و توجه به مکانیزمهای خودتنظیمگر تأکید دارد. بر اساس دیدگاهی که اکثریت اقتصاددانان در سطح دنیا پیروی میکنند، نقش دولت به مواردی خاص و معدود با عنوان «شکست بازار» یا
Market Failure
محدود میشود. تقریباً تمام اقتصادهای پیشرفته یا رو به پیشرفت به همین مکانیسم توجه و ممارست داشته و دارند. طبق این رویکرد تعیین قیمت یا حمایتگری توسط دولت مذموم و ناپسند است. اما در ایران گروهی از اندیشمندان و اقتصاددانان به این رویکرد (جریان متداول) انتقاد داشته و در تلاش برای یافتن راهی بهتر و عادلانه هستند. علی دینی ترکمانی یکی از افراد فعال و پویا در این زمینه است و مهمترین دغدغهاش کاهش نابرابری است. علی قبلاً در جمع ما به
«تو در تویی نهادی»
اشاره کرده و باور دارد «توسعه امری بسیار پیچیدهتر از این است که با توصیههایی همچون خصوصیسازی و آزادسازی قیمتها به نتیجه برسد». با همه این اوصاف با موضوع قیمت بنزین چه کنیم؟
🔘 در این گفتگو، دکتر دینی ترکمانی راهکارش برای نجات اقتصاد ایران و به صورت خاص پاسخش برای سیاستگذاری قیمت بنزین را توضیح میدهد.
✅ کانال علی دینی ترکمانی در تلگرام👇
@alidinee
🍹جلسات #گفت_و_شنود_اقتصادی دوستانه، مشارکتی و مستقل است. بابت هزینه مکان و پذیرایی هر نفر حداقل ١٠ هزار تومان به کافه پرداخت میکنیم.
@MortezaaKazemii
۰۹۱۳۴۰۲۰۹۲۲
✔️ کانال گفت و شنود اقتصادی
✅ @EconomicTalk
🖊به یاد دانشجویان دانشگاه آزاد و دانش آموزان سیستان و بلوچستان
مطلبی را که پیشتر با اشاره ای به حوادث مشابه و مکرر پیشترها مکتوب کرده بودم را دوباره به اشتراک میگذارم.
"فاجعه پشت فاجعه. این بار، برخورد هواپیمای شرکت آسمان در مسیر تهران - یاسوج با کوه دنا و جان باختن در دم 66 نفر از هموطنان عزیزمان. ...
سال گذشته، بعد از حادثه اتش سوزی ساختمان پلاسکو ، در سرمقاله روزنامه شرق ( دوم بهمن ۱۳۹۵) نوشتم: " اولینبار نیست که حادثهای مانند این آتشسوزی، در جامعه ما رخ میدهد و عدهای را به کام مرگ میکشاند. متأسفانه همچنان که یک بار در سال ١٣٨٢، پس از غرقشدن هفت کودک معصوم در استخر پارک شهر نوشتم، آخرینبار نیز نخواهد بود. در همه جای دنیا، گاهی از این اتفاقها میافتد. اما در جامعه ما از گاهی، بهتآور و باورنکردنی به پدیدهای مکرر، آشنا و مورد انتظار تبدیل شده است. بهعنوان مشت نمونه خروار، به چند مورد اشاره میکنم؛ غرقشدن هفت کودک در استخر پارک شهر، سقوط چندین هواپیما و هلیکوپتر، چند دفعه کشتهشدن دانشآموزان و دانشجویان المپیادی سوار بر کامیون، کشتهشدن چند نفر بر اثر انفجار دینامیت بههنگام تهیه فیلم، برخورد قطار باری با تانکر سوختی، برخورد دو قطار با هم و کشتهشدن عدهای زیاد، حوادث زیاد مرتبط با پروژههای پل و زیرگذرسازی، و تصادفات بیش از اندازه رانندگی و مرگومیر ناشی از آنها... تکرار پیدرپی این حوادث دال بر این است که در جامعه و اقتصاد ما استاندارد معنایی ندارد. نه از سازوکارهای پیشگیری حوادث نشانی هست و نه از سازوکارهای امدادرسانی بهموقع. نبود این سازوکارها یا استانداردایز نبودن جامعه و اقتصاد، مشکلی است مرتبط با ضعفهای مدیریتی، چه در سطح کلان و شهری و بخشی و چه در سطح بنگاهی. ضعفهایی که تا باقی است، بروز چنین حوادثی را به ناچار موجب میشود"این حادثه اولین آن نیست و آخرین آن نیز نخواهد بود"...
شوربختانه داستان همچنان ادامه دارد.
https://t.me/alidinee
مطلبی را که پیشتر با اشاره ای به حوادث مشابه و مکرر پیشترها مکتوب کرده بودم را دوباره به اشتراک میگذارم.
"فاجعه پشت فاجعه. این بار، برخورد هواپیمای شرکت آسمان در مسیر تهران - یاسوج با کوه دنا و جان باختن در دم 66 نفر از هموطنان عزیزمان. ...
سال گذشته، بعد از حادثه اتش سوزی ساختمان پلاسکو ، در سرمقاله روزنامه شرق ( دوم بهمن ۱۳۹۵) نوشتم: " اولینبار نیست که حادثهای مانند این آتشسوزی، در جامعه ما رخ میدهد و عدهای را به کام مرگ میکشاند. متأسفانه همچنان که یک بار در سال ١٣٨٢، پس از غرقشدن هفت کودک معصوم در استخر پارک شهر نوشتم، آخرینبار نیز نخواهد بود. در همه جای دنیا، گاهی از این اتفاقها میافتد. اما در جامعه ما از گاهی، بهتآور و باورنکردنی به پدیدهای مکرر، آشنا و مورد انتظار تبدیل شده است. بهعنوان مشت نمونه خروار، به چند مورد اشاره میکنم؛ غرقشدن هفت کودک در استخر پارک شهر، سقوط چندین هواپیما و هلیکوپتر، چند دفعه کشتهشدن دانشآموزان و دانشجویان المپیادی سوار بر کامیون، کشتهشدن چند نفر بر اثر انفجار دینامیت بههنگام تهیه فیلم، برخورد قطار باری با تانکر سوختی، برخورد دو قطار با هم و کشتهشدن عدهای زیاد، حوادث زیاد مرتبط با پروژههای پل و زیرگذرسازی، و تصادفات بیش از اندازه رانندگی و مرگومیر ناشی از آنها... تکرار پیدرپی این حوادث دال بر این است که در جامعه و اقتصاد ما استاندارد معنایی ندارد. نه از سازوکارهای پیشگیری حوادث نشانی هست و نه از سازوکارهای امدادرسانی بهموقع. نبود این سازوکارها یا استانداردایز نبودن جامعه و اقتصاد، مشکلی است مرتبط با ضعفهای مدیریتی، چه در سطح کلان و شهری و بخشی و چه در سطح بنگاهی. ضعفهایی که تا باقی است، بروز چنین حوادثی را به ناچار موجب میشود"این حادثه اولین آن نیست و آخرین آن نیز نخواهد بود"...
شوربختانه داستان همچنان ادامه دارد.
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
Forwarded from اتچ بات
🖊متن کامل مقاله "افسانه علم اقتصاد واحد و یگانه"
به دنبال انتشار متن خلاصه شدهی مقاله مذکور در روزنامه دنیای اقتصاد (۱۷ آذر ۱۳۹۷)، خوانندگان گرامی ضمن ابراز لطف برای تالیف این مطلب، خواستار منابع آن بودند در اینجا، اصل مقاله را به اشتراک میگذارم که علاوه بر منابع، شامل متن تفصیلیتر و مستند به نقلقولهای متعدد از اقتصاددانان و فیلسوفان و جامعهشناسان دگراندیش است.
https://t.me/alidinee
به دنبال انتشار متن خلاصه شدهی مقاله مذکور در روزنامه دنیای اقتصاد (۱۷ آذر ۱۳۹۷)، خوانندگان گرامی ضمن ابراز لطف برای تالیف این مطلب، خواستار منابع آن بودند در اینجا، اصل مقاله را به اشتراک میگذارم که علاوه بر منابع، شامل متن تفصیلیتر و مستند به نقلقولهای متعدد از اقتصاددانان و فیلسوفان و جامعهشناسان دگراندیش است.
https://t.me/alidinee
Forwarded from علی دینی ترکمانی (ali dini)
جنگ و تورم رکودی: در نقد رویکرد غیر تاریخی اقتصاددانان متعارف (قسمت اول)
اقتصاددانان جریان متعارف، در چارچوب سنت آموزشی شان که هم ریاضیگراست و هم غیر تاریخی، تمایل زیادی دارند دو پایشان را در یک کفش کنند و علّت اصلی تورم رکودی ساختاری ایران را در متغیر نقدینگی جست و جو کنند. چنین تمایلی که ناشی از غفلت مسلم از تحلیل تاریخی است، موجب بیتوجهی به علت مهمی میشود که نه تنها به بروز تورم ساختاری مستمر و پایدار منجر شده، بلکه عقب ماندگی تمدنی را در پی داشته است. عامل تاریخی جنگ و عملیاتهای مختلف آن از جمله کربلای ۴ که این روزها مورد بحث و گفت وگوی جدی از زوایای مختلف است، برای این اقتصاددانان محلی از اعراب ندارد. (در بهترین حالت، در شناسایی عوامل موثّر برتورم، متغیری به نام "دامی" در تابعی که باید به روش اقتصاد سنجی برآورد شود، برای سالهای جنگ، گذاشته میشود).
امّا، رابطهی میان جنگ و تحولات اقتصادی آن چنان قوی است که نمیتوان از آن غفلت کرد یا با اضافه کردن متغیر دامی و نشان دادن اینکه جنگ نیز بر تورم تاثیر داشته، ولی عامل اصلی، همچنان نقدینگی است، از کنار آن عبور کرد. داستان جنگ، همانطور که در عنوان کتاب مشهور خبرنگار جهانی ایتالیایی، اوریانا فالاچی فقید، مشهود است داستان "زندگی، جنگ و دیگر هیچ" است. اثار جنگ بر اقتصاد و اجتماع چنان فراگیر و قوی است که نمی توان بدون رویکرد تاریخی آن را دریافت و تبیین درستی از علل اصلی بحران فراگیر توسعه در ایران ارایه کرد. در اینجا، فقط، به یک جنبه از این بحران، یعنی تورم رکودی ساختاری و مزمن، و اثر جنگ بر آن، میپردازم.
وقتی، با تجاوز عراق، جنگ در شهریور ۱۳۵۹ شروع شد، انتظار بر افزایش سطح عمومی قیمتها بود. در همه جا، جنگ همراه با تشدید انتظارات تورمی و کاهش عرضه است که هر دو تورم را بیش از اندازه افزایش میدهند. از سوی دیگر، شرایط جنگی، با افزایش سطح عمومی قیمت ها، موجب افزایش هزینههای تولید شد که "تورم ناشی از فشار هزینه" نامیده میشود. بنابراین، سه عامل مرتبط به هم، به عنوان موتور تشدید سرعت افزایش قیمتها فعال شدند: تشدید طرف تقاضا بر اثر انتظارات تورمی، کاهش طرف عرضه بر اثر محدودیتهای جنگی، و افزایش هزینههای تولید. در چنین شرایطی، نقدینگی اسمی به ناچار باید رشد بیشتری میکرد تا هم هزینه های جنگ و هم هزینههای افزایش یافتهی تولید و همینطور قدرت خرید کاهش یافته، تا حدی جبران شود.
طبق آمار اعلام شده، جنگ خسارات مادی حدود ۱۰۰۰ میلیارد دلار داشت. شهرهای زیادی ویران شد. هنوز زخمها و جراحات عمیق جنگ را میشود در مناطق جنوبی از جمله خرمشهر دید. اروند رود، هنوز، آثار جنگ را بر بستر لایروبی نشدهی خود دارد و دیوارهای گلولهباران شدهی شهر هنوز بهصورت مخروبه باقی است.
این خسارت مادی، به معنای افزایش شدید هزینهی استهلاک سرمایه در اقتصاد ایران بوده است. طی سالهای بعد سرمایهگذاریهای انجام شده، تلاشی برای سازندگی ویرانههای جنگ بود. این یعنی، تزریق پول به اقتصاد، بدون آنکه طرف عرضه، رشدی نسبت به دورهی قبل از جنگ داشته باشد. تولید در سال 1381، به میزان سال ۱۳۵۵ رسید. صفر شدن میزان رشد اقتصادی سالیانه برای یک دورهی طولانی، به معنای افتادن اقتصاد در رکود تاریخی نیز بوده است. با توجه به میزان رشد حدود ۲ و نیم درصدی جمعیت در این دوره، میزان رشد تولیدسرانه در این دوره منفی شد و در سال 1390، به سطح 1355 رسید. بر مبنای شاخص تولید، سال های 1355- 1381 سال های از دست رفته و بر مبنای شاخص تولید سرانه، سال های 1355- 1390 سالهای از دست رفته است. اگر جنگ نبود، قطعا، عملکرد اقتصادی در این دوره ها تصویر بهتری پیدا میکرد. (ادامه در صفحه بعد) https://t.me/alidinee
اقتصاددانان جریان متعارف، در چارچوب سنت آموزشی شان که هم ریاضیگراست و هم غیر تاریخی، تمایل زیادی دارند دو پایشان را در یک کفش کنند و علّت اصلی تورم رکودی ساختاری ایران را در متغیر نقدینگی جست و جو کنند. چنین تمایلی که ناشی از غفلت مسلم از تحلیل تاریخی است، موجب بیتوجهی به علت مهمی میشود که نه تنها به بروز تورم ساختاری مستمر و پایدار منجر شده، بلکه عقب ماندگی تمدنی را در پی داشته است. عامل تاریخی جنگ و عملیاتهای مختلف آن از جمله کربلای ۴ که این روزها مورد بحث و گفت وگوی جدی از زوایای مختلف است، برای این اقتصاددانان محلی از اعراب ندارد. (در بهترین حالت، در شناسایی عوامل موثّر برتورم، متغیری به نام "دامی" در تابعی که باید به روش اقتصاد سنجی برآورد شود، برای سالهای جنگ، گذاشته میشود).
امّا، رابطهی میان جنگ و تحولات اقتصادی آن چنان قوی است که نمیتوان از آن غفلت کرد یا با اضافه کردن متغیر دامی و نشان دادن اینکه جنگ نیز بر تورم تاثیر داشته، ولی عامل اصلی، همچنان نقدینگی است، از کنار آن عبور کرد. داستان جنگ، همانطور که در عنوان کتاب مشهور خبرنگار جهانی ایتالیایی، اوریانا فالاچی فقید، مشهود است داستان "زندگی، جنگ و دیگر هیچ" است. اثار جنگ بر اقتصاد و اجتماع چنان فراگیر و قوی است که نمی توان بدون رویکرد تاریخی آن را دریافت و تبیین درستی از علل اصلی بحران فراگیر توسعه در ایران ارایه کرد. در اینجا، فقط، به یک جنبه از این بحران، یعنی تورم رکودی ساختاری و مزمن، و اثر جنگ بر آن، میپردازم.
وقتی، با تجاوز عراق، جنگ در شهریور ۱۳۵۹ شروع شد، انتظار بر افزایش سطح عمومی قیمتها بود. در همه جا، جنگ همراه با تشدید انتظارات تورمی و کاهش عرضه است که هر دو تورم را بیش از اندازه افزایش میدهند. از سوی دیگر، شرایط جنگی، با افزایش سطح عمومی قیمت ها، موجب افزایش هزینههای تولید شد که "تورم ناشی از فشار هزینه" نامیده میشود. بنابراین، سه عامل مرتبط به هم، به عنوان موتور تشدید سرعت افزایش قیمتها فعال شدند: تشدید طرف تقاضا بر اثر انتظارات تورمی، کاهش طرف عرضه بر اثر محدودیتهای جنگی، و افزایش هزینههای تولید. در چنین شرایطی، نقدینگی اسمی به ناچار باید رشد بیشتری میکرد تا هم هزینه های جنگ و هم هزینههای افزایش یافتهی تولید و همینطور قدرت خرید کاهش یافته، تا حدی جبران شود.
طبق آمار اعلام شده، جنگ خسارات مادی حدود ۱۰۰۰ میلیارد دلار داشت. شهرهای زیادی ویران شد. هنوز زخمها و جراحات عمیق جنگ را میشود در مناطق جنوبی از جمله خرمشهر دید. اروند رود، هنوز، آثار جنگ را بر بستر لایروبی نشدهی خود دارد و دیوارهای گلولهباران شدهی شهر هنوز بهصورت مخروبه باقی است.
این خسارت مادی، به معنای افزایش شدید هزینهی استهلاک سرمایه در اقتصاد ایران بوده است. طی سالهای بعد سرمایهگذاریهای انجام شده، تلاشی برای سازندگی ویرانههای جنگ بود. این یعنی، تزریق پول به اقتصاد، بدون آنکه طرف عرضه، رشدی نسبت به دورهی قبل از جنگ داشته باشد. تولید در سال 1381، به میزان سال ۱۳۵۵ رسید. صفر شدن میزان رشد اقتصادی سالیانه برای یک دورهی طولانی، به معنای افتادن اقتصاد در رکود تاریخی نیز بوده است. با توجه به میزان رشد حدود ۲ و نیم درصدی جمعیت در این دوره، میزان رشد تولیدسرانه در این دوره منفی شد و در سال 1390، به سطح 1355 رسید. بر مبنای شاخص تولید، سال های 1355- 1381 سال های از دست رفته و بر مبنای شاخص تولید سرانه، سال های 1355- 1390 سالهای از دست رفته است. اگر جنگ نبود، قطعا، عملکرد اقتصادی در این دوره ها تصویر بهتری پیدا میکرد. (ادامه در صفحه بعد) https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
Forwarded from علی دینی ترکمانی (ali dini)
جنگ و تورم رکودی: در نقد رویکرد غیر تاریخی اقتصاددانان متعارف (ادامه) از این منظر، میتوان دلیل اصلی بروز شکاف تاریخی میان اقتصاد ایران و ترکیه را دریافت. تولید ترکیه دو برابر ایران است. چون جمعیت دو کشور مشابه است، بنابراین، تولید یا درآمد سرانه اش نیز دو برابر ایران است.
بیتوجهی به رویکرد تاریخی و عواملی چون جنگ، و توجّه صرف به متغیر پولی نقدینگی، موجب میشود که اقتصاددانان جریان متعارف به ارایه تبیینهایی از علّت اصلی تورم رکودی بپردازند که ارتباطی با دنیای واقع ندارد. گویا سنّت جریان فکری متعارف در جغرافیای دانش اقتصاد بر این است که نهتنها جسارت شنا کردن برخلاف آب را نداشته باشد که توانایی همراهی با مسایل تاریخی بسیار مهم مورد توجّه مردم را نیز نداشته باشد. رد پای این سنت نامیمون را می توان در جاهای دیگری چون بیتوجهی به ساخت بودجه و آثار اقتصادی و توسعهای منفی آن نیز دید.
9 دی 1397 https://t.me/alidinee
بیتوجهی به رویکرد تاریخی و عواملی چون جنگ، و توجّه صرف به متغیر پولی نقدینگی، موجب میشود که اقتصاددانان جریان متعارف به ارایه تبیینهایی از علّت اصلی تورم رکودی بپردازند که ارتباطی با دنیای واقع ندارد. گویا سنّت جریان فکری متعارف در جغرافیای دانش اقتصاد بر این است که نهتنها جسارت شنا کردن برخلاف آب را نداشته باشد که توانایی همراهی با مسایل تاریخی بسیار مهم مورد توجّه مردم را نیز نداشته باشد. رد پای این سنت نامیمون را می توان در جاهای دیگری چون بیتوجهی به ساخت بودجه و آثار اقتصادی و توسعهای منفی آن نیز دید.
9 دی 1397 https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
Forwarded from اتچ بات
فایل صوتی سخنرانی علی دینی ترکمانی با عنوان " امکانناپذیری نیل به اقتصاد دانشبنیان بدون تعامل سازنده با قدرتهای بزرگ ( رویکرد اقتصاد سیاسی ظرفیت جذب)". همایش "موانع و چالش های صلح مثبت و تعامل سازنده در روابط ایران و آمریکا". خانه اندیشمندان، کمیته روابط بینالملل انجمن علمی مطالعات صلح و انجمن علوم سیاسی، ۲ دی ۹۷
https://t.me/alidinee
https://t.me/alidinee
Telegram
attach 📎
🖊بحران آب اصفهان: سیاستهای نادرست و تشدید بحران زیست محیطی
بحران اب اصفهان، رفته رفته، ابعاد جدیتری پیدا میکند. مساله، بقای گروه اجتماعی است که معیشتشان وابسته به آب زاینده رود است. کشاورزان ورزنه و روستاهای پاییندست زاینده رود، غم نان دارند.
وقوع این بحران، در این ابعاد، اجتنابناپذیر نبوده است. درست است که بخشی از علّت آن، تحت تاثیر گرم شدن کره زمین و کاهش میزان بارندگی است؛ ولی، این فرع بر مساله است. دو علّت اساسیتر وجود دارد.
یکی، سیاست نادرست انتقال آب زایندهرود از طریق لوله به شهر یزد است که در کوتهنگری سیاستگذاران ریشه دارد.
دیگری، تاسیس صنایع آب- بر ذوب آهن (در فولادشهر) و فولاد (در مبارکه) اصفهان است.
راهکار تامین آب با کیفیت بهتر برای ساکنان شهر یزد (یا شهر قم)، انتقال آب نبود که در بلندمدت با بر هم زدن تعادل اکوسیستمی، همه جا را در بحران فرو برد. بلکه، تامین آب اشامیدنی از طریق آب بستهبندی شده در بطری بود.
سیاست نادرست مذکور، با تشدید بحران آب، دست دولت را، در حال حاضر، در پوست گردو گذاشته است. نه امکان قطع آب یزد بدون تامین رضایت آنان وجود دارد و نه امکان ادامه انتقال آب. قطع اب، موجب انتقال اعتراض کشاورزان ورزنه به یزد میشود. عدم قطعش، موجب عمیقتر شدن اعتراضات مردم ورزنه میشود.
اگر سیاست دوم اجرا میشد، بحران آب اصفهان کنترل میشد و مردم یزد به آب انتقالی وابسته نمیشدند. این راهکار، در اصل، تلاش برای ارتقای رفاه اجتماعی مردم در همه جا، با توجه جدی به ملاحظات اکوسیستمی و آیندهنگرانه است. ملاحظاتی که در نظام تصمیمسازی کشور محلی از اعراب نداشته است و هنوز در تصمیمسازیهایی چون انتقال آب دریای خزر به سمنان دیده میشود.
تاسیس صنایع ذوبآهن و فولاد نیز ناشی از عدم رعایت ملاحظات امایش سرزمینی است. اگر این صنایع در مکانهایی تاسیس میشد که آب زیاد دارند، در اینصورت، اب مصرفی این صنایع، در زاینده رود جریان پیدا میکرد و در اختیار کشاورزان قرار میگرفت و مشکل زیست محیطی تا حد زیادی کنترل میشد. چنین مکانگزینی مانع از افتادن اصفهان در دور باطل تخریب زیست محیطی و تاثیر ان بر مناطق دیگری چون خوزستان میشد.
بحران آب اصفهان، تنها به معنای تشدید تضاد میان مردم اصفهان و یزد، میان کشاورزان ورزنه و مردم یزد، یا کشاورزان و صنایع فولاد و ذوباهن نیست. به معنای تشدید تنش در بالادست زاینده رود نیز است. در سرچشمه. در جایی که آب، از زردکوه کوهرنگ (واقع در چهارمحال بختیاری) ،طی سه مرحله، به زایندهرود منتقل شده است. نتیجه، بروز تضاد میان استان چهارمحال و بختیاری و استان اصفهان در سویی، و کاهش ورودی آب از زرد کوه به کارون و در مخاطره بیشتر قرار گرفتن خوزستان سوخته در سوی دیگر است.
چه باید کرد؟
۱. متوقف کردن تصمیمات بدون بار کارشناسی آیندهنگرانه مبتنی بر منافع سرزمینی
۲. وصل شدن به امکانات تکنولوژیک جهانی برای تامین آب صنایع فولاد و ذوبآهن از طریق بازیافت کامل فاضلاب شهرهای فولادشهر و مبارکه
۳. گفتو گو با مردم یزد با هدف نیل به راهکاری که هم مشکل آب کشاورزان اصفهان را رفع کند و هم آب اشامیدنی مردم یزد را به صورت دیگری و با قیمتی پایین تامین کند.
متاسفانه بهدلیل سیطرهی کوتهنگری در نظام دیوانسالاری و ضعفهای جدی در نطام حکمرانی، و تنشهای جاری جهانی، بعید است این اقدامات، در صورت توجه، خوب پیش برود.
فعلا، باید در برابر انتقال آب دریای خزر به سمنان ایستاد تا از بروز فاجعهی دیگری، پیشگیری شود.
۱۳ دی ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
بحران اب اصفهان، رفته رفته، ابعاد جدیتری پیدا میکند. مساله، بقای گروه اجتماعی است که معیشتشان وابسته به آب زاینده رود است. کشاورزان ورزنه و روستاهای پاییندست زاینده رود، غم نان دارند.
وقوع این بحران، در این ابعاد، اجتنابناپذیر نبوده است. درست است که بخشی از علّت آن، تحت تاثیر گرم شدن کره زمین و کاهش میزان بارندگی است؛ ولی، این فرع بر مساله است. دو علّت اساسیتر وجود دارد.
یکی، سیاست نادرست انتقال آب زایندهرود از طریق لوله به شهر یزد است که در کوتهنگری سیاستگذاران ریشه دارد.
دیگری، تاسیس صنایع آب- بر ذوب آهن (در فولادشهر) و فولاد (در مبارکه) اصفهان است.
راهکار تامین آب با کیفیت بهتر برای ساکنان شهر یزد (یا شهر قم)، انتقال آب نبود که در بلندمدت با بر هم زدن تعادل اکوسیستمی، همه جا را در بحران فرو برد. بلکه، تامین آب اشامیدنی از طریق آب بستهبندی شده در بطری بود.
سیاست نادرست مذکور، با تشدید بحران آب، دست دولت را، در حال حاضر، در پوست گردو گذاشته است. نه امکان قطع آب یزد بدون تامین رضایت آنان وجود دارد و نه امکان ادامه انتقال آب. قطع اب، موجب انتقال اعتراض کشاورزان ورزنه به یزد میشود. عدم قطعش، موجب عمیقتر شدن اعتراضات مردم ورزنه میشود.
اگر سیاست دوم اجرا میشد، بحران آب اصفهان کنترل میشد و مردم یزد به آب انتقالی وابسته نمیشدند. این راهکار، در اصل، تلاش برای ارتقای رفاه اجتماعی مردم در همه جا، با توجه جدی به ملاحظات اکوسیستمی و آیندهنگرانه است. ملاحظاتی که در نظام تصمیمسازی کشور محلی از اعراب نداشته است و هنوز در تصمیمسازیهایی چون انتقال آب دریای خزر به سمنان دیده میشود.
تاسیس صنایع ذوبآهن و فولاد نیز ناشی از عدم رعایت ملاحظات امایش سرزمینی است. اگر این صنایع در مکانهایی تاسیس میشد که آب زیاد دارند، در اینصورت، اب مصرفی این صنایع، در زاینده رود جریان پیدا میکرد و در اختیار کشاورزان قرار میگرفت و مشکل زیست محیطی تا حد زیادی کنترل میشد. چنین مکانگزینی مانع از افتادن اصفهان در دور باطل تخریب زیست محیطی و تاثیر ان بر مناطق دیگری چون خوزستان میشد.
بحران آب اصفهان، تنها به معنای تشدید تضاد میان مردم اصفهان و یزد، میان کشاورزان ورزنه و مردم یزد، یا کشاورزان و صنایع فولاد و ذوباهن نیست. به معنای تشدید تنش در بالادست زاینده رود نیز است. در سرچشمه. در جایی که آب، از زردکوه کوهرنگ (واقع در چهارمحال بختیاری) ،طی سه مرحله، به زایندهرود منتقل شده است. نتیجه، بروز تضاد میان استان چهارمحال و بختیاری و استان اصفهان در سویی، و کاهش ورودی آب از زرد کوه به کارون و در مخاطره بیشتر قرار گرفتن خوزستان سوخته در سوی دیگر است.
چه باید کرد؟
۱. متوقف کردن تصمیمات بدون بار کارشناسی آیندهنگرانه مبتنی بر منافع سرزمینی
۲. وصل شدن به امکانات تکنولوژیک جهانی برای تامین آب صنایع فولاد و ذوبآهن از طریق بازیافت کامل فاضلاب شهرهای فولادشهر و مبارکه
۳. گفتو گو با مردم یزد با هدف نیل به راهکاری که هم مشکل آب کشاورزان اصفهان را رفع کند و هم آب اشامیدنی مردم یزد را به صورت دیگری و با قیمتی پایین تامین کند.
متاسفانه بهدلیل سیطرهی کوتهنگری در نظام دیوانسالاری و ضعفهای جدی در نطام حکمرانی، و تنشهای جاری جهانی، بعید است این اقدامات، در صورت توجه، خوب پیش برود.
فعلا، باید در برابر انتقال آب دریای خزر به سمنان ایستاد تا از بروز فاجعهی دیگری، پیشگیری شود.
۱۳ دی ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊اما و اگرهای حذف صفر از پول ملی
در ۱۷ دی ۱۳۹۲ در گفت و گویی با فرارو، اشاره کردم که حذف چند صفر از پول ملی، تاثیری بر عملکرد اقتصادی ندارد. البته با توجه به اینکه در کوچه و خیابان، واحد اصلی پول ملی تومان است و نه ریال، بهتر است ضمن حذف چهار صفر، تومان به عنوان واحد اصلی پول ملی انتخاب شود و هر تومان جدید برابر صد ریال و هر ریال جدید برابر ۱۰۰ ریال (۱۰ تومان) فعلی بشود. به اینصورت، هر تومان جدید معادل ۱۰ هزار ریال (هزار تومان) فعلی میشود.
"فرارو- یک اقتصاددان با تاکید بر اینکه انتظار نابه جایی از حذف صفر پول ملی نباید داشت گفت: این برداشت نادرست متاسفانه در کشور شکل گرفته است که چون کشورهای دیگر از جمله ترکیه طرح حذف صفر پول ملی را با موفقیت پشت سر گذاشتهاند و توانستهاند به تغییر عملکردهای اقتصادی دست پیدا کنند پس ما هم میتوانیم.
علی دینی ترکمانی در گفتگو با فرارو، ضمن بیان این مطلب، درباره سخنان محمود احمدی، دبیر کل بانک مرکزی مبنی بر تصمیم دولت برای اجرای سیاست حذف صفرهای پول ملی در نیمه دوم سال ۹۳ گقت: اگر قرار است این سیاست اجرایی شود باید پیش از آن با اطلاع رسانی سطح مطالبات از حذف صفرهای پول ملی را متناسب کرد.
وی با تاکید بر اینکه این تصور نادرستی است که تغییر در پول ملی و حذف صفرها میتواند به تغییر در عملکردهای اقتصادی منجر شود گفت: رابطهای میان سیاست حذف پول ملی با اصلاح عملکردها اقتصادی وجود ندارد.
ترکمانی افزود: تنها کارکرد حذف پول ملی این است که در آمار و ارقامهای مالی به جای رقمهای درشت فعلی، رقمها کوچکتر میشود..
این اقتصاددان ادامه داد: برای مردم هم حذف صفر پول ملی این حسن را دارد که برای مبادلات مالی دچار دردسر کمتری میشوند و اسکناسها را در حجم کمتری حمل میکنند. اگر در حال حاضر، یک میلیون تومان( معادل ۱۰ میلیون ریال)، برابر ۵ بسته اسکناس دوهزار تومانی است، با حذف ۴ صفر این میزان پول برابر یک اسکناس ۱۰۰۰ تومانی میشود.
دینی ترکمانی با بیان اینکه با حذف صفرهای پول ملی، واحد پول هم باید تغییر کند گفت: با حذف صفرهای پول ملی، بهتر است نام واحد اصلی پول ملی با انچه در کوچه و بازار رایج است منطبق شود. یعنی تومان واحد اصلی و ریال جز ان باشد.
وی با تاکید بر اینکه حذف صفرها نمیتواند کمکی به قدرت خرید مردم کند گفت: فرض کنید فردی هم اکنون یک میلیون تومان حقوق میگیرد. این درامد در سیستم جدید میشود ۱۰۰۰ تومان. فرض کنید قیمت یک یخچال هم یک میلیون تومان است. با این تغییر، قیمت ان نیز میشود ۱۰۰۰ تومان. قدرت خرید درآمد تغییری نمیکند.
این اقتصاددان افزود: در مهار تورم هم این سیاست تاثیری ندارد. اگر میزان تورم سال ۹۱، یعنی ۴۰ درصد، سال بعد هم باشد، در اینصورت، قیمت یخچال میشود ۱۴۰۰ تومان. یعنی به اندازه ۴۰ درصدافزایش پیدا میکند. این درصد افزایش ربطی به واحد پول ندارد.
دینی ترکمانی با تاکید بر اینکه در ترکیه هم حذف صفر پول ملی منجر به کنترل تورم نشد گفت: اگر ترکیه پس از حذف صفر پول ملی توانست تورم را کنترل کند به این دلیل بود که توانست مجموعه عوامل تاثیرگذار بر اقتصاد را ارتقا ببخشد.
وی افزود: رشد گردشگری، جذب سرمایه خارجی، و افزایش ظرفیتهای تولیدی و در کل تعامل سازندهی این کشور با اقتصاد جهانی و حکمرانی خوب ان از جمله عوامل تاثیر گذار در کنترل تورم در ترکیه است".
۱۸ دی ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
در ۱۷ دی ۱۳۹۲ در گفت و گویی با فرارو، اشاره کردم که حذف چند صفر از پول ملی، تاثیری بر عملکرد اقتصادی ندارد. البته با توجه به اینکه در کوچه و خیابان، واحد اصلی پول ملی تومان است و نه ریال، بهتر است ضمن حذف چهار صفر، تومان به عنوان واحد اصلی پول ملی انتخاب شود و هر تومان جدید برابر صد ریال و هر ریال جدید برابر ۱۰۰ ریال (۱۰ تومان) فعلی بشود. به اینصورت، هر تومان جدید معادل ۱۰ هزار ریال (هزار تومان) فعلی میشود.
"فرارو- یک اقتصاددان با تاکید بر اینکه انتظار نابه جایی از حذف صفر پول ملی نباید داشت گفت: این برداشت نادرست متاسفانه در کشور شکل گرفته است که چون کشورهای دیگر از جمله ترکیه طرح حذف صفر پول ملی را با موفقیت پشت سر گذاشتهاند و توانستهاند به تغییر عملکردهای اقتصادی دست پیدا کنند پس ما هم میتوانیم.
علی دینی ترکمانی در گفتگو با فرارو، ضمن بیان این مطلب، درباره سخنان محمود احمدی، دبیر کل بانک مرکزی مبنی بر تصمیم دولت برای اجرای سیاست حذف صفرهای پول ملی در نیمه دوم سال ۹۳ گقت: اگر قرار است این سیاست اجرایی شود باید پیش از آن با اطلاع رسانی سطح مطالبات از حذف صفرهای پول ملی را متناسب کرد.
وی با تاکید بر اینکه این تصور نادرستی است که تغییر در پول ملی و حذف صفرها میتواند به تغییر در عملکردهای اقتصادی منجر شود گفت: رابطهای میان سیاست حذف پول ملی با اصلاح عملکردها اقتصادی وجود ندارد.
ترکمانی افزود: تنها کارکرد حذف پول ملی این است که در آمار و ارقامهای مالی به جای رقمهای درشت فعلی، رقمها کوچکتر میشود..
این اقتصاددان ادامه داد: برای مردم هم حذف صفر پول ملی این حسن را دارد که برای مبادلات مالی دچار دردسر کمتری میشوند و اسکناسها را در حجم کمتری حمل میکنند. اگر در حال حاضر، یک میلیون تومان( معادل ۱۰ میلیون ریال)، برابر ۵ بسته اسکناس دوهزار تومانی است، با حذف ۴ صفر این میزان پول برابر یک اسکناس ۱۰۰۰ تومانی میشود.
دینی ترکمانی با بیان اینکه با حذف صفرهای پول ملی، واحد پول هم باید تغییر کند گفت: با حذف صفرهای پول ملی، بهتر است نام واحد اصلی پول ملی با انچه در کوچه و بازار رایج است منطبق شود. یعنی تومان واحد اصلی و ریال جز ان باشد.
وی با تاکید بر اینکه حذف صفرها نمیتواند کمکی به قدرت خرید مردم کند گفت: فرض کنید فردی هم اکنون یک میلیون تومان حقوق میگیرد. این درامد در سیستم جدید میشود ۱۰۰۰ تومان. فرض کنید قیمت یک یخچال هم یک میلیون تومان است. با این تغییر، قیمت ان نیز میشود ۱۰۰۰ تومان. قدرت خرید درآمد تغییری نمیکند.
این اقتصاددان افزود: در مهار تورم هم این سیاست تاثیری ندارد. اگر میزان تورم سال ۹۱، یعنی ۴۰ درصد، سال بعد هم باشد، در اینصورت، قیمت یخچال میشود ۱۴۰۰ تومان. یعنی به اندازه ۴۰ درصدافزایش پیدا میکند. این درصد افزایش ربطی به واحد پول ندارد.
دینی ترکمانی با تاکید بر اینکه در ترکیه هم حذف صفر پول ملی منجر به کنترل تورم نشد گفت: اگر ترکیه پس از حذف صفر پول ملی توانست تورم را کنترل کند به این دلیل بود که توانست مجموعه عوامل تاثیرگذار بر اقتصاد را ارتقا ببخشد.
وی افزود: رشد گردشگری، جذب سرمایه خارجی، و افزایش ظرفیتهای تولیدی و در کل تعامل سازندهی این کشور با اقتصاد جهانی و حکمرانی خوب ان از جمله عوامل تاثیر گذار در کنترل تورم در ترکیه است".
۱۸ دی ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊رابطه میان امامزادهگرایی و تحولات توسعهای
یکی از نمایندگان رشت، اخیرا، به انتقاد از تعداد بیش از اندازه امامزاده ثبت شده در کشور پرداخته است. طبق آمار رسمی، حدود ۱۱ هزار امامزاده در کشور وجود دارد.
در مورد این وضع، لطیفهای نیز نقل میشود: "در جنگلهای شمال هر چه به ارتفاع بالاتر میروی، به جای حیوانات درنده یا نشانههایی از این حیوانات، زیارتگاه میبینی"
دین و مذهب و نشانههای آن، جزیی از سنت جاری در هر جامعهای است. سنتی که به زندگی سامان میدهد و بخشی از قواعد اجتماعی، چون چگونگی تدفین و مجلس ترحیم را تعیین میکند. همینطور، صرفنظر از مباحث فلسفی هستی شناسانه، موجب آرامش افراد دیندار میشود. نذر و نیاز، دعا و طلب درمان و کمک، در زمرهی کارکردهای دین است.
از این منظر، به تعبیر فیلسوفان پراگماتیست، جایگزینی برای دین وجود ندارد. خدا تکیهگاه محکمی است که اگر برداشته شود، آدمی احساس تنهایی مطلق میکند و توانایی تطبیق با شرایط را از دست میدهد و به لحاظ روانی آسیبپذیرتر میشود.
با وجود این، مشکل در کجا ظاهر میشود؟ در جایی که الگوی حامی پیروی نظام حکمرانی، بر مبنای هویت دینی شکل میگیرد. در اینحالت، قواعد بازی به گونهای تعیین میشود که سرمایهگذاری روی نشانههای دینداری از جمله امامزاده و مسجد را بیش از اندازه میکند و ان را به صورتگرایی تخریب کنندهی کیان دین در میآورد.
چند سال پیش به دعوت مدیر برنامه آقای علیرضا دبیر به دفتر او رفتم تا درباره مشکلات شهر تهران با هم گفت و گویی داشته باشیم. به اصطلاح از مشاورههای بنده و نظایر بنده استفاده کند. در حین گفت و گوی دو ساعته، متوجه شدم که شورای شهر تهران، برنامه احداث ۴۰۰ مسجد را در تهران دارد. گفتم مسجد به اندازه مورد نیاز، لازم و ضروری است. ولی، بیش از اندازهاش حکم اتلاف منابع را دارد. هزینه زمین و ساخت و ساز آنها را میشود صرف احداث خانه برای بیخانمانها و کارتن خوابها و موارد مشابه دیگر کرد. چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. گفت: چارهای نیست. باید اجرا شود.
ترکیب سرمایهگذاری در اقتصاد و میزان بازدهی یا بهرهوری سرمایهگذاری، تا حد زیادی تحت تاثیر الگوی حامی پیروی نظامهای حکمرانی است. وقتی این الگو بر مدار درستی شکل نگیرد، منابع در چارچوب صحیحی به گزینههای مختلف تخصیص پیدا نمیکند و بنابراین نمیتوان انتظار حرکت اقتصاد بر مدارهای تکاملی توسعه را در چنین شرایطی داشت.
علی دینی ترکمانی
۲۱ دی ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
یکی از نمایندگان رشت، اخیرا، به انتقاد از تعداد بیش از اندازه امامزاده ثبت شده در کشور پرداخته است. طبق آمار رسمی، حدود ۱۱ هزار امامزاده در کشور وجود دارد.
در مورد این وضع، لطیفهای نیز نقل میشود: "در جنگلهای شمال هر چه به ارتفاع بالاتر میروی، به جای حیوانات درنده یا نشانههایی از این حیوانات، زیارتگاه میبینی"
دین و مذهب و نشانههای آن، جزیی از سنت جاری در هر جامعهای است. سنتی که به زندگی سامان میدهد و بخشی از قواعد اجتماعی، چون چگونگی تدفین و مجلس ترحیم را تعیین میکند. همینطور، صرفنظر از مباحث فلسفی هستی شناسانه، موجب آرامش افراد دیندار میشود. نذر و نیاز، دعا و طلب درمان و کمک، در زمرهی کارکردهای دین است.
از این منظر، به تعبیر فیلسوفان پراگماتیست، جایگزینی برای دین وجود ندارد. خدا تکیهگاه محکمی است که اگر برداشته شود، آدمی احساس تنهایی مطلق میکند و توانایی تطبیق با شرایط را از دست میدهد و به لحاظ روانی آسیبپذیرتر میشود.
با وجود این، مشکل در کجا ظاهر میشود؟ در جایی که الگوی حامی پیروی نظام حکمرانی، بر مبنای هویت دینی شکل میگیرد. در اینحالت، قواعد بازی به گونهای تعیین میشود که سرمایهگذاری روی نشانههای دینداری از جمله امامزاده و مسجد را بیش از اندازه میکند و ان را به صورتگرایی تخریب کنندهی کیان دین در میآورد.
چند سال پیش به دعوت مدیر برنامه آقای علیرضا دبیر به دفتر او رفتم تا درباره مشکلات شهر تهران با هم گفت و گویی داشته باشیم. به اصطلاح از مشاورههای بنده و نظایر بنده استفاده کند. در حین گفت و گوی دو ساعته، متوجه شدم که شورای شهر تهران، برنامه احداث ۴۰۰ مسجد را در تهران دارد. گفتم مسجد به اندازه مورد نیاز، لازم و ضروری است. ولی، بیش از اندازهاش حکم اتلاف منابع را دارد. هزینه زمین و ساخت و ساز آنها را میشود صرف احداث خانه برای بیخانمانها و کارتن خوابها و موارد مشابه دیگر کرد. چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. گفت: چارهای نیست. باید اجرا شود.
ترکیب سرمایهگذاری در اقتصاد و میزان بازدهی یا بهرهوری سرمایهگذاری، تا حد زیادی تحت تاثیر الگوی حامی پیروی نظامهای حکمرانی است. وقتی این الگو بر مدار درستی شکل نگیرد، منابع در چارچوب صحیحی به گزینههای مختلف تخصیص پیدا نمیکند و بنابراین نمیتوان انتظار حرکت اقتصاد بر مدارهای تکاملی توسعه را در چنین شرایطی داشت.
علی دینی ترکمانی
۲۱ دی ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊دکان دو نبش کنکور بر بستر توزیع نابرابر فرصتهای شغلی و درآمدی
اخیرا سازمان سنجش اعلام کرد که از سال آینده، ۸۵ درصد ظرفیت رشتههای دانشگاهی، بر اساس معدل و سوابق آموزشی دانش آموزان پر خواهد شد. به اینصورت، انتظار حذف کنکور و نظام آموزشی شکل گرفتهی مرتبط با آن میرود.
این رویه در صورت عملیاتی شدن، موجب تغییر نظام آموزشی جاری استرسزا و سرکوبگر نمیشود.
واقعیت اول: نظام آموزشی جاری، دانش آموزان را بر مبنای رتبههای یک رقمی و دو رقمی و المپیادی طبقهبندی و عدهی معدودی را با عنوان با هوش بر صدر مینشاند و عدهی کثیری را با عنوان تنبل و کمهوش حذف میکند.
واقعیت دوم: مادام که کنکور ۱۵ درصد رشتهها باقی بماند، گریزی از استمرار این رویه نیست. این ۱۵ درصد همان رشتههایی هستند (در راسشان پزشکی، دندانپزشکی، و داروسازی) که موجب شکلگیری این نظام نادرست شده است.
واقعیت سوم: درگیری ذهنی دانش آموزان و خانوادههای آنان با ۱۵ درصد رشتههای باقیمانده، متاثر از واقعیت اجتماعی پیشروی ماست. توزیع درآمد بر حسب رشتههای دانشگاهی بسیار نابرابر است. این توزیع بسیار نابرابر، منزلت اجتماعی بسیار نابرابر را دامن میزند.
واقعیت چهارم: به این دلیل، کلاسهای کنکور با گردش مالی حدود ۸ تا ۱۰ هزار میلیارد تومان باقی خواهد ماند. همینطور، استرس بسیار زیاد دانش آموزان و خانوادههایشان برای ورود به دانشگاه در ۱۵ درصد رشتههای خاص. پس این اقدام حکم تغییر صورت مساله را دارد و نه پاسخ به مشکل نظام آموزشی نادرست را.
واقعیت پنجم: این مشکل زمانی حل میشود که برای مثال معلمان و پرستاران از موقعیت شغلی خود رضایت داشته باشند. توزیع عادلانه درآمد برحسب رشتههای دانشگاهی مهمترین پیش شرط این رضایت شغلی است. مادام که فارغالتحصیلان برخی از رشتهها، به صورت نامتعارفی درآمد بیشتری نسبت به سایرین داشته باشند، نه دکان دو نبش کنکور قابل حذف است و نه دانشآموزان بر مبنای استعدادهای درونیشان به تعیین رشته میپردازند. نیروی پول و منزلت اجتماعی، بخش کثیری از انان را وا خواهد داشت به امید ورود در ۱۵ درصد رشتهها، به رویه گذشتهی دانشآموزان پیشین، عملکنند.
نتیجه: بدون ارزیابی ریشهای از چالشها و مشکلات، چنین راهکارهایی، حکم تغییر صورت مساله را دارند.
در این شرایط، دستکم انتظار میرود که دستاندرکاران امور، امید واهی ایجاد نکنند. بگویند ۱۵ درصد رشتهها کداماند و چرا کنکورشان باید باقی بماند؟
علی دینی ترکمانی
۲۴ دی ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
اخیرا سازمان سنجش اعلام کرد که از سال آینده، ۸۵ درصد ظرفیت رشتههای دانشگاهی، بر اساس معدل و سوابق آموزشی دانش آموزان پر خواهد شد. به اینصورت، انتظار حذف کنکور و نظام آموزشی شکل گرفتهی مرتبط با آن میرود.
این رویه در صورت عملیاتی شدن، موجب تغییر نظام آموزشی جاری استرسزا و سرکوبگر نمیشود.
واقعیت اول: نظام آموزشی جاری، دانش آموزان را بر مبنای رتبههای یک رقمی و دو رقمی و المپیادی طبقهبندی و عدهی معدودی را با عنوان با هوش بر صدر مینشاند و عدهی کثیری را با عنوان تنبل و کمهوش حذف میکند.
واقعیت دوم: مادام که کنکور ۱۵ درصد رشتهها باقی بماند، گریزی از استمرار این رویه نیست. این ۱۵ درصد همان رشتههایی هستند (در راسشان پزشکی، دندانپزشکی، و داروسازی) که موجب شکلگیری این نظام نادرست شده است.
واقعیت سوم: درگیری ذهنی دانش آموزان و خانوادههای آنان با ۱۵ درصد رشتههای باقیمانده، متاثر از واقعیت اجتماعی پیشروی ماست. توزیع درآمد بر حسب رشتههای دانشگاهی بسیار نابرابر است. این توزیع بسیار نابرابر، منزلت اجتماعی بسیار نابرابر را دامن میزند.
واقعیت چهارم: به این دلیل، کلاسهای کنکور با گردش مالی حدود ۸ تا ۱۰ هزار میلیارد تومان باقی خواهد ماند. همینطور، استرس بسیار زیاد دانش آموزان و خانوادههایشان برای ورود به دانشگاه در ۱۵ درصد رشتههای خاص. پس این اقدام حکم تغییر صورت مساله را دارد و نه پاسخ به مشکل نظام آموزشی نادرست را.
واقعیت پنجم: این مشکل زمانی حل میشود که برای مثال معلمان و پرستاران از موقعیت شغلی خود رضایت داشته باشند. توزیع عادلانه درآمد برحسب رشتههای دانشگاهی مهمترین پیش شرط این رضایت شغلی است. مادام که فارغالتحصیلان برخی از رشتهها، به صورت نامتعارفی درآمد بیشتری نسبت به سایرین داشته باشند، نه دکان دو نبش کنکور قابل حذف است و نه دانشآموزان بر مبنای استعدادهای درونیشان به تعیین رشته میپردازند. نیروی پول و منزلت اجتماعی، بخش کثیری از انان را وا خواهد داشت به امید ورود در ۱۵ درصد رشتهها، به رویه گذشتهی دانشآموزان پیشین، عملکنند.
نتیجه: بدون ارزیابی ریشهای از چالشها و مشکلات، چنین راهکارهایی، حکم تغییر صورت مساله را دارند.
در این شرایط، دستکم انتظار میرود که دستاندرکاران امور، امید واهی ایجاد نکنند. بگویند ۱۵ درصد رشتهها کداماند و چرا کنکورشان باید باقی بماند؟
علی دینی ترکمانی
۲۴ دی ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊کیروش و بیان حقیقتی که تلخ است
سخن کیروش مبنی بر اینکه چرا در شرایطی که مشکلات اقتصادی وجود دارد، عدهای با فرست کلاس به ژاپن پرواز میکنند و بر میگردند ، برخی را خوش نیامده است. به نظر میرسد منظور وی پرواز تیم پرسپولیس به ژاپن است که هم نقدی بر رقیب خود محسوب میشود و هم بر تشکیلات فوتبال.
جواد خیابانی، گزارشگری که هر چه بر سنش افزوده میشود به جای تجربهاندوزی و سنجیده سخن گفتن، دچار پرحرفی و بیمزه اجرا کردن میشود، سخن کیروش را حمل بر توهین وی به مردم ایران کرده است. رییس فدراسیون فوتبال، آن را حمل بر ورود به مسایلی کرده که ربطی به سرمربی تیم ملی ندارد. رئیس کمیته المپیک خواستار برخورد فدراسیون فوتبال با وی شده است.
اما، واقعیت امر این است که کیروش نه تنها توهینی به مردم ایران نکرده، که حقیقت مهمی را بیان کرده است. اگر شرایط بد است برای همه باید بد و نامناسب باشد. نمیشود چوب شرایط بد بر گوشت و پوست و استخوان نحیف مردم فرود بیایید و عدهای چه بازیکن و چه غیر بازیکن در بهشت برین بهسر برند و از تن سوختهی اقشار فرودست و کارگران، خانه خود را روشن و گرم نگه دارند.
اینکه ورود کیروش به چنین مسایلی، در حین مسابقات، ممکن است موجب بروز حاشیه برای تیم ملی بشود و بر نتایج در بازیهای بعدی تاثیر منفی بگذارد، موضوعی قابل تامل است که میشود در بارهی آن با او گفت و گو کرد. اما، متهم کردن او به توهین به مردم آن هم برای بیان حقیقتی که ممکن است از نظر مردم بیان حرف دلشان باشد و در عینحال نقدی بر رقیب خود است، نه تنها حاشیه تیم ملی را بیشتر میکند بلکه موجب میشود که کیروش برای بعد از خداحافظی از تیم ملی، مصاحبههایی در بارهی این هجمهها و برخوردها انجام بدهد و مطالبی را در قالب خاطرات مکتوب کند که در آن صورت با توجه به محبوبیتش در بین مردم، توانایی جریانسازی اجتماعی بر علیه رویههای نادرست و به تعبیر محمد تقوی فساد و مافیای حاکم بر ورزش و فوتبال ایران را بیشتر خواهد داشت.
من اگر جای خیابانی و تاج و امیری باشم، با ارامش با این موضوع برخورد میکنم تا گزک بدست کیروش برای فردای بعد از خداحافظی از تیم ملی ندهم. او مربی بزرگی است. با تیم ملی نتایج خوبی گرفته است. از همه مهمتر از نظر مردم در بیانش رک و صریح و صادق است. با این برخوردهای تند و هیزم مشتعل کنندهی آن، باید به انتطار حرفهایش در آینده نشست.
علی دینی ترکمانی
۲۸ دی ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
سخن کیروش مبنی بر اینکه چرا در شرایطی که مشکلات اقتصادی وجود دارد، عدهای با فرست کلاس به ژاپن پرواز میکنند و بر میگردند ، برخی را خوش نیامده است. به نظر میرسد منظور وی پرواز تیم پرسپولیس به ژاپن است که هم نقدی بر رقیب خود محسوب میشود و هم بر تشکیلات فوتبال.
جواد خیابانی، گزارشگری که هر چه بر سنش افزوده میشود به جای تجربهاندوزی و سنجیده سخن گفتن، دچار پرحرفی و بیمزه اجرا کردن میشود، سخن کیروش را حمل بر توهین وی به مردم ایران کرده است. رییس فدراسیون فوتبال، آن را حمل بر ورود به مسایلی کرده که ربطی به سرمربی تیم ملی ندارد. رئیس کمیته المپیک خواستار برخورد فدراسیون فوتبال با وی شده است.
اما، واقعیت امر این است که کیروش نه تنها توهینی به مردم ایران نکرده، که حقیقت مهمی را بیان کرده است. اگر شرایط بد است برای همه باید بد و نامناسب باشد. نمیشود چوب شرایط بد بر گوشت و پوست و استخوان نحیف مردم فرود بیایید و عدهای چه بازیکن و چه غیر بازیکن در بهشت برین بهسر برند و از تن سوختهی اقشار فرودست و کارگران، خانه خود را روشن و گرم نگه دارند.
اینکه ورود کیروش به چنین مسایلی، در حین مسابقات، ممکن است موجب بروز حاشیه برای تیم ملی بشود و بر نتایج در بازیهای بعدی تاثیر منفی بگذارد، موضوعی قابل تامل است که میشود در بارهی آن با او گفت و گو کرد. اما، متهم کردن او به توهین به مردم آن هم برای بیان حقیقتی که ممکن است از نظر مردم بیان حرف دلشان باشد و در عینحال نقدی بر رقیب خود است، نه تنها حاشیه تیم ملی را بیشتر میکند بلکه موجب میشود که کیروش برای بعد از خداحافظی از تیم ملی، مصاحبههایی در بارهی این هجمهها و برخوردها انجام بدهد و مطالبی را در قالب خاطرات مکتوب کند که در آن صورت با توجه به محبوبیتش در بین مردم، توانایی جریانسازی اجتماعی بر علیه رویههای نادرست و به تعبیر محمد تقوی فساد و مافیای حاکم بر ورزش و فوتبال ایران را بیشتر خواهد داشت.
من اگر جای خیابانی و تاج و امیری باشم، با ارامش با این موضوع برخورد میکنم تا گزک بدست کیروش برای فردای بعد از خداحافظی از تیم ملی ندهم. او مربی بزرگی است. با تیم ملی نتایج خوبی گرفته است. از همه مهمتر از نظر مردم در بیانش رک و صریح و صادق است. با این برخوردهای تند و هیزم مشتعل کنندهی آن، باید به انتطار حرفهایش در آینده نشست.
علی دینی ترکمانی
۲۸ دی ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊آیا کیروش رانتخوار است؟
مطلب " کیروش و بیان حقیقتی که تلخ است" بازتابهای زیادی داشت. برخی از خوانندگان گرامی در پیامهای خصوصی، و برخی نیز در مکانهای درج این مطلب، این نقد را داشتند که رطب خور منع رطب نکند: کیروش با حقوق سالیانه دو میلیون یورویی در مقامی نیست که استفاده از امکانات لوکسی چون فرست کلاس در پروازهای خارجی را زیر سوال برد یا از مشکل معیشت مردم سخن بگوید.
چند توضیح در این باره لازم است:
۱. همانطور که اشاره کرده بودم حتی اگر ورود کیروش به چنین موضوعی از منظر حاشیه سازی برای تیم ملی نادرست باشد، آن را نمیتوان توهین به مردم دانست.
۲. اصل این سخن که در شرایط نامناسب اقتصادی باید از لوکسگرایی پرهیز کرد و تا جای ممکن با دغدغه تامین نان تودههای کثیر مردم یا کادر تیمملی همراه بود، برحق است ولو آنکه از سوی کسی بیان شود که خود آن را رعایت نمیکند. به بیانی دیگر، به مصداق "انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال" (به جای توجه به گویندهی کلام، پیام کلام را دریاب) سخن کیروش درست است.
۳. نکتهی مهمتر این است که در چارچوب منطق فکری کیروش، حقوق او، نامتعارف نیست. حقوقی است که حدود آن را میتواند در جاهای دیگر نیز کسب کند. به بیانی دیگر، مربی شناخته شدهی جهانی است با حقوق جهانی در این سطح. بنابراین، چون وصل به رانت خاصی نیست، از مماشات میپرهیزد؛ درست برخلاف رویه برخی عمل میکند که بهخاطر موقعیت رانتی، مماشات میکنند. اینجا نشد کلمبیا. آنجا نشد باشگاهی در سطح منچستر.
۴. منطق پرداخت بسیار نامتعارف به بازیکنان و مربیان، البته در چارچوب رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال مورد باور من، قابل نقد است که همانا منطق بازار آزاد بدون تنظیم عدالتگرایانه و اجتماعیگرایانه است. اما، این نقد بر کلیت این نظام و منطق آن وارد است و نه بر شخصی خاص. به بیانی دیگر، مادام که این نظام و منطق آن در کار است، پرداختهای نامتعارف، در چارچوب گفتمان پردازش شده جاری، عادی محسوب میشود.
۵. وقتی فدراسیون فوتبال با هدف ارتقای جایگاه فوتبال ایران در سطح منطقه و جهان و کسب رضایت مردم و نیل به هدف جامعهپذیری، سراغ مربی چون کیروش میرود، نمیتواند همان برخوردی را با وی کند که با دیگران میکند. مربیان تراز اولی چون کیروش، کلاس کارشان را حفظ میکنند و حاضر نیستند به هر سازی برقصند. اینجاست که میتوان با محمد تقوی که بعد از مدتی سرمربیگری موفق تراکتورسازی، عطای ان را به لقایش بخشید، همراه شد. تقوی گفت: "کیروش حاضربه کرنش در برابر مافیای حاکم بر فوتبال ایران نیست".
۶. در پس داستان اخیر، احتمالا داستانهای مفصلتری وجود دارد که هر از چندگاه یکبار، آرامش طرفین را به هم ریخته و طوفان بهپا کرده است. چنانچه پیشتر حدس زدم، به احتمال زیاد، کیروش بعد از خداحافظی از تیم ملی، خاطرات خود را مکتوب خواهد کرد. داستانهای سازمان فوتبال ایران از زبان او که بیش از ۷ سال در مسند سرمربی تیم ملی ایران حضور داشته، میتواند کتاب پرفروشی باشد.
علی دینی ترکمانی
۲۹ دی ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
مطلب " کیروش و بیان حقیقتی که تلخ است" بازتابهای زیادی داشت. برخی از خوانندگان گرامی در پیامهای خصوصی، و برخی نیز در مکانهای درج این مطلب، این نقد را داشتند که رطب خور منع رطب نکند: کیروش با حقوق سالیانه دو میلیون یورویی در مقامی نیست که استفاده از امکانات لوکسی چون فرست کلاس در پروازهای خارجی را زیر سوال برد یا از مشکل معیشت مردم سخن بگوید.
چند توضیح در این باره لازم است:
۱. همانطور که اشاره کرده بودم حتی اگر ورود کیروش به چنین موضوعی از منظر حاشیه سازی برای تیم ملی نادرست باشد، آن را نمیتوان توهین به مردم دانست.
۲. اصل این سخن که در شرایط نامناسب اقتصادی باید از لوکسگرایی پرهیز کرد و تا جای ممکن با دغدغه تامین نان تودههای کثیر مردم یا کادر تیمملی همراه بود، برحق است ولو آنکه از سوی کسی بیان شود که خود آن را رعایت نمیکند. به بیانی دیگر، به مصداق "انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال" (به جای توجه به گویندهی کلام، پیام کلام را دریاب) سخن کیروش درست است.
۳. نکتهی مهمتر این است که در چارچوب منطق فکری کیروش، حقوق او، نامتعارف نیست. حقوقی است که حدود آن را میتواند در جاهای دیگر نیز کسب کند. به بیانی دیگر، مربی شناخته شدهی جهانی است با حقوق جهانی در این سطح. بنابراین، چون وصل به رانت خاصی نیست، از مماشات میپرهیزد؛ درست برخلاف رویه برخی عمل میکند که بهخاطر موقعیت رانتی، مماشات میکنند. اینجا نشد کلمبیا. آنجا نشد باشگاهی در سطح منچستر.
۴. منطق پرداخت بسیار نامتعارف به بازیکنان و مربیان، البته در چارچوب رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال مورد باور من، قابل نقد است که همانا منطق بازار آزاد بدون تنظیم عدالتگرایانه و اجتماعیگرایانه است. اما، این نقد بر کلیت این نظام و منطق آن وارد است و نه بر شخصی خاص. به بیانی دیگر، مادام که این نظام و منطق آن در کار است، پرداختهای نامتعارف، در چارچوب گفتمان پردازش شده جاری، عادی محسوب میشود.
۵. وقتی فدراسیون فوتبال با هدف ارتقای جایگاه فوتبال ایران در سطح منطقه و جهان و کسب رضایت مردم و نیل به هدف جامعهپذیری، سراغ مربی چون کیروش میرود، نمیتواند همان برخوردی را با وی کند که با دیگران میکند. مربیان تراز اولی چون کیروش، کلاس کارشان را حفظ میکنند و حاضر نیستند به هر سازی برقصند. اینجاست که میتوان با محمد تقوی که بعد از مدتی سرمربیگری موفق تراکتورسازی، عطای ان را به لقایش بخشید، همراه شد. تقوی گفت: "کیروش حاضربه کرنش در برابر مافیای حاکم بر فوتبال ایران نیست".
۶. در پس داستان اخیر، احتمالا داستانهای مفصلتری وجود دارد که هر از چندگاه یکبار، آرامش طرفین را به هم ریخته و طوفان بهپا کرده است. چنانچه پیشتر حدس زدم، به احتمال زیاد، کیروش بعد از خداحافظی از تیم ملی، خاطرات خود را مکتوب خواهد کرد. داستانهای سازمان فوتبال ایران از زبان او که بیش از ۷ سال در مسند سرمربی تیم ملی ایران حضور داشته، میتواند کتاب پرفروشی باشد.
علی دینی ترکمانی
۲۹ دی ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
Forwarded from اتچ بات
🖊شووینیسم و همراهی با گفتمان ضد حقیقت: در نقد توهین انصاریان به افغانها و توهین خیابانی به عمانیها
شویینیسم به مکتب فکری اطلاق میشود که با نگاه وطنپرستی و قومپرستی افراطی و خاکگرایی کور، هرگونه اقدام کشور یا قوم خود بر علیه دیگران را مجاز میشمارد. این اصطلاح برگرفته از نام سرباز فرانسوی به نام نیکلا شوون است که در عهد ناپلئون بناپارت، هر حمله فرانسه به کشوری دیگر را تایید و ستایش میکرد ولو آنکه در چارچوب جاهطلبیهای غیر انسانی ناپلئون، از کشتهها پشتهها ساخته میشد و از رودهای خروشان خون قربانیان، اقیانوس سرخفام بهراه میافتاد.
بسیاری از جنگها از جمله حملههای ناپلئون (با هدف کشور گشایی) یا حمله هیتلر به کشورهای دیگر (با هدف سیطره نژاد آریایی و یهود ستیزی)، مغایر با موازین انسانی و اخلاقی و وطنگرایی انسانمدار بوده است. با وجود این، قدرت طلبی بیماروار، موجب بروز چنین جنگهایی و وطنپرستی کور بدون منطق، موجب حمایت سیاهیلشگرهای ابله از آنها شده است.
شووینیسم را به شکلهای دیگری نیز میتوان دید. در جایی که قومی یا اقلیتی خود را تنها قوم و اقلیت برگزیده خداوند میداند؛ در جایی که ملتی خود را سرور دیگران برایمثال در عرصهی هنر میداند:" هنر نزد ایرانیان است و بس". این جمله یکی از مصادیق خودشیفتگی شووینیستی است که موجب غرور کاذب و دعاوی میانتهی میشود.
علی انصاریان، بازیکن سابق پرسپولیس و تیم ملی، افغانها را بهخاطر نوع گویششان که زاده شرایط جغرافیاییشان است و از قضا فارسی اصیل شیرین را برای ما تداعی میکند، به تمسخر میکشد آن هم در حین اجرای برنامهی تلویزیونی. هنوز اعتراضهای به حق جهانوطنان افغان به پایان نرسیده که اینبار جواد خیابانی دسته گل به آب میدهد و پیش از شروع بازی ایران و عمان، در توضیح فضای ورزشگاه میگوید:
"احتمال دارد (تماشاچیان) عمانیها بیشتر از ایرانیها باشند اما شور ایرانیها همیشه بیشتر بوده. همینطور شعور".
چهرهی رسانهای یا فوتبالیست نامدار شدن، به معنای رسیدن به دنیایی متفاوت از سرباز فرانسوی، نیکلا شوون، نیست. گاهی خمیرمایهی وجودی برخی به گونهای شکل گرفته است که باید با وطنگرایی و قومپرستی کور، خاک به چشم دیگران بپاشند و به جای وصل روابط، آن را فصل کنند.
علی دینی ترکمانی
اول بهمن ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
شویینیسم به مکتب فکری اطلاق میشود که با نگاه وطنپرستی و قومپرستی افراطی و خاکگرایی کور، هرگونه اقدام کشور یا قوم خود بر علیه دیگران را مجاز میشمارد. این اصطلاح برگرفته از نام سرباز فرانسوی به نام نیکلا شوون است که در عهد ناپلئون بناپارت، هر حمله فرانسه به کشوری دیگر را تایید و ستایش میکرد ولو آنکه در چارچوب جاهطلبیهای غیر انسانی ناپلئون، از کشتهها پشتهها ساخته میشد و از رودهای خروشان خون قربانیان، اقیانوس سرخفام بهراه میافتاد.
بسیاری از جنگها از جمله حملههای ناپلئون (با هدف کشور گشایی) یا حمله هیتلر به کشورهای دیگر (با هدف سیطره نژاد آریایی و یهود ستیزی)، مغایر با موازین انسانی و اخلاقی و وطنگرایی انسانمدار بوده است. با وجود این، قدرت طلبی بیماروار، موجب بروز چنین جنگهایی و وطنپرستی کور بدون منطق، موجب حمایت سیاهیلشگرهای ابله از آنها شده است.
شووینیسم را به شکلهای دیگری نیز میتوان دید. در جایی که قومی یا اقلیتی خود را تنها قوم و اقلیت برگزیده خداوند میداند؛ در جایی که ملتی خود را سرور دیگران برایمثال در عرصهی هنر میداند:" هنر نزد ایرانیان است و بس". این جمله یکی از مصادیق خودشیفتگی شووینیستی است که موجب غرور کاذب و دعاوی میانتهی میشود.
علی انصاریان، بازیکن سابق پرسپولیس و تیم ملی، افغانها را بهخاطر نوع گویششان که زاده شرایط جغرافیاییشان است و از قضا فارسی اصیل شیرین را برای ما تداعی میکند، به تمسخر میکشد آن هم در حین اجرای برنامهی تلویزیونی. هنوز اعتراضهای به حق جهانوطنان افغان به پایان نرسیده که اینبار جواد خیابانی دسته گل به آب میدهد و پیش از شروع بازی ایران و عمان، در توضیح فضای ورزشگاه میگوید:
"احتمال دارد (تماشاچیان) عمانیها بیشتر از ایرانیها باشند اما شور ایرانیها همیشه بیشتر بوده. همینطور شعور".
چهرهی رسانهای یا فوتبالیست نامدار شدن، به معنای رسیدن به دنیایی متفاوت از سرباز فرانسوی، نیکلا شوون، نیست. گاهی خمیرمایهی وجودی برخی به گونهای شکل گرفته است که باید با وطنگرایی و قومپرستی کور، خاک به چشم دیگران بپاشند و به جای وصل روابط، آن را فصل کنند.
علی دینی ترکمانی
اول بهمن ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
attach 📎