علی دینی ترکمانی
1.25K subscribers
10 photos
7 videos
11 files
176 links
توسعه فراگیر و همه‌جانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمی‌شود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعه‌ی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
Download Telegram
🖊تاثیر همراهی تلویحی اروپا با بازگشت تحریم‌‌های آمریکا بر چشم‌انداز اقتصادی

علی دینی ترکمانی

تا دقایقی دیگر، آمریکا، تحریم‌هایی که در سال ۱۳۹۰ اعمال کرد و در سال ۱۳۹۴ با توافق هسته‌ای( برجام) برداشت، را دوباره اعمال می‌کند؛ این کشور، روز جمعه اعلام کرد که ۷۰۰ شخصیت حقیقی و حقوقی درگیر در انتقالات مالی را در لیست تحریم‌ها می‌گذارد که در مقایسه با سال ۱۳۹۰، ۲۰۰ مورد بیش‌تر است؛ به سوئیفت نیز هشدار داده است در صورت عدم تحریم این موارد، آن را نیز تحریم خواهد کرد. در مورد صادرات نفت، فعلا به ۸ کشور اجازه داده از ایران نفت وارد کنند و به تدریج آن را به صفر برسانند.

اروپا، بعد از خروج آمریکا از برجام در خرداد ماه، اعلام کرد کرد در برابر این رفتار آمریکا، می‌ایستد چون نقض یک‌جانبه توافق برجام، برخلاف رویه میثاق‌های بین‌المللی است. این اعلام موضع اروپا، امیدی ایجاد ‌کرد که تحریم‌ها برخلاف سال‌های ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۴، چندان اثرگذار نخواهد بود.

در این راستا، اروپا، در برابر خروج امریکا از برجام، می‌توانست دو اقدام انجام دهد.
اول، می‌توانست با پرداخت یارانه به شرکت‌های با مبدأ اروپایی، آن‌ها را به ماندن در ایران تشویق کند. یارانه‌ای دست‌کم معادل منافع از دست رفته در بازار آمریکا و مجازات نقض تحریم. طبیعی است با توجه به هزینه‌های سنگین چنین اقدامی، اروپا، ماندن یا نماندن شرکت‌ها در بازار ایران را به تصمیم شخصی‌شان تقلیل داده است.

دوم، می‌توانست دست به تأسیس سازوکار انتقال مالی وعده داده شده بزند تا از فردا، به جای سوئیفت، کار نقل و انتقال مالی مرتبط با ایران را انجام دهد و مفری برای ۷۰۰ شخصیت حقیقی و حقوقی اعلام شده آمریکا باشد.

امّا، اروپا، تاکنون، اقدام خاصی برای کم‌رنگ کردن تاثیر بازگشت تحریم‌ها انجام نداده است. این کوتاهی را شاید بتوان به همراهی اروپا با آمریکا در جهت اعمال فشار بیش‌تر تعبیر کرد. آنچه این حدس را تقویت می‌کند، دستگیری چند ایرانی، به اتهام فعالیت تروریستی در کشورهای فرانسه، بلژیک، آلمان و اخیراً دانمارک، و متهم کردن ایران به درگیری در این برنامه، است.
این‌که اروپا به‌جای پایین کشیدن فتیله، موضوع را در سطح اتحادیه اروپا امنیتی اعلام، و روغن آن را داغ‌تر می‌کند تا شعله‌ورتر شود، دالّ بر این است که در زمین آمریکا، به‌صورت زیرکانه و خزنده، بازی می‌کند. از این رو، به نظر می‌رسد که در آینده، آبی بدست اروپا گرم نخواهد شد.

در صورت صحّت این نگاه تحلیلی، بازگشت تحریم‌ها می‌تواند تاثیر عمیق‌تری نسبت به گذشته بر اقتصاد بگذارد. دلیل اصلی این حدس، افزایش بیش‌تر نااطمینانی به آینده است. ‌ هم اثر تحریم‌های اوّل، در پس ذهن افکار عمومی و کارگزاران اقتصادی هست و هم چشم‌انداز رسیدن به برجامی دیگر، با توجه به شرط و شروط اعلام شده آمریکا، چندان روشن نیست. بنابراین، میزان نااطمینانی به آینده، بیش.تر از گذشته می‌شود.

پیامدهای این وضع، حرکت بخشی از نقدینگی جاری در بازارها به سوی بازارهای ارز و طلا، و تشدید خروج سرمایه و تقاضا برای ارز خواهد بود.
طبق گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس، خروج سرمایه در سال ۱۳۹۶ معادل ۱۸ میلیارد دلار و در ۴ ماهه اول سال جاری نیز به همین میزان بوده است. برای کل سال ۹۷، دست کم رقم ۳۰ میلیارد دلار برآورد می‌شود.

سیاست‌های جذب سرمایه کشورهایی چون ترکیه و گرجستان، خروج سرمایه را تشدید می‌کند. ترکیه، اخیرا اعلام کرد به ازای ۲۵۰ هزار دلار خرید مسکن یا ۵۰۰ هزار دلار سپرده بانکی، مجوز اقامت در این کشور را ارایه می‌کند.

مجموع این شرایط، چشم‌اندازی نامناسب‌تر از چشم‌انداز اقتصادی در سال ۱۳۹۰، پیش‌رو می‌گذارد.

۱۳ آبان ۱۳۹۷

https://t.me/alidinee
🖊تفاوت کیفی تحریم‌ها و شرایط اقتصادی و اجتماعی

بر دولت‌مردان حرجی نیست که در شرایط کنونی، از عدم تغییر شرایط، بر حسب تحریم‌ها، سخن بگویند. وظیفه آنان آرامش دادن به جامعه تا جای ممکن است. اما، بر کارشناسانی چون مهمانان دیشب برنامه‌های ۶۰ دقیقه و به عبارت دیگر‌ بی.بی.سی، نقد جدی وارد است وقتی می‌گویند " چهل سال است که در تحریم هستیم. اتّفاق خاصی با بازگشت تحریم‌ها رخ نداده است".

از انجا که این باور در سطح نظام تحلیلی و کارشناسی ایدئولوژیک درونی،
تقریبآ رایج و جاری است، دو توضیح لازم است:

۱. تحریم‌های سال‌های ۵۸ تا ۸۹ شامل بلوکه کردن بخشی از دارایی‌های ایران و عدم فروش مستقیم قطعات جنگنده‌های ساخت آمریکا از جمله اف ۵ و همین‌طور قطعات هواپیماهای مسافری ساخت آمریکا و خود هواپیما بود. باوجود این، در این سال‌ها، ایران می‌توانست این قطعات را از اروپا تهیه کند.

خرید نفت ایران در مقیاس فراگیر هیچ‌گاه تحریم نشد. حتی در زمان جنگ، اگر امکان تولید و صادرات وجود داشت، منعی در برابر ان نبود. همین‌طور شبکه بانکی تحریم نشد و در این مقیاس شخصیت‌های حقیقی و حقوقی در لیست تحریم قرار نگرفتند.

آستانه‌ی تحمل مردم، به‌‌دلیل آرمان‌گرایی ناشی از فضای انقلاب و بسیج اجتماعی جنگی، بالا بود.
شرایط اقتصادی این‌چنین ناامیدکننده نبود. در زمان جنگ، به رغم افت وضع رفاهی، شرایط تحمل می‌شد و بعد از جنگ به امید نیل به شرایط رفاهی بالا، خوش‌بینی نسبی به آینده وجود داشت. افزایش ظرفیت تولید و صادرات نفتی و دسترسی به درآمدهای ارزی نفتی طی دو دهه ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰، و رشد سرمایه‌گذاری و مصرف، شرایط نسبتآ با ثباتی، به رغم شکل‌گیری تدریجی طبقه‌ی نوکیسه نوین، خلق کرد.

آثار انفجار جمعیت در دهه ۶۰ ، هنوز در بازار کار بازتاب پیدا نکرده بود. بحران ساختاری بیکاری، به ویژه در بخش فارغ التحصیلان دانشگاهی، در این ابعاد نبود.

کژکارکردی‌های اقتصادی و اجتماعی چون نابرابری و فساد و حاشیه نشینی هنوز این‌چنین نمایان نشده بود.

بحران زیست محیطی چه برحسب کم‌آبی و خشک شدن زاینده‌رود و هیرمند و دریاچه ارومیه و غیره و چه برحسب طوفان شن و ریزگرد در خوزستان، در این ابعاد نبود.

۲. از سال ۱۳۹۰، تحریم‌ها در ابعاد وسیع، با هدف از کار انداختن قلب تپنده اقتصاد کشور، یعنی بخش نفت، و قطع ارتباطات بانکی و مالی و حمل و نقلی و غیره طراحی و اعمال شده است. برجام، فرصتی برای رهایی از پیامدهای بسیار منفی آن ایجاد کرد. پیامدهای منفی که چون شبحی ترسناک دوباره با بازگشت تحریم‌ها، بالای سر اقتصاد در پرواز است.

شرایط اقتصادی و اجتماعی کشور، به‌دلیل کارکرد اثر پروانه‌ای و انباشتی، در موقعیت شکننده‌تری قرار دارد. اثر پروانه‌ای می‌گوید عطسه‌ای در این سوی جهان می‌تواند موجب بروز طوفانی در ان سوی جهان بشود. عطسه در ابتدا موجب جابه‌جایی هوا در مقیاسی کوچک می‌شود. پیوستگی و استمرار و انباشت جابه‌جایی هوا در مسیر طولانی می‌تواند سر از طوفان در بیاورد.

برحسب شاخص‌هایی چون بیکاری ۲۷ درصدی جوانان، و بیکاری ۲۵ درصدی سرپرستان خانواده‌ها، ناتوانی شبکه بانکی در تامین نقدینگی مورد نیاز بنگاه‌ها و همین‌طور ناتوانی در تامین اعتبار پروژه‌ها به‌دلیل حجم بالای مطالبات معوقه، فساد فراگیر و شدید، تخریب زیست محیط، افزایش سهم هزینه‌های مصرفی از کل بودجه به مرز ۱۰۰ درصد و ته کشیدن بودجه عمرانی، و فقر و حاشیه نشینی رو به افزایش، می‌توان از بحران فراگیر توسعه سخن گفت. بحرانی که ان سوی سکه‌اش شکست نظام‌مند است.

در این شرایط بازگشت تحریم‌ها دارای اثار کیفی متفاوتی نسبت به سال‌های ۱۳۵۸ تا ۱۳۸۹ است. با تمثیلی این تفاوت روشن‌تر می‌شود. کاهش ۳۰ کیلو برای فردی که ۱۰۰ کیلو وزن دارد، تاثیر جدی بر سلامت او نمی‌گذارد. اما، همین میزان کاهش برای کسی که ۷۰ کیلو وزن دارد، یعنی به خطر افتادن جدی سلامت او.

حتی اگر، فرض نادرست ابعاد یکسان تحریم‌های فعلی و گذشته را بپذیریم، تاثیرش به لحاظ کیفی متفاوت است چرا که اقتصاد به‌دلیل کارکرد اثر پروانه‌ای و انباشته شدن مشکلات و اعتراضات، آسیب پذیرتر از گذشته شده است.
اما، واقعیت این است که هم ابعاد تحریم‌ها فراگیرتر و هدفمندتر از گذشته است و هم توانایی اقتصاد و اجتماع برای تاب‌آوری، ضعیف‌تر از قبل است.

به این اعتبار، یا باید با تغییر رویه‌ها به سراغ رفع تحریم‌ها رفت یا باید به انتظار آینده‌ی سخت‌تری نشست.

علی دینی ترکمانی
۱۵ آبان ۱۳۹۷

https://t.me/alidinee
🖊پیامد خطاها در محاسبات استراتژیک

تنظیم نوع عمل خود بر مبنای پیش‌بینی رفتار رقبا و دشمنان و دوستان، پایه و اساس "نظریه بازی‌" است. مثال معروفش دستگیری دو نفر مرتبط به هم، به اتهام جرمی واحد است. جداگانه بازجویی می‌شوند. اگر هر دو انکار کنند، حداقل مجازات برای هر دو، اگر یکی اعتراف و دیگری انکار کند، حدکثر مجازات برای فرد منکر و حداقل مجازات برای دومی، اگر هر دو اعتراف کنند مجازاتی بیش‌تر از گزینه اول، برای‌شان صادر خواهد شد. پیش‌بینی رفتار دیگری، تعیین‌کننده رفتار خود و میزان مجازات است.

یکی از امیدها، از نظر برخی، برای رفع تحریم‌های اخیر آمریکا و بازگشت به برجام، ‌برنده شدن کاندید حزب دموکرات در انتخابات دو سال آینده آمریکاست. این امید موجب شکل‌گیری رفتاری با انعطاف کم در برخورد با شرایط نوین می‌شود.

اگر چنین اتّفاقی در آینده رخ ندهد و ترامپ دوباره انتخاب شود، در این‌صورت امید شکل‌گرفته، نقش بر آب می‌شود و فرصتی برای بازنگری در سیاست‌ها باقی نخواهد بود.
اگر در چارچوب گزینه مطلوب‌تر، کاندید دموکرات‌ها برنده شود. در این‌صورت دو سناریو پیش‌رو خواهد بود: اوّل، ناتوانی این حزب در بازگرداندن برجام بخصوص بخاطر لابی اسرائیل؛ دوم، توانایی این حزب در پیش‌برد این پروژه، البتّه نه در زمانی کوتاه. در زمانی بلند که ممکن است ماه‌ها طول بکشد، همان‌طور که با روی کار امدن دولت ترامپ، خروج از برجام دو سال طول کشید.

بنابراین، اگر امید مذکور، وزن مهمی در ارزیابی از تحولات آینده مربوط به رفع تحریم‌ها داشته باشد، درگیر خطای در محاسبات استراتژیک است. چون حتی در بهترین حالت (انتخاب کاندید دموکرات‌ها و تلاش برای بازگرداندن برجام)، حداقل چهارسال باید به انتظار نشست که ممکن است اقتصاد و اجتماع توان تحمل چنین زمانی را نداشته باشد.

اقتصاد ایران، یک‌بار در زمان جنگ آسیب جدی دید. طی سال‌های بعد، در پرتو درآمدهای ارزی نفتی، امکانی فراهم شد تا کمر اقتصاد، کمی راست شود. با درگیر شدن دوباره در شرایط جنگی یا شبه جنگی بلندمدت، کمر راست کردن، سخت‌تر از گذشته خواهد بود.

چه در عرصه اقتصاد و چه در عرصه سیاست، وقوع خطای جزیی در محاسبات استراتژیک، پیش می‌آید. برای مثال، در بازار انحصار چند جانبه، تصمیمات هر بنگاهی تحت تأثیر تصمیمات بنگاه‌های دیگر هم هست. معمولا هر بنگاهی از خود می‌پرسد اگر آن‌ها دست به این نوآوری بزنند، من چه باید بکنم تا بازار را از دست ندهم؟ شرط لازم اتخاذ سیاست درست، پیش‌بینی درست یا کم و بیش درست رفتار رقباست. احتمال وقوع درصدی خطا در این پیش‌بینی برای همه وجود دارد که موجب قرار نگرفتن بازار در تعادل می‌شود. این درصد کم، تأثیری قابل توجه بر جابه‌جایی در جایگاه‌ها، حداقل در کوتاه‌مدت، ندارد. امّا، اگر میزان خطا در حد بالایی باشد، پیامدش باختن قافیه‌ به رقبایی است که خطای کم‌تری دارند؛به‌همین صورت، اگر خطایی کوچک پشت سر هم تکرار شود پیامدش مشابه است.

در عرصه سیاست نیز چنین است. برای مثال، وقتی ترکیه در سال ۲۰۱۵، جت جنگنده روسیه را سرنگون کرد، دچار خطای در محاسبات استراتژیک شد. دولت‌مردان این کشور، واکنش شدید روسیه و پوتین را احتمالاً نمی‌دیدند. واکنشی که در نهایت موجب عذرخواهی رسمی ترکیه و بعدا همراهی این کشور با روسیه در امور منطقه شد. هزینه این خطا در همین حد بود. اگر ترکیه بار دیگر جنگده‌ای را سرنگون کند، با این حساب و کتاب که در نهایت تنش با یک عذرخواهی رسمی و دادن چند امتیاز حل می‌شود، به احتمال زیاد با واکنش تمام عیار نطامی هوایی روسیه مواجه می‌شود. اگر در سال ۲۰۱۵، به جای یک جنگنده، هم‌ز‌مان چند جنگنده را سرنگون می‌کرد، احتمالاً با همین واکنش روسیه مواجه می‌شد. یعنی یک خطای بزرگتر، یا تکرار یک خطای کوچک‌تر، می‌تواند هزینه‌های جدی در پی داشته باشد.

در نمونه اخیرتر، عربستان با قتل فجیع جمال خاشقچی، دچار خطای در محاسبات استراتژیک شد. هزینه این خطا، رسوایی عالم‌گیر و به هم خوردن نسبی برنامه داووس عربی این کشور بود. اگر چنین اتّفاقی دوباره رخ دهد، مشروعیت سیستم، در سطح جهانی و ملی چنان تضعیف می‌شود که اعمال حاکمیت آن را با چالش جدی مواجه می‌کند.
قدیمی‌تر از این، می‌توان به اشتباه محرز صدام حسین در حمله به کویت و اشغال آن اشاره کرد که برخلاف پیش‌بینی صدام، با واکنش شدید نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا مواجه شد که فرجامش سقوط حکومت صدام و فروپاشی عراق بود.

امّا، چگونه می‌توان چنین خطایی را حداقل کرد؟ رجوع به طیفی از کارشناسان و تحلیل‌گران با دیدگاه‌های مختلف، در چارچوب رویکردهای آینده‌پژوهی، از جمله طوفان مغزی، راه‌کار اساسی است. یعنی در پرتو مشارکت اجتماعی حداکثری، و امکان دادن به بروز خردورزی جمعی و عمومی، امکان حداقل‌سازی خطای در محاسبات استراتژیک وجود دارد.

علی دینی ترکمانی

۱۸ آبان ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee

🔶 انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران برگزار می‌کند:

ایران و آمریکا
🔹بررسی روابط ایران و آمریکا
🔹تحریم و تبعات اجتماعی

با حضور:
علی دینی‌ترکمانی
(اقتصاددان)

احمد زیدآبادی
(تحلیل‌گر روابط بین‌الملل)

🕠 زمان: یک‌شنبه، ۲۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۰
📍 مکان: دفتر مرکزی انجمن اسلامی

@anjomaneslami_org
🖊نظر وزیر خارجه درباره علّت ردّ اف.ای.تی.اف تاییدی بر تو در تویی نهادی است

دیروز آقای ظریف اعلام کرد: "منافع گروه‌هایی که در پول‌شویی ذی‌‌نفع‌اند و هزاران میلیارد تومان پول را جابه‌جا می‌کنند و منابع مالی‌شان بیش‌تر از بودجه وزارت امور خارجه است، اجازه نمی‌دهد که اف.ای.تی.اف تصویب شود".
سخن ظریف، دالّ‌ بر شکاف جدی در نطام تصمیم‌سازی است. دولتی که می‌خواهد به کنوانسیون مبارزه با تامین مالی تروریسم بپیوندد و دولتی که چنین تمایلی ندارد و به دلیل اقتصادی و سیاسی توانایی ایستادگی در برابر آن را دارد.

این وضع، مصداقی از "تو در تویی نهادی" است که من برای توصیف و تبیین علّت اساسی بحران فراگیر توسعه ایران مطرح کرده‌ام.
دولت در دولت و دستگاه در دستگاه بودن، با نهادهای موازی و متعدد تصمیم‌سازی را، در همه جا، می‌توان دید. در بخش صنعت که تعدادی از بنگاه‌ها تحت نظارت وزارت صنعت، معدن و تجارت و تعدادی دیگر تحت نظارت بنیاد مستضعفان هستند؛ در بازار پول که تعدادی از بانک‌ها تحت نظارت بانک مرکزی و تعدادی دیگر فارغ از نظارت بانک مرکزی هستند؛ در بودجه، درامدهایی که تحت پوشش سازمان امور مالیاتی و وزارت اقتصاد هست و مواردی که معاف از مالیا‌ت‌اند؛ همراه با مصادیقی دیگر در حوزه‌های غیر اقتصادی. از جمله سیاست خارجی که وزارت خارجه دنبال می‌کند و سیاستی که دغدغه نهادهای دیگر است و ...

تو در تویی نهادی چند پیامد مهم دارد: موازی‌کاری‌های بیش از اندازه و اتلاف شدید منابع، دور زدن قوانین، و درگیر شدن شدید در فساد مالی. علاوه بر این‌ها، تو در تویی نهادی اجازه نمی‌دهد که حداقلی از هماهنگی سیاستی در سطح نظام تصمیم‌سازی بروز کند. در نتیجه، با افزایش میزان ناهماهنگی یا تشدید "شکست در هماهنگی سیاستی"، امکان اجرای برنامه، در عمل، منتفی می‌شود. می‌دانیم برنامه، طبق تعریف به معنای تلاش هماهنگ اجزای سیستم در جهت نیل به اهدافی واحد است. در وضع تو در تویی نهادی، اجزا با یکدیگر چنان ناسازگار می‌شوند که برنامه را در عمل نقش بر آب می‌‌کنند. دلیل اساسی شکاف بیش از اندازه میان اهداف برنامه‌ها و آنچه تاکنون رخ داده است، مرتبط با همین مساله است.

شیخ اجل سعدی شیرازی رحمت‌الله علیه حدود هشت قرن پیش فرمود:
"ده درویش در گلیمی بخسبند
و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند"

این اولین اصل سازمان و مدیریت یا حکمرانی را در هر سطحی از نظام مدیریتی و حکمرانی، بیان ‌می‌کند. دینامیسم درونی موقعیت مبتنی بر تو در تویی نهادی، ایجاد ناسازگاری بیش‌از‌اندازه میان اجزای سیستم و بروز شکست در هماهنگ‌سازی سیاستی در ابعاد بالاست. مادام که این تو در تویی باقی باشد، گریزی از پیامدهای آن نیست.

علی دینی ترکمانی

۲۲ آبان ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
🖊در دفاع از حقوق صنفی معلمان و کارگران

"اگر دستمزد دريافتي نيمي از جامعه‌ی كار كشور را كه كارگران هستند با دستمزد چند درصد بالايي نظام اداري و همين‌طور حرفه‌هاي درآمدزايي چون جامعه پزشكي و صاحبان سرمایه تجاری و مستغلاتی مقايسه كنيم، مي‌بينيم فاصله‌ها نجومي است. اين در حالي است كه چرخ توليد كشور را همين كارگران به حركت در مي‌آورند. مسئوليتي كه بر دوش اين افراد است، نه از نظر كيفيت تخصصي، بلكه از نظر جايگاه كاري كه انجام مي‌دهند، در چرخه توليد كم اهميت نيست، اما دريافتي‌شان هيچ نسبتي با چنين اهميتي ندارد.

اگر كارگران معدن‌كار بر سر كار نروند، اگر نظافتچي‌هاي بيمارستان‌ها بر سر كار نروند، اگر معلمان و دبيران به مدارس نروند، اگر راننده‌هاي تاكسي دست از مسافركشي بردارند، چرخ توليد كالا و خدمت از كار مي‌افتد. پس اين اقشار حكم چرخ پنجم و زاپاس ماشين را ندارند. برعكس، يكي از چهار چرخ اصلي آن و به بیانی دقیق‌تر موتور پیش‌ران ان هستند. با وجود اين، سهم‌شان در ثروت و درآمدی که نقش مهمی در خلق آن دارند، بسيار پايين است.

چرا چنين است؟ علتش اين است كه اين افراد در ساخت قدرت توانمند نيستند؛ تشكل لازم را ندارند. بنابراين، در حالي كه نظام اداري به هنگام تعيين دستمزد مديران و پاداش‌هاي آنان، مي‌تواند با دستي باز عمل كند، چنين اقدامي براي جامعه كارگري بسيار دشوار است. در حالی که قشر پزشکان می‌تواند دست به چانه‌زنی بزند، برای پرستاران و معلمان چنین امکانی فراهم نیست.

با چه ساز‌و‌كاري مي‌توان اين شكاف بيش از اندازه درآمدي را اصلاح كرد؟ اول بايد نوع نگاه را اصلاح كرد. بايد پذيرفت نه مسئوليت مديران و برخی دیگران آن‌چنان زياد است كه مستحق دريافت چنين درآمدهايي باشند و نه مسئوليت ديگران چنان كم است كه شايسته دريافت دستمزدهايي در سطح تامین زندگی آبرومند نباشند. بايد دست به نقد گفتمان اقتصادي زد كه باور نادرست نابرابری‌گرای هر که بهره‌وریش بیش‌تر درآمدش بیش‌تر را طي سال‌هاي گذشته دامن زده است. دوم اينكه، همراه با گفتمان‌سازي نوين مساوات گرايانه، بايد در عمل دست به تاسيس و تقویت نهادهايي زد كه كاركردشان دفاع و صيانت از جامعه است؛ كاركردشان تامين حداقلي از برابري قابل قبول است. اتحاديه‌ها و سنديكا‌هاي كارگري در اين زمره‌اند. رسانه‌هاي مستقل افشا‌كننده در اين زمره‌اند. تشکل‌های صنفی معلمان و پرستاران همین‌طور. بايد با استفاده از اهرم فشار نیروی اجتماعی مساوات‌گرایانه، دولت و ساخت قدرت را به این سو هدایت کرد. یعنی، باید نظریه و عمل اجتماعی، در هم آمیخته شود تا گامی به سوی جامعه انسانی‌ و توسعه انسانی برداشته شود." . در نهایت اینکه، باید با رفع مشکل اساسی تو در تویی نهادی، امکان انباشت اجتماعی‌گرایانه با بهره‌وری بالا را فراهم کرد. به بیانی دیگر، باید با چنین تلاشی، شرایط برای تبدیل بسیار بهتر منابع تولید به ثروت اجتماعی قابل مقایسه با اقتصادهای دیگر، و توزیع مناسب آن، فراهم شود. رشد مساوات‌گرا.

علی دینی ترکمانی
۲۴ آبان ۱۳۹۷

قسمتی از گفت و ‌ با روزنامه آرمان (تیر ۱۳۹۵) در باره حقوق بالای مدیران که در سایت دارایان باز نشر شده است. برای مطالعه این مصاحبه ر.ک به: (http://www.daraian.com/fa/paper/141-day/12049)

https://t.me/alidinee
🖊نه به اعدام، آری به بازتوزیع بدون تبعیض ثروت صاحبان سرمایه

سرانجام سلطان!! بازار طلا به نام‌ ناآشنای، وحید مظلومین، به‌همراه محمد‌اسماعیل قاسمی، به جرم اختلال در بازارهای طلا و ارز و برهم زدن نظم اقتصادی، روز چهارشنبه ۲۳ آبان، اعدام شدند.

اعدام، ممکن است، در کوتاه‌مدت، راه‌کار مناسبی برای کنترل تلاطم‌های بازارها، از طریق ایجاد رعب و ترس در میان کارگزاران فعال باشد؛ ولی در بلندمدت اثرگذار نیست. ممکن است حتی به ضدّ خود نیز بیانجامد. چرا که، با توجه به پیامدهای بین‌المللی آن قابل استمرار نیست. حکم تیغِ دو دم را دارد که به اِزای اعمال رعب و ترس در کوتاه‌مدت، موجب افزایش فشارهای نهادهای بین‌المللی، با عنوان نقض حقوق بشر، در بلندمدت می‌شود. در نتیجه، در چشم‌انداز، رسیدن به تفاهم و رفع تنش‌ها در عرصه ی سیاست خارجی را به محاق می‌برد و از این طریق انتظارات تورمی را دامن می‌زند. ضمن اینکه، در ورای این نگاه ابزاری کارکردی، از منظر رویکرد ذاتی انسانی، اگر چنین افرادی جرم تعریف‌شده‌ای را مرتکب نشده باشند ، نمی‌توان با مجازات کیفری آنان همدل بود.

بی‌تردید بخشی از موج ایجاد‌شده در بازارها، ناشی از سرمایه‌های کلان مقیاس متمرکز در دستان عده‌ای خاص است (رابطه میان تورم و توزیع نقدینگی بر حسب افراد و گروه‌های اجتماعی). چنین افرادی، توانایی کنترل بازار، رهبری آن و جهت دادن به آن، با هدف حداکثرسازی سود خود را دارند. در این نیز تردیدی نیست که موج افکنی در این بازارها خود تا حد زیادی تحت تاثیر شرایط سیاسی نیز هست. همین‌طور می‌توانیم نبود شرایط مناسب برای جذب نقدینگی در رشته‌فعالیت‌های مولّد را اضافه کنیم (رابطه تورم و توزیع نقدینگی بر حسب رشته‌فعالیت‌ها).
بر بستر چنین شرایط ساختاری است که صاحبان سرمایه‌های بزرگ مقیاس، امکان نقش‌‌آفرینی بیش‌تر در جهت رکورد زنی‌های جدید‌تر نرخ ارز و طلا را پیدا می‌کنند.

به این اعتبار، به جای اعدام، دو راه‌کار مرتبط به هم پیش‌روست: تغییر سیاست خارجی و متناسب با آن تغییر سیاست داخلی با هدف اولیه کنترل انتظارات تورمی و با هدف ثانویه زمینه‌سازی برای جذب نقدینگی در رشته فعالیت‌های مولّد و جذب سرمایه خارجی. دوم، باز توزیع اساسی و فراگیر ثروت و تمرکززدایی از آن. منظورم از فراگیر، طراحی نظام مالیاتی پیشرفته تصاعدی بر ثروت، و اعمال آن بدون هیچ‌گونه تبعیضی در میان شخصیت‌های حقیقی و حقوقی است.

این دو راه‌کار، از دو زاویه، مرتبط به هم هستند: یک، بدون اوّلی، ‌رفتن سراغ دومی موجب فرار سرمایه می‌شود و فشار بیش‌تری بر بازار ارز و از اینجا بر بازار طلا وارد می‌شود. دو، هر دو مورد متاثّر از عامل مهمی به نام کیفیت نظام حکمرانی هستند. یعنی، در صورت وجود این پیش‌شرط، دو راه‌کار مذکور برآورده و نیاز به اعدام برای کنترل نظام اقتصادی و اجتماعی منتفی می‌شود.

عدالت قانونی و قضایی، عزم جدی برای اجرای نظام مالیاتی پیشرفته‌ی تصاعدی بر ثروت، و شفافیت، از جمله ویژگی‌های نطام حکمرانی با کیفیت مناسب است که خود تحت تاثیر عوامل زیرین‌تر و بنیادی‌تر زیر است:
نبود تو در تویی نهادی، دموکراتیزه شدن سازمان تولید از طریق حضور جدی نهادهای مساوات‌گرا در نطام تصمیم‌سازی و در نهایت نظام حزبی مدرن.

بدون دریافت ریشه‌ها، اقدامات کوتاه‌مدت و آنی، به ضدّ خود می‌انجامد.

علی دینی ترکمانی
۲۵ آبان ۱۳۹۷

https://t.me/alidinee
چالش‌ها و چشم‌اندازهای 7 دهه برنامه‌ریزی توسعه در ایران

دوشنبه 28 آبان‌ماه، ساعت 18:00- 13:30
دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران، سالن شریعتی
🖊فوکویاما و بازگشت به مارکس تعدیل شده

فرانسیس فوکویاما، نظریه‌پردازی است که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، شهره‌ی آفاق شد. ابتدا مقاله‌ی " پایان تاریخ و آخرین انسان" را نوشت. بعد، در سال ۱۹۹۲، آن را به کتابی با همین عنوان تبدیل کرد. استدلال وی در این مقاله و کتاب این بود که تجربه‌ی فروپاشی بلوک شرق دالّ بر حقانیت رویکرد لیبرال دموکراسی است؛ تجربه بلندمدت زیست جامعه انسانی در چارچوب لگوهای مختلف سازماندهی اجتماعی، و مقایسه تطبیقی این تجربه‌ها، دالّ بر این است که این الگو در تامین سه نیاز اساسی انسان موفق‌تر عمل کرده است: نیاز به آزادی؛ نیاز به رفاه؛ و نیاز به مورد احترام قرار گرفتن یا ارج‌شناسی.

روش او در این‌باره، دیالکتیک هگلی است. یعنی این مبارزه‌ی بندگان در برابر خدایگان، با هدف نیل به این نیازها، است که تحولات تاریخی معطوف به فراگیر شدن چنین الگویی را دامن زده و آن را در مسیر تکامل نهایی، پیش برده است.

حالا، بعد از گذشت بیش از ربع قرن از سیطره‌ی تفکر نئولیبرالی، وی، در پاسخ به پرسش خبرنگار مجله نیواستیت‌من (
"نظرت درباره بازگشت چپ سوسیالیستی در آمریکا و انگلیس چیست؟") می‌گوید: ⁣بستگی دارد منظورت از سوسیالیسم چه باشد؟ اگر منظور [اجتماعی‌شدن] مالکیت ابزار تولید باشد، فکر نمی‌کنم سوسیالیسم موفق باشد. ...اما اگر منظورت برنامه‌های بازتوزیعی است که تلاش می‌کنند عدم تعادل وسیع میان درآمدها و ثروت‌ها را جبران کنند، بله! فکر می‌کنم نه تنها می‌توانند [به سیاست] برگردند بلکه باید هم برگردند. ...⁣این دوره طولانی که با ریگان و تاچر شروع شد و طی آن مجموعه‌ای از ایده‌ها درباره مزایای بازار بدون قاعده‌مند [بدون دولت] اجرا شد، از جهات گوناگون آثار مخربی داشته است....به نظر می‌رسد در این موقعیت حرف‌های مارکس درست از آب درآمده".

این را می‌توان همراهی وی با توماس پیکیتی دانست که در کتاب پر‌آوازه "سرمایه در قرن بیست و یکم"، به‌طور مستدل، نشان می‌دهد توزیع ثروت و درآمد در ربع قرن اخیر بدتر شده است و این وضع، موجودیت دموکراسی متعارف در اروپا و آمریکا را تهدید می‌کند.

واقعیت این است: در جایی که الیگارشی مالی سیطره داشته باشد، سخن گفتن از آزادی و صندوق رای بی‌معناست. مارکس، در این نظر که آزادی بدون دسترسی همه افراد جامعه به حداقل‌های زندگی، آزادی صاحبان سرمایه و ابزار تولید است، برحق بود و در تئوریزه کردن دیکتاتوری پرولتاریا نه. نظام تک حزبی چه با هدف هژمونی طبقه کارگر باشد و چه با هدف سیطره طبقه فرادست جامعه، سر از دیکتاتوری مخرّب در می‌آورد. تنها راه ساماندهی مطلوب جامعه انسانی، برقراری الگوی مبتنی بر رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال است. الگویی مبتنی بر نظام پارلمانی که در آن اقشار فرودست، با سازماندهی خود، توانایی دسترسی به اهداف سه‌گانه فوکویاما و کم‌رنگ کردن مرز‌بندی طبقاتی را پیدا می‌کنند.

علی دینی ترکمانی

۲۹ آبان ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee

یک اقتصاددان مطرح کرد:

«تو در توی نهادی» چگونه برنامه‌ریزی را بی‌اثر کرد؟

🔹 ما برای آنکه چالش‌ها را رفع کنیم، دائم به دنبال ایجاد نهادهای مختلف بوده‌ایم. انواع و اقسام شوراها را در سطح نظام اداری کشور تاسیس می‌کنیم تا مشکلات نهادهای قبلی را حل کنند.در حالی که خود این شوراها دوباره به یک معضل دیگر تبدیل می‌شوند.

https://tejaratnews.com/?p=326711

@tejaratnews
https://t.me/alidinee
🖊از جلیقه‌زردهای پاریس تا کارگران هفت تپه شوش

خیابان‌های پاریس در اشغال کارگران معترض است. یکی از آنان، در مصاحبه‌ای با خبرگزاری فرانسه، در توضیح دلیل حضورش در کف خیابان، می‌گوید : حقوق ماهیانه من بعد از کسر مالیات ۱۴۰۰ یورو است. در حالی‌که خانم ماکرون ۵۰ میلیون یورو صرف آشپزخانه کاخ الیزه می‌کند. دولت در سویی می‌خواهد مالیات بر سوخت را افزایش دهد و در سوی دیگر از ما می‌خواهد هزینه‌ها را کاهش دهیم. بالایی‌ها با هزینه‌های آن‌چنانی از ما می‌خواهند فشارها را تحمل کنیم" (نقل به مضمون)

این واقعیت را کارگران هفت تپه در قالب چند نکته استفهامی مطرح می‌کنند: اگر وضع مالی شرکت مناسب نیست چرا حقوق مدیران عقب نمی‌افتد؟ چرا پاداش‌های چند میلیونی مدیران متوقف نمی‌شود؟ اگر فقر و محرومیت و شرم‌ساری پیش خانواده هست چرا فقط برای ما و هم‌قطاران ما؟ ما جز اعتراض به وضع معیشتی‌مان چه کرده‌ایم که باید با خشونت مواجه بشویم؟ اسماعیل بخشی کلام کارگر جلیقه‌زرد فرانسوی را به شکل دیگری بیان می‌کند: "اگر شما دکترای اقتصاد دارید من هم دکترای اعتصاب دارم. یگان ضد شورش را که با پول ما حقوق‌اش را پرداخت می‌کنند آورده‌اند تا به روی خودمان اسلحه بکشند. بعد به ما می‌گویند اغتشاش‌گر. "

شرایط همراه با فقر، لزوما به تنهایی موجب بروز واکنش‌های اعتراضی نمی‌شود. آنچه تحمل این شرایط را سخت می‌کند، وجود تنعم هم‌زمان برای عده‌ای دیگر است. اعتراض و خشم، پیامد اجتناب‌ناپذیر بروز حس طرد‌شدگی اجتماعی در گروه‌ها و اقشار فرودست اجتماعی، در چنین موقعیتی، است. گریزی از ان نیست.

جامعه‌ی کارگری دغدغه‌ی برابری کامل را ندارد. مطالبه‌اش دسترسی به حداقل‌های زندگی از طریق دریافت درآمدی مناسب و به‌هنگام است. این دغدغه‌ی حداقلی، برحق است و بنابراین باید مورد حمایت قرار بگیرد. چه سخن امام جعفر صادق ( چیزی را که برای خودت نمی‌خواهی، برای دیگران نیز مخواه) و چه سخن امانوئل کانت ( در زندگی چنان رفتار کن که اگر روزی اصل اخلاقیت به قاعده اخلاقی تبدیل و در موردت اعمال شود، با آن مخالفت نکنی) را مبنا قرار دهیم، نتیجه این است که این دغدغه کاملا موجه است و باید از آن حمایت کرد.

نابرابری بیش‌از اندازه، موجب بروز اعتراض و خشم می‌شود. آلبرت هیرشمن، این خشم را در قالب مثالی به نام اثر تونل به خوبی بیان کرده است. فرض کنید دو خط موازی اتومبیل، بنا بر دلایلی، در ورودی تونلی متوقف شده‌اند. راه برای یکی از خط‌ها باز می‌شود و اتومبیل‌های این خط حرکت می‌کنند. تا لحظه‌هایی برای رانندگان خط دیگر مشکلی پیش نمی‌آید چون احساس امیدواری می‌کنند که راه آنان نیز به‌زودی باز می‌شود. اما، اگر باز شدن راه برای این خط به‌درازا بکشد، احساس امید و خوش‌بینی جای خود را به احساس ناامیدی و اعتراض و در نهایت خشم همراه با آن می‌دهد.

راه‌کار اساسی تامین زندگی آبرومند و بدون رنج و شرم برای طبقه کارگر و اقشار فرودست جامعه چیست؟ دموکراتیزه شدن سازمان تولید و بازتوزیع ثروت. اولی، به این معناست که جامعه‌ی کارگری باید در تصمیم‌گیری‌های سازمانی مشارکت جدی داشته باشد. در این‌صورت، هم تولید بیش‌تر رشد می‌کند و هم قواعد عادلانه‌ای در شرکت و کارخانه بنیان نهاده می‌شود و از سو‌برداشت‌های بیش‌از‌اندازه مدیران جلوگیری به عمل می‌آید. دومی، هم به معنای تاسیس نظام مالیاتی پیشرفته تصاعدی است که حلقه بعد از تولید زنجیره‌ی مساوات‌گرایی است.

به خاطر داشته باشیم که به تعبیر فیلسوف سیاسی قرن بیستم، جان راولز، "عدالت فضیلت نظام‌های اجتماعی است". جامعه به‌دور از حداقلی از عدالت، نمی‌تواند جامعه فضیلت مداری باشد. چنین جامعه‌ای نمی‌تواند محیط اجتماعی مناسبی برای همگان فراهم کند. بنابراین، دغدغه عدالت، فقط دغدغه کارگران و اقشار فرودست نیست. دغدغه هر آن‌کسی باید باشد که سودای زندگی در جامعه‌ای را دارد که بر مدار فضایل انسانی می‌چرخد. در غیر این‌صورت، اگر کارگران هزینه‌های نابرابری را با گوشت و پوست و استخوان‌شان باید به‌طور مستقیم لمس کنند و در قالب شرم‌ساری در برابر خانواده و مصایب مختلف بپردازند، دیگران نیز باید تاوان چرخش جامعه بر مدار بی‌فضیلتی‌ها را به‌طور غیرمستقیم بپردازند.

علی دینی ترکمانی
۶ آذر ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
🖊خیزش اجتناب‌ناپذیر کارگران در برابر بازارگرایی جامعه‌ستیز

این جملات از مارکس نیست. از بنیان‌گذار دانش اقتصاد متعارف، آدام اسمیت، در اواخر قرن هجدهم، است:
"زحمتکش مزدور یا کارگر مولد، کل کارگاه جامعه بشری را بر دوش خود حمل می‌کند اما خود زیر فشار آن تا پائین‌ترین پایه‌های این عمارت فرو می‌غلتد و دور از چشم، آنجا مدفون می‌شود... در جامعه‌ای با صد هزار خانواده، شاید صد خانواده اصلا کار نمی‌کنند؛ با وجود این، یا با اعمال خشونت یا به‌واسطه‌ی ستم نظام‌دار قانونی، بخش اعظم کار جامعه را به‌خدمت خود در می‌‌آورند. تقسیم مقدار باقی‌مانده نیز، بعد از این اختلاس بزرگ، به هیچ وجه برحسب کار هر کس نیست. کسی که بیش‌تر کار می‌کند کم‌تر به چنگ می‌آورد" (به نقل از: روسو و نقد جامعه مدنی، ص ۲۱).

در جاهایی چون کشورهای اسکاندیناوی، به لطف دولت سوسیال دموکراتیک رادیکال برآمده از وجود اتحادیه‌ها و سندیکاهای کارگری، سازمان تولید، دموکراتیزه، و توزیع ثروت و درآمد به نسبت عادلانه شده است. اما، در جوامعی که کم نیستند، روابط و مناسبات تولیدی به گونه‌ای‌است که خروجی اجتماعی گرایش به انطباق با تصویر اسمیت دارد.

طی سال‌های گذشته، آنچه این تصویر را در مقایسه با شرایط زمانه، بدتر کرده، سیطره رویکرد جامعه ستیز بازارگرایی، در چارچوب سیاست‌های معطوف به مقررات زدایی، آزادسازی قیمت‌ها و خصوصی‌سازی واحدهای تولیدی است. اولی، موجب شل شدن موادی از قانون کار شده که جامعه‌ی کارگری به بهای رنج و خون پرداختی در طول تاریخ، بدست آورده است؛ در نتیجه، با تعدیل این قانون، شعاع چتر حمایتی، رفته رفته کوچک‌تر شده و نیروی کار، در امواج پرتلاطم بازار، به حال خود رها شده است. دومی، با هدف اصلاح نظام قیمت‌ها و بهبود کارآیی، فشار کمرشکنی بر فرودست‌ترین اقشار اجتماعی وارد کرده است. دولت‌ها، به جای اصلاح نظام مالیاتی و تلاش برای افزایش هزینه‌های رفاهی این اقشار از محل مالیات بر ثروت، برعکس عمل کرده‌اند. هم این هزینه‌ها را کاهش داده‌اند و هم بار مالی تتمه‌ی باقی‌مانده آن را بر دوش نحیف جامعه‌ی کارگری انداخته‌اند. سومی، نیز به معنای میدان دادن به صاحبان سرمایه برای اصلاح عملکرد واحدهای تولیدی واگذار شده از طریق حداقل‌سازی دستمزد، پرداخت نکردن به‌موقع و حداقل‌سازی تعداد شاغلان (اخراج نیروی کار) است.

اما، سیاست نادرست به سرمنزل مقصود نمی‌رسد. همان‌طور که کارل پولانی در کتاب ارزشمند "دگرگونی بزرگ"، برمبنای تاریخ یکصد ساله نیمه قرن نوزدهم تا نیمه قرن بیستم، مستند کرده است، هر کجا که سیطره‌ی بازار افزایش یافته و نیروی کار همچون کالا، در بازار، با نگاه سودگرایانه، به حال خود رها شده است، جنبش کارگری اعتلا یافته و در برابر آن قیام کرده است تا از خود و جامعه، در برابر کالایی‌سازی همه مناسبات اجتماعی، دفاع کند.

اگر ثروت جامعه‌ی انسانی، به تعبیر اسمیت، در کارگاهی تولید می‌شود که پایه‌ها و ستون‌های آن بر ‌دوش کارگران قرار گرفته است، حق آنان، دسترسی عادلانه به ثروت تولید شده در این کارگاه است. اما، منطق بازار یله و رها، منطق حداکثرسازی سود صاحبان سرمایه است. دینامیسم درونی آن نه در جهت انطباق با این دغدغه، که در جهت تکمیل تصویر ترسیم شده بدست اسمیت است.

زیگمونت باومن، فیلسوف مطرح معاصر، منطق بازار و تلاش ان برای تحمیل هژمونی خود بر کلیه شئون زندگی را این‌گونه بیان می‌کند:
"پذیرش فقط انسان اقتصادی و انسان مصرف‌کننده در جهان تحت سلطه‌ی اقتصاد بازاری، شمار چشم‌گیری از انسان‌ها را فاقد صلاحیت لازم برای کسب مجوز اقامت می‌کند و فقط به معدودی از انسان‌ها اجازه می‌دهد که در تمام اوقات و موقعیت‌ها، از اقامت قانونی بهره ببرند. شمار معدودی می‌توانند از ناحیه‌ی خاکستری جان سالم بدر برند؛ ناحیه‌ای که بازار از ان بدش می‌آید و دوست دارد آن را به کلی از جهان تحت سلطه‌ی خود حذف کند و بیرون براند " (عشق سیال:در باب ناپایداری پیوندهای انسانی،ص ۱۱۷)

برای تاسیس جامعه‌ی انسانی و تامین زندگی شایسته و آبرومند برای همه افراد جامعه، منطق بازار جامعه ستیز باید جای خود را به منطق بازار اجتماعی بدهد. چنین بازاری، رها نیست. مقید به مطالبات اجتماعی طبقه‌ی کارگر است. به بیانی دیگر، به جای آنکه ارباب جامعه باشد، خدمت‌گزار ان است.

علی دینی ‌ترکمانی
۱۲ آذر ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
🖊 ایرج دانایی‌فرد و کوچ غریب سرمایه انسانی دیگری

از سال ۵۷ سه خاطره دارم. دو مورد عمومی است و یک مورد شخصی. حضور تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین، شعله‌ور شدن قیام ضد سلطنتی و به بار نشستن آن چند ماهی بعد از جام جهانی و از دست دادن مادرم چند روزی پس از پیروزی انقلاب در اسفند ۵۷.

بامداد ۱۷ خرداد ۵۷: مادرم که می‌داند عاشق فوتبال‌ام، با شنیدن صدای تلویزیون همسایه، به سراغم می‌آید و از خواب بیدارم می‌کند: "پاشو مسابقه فوتبال ایران است". پا می‌شوم و تنهایی، در سن ۱۲ سالگی، به تماشای بازی می‌نشینم. آندرانیک اسکندریان اولین گل را می‌زند اما به دروازه خودی. اسکاتلند با یک گل در اواخر نیمه اول جلو می‌افتد. در دقیقه ۶۰ ، ایرج دانایی‌فرد، توپ را در گوشه چپ میدان دریافت می‌کند و با عبور از سد کاپیتان اسکاتلند از زاویه‌ای بسته به‌سوی دروازه شکیک می‌کند. توپ از خط دروازه عبور می‌کند و بر روی تور می‌نشیند. ایران یک اسکاتلند یک. بهترین نتیجه تیم ملی در ان جام جهانی.

بعد از پیروزی انقلاب، دانایی فرد در سال ۱۳۵۹ ، در چند بازی دیگر با پیرآهن تیم ملی به میدان رفت. با شروع جنگ و تعطیلی مسابقات، او همچون برخی از هم‌بازی‌هایش جلای وطن کرد و ساکن آمریکا شد. برای مدتی در تیم تولسا در اوکلاهما سیتی بازی کرد و به مناسبت خداحافظی پله از تیم کاسموس، با تیم منتخب جهان،به همراه آندرانیک اسکندریان، به میدان رفت و در برابر نام‌آوران جهانی چون پله و بکن بائر و کرایف بازی کرد و خوش درخشید.

طی سال‌های طولانی گذشته خبری از او در ایران نبود. کسی که همچون مریم میرزاخانی نابغه‌ای بود اما در عرصه فوتبال. اینکه چرا به رغم رفت و امدش با ایران، ترجیح داد کنج خلوت را اختیار کند و به‌دور از فوتبال ایران، روزها و شب‌ها را دوره کند نیاز به تامّل دارد. شاید فکر می‌کرد در فوتبالی که به تعبیر فروغ:
"در سرزمین قدکوتاهان
معیارهای سنجش
همیشه بر مدار صفر
سفر کرده است"
جایی برای او نیست. پس چه بهتر که به تعبیر شاملو تن به کوچ غریب بدهد و ایمان به یکرنگی و صداقت را معنا کند:
"کوچ غریب را به‌یاد آر
از غربتی به غربتی دیگر
تا جست و جوی ایمان
تنها فضیلت ما باشد

به‌یاد آر
که تاریخ ما بی‌قراری بود
نه باوری نه وطنی
نه جخ امروز از مادر نزاده‌ام"

ایرج دانایی‌فردها همچون هنرمندان نام‌آور و دانشمندان برجسته، جزیی از سرمایه انسانی جامعه ما هستند. وقتی کوچ می‌کنند و می‌روند، این سرمایه به‌راحتی از دست می‌رود و اقتصاد و جامعه در معرض تندبادهای مختلف قرار می‌گیرد. یکی از شاخص‌ها و نشانه‌های مهم قرار گرفتن ایران در مسیر توسعه پایدار، حفظ سرمایه‌های انسانی جدید و بازگشت سرمایه‌های انسانی پیشکسوت فعال در عرصه‌های هنری و ورزشی و علمی ساکن در خارج از کشور‌ است. این نیز زمانی میسور می‌شود که اتّفاقات مهمی در عرصه نظام حکمرانی رخ بدهد. تا زمانی که فرار مغزها و نوابغ در کار است، امیدی به قرار گرفتن اقتصاد در مسیر توسعه پایدار نیست. نیازی به مباحث پیچیده اقتصادی و مدیریتی و تکنولوژیک نیست. همین شاخص و روند آن گویای بسیاری چیزهاست.

۲۵ آذر ۱۳۹۷
علی دینی ترکمانی

https://t.me/alidinee
سلام. با پوزش. با توجه به درج اشتباه تاریخ برنامه امروز گفت و شنود اقتصادی، اصلاح شده آگهی آن دوباره گذاشته می‌شود🙏

📢 آیا با بنزین پنج‌هزار تومانی موافقید؟
☑️ گفتگو درباره‌ی #اقتصاد_ایران
در
#گفت‌_و_شنود_اقتصادی، نشست شماره‌ ۱۶۶

🗓 سه‌شنبه ۴ دی ۱۳۹۷
۶:۱۵ تا ۹ عصر
🔘 با حضور #علی__دینی_ترکمانی
🔘 و کارشناسان اقتصادی و اجتماعی
خیابان انقلاب، نزدیک به میدان فردوسی، بین خیابان نجات‌الهی (ویلا) و پل کالج، کوچه سمنان، پلاک ۳، #کافه_ایونت

راه نجات اقتصاد ایران چیست؟
☑️ سیاست‌های قیمتی یا سیاست‌های غیرقیمتی؟

عدم توافق عمومی احتمالاً مهمترین نکته در تصمیم‌سازی و در واقع انفعال و بی‌تصمیمی درباره‌ی مسائل اقتصاد ایران است. قیمت بنزین نمونه‌ای عیان، عریان و تاثیرگذار است
🔘 گفته می‌شود مصرف بنزین به ۱۲۰ میلیون لیتر در روز رسیده. سرانه‌ی مالکیت خودرو در ایران از بسیاری کشورها پایینتر است اما مصرف سرانه‌ی بنزین در ایران نسبت به اکثر کشورها خیلی بالاتر است
🔘 در سالهای گذشته قیمت کالاها دو سه برابر شده اما قیمت بنزین ثابت مانده. حتی بطری آب معدنی بعضاً هم‌قیمت یا گرانتر از بنزین فروخته می‌شود

☑️ تصمیم درست چیست؟
🔘 با افزایش قیمت بنزین موافقید؟
🔘 مشکل قاچاق بنزین چگونه از بین می‌رود؟
🔘 در چند کشور، دولت متصدی قیمت‌گذاری بنزین است؟ چرا دولت متولی قیمت بنزین است اما متولی قیمت پیاز نیست؟

☑️ جریان اصلی (یا متداول) که در فضای اندیشه‌ی اقتصادی با عنوان
Main stream
شناسایی می‌شود بر نقش حداقلی دولت در اقتصاد و توجه به مکانیزم‌های خودتنظیم‌گر تأکید دارد. بر اساس دیدگاهی که اکثریت اقتصاددانان در سطح دنیا پیروی می‌کنند، نقش دولت به مواردی خاص و معدود با عنوان «شکست بازار» یا
Market Failure
محدود می‌شود. تقریباً تمام اقتصادهای پیشرفته یا رو به پیشرفت به همین مکانیسم توجه و ممارست داشته‌ و دارند. طبق این رویکرد تعیین قیمت یا حمایتگری توسط دولت مذموم و ناپسند است. اما در ایران گروهی از اندیشمندان و اقتصاددانان به این رویکرد (جریان متداول) انتقاد داشته و در تلاش برای یافتن راهی بهتر و عادلانه هستند. علی دینی ترکمانی یکی از افراد فعال و پویا در این زمینه است و مهمترین دغدغه‌اش کاهش نابرابری است. علی قبلاً در جمع ما به
«تو در تویی نهادی»
اشاره کرده و باور دارد «توسعه امری بسیار پیچیده‌تر از این است که با توصیه‌هایی همچون خصوصی‌سازی و آزادسازی قیمت‌ها به نتیجه برسد». با همه این اوصاف با موضوع قیمت بنزین چه کنیم؟
🔘 در این گفتگو، دکتر دینی ترکمانی راهکارش برای نجات اقتصاد ایران و به صورت خاص پاسخش برای سیاستگذاری قیمت بنزین را توضیح می‌دهد.
کانال علی دینی ترکمانی در تلگرام‌👇
@alidinee
🍹جلسات #گفت_و_شنود_اقتصادی دوستانه، مشارکتی و مستقل است. بابت هزینه مکان و پذیرایی هر نفر حداقل ١٠ هزار تومان به کافه پرداخت می‌کنیم.
@MortezaaKazemii
۰۹۱۳۴۰۲۰۹۲۲
✔️ کانال گفت و شنود اقتصادی
@EconomicTalk
🖊به یاد دانشجویان دانشگاه آزاد و دانش آموزان سیستان و بلوچستان

مطلبی را که پیش‌تر با اشاره ای به حوادث مشابه و مکرر پیش‌ترها مکتوب کرده بودم را دوباره به اشتراک می‌گذارم.
"فاجعه پشت فاجعه. این بار، برخورد هواپیمای شرکت آسمان در مسیر تهران - یاسوج با کوه دنا و جان باختن در دم 66 نفر از هموطنان عزیزمان. ...

سال گذشته، بعد از حادثه اتش سوزی ساختمان پلاسکو ، در سرمقاله روزنامه شرق ( دوم بهمن ۱۳۹۵) نوشتم: " اولین‌بار نیست که حادثه‌ای مانند این آتش‌سوزی، در جامعه ما رخ می‌دهد و عده‌ای را به کام مرگ می‌کشاند. متأسفانه همچنان‌ که یک‌ بار در سال ١٣٨٢، پس از غرق‌شدن هفت کودک معصوم در استخر پارک شهر نوشتم، آخرین‌بار نیز نخواهد بود. در همه جای دنیا، گاهی از این اتفاق‌ها می‌افتد. اما در جامعه ما از گاهی، بهت‌آور و باورنکردنی به پدیده‌ای مکرر، آشنا و مورد انتظار تبدیل شده است. به‌عنوان مشت نمونه خروار، به چند مورد اشاره می‌کنم؛ غرق‌شدن هفت کودک در استخر پارک شهر، سقوط چندین هواپیما و هلی‌کوپتر، چند دفعه کشته‌شدن دانش‌آموزان و دانشجویان المپیادی سوار بر کامیون، کشته‌شدن چند نفر بر اثر انفجار دینامیت به‌هنگام تهیه فیلم، برخورد قطار باری با تانکر سوختی، برخورد دو قطار با هم و کشته‌شدن عده‌ای زیاد، حوادث زیاد مرتبط با پروژه‌های پل و زیرگذر‌سازی، و تصادفات بیش از اندازه رانندگی و مرگ‌ومیر ناشی از آن‌ها... تکرار پی‌درپی این حوادث دال بر این است که در جامعه و اقتصاد ما استاندارد معنایی ندارد. نه از سازوکارهای پیشگیری حوادث نشانی هست و نه از سازوکارهای امدادرسانی به‌موقع. نبود این سازوکارها یا استانداردایز نبودن جامعه و اقتصاد، مشکلی است مرتبط با ضعف‌های مدیریتی، چه در سطح کلان و شهری و بخشی و چه در سطح بنگاهی. ضعف‌هایی که تا باقی است، بروز چنین حوادثی را به ناچار موجب می‌شود"این حادثه اولین آن نیست و آخرین آن نیز نخواهد بود"...
شوربختانه داستان همچنان ادامه دارد.



https://t.me/alidinee
Forwarded from اتچ بات
‍ ‍ 🖊متن کامل مقاله "افسانه علم اقتصاد واحد و یگانه"

به دنبال انتشار متن خلاصه شده‌ی مقاله مذکور در روزنامه دنیای اقتصاد (۱۷ آذر ۱۳۹۷)، خوانندگان گرامی ضمن ابراز لطف برای تالیف این مطلب، خواستار منابع آن بودند در اینجا، اصل مقاله را به اشتراک می‌گذارم که علاوه بر منابع، شامل متن تفصیلی‌تر و مستند به نقل‌قول‌های متعدد از اقتصاددانان و فیلسوفان و جامعه‌شناسان دگراندیش است.
https://t.me/alidinee
Forwarded from علی دینی ترکمانی (ali dini)
جنگ و تورم‌ رکودی: در نقد رویکرد غیر تاریخی اقتصاددانان متعارف (قسمت اول)

اقتصاددانان جریان متعارف، در چارچوب سنت آموزشی شان که هم ریاضی‌گراست و هم غیر تاریخی، تمایل زیادی دارند دو پای‌شان را در یک کفش کنند و علّت اصلی تورم رکودی ساختاری ایران را در متغیر نقدینگی جست و جو کنند. چنین تمایلی که ناشی از غفلت مسلم از تحلیل تاریخی است، موجب بی‌توجهی به علت مهمی می‌شود که نه تنها به بروز تورم ساختاری مستمر و پایدار منجر شده، بل‌که عقب ماندگی تمدنی را در پی داشته است. عامل تاریخی جنگ و عملیات‌های مختلف آن از جمله کربلای ۴ که این روزها مورد بحث و گفت‌ وگوی جدی از زوایای مختلف است، برای این اقتصاددانان محلی از اعراب ندارد. (در بهترین حالت، در شناسایی عوامل موثّر برتورم، متغیری به نام "دامی" در تابعی که باید به روش اقتصاد سنجی برآورد شود، برای سال‌های جنگ، گذاشته می‌شود).

امّا، رابطه‌ی میان جنگ و تحولات اقتصادی آن چنان قوی است که نمی‌توان از آن غفلت کرد یا با اضافه کردن متغیر دامی و نشان دادن این‌که جنگ نیز بر تورم تاثیر داشته، ولی عامل اصلی، همچنان نقدینگی است، از کنار آن عبور کرد. داستان جنگ، همان‌طور که در عنوان کتاب مشهور خبرنگار جهانی ایتالیایی، اوریانا فالاچی فقید، مشهود است داستان "زندگی، جنگ و دیگر هیچ" است. اثار جنگ بر اقتصاد و اجتماع چنان فراگیر و قوی است که نمی توان بدون رویکرد تاریخی آن را دریافت و تبیین درستی از علل اصلی بحران فراگیر توسعه در ایران ارایه کرد. در اینجا، فقط، به یک جنبه از این بحران، یعنی تورم رکودی ساختاری و مزمن، و اثر جنگ بر آن، می‌پردازم.
وقتی، با تجاوز عراق، جنگ در شهریور ۱۳۵۹ شروع شد، انتظار بر افزایش سطح عمومی قیمت‌ها بود. در همه جا، جنگ همراه با تشدید انتظارات تورمی و کاهش عرضه است که هر دو تورم را بیش از اندازه افزایش می‌دهند. از سوی دیگر، شرایط جنگی، با افزایش سطح عمومی قیمت ها، موجب افزایش هزینه‌های تولید ‌شد که "تورم ناشی از فشار هزینه" نامیده می‌شود. بنابراین، سه عامل مرتبط به هم، به عنوان موتور تشدید سرعت افزایش قیمت‌ها فعال شدند: تشدید طرف تقاضا بر اثر انتظارات تورمی، کاهش طرف عرضه بر اثر محدودیت‌های جنگی، و افزایش هزینه‌های تولید. در چنین شرایطی، نقدینگی اسمی به ناچار باید رشد بیش‌تری می‌کرد تا هم هزینه های جنگ و هم هزینه‌های افزایش یافته‌ی تولید و همین‌طور قدرت خرید کاهش یافته، تا حدی جبران شود.

طبق آمار اعلام شده، جنگ خسارات مادی حدود ۱۰۰۰ میلیارد دلار داشت. شهرهای زیادی ویران شد. هنوز زخم‌ها و جراحات عمیق جنگ را می‌شود در مناطق جنوبی از جمله خرمشهر دید. اروند رود، هنوز، آثار جنگ را بر بستر لایروبی نشده‌ی خود دارد و دیوارهای گلوله‌‌باران شده‌ی شهر هنوز به‌صورت مخروبه باقی است.
این خسارت مادی، به معنای افزایش شدید هزینه‌ی استهلاک سرمایه در اقتصاد ایران بوده است. طی سال‌های بعد سرمایه‌گذاری‌های انجام شده، تلاشی برای سازندگی ویرانه‌های جنگ بود. این یعنی، تزریق پول به اقتصاد، بدون آنکه طرف عرضه، رشدی نسبت به دوره‌ی قبل از جنگ داشته باشد. تولید در سال 1381، به میزان سال ۱۳۵۵ رسید. صفر شدن میزان رشد اقتصادی سالیانه برای یک دوره‌ی طولانی، به معنای افتادن اقتصاد در رکود تاریخی نیز بوده است. با توجه به میزان رشد حدود ۲ و نیم درصدی جمعیت در این دوره، میزان رشد تولیدسرانه در این دوره منفی شد و در سال 1390، به سطح 1355 رسید. بر مبنای شاخص تولید، سال های 1355- 1381 سال های از دست رفته و بر مبنای شاخص تولید سرانه، سال های 1355- 1390 سال‌های از دست رفته است. اگر جنگ نبود، قطعا، عملکرد اقتصادی در این دوره ها تصویر بهتری پیدا می‌کرد. (ادامه در صفحه بعد) https://t.me/alidinee
Forwarded from علی دینی ترکمانی (ali dini)
جنگ و تورم‌ رکودی: در نقد رویکرد غیر تاریخی اقتصاددانان متعارف (ادامه) از این منظر، می‌توان دلیل اصلی بروز شکاف تاریخی میان اقتصاد ایران و ترکیه را دریافت. تولید ترکیه دو برابر ایران است. چون جمعیت دو کشور مشابه است، بنابراین، تولید یا درآمد سرانه اش نیز دو برابر ایران است.
بی‌توجهی به رویکرد تاریخی و عواملی چون جنگ، و توجّه صرف به متغیر پولی نقدینگی، موجب می‌شود که اقتصاددانان جریان متعارف به ارایه تبیین‌هایی از علّت اصلی تورم رکودی بپردازند که ارتباطی با دنیای واقع ندارد. گویا سنّت جریان فکری متعارف در جغرافیای دانش اقتصاد بر این است که نه‌تنها جسارت شنا کردن برخلاف آب را نداشته باشد که توانایی همراهی با مسایل تاریخی بسیار مهم مورد توجّه مردم را نیز نداشته باشد. رد پای این سنت نامیمون را می توان در جاهای دیگری چون بی‌توجهی به ساخت بودجه و آثار اقتصادی و توسعه‌ای منفی آن نیز دید.
9 دی 1397 https://t.me/alidinee
Forwarded from اتچ بات
‍ فایل صوتی سخنرانی علی دینی ترکمانی با عنوان " امکان‌ناپذیری نیل به اقتصاد دانش‌بنیان بدون تعامل سازنده با قدرت‌های بزرگ ( رویکرد اقتصاد سیاسی ظرفیت جذب)". همایش "موانع و چالش های صلح مثبت و تعامل سازنده در روابط ایران و آمریکا". خانه اندیشمندان، کمیته روابط بین‌الملل انجمن علمی مطالعات صلح و انجمن علوم سیاسی، ۲ دی ۹۷
https://t.me/alidinee
🖊بحران آب اصفهان: سیاست‌های نادرست و تشدید بحران زیست محیطی

بحران اب اصفهان، رفته رفته، ابعاد جدی‌تری پیدا می‌کند. مساله، بقای گروه اجتماعی است که معیشت‌شان وابسته به آب زاینده رود است. کشاورزان ورزنه و روستاهای پایین‌دست زاینده رود، غم نان دارند.

وقوع این بحران، در این ابعاد، اجتناب‌ناپذیر نبوده است. درست است که بخشی از علّت آن، تحت تاثیر گرم شدن کره زمین و کاهش میزان بارندگی است؛ ولی، این فرع بر مساله است. دو علّت اساسی‌تر وجود دارد.
یکی، سیاست نادرست انتقال آب زاینده‌رود از طریق لوله به شهر یزد است که در کوته‌نگری سیاستگذاران ریشه دارد.
دیگری، تاسیس صنایع آب- بر ذوب آهن (در فولادشهر) و فولاد (در مبارکه) اصفهان است.

راه‌کار تامین آب با کیفیت بهتر برای ساکنان شهر یزد (یا شهر قم)، انتقال آب نبود که در بلندمدت با بر هم زدن تعادل اکوسیستمی، همه جا را در بحران فرو ‌برد. بل‌که، تامین آب اشامیدنی از طریق آب بسته‌بندی شده در بطری بود.

سیاست نادرست مذکور، با تشدید بحران آب، دست دولت را، در حال حاضر، در پوست گردو گذاشته است. نه امکان قطع آب یزد بدون تامین رضایت آنان وجود دارد و نه امکان ادامه انتقال آب. قطع اب، موجب انتقال اعتراض کشاورزان ورزنه به یزد می‌شود. عدم قطعش، موجب عمیق‌تر شدن اعتراضات مردم ورزنه می‌شود.

اگر سیاست دوم اجرا می‌شد، بحران آب اصفهان کنترل می‌شد و مردم یزد به آب انتقالی وابسته نمی‌شدند. این راه‌کار، در اصل، تلاش برای ارتقای رفاه اجتماعی مردم در همه جا، با توجه جدی به ملاحظات اکوسیستمی و آینده‌نگرانه است. ملاحظاتی که در نظام تصمیم‌سازی کشور محلی از اعراب نداشته است و هنوز در تصمیم‌سازی‌هایی چون انتقال آب دریای خزر به سمنان دیده می‌شود.

تاسیس صنایع ذوب‌آهن و فولاد نیز ناشی از عدم رعایت ملاحظات امایش سرزمینی است. اگر این صنایع در مکان‌هایی تاسیس می‌شد که آب زیاد دارند، در این‌صورت، اب مصرفی‌ این صنایع، در زاینده رود جریان پیدا می‌کرد و در اختیار کشاورزان قرار می‌گرفت و مشکل زیست محیطی تا حد زیادی کنترل می‌شد. چنین مکان‌گزینی مانع از افتادن اصفهان در دور باطل تخریب زیست محیطی و تاثیر ان بر مناطق دیگری چون خوزستان می‌شد.

بحران آب اصفهان، تنها به معنای تشدید تضاد میان مردم اصفهان و یزد، میان کشاورزان ورزنه و مردم یزد، یا کشاورزان و صنایع فولاد و ذوب‌اهن نیست. به معنای تشدید تنش در بالادست زاینده رود نیز است. در سرچشمه. در جایی که آب، از زردکوه کوهرنگ (واقع در چهارمحال بختیاری) ،طی سه مرحله، به زاینده‌رود منتقل شده است. نتیجه، بروز تضاد میان استان چهار‌محال و بختیاری و استان اصفهان در سویی، و کاهش ورودی آب از زرد کوه به کارون و در مخاطره بیش‌تر قرار گرفتن خوزستان سوخته در سوی دیگر است.

چه باید کرد؟
۱. متوقف کردن تصمیمات بدون بار کارشناسی آینده‌نگرانه مبتنی بر منافع سرزمینی
۲. وصل شدن به امکانات تکنولوژیک جهانی برای تامین آب صنایع فولاد و ذوب‌آهن از طریق بازیافت کامل فاضلاب شهرهای فولادشهر و مبارکه
۳. گفت‌و گو با مردم یزد با هدف نیل به راه‌کاری که هم مشکل آب کشاورزان اصفهان را رفع کند و هم آب اشامیدنی مردم یزد را به صورت دیگری و با قیمتی پایین تامین کند.

متاسفانه به‌دلیل سیطره‌ی کوته‌نگری در نظام دیوان‌سالاری و ضعف‌های جدی در نطام حکمرانی، و تنش‌های جاری جهانی، بعید است این اقدامات، در صورت توجه، خوب پیش برود.

فعلا، باید در برابر انتقال آب دریای خزر به سمنان ایستاد تا از بروز فاجعه‌ی دیگری، پیش‌گیری شود.

۱۳ دی ۱۳۹۷

https://t.me/alidinee