🖊مهران مدیری و علی کریمی و نرخ دلار
علی دینی ترکمانی
🔸اظهارنظر طنز آمیز اخیر مهران مدیری درباره افزایشهای نرخ دلار و کاهش ارزش پول ملی، و اثر آن بر کیفیت زندگی مردم، به همراه پیشبینی علی کریمی از نرخ دلار در سال جاری، موجب طرح نکات انتقادی از سوی برخی همکاران دانشگاهی و متخصص در علوم انسانی از جمله آقای دکتر محمد فاضلی جامعه شناس شده است. نقد وارده بیشتر در این جهت است که، چرا افرادی بدون دانش تخصصی در حوزه اقتصاد به خود جرأت اظهار نظر در مورد نرخ دلار میدهند. نقدی را هم دیدم که پیشبینی علی کریمی مبنی بر افزایش نرخ دلار به ده هزارتومان را در تضاد با منافع ملی دانسته؛ زیرا معتقد است، چنین پیشبینی موجب هجوم به ارز و در نتیجه محقق شدن پیشبینی مذکور و تخریب اقتصاد میشود.
🔸از نظر من، به عنوان کسی که برای سالهای طولانی، بهصورت حرفهای در حوزه اقتصاد تحقیق و ترجمه و تدریس کردهام، چنین اظهارنظرهایی اشکالی ندارد؛ چرا که به معنای تبیین نیست که صلاحیت علمی و تخصصی بطلبد. بلکه در مورد مدیری به معنای برداشتی از تأثیر افزایش نرخ دلار بر کیفیت زندگی است که مردم محروم با پوست و استخوان خود آن را لمس میکنند. این برداشت بهویژه وقتی در قالب زبان طنزآمیز وی بیان میشود، جایی برای نقد کردن باقی نمیگذارد؛ زیرا انتظاری که از هنر و هنرمند میرود، با دانشمند متخصص یکسان نیست. هنر و هنرمند میتواند هر موضوعی در هر حوزهای را سوژه کند و آن را به سبک خود پردازش و به مخاطب عرضه کند. در اینجا، محتوای قابل اعتنا و کیفیت فرم و زبان هنری اثر مورد نظر حائز اهمیت است، نه دقت علمی و تبیین رابطه علی میان متغیرها.
تنها نکته قابل تأمل این است که، هنرمندی چون مدیری با چه نیتی دست به چنین اقدامی میزند. آیا نیت او همکاری با جریان خاص سیاسی، برای تضعیف موقعیت جریان سیاسی دیگری به نام دولت روحانی است، یا اینکه فارغ از این منازعه، دغدغه طرح مسائلی چون فساد و تورم و مدرک سالاری و غیره را به عنوان سوژههای مهم، البته در چارچوب خطوط کلی صدا و سیما، دارد. اولی، میتواند از سوی طرفداران دولت مورد نقد قرار بگیرد و دومی نه. اما، طبیعی است؛ بدون پرسش از خود وی در مورد نیتش، نمیتوان این نتیجه را گرفت که وی نیت خاصی را دنبال میکند.
🔸اما پیشبینی علی کریمی سه جنبه دارد. اول، او حق دارد به عنوان شهروند، نظر خود در مورد نرخ آینده دلار را بدهد. همانطور که فوتبال دوستان بدون دانش تخصصی فوتبال، و حتی موجود زیبایی چون هشت پا، حق پیشبینی نتایج مسابقات و ارزیابی کیفیت بازی تیمها و بازیکنان را دارند، افرادی مانند علی کریمی نیز این حق را دارند، در مورد مسئله مهمی چون نرخ آینده دلار نظر بدهند و حدسی بزنند. طبیعی است مبنای این حدس با مبنای نظری اقتصاددانان متفاوت است. بیشتر شهودی است که از قضا در مواردی درستتر از مبنای منطقی عمل کرده است. مانند پیشبینیهای درستتر فوتبال دوست بدون تخصص، در مقایسه با پیشبینیهای متخصصان فوتبال؛ دوم، اگر شرایط اقتصادی مهیای افزایش نرخ دلار نباشد، پیشبینی علی کریمی که هیچ، حتی پیشبینی اقتصاددانانی چون بنده حقیر نمیتواند موجب افزایش نرخ دلار بشود.
برعکس، اگر شرایط مهیا باشد، هشدارهای اقتصاددانان و مسئولان بانک مرکزی مبنی بر کاهش نرخ دلار در آینده و بنابراین احتمال ضرر در سرمایهگذاری روی دلار، نمیتواند مانع از افزایش نرخ دلار بشود. آن چیزی که در شرایط کنونی موج تقاضا برای خرید دلار را دامن میزند و از این طریق موجب افزایش نرخ دلار میشود، تشدید تنشها میان ایران و آمریکا، و احتمال خروج این کشور از برجام است.
پیشبینی علی کریمی در این چارچوب شکل میگیرد که خود جزئی از ذهنیت اجتماعی حاکم بر بازارهاست؛ سوم، مادام که ذهنیت اجتماعی مذکور شکل نگیرد، چنین پیشبینی مورد اعتنا قرار نمیگیرد، برعکس، به عنوان سخنی بی معنا ارزیابی میشود. به دلیل وجود این ذهنیت اجتماعی است که معنادار میشود. بنابراین، چون زادهی چنین ذهنیتی است بیان یا عدم بیانش، آن هم از سوی فردی که به تعبیر منتقدان متخصص اقتصاد نیست، نباید تأثیری جدای از تأثیر ذهنیت اجتماعی شکل گرفته داشته باشد.
🔸در کنار این نکات، من وجه مثبتی در اظهارنظرهای افرادی چون مدیری و کریمی میبینم. به حوزه عمومی کشیده شدن مسائل مهم، با تأثیر بسیار زیاد بر کیفیت زندگی میلیونها نفر بهویژه اقشار فرودست جامعه، از سوی فوق ستارههای هنری و ورزشی، میتواند به مثابه هشدارهای تکمیلیتر به مسئولان عمل کند؛ این هشدار که اقتصاد در مسیر فروپاشی است.
باید اقدام اساسی برای کنترل نرخ دلار صورت بگیرد. اقدامی که نه در حوزه اقتصاد بلکه در حوزه سیاست داخلی و سیاست خارجی مرتبط به هم، قرار دارد.
۱۰ فروردین ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
🔸اظهارنظر طنز آمیز اخیر مهران مدیری درباره افزایشهای نرخ دلار و کاهش ارزش پول ملی، و اثر آن بر کیفیت زندگی مردم، به همراه پیشبینی علی کریمی از نرخ دلار در سال جاری، موجب طرح نکات انتقادی از سوی برخی همکاران دانشگاهی و متخصص در علوم انسانی از جمله آقای دکتر محمد فاضلی جامعه شناس شده است. نقد وارده بیشتر در این جهت است که، چرا افرادی بدون دانش تخصصی در حوزه اقتصاد به خود جرأت اظهار نظر در مورد نرخ دلار میدهند. نقدی را هم دیدم که پیشبینی علی کریمی مبنی بر افزایش نرخ دلار به ده هزارتومان را در تضاد با منافع ملی دانسته؛ زیرا معتقد است، چنین پیشبینی موجب هجوم به ارز و در نتیجه محقق شدن پیشبینی مذکور و تخریب اقتصاد میشود.
🔸از نظر من، به عنوان کسی که برای سالهای طولانی، بهصورت حرفهای در حوزه اقتصاد تحقیق و ترجمه و تدریس کردهام، چنین اظهارنظرهایی اشکالی ندارد؛ چرا که به معنای تبیین نیست که صلاحیت علمی و تخصصی بطلبد. بلکه در مورد مدیری به معنای برداشتی از تأثیر افزایش نرخ دلار بر کیفیت زندگی است که مردم محروم با پوست و استخوان خود آن را لمس میکنند. این برداشت بهویژه وقتی در قالب زبان طنزآمیز وی بیان میشود، جایی برای نقد کردن باقی نمیگذارد؛ زیرا انتظاری که از هنر و هنرمند میرود، با دانشمند متخصص یکسان نیست. هنر و هنرمند میتواند هر موضوعی در هر حوزهای را سوژه کند و آن را به سبک خود پردازش و به مخاطب عرضه کند. در اینجا، محتوای قابل اعتنا و کیفیت فرم و زبان هنری اثر مورد نظر حائز اهمیت است، نه دقت علمی و تبیین رابطه علی میان متغیرها.
تنها نکته قابل تأمل این است که، هنرمندی چون مدیری با چه نیتی دست به چنین اقدامی میزند. آیا نیت او همکاری با جریان خاص سیاسی، برای تضعیف موقعیت جریان سیاسی دیگری به نام دولت روحانی است، یا اینکه فارغ از این منازعه، دغدغه طرح مسائلی چون فساد و تورم و مدرک سالاری و غیره را به عنوان سوژههای مهم، البته در چارچوب خطوط کلی صدا و سیما، دارد. اولی، میتواند از سوی طرفداران دولت مورد نقد قرار بگیرد و دومی نه. اما، طبیعی است؛ بدون پرسش از خود وی در مورد نیتش، نمیتوان این نتیجه را گرفت که وی نیت خاصی را دنبال میکند.
🔸اما پیشبینی علی کریمی سه جنبه دارد. اول، او حق دارد به عنوان شهروند، نظر خود در مورد نرخ آینده دلار را بدهد. همانطور که فوتبال دوستان بدون دانش تخصصی فوتبال، و حتی موجود زیبایی چون هشت پا، حق پیشبینی نتایج مسابقات و ارزیابی کیفیت بازی تیمها و بازیکنان را دارند، افرادی مانند علی کریمی نیز این حق را دارند، در مورد مسئله مهمی چون نرخ آینده دلار نظر بدهند و حدسی بزنند. طبیعی است مبنای این حدس با مبنای نظری اقتصاددانان متفاوت است. بیشتر شهودی است که از قضا در مواردی درستتر از مبنای منطقی عمل کرده است. مانند پیشبینیهای درستتر فوتبال دوست بدون تخصص، در مقایسه با پیشبینیهای متخصصان فوتبال؛ دوم، اگر شرایط اقتصادی مهیای افزایش نرخ دلار نباشد، پیشبینی علی کریمی که هیچ، حتی پیشبینی اقتصاددانانی چون بنده حقیر نمیتواند موجب افزایش نرخ دلار بشود.
برعکس، اگر شرایط مهیا باشد، هشدارهای اقتصاددانان و مسئولان بانک مرکزی مبنی بر کاهش نرخ دلار در آینده و بنابراین احتمال ضرر در سرمایهگذاری روی دلار، نمیتواند مانع از افزایش نرخ دلار بشود. آن چیزی که در شرایط کنونی موج تقاضا برای خرید دلار را دامن میزند و از این طریق موجب افزایش نرخ دلار میشود، تشدید تنشها میان ایران و آمریکا، و احتمال خروج این کشور از برجام است.
پیشبینی علی کریمی در این چارچوب شکل میگیرد که خود جزئی از ذهنیت اجتماعی حاکم بر بازارهاست؛ سوم، مادام که ذهنیت اجتماعی مذکور شکل نگیرد، چنین پیشبینی مورد اعتنا قرار نمیگیرد، برعکس، به عنوان سخنی بی معنا ارزیابی میشود. به دلیل وجود این ذهنیت اجتماعی است که معنادار میشود. بنابراین، چون زادهی چنین ذهنیتی است بیان یا عدم بیانش، آن هم از سوی فردی که به تعبیر منتقدان متخصص اقتصاد نیست، نباید تأثیری جدای از تأثیر ذهنیت اجتماعی شکل گرفته داشته باشد.
🔸در کنار این نکات، من وجه مثبتی در اظهارنظرهای افرادی چون مدیری و کریمی میبینم. به حوزه عمومی کشیده شدن مسائل مهم، با تأثیر بسیار زیاد بر کیفیت زندگی میلیونها نفر بهویژه اقشار فرودست جامعه، از سوی فوق ستارههای هنری و ورزشی، میتواند به مثابه هشدارهای تکمیلیتر به مسئولان عمل کند؛ این هشدار که اقتصاد در مسیر فروپاشی است.
باید اقدام اساسی برای کنترل نرخ دلار صورت بگیرد. اقدامی که نه در حوزه اقتصاد بلکه در حوزه سیاست داخلی و سیاست خارجی مرتبط به هم، قرار دارد.
۱۰ فروردین ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊رنانی و آرزوی زاده نشدن مصدق و مارکس!!!
(قسمت اول)
علی دینی ترکمانی
🔸دکتر محسن رنانی در مطلبی با عنوان (یادگیری اجتماعی و توسعه: درسهای بمباران هیروشیما و ۲۸ مرداد) میگوید: " ای کاش مصدق نزاده بود و ای کاش چنین جنبشی رخ نداده بود. پولهایی که با ملی شدن نفت به جیب ملت ایران رفت، بسیار کمتر از خسارتهایی است که جامعه ما در طول هفتاد سال بعد از آن واقعه، از حوادث بعدی مرتبط با آن واقعه دید."
وی وقتی در معرض مواخذه خوانندگان خود قرار میگیرد که چرا چنین نظری درباره مصدق دارد، در پاسخی با عنوان "مصدق و توسعه" مینویسد: "من این جمله و آن نقدها را عامدانه نوشتهام (گرچه ممکن است برخلاف میل کنونی یا باورهای پیشین خودم باشد). چون معتقدم برای اینکه آمادهی گام نهادن در مسیر توسعه شویم باید شروع کنیم و یک بار همه پندارهای پیشینمان را بازنگری، نقد و بازآرایی کنیم. ... مصدق بزرگ بود و بزرگ میماند، اما ما بزرگ نمیشویم مگر اینکه تمرین کنیم بزرگانمان را عقلانی و اخلاقی نقد کنیم."
پیشتر نیز، در مقدمه ترجمهی کتاب بسیار معتبر اقتصاددان پرآوازه جهانی، توماس پکیتی، با عنوان "سرمایه در قرن بیست و یکم"، نوشته بود: " اگر مادر مارکس میدانست وی موجب مرگ میلیونها نفر خواهد شد، بند ناف او را نمیبرید."
🔸 رنانی تلاش زیادی میکند تا در روشنگری مسائل اجتماعی و توسعهای ایران مؤثر باشد. اما متأسفانه در مواردی که کم نیست، تلاش او حکم فرافکنی را دارد، که بهجای روشن شدن حقیقت، بر آن سایه میاندازد. دلیل این امر دو چیز است. اول، یکی به نعل و یکی به میخ زدنهای ناشی از تناقضهای فکری اوست. دوم، بهجای تلاش جهت دقت بخشیدن به چفت و بستهای بحث و تقویت استحکام نظری آن، بیشتر به ظاهر زیبا و هیجانی آن چیزی توجه دارد که در پی ارائه کردنش است. دلیل سومی، را نیز میتوانم طرح کنم که اولی را تقویت میکند و آن هیستری چپ ستیزی و مصدق ستیزی است که برخی از جریانهای فکری سعی در اشاعهی آن دارند. هیستری که بهجای نقد منصفانه چپ و مصدق، سر از شکستن همه کاسه کوزهها بر سر این دو در میآورد، که در مقایسه با دیگرانی که یا در رأس قدرت بودهاند، یا با قدرت و کودتا نهایت همکاری را کردهاند، چندان مسئولیتی نداشتهاند.
🔸 قطعاً هر اندیشمند و شخصیت تاریخی قابل نقد است. اما منطق نقد نباید نادرست باشد، به نحوی که هم واقعیت را به طرز آشکاری تحریف کند و به جااندازی گفتمان نادرستی به مثابه حقیقت محافظهکارانه پسند، یاری برساند و هم گوینده را در دام مغلطه خود گرفتار سازد. اگر عامل مرگ قربانیان نظامهای اجتماعی توتالیتری سوسیالیستی چون استالینیسم، یا عامل جان باختن مساواتگرایان برخاسته در برابر نظم سرکوبگر و ناعادلانه
، مارکس در مقام بنیانگذار نظریه ارزش کار باشد (نظریهای که حتی بزرگترین منتقد او کارل پوپر در کتاب "جامعه باز و دشمنانش" به ستایش آن میپردازد)، در این صورت مطابق این استدلال، عامل کشته شدن هزاران نفر در دوره قرون وسطی بهدست دستگاه کلیسا و هزاران نفر دیگر در جنگهای صلیبی میان مسیحیان و مسلمانان و همینطور صدها نفر بهدست داعش یا اسرائیلیها در این اواخر را باید به حساب بنیانگذاران ادیان الهی و پیام آوران آسمانی، موسی، عیسی و محمد، گذاشت.
اگر مصدق بزرگ بود و بزرگ میماند، پس چرا نباید زاده میشد؟ اگر بزرگی نام مصدق با رهبری جنبش ملی شدن صنعت نفت و ایستادگی او در برابر استعمار بریتانیای کبیر گره خورده باشد، در این صورت چگونه میتوان از سویی آرزوی زاده نشدن او را کرد و از سوی دیگر همچنان بزرگش دانست؟
اگر نفت مانع پیشبرد فرآیند توسعه و دموکراتیزاسیون در جامعه ایران باشد، نبود مصدق چه تأثیری بر آن میتوانست بگذارد؟ ملی نشدن صنعت نفت آیا می توانست به معنای حذف نفت از زندگی اقتصادی و سیاسی جامعه ایران باشد؟ یا می توانست به معنای استمرار حضور نفت در این زندگی، البته در قالب دیگری چون قرارداد دارسی و خفت و خواری همراه با آن، باشد؟
از اینها گذشته اگر نفتی بودن اقتصاد عامل اصلی توسعهنیافتگی ما باشد، در این صورت چرا باید به راهکارهای توسعه پرداخت؟ تکلیف، در چارچوب فرضیه جبرگرایانه نفتی، از پیش معلوم است: سرنوشت مقدر ما همین است که هست. در این صورت، امیدی که همین امروز وجود دارد، مبنی بر اینکه بر بستر همین نفت و اقتصاد نفتی میتوان کاری کرد و مسیر دیگری را گشود و نفت را به عامل توسعه تبدیل کرد نقش بر زمین میشود. در مقابل، اعتقاد به چنین امیدی و باور به آن، به معنای اعتقاد به امکان وجود گشایشی بر بستر همین اقتصاد نفتی است. اگر این مورد پذیرش باشد، پس چرا بهجای پرداختن به مجموعه عواملی چون کودتای سیا و ضعف در رهبری شاه، مصدق برای ملی کردن صنعت نفت مورد نقد قرار میگیرد، که اتفاقاً زمینهساز سرمایه اجتماعی هویت بخش مهمی شد.
🔻ادامه متن در پیام بعد
(قسمت اول)
علی دینی ترکمانی
🔸دکتر محسن رنانی در مطلبی با عنوان (یادگیری اجتماعی و توسعه: درسهای بمباران هیروشیما و ۲۸ مرداد) میگوید: " ای کاش مصدق نزاده بود و ای کاش چنین جنبشی رخ نداده بود. پولهایی که با ملی شدن نفت به جیب ملت ایران رفت، بسیار کمتر از خسارتهایی است که جامعه ما در طول هفتاد سال بعد از آن واقعه، از حوادث بعدی مرتبط با آن واقعه دید."
وی وقتی در معرض مواخذه خوانندگان خود قرار میگیرد که چرا چنین نظری درباره مصدق دارد، در پاسخی با عنوان "مصدق و توسعه" مینویسد: "من این جمله و آن نقدها را عامدانه نوشتهام (گرچه ممکن است برخلاف میل کنونی یا باورهای پیشین خودم باشد). چون معتقدم برای اینکه آمادهی گام نهادن در مسیر توسعه شویم باید شروع کنیم و یک بار همه پندارهای پیشینمان را بازنگری، نقد و بازآرایی کنیم. ... مصدق بزرگ بود و بزرگ میماند، اما ما بزرگ نمیشویم مگر اینکه تمرین کنیم بزرگانمان را عقلانی و اخلاقی نقد کنیم."
پیشتر نیز، در مقدمه ترجمهی کتاب بسیار معتبر اقتصاددان پرآوازه جهانی، توماس پکیتی، با عنوان "سرمایه در قرن بیست و یکم"، نوشته بود: " اگر مادر مارکس میدانست وی موجب مرگ میلیونها نفر خواهد شد، بند ناف او را نمیبرید."
🔸 رنانی تلاش زیادی میکند تا در روشنگری مسائل اجتماعی و توسعهای ایران مؤثر باشد. اما متأسفانه در مواردی که کم نیست، تلاش او حکم فرافکنی را دارد، که بهجای روشن شدن حقیقت، بر آن سایه میاندازد. دلیل این امر دو چیز است. اول، یکی به نعل و یکی به میخ زدنهای ناشی از تناقضهای فکری اوست. دوم، بهجای تلاش جهت دقت بخشیدن به چفت و بستهای بحث و تقویت استحکام نظری آن، بیشتر به ظاهر زیبا و هیجانی آن چیزی توجه دارد که در پی ارائه کردنش است. دلیل سومی، را نیز میتوانم طرح کنم که اولی را تقویت میکند و آن هیستری چپ ستیزی و مصدق ستیزی است که برخی از جریانهای فکری سعی در اشاعهی آن دارند. هیستری که بهجای نقد منصفانه چپ و مصدق، سر از شکستن همه کاسه کوزهها بر سر این دو در میآورد، که در مقایسه با دیگرانی که یا در رأس قدرت بودهاند، یا با قدرت و کودتا نهایت همکاری را کردهاند، چندان مسئولیتی نداشتهاند.
🔸 قطعاً هر اندیشمند و شخصیت تاریخی قابل نقد است. اما منطق نقد نباید نادرست باشد، به نحوی که هم واقعیت را به طرز آشکاری تحریف کند و به جااندازی گفتمان نادرستی به مثابه حقیقت محافظهکارانه پسند، یاری برساند و هم گوینده را در دام مغلطه خود گرفتار سازد. اگر عامل مرگ قربانیان نظامهای اجتماعی توتالیتری سوسیالیستی چون استالینیسم، یا عامل جان باختن مساواتگرایان برخاسته در برابر نظم سرکوبگر و ناعادلانه
، مارکس در مقام بنیانگذار نظریه ارزش کار باشد (نظریهای که حتی بزرگترین منتقد او کارل پوپر در کتاب "جامعه باز و دشمنانش" به ستایش آن میپردازد)، در این صورت مطابق این استدلال، عامل کشته شدن هزاران نفر در دوره قرون وسطی بهدست دستگاه کلیسا و هزاران نفر دیگر در جنگهای صلیبی میان مسیحیان و مسلمانان و همینطور صدها نفر بهدست داعش یا اسرائیلیها در این اواخر را باید به حساب بنیانگذاران ادیان الهی و پیام آوران آسمانی، موسی، عیسی و محمد، گذاشت.
اگر مصدق بزرگ بود و بزرگ میماند، پس چرا نباید زاده میشد؟ اگر بزرگی نام مصدق با رهبری جنبش ملی شدن صنعت نفت و ایستادگی او در برابر استعمار بریتانیای کبیر گره خورده باشد، در این صورت چگونه میتوان از سویی آرزوی زاده نشدن او را کرد و از سوی دیگر همچنان بزرگش دانست؟
اگر نفت مانع پیشبرد فرآیند توسعه و دموکراتیزاسیون در جامعه ایران باشد، نبود مصدق چه تأثیری بر آن میتوانست بگذارد؟ ملی نشدن صنعت نفت آیا می توانست به معنای حذف نفت از زندگی اقتصادی و سیاسی جامعه ایران باشد؟ یا می توانست به معنای استمرار حضور نفت در این زندگی، البته در قالب دیگری چون قرارداد دارسی و خفت و خواری همراه با آن، باشد؟
از اینها گذشته اگر نفتی بودن اقتصاد عامل اصلی توسعهنیافتگی ما باشد، در این صورت چرا باید به راهکارهای توسعه پرداخت؟ تکلیف، در چارچوب فرضیه جبرگرایانه نفتی، از پیش معلوم است: سرنوشت مقدر ما همین است که هست. در این صورت، امیدی که همین امروز وجود دارد، مبنی بر اینکه بر بستر همین نفت و اقتصاد نفتی میتوان کاری کرد و مسیر دیگری را گشود و نفت را به عامل توسعه تبدیل کرد نقش بر زمین میشود. در مقابل، اعتقاد به چنین امیدی و باور به آن، به معنای اعتقاد به امکان وجود گشایشی بر بستر همین اقتصاد نفتی است. اگر این مورد پذیرش باشد، پس چرا بهجای پرداختن به مجموعه عواملی چون کودتای سیا و ضعف در رهبری شاه، مصدق برای ملی کردن صنعت نفت مورد نقد قرار میگیرد، که اتفاقاً زمینهساز سرمایه اجتماعی هویت بخش مهمی شد.
🔻ادامه متن در پیام بعد
🖊رنانی و آرزوی زاده نشدن مصدق و مارکس!!!
(قسمت دوم)
علی دینی ترکمانی
🔸اما یکی از اشکالات اساسی تحلیلهایی از این دست، بی توجهی ان ها به ساختارهای تعیین کننده تحولات اجتماعی است. ساختار آگاهی اجتماعی در زمانه مصدق اجازه نمیداد که استعمار به روش مستقیم ادامهی حیات پیدا کند.
تلاشهای ماهاتما گاندی در هند و جمال عبدالناصر در مصر، و بعدها انقلابیونی چون کاسترو در کوبا، بن بلا در الجزایز، و هوشه مین در ویتنام برای رهایی از یوغ استعمار انگلستان و فرانسه و آمریکا، در همین چارچوب معنا دارد. اگر مصدق هم نبود، در زمانی دیگر نفت ملی میشد چرا که اقتضای زمانه این بود. چنین تحولاتی بمانند بچه نه ماههای است که زمان زایمانش فرا رسیده؛ وجود مامای خوب، تنها به تسریع زایمان و به ثمر نشستن آن و کاهش درد مادر کمک میکند. نبودش مانع زایش نمیشود. زایش یا به اشکالی دیگر رخ میدهد یا مامای خوب دیگری پیدا میشود که آن را هدایت کند. این بحث در مورد مارکس هم صادق است. اگر نبود نظام نوپای سرمایهداری صنعتی با گرایش دو قطبی کننده آن که در آثاری چون، " الیور تویست" چارلز دیکنز به خوبی بازتاب یافته، مارکس در قالب نظریهپرداز انباشت سرمایه تشدید کننده تضادهای اجتماعی ظهور نمیکرد. تردیدی نیست که وی در کم اهمیت دادن نقش مداخله اجتماعی گرایانه دولت در کاهش تضادهای اجتماعی به بیراهه رفت ولی همچنان که امروز نیز بسیاری حتی در جبهه صندوق بینالمللی پول اذعان دارند، بهترین منبع برای آسیب شناسی نظام سرمایهداری است.
🔸افرادی مانند رنانی در اشاعه هیستری مصدق ستیزی پردههای رو در بایستی را کنار میزنند و به عیان و آشکار از نفی کودتا و "بازگشت پادشاه" به قدرت سخن میگویند. یعنی، اگر هم کودتایی در کار بوده، کودتای مصدق برعلیه شاه بوده است.
این در حالی است که مادلین آلبرایت وزیر خارجه بیل کلینتون، کودتا را پذیرفت و رسماً بابت آن از مردم ایران عذرخواهی کرد. همین طور، درحالیکه بن افلک در سکانس آغازین فیلم خوش دست " آرگو" (۲۰۱۲) اعلام میکند که خشم انقلابی و ضد امریکایی مردم در سال ۵۷ و تصرف سفارت امریکا بهدست دانشجویان انقلابی در سال ۵۸، ریشه در سرنگونی دولت ملی دکتر محمد مصدق بهدست کودتای سیا دارد، افرادی مانند رنانی حقیقت را وارونه میکنند و ضمن نفی کودتا، گرایش آمریکا ستیزی را هم به گردن جنبش ملی شدن صنعت نفت میاندازند. به همین صورت، بهجای نقد شاه که در رأس قدرت بود و میتوانست با گوش دادن به نصایح و پندهای افرادی چون مهندس بازرگان، مانع از بسته شدن فضای سیاسی و اجتماعی و افتادن جامعه در مسیر تحولات انقلابی بشود، تیغ نقد را معطوف مصدق میکنند، که ربع قرن جلوتر از انقلاب، از قدرت کنار زده شده بود و هواداران او در قالب جبهه ملی به چیزی جز روش مسالمت آمیز و اصلاح گرایانه در عرصه مبارزه اجتماعی اعتقادی نداشتند. چرا که مصدق سودایی جز استقلال ملی و حاکمیت قانون در سر نداشت و هرگز به دنبال خلع ید از سلطنت نبود. تنها هدف او تحکیم قانون مشروطه به مثابه میراث فکری انقلاب مشروطه بود. اگر مصدق و هواداران او در نیل به این هدف و امکان تبدیل نفت به عامل پیشران توسعه دموکراتیک شکست خوردند، مسئولیت اصلی بر دوش آمریکا و سیا و عوامل داخلی کودتا، و شاه و نابخردیهای بعدی او در بستن فضای سیاسی و حتی سرکوب مسالمت گرایانی چون هواداران مصدق و حذف افرادی چون دکتر علی امینی قرار دارد.
🔸هرچند نقد من، چند پاره میشود ولی چون هدفم بیشتر نشان دادن مواردی از ضعفهای جدی روش شناختی در تلاشهای رنانی است، مورد دیگری را هم به اختصارتر از موارد پیشین ذکر میکنم. وی در بحثی با عنوان "جوکهای سیاه" معتقد است علت جایگاه اجتماعی ضعیف زنان در جامعه ما نقش جنسیتی آنان در جوکهاست. مقایسه تطبیقی ایران قبل از انقلاب با وزیران زن، و ایران بعد از انقلاب نشان میدهد که مشکل در جوکها نیست که وجه مشترک دو دوره تاریخی ایران و ای بسا کل جامعه بشری است. مشکل در ساختارهای حقوقی و قانونی متفاوت است. بی توجهی به ساختارهای حقوقی متفاوت نه برآمده از حضور جوک به عنوان امری سرگرم کننده در همه جوامع (ولو قابل نقد)، بلکه برامده از رویکرد ایدئولوژیک نظامهای سیاسی و اجتماعی به مسئلهای چون زن است که موجب ارائه بحثی در ظاهر زیبا و در باطن نادرست و تحریف کننده واقعیت میشود.
۱۴ فروردین ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
(قسمت دوم)
علی دینی ترکمانی
🔸اما یکی از اشکالات اساسی تحلیلهایی از این دست، بی توجهی ان ها به ساختارهای تعیین کننده تحولات اجتماعی است. ساختار آگاهی اجتماعی در زمانه مصدق اجازه نمیداد که استعمار به روش مستقیم ادامهی حیات پیدا کند.
تلاشهای ماهاتما گاندی در هند و جمال عبدالناصر در مصر، و بعدها انقلابیونی چون کاسترو در کوبا، بن بلا در الجزایز، و هوشه مین در ویتنام برای رهایی از یوغ استعمار انگلستان و فرانسه و آمریکا، در همین چارچوب معنا دارد. اگر مصدق هم نبود، در زمانی دیگر نفت ملی میشد چرا که اقتضای زمانه این بود. چنین تحولاتی بمانند بچه نه ماههای است که زمان زایمانش فرا رسیده؛ وجود مامای خوب، تنها به تسریع زایمان و به ثمر نشستن آن و کاهش درد مادر کمک میکند. نبودش مانع زایش نمیشود. زایش یا به اشکالی دیگر رخ میدهد یا مامای خوب دیگری پیدا میشود که آن را هدایت کند. این بحث در مورد مارکس هم صادق است. اگر نبود نظام نوپای سرمایهداری صنعتی با گرایش دو قطبی کننده آن که در آثاری چون، " الیور تویست" چارلز دیکنز به خوبی بازتاب یافته، مارکس در قالب نظریهپرداز انباشت سرمایه تشدید کننده تضادهای اجتماعی ظهور نمیکرد. تردیدی نیست که وی در کم اهمیت دادن نقش مداخله اجتماعی گرایانه دولت در کاهش تضادهای اجتماعی به بیراهه رفت ولی همچنان که امروز نیز بسیاری حتی در جبهه صندوق بینالمللی پول اذعان دارند، بهترین منبع برای آسیب شناسی نظام سرمایهداری است.
🔸افرادی مانند رنانی در اشاعه هیستری مصدق ستیزی پردههای رو در بایستی را کنار میزنند و به عیان و آشکار از نفی کودتا و "بازگشت پادشاه" به قدرت سخن میگویند. یعنی، اگر هم کودتایی در کار بوده، کودتای مصدق برعلیه شاه بوده است.
این در حالی است که مادلین آلبرایت وزیر خارجه بیل کلینتون، کودتا را پذیرفت و رسماً بابت آن از مردم ایران عذرخواهی کرد. همین طور، درحالیکه بن افلک در سکانس آغازین فیلم خوش دست " آرگو" (۲۰۱۲) اعلام میکند که خشم انقلابی و ضد امریکایی مردم در سال ۵۷ و تصرف سفارت امریکا بهدست دانشجویان انقلابی در سال ۵۸، ریشه در سرنگونی دولت ملی دکتر محمد مصدق بهدست کودتای سیا دارد، افرادی مانند رنانی حقیقت را وارونه میکنند و ضمن نفی کودتا، گرایش آمریکا ستیزی را هم به گردن جنبش ملی شدن صنعت نفت میاندازند. به همین صورت، بهجای نقد شاه که در رأس قدرت بود و میتوانست با گوش دادن به نصایح و پندهای افرادی چون مهندس بازرگان، مانع از بسته شدن فضای سیاسی و اجتماعی و افتادن جامعه در مسیر تحولات انقلابی بشود، تیغ نقد را معطوف مصدق میکنند، که ربع قرن جلوتر از انقلاب، از قدرت کنار زده شده بود و هواداران او در قالب جبهه ملی به چیزی جز روش مسالمت آمیز و اصلاح گرایانه در عرصه مبارزه اجتماعی اعتقادی نداشتند. چرا که مصدق سودایی جز استقلال ملی و حاکمیت قانون در سر نداشت و هرگز به دنبال خلع ید از سلطنت نبود. تنها هدف او تحکیم قانون مشروطه به مثابه میراث فکری انقلاب مشروطه بود. اگر مصدق و هواداران او در نیل به این هدف و امکان تبدیل نفت به عامل پیشران توسعه دموکراتیک شکست خوردند، مسئولیت اصلی بر دوش آمریکا و سیا و عوامل داخلی کودتا، و شاه و نابخردیهای بعدی او در بستن فضای سیاسی و حتی سرکوب مسالمت گرایانی چون هواداران مصدق و حذف افرادی چون دکتر علی امینی قرار دارد.
🔸هرچند نقد من، چند پاره میشود ولی چون هدفم بیشتر نشان دادن مواردی از ضعفهای جدی روش شناختی در تلاشهای رنانی است، مورد دیگری را هم به اختصارتر از موارد پیشین ذکر میکنم. وی در بحثی با عنوان "جوکهای سیاه" معتقد است علت جایگاه اجتماعی ضعیف زنان در جامعه ما نقش جنسیتی آنان در جوکهاست. مقایسه تطبیقی ایران قبل از انقلاب با وزیران زن، و ایران بعد از انقلاب نشان میدهد که مشکل در جوکها نیست که وجه مشترک دو دوره تاریخی ایران و ای بسا کل جامعه بشری است. مشکل در ساختارهای حقوقی و قانونی متفاوت است. بی توجهی به ساختارهای حقوقی متفاوت نه برآمده از حضور جوک به عنوان امری سرگرم کننده در همه جوامع (ولو قابل نقد)، بلکه برامده از رویکرد ایدئولوژیک نظامهای سیاسی و اجتماعی به مسئلهای چون زن است که موجب ارائه بحثی در ظاهر زیبا و در باطن نادرست و تحریف کننده واقعیت میشود.
۱۴ فروردین ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊سقوط اعتماد، اوج گیری نرخ دلار (قسمت اول)
علی دینی ترکمانی
🔸 جنون، هراس، سقوط: چارلز کیندلبرگر اقتصاددان برجسته ای که هم با طرح نظریه "ثبات هژمونی" و قدرت هژمونیک ثباتدهنده به اقتصاد جهانی، نام مطرحی در مباحث روابط بین الملل است و هم یکی از اقتصاددانان مطرح توسعه، در کتابی به نام " جنون، هراس، سقوط" تجربه تعداد زیادی از فروپاشیهای اقتصادی و مالی از اواخر قرن هجدهم تا 1970 را جمعآوری و مورد بررسی قرار داده است. نتیجه نهایی وی که در ویرایش سال ۲۰۰۵ کتاب تکمیل شده، این است که انتظارات نقش مهمی در فروپاشیهای مالی و اقتصادی دارد. انتظار افزایش قیمت دارایی موجب افزایش تقاضای سوداگرانه برای آن میشود. این افزایش تقاضا، موجب افزایش قیمت دارایی و شکلگیری دور جدیدی از انتظار افزایش قیمت میشود. این دور در مراحل بعد، موجب افزایش بسیار بیش از اندازه قیمت میشود. بعد، در نقطهای بر اثر اتفاقی، جنون خرید و سرمایهگذاری، به هراس کاهش قیمت و ضرر و زیان ناشی از آن تبدیل میشود. این بار، دور در جهت عکس عمل میکند. سرمایهگذاران برای پیشگیری از زیان، شتابزده و هراسناک اقدام به عرضه دارایی خود میکنند که موجب کاهش بیشتر قیمت آن میشود. وقتی، تقریبا قریببهاتفاق سرمایهگذاران دست به چنین اقدامی میزنند، بازار دارایی مورد نظر فرو میپاشد.
🔸 انتظارات، هراس بانکی و هراس ارزی: حتی در اقتصادهایی که از نظر اطلاعات بنیادین بازار، مانند کسری بودجه و نرخ های تعادلی، وضع مناسبی دارند، مانند کره جنوبی در سال 1997، این امکان وجود دارد که بر اثر شکلگیری سازوکار انتظارات، نظام بانکی و نظام ارزی فرو بپاشند. اگر همه افراد بدلیل هراس از ورشکستگی بانکی، به بانک ها هجوم ببرند و اقدام به دریافت سپرده های خود کنند، نظام بانکی ورشکست میشود، حتی اگر عملکرد مناسبی داشته باشد. چرا که، سپرده های مردم، در قالب اعتبارات، در اقتصاد به گردش در آمده و بخشی از آن در پروژههای سرمایهگذاری که هنوز به مرحله بهرهبرداری نرسیده، از گردونه منابع نقدی در دسترس شبکه بانکی خارج شده است. بنابراین، شبکه بانکی توانایی پاسخگویی به مطالبه دریافت سپردههای ناشی از هراس بانکی را ندارد. همین امر، در مورد بازار ارز نیز صادق است. وقتی بخشی از نقدینگی، بدلیل احتمال افزایش نرخ ارز، به سوی بازار ارز حرکت میکند، این بازار دچار تلاطم میشود و دور فزاینده انتظارت را شکل میدهد؛ در این شرایط تزریق ارز حکم مسکن کوتاه مدت را پیدا میکند.
🔸اگر در اقتصادهایی که عملکرد مناسبی دارند، امکان وقوع هراس بانکی و هراس ارزی وجود دارد، طبعا، این امکان در اقتصاد ایران با عملکرد اقتصادی ضعیف بلندمدت، به مراتب بیشتر است. اقتصادی با میانگین تورم بیست درصدی طی سالهای بلند گذشته، با مطالبات معوقه حدود 100 هزار میلیارد تومانی ناشی از سوء مدیریت پروژههای سرمایهگذاری، با ترکیب بسیار نامناسب هزینههای جاری و عمرانی ناشی از تو در تویی نهادی، با هزینههای قابل توجه حضور در منطقه، با بازار پولی و مالی غیر قابل نظارت، با توزیع نامناسب ثروت و نقدینگی میان گروه های اجتماعی، و با توزیع نامناسب نقدینگی میان رشته فعالیتهای مختلف اقتصادی و ناتوانی جدی بخشهای صنعت و کشاورزی در جذب نقدینگی. در این میان، متغیر تعیینکننده تنشهای سیاسی پیرامون پرونده هستهای میان ایران و آمریکا نیز حضور جدی دارد که انتظارات فزاینده تورمی و ارزی را دامن میزند و موجب حرکت نقدینگی به بازار ارز می شود.
🔻ادامه متن در پیام بعد
علی دینی ترکمانی
🔸 جنون، هراس، سقوط: چارلز کیندلبرگر اقتصاددان برجسته ای که هم با طرح نظریه "ثبات هژمونی" و قدرت هژمونیک ثباتدهنده به اقتصاد جهانی، نام مطرحی در مباحث روابط بین الملل است و هم یکی از اقتصاددانان مطرح توسعه، در کتابی به نام " جنون، هراس، سقوط" تجربه تعداد زیادی از فروپاشیهای اقتصادی و مالی از اواخر قرن هجدهم تا 1970 را جمعآوری و مورد بررسی قرار داده است. نتیجه نهایی وی که در ویرایش سال ۲۰۰۵ کتاب تکمیل شده، این است که انتظارات نقش مهمی در فروپاشیهای مالی و اقتصادی دارد. انتظار افزایش قیمت دارایی موجب افزایش تقاضای سوداگرانه برای آن میشود. این افزایش تقاضا، موجب افزایش قیمت دارایی و شکلگیری دور جدیدی از انتظار افزایش قیمت میشود. این دور در مراحل بعد، موجب افزایش بسیار بیش از اندازه قیمت میشود. بعد، در نقطهای بر اثر اتفاقی، جنون خرید و سرمایهگذاری، به هراس کاهش قیمت و ضرر و زیان ناشی از آن تبدیل میشود. این بار، دور در جهت عکس عمل میکند. سرمایهگذاران برای پیشگیری از زیان، شتابزده و هراسناک اقدام به عرضه دارایی خود میکنند که موجب کاهش بیشتر قیمت آن میشود. وقتی، تقریبا قریببهاتفاق سرمایهگذاران دست به چنین اقدامی میزنند، بازار دارایی مورد نظر فرو میپاشد.
🔸 انتظارات، هراس بانکی و هراس ارزی: حتی در اقتصادهایی که از نظر اطلاعات بنیادین بازار، مانند کسری بودجه و نرخ های تعادلی، وضع مناسبی دارند، مانند کره جنوبی در سال 1997، این امکان وجود دارد که بر اثر شکلگیری سازوکار انتظارات، نظام بانکی و نظام ارزی فرو بپاشند. اگر همه افراد بدلیل هراس از ورشکستگی بانکی، به بانک ها هجوم ببرند و اقدام به دریافت سپرده های خود کنند، نظام بانکی ورشکست میشود، حتی اگر عملکرد مناسبی داشته باشد. چرا که، سپرده های مردم، در قالب اعتبارات، در اقتصاد به گردش در آمده و بخشی از آن در پروژههای سرمایهگذاری که هنوز به مرحله بهرهبرداری نرسیده، از گردونه منابع نقدی در دسترس شبکه بانکی خارج شده است. بنابراین، شبکه بانکی توانایی پاسخگویی به مطالبه دریافت سپردههای ناشی از هراس بانکی را ندارد. همین امر، در مورد بازار ارز نیز صادق است. وقتی بخشی از نقدینگی، بدلیل احتمال افزایش نرخ ارز، به سوی بازار ارز حرکت میکند، این بازار دچار تلاطم میشود و دور فزاینده انتظارت را شکل میدهد؛ در این شرایط تزریق ارز حکم مسکن کوتاه مدت را پیدا میکند.
🔸اگر در اقتصادهایی که عملکرد مناسبی دارند، امکان وقوع هراس بانکی و هراس ارزی وجود دارد، طبعا، این امکان در اقتصاد ایران با عملکرد اقتصادی ضعیف بلندمدت، به مراتب بیشتر است. اقتصادی با میانگین تورم بیست درصدی طی سالهای بلند گذشته، با مطالبات معوقه حدود 100 هزار میلیارد تومانی ناشی از سوء مدیریت پروژههای سرمایهگذاری، با ترکیب بسیار نامناسب هزینههای جاری و عمرانی ناشی از تو در تویی نهادی، با هزینههای قابل توجه حضور در منطقه، با بازار پولی و مالی غیر قابل نظارت، با توزیع نامناسب ثروت و نقدینگی میان گروه های اجتماعی، و با توزیع نامناسب نقدینگی میان رشته فعالیتهای مختلف اقتصادی و ناتوانی جدی بخشهای صنعت و کشاورزی در جذب نقدینگی. در این میان، متغیر تعیینکننده تنشهای سیاسی پیرامون پرونده هستهای میان ایران و آمریکا نیز حضور جدی دارد که انتظارات فزاینده تورمی و ارزی را دامن میزند و موجب حرکت نقدینگی به بازار ارز می شود.
🔻ادامه متن در پیام بعد
🖊سقوط اعتماد، اوج گیری نرخ دلار (قسمت دوم)
علی دینی ترکمانی
🔸چنانچه در تحلیل 26 بهمن سال گذشته عنوان کردم، در شرایط کنونی گریزی از افزایش نرخ ارز نیست (ر.ک به مطلب "اثر معکوس برخورد فیزیکی در بازار ارز" روزنامه اعتماد و همین کانال). همینطور چنانچه در 23 اسفند سال گذشته نوشتم: "در این صورت (خروج آمریکا از برجام)، احتمال کاهش صادرات نفت، بازگشت محدودیتهای پیشین در نقل و انتقال ارز و در گشایشهای اعتباری وجود دارد. بنابراین، به مانند تاثیر کاهش صادرات نفت در سال 1391 به بعد، باید انتظار منفی شدن دوباره رشد اقتصادی و کاهش میزان بهره برداری از ظرفیت های تولیدی بنگاهها را داشت. همینطور باید انتظار افزایش فزاینده و موجی نرخ دلار، هم به دلیل تاثیر انتظارات روانی ناشی از خروج آمریکا و تشدید تقاضای سفته بازانه و هم به دلیل منتقل شدن تقاضای واقعی مرتبط با گشایشهای اعتباری بانکی به بازار ارز، را داشت. نرخ دلار از حدود ۱۰۰۰ تومان در ابتدای سال 1390 به حدود 3700 تومان در بهمن سال 1391رسید و سپس با طرح ورود آقای هاشمی رفسنجانی در عرصه ی انتخابات و بعد آقای روحانی به حدود 3200 تومان کاهش یافت، اگر این جهش، در یک روش معمولی، مبنای پیش بینی آینده نرخ دلار در شرایط مشابه تحریمی باشد، باید انتظار حدود سه برابر شدن نرخ دلار در عرض دو سال را داشت. البته، این پیش بینی را بر این مبنا که پایه نرخ دلار در حد بالایی است و بنابراین سرعت افزایش آن میتواند کمتر از دوره گذشته باشد، میتوانیم تعدیل کنیم و دست کم دو برابر را در نظر بگیریم که حدود 7 هزار و 500 در سال 1397 و حدود 10 هزار تومان در سال 1398 است. با افزایش فزاینده نرخ دلار، افزایش قابل توجه سطح عمومی قیمتها در انتظار خواهد بود. به تازگی صندوق بین المللی پول از رسیدن میزان تورم به 12 درصد ذکر کرده است. به نظر من، میزان تورم، (در صورت خروج آمریکا از برجام) میتواند به حدود 20 درصد هم برسد". (ر.ک به: "تاثیر سازش احتمالی کره شمالی با آمریکا بر اقتصاد ایران"، همین کانال).
🔸شواهد نشان میدهد که احتمال عادی شدن شرایط سیاسی ضعیف است. حتی مطرح شدن شرایط اروپا در مورد موشکهای بالستیک، به معنای شکلگیری مناسباتی متفاوت از سال های 1392 تا پیش از سر کار امدن ترامپ در آمریکا، میان ایران و اروپا وآمریکاست. بنابراین، دو سناریو را میتوان با نگاه آیندهپژوهی در نظر گرفت: سناریوی باقی ماندن آمریکا در برجام به همراه اعمال محدودیتهای جدید از سوی اروپا؛ و سناریوی خروج آمریکا از برجام. در سناریوی اول، احتمال کمی کاهش در نرخ دلار و بعد افزایش تدریجی دوباره آن به حدود 6 هزارو 500 تومان تا پایان سال وجود دارد. در سناریوی دوم، انتظار رسیدن آن دست کم به حدود 7500 تومان، غیر مترقبه نیست.
🔸نکته آخر. اقتصاددانان متعارف، در چارچوب "سیاست ارز تک نرخی" به افزایش نرخ دلار خوش آمد میگویند و معتقدند این افزایش برای کاهش واردات و رونق صادرات لازم است. این جریان اقتصاددانان، متوجه نیستند که در شرایط کنونی هر افزایشی در نرخ دلار، موجب تشدید انتظارات و افزایش بیشتر آن می شود. از این گذشته، چنین تلاطمی، به معنای اساسا قفل شدن تولید و صادرات مرتبط با آن است. تعدیل برنامه ریزی شدهی نرخ ارز (آن هم در اقتصادی که بنیان تولیدی قوی دارد و به زبان فنی اقتصادی میتواند شرط مارشال – لرنر را تامین کند) یک بحث است، و افزایش نرخ ارز به دلیل فشارهای ساختاری بلندمدت ناشی از حکمرانی ضعیف و فشارهای سیاسی بینالمللی، بحثی دیگر است. دومی، تیشه به ریشهی تولید نیم بند میزند و با افزایش میزان فقر و تشدید محرومیت، اقتصاد را به سوی فروپاشی میبرد.
۲۰ فرودین ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
🔸چنانچه در تحلیل 26 بهمن سال گذشته عنوان کردم، در شرایط کنونی گریزی از افزایش نرخ ارز نیست (ر.ک به مطلب "اثر معکوس برخورد فیزیکی در بازار ارز" روزنامه اعتماد و همین کانال). همینطور چنانچه در 23 اسفند سال گذشته نوشتم: "در این صورت (خروج آمریکا از برجام)، احتمال کاهش صادرات نفت، بازگشت محدودیتهای پیشین در نقل و انتقال ارز و در گشایشهای اعتباری وجود دارد. بنابراین، به مانند تاثیر کاهش صادرات نفت در سال 1391 به بعد، باید انتظار منفی شدن دوباره رشد اقتصادی و کاهش میزان بهره برداری از ظرفیت های تولیدی بنگاهها را داشت. همینطور باید انتظار افزایش فزاینده و موجی نرخ دلار، هم به دلیل تاثیر انتظارات روانی ناشی از خروج آمریکا و تشدید تقاضای سفته بازانه و هم به دلیل منتقل شدن تقاضای واقعی مرتبط با گشایشهای اعتباری بانکی به بازار ارز، را داشت. نرخ دلار از حدود ۱۰۰۰ تومان در ابتدای سال 1390 به حدود 3700 تومان در بهمن سال 1391رسید و سپس با طرح ورود آقای هاشمی رفسنجانی در عرصه ی انتخابات و بعد آقای روحانی به حدود 3200 تومان کاهش یافت، اگر این جهش، در یک روش معمولی، مبنای پیش بینی آینده نرخ دلار در شرایط مشابه تحریمی باشد، باید انتظار حدود سه برابر شدن نرخ دلار در عرض دو سال را داشت. البته، این پیش بینی را بر این مبنا که پایه نرخ دلار در حد بالایی است و بنابراین سرعت افزایش آن میتواند کمتر از دوره گذشته باشد، میتوانیم تعدیل کنیم و دست کم دو برابر را در نظر بگیریم که حدود 7 هزار و 500 در سال 1397 و حدود 10 هزار تومان در سال 1398 است. با افزایش فزاینده نرخ دلار، افزایش قابل توجه سطح عمومی قیمتها در انتظار خواهد بود. به تازگی صندوق بین المللی پول از رسیدن میزان تورم به 12 درصد ذکر کرده است. به نظر من، میزان تورم، (در صورت خروج آمریکا از برجام) میتواند به حدود 20 درصد هم برسد". (ر.ک به: "تاثیر سازش احتمالی کره شمالی با آمریکا بر اقتصاد ایران"، همین کانال).
🔸شواهد نشان میدهد که احتمال عادی شدن شرایط سیاسی ضعیف است. حتی مطرح شدن شرایط اروپا در مورد موشکهای بالستیک، به معنای شکلگیری مناسباتی متفاوت از سال های 1392 تا پیش از سر کار امدن ترامپ در آمریکا، میان ایران و اروپا وآمریکاست. بنابراین، دو سناریو را میتوان با نگاه آیندهپژوهی در نظر گرفت: سناریوی باقی ماندن آمریکا در برجام به همراه اعمال محدودیتهای جدید از سوی اروپا؛ و سناریوی خروج آمریکا از برجام. در سناریوی اول، احتمال کمی کاهش در نرخ دلار و بعد افزایش تدریجی دوباره آن به حدود 6 هزارو 500 تومان تا پایان سال وجود دارد. در سناریوی دوم، انتظار رسیدن آن دست کم به حدود 7500 تومان، غیر مترقبه نیست.
🔸نکته آخر. اقتصاددانان متعارف، در چارچوب "سیاست ارز تک نرخی" به افزایش نرخ دلار خوش آمد میگویند و معتقدند این افزایش برای کاهش واردات و رونق صادرات لازم است. این جریان اقتصاددانان، متوجه نیستند که در شرایط کنونی هر افزایشی در نرخ دلار، موجب تشدید انتظارات و افزایش بیشتر آن می شود. از این گذشته، چنین تلاطمی، به معنای اساسا قفل شدن تولید و صادرات مرتبط با آن است. تعدیل برنامه ریزی شدهی نرخ ارز (آن هم در اقتصادی که بنیان تولیدی قوی دارد و به زبان فنی اقتصادی میتواند شرط مارشال – لرنر را تامین کند) یک بحث است، و افزایش نرخ ارز به دلیل فشارهای ساختاری بلندمدت ناشی از حکمرانی ضعیف و فشارهای سیاسی بینالمللی، بحثی دیگر است. دومی، تیشه به ریشهی تولید نیم بند میزند و با افزایش میزان فقر و تشدید محرومیت، اقتصاد را به سوی فروپاشی میبرد.
۲۰ فرودین ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊قفل شدگی نظام مند
علی دینی ترکمانی
✏️مسایل اقتصادی چون بیکاری بالا و فقر ، مسایل محیط زیستی چون ریزگردهای اهواز و خشک شدن زاینده رود و دریاچه ارومیه و مسایل اجتماعی چون اعتیاد و فحشا و کارتن خوابی و کولبری دال بر این است که اقتصاد و جامعه ما به جای یک مساله و یک اولویت با تعداد زیادی مساله و اولویت همزمان درگیر است.
✏️اقتصاد و جامعه ایران دچار بحران فراگیر توسعه است. بمانند خانه کلنگی بسیار فرسوده ای شده است که دست به هر جاییش میزنی، مشکلی از جایی دیگر سرباز می زند. راه کار تعمیرات جزیی پاسخگو نیست. خانه باید بازسازی اساسی بشود. گریزی جز این نیست. تا دیر نشده باید به استقبال آن رفت.
✏️ الزام و پیش شرط چنین بازسازی در حوزه اقتصاد نیست. در حوزه سیاست است که باید بر مبنای اصل «جهانی فکر کن ملی عمل کن»، بازسازی شود. اقتصاد در تله سیاست گرفتار است. تغییرات نهادی در حوزه سیاست پیش شرط رهایی اقتصاد از تله بحران فراگیر توسعه و قفل شدگی یا شکست نظام مند است.
*منبع: کانال مدرسه اقتصاد نهادگرا
https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
✏️مسایل اقتصادی چون بیکاری بالا و فقر ، مسایل محیط زیستی چون ریزگردهای اهواز و خشک شدن زاینده رود و دریاچه ارومیه و مسایل اجتماعی چون اعتیاد و فحشا و کارتن خوابی و کولبری دال بر این است که اقتصاد و جامعه ما به جای یک مساله و یک اولویت با تعداد زیادی مساله و اولویت همزمان درگیر است.
✏️اقتصاد و جامعه ایران دچار بحران فراگیر توسعه است. بمانند خانه کلنگی بسیار فرسوده ای شده است که دست به هر جاییش میزنی، مشکلی از جایی دیگر سرباز می زند. راه کار تعمیرات جزیی پاسخگو نیست. خانه باید بازسازی اساسی بشود. گریزی جز این نیست. تا دیر نشده باید به استقبال آن رفت.
✏️ الزام و پیش شرط چنین بازسازی در حوزه اقتصاد نیست. در حوزه سیاست است که باید بر مبنای اصل «جهانی فکر کن ملی عمل کن»، بازسازی شود. اقتصاد در تله سیاست گرفتار است. تغییرات نهادی در حوزه سیاست پیش شرط رهایی اقتصاد از تله بحران فراگیر توسعه و قفل شدگی یا شکست نظام مند است.
*منبع: کانال مدرسه اقتصاد نهادگرا
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
Forwarded from اتچ بات
برخورد خشونت آمیز با حجاب علی دینی ترکمانی
در اسفند ۱۳۹۶ مقاله ای با عنوان "چشم انداز اعتراض به حجاب اجباری: وفاداری یا خروج؟" به قلم بنده در ماهنامه ایران فردا منتشر شد. بخشی از این مقاله را در اینجا و کل مقاله را به پیوست، به مناسبت برخورد تاسف برانگیز بسیار خشن با یکی از هموطنان دخترمان، به اشتراک می گذارم.
در چارچوب این نظریه آلبرت هیرشمن (خروج، اعتراض، وفاداری)، اعتراض دختران خیابان انقلاب، حکم ساز وکار اعتراضی را دارد که میتواند پیامدهای مختلفی، بسته به پاسخ ساخت قدرت به آن، داشته باشد. اگر این اعتراض با وزن اجتماعی بالای آن، مورد توجه ساخت قدرت قرار بگیرد و به آن پاسخ مطلوب داده شود، میتواند به وفاداری تبدیل شود. استفاده این دختران از روسری سفید، به عنوان نمادی از رویکرد مسالمتجویانه، این پیام را میدهد که مطالبهشان، در حال حاضر، مدنی و در چارچوب نظام است. بنابراین، در صورت تامین آن، این اعتراض به عنوان مسالهای اجتماعی قابل حل است. در غیر این صورت، احتمالا، قابلیت تبدیل آن به خروج، در چشم انداز وجود دارد. این سناریوی آیندهنگرانه را میتوانیم بر مبنای قانون "بقای انرژی اجتماعی" هیرشمن توضیح بیشتری بدهیم.
وی در کتاب " پیش رفتن با جمع"، جنبشهای اجتماعی آمریکای لاتین را بررسی و جمعبندی می کند و با استفاده از قانون بقای انرژی در فیزیک، از قانونی به نام " بقای انرژی اجتماعی" سخن میگوید که تکمیلکننده چارچوب نظری "خروج، اعتراض، وفاداری" است. همانطور که ماده هرگز از بین نمی رود و از فرمی به فرمی دیگر استحاله پیدا میکند، تجربه تاریخی این کشورها نیز نشان میدهد که جنبشهای اعتراضی اجتماعی هرگز از بین نمیروند. از فرمی به فرم دیگر متحول میشوند؛ چرا که بمانند آتش زیر خاکستر هستند که در بزنگاهی مناسب، دوباره شعلهور میشوند؛ با ابعادی وسیعتر. هیرشمن، این قانون را با استناد به شواهد مختلف مربوط به جنبشها و اعتراضهای اجتماعی در کشورهای مختلف آمریکای لاتین، صورتبندی میکند. در تجربهی تاریخی معاصر کشورمان میتوانیم به کنترل مطالبات جنش ملیگرایانه در سالهای بعد از کودتای 28 مرداد و کنترل مطالبات ضد کاپیتولاسیونی روحانیون در سالهای بعد از 15 خرداد 1342 اشاره کنیم. از نظر حکومت پهلوی دوم، آتش مطالبات خاموش شده و جامعه کاملا در کنترل بود. اما، خیزش مردم در سال 1356و شعلهور شدن آن در سال 1357، همه محاسبات را برهم زد و تصویر دیگری را پیش رویش گذاشت؛ قانون بقای انرژی اجتماعی در کار است. آنچه پیشتر تصور میرفت خاموش شده، آتش زیر خاکستر بوده است.
با این چارچوب نظری و تاریخی، آنچه در مورد نحوهی برخورد با اعتراض دختران خیابان انقلاب میتوانیم یگوییم این است که دستگیری و زندانی کردن آنان اگر در کوتاهمدت جوابی بدهد، در بلندمدت بعید است که کارساز باشد. احتمال زیادی وجود دارد که در زمانی دیگر، آتش خاموش نشدهی زیر خاکستر، دوباره و در ابعادی وسیعتر شعله ور شود و در صورت قرار گرفتن در مسیر خروج، نتایج دیگری را رقم بزند. به این اعتبار، هوشیارانهترین برخورد، از منظر رویکرد مصلحتگرایانه حاکمیتی، زمینهسازی برای گذار به شرایطی است که تامین این مطالبه در دستور کار قرار بگیرد. ... در موقعیتی که کشوری چون عربستان سعودی، به عنون مهد جهان اسلام، دست به گشایشهای اجتماعی مهمی از جمله آزاد کردن تدریجی پوشش زنان زده است و در شرایطی که گفتمان رایج جهانی، پوشش آزاد را به عنوان حقیقتی مطلق در اذهان عمومی جا میاندازد، به نظر میرسد که امکان کنترل چنین اعتراضی بدون درگیرشدن با عواقب آن در آینده وجود ندارد. در مقطع کنونی، هزینههای اجتماعی تثبیت قواعد حکمرانی از طریق کنترل "تن"، بسیار بیشتر از هزینههای تغییر قواعد شده است.
https://t.me/alidinee
در اسفند ۱۳۹۶ مقاله ای با عنوان "چشم انداز اعتراض به حجاب اجباری: وفاداری یا خروج؟" به قلم بنده در ماهنامه ایران فردا منتشر شد. بخشی از این مقاله را در اینجا و کل مقاله را به پیوست، به مناسبت برخورد تاسف برانگیز بسیار خشن با یکی از هموطنان دخترمان، به اشتراک می گذارم.
در چارچوب این نظریه آلبرت هیرشمن (خروج، اعتراض، وفاداری)، اعتراض دختران خیابان انقلاب، حکم ساز وکار اعتراضی را دارد که میتواند پیامدهای مختلفی، بسته به پاسخ ساخت قدرت به آن، داشته باشد. اگر این اعتراض با وزن اجتماعی بالای آن، مورد توجه ساخت قدرت قرار بگیرد و به آن پاسخ مطلوب داده شود، میتواند به وفاداری تبدیل شود. استفاده این دختران از روسری سفید، به عنوان نمادی از رویکرد مسالمتجویانه، این پیام را میدهد که مطالبهشان، در حال حاضر، مدنی و در چارچوب نظام است. بنابراین، در صورت تامین آن، این اعتراض به عنوان مسالهای اجتماعی قابل حل است. در غیر این صورت، احتمالا، قابلیت تبدیل آن به خروج، در چشم انداز وجود دارد. این سناریوی آیندهنگرانه را میتوانیم بر مبنای قانون "بقای انرژی اجتماعی" هیرشمن توضیح بیشتری بدهیم.
وی در کتاب " پیش رفتن با جمع"، جنبشهای اجتماعی آمریکای لاتین را بررسی و جمعبندی می کند و با استفاده از قانون بقای انرژی در فیزیک، از قانونی به نام " بقای انرژی اجتماعی" سخن میگوید که تکمیلکننده چارچوب نظری "خروج، اعتراض، وفاداری" است. همانطور که ماده هرگز از بین نمی رود و از فرمی به فرمی دیگر استحاله پیدا میکند، تجربه تاریخی این کشورها نیز نشان میدهد که جنبشهای اعتراضی اجتماعی هرگز از بین نمیروند. از فرمی به فرم دیگر متحول میشوند؛ چرا که بمانند آتش زیر خاکستر هستند که در بزنگاهی مناسب، دوباره شعلهور میشوند؛ با ابعادی وسیعتر. هیرشمن، این قانون را با استناد به شواهد مختلف مربوط به جنبشها و اعتراضهای اجتماعی در کشورهای مختلف آمریکای لاتین، صورتبندی میکند. در تجربهی تاریخی معاصر کشورمان میتوانیم به کنترل مطالبات جنش ملیگرایانه در سالهای بعد از کودتای 28 مرداد و کنترل مطالبات ضد کاپیتولاسیونی روحانیون در سالهای بعد از 15 خرداد 1342 اشاره کنیم. از نظر حکومت پهلوی دوم، آتش مطالبات خاموش شده و جامعه کاملا در کنترل بود. اما، خیزش مردم در سال 1356و شعلهور شدن آن در سال 1357، همه محاسبات را برهم زد و تصویر دیگری را پیش رویش گذاشت؛ قانون بقای انرژی اجتماعی در کار است. آنچه پیشتر تصور میرفت خاموش شده، آتش زیر خاکستر بوده است.
با این چارچوب نظری و تاریخی، آنچه در مورد نحوهی برخورد با اعتراض دختران خیابان انقلاب میتوانیم یگوییم این است که دستگیری و زندانی کردن آنان اگر در کوتاهمدت جوابی بدهد، در بلندمدت بعید است که کارساز باشد. احتمال زیادی وجود دارد که در زمانی دیگر، آتش خاموش نشدهی زیر خاکستر، دوباره و در ابعادی وسیعتر شعله ور شود و در صورت قرار گرفتن در مسیر خروج، نتایج دیگری را رقم بزند. به این اعتبار، هوشیارانهترین برخورد، از منظر رویکرد مصلحتگرایانه حاکمیتی، زمینهسازی برای گذار به شرایطی است که تامین این مطالبه در دستور کار قرار بگیرد. ... در موقعیتی که کشوری چون عربستان سعودی، به عنون مهد جهان اسلام، دست به گشایشهای اجتماعی مهمی از جمله آزاد کردن تدریجی پوشش زنان زده است و در شرایطی که گفتمان رایج جهانی، پوشش آزاد را به عنوان حقیقتی مطلق در اذهان عمومی جا میاندازد، به نظر میرسد که امکان کنترل چنین اعتراضی بدون درگیرشدن با عواقب آن در آینده وجود ندارد. در مقطع کنونی، هزینههای اجتماعی تثبیت قواعد حکمرانی از طریق کنترل "تن"، بسیار بیشتر از هزینههای تغییر قواعد شده است.
https://t.me/alidinee
Forwarded from اتچ بات
میزگرد ارز تک نرخی. برنامه تیتر امشب شبکه خبر. ۲۲ شهریور ۱۳۹۶. دکتر حسین عبده تبریزی و علی دینی ترکمانی
https://t.me/alidinee
https://t.me/alidinee
Telegram
attach 📎
🖊شکست کنترل گردشگری خارجی با هدف مدیریت بازار ارز
علی دینی ترکمانی
🔸سایت خبری تابناک: "رئیس کل بانک مرکزی گفت که مسافرت خارجی در ایران بیش از حد معمول است و باید متعادل شود" (9 اردیبهشت 1397).
🔸واقعیّت اوّل: صنعت خدمات گردشگری در ایران به رغم جاذبه های تاریخی و جغرافیایی و اقلیمی و هنری و فرهنگی ایران، آن چنان کوچک باقی مانده است که اساسا قابل مقایسه با این صنعت در کشور همسایه ترکیه نیست. در سال 2016، از ترکیه، 39/5 میلیون نفر گردشگر خارجی، بیشتر با مبداء کشورهای پیشرفته صنعتی با درآمد سرانه بالا، و از ایران، 5/2 میلیون نفر، بیشتر با مبداء کشورهای با درآمد سرانه متوسط و پایین آسیای میانه و حاشیه خلیج فارس، با اهداف زیارتی و درمانی، بازدید داشته اند. نسبت این رقم در ترکیه به ایران 7/6 برابر است. این در حالی است که اگر ظرفیت جذب گردشگر خارجی در ایران بیشتر از ترکیه نباشد، قطعا کمتر نیست. ترکیه در حال حاضر، از نظر جذب گردشگری بین المللی، بعد از کشورهای فرانسه، آمریکا، اسپانیا، چین و ایتالیا، و پیش از کشورهایی چون آلمان، انگلستان، روسیه و مکزیک قرار دارد.
🔸واقعیّت دوّم: تراز درآمدی گردشگری، در ایران منفی و مقدار آن زیاد است. در این جا دو مسیر را میتوان برای مثبت کردن این تراز دنبال کرد. یکی، مسیر پیشنهادی بانک مرکزی است: کنترل خروجی گردشگری از طریق اعمال محدودیت ارزی و عدم پرداخت ارز از طریق شبکه بانکی، با هدف مدیریت تقاضای واقعی ارز و در نهایت مهار بخشی از فشارهای فزاینده ارزی. مسیر دوّم، دنبال کردن راهیاست که کشور همسایه ترکیه، با سابقه فرهنگی وتاریخی کم و بیش شبیه به ایران، دنبال کرده است: استفاده از فرصتهای موجود گردشگری و تبدیل صنعت خدمات گردشگری بین المللی به یکی از موتور محرکههای توسعهای این کشور. در این صورت، با افزایش میزان گردشگری ورودی تراز مثبت میشود حتّی اگر میزان خروجی گردشگری به مرز سی میلیون نفر هم برسد. بنابراین، زیاد بودن خروجی گردشگری، به دلیل بسیار کم بودن ورود گردشگری است. راه کار، نه در محدود کردن خروجی گردشگری که در باز کردن فضا برای ورودی گردشگری است.
🔸واقعیّت سوّم: میدانیم مدیران ارشدی چون آقای سیف به دنبال ارائه راهکارهای کوتاهمدّت عاجل به مثابه اکسیر درمانگر فوری هستند. به محض طرح پیشنهاد دوّم، خواهند گفت این مسئلهای ساختاری است که هم تصمیمگیری دربارهی آن در حیطه اختیارات مقامات دیگر است و هم پیشبرد آن مستلزم زمان بلند است. این البته نکتهی قابلتامّلی است. امّا، در مقابل، میتوان این استدلال را کرد که بدون توجّه به ریشهی اصلی مشکل ارزی که مرتبط با سایر مشکلات مهم کشور است، اقداماتی چون اعمال محدودیتهای بیشتر بر گردشگری خارجی نقش مسکّن خیلی کوتاهمدّت را دارد. چرا که در کنار محدود شدن درصدی از تقاضای واقعی ارز از این محل، موجب تشدید تقاضای سفته بازانه ارزی، در شرایط کنونی، میشود. پیامی که به بازارها میفرستد این است که کفگیر به ته دیگ خورده است. این یعنی، تشدید بازار موازی و غیررسمی یا بازار قاچاق ارز.
🔸واقعیّت چهارم: داستان اقتصاد ایران, در شرایط مکرّر کنونی، بهمانند فردی است که بیمار است و بر اثر خونریزی، نیاز به تزریق خون دارد. طبیعی است که تزریق خون را نمیتوان به آینده و بعد از درمان بیماری احاله داد. اما، نکته این است که این بیمار، بعد از تزریق خون و مداوای غیر اساسی، دوباره بیمار و دچار خونریزی میشود. فردی که پیدرپی دچار بیماری میشود و سر از اورژانس و تزریق خون در میآورد، نیاز به درمان اساسی به مثابه نقطه عطف مهم تاریخی دارد. این درمان در حوزه اقتصاد و چنین سیاستهایی نیست؛ در حوزه سیاست و نوع نگاه به جهان و منطقه است. اگر نگاه تغییر کند و برای مثال، امکان تکمیل زنجیرهی گردشگری منطقهای، با همکاری ترکیه و کانال های بازاریابی جهانی بوجود آید، در اینصورت، با سامان یافتن گردشگری بین المللی و استفاده از ظرفیتهای جاری، تراز گردشگری مثبت و از این محل بازار ارز سامان بهتری پیدا میکند. ریشه ها را باید دریافت.
10ردیبهشت 1397 https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
🔸سایت خبری تابناک: "رئیس کل بانک مرکزی گفت که مسافرت خارجی در ایران بیش از حد معمول است و باید متعادل شود" (9 اردیبهشت 1397).
🔸واقعیّت اوّل: صنعت خدمات گردشگری در ایران به رغم جاذبه های تاریخی و جغرافیایی و اقلیمی و هنری و فرهنگی ایران، آن چنان کوچک باقی مانده است که اساسا قابل مقایسه با این صنعت در کشور همسایه ترکیه نیست. در سال 2016، از ترکیه، 39/5 میلیون نفر گردشگر خارجی، بیشتر با مبداء کشورهای پیشرفته صنعتی با درآمد سرانه بالا، و از ایران، 5/2 میلیون نفر، بیشتر با مبداء کشورهای با درآمد سرانه متوسط و پایین آسیای میانه و حاشیه خلیج فارس، با اهداف زیارتی و درمانی، بازدید داشته اند. نسبت این رقم در ترکیه به ایران 7/6 برابر است. این در حالی است که اگر ظرفیت جذب گردشگر خارجی در ایران بیشتر از ترکیه نباشد، قطعا کمتر نیست. ترکیه در حال حاضر، از نظر جذب گردشگری بین المللی، بعد از کشورهای فرانسه، آمریکا، اسپانیا، چین و ایتالیا، و پیش از کشورهایی چون آلمان، انگلستان، روسیه و مکزیک قرار دارد.
🔸واقعیّت دوّم: تراز درآمدی گردشگری، در ایران منفی و مقدار آن زیاد است. در این جا دو مسیر را میتوان برای مثبت کردن این تراز دنبال کرد. یکی، مسیر پیشنهادی بانک مرکزی است: کنترل خروجی گردشگری از طریق اعمال محدودیت ارزی و عدم پرداخت ارز از طریق شبکه بانکی، با هدف مدیریت تقاضای واقعی ارز و در نهایت مهار بخشی از فشارهای فزاینده ارزی. مسیر دوّم، دنبال کردن راهیاست که کشور همسایه ترکیه، با سابقه فرهنگی وتاریخی کم و بیش شبیه به ایران، دنبال کرده است: استفاده از فرصتهای موجود گردشگری و تبدیل صنعت خدمات گردشگری بین المللی به یکی از موتور محرکههای توسعهای این کشور. در این صورت، با افزایش میزان گردشگری ورودی تراز مثبت میشود حتّی اگر میزان خروجی گردشگری به مرز سی میلیون نفر هم برسد. بنابراین، زیاد بودن خروجی گردشگری، به دلیل بسیار کم بودن ورود گردشگری است. راه کار، نه در محدود کردن خروجی گردشگری که در باز کردن فضا برای ورودی گردشگری است.
🔸واقعیّت سوّم: میدانیم مدیران ارشدی چون آقای سیف به دنبال ارائه راهکارهای کوتاهمدّت عاجل به مثابه اکسیر درمانگر فوری هستند. به محض طرح پیشنهاد دوّم، خواهند گفت این مسئلهای ساختاری است که هم تصمیمگیری دربارهی آن در حیطه اختیارات مقامات دیگر است و هم پیشبرد آن مستلزم زمان بلند است. این البته نکتهی قابلتامّلی است. امّا، در مقابل، میتوان این استدلال را کرد که بدون توجّه به ریشهی اصلی مشکل ارزی که مرتبط با سایر مشکلات مهم کشور است، اقداماتی چون اعمال محدودیتهای بیشتر بر گردشگری خارجی نقش مسکّن خیلی کوتاهمدّت را دارد. چرا که در کنار محدود شدن درصدی از تقاضای واقعی ارز از این محل، موجب تشدید تقاضای سفته بازانه ارزی، در شرایط کنونی، میشود. پیامی که به بازارها میفرستد این است که کفگیر به ته دیگ خورده است. این یعنی، تشدید بازار موازی و غیررسمی یا بازار قاچاق ارز.
🔸واقعیّت چهارم: داستان اقتصاد ایران, در شرایط مکرّر کنونی، بهمانند فردی است که بیمار است و بر اثر خونریزی، نیاز به تزریق خون دارد. طبیعی است که تزریق خون را نمیتوان به آینده و بعد از درمان بیماری احاله داد. اما، نکته این است که این بیمار، بعد از تزریق خون و مداوای غیر اساسی، دوباره بیمار و دچار خونریزی میشود. فردی که پیدرپی دچار بیماری میشود و سر از اورژانس و تزریق خون در میآورد، نیاز به درمان اساسی به مثابه نقطه عطف مهم تاریخی دارد. این درمان در حوزه اقتصاد و چنین سیاستهایی نیست؛ در حوزه سیاست و نوع نگاه به جهان و منطقه است. اگر نگاه تغییر کند و برای مثال، امکان تکمیل زنجیرهی گردشگری منطقهای، با همکاری ترکیه و کانال های بازاریابی جهانی بوجود آید، در اینصورت، با سامان یافتن گردشگری بین المللی و استفاده از ظرفیتهای جاری، تراز گردشگری مثبت و از این محل بازار ارز سامان بهتری پیدا میکند. ریشه ها را باید دریافت.
10ردیبهشت 1397 https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊بزنگاه تاریخی کره شمالی
علی دینی ترکمانی
🔸نویسندگان کتاب مطرح " چرا ملت ها شکست میخورند؟" بر مبنای داده های تطبیقی تاریخی مختلف نشان می دهند که عنصر اصلی تعیین کننده سرنوشت جوامع ، سیاست است. اقتصاد و فرهنگ قوی بر بستر سیاست قوی رشد میکند. چرخه فزاینده توسعه در جایی شکل می گیرد که نهادهای فراگیر سیاسی و اقتصادی وجود داشته باشد. یکی از عوامل مهمی که موجب شکل گیری زیرساخت سیاست قوی می شود وقوع نقطه عطفهای مهم یا بزنگاه های تاریخی است.
🔸چرخش رهبر کره شمالی در قبال تسلیحات اتمی این کشور و اعلام آمادگی وی برای خلع سلاح شبه جزیر کره از این تسلیحات، نمونهای از نقطه عطف یا بزنگاه تاریخی است. نقطه عطفی که میتواند سرنوشت دیگری را برای این کشور و مردمش رقم بزند. چنانچه پیشتر در مطلبی با عنوان " تاثیر سازش احتمالی کره شمالی با آمریکا بر اقتصاد ایران" (23 اسفند 1396) نوشته بودم، این نقطه عطف در کنار تقویت خروج آمریکا از برجام و تبعات اقتصادی آن، میتواند سرآغازی برای تکرار تجربه وحدت دو آلمان شرقی و غربی در شرق آسیا باشد. شاید، این روند، سال ها طول بکشد. شاید این روند، به جای ادغام کامل در چارچوب یک سیستم اقتصادی، به شکل دیگری چون تجربه الحاق هنک کنگ به چین ، با دوسیستم اقتصادی متفاوت، اما، در قالب جغرافیای واحدی پیش برود. در هر صورت، اتّفاق در حال وقوع، میتواند سرنوشت دیگری برای مردم دو کره رقم بزند. مردم کره شمالی میتوانند از امکانات اقتصادی قوی کره جنوبی بهره ببرند و به سطح رفاه بالاتری دست یابند. مردم کره جنوبی نیز ضمن احساس آرامش بیشتر از رهایی از شرّ شمشیر داموکلس جنگ بین دو کره، می توانند با اتّکا به قدرت نظامی بخش شمالی شبه جزیره، احساس قدرت ملّی بیشتری بکنند.
🔸نقطه عطفهای تاریخی معمولاً تحت تاثیر عواملی چون مداخله نیروهای خارجی (چون سرنوشت عراق و لیبی)، شکل گیری وضع پات گونه در عرصه سیاست و انتقال این درس به نیروهای سیاسی، که رعایت قاعده دموکراسی به نفع همه هست (مانند تجربه ادغام نیروهای چپ و رادیکال در پروژه دموکراتیزه سازی در کشورهایی چون ایتالیا و فرانسه)، و شیوه تفکرّ رهبری سیاسی یک جامعه است (مانند ماندلا در آفریقای جنوبی و ممانعت از درگیری نژادی به رغم آن که قدرت در دست سیاهان افتاده بود).
🔸شاید کیم جونگ اون با چرخش فکری خود، می خواهد نامی خوب در تاریخ قرن بیست و یکم کشورش برای مردمش و جهان، از خود به جای بگذارد. باید به انتظار روزها و هفته های آینده نشست ودید تا چه حدّی نقطه عطف تاریخی این کشور جدّی است.
22 اردیبهشت 1397
https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
🔸نویسندگان کتاب مطرح " چرا ملت ها شکست میخورند؟" بر مبنای داده های تطبیقی تاریخی مختلف نشان می دهند که عنصر اصلی تعیین کننده سرنوشت جوامع ، سیاست است. اقتصاد و فرهنگ قوی بر بستر سیاست قوی رشد میکند. چرخه فزاینده توسعه در جایی شکل می گیرد که نهادهای فراگیر سیاسی و اقتصادی وجود داشته باشد. یکی از عوامل مهمی که موجب شکل گیری زیرساخت سیاست قوی می شود وقوع نقطه عطفهای مهم یا بزنگاه های تاریخی است.
🔸چرخش رهبر کره شمالی در قبال تسلیحات اتمی این کشور و اعلام آمادگی وی برای خلع سلاح شبه جزیر کره از این تسلیحات، نمونهای از نقطه عطف یا بزنگاه تاریخی است. نقطه عطفی که میتواند سرنوشت دیگری را برای این کشور و مردمش رقم بزند. چنانچه پیشتر در مطلبی با عنوان " تاثیر سازش احتمالی کره شمالی با آمریکا بر اقتصاد ایران" (23 اسفند 1396) نوشته بودم، این نقطه عطف در کنار تقویت خروج آمریکا از برجام و تبعات اقتصادی آن، میتواند سرآغازی برای تکرار تجربه وحدت دو آلمان شرقی و غربی در شرق آسیا باشد. شاید، این روند، سال ها طول بکشد. شاید این روند، به جای ادغام کامل در چارچوب یک سیستم اقتصادی، به شکل دیگری چون تجربه الحاق هنک کنگ به چین ، با دوسیستم اقتصادی متفاوت، اما، در قالب جغرافیای واحدی پیش برود. در هر صورت، اتّفاق در حال وقوع، میتواند سرنوشت دیگری برای مردم دو کره رقم بزند. مردم کره شمالی میتوانند از امکانات اقتصادی قوی کره جنوبی بهره ببرند و به سطح رفاه بالاتری دست یابند. مردم کره جنوبی نیز ضمن احساس آرامش بیشتر از رهایی از شرّ شمشیر داموکلس جنگ بین دو کره، می توانند با اتّکا به قدرت نظامی بخش شمالی شبه جزیره، احساس قدرت ملّی بیشتری بکنند.
🔸نقطه عطفهای تاریخی معمولاً تحت تاثیر عواملی چون مداخله نیروهای خارجی (چون سرنوشت عراق و لیبی)، شکل گیری وضع پات گونه در عرصه سیاست و انتقال این درس به نیروهای سیاسی، که رعایت قاعده دموکراسی به نفع همه هست (مانند تجربه ادغام نیروهای چپ و رادیکال در پروژه دموکراتیزه سازی در کشورهایی چون ایتالیا و فرانسه)، و شیوه تفکرّ رهبری سیاسی یک جامعه است (مانند ماندلا در آفریقای جنوبی و ممانعت از درگیری نژادی به رغم آن که قدرت در دست سیاهان افتاده بود).
🔸شاید کیم جونگ اون با چرخش فکری خود، می خواهد نامی خوب در تاریخ قرن بیست و یکم کشورش برای مردمش و جهان، از خود به جای بگذارد. باید به انتظار روزها و هفته های آینده نشست ودید تا چه حدّی نقطه عطف تاریخی این کشور جدّی است.
22 اردیبهشت 1397
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊مصادره مشاهیر ایران
علی دینی ترکمانی
🔸مولانا از سال ها پیش ترک تبار شده است. خیام از مدت ها پیش تاجیک تبار شده است. این بار نوبت به ابوعلی سینا و ادعای ترک تباری او توسط ترکیه رسیده است. چنین شخصیت های بزرگ تاریخی، ضمن اینکه رنگ و بوی سرزمین خاصی چون ایران را با زبان و اثارشان بازتاب می دهند، متعلق به کل جهان نیز هستند. ملی جهان وطن.
🔸افتخاری است که چنین بزرگانی را در گوشه و کنار جهان بشناسند و مردم جهان با آنان ارتباط برقرار کنند. در این تردیدی نیست. اما، مصادره هویت ملی آنان قابل قبول نیست.
🔸 مشکل در کجاست؟ در رفتار دولت های ترکیه یا تاجیکستان نیست. از قدیم گفته اند حرمت امام زاده را متولی آن نگه می دارد. در جایی که حرمت این بزرگان و بزرگان دیگری چون فردوسی رعایت نشود، دیگرانی پیدا می شوند که با درک جایگاه رفیع آنان، تاریخ را تحریف و بر برحق بودن ادعای خود تاکید کنند.
۲ خرداد ۹۷
https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
🔸مولانا از سال ها پیش ترک تبار شده است. خیام از مدت ها پیش تاجیک تبار شده است. این بار نوبت به ابوعلی سینا و ادعای ترک تباری او توسط ترکیه رسیده است. چنین شخصیت های بزرگ تاریخی، ضمن اینکه رنگ و بوی سرزمین خاصی چون ایران را با زبان و اثارشان بازتاب می دهند، متعلق به کل جهان نیز هستند. ملی جهان وطن.
🔸افتخاری است که چنین بزرگانی را در گوشه و کنار جهان بشناسند و مردم جهان با آنان ارتباط برقرار کنند. در این تردیدی نیست. اما، مصادره هویت ملی آنان قابل قبول نیست.
🔸 مشکل در کجاست؟ در رفتار دولت های ترکیه یا تاجیکستان نیست. از قدیم گفته اند حرمت امام زاده را متولی آن نگه می دارد. در جایی که حرمت این بزرگان و بزرگان دیگری چون فردوسی رعایت نشود، دیگرانی پیدا می شوند که با درک جایگاه رفیع آنان، تاریخ را تحریف و بر برحق بودن ادعای خود تاکید کنند.
۲ خرداد ۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊سایه دیدار ماکرون و پوتین بر سر برجام
علی دینی ترکمانی
🔸امروز ماکرون، دیداری با پوتین، در سن پترزبورگ، خواهد داشت تا درباره سه موضوع سوریه، برجام و اوکراین، با هم مداکره کنند.
🔸به دنبال خروج ترامپ از برجام، سفیر روسیه در سازمان ملل اعلام کرد ایران برای حفظ برجام باید امتیاز بدهد. در ادامه، چند روز پیش وزارت خارجه روسیه اعلام کرد ایران و حزب الله، باید از سوریه خارج بشوند.
🔸کنار گذاشتن این اظهارنطرهای روسی مذکور در مورد ایران، به همراه طرح موضوع اوکراین، در کنار برجام و سوریه، این حس را بدست می دهد که روسیه به دنبال گرفتن امتیاز در باره اوکراین و همراهی با روند شکل گرفته در باره برجام و سایر موضوعات منطقه ای، با اروپا و حتی آمریکاست.
🔸احتمالا اروپا و فرانسه هم بدشان نمی آید که روسیه را ولو در ازای دادن امتیازی در مورد اوکراین، با خود بر سر مسایل منطقه همراه کنند.
باید به انتطار نشست و دید روباه پیر روسیه چه خواهد کرد.
۳ خرداد ۹۷
https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
🔸امروز ماکرون، دیداری با پوتین، در سن پترزبورگ، خواهد داشت تا درباره سه موضوع سوریه، برجام و اوکراین، با هم مداکره کنند.
🔸به دنبال خروج ترامپ از برجام، سفیر روسیه در سازمان ملل اعلام کرد ایران برای حفظ برجام باید امتیاز بدهد. در ادامه، چند روز پیش وزارت خارجه روسیه اعلام کرد ایران و حزب الله، باید از سوریه خارج بشوند.
🔸کنار گذاشتن این اظهارنطرهای روسی مذکور در مورد ایران، به همراه طرح موضوع اوکراین، در کنار برجام و سوریه، این حس را بدست می دهد که روسیه به دنبال گرفتن امتیاز در باره اوکراین و همراهی با روند شکل گرفته در باره برجام و سایر موضوعات منطقه ای، با اروپا و حتی آمریکاست.
🔸احتمالا اروپا و فرانسه هم بدشان نمی آید که روسیه را ولو در ازای دادن امتیازی در مورد اوکراین، با خود بر سر مسایل منطقه همراه کنند.
باید به انتطار نشست و دید روباه پیر روسیه چه خواهد کرد.
۳ خرداد ۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊پرواز ملک مطیعی در ساحت غریب هنر
علی دینی ترکمانی
"کوچ غریب را به یاد آر
از غربتی به غربت دیگر
تا جست و جوی ایمان
تنها فضیلت ما باشد"
شاملو
🔸ناصر ملک مطیعی هم به سوی آسمان ها پرواز کرد. در فیلم های زیادی ایفای نقش کرد. شاید ماندگارترین نقشش، فرمان در قیصر مسعود کیمیایی باشد.
🔸بسته شدن کارنامه کاری او در دوره بعد از انقلاب یکی از موارد کوچ غریب هنرمندان برجسته کشور از غربتی به غربت دیگر است. این که چرا در سال های اول بعد از انقلاب، برداشت منفی از هنر و هنرمند شکل گرفت، نیازمند تحلیل جدی از جوانب مختلف است. آن چه در این جا به اجمال می توان گفت این است که خشت اول، کج کار گذاشته شد؛ در نتیجه، مسیر و سرنوشت فعالیت هنری هنرمندان پیش کسوتی چون ناصر ملک مطیعی را برای سال های بعد به گونه ای تعیین کرد که جامعه محروم از توان مندی های هنری آنان شد.
هنرمندانی که در حافظه جمعی جامعه حضور قوی داشتند، و در صورت ادامه فعالیت می توانستند موجب شادابی مردم بشوند، ناتوان از ادامه فعالیت شدند و به حال خود و هنر خون گریستند.
🔸جامعه ای که منزلت هنر و هنرمند را به خوبی درک نکند نمی تواند سامانه اجتماعی کارآمدی را تاسیس کند. چنین جامعه ای نمی تواند از حضور هنرمندان، در جهت تقویت سرمایه اجتماعی و پیش برد تحولات توسعه ای، بهره ببرد.
۵ خرداد ۹۷
https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
"کوچ غریب را به یاد آر
از غربتی به غربت دیگر
تا جست و جوی ایمان
تنها فضیلت ما باشد"
شاملو
🔸ناصر ملک مطیعی هم به سوی آسمان ها پرواز کرد. در فیلم های زیادی ایفای نقش کرد. شاید ماندگارترین نقشش، فرمان در قیصر مسعود کیمیایی باشد.
🔸بسته شدن کارنامه کاری او در دوره بعد از انقلاب یکی از موارد کوچ غریب هنرمندان برجسته کشور از غربتی به غربت دیگر است. این که چرا در سال های اول بعد از انقلاب، برداشت منفی از هنر و هنرمند شکل گرفت، نیازمند تحلیل جدی از جوانب مختلف است. آن چه در این جا به اجمال می توان گفت این است که خشت اول، کج کار گذاشته شد؛ در نتیجه، مسیر و سرنوشت فعالیت هنری هنرمندان پیش کسوتی چون ناصر ملک مطیعی را برای سال های بعد به گونه ای تعیین کرد که جامعه محروم از توان مندی های هنری آنان شد.
هنرمندانی که در حافظه جمعی جامعه حضور قوی داشتند، و در صورت ادامه فعالیت می توانستند موجب شادابی مردم بشوند، ناتوان از ادامه فعالیت شدند و به حال خود و هنر خون گریستند.
🔸جامعه ای که منزلت هنر و هنرمند را به خوبی درک نکند نمی تواند سامانه اجتماعی کارآمدی را تاسیس کند. چنین جامعه ای نمی تواند از حضور هنرمندان، در جهت تقویت سرمایه اجتماعی و پیش برد تحولات توسعه ای، بهره ببرد.
۵ خرداد ۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊کارگران چرخ زاپاس ماشین تولید ثروت نیستند
علی دینی ترکمانی
🔸اگر اعتصاب کامیون داران ادامه پیدا کند، زنجیره تامین کالاهای زیادی دچار مشکل جدی می شود که افزایش خیلی بیشتر محصولاتی چون هندوانه و حتی متوقف شدن خط های تولید را به دنبال دارد.
🔸اگر رفتگران برای مدتی اعتصاب کنند، شهر به گند کشیده می شود و در صورت استمرار، بیماری های وبا و طاعون همه جا را فرا می گیرد. اگر نظافتچی های بیمارستان ها ناچار از اعتصاب شوند، بیمارستان از محل درمان، به محل زایش عفونت تبدیل می شود. و ...
🔸در اقتصاد متعارف راست گرا، نظریه ای به نام کارآیی _دستمزد هست با این معنی که دستمزد و درآمد افراد متناسب با کارآیی و بهره وری آنان است. هر که کارآتر، حسابش پر درآمدتر.
🔸اما، وقتی حدی برای این رابطه گذاشته نشود، در عمل، بخش کثیری از نیروی کار، تبدیل به چرخ پنجم ماشین می شود. درست است که برخی از مسولیت ها مهم تر و بنابراین باید همراه با دستمزد بیشتر باشند؛ اما، نه به اندازه ای که نابرابری بیش از اندازه را تولید کند.
🔸تجربه تاریخی نشان می دهد تغییرات دستمزدها، بیش تر، تحت تاثیر مقاومت مدنی جامعه کارگری در برابر کارفرمایان و صاحبان سرمایه بوده است. یعنی در غیاب چنین مقاومتی، دستمزدها به رغم افزایش کارآیی و بهره وری نیروی کار چندان تغییری نداشته است. بنابراین عامل تعیین کننده ی دریافتی افراد، ضمن این که مرتبط با نوع مهارت های آنان است، مرتبط با مساله ی اجتماعی به نام جایگاه طبقاتی آنان و توانایی یا ناتوانی انان در استفاده از ابزارهای افزایش قدرت چانه زنی نیز است. این همان نکته ای است که بعد از بحران ۲۰۰۸ آمریکا، اقتصاددان مطرح میانه روی کینزگرای آمریکایی، پاول کروگمن، نیز بر آن صحه گذاشت: توزیع درآمد را نمی توان بدون تحلیل طبقاتی، درست توضیح داد.
🔸اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری، امکانی برای اثبات این واقعیت مسلم است که کارگران، دست کم، یکی از چهار چرخ اصلی ماشین اند؛ ولی آنچه دریافت می کنند قابل قیاس با نقش شان در پیش برد ماشین تولید ثروت در جامعه نیست. پرداختی به آنان در چارچوب قواعد اقتصاد متعارف بازارگرا، ناعادلانه است. قواعد باید اصلاح شوند و برای اصلاح نیروی اعتصاب به عنوان مساله ای اجتماعی لازم است.
۷ خرداد ۹۷
https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
🔸اگر اعتصاب کامیون داران ادامه پیدا کند، زنجیره تامین کالاهای زیادی دچار مشکل جدی می شود که افزایش خیلی بیشتر محصولاتی چون هندوانه و حتی متوقف شدن خط های تولید را به دنبال دارد.
🔸اگر رفتگران برای مدتی اعتصاب کنند، شهر به گند کشیده می شود و در صورت استمرار، بیماری های وبا و طاعون همه جا را فرا می گیرد. اگر نظافتچی های بیمارستان ها ناچار از اعتصاب شوند، بیمارستان از محل درمان، به محل زایش عفونت تبدیل می شود. و ...
🔸در اقتصاد متعارف راست گرا، نظریه ای به نام کارآیی _دستمزد هست با این معنی که دستمزد و درآمد افراد متناسب با کارآیی و بهره وری آنان است. هر که کارآتر، حسابش پر درآمدتر.
🔸اما، وقتی حدی برای این رابطه گذاشته نشود، در عمل، بخش کثیری از نیروی کار، تبدیل به چرخ پنجم ماشین می شود. درست است که برخی از مسولیت ها مهم تر و بنابراین باید همراه با دستمزد بیشتر باشند؛ اما، نه به اندازه ای که نابرابری بیش از اندازه را تولید کند.
🔸تجربه تاریخی نشان می دهد تغییرات دستمزدها، بیش تر، تحت تاثیر مقاومت مدنی جامعه کارگری در برابر کارفرمایان و صاحبان سرمایه بوده است. یعنی در غیاب چنین مقاومتی، دستمزدها به رغم افزایش کارآیی و بهره وری نیروی کار چندان تغییری نداشته است. بنابراین عامل تعیین کننده ی دریافتی افراد، ضمن این که مرتبط با نوع مهارت های آنان است، مرتبط با مساله ی اجتماعی به نام جایگاه طبقاتی آنان و توانایی یا ناتوانی انان در استفاده از ابزارهای افزایش قدرت چانه زنی نیز است. این همان نکته ای است که بعد از بحران ۲۰۰۸ آمریکا، اقتصاددان مطرح میانه روی کینزگرای آمریکایی، پاول کروگمن، نیز بر آن صحه گذاشت: توزیع درآمد را نمی توان بدون تحلیل طبقاتی، درست توضیح داد.
🔸اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری، امکانی برای اثبات این واقعیت مسلم است که کارگران، دست کم، یکی از چهار چرخ اصلی ماشین اند؛ ولی آنچه دریافت می کنند قابل قیاس با نقش شان در پیش برد ماشین تولید ثروت در جامعه نیست. پرداختی به آنان در چارچوب قواعد اقتصاد متعارف بازارگرا، ناعادلانه است. قواعد باید اصلاح شوند و برای اصلاح نیروی اعتصاب به عنوان مساله ای اجتماعی لازم است.
۷ خرداد ۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
شمارهی ۳۹ ایرانفردا منتشر شد، در این شماره میخوانیم:
🔴 بحرانها و نگرانی از فروپاشی
🔴 پروندهای برای کارگران
@iranfardamag
https://t.me/alidinee
🔴 بحرانها و نگرانی از فروپاشی
🔴 پروندهای برای کارگران
@iranfardamag
https://t.me/alidinee
🖊تجاوز جنسی در دبیرستان و بحران فراگیر توسعه در ایران
علی دینی ترکمانی
🔸بررسی دقیق علل وقوع تجاوزهای جنسی اخیر و موارد پیشین، در حیطه ی پژوهشی جامعه شناسان و روان شناسان اجتماعی است. در این جا، آنچه از منظر یک شهروند و رویکرد توسعه می توان گفت این است:
۱. ناهنجاری های اجتماعی از این دست، در حال تکرار در ابعادی بهت آور و حیرت انگیز است. بهت هم از نظر مکان وقوع آن ها و هم از نظر جایگاه فاعلان درگیر.
۲. این روند در کنار ناهنجاری های رو به افزایش دیگری چون سوء استفاده از دختران خیابانی در خانه های عفاف و افزایش میزان اعتیاد و تن فروشی و کاهش دامنه سنی فاعلان به سنین نوجوانی، به همراه بیکاری و افسردگی و ناشادی بالا، دال بر بحران توسعه اجتماعی فراگیر در ایران است.
۳. ابعاد این بحران فراگیر زمانی برجسته تر می شود که تناسب آن با متن نطام اجتماعی و اهداف ان از جمله پرورش انسانی طراز نوین، مقایسه شود؛ انسانی رهای از تعلقات مادی و هواهای نفسانی. اما، در عمل، آنچه رخ داده، نشان دهنده ضعف های جدی نظام حکمرانی و در نتیجه رشد قابل توجه درگیر شدن در فساد های مالی، و رشد قابل توجه درگیر شدن در ناهنجاری های اجتماعی است.
۴. اگر مورد سعید طوسی صحت داشته باشد، تلاش برای تبرئه او از سویی، و تلاش برای مجازات معاون دبیرستان مورد اخیر در سوی دیگر، نشان دهنده وجود تبعیض های نظام مند در برخورد با فاعلان ناهنجاری های اجتماعی است. چنین تفاوت های رویه ای، نه تنها کمکی به مواجهه با ناهنجاری های اجتماعی نمی کند بلکه موجب عصبی و خشمگین تر شدن جامعه نیز می شود.
۹ خرداد ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
🔸بررسی دقیق علل وقوع تجاوزهای جنسی اخیر و موارد پیشین، در حیطه ی پژوهشی جامعه شناسان و روان شناسان اجتماعی است. در این جا، آنچه از منظر یک شهروند و رویکرد توسعه می توان گفت این است:
۱. ناهنجاری های اجتماعی از این دست، در حال تکرار در ابعادی بهت آور و حیرت انگیز است. بهت هم از نظر مکان وقوع آن ها و هم از نظر جایگاه فاعلان درگیر.
۲. این روند در کنار ناهنجاری های رو به افزایش دیگری چون سوء استفاده از دختران خیابانی در خانه های عفاف و افزایش میزان اعتیاد و تن فروشی و کاهش دامنه سنی فاعلان به سنین نوجوانی، به همراه بیکاری و افسردگی و ناشادی بالا، دال بر بحران توسعه اجتماعی فراگیر در ایران است.
۳. ابعاد این بحران فراگیر زمانی برجسته تر می شود که تناسب آن با متن نطام اجتماعی و اهداف ان از جمله پرورش انسانی طراز نوین، مقایسه شود؛ انسانی رهای از تعلقات مادی و هواهای نفسانی. اما، در عمل، آنچه رخ داده، نشان دهنده ضعف های جدی نظام حکمرانی و در نتیجه رشد قابل توجه درگیر شدن در فساد های مالی، و رشد قابل توجه درگیر شدن در ناهنجاری های اجتماعی است.
۴. اگر مورد سعید طوسی صحت داشته باشد، تلاش برای تبرئه او از سویی، و تلاش برای مجازات معاون دبیرستان مورد اخیر در سوی دیگر، نشان دهنده وجود تبعیض های نظام مند در برخورد با فاعلان ناهنجاری های اجتماعی است. چنین تفاوت های رویه ای، نه تنها کمکی به مواجهه با ناهنجاری های اجتماعی نمی کند بلکه موجب عصبی و خشمگین تر شدن جامعه نیز می شود.
۹ خرداد ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊ریشههای جهانی و داخلی بحران آب و محیط زیست
علی دینی ترکمانی
🔸به دنبال انقلاب، ورزشگاه تنیس روی زمین موسوم به بل هلیکوپتر، واقع در آپادانای دوم اصفهان، آزاد و میدان بازی فوتبال ما شده بود. مجموعهای که پیشتر در اختیار آمریکاییها بود. بازی در آن زمینهای استاندارد کجا و روی آسفالت کوچه و خیابانهای محله کجا؟! بعد از بازی، برای استراحت به چند متر آنطرفتر، کنار زایندهرود میرفتیم و با خرچنگهای بر رویهم انباشته بازی میکردیم.
در همان سالها، یکی دیگر از تفریحهای ما رفتن به پل خواجو، و تماشای ماهیگیری بدون تور و قلاب مردی جوان بود.
پشت دهنه پل قرار میگرفت، خود را به جریان آب میسپرد. ایستاده از گوشه دهانه با جریان آب حرکت میکرد و به سمت کنج پایین زیر آب دولا میشد و با دستانش ماهیهای شناور در آنجا را میگرفت. شکار ماهی بدون تور و قلاب، هنرمندانه و خلاقانه و برای ما خوشایند و تحسین برانگیز بود.
🔸حالا نه تنها نشانی از خرچنگ و ماهی نیست، دریغ از قطرهای آب در زایندهرود. داستان غمانگیز و به جدّ بحرانی زایندهرود، داستان کم آبی کل کشور و تبدیل ایران از سرزمینی نیمه خشک به سرزمینی تمام خشک، چون عربستان سعودی است. با این تفاوت که عربستان با استفاده از فناوری های نوین از جمله بارورسازی ابرها و شیرین کردن آب شور خلیج فارس، توانسته است شرایط اقلیمی را تا حدی بهتر کند.
🔸چرا چنین شده است؟ یک علت، گرم شدن کره زمین است. طی ۱۵۰ سال گذشته، دمای سیاره، یک درجه افزایش یافته است. اگر در ۵۰ سال آینده یک درجه دیگر بیشتر شود، تعادلهای جمعیتی و مکانی، بیشتر بر هم خواهد خورد. جاهایی به دلیل آب شدن یخهای قطبی، دچار سیلاب و جاهایی به خاطر گرم شدن هوا، دچار آتشسوزی جنگلها خواهند شد. در نتیجه، مهاجرتها به مکانهای مناسبتر شدت خواهد یافت و تراکم جمعیتی در چنین مکانهایی افزایش خواهد یافت و شرایط زیستی بدتر خواهد شد.
در کنار این علت جهانی، علت مدیریت ضعیف داخلی نیز هست. نبود آیندهنگری، تعریف و اجرای بدون کارشناسی هزاران پروژه مختلف، اجرای پروژههای نادرستی چون انتقال آب به شهرهای دیگر، تأسیس صنایع آببر در مکانهای کم آب، انفجار جمعیت، عقب ماندگی فناورانه در صنعت
،انباشت سرمایه با بهروه وری خیلی پایین و اتلاف شدید منابع از جمله آب، و ناتوانی در استفاده از فناوریهای نوین جهانی در بخش کشاورزی و استاندارد کردن کشت و زرع و میزان مصرف آب از جمله موارد مدیریتی داخلی است.
🔸یک راه برای شناسایی سهم علل به تفکیک جهانی و داخلی در تخریب محیط زیست و بحران کمآبی، مقایسه تطبیقی ایران با کشور همسایه، ترکیه است. برای مثال، میزان کاهش حجم آب رودخانهها و سدها و دریاچههای ترکیه در طول سی سال گذشته را میتوان به حساب علت جهانی و تفاوت آن با آنچه در ایران رخ داده است را به حساب علت داخلی گذاشت. به نظر میرسد وزن علت داخلی در ایران بسیار بیشتر از علت جهانی است.
🔸زمانی که روی رودخانههای ورودی دریاچه ارومیه، بهصورت سریالی سد تأسیس میشد، کارشناسان درباره تأثیر منفی آن هشدار دادند. زمانی که سد گتوند شروع شد علاوه بر کارشناسان حتی اهالی روستاهای اطراف آن هشدار دادند که این سد به دلیل مکان نامناسب، آب شیرین را به آب شور تبدیل خواهد کرد و خود مسئله زیست محیطی خواهد شد و ...
🔸منافع گروههای ذینفع بهعلاوه این باور که به هر طریقی میتوان مدیریت جامعه را پیش برد و تخصص امری ساخته و پرداخته اذهان معیوب غرب زده است و دانش فنی خارجی را می توان از نقطه صفر در داخل تولید کرد و نیازی به تخصص بین المللی نیست ، تیشه به ریشه محیط زیست زده است.
۱۲ خرداد ۹۷
https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
🔸به دنبال انقلاب، ورزشگاه تنیس روی زمین موسوم به بل هلیکوپتر، واقع در آپادانای دوم اصفهان، آزاد و میدان بازی فوتبال ما شده بود. مجموعهای که پیشتر در اختیار آمریکاییها بود. بازی در آن زمینهای استاندارد کجا و روی آسفالت کوچه و خیابانهای محله کجا؟! بعد از بازی، برای استراحت به چند متر آنطرفتر، کنار زایندهرود میرفتیم و با خرچنگهای بر رویهم انباشته بازی میکردیم.
در همان سالها، یکی دیگر از تفریحهای ما رفتن به پل خواجو، و تماشای ماهیگیری بدون تور و قلاب مردی جوان بود.
پشت دهنه پل قرار میگرفت، خود را به جریان آب میسپرد. ایستاده از گوشه دهانه با جریان آب حرکت میکرد و به سمت کنج پایین زیر آب دولا میشد و با دستانش ماهیهای شناور در آنجا را میگرفت. شکار ماهی بدون تور و قلاب، هنرمندانه و خلاقانه و برای ما خوشایند و تحسین برانگیز بود.
🔸حالا نه تنها نشانی از خرچنگ و ماهی نیست، دریغ از قطرهای آب در زایندهرود. داستان غمانگیز و به جدّ بحرانی زایندهرود، داستان کم آبی کل کشور و تبدیل ایران از سرزمینی نیمه خشک به سرزمینی تمام خشک، چون عربستان سعودی است. با این تفاوت که عربستان با استفاده از فناوری های نوین از جمله بارورسازی ابرها و شیرین کردن آب شور خلیج فارس، توانسته است شرایط اقلیمی را تا حدی بهتر کند.
🔸چرا چنین شده است؟ یک علت، گرم شدن کره زمین است. طی ۱۵۰ سال گذشته، دمای سیاره، یک درجه افزایش یافته است. اگر در ۵۰ سال آینده یک درجه دیگر بیشتر شود، تعادلهای جمعیتی و مکانی، بیشتر بر هم خواهد خورد. جاهایی به دلیل آب شدن یخهای قطبی، دچار سیلاب و جاهایی به خاطر گرم شدن هوا، دچار آتشسوزی جنگلها خواهند شد. در نتیجه، مهاجرتها به مکانهای مناسبتر شدت خواهد یافت و تراکم جمعیتی در چنین مکانهایی افزایش خواهد یافت و شرایط زیستی بدتر خواهد شد.
در کنار این علت جهانی، علت مدیریت ضعیف داخلی نیز هست. نبود آیندهنگری، تعریف و اجرای بدون کارشناسی هزاران پروژه مختلف، اجرای پروژههای نادرستی چون انتقال آب به شهرهای دیگر، تأسیس صنایع آببر در مکانهای کم آب، انفجار جمعیت، عقب ماندگی فناورانه در صنعت
،انباشت سرمایه با بهروه وری خیلی پایین و اتلاف شدید منابع از جمله آب، و ناتوانی در استفاده از فناوریهای نوین جهانی در بخش کشاورزی و استاندارد کردن کشت و زرع و میزان مصرف آب از جمله موارد مدیریتی داخلی است.
🔸یک راه برای شناسایی سهم علل به تفکیک جهانی و داخلی در تخریب محیط زیست و بحران کمآبی، مقایسه تطبیقی ایران با کشور همسایه، ترکیه است. برای مثال، میزان کاهش حجم آب رودخانهها و سدها و دریاچههای ترکیه در طول سی سال گذشته را میتوان به حساب علت جهانی و تفاوت آن با آنچه در ایران رخ داده است را به حساب علت داخلی گذاشت. به نظر میرسد وزن علت داخلی در ایران بسیار بیشتر از علت جهانی است.
🔸زمانی که روی رودخانههای ورودی دریاچه ارومیه، بهصورت سریالی سد تأسیس میشد، کارشناسان درباره تأثیر منفی آن هشدار دادند. زمانی که سد گتوند شروع شد علاوه بر کارشناسان حتی اهالی روستاهای اطراف آن هشدار دادند که این سد به دلیل مکان نامناسب، آب شیرین را به آب شور تبدیل خواهد کرد و خود مسئله زیست محیطی خواهد شد و ...
🔸منافع گروههای ذینفع بهعلاوه این باور که به هر طریقی میتوان مدیریت جامعه را پیش برد و تخصص امری ساخته و پرداخته اذهان معیوب غرب زده است و دانش فنی خارجی را می توان از نقطه صفر در داخل تولید کرد و نیازی به تخصص بین المللی نیست ، تیشه به ریشه محیط زیست زده است.
۱۲ خرداد ۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊اردن و آتش بیاری دوباره صندوق بینالمللی پول
علی دینی ترکمانی
🔸کارشناسان اقتصادی صندوق بینالمللی پول با پیچیدن نسخه زیر، مردم اردن را به خیزش در برابر دولت این کشور واداشتهاند: کاهش مخارج دولت از طریق کاهش یارانه کالاها و حاملهای انرژی، و کاهش کسری در بودجه از طریق افزایش درآمدهای مالیاتی حقوقبگیران دولتی و کسبوکارهای کوچک و متوسط.
🔸ابزار مورداستفاده برای تحمیل سیاستهای پیشنهادی صندوق، وام موسوم به تعدیل ساختاری و تثبیت اقتصادی است. وام به شرطی پرداخت میشود که کشور متقاضی، شرایط پیشنهادی صندوق در مورد جهتگیری سیاست اقتصادی را بپذیرد.
🔸اولین بار نیست که صندوق، آتش بیار معرکه میشود. سیاستهای اقتصادی این نهاد و بانک جهانی، در کشورهای مختلف موجهای مخالفت اجتماعی را به پا کرده است. با وجود این، داستان همچنان ادامه دارد. چرا؟ چون اولاً، این نهاد و کارشناسان آن ارزیابی درستی از آنچه در کف خیابانهای شهرهای کشورها میگذرد، ندارند. مانند پزشکی هستند که نسخه واحدی از جمله آمپول پنیسیلین را برای تمام بیماران، صرفنظر از ویژگیهای مختلفشان چون آلرژی، تجویز میکند.
ثانیاً، سیاستها نه با نگاه برابری گرایانه فقرزدایانه اجتماعی، که با نگاه خشک منطق اقتصادی مبتنی بر نظریه قیمت های نسبی متعارف اقتصادی تجویز میشود، که پیامد آن در یونان و اسپانیا و اردن قیام مردم است. در این نگاه، بار اصلی ریاضت اقتصادی بر دوش طبقات فقیر و متوسط جامعه میافتد و طبقه مرفه و صاحب ثروت بالای جامعه فرصتی پیدا میکند تا در موقعیت تورمی جدید، به ثروت بیشتری دست پیدا کند.
🔸به نظر من عقل و هوش سیاستمدار اقتصاد نخواندهای چون مسعود بن سلمان، از کارشناسان اقتصاد خوانده صندوق بیشتر است. زیرا، وی در تلاش برای پاسخ به مشکل کسری بودجه، راهی با پیامد مهم اجتماعی انتخاب میکند مذاکره با صاحبان ثروتهای بالا و تأمین منابع مالی کمک به فقرا از محل ثروت این ثروتمندان.
این اقدام، در اصل، تلاشی برای بازسازی نظام مالیاتی بر مبنای اصل هر که بام ثروتش بیشتر، پرداخت مالیاتش خیلی بیشتر، است.
🔸بازسازی اساسی نظام مالیاتی بهنحویکه صاحبان ثروتهای بالا را نشانهگیری کند، در بسته پیشنهادی صندوق و بانک جهانی جایی ندارد. سیاستی که هم به کاهش کسری بودجه کمک میکند و هم وفاق اجتماعی را تقویت میکند.
🔸دولت اردن مانند دولتهای دیگر برای خاموش کردن شعله قیام ناچار از عقبنشینی است. اگر چنین اتفاقی بیافتد، میتوان این درس را گرفت که سیاست اقتصادی در خلاء اجتماعی رخ نمیدهد. اقتصاد از اجتماع جدا نیست. بخشی از منطق آن را شرایط اجتماعی تعیین میکند. بنابراین، باید که در سیاستگذاریهای اقتصادی، پیش از به آب دادن بند، آن را در نظر گرفت.
۱۵ خرداد ۹۷
https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
🔸کارشناسان اقتصادی صندوق بینالمللی پول با پیچیدن نسخه زیر، مردم اردن را به خیزش در برابر دولت این کشور واداشتهاند: کاهش مخارج دولت از طریق کاهش یارانه کالاها و حاملهای انرژی، و کاهش کسری در بودجه از طریق افزایش درآمدهای مالیاتی حقوقبگیران دولتی و کسبوکارهای کوچک و متوسط.
🔸ابزار مورداستفاده برای تحمیل سیاستهای پیشنهادی صندوق، وام موسوم به تعدیل ساختاری و تثبیت اقتصادی است. وام به شرطی پرداخت میشود که کشور متقاضی، شرایط پیشنهادی صندوق در مورد جهتگیری سیاست اقتصادی را بپذیرد.
🔸اولین بار نیست که صندوق، آتش بیار معرکه میشود. سیاستهای اقتصادی این نهاد و بانک جهانی، در کشورهای مختلف موجهای مخالفت اجتماعی را به پا کرده است. با وجود این، داستان همچنان ادامه دارد. چرا؟ چون اولاً، این نهاد و کارشناسان آن ارزیابی درستی از آنچه در کف خیابانهای شهرهای کشورها میگذرد، ندارند. مانند پزشکی هستند که نسخه واحدی از جمله آمپول پنیسیلین را برای تمام بیماران، صرفنظر از ویژگیهای مختلفشان چون آلرژی، تجویز میکند.
ثانیاً، سیاستها نه با نگاه برابری گرایانه فقرزدایانه اجتماعی، که با نگاه خشک منطق اقتصادی مبتنی بر نظریه قیمت های نسبی متعارف اقتصادی تجویز میشود، که پیامد آن در یونان و اسپانیا و اردن قیام مردم است. در این نگاه، بار اصلی ریاضت اقتصادی بر دوش طبقات فقیر و متوسط جامعه میافتد و طبقه مرفه و صاحب ثروت بالای جامعه فرصتی پیدا میکند تا در موقعیت تورمی جدید، به ثروت بیشتری دست پیدا کند.
🔸به نظر من عقل و هوش سیاستمدار اقتصاد نخواندهای چون مسعود بن سلمان، از کارشناسان اقتصاد خوانده صندوق بیشتر است. زیرا، وی در تلاش برای پاسخ به مشکل کسری بودجه، راهی با پیامد مهم اجتماعی انتخاب میکند مذاکره با صاحبان ثروتهای بالا و تأمین منابع مالی کمک به فقرا از محل ثروت این ثروتمندان.
این اقدام، در اصل، تلاشی برای بازسازی نظام مالیاتی بر مبنای اصل هر که بام ثروتش بیشتر، پرداخت مالیاتش خیلی بیشتر، است.
🔸بازسازی اساسی نظام مالیاتی بهنحویکه صاحبان ثروتهای بالا را نشانهگیری کند، در بسته پیشنهادی صندوق و بانک جهانی جایی ندارد. سیاستی که هم به کاهش کسری بودجه کمک میکند و هم وفاق اجتماعی را تقویت میکند.
🔸دولت اردن مانند دولتهای دیگر برای خاموش کردن شعله قیام ناچار از عقبنشینی است. اگر چنین اتفاقی بیافتد، میتوان این درس را گرفت که سیاست اقتصادی در خلاء اجتماعی رخ نمیدهد. اقتصاد از اجتماع جدا نیست. بخشی از منطق آن را شرایط اجتماعی تعیین میکند. بنابراین، باید که در سیاستگذاریهای اقتصادی، پیش از به آب دادن بند، آن را در نظر گرفت.
۱۵ خرداد ۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی