🖊تاثیر سازش احتمالی کره شمالی با آمریکا بر اقتصاد ایران (قسمت اول)
علی دینی ترکمانی
🔸رهبر کرهشمالی، کیم جونگ ایل، اخیرا اعلام کرد که در صورت وجود تضمینهای امنیتی از سوی آمریکا، حاضر به انهدام تمامی تسلیحات نظامی نامتعارف خود است. چنین اعلام موضعی، یادآور خبری است که در 19 دسامیر 2003 به نقل از معمر قذافی در رسانهها اعلام شد: لیبی مایل به محو تمامی سلاحهای کشتار جمعی خود است. تجربهی قذافی و لیبی، از سویی دالّ بر امکان عملیاتی شدن وعدهی رهبر کره شمالی، و از سوی دیگر نگرانی وی از عاقبت و فرجام قذافی بعد از بهار عربی است. با توجه به مناسباتی که میان دو دولت کره جنوبی و کره شمالی در چارچوب مسابقات ورزشی، بهتازگی، شروع شده است، احتمال تکرار تجربهی وحدت دو کره، همچون وحدت دو آلمان شرقی و غربی، در اینده ولو دور چندان دور از انتظار نیست. چنین، ایده و سناریویی، به علاوه حضور چین در حل و فصل منازعه جاری میان غرب به رهبری آمریکا و کره شمالی، می تواند نقش تضمین امنیتی را برای کیم جونگ ایل بازی کند و او را در مسیر سازش با آمریکا وغرب به پیش براند.
🔸آگر آنچه به اجمال ذکر کردم تا حد زیادی موضوعیت داشته باشد، میتوانیم تاثیر این واقعهی پیش رو را بر اقتصاد ایران در سال آینده ارزیابی کنیم:
1. ترامپ و وزرات خارجه دولت آمریکا در آنچه به عنوان موضع رسمی دولت این کشور در قبال برجام اعلام کردهاند، جدیتر خواهند شد. چرا که کوتاه آمدن کرهشمالی را حمل بر چند پیام مهم خواهند کرد. اولاینکه، هر چه فشار بیشتر شود امکان کوتاه آمدن ایران بهمانند کره شمالی نیز بیشتر میشود. دوم اینکه، با سازش احتمالی کره شمالی، دو برگ مهم ایران، کرهشمالی و چین، تا حد زیادی از دستش خارج می شود و در موقعیت ضعیفتری قرار میگیرد. پیشبرد پروژه گفتوگوی آمریکا و کره شمالی بدون نظر مثبت چین و تامین منافع این کشور امکان ناپذیر است. تحقق این پروژه میتواند به معنای فاصلهگیری بیشتر چین از ایران و نزدیکی بیشتر آن به آمریکا باشد.
2. چشم انداز مذکور، این جسارت را به آمریکا میدهد که در صورت برآورده نشدن شرایط تحمیلیاش در پرونده هستهای و برجام، به تنهایی از آن خارج شود. در اینصورت، همانطور که چندی پیش وزیر خارجه روسیه، لاوروف، گفت برجام تا حد زیادی از اعتبار میافتد. چرا که خروج آمریکا به معنای بازگشت تحریمها در مورد هر شرکتی با هر ملیتی است که موارد تحریمی را نقض کند. به بیانی دیگر، سطح تحریم، کشور نیست؛ بلکه شرکت است. در نتیجه، خروج آمریکا در اصل به معنای خروج تمامی شرکتها و موسسات مالی و پولی و بانکی کشورهای مختلف از عرصهی همکاری اقتصادی و مالی و بانکی با ایران است.
3. در این صورت، احتمال کاهش صادرات نفت، بازگشت محدودیتهای پیشین در نقل وانتقال ارز و گشایشهای اعتباری وجود دارد. بنابراین، به مانند تاثیر کاهش صادرات نفت در سال 1391، باید انتظار منفی شدن دوباره رشد اقتصادی و کاهش میزان بهره برداری از ظرفیت های تولیدی بنگاهها را داشت. همینطور باید انتظار افزایش فزاینده و موجی نرخ دلار، هم به دلیل تاثیر انتظارات روانی ناشی از خروج آمریکا و تشدید تقاضای سفته بازانه و هم به دلیل منتقل شدن تقاضای واقعی مرتبط با گشایشهای اعتباری بانکی به بازار ارز، را داشت. نرخ دلار از حدود ۱۰۰۰ تومان در ابتدای سال 1390 به حدود 3700 تومان در بهمن سال 1391رسید و سپس با طرح ورود آقای هاشمی رفسنجانی در عرصه ی انتخابات و بعد آقای روحانی به حدود 3200 تومان کاهش یافت، اگر این جهش، در یک روش معمولی، مبنای پیش بینی اینده نرخ دلار در شرایط مشابه تحریمی باشد، باید انتظار حدود سه برابر شدن نرخ دلار در عرض دو سال را داشت. البته، این پیش بینی را بر این مبنا که پایه نرخ دلار در حد بالایی است و بنابراین سرعت افزایش آن میتواند کمتر از دوره گذشته باشد، میتوانیم تعدیل کنیم و دست کم دو برابر را در نظر بگیریم که حدود 7 هزار و 500 در سال 1397 و حدود 10 هزار تومان در سال 1398 است. با افزایش فزاینده نرخ دلار، افزایش قابل توجه سطح عمومی قیمتها در انتظار خواهد بود. به تازگی صندوق بین المللی پول از رسیدن میزان تورم به 12 درصد ذکر کرده است. به نظر من، میزان تورم می تواند به حدود 20 درصد هم برسد.
علی دینی ترکمانی
🔸رهبر کرهشمالی، کیم جونگ ایل، اخیرا اعلام کرد که در صورت وجود تضمینهای امنیتی از سوی آمریکا، حاضر به انهدام تمامی تسلیحات نظامی نامتعارف خود است. چنین اعلام موضعی، یادآور خبری است که در 19 دسامیر 2003 به نقل از معمر قذافی در رسانهها اعلام شد: لیبی مایل به محو تمامی سلاحهای کشتار جمعی خود است. تجربهی قذافی و لیبی، از سویی دالّ بر امکان عملیاتی شدن وعدهی رهبر کره شمالی، و از سوی دیگر نگرانی وی از عاقبت و فرجام قذافی بعد از بهار عربی است. با توجه به مناسباتی که میان دو دولت کره جنوبی و کره شمالی در چارچوب مسابقات ورزشی، بهتازگی، شروع شده است، احتمال تکرار تجربهی وحدت دو کره، همچون وحدت دو آلمان شرقی و غربی، در اینده ولو دور چندان دور از انتظار نیست. چنین، ایده و سناریویی، به علاوه حضور چین در حل و فصل منازعه جاری میان غرب به رهبری آمریکا و کره شمالی، می تواند نقش تضمین امنیتی را برای کیم جونگ ایل بازی کند و او را در مسیر سازش با آمریکا وغرب به پیش براند.
🔸آگر آنچه به اجمال ذکر کردم تا حد زیادی موضوعیت داشته باشد، میتوانیم تاثیر این واقعهی پیش رو را بر اقتصاد ایران در سال آینده ارزیابی کنیم:
1. ترامپ و وزرات خارجه دولت آمریکا در آنچه به عنوان موضع رسمی دولت این کشور در قبال برجام اعلام کردهاند، جدیتر خواهند شد. چرا که کوتاه آمدن کرهشمالی را حمل بر چند پیام مهم خواهند کرد. اولاینکه، هر چه فشار بیشتر شود امکان کوتاه آمدن ایران بهمانند کره شمالی نیز بیشتر میشود. دوم اینکه، با سازش احتمالی کره شمالی، دو برگ مهم ایران، کرهشمالی و چین، تا حد زیادی از دستش خارج می شود و در موقعیت ضعیفتری قرار میگیرد. پیشبرد پروژه گفتوگوی آمریکا و کره شمالی بدون نظر مثبت چین و تامین منافع این کشور امکان ناپذیر است. تحقق این پروژه میتواند به معنای فاصلهگیری بیشتر چین از ایران و نزدیکی بیشتر آن به آمریکا باشد.
2. چشم انداز مذکور، این جسارت را به آمریکا میدهد که در صورت برآورده نشدن شرایط تحمیلیاش در پرونده هستهای و برجام، به تنهایی از آن خارج شود. در اینصورت، همانطور که چندی پیش وزیر خارجه روسیه، لاوروف، گفت برجام تا حد زیادی از اعتبار میافتد. چرا که خروج آمریکا به معنای بازگشت تحریمها در مورد هر شرکتی با هر ملیتی است که موارد تحریمی را نقض کند. به بیانی دیگر، سطح تحریم، کشور نیست؛ بلکه شرکت است. در نتیجه، خروج آمریکا در اصل به معنای خروج تمامی شرکتها و موسسات مالی و پولی و بانکی کشورهای مختلف از عرصهی همکاری اقتصادی و مالی و بانکی با ایران است.
3. در این صورت، احتمال کاهش صادرات نفت، بازگشت محدودیتهای پیشین در نقل وانتقال ارز و گشایشهای اعتباری وجود دارد. بنابراین، به مانند تاثیر کاهش صادرات نفت در سال 1391، باید انتظار منفی شدن دوباره رشد اقتصادی و کاهش میزان بهره برداری از ظرفیت های تولیدی بنگاهها را داشت. همینطور باید انتظار افزایش فزاینده و موجی نرخ دلار، هم به دلیل تاثیر انتظارات روانی ناشی از خروج آمریکا و تشدید تقاضای سفته بازانه و هم به دلیل منتقل شدن تقاضای واقعی مرتبط با گشایشهای اعتباری بانکی به بازار ارز، را داشت. نرخ دلار از حدود ۱۰۰۰ تومان در ابتدای سال 1390 به حدود 3700 تومان در بهمن سال 1391رسید و سپس با طرح ورود آقای هاشمی رفسنجانی در عرصه ی انتخابات و بعد آقای روحانی به حدود 3200 تومان کاهش یافت، اگر این جهش، در یک روش معمولی، مبنای پیش بینی اینده نرخ دلار در شرایط مشابه تحریمی باشد، باید انتظار حدود سه برابر شدن نرخ دلار در عرض دو سال را داشت. البته، این پیش بینی را بر این مبنا که پایه نرخ دلار در حد بالایی است و بنابراین سرعت افزایش آن میتواند کمتر از دوره گذشته باشد، میتوانیم تعدیل کنیم و دست کم دو برابر را در نظر بگیریم که حدود 7 هزار و 500 در سال 1397 و حدود 10 هزار تومان در سال 1398 است. با افزایش فزاینده نرخ دلار، افزایش قابل توجه سطح عمومی قیمتها در انتظار خواهد بود. به تازگی صندوق بین المللی پول از رسیدن میزان تورم به 12 درصد ذکر کرده است. به نظر من، میزان تورم می تواند به حدود 20 درصد هم برسد.
🖊تاثیر سازش احتمالی کره شمالی با آمریکا بر اقتصاد ایران (قسمت دوم)
4.. اگر این اتفاق بیافتد، میتوان نتیجه گرفت که تمامی اقدامات بانک مرکزی از جمله افزایش میزان سود سپردههای گواهی کوتاهمدت به 20 درصد، در تثبیت نرخ دلار، به جز چندین هفته، موفق نبوده است. نه تنها موفق نبوده بلکه سیاست دیگر بانک مرکزی یعنی کاهش میزان بهره با هدف تشویق سرمایه گذاری و تحریک اقتصاد را نیز نقش بر آب کرده است. هر چه از ابزار افزایش نرخ سود بانکی برای جذب نقدینگی در بازار ارز و کنترل تلاطم بازار ارز استفاده شود، امکان استفاده از سیاست انبساطی برای تحریک اقتصاد از دست می رود و بنابراین رکود از این محل نیز تشدید میشود و بحران بیکاری عمق بیشتری پیدا میکند.
5. اگر آمریکا از برجام خارج شود و امکان مصالحه برای چند سال از دست برود، تجربه سالهای جنگ در دهه 1360 دوباره تکرار و با افت شدید انباشت سرمایه، امکانی برای جبران آن در آینده وجود نخواهد داشت. به این اعتبار، فاصله اقتصاد ما با اقتصادهایی چون ترکیه و عربستان بیش از پیش خواهد شد. عقبماندگی تمدنی تشدید، و اقتصاد و جامعه قرار گرفته روی گسلهای مختلف، در معرض لرزههای مختلف اقتصادی و اجتماعی قرار خواهد گرفت.
23 اسفند 1397
https://t.me/alidinee
4.. اگر این اتفاق بیافتد، میتوان نتیجه گرفت که تمامی اقدامات بانک مرکزی از جمله افزایش میزان سود سپردههای گواهی کوتاهمدت به 20 درصد، در تثبیت نرخ دلار، به جز چندین هفته، موفق نبوده است. نه تنها موفق نبوده بلکه سیاست دیگر بانک مرکزی یعنی کاهش میزان بهره با هدف تشویق سرمایه گذاری و تحریک اقتصاد را نیز نقش بر آب کرده است. هر چه از ابزار افزایش نرخ سود بانکی برای جذب نقدینگی در بازار ارز و کنترل تلاطم بازار ارز استفاده شود، امکان استفاده از سیاست انبساطی برای تحریک اقتصاد از دست می رود و بنابراین رکود از این محل نیز تشدید میشود و بحران بیکاری عمق بیشتری پیدا میکند.
5. اگر آمریکا از برجام خارج شود و امکان مصالحه برای چند سال از دست برود، تجربه سالهای جنگ در دهه 1360 دوباره تکرار و با افت شدید انباشت سرمایه، امکانی برای جبران آن در آینده وجود نخواهد داشت. به این اعتبار، فاصله اقتصاد ما با اقتصادهایی چون ترکیه و عربستان بیش از پیش خواهد شد. عقبماندگی تمدنی تشدید، و اقتصاد و جامعه قرار گرفته روی گسلهای مختلف، در معرض لرزههای مختلف اقتصادی و اجتماعی قرار خواهد گرفت.
23 اسفند 1397
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊استعفای نجفی: اقتصاد گرفتار در تله سیاست مبتنی بر سنتگرایی تجدد ستیز
علی دینی ترکمانی
دکتر محمدعلی نجفی بار دیگر ناچار از استعفاء شده است. بار اول، در ۱۵ دی ۱۳۹۲، از ریاست سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استعفاء داد و در بهمن ماه آن سال، آنجا را ترک کرد.
وی، در متن استعفاء نامهاش، درگیری در بیماری خود را بهعنوان دلیل طرح کرده بود. اما، حدسها بر این بود که نجفی به دلیل فشار ناشی از مخالفت های فراگیر با گردشگری و برخورد امنیتی با آن و احساس ناتوانی در پیشبرد برنامههایش به دلیل حضور انبوهی از نیروهای تازه استخدام شده در دولت پیشین، رفتن را بر ماندن ترجیح داد.
این بار نیز، دلیل بیماری وی به میان آمده است. اما دلیل واقعی، مشخصتر از آن است که بتوان بر آن سرپوش گذاشت. تنشهای ناشی از اختلاف نظرها و فشارهای اصول گرایان به علاوه اتفاق اخیر اجرای برنامه روز زن همراه با رقص یا حرکات موزون دختران هشت ساله، در سالن برج میلاد، بحران شهرداری تهران را موجب شده است. این برنامه، از سوی نهادهایی حمل بر هنجارشکنی شده و بنابراین خواستار پی گیری قضایی آن هستند. از نگاه آنان، شهردار تهران نباید اجازه اجرای این برنامه را میداد، و اگر در جریان آن نبود، نباید به هنگام اجرای برنامه، در سالن میماند و به تماشای رقص دختران خردسال مینشست.
🔸کوتاه، خیلی کوتاه میگویم، مادام که چنین تفکری بر ساحت اجتماعی، سیطره داشته باشد، امیدی به رفع مشکلات، ولو در اندازههای اپسیلونی، نیست. راهکارهای کارشناسانه، در چنین شرایطی به معنای تلاشهای بسیار جزیی نگرانه است که به دلیل ابتناء بر کلیت همراه با کژ کارکردی های اساسی، ره بهجایی نمیبرند.
🔸در طول سالهای گذشته، بسیاری از آشنایان دور و نزدیک، از من پرسیدهاند با وجود شما و دیگران، چرا اقتصاد ما چنین وضع نابسامانی دارد؟
پاسخ من همیشه این بوده است: چون اقتصاد ما در تله سیاست تجدد ستیز گرفتار است و راهکار درمان آن، اول از همه، رهایی از این تله و بعد، استفاده از توان کارشناسی متخصصان در حوزههای مختلف است.
اولی، شرط لازم و دومی شرط کافی است. اولی قرار گرفتن در مسیر صحیح و دومی درست حرکت کردن در مسیر صحیح است. در مسیری که سر از ناکجا آباد یا ترکستان در میآورد، درست حرکت کردن بی معنا و بی اثر میشود. مساله بود یا نبود راهکارهای کارشناسانه، چه با نگاه چپ مدرن و چه با نگاه راست مدرن، نیست، مساله وجود سنت گرایی تجدد ستیزی است که کارکردش نقش بر آب کردن هر نوع راه کاری و تولید و بازتولید بحران فراگیر و همه جانبه، به دلیل ناسازگاری ذاتیش با جهان مدرن، است. مساله، ناکارآمدی شدید چارچوب های سازمانی شکل گرفته بر مبنای رویکرد پیشامدرن تجدد ستیز است ...
✅چندی پیش مطب زیر را بعد از تماشای رقص زیبای دختر خردسالی نوشتم که به دلیل ارتباط با موضوع مورد بحث، قسمتی از آن را دوباره در اینجا میگذارم:
"توانایی در پی گیری علایق هنری، جزئی از حقوق مدنی افراد است. در جامعهای که این حق به رسمیت شناخته نشود، بحران توسعه پیش میآید. چراکه بخشی از بودجه و انرژی آن جامعه، صرف پیشگیری از اموری میشود که نیاز ذاتی آدمی و جامعه انسانی است. نیازی که بخصوص امروزه، از منظر کارکردی، تأمین آن، حکم پادزهر در برابر مشکلات فرآیند صنعتی شدن را دارد.
مارتین اسکورسیزی در فیلم هوگو (Hugo) نشان میدهد تنها راه رهایی از چنبرهی چرخ دندههای له کنندهی ماشین و تکنولوژی، هنر است.
🔸متأسفانه در جامعه ما، به دلیل وضع قواعد رسمی نادرست، نه تنها چنین برداشتی از هنر وجود ندارد که با آن به ستیز نیز برخاسته میشود. درنتیجه، هم منابع و انرژی که میتواند صرف پیش گیری از جرائم اجتماعی چون اعتیاد بشود، هرز میرود و هم میان ملت و دولت (در معنای عام کلمه)، تضاد به وجود میآید و درگذر زمان بیشتر میشود. ...
🔸هنرهای موسیقی و رقص و شعر، همزاد انساناند. چراکه وجود انسان در روز ازل، با قلب، یعنی ریتم و ضرب آهنگ، و عشق و زیبایی، سرشته شده است". ...
۲۵ اسفند ۱۳۹۶
https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
دکتر محمدعلی نجفی بار دیگر ناچار از استعفاء شده است. بار اول، در ۱۵ دی ۱۳۹۲، از ریاست سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استعفاء داد و در بهمن ماه آن سال، آنجا را ترک کرد.
وی، در متن استعفاء نامهاش، درگیری در بیماری خود را بهعنوان دلیل طرح کرده بود. اما، حدسها بر این بود که نجفی به دلیل فشار ناشی از مخالفت های فراگیر با گردشگری و برخورد امنیتی با آن و احساس ناتوانی در پیشبرد برنامههایش به دلیل حضور انبوهی از نیروهای تازه استخدام شده در دولت پیشین، رفتن را بر ماندن ترجیح داد.
این بار نیز، دلیل بیماری وی به میان آمده است. اما دلیل واقعی، مشخصتر از آن است که بتوان بر آن سرپوش گذاشت. تنشهای ناشی از اختلاف نظرها و فشارهای اصول گرایان به علاوه اتفاق اخیر اجرای برنامه روز زن همراه با رقص یا حرکات موزون دختران هشت ساله، در سالن برج میلاد، بحران شهرداری تهران را موجب شده است. این برنامه، از سوی نهادهایی حمل بر هنجارشکنی شده و بنابراین خواستار پی گیری قضایی آن هستند. از نگاه آنان، شهردار تهران نباید اجازه اجرای این برنامه را میداد، و اگر در جریان آن نبود، نباید به هنگام اجرای برنامه، در سالن میماند و به تماشای رقص دختران خردسال مینشست.
🔸کوتاه، خیلی کوتاه میگویم، مادام که چنین تفکری بر ساحت اجتماعی، سیطره داشته باشد، امیدی به رفع مشکلات، ولو در اندازههای اپسیلونی، نیست. راهکارهای کارشناسانه، در چنین شرایطی به معنای تلاشهای بسیار جزیی نگرانه است که به دلیل ابتناء بر کلیت همراه با کژ کارکردی های اساسی، ره بهجایی نمیبرند.
🔸در طول سالهای گذشته، بسیاری از آشنایان دور و نزدیک، از من پرسیدهاند با وجود شما و دیگران، چرا اقتصاد ما چنین وضع نابسامانی دارد؟
پاسخ من همیشه این بوده است: چون اقتصاد ما در تله سیاست تجدد ستیز گرفتار است و راهکار درمان آن، اول از همه، رهایی از این تله و بعد، استفاده از توان کارشناسی متخصصان در حوزههای مختلف است.
اولی، شرط لازم و دومی شرط کافی است. اولی قرار گرفتن در مسیر صحیح و دومی درست حرکت کردن در مسیر صحیح است. در مسیری که سر از ناکجا آباد یا ترکستان در میآورد، درست حرکت کردن بی معنا و بی اثر میشود. مساله بود یا نبود راهکارهای کارشناسانه، چه با نگاه چپ مدرن و چه با نگاه راست مدرن، نیست، مساله وجود سنت گرایی تجدد ستیزی است که کارکردش نقش بر آب کردن هر نوع راه کاری و تولید و بازتولید بحران فراگیر و همه جانبه، به دلیل ناسازگاری ذاتیش با جهان مدرن، است. مساله، ناکارآمدی شدید چارچوب های سازمانی شکل گرفته بر مبنای رویکرد پیشامدرن تجدد ستیز است ...
✅چندی پیش مطب زیر را بعد از تماشای رقص زیبای دختر خردسالی نوشتم که به دلیل ارتباط با موضوع مورد بحث، قسمتی از آن را دوباره در اینجا میگذارم:
"توانایی در پی گیری علایق هنری، جزئی از حقوق مدنی افراد است. در جامعهای که این حق به رسمیت شناخته نشود، بحران توسعه پیش میآید. چراکه بخشی از بودجه و انرژی آن جامعه، صرف پیشگیری از اموری میشود که نیاز ذاتی آدمی و جامعه انسانی است. نیازی که بخصوص امروزه، از منظر کارکردی، تأمین آن، حکم پادزهر در برابر مشکلات فرآیند صنعتی شدن را دارد.
مارتین اسکورسیزی در فیلم هوگو (Hugo) نشان میدهد تنها راه رهایی از چنبرهی چرخ دندههای له کنندهی ماشین و تکنولوژی، هنر است.
🔸متأسفانه در جامعه ما، به دلیل وضع قواعد رسمی نادرست، نه تنها چنین برداشتی از هنر وجود ندارد که با آن به ستیز نیز برخاسته میشود. درنتیجه، هم منابع و انرژی که میتواند صرف پیش گیری از جرائم اجتماعی چون اعتیاد بشود، هرز میرود و هم میان ملت و دولت (در معنای عام کلمه)، تضاد به وجود میآید و درگذر زمان بیشتر میشود. ...
🔸هنرهای موسیقی و رقص و شعر، همزاد انساناند. چراکه وجود انسان در روز ازل، با قلب، یعنی ریتم و ضرب آهنگ، و عشق و زیبایی، سرشته شده است". ...
۲۵ اسفند ۱۳۹۶
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊نوروز را چگونه گرامی بداریم؟ علی دینی ترکمانی
🌱آیین نوروز یکی از مصادیق برجسته نهاد غیررسمی در جامعه ماست. قاعدهای برآمده از رسم و سنت دیرینهای به درازای تاریخ بلند بالای ایران زمین. آیین نوروز جزیی از هویت فرهنگی ماست. برای همین، همراه با رستاخیز طبیعت، ما نیز دوباره نو میشویم و از دوره کردن یکسان شبها و روزها، برای مدتی رهایی پیدا میکنیم. سنتها در چارچوب قراردادهای اجتماعی بدست انسان شکل میگیرند ولی در گذر زمان تبدیل به ماشین پرقدرتی میشوند که بخشی از رفتارها را تعیین میکنند. گریز چندانی از آن ها به ویژه موارد خوب و سازگار با تحولات توسعهای جامعه نیست. به همین دلیل، ستیز با آنها نیز ره به جایی نمیبرد. آب در هاون کوبیدن است و باد به غربال دادن.
🍀یکی از مهمترین نکات محتوایی آیین نوروز، بازگشت به دامان طبیعت و با طبیعت یکیشدن است. متاسفانه جامعه ما از این منظر نوروزگرا نیست. سبزهای را در سفره هفت سین نگه داشتن و آن را در روز سیزده به آب زلالی و نشان روشنایی رها کردن، برای همدلی با طبیعت، کافی نیست. باید مراقب طبیعت، به عنوان مادر عام همه ما، باشیم؛ بدون طبیعت قوی، نه امکانی برای زایش هستی و جامعهی انسانی در چشم انداز بلندمدت وجود دارد و نه مجالی برای شاد زیستن و روان آرامی داشتن در مقطع کنونی.
🌾چه باید بکنیم:
1. محیط کوچه و خیابان، کوه و در و دشت، و ساحل و جنگل را به طرق مختلف حتی با انداختن ته سیگاری کثیف نکنیم.
2. در تمییز کردن محیط و طبیعت پیشقدم شویم و این امر اجتماعی را تبدیل به فضیلت مهم رفتاری کنیم و از این طریق نشان دهیم که توانایی انجام امور جمعی با هدف اجتماعی مراقبت از طبیعت را داریم. همینطور نشان دهیم که اگر محیط زیست و طبیعت با شدت فزایندهای در حال تخریب و نابودی است مقصر ما اکثریت مردم نیستیم که در ذات خود فرهنگ بالنده و طبیعت گرای ایران زمین را از نسلی به نسل دیگر سپردهایم.
3. بیایید تا جایی که میتوانیم به حمایت از حیوانات به ویژه پرندگان و سگها و گربهها بپردازیم و نشان دهیم آنانی که با طبیعت زیبا و قابل تحسین حیوانات رابطهی خصمانه ای دارند، هرگز نمیتوانند با همنوع خود به شفقت و محبت رفتار کنند. رابطهی متعالی و بدون ابزارانگارانه انسان با انسان، زمانی صورت عینی پیدا میکند که رابطهی انسان با طبیعت، اخلاق مدارانه و مهرورزانه باشد.
4. بیایید شاد بودنمان در تعطیلات نوروز را با رعایت فلسفه آن شادتر و غنیتر کنیم. بیایید با بسیج اجتماعی در جهت مراقبت از طبیعت در نوروز، و تبدیل آن به رفتاری پایا در طول سال، مرزهای فرهنگ و ضد فرهنگ را روشن کنیم و به آنانی که معتقدند ما مردمانی بی فرهنگ و قبیلهای و غارتی و ایلیاتی هستیم نشان دهیم که بر عکس ما حاملان فرهنگ نیاکانمان هستیم که با طبیعت و در طبیعت بودند؛ اگر مشکل اساسی هست نه در سوی ما که در سوی قواعد رسمی حاکم بر جامعه است.
رستاخیز طبیعت بر همه عزیزان مبارک باد.
28/12/1396
https://t.me/alidinee
🌱آیین نوروز یکی از مصادیق برجسته نهاد غیررسمی در جامعه ماست. قاعدهای برآمده از رسم و سنت دیرینهای به درازای تاریخ بلند بالای ایران زمین. آیین نوروز جزیی از هویت فرهنگی ماست. برای همین، همراه با رستاخیز طبیعت، ما نیز دوباره نو میشویم و از دوره کردن یکسان شبها و روزها، برای مدتی رهایی پیدا میکنیم. سنتها در چارچوب قراردادهای اجتماعی بدست انسان شکل میگیرند ولی در گذر زمان تبدیل به ماشین پرقدرتی میشوند که بخشی از رفتارها را تعیین میکنند. گریز چندانی از آن ها به ویژه موارد خوب و سازگار با تحولات توسعهای جامعه نیست. به همین دلیل، ستیز با آنها نیز ره به جایی نمیبرد. آب در هاون کوبیدن است و باد به غربال دادن.
🍀یکی از مهمترین نکات محتوایی آیین نوروز، بازگشت به دامان طبیعت و با طبیعت یکیشدن است. متاسفانه جامعه ما از این منظر نوروزگرا نیست. سبزهای را در سفره هفت سین نگه داشتن و آن را در روز سیزده به آب زلالی و نشان روشنایی رها کردن، برای همدلی با طبیعت، کافی نیست. باید مراقب طبیعت، به عنوان مادر عام همه ما، باشیم؛ بدون طبیعت قوی، نه امکانی برای زایش هستی و جامعهی انسانی در چشم انداز بلندمدت وجود دارد و نه مجالی برای شاد زیستن و روان آرامی داشتن در مقطع کنونی.
🌾چه باید بکنیم:
1. محیط کوچه و خیابان، کوه و در و دشت، و ساحل و جنگل را به طرق مختلف حتی با انداختن ته سیگاری کثیف نکنیم.
2. در تمییز کردن محیط و طبیعت پیشقدم شویم و این امر اجتماعی را تبدیل به فضیلت مهم رفتاری کنیم و از این طریق نشان دهیم که توانایی انجام امور جمعی با هدف اجتماعی مراقبت از طبیعت را داریم. همینطور نشان دهیم که اگر محیط زیست و طبیعت با شدت فزایندهای در حال تخریب و نابودی است مقصر ما اکثریت مردم نیستیم که در ذات خود فرهنگ بالنده و طبیعت گرای ایران زمین را از نسلی به نسل دیگر سپردهایم.
3. بیایید تا جایی که میتوانیم به حمایت از حیوانات به ویژه پرندگان و سگها و گربهها بپردازیم و نشان دهیم آنانی که با طبیعت زیبا و قابل تحسین حیوانات رابطهی خصمانه ای دارند، هرگز نمیتوانند با همنوع خود به شفقت و محبت رفتار کنند. رابطهی متعالی و بدون ابزارانگارانه انسان با انسان، زمانی صورت عینی پیدا میکند که رابطهی انسان با طبیعت، اخلاق مدارانه و مهرورزانه باشد.
4. بیایید شاد بودنمان در تعطیلات نوروز را با رعایت فلسفه آن شادتر و غنیتر کنیم. بیایید با بسیج اجتماعی در جهت مراقبت از طبیعت در نوروز، و تبدیل آن به رفتاری پایا در طول سال، مرزهای فرهنگ و ضد فرهنگ را روشن کنیم و به آنانی که معتقدند ما مردمانی بی فرهنگ و قبیلهای و غارتی و ایلیاتی هستیم نشان دهیم که بر عکس ما حاملان فرهنگ نیاکانمان هستیم که با طبیعت و در طبیعت بودند؛ اگر مشکل اساسی هست نه در سوی ما که در سوی قواعد رسمی حاکم بر جامعه است.
رستاخیز طبیعت بر همه عزیزان مبارک باد.
28/12/1396
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊 امکان ناپذیری تقویت تولید ملی با تو در تویی نهادی
علی دینی ترکمانی
۱. تقریبا همزمان با کارل مارکس, هموطن او به نام فردریک لیست، در کتابی به نام " نظام ملی اقتصاد سیاسی " سعی کرد نشان دهد، رقابت میان دولتها برای رسیدن به قدرت قویتر، واقعیت اقتصادی و سیاسی نظام بین الملل است. معنای سخن لیست که بعداً مبنای نظریه واقعگرایی در روابط بینالملل شد، این است که، امکان توسعه در غیاب دولت قوی و مقتدر یا به زبان امروزی در غیاب دولت توسعه خواه کارآمد وجود ندارد.
۲. همه دولتها و حکومتها به دنبال نیل به موفقیت، با هدف دسترسی به قدرت ملی قویتر، هستند. اما صرف خواستن کافی نیست. برخی می توانند و برخی نمی توانند. سازوکارهای تخصیص منابع و تصمیم سازی باید اجازه به فعل نشستن چنین امری را بدهد. به زبان سادهتر با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمیشود. ویژگیهای ساخت قدرت و سیاست و نوع تخصیص منابع بودجهای به گروهها و رشته فعالیتهای مختلف، تعیین میکند که به چه میزان امکان رسیدن به اهداف خوب وجود دارد.
۳. زمانی پیش از انقلاب، ۴۰ درصد بودجه صرف عمران و سرمایهگذاری و ۶۰ درصد صرف امور مصرفی و جاری میشد. الان حدود ۸۷ درصد بودجه صرف امور جاری و ۱۳ درصد صرف عمران و سرمایهگذاری میشود. در عمل، این ۱۳ درصد نیز در برخی از سالها، به دلیل کسری در بودجه عملیاتی، صرف امور جاری میشود، مثل برداشت از صندوق توسعه ملی (این یعنی خوردن از مایه). اقتصادی که نتواند به اندازه کافی سرمایهگذاری کند، نمیتواند تولید قوی داشته باشد. همانطورکه نمیتواند جلوی تخریب محیط زیست و طبیعت و برداشت بیش از اندازه از آب های زیرزمینی و نشست خاک را بگیرد.
دلیل این وضع تو در تویی نهادی و بودجه خوار شدن دستگاهها و نهادهای مختلفی است که در چارچوب تعریف کلاسیک دولت قرار ندارند. دولت نه به معنای کلاسیک کلمه که در کشورهای اسکاندیناوی وجود دارد، بلکه به معنای خاص شکل گرفته در ایران بیش از اندازه بزرگ و بدون بازده اجتماعی است. چنین دولتی نه چیزی برای انباشت سرمایه میگذارد و نه بخش مهمی از هزینههای جاریاش در خدمت اقتصاد و جامعه است.
۴. تتمه بودجه و درآمدهای نفتی که به عمران و سرمایهگذاری اختصاص پیدا میکند، با کیفیت بسیار ضعیفی هزینه میشود. مقایسه دو پروژه سرمایهگذاری استادیوم آزادی با صد هزار نفر و استادیوم نقش جهان اصفهان با هفتاد هزار نفر، این کیفیت ضعیف را به خوبی نشان میدهد. اولی دو سال و نیم و دومی تقریباً بیست سال طول کشیدهاند. با فرض کیفیت یکسان،
دومی به رغم ظرفیت کمتر، تقریبا هشت برابر اولی طول کشیده است. پروژههایی که دیر به بهره برداری میرسند و یا ناتمام رها میشوند، موجب تولید ملی با متوسط هزینه و در تحلیل نهایی قیمت بالا و غیررقابتی میشوند. علاوه بر این، منابع بانکی را در خود قفل میکنند و مطالبات معوقه بانکی را دامن میزنند.
۵. به این موارد، ناتوانی در استفاده از فرصتهای تمدنی جاری جهانی، در عرصه اقتصاد و فناوری را هم باید اضافه کرد که، ریشه در مناسبات پرتنش با قدرتهای بزرگ جهانی دارد.
همینطور به توزیع نابرابر ثروت و درآمد، و ظهور طبقه نوکیسهای باید اشاره کرد که، کارکردش اشاعه آثار نمایشی و مصرف تجملاتی ضد تولید ملی است؛ و به فرار مغزها که به معنای از دست دادن مهم ترین پایه تولید در عصر دانش و دانایی است.
✅ رفع تو در تویی نهادی کلید گشایش در عرصه اقتصاد ملی است. این به معنای اصلاح ساخت قدرت و ابتنای آن بر شعار "جهانی فکر کن، ملی عمل کن" هست. تو در تویی نهادی یعنی دولت در دولت بودن نظام قدرت در ایران. یعنی وجود مراکز قدرت و تصمیم گیری بیش از انداره که هم موجب بودجه جاری خیلی بزرگ و از مایه خوردن اقتصاد می شود و هم کیفیت مدیریت پروژه های سرمایه گذاری را به شدت تضعیف می کند. در عین حال، اجازه قرار گرفتن در مناسبات کم تنش با جهان و منطقه و امکان استفاده از ظرفیت های اقتصادی جهان کنونی را، در قالب سرمایه گذاری های مشترک خارجی، نمی دهد.
تو در تویی نهادی، در عین حال، با ایجاد فضاهای مناسب برای رانت جویی گروههای اجتماعی وصل به مراکز قدرت، اجازه عادلانهتر شدن توزیع ثروت و از این طریق پیوند مصرف با تولید ملی را هم نمی دهد. همچنان که با ایجاد ضد انگیزش های شدید موجب از دست رفتن بهترین مغزها می شود.
اول فروردین ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
۱. تقریبا همزمان با کارل مارکس, هموطن او به نام فردریک لیست، در کتابی به نام " نظام ملی اقتصاد سیاسی " سعی کرد نشان دهد، رقابت میان دولتها برای رسیدن به قدرت قویتر، واقعیت اقتصادی و سیاسی نظام بین الملل است. معنای سخن لیست که بعداً مبنای نظریه واقعگرایی در روابط بینالملل شد، این است که، امکان توسعه در غیاب دولت قوی و مقتدر یا به زبان امروزی در غیاب دولت توسعه خواه کارآمد وجود ندارد.
۲. همه دولتها و حکومتها به دنبال نیل به موفقیت، با هدف دسترسی به قدرت ملی قویتر، هستند. اما صرف خواستن کافی نیست. برخی می توانند و برخی نمی توانند. سازوکارهای تخصیص منابع و تصمیم سازی باید اجازه به فعل نشستن چنین امری را بدهد. به زبان سادهتر با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمیشود. ویژگیهای ساخت قدرت و سیاست و نوع تخصیص منابع بودجهای به گروهها و رشته فعالیتهای مختلف، تعیین میکند که به چه میزان امکان رسیدن به اهداف خوب وجود دارد.
۳. زمانی پیش از انقلاب، ۴۰ درصد بودجه صرف عمران و سرمایهگذاری و ۶۰ درصد صرف امور مصرفی و جاری میشد. الان حدود ۸۷ درصد بودجه صرف امور جاری و ۱۳ درصد صرف عمران و سرمایهگذاری میشود. در عمل، این ۱۳ درصد نیز در برخی از سالها، به دلیل کسری در بودجه عملیاتی، صرف امور جاری میشود، مثل برداشت از صندوق توسعه ملی (این یعنی خوردن از مایه). اقتصادی که نتواند به اندازه کافی سرمایهگذاری کند، نمیتواند تولید قوی داشته باشد. همانطورکه نمیتواند جلوی تخریب محیط زیست و طبیعت و برداشت بیش از اندازه از آب های زیرزمینی و نشست خاک را بگیرد.
دلیل این وضع تو در تویی نهادی و بودجه خوار شدن دستگاهها و نهادهای مختلفی است که در چارچوب تعریف کلاسیک دولت قرار ندارند. دولت نه به معنای کلاسیک کلمه که در کشورهای اسکاندیناوی وجود دارد، بلکه به معنای خاص شکل گرفته در ایران بیش از اندازه بزرگ و بدون بازده اجتماعی است. چنین دولتی نه چیزی برای انباشت سرمایه میگذارد و نه بخش مهمی از هزینههای جاریاش در خدمت اقتصاد و جامعه است.
۴. تتمه بودجه و درآمدهای نفتی که به عمران و سرمایهگذاری اختصاص پیدا میکند، با کیفیت بسیار ضعیفی هزینه میشود. مقایسه دو پروژه سرمایهگذاری استادیوم آزادی با صد هزار نفر و استادیوم نقش جهان اصفهان با هفتاد هزار نفر، این کیفیت ضعیف را به خوبی نشان میدهد. اولی دو سال و نیم و دومی تقریباً بیست سال طول کشیدهاند. با فرض کیفیت یکسان،
دومی به رغم ظرفیت کمتر، تقریبا هشت برابر اولی طول کشیده است. پروژههایی که دیر به بهره برداری میرسند و یا ناتمام رها میشوند، موجب تولید ملی با متوسط هزینه و در تحلیل نهایی قیمت بالا و غیررقابتی میشوند. علاوه بر این، منابع بانکی را در خود قفل میکنند و مطالبات معوقه بانکی را دامن میزنند.
۵. به این موارد، ناتوانی در استفاده از فرصتهای تمدنی جاری جهانی، در عرصه اقتصاد و فناوری را هم باید اضافه کرد که، ریشه در مناسبات پرتنش با قدرتهای بزرگ جهانی دارد.
همینطور به توزیع نابرابر ثروت و درآمد، و ظهور طبقه نوکیسهای باید اشاره کرد که، کارکردش اشاعه آثار نمایشی و مصرف تجملاتی ضد تولید ملی است؛ و به فرار مغزها که به معنای از دست دادن مهم ترین پایه تولید در عصر دانش و دانایی است.
✅ رفع تو در تویی نهادی کلید گشایش در عرصه اقتصاد ملی است. این به معنای اصلاح ساخت قدرت و ابتنای آن بر شعار "جهانی فکر کن، ملی عمل کن" هست. تو در تویی نهادی یعنی دولت در دولت بودن نظام قدرت در ایران. یعنی وجود مراکز قدرت و تصمیم گیری بیش از انداره که هم موجب بودجه جاری خیلی بزرگ و از مایه خوردن اقتصاد می شود و هم کیفیت مدیریت پروژه های سرمایه گذاری را به شدت تضعیف می کند. در عین حال، اجازه قرار گرفتن در مناسبات کم تنش با جهان و منطقه و امکان استفاده از ظرفیت های اقتصادی جهان کنونی را، در قالب سرمایه گذاری های مشترک خارجی، نمی دهد.
تو در تویی نهادی، در عین حال، با ایجاد فضاهای مناسب برای رانت جویی گروههای اجتماعی وصل به مراکز قدرت، اجازه عادلانهتر شدن توزیع ثروت و از این طریق پیوند مصرف با تولید ملی را هم نمی دهد. همچنان که با ایجاد ضد انگیزش های شدید موجب از دست رفتن بهترین مغزها می شود.
اول فروردین ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
Forwarded from اتچ بات
🖊زبان درمانگر صریح، زبان ویرانگر تعارف
علی دینی ترکمانی
🔸وظیفه کارشناس و متخصص دلسوز، اعلام هشدار صریح در مواقع بحرانی است. مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری، در گزارش تصویری جالبی درباره علل سقوط بیش از اندازه هواپیما در کره جنوبی دهه ۱۹۹۰ (کلیپ دیدنی زیر)، نکته بسیار مهمی را بیان میکند؛ زبان صریح در اعلام هشدار، نتیجهی بهتری در پیشگیری از بحران در حوزههای مختلف دارد؛ داروی تلخ درمانگر، به از شربت شیرین ویرانگر.
🔸بخاطر میآورم در ابتدای سال ۱۳۹۰، در چارچوب هماهنگی صورت گرفته میان موسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی و وزارت دفاع، با یکی از همکاران هیئت علمی موسسه به مرکز آینده پژوهی وزارت دفاع رفتیم و درباره آثار اقتصادی تحریم نکاتی مطرح کردیم. همکارم شروع کرد و گفت: تحریم بر اقتصاد ما تأثیری ندارد و دراینباره نیم ساعت صحبت کرد. من گفتم اگر تحریم در حد نقل و انتقالات ارزی باشد، رشد اقتصادی کم ولی مثبت خواهد بود. اگر همراه با تحریم نفتی باشد دو حالت دارد. کاهش نیمی از صادرات نفت، رشد را منفی میکند و صفر شدن صادرات نفت، اقتصاد را به سوی فروپاشی میبرد. اولی مانند کاهش وزن یکباره فردی از ۱۰۰ به ۷۰ کیلو و دومی به ۵۰ کیلوست. در این تردیدی نیست. در این شرایط به راهکارهای کاهش میزان اثرگذاری تحریم، تا جای ممکن، باید پرداخت.
🔸در سال ۹۳ از آن همکارم پرسیدم، نظرت در مورد سخنرانی وزارت دفاع چیست؟ گفت: "اشتباه فاحش کردم". گفتم وقتی کارشناس و متخصصی بهجای بیان حقیقت، آن را آگاهانه یا ناآگاهانه قلب میکند، بهجای خدمت به نظام تصمیم سازی، به آن ضربه میزند، چون به شکلگیری پایه تحلیلی و اطلاعاتی سست و ضعیف کمک میکند.
در عین حال، وظیفه نظام تصمیم سازی قوی نیز در میدان عمل دادن به بروز زبان صریح، و استقبال از هشدارهای درمانگر ولو تلخ است.
چهارم فروردین ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
🔸وظیفه کارشناس و متخصص دلسوز، اعلام هشدار صریح در مواقع بحرانی است. مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری، در گزارش تصویری جالبی درباره علل سقوط بیش از اندازه هواپیما در کره جنوبی دهه ۱۹۹۰ (کلیپ دیدنی زیر)، نکته بسیار مهمی را بیان میکند؛ زبان صریح در اعلام هشدار، نتیجهی بهتری در پیشگیری از بحران در حوزههای مختلف دارد؛ داروی تلخ درمانگر، به از شربت شیرین ویرانگر.
🔸بخاطر میآورم در ابتدای سال ۱۳۹۰، در چارچوب هماهنگی صورت گرفته میان موسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی و وزارت دفاع، با یکی از همکاران هیئت علمی موسسه به مرکز آینده پژوهی وزارت دفاع رفتیم و درباره آثار اقتصادی تحریم نکاتی مطرح کردیم. همکارم شروع کرد و گفت: تحریم بر اقتصاد ما تأثیری ندارد و دراینباره نیم ساعت صحبت کرد. من گفتم اگر تحریم در حد نقل و انتقالات ارزی باشد، رشد اقتصادی کم ولی مثبت خواهد بود. اگر همراه با تحریم نفتی باشد دو حالت دارد. کاهش نیمی از صادرات نفت، رشد را منفی میکند و صفر شدن صادرات نفت، اقتصاد را به سوی فروپاشی میبرد. اولی مانند کاهش وزن یکباره فردی از ۱۰۰ به ۷۰ کیلو و دومی به ۵۰ کیلوست. در این تردیدی نیست. در این شرایط به راهکارهای کاهش میزان اثرگذاری تحریم، تا جای ممکن، باید پرداخت.
🔸در سال ۹۳ از آن همکارم پرسیدم، نظرت در مورد سخنرانی وزارت دفاع چیست؟ گفت: "اشتباه فاحش کردم". گفتم وقتی کارشناس و متخصصی بهجای بیان حقیقت، آن را آگاهانه یا ناآگاهانه قلب میکند، بهجای خدمت به نظام تصمیم سازی، به آن ضربه میزند، چون به شکلگیری پایه تحلیلی و اطلاعاتی سست و ضعیف کمک میکند.
در عین حال، وظیفه نظام تصمیم سازی قوی نیز در میدان عمل دادن به بروز زبان صریح، و استقبال از هشدارهای درمانگر ولو تلخ است.
چهارم فروردین ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
attach 📎
🖊مهران مدیری و علی کریمی و نرخ دلار
علی دینی ترکمانی
🔸اظهارنظر طنز آمیز اخیر مهران مدیری درباره افزایشهای نرخ دلار و کاهش ارزش پول ملی، و اثر آن بر کیفیت زندگی مردم، به همراه پیشبینی علی کریمی از نرخ دلار در سال جاری، موجب طرح نکات انتقادی از سوی برخی همکاران دانشگاهی و متخصص در علوم انسانی از جمله آقای دکتر محمد فاضلی جامعه شناس شده است. نقد وارده بیشتر در این جهت است که، چرا افرادی بدون دانش تخصصی در حوزه اقتصاد به خود جرأت اظهار نظر در مورد نرخ دلار میدهند. نقدی را هم دیدم که پیشبینی علی کریمی مبنی بر افزایش نرخ دلار به ده هزارتومان را در تضاد با منافع ملی دانسته؛ زیرا معتقد است، چنین پیشبینی موجب هجوم به ارز و در نتیجه محقق شدن پیشبینی مذکور و تخریب اقتصاد میشود.
🔸از نظر من، به عنوان کسی که برای سالهای طولانی، بهصورت حرفهای در حوزه اقتصاد تحقیق و ترجمه و تدریس کردهام، چنین اظهارنظرهایی اشکالی ندارد؛ چرا که به معنای تبیین نیست که صلاحیت علمی و تخصصی بطلبد. بلکه در مورد مدیری به معنای برداشتی از تأثیر افزایش نرخ دلار بر کیفیت زندگی است که مردم محروم با پوست و استخوان خود آن را لمس میکنند. این برداشت بهویژه وقتی در قالب زبان طنزآمیز وی بیان میشود، جایی برای نقد کردن باقی نمیگذارد؛ زیرا انتظاری که از هنر و هنرمند میرود، با دانشمند متخصص یکسان نیست. هنر و هنرمند میتواند هر موضوعی در هر حوزهای را سوژه کند و آن را به سبک خود پردازش و به مخاطب عرضه کند. در اینجا، محتوای قابل اعتنا و کیفیت فرم و زبان هنری اثر مورد نظر حائز اهمیت است، نه دقت علمی و تبیین رابطه علی میان متغیرها.
تنها نکته قابل تأمل این است که، هنرمندی چون مدیری با چه نیتی دست به چنین اقدامی میزند. آیا نیت او همکاری با جریان خاص سیاسی، برای تضعیف موقعیت جریان سیاسی دیگری به نام دولت روحانی است، یا اینکه فارغ از این منازعه، دغدغه طرح مسائلی چون فساد و تورم و مدرک سالاری و غیره را به عنوان سوژههای مهم، البته در چارچوب خطوط کلی صدا و سیما، دارد. اولی، میتواند از سوی طرفداران دولت مورد نقد قرار بگیرد و دومی نه. اما، طبیعی است؛ بدون پرسش از خود وی در مورد نیتش، نمیتوان این نتیجه را گرفت که وی نیت خاصی را دنبال میکند.
🔸اما پیشبینی علی کریمی سه جنبه دارد. اول، او حق دارد به عنوان شهروند، نظر خود در مورد نرخ آینده دلار را بدهد. همانطور که فوتبال دوستان بدون دانش تخصصی فوتبال، و حتی موجود زیبایی چون هشت پا، حق پیشبینی نتایج مسابقات و ارزیابی کیفیت بازی تیمها و بازیکنان را دارند، افرادی مانند علی کریمی نیز این حق را دارند، در مورد مسئله مهمی چون نرخ آینده دلار نظر بدهند و حدسی بزنند. طبیعی است مبنای این حدس با مبنای نظری اقتصاددانان متفاوت است. بیشتر شهودی است که از قضا در مواردی درستتر از مبنای منطقی عمل کرده است. مانند پیشبینیهای درستتر فوتبال دوست بدون تخصص، در مقایسه با پیشبینیهای متخصصان فوتبال؛ دوم، اگر شرایط اقتصادی مهیای افزایش نرخ دلار نباشد، پیشبینی علی کریمی که هیچ، حتی پیشبینی اقتصاددانانی چون بنده حقیر نمیتواند موجب افزایش نرخ دلار بشود.
برعکس، اگر شرایط مهیا باشد، هشدارهای اقتصاددانان و مسئولان بانک مرکزی مبنی بر کاهش نرخ دلار در آینده و بنابراین احتمال ضرر در سرمایهگذاری روی دلار، نمیتواند مانع از افزایش نرخ دلار بشود. آن چیزی که در شرایط کنونی موج تقاضا برای خرید دلار را دامن میزند و از این طریق موجب افزایش نرخ دلار میشود، تشدید تنشها میان ایران و آمریکا، و احتمال خروج این کشور از برجام است.
پیشبینی علی کریمی در این چارچوب شکل میگیرد که خود جزئی از ذهنیت اجتماعی حاکم بر بازارهاست؛ سوم، مادام که ذهنیت اجتماعی مذکور شکل نگیرد، چنین پیشبینی مورد اعتنا قرار نمیگیرد، برعکس، به عنوان سخنی بی معنا ارزیابی میشود. به دلیل وجود این ذهنیت اجتماعی است که معنادار میشود. بنابراین، چون زادهی چنین ذهنیتی است بیان یا عدم بیانش، آن هم از سوی فردی که به تعبیر منتقدان متخصص اقتصاد نیست، نباید تأثیری جدای از تأثیر ذهنیت اجتماعی شکل گرفته داشته باشد.
🔸در کنار این نکات، من وجه مثبتی در اظهارنظرهای افرادی چون مدیری و کریمی میبینم. به حوزه عمومی کشیده شدن مسائل مهم، با تأثیر بسیار زیاد بر کیفیت زندگی میلیونها نفر بهویژه اقشار فرودست جامعه، از سوی فوق ستارههای هنری و ورزشی، میتواند به مثابه هشدارهای تکمیلیتر به مسئولان عمل کند؛ این هشدار که اقتصاد در مسیر فروپاشی است.
باید اقدام اساسی برای کنترل نرخ دلار صورت بگیرد. اقدامی که نه در حوزه اقتصاد بلکه در حوزه سیاست داخلی و سیاست خارجی مرتبط به هم، قرار دارد.
۱۰ فروردین ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
🔸اظهارنظر طنز آمیز اخیر مهران مدیری درباره افزایشهای نرخ دلار و کاهش ارزش پول ملی، و اثر آن بر کیفیت زندگی مردم، به همراه پیشبینی علی کریمی از نرخ دلار در سال جاری، موجب طرح نکات انتقادی از سوی برخی همکاران دانشگاهی و متخصص در علوم انسانی از جمله آقای دکتر محمد فاضلی جامعه شناس شده است. نقد وارده بیشتر در این جهت است که، چرا افرادی بدون دانش تخصصی در حوزه اقتصاد به خود جرأت اظهار نظر در مورد نرخ دلار میدهند. نقدی را هم دیدم که پیشبینی علی کریمی مبنی بر افزایش نرخ دلار به ده هزارتومان را در تضاد با منافع ملی دانسته؛ زیرا معتقد است، چنین پیشبینی موجب هجوم به ارز و در نتیجه محقق شدن پیشبینی مذکور و تخریب اقتصاد میشود.
🔸از نظر من، به عنوان کسی که برای سالهای طولانی، بهصورت حرفهای در حوزه اقتصاد تحقیق و ترجمه و تدریس کردهام، چنین اظهارنظرهایی اشکالی ندارد؛ چرا که به معنای تبیین نیست که صلاحیت علمی و تخصصی بطلبد. بلکه در مورد مدیری به معنای برداشتی از تأثیر افزایش نرخ دلار بر کیفیت زندگی است که مردم محروم با پوست و استخوان خود آن را لمس میکنند. این برداشت بهویژه وقتی در قالب زبان طنزآمیز وی بیان میشود، جایی برای نقد کردن باقی نمیگذارد؛ زیرا انتظاری که از هنر و هنرمند میرود، با دانشمند متخصص یکسان نیست. هنر و هنرمند میتواند هر موضوعی در هر حوزهای را سوژه کند و آن را به سبک خود پردازش و به مخاطب عرضه کند. در اینجا، محتوای قابل اعتنا و کیفیت فرم و زبان هنری اثر مورد نظر حائز اهمیت است، نه دقت علمی و تبیین رابطه علی میان متغیرها.
تنها نکته قابل تأمل این است که، هنرمندی چون مدیری با چه نیتی دست به چنین اقدامی میزند. آیا نیت او همکاری با جریان خاص سیاسی، برای تضعیف موقعیت جریان سیاسی دیگری به نام دولت روحانی است، یا اینکه فارغ از این منازعه، دغدغه طرح مسائلی چون فساد و تورم و مدرک سالاری و غیره را به عنوان سوژههای مهم، البته در چارچوب خطوط کلی صدا و سیما، دارد. اولی، میتواند از سوی طرفداران دولت مورد نقد قرار بگیرد و دومی نه. اما، طبیعی است؛ بدون پرسش از خود وی در مورد نیتش، نمیتوان این نتیجه را گرفت که وی نیت خاصی را دنبال میکند.
🔸اما پیشبینی علی کریمی سه جنبه دارد. اول، او حق دارد به عنوان شهروند، نظر خود در مورد نرخ آینده دلار را بدهد. همانطور که فوتبال دوستان بدون دانش تخصصی فوتبال، و حتی موجود زیبایی چون هشت پا، حق پیشبینی نتایج مسابقات و ارزیابی کیفیت بازی تیمها و بازیکنان را دارند، افرادی مانند علی کریمی نیز این حق را دارند، در مورد مسئله مهمی چون نرخ آینده دلار نظر بدهند و حدسی بزنند. طبیعی است مبنای این حدس با مبنای نظری اقتصاددانان متفاوت است. بیشتر شهودی است که از قضا در مواردی درستتر از مبنای منطقی عمل کرده است. مانند پیشبینیهای درستتر فوتبال دوست بدون تخصص، در مقایسه با پیشبینیهای متخصصان فوتبال؛ دوم، اگر شرایط اقتصادی مهیای افزایش نرخ دلار نباشد، پیشبینی علی کریمی که هیچ، حتی پیشبینی اقتصاددانانی چون بنده حقیر نمیتواند موجب افزایش نرخ دلار بشود.
برعکس، اگر شرایط مهیا باشد، هشدارهای اقتصاددانان و مسئولان بانک مرکزی مبنی بر کاهش نرخ دلار در آینده و بنابراین احتمال ضرر در سرمایهگذاری روی دلار، نمیتواند مانع از افزایش نرخ دلار بشود. آن چیزی که در شرایط کنونی موج تقاضا برای خرید دلار را دامن میزند و از این طریق موجب افزایش نرخ دلار میشود، تشدید تنشها میان ایران و آمریکا، و احتمال خروج این کشور از برجام است.
پیشبینی علی کریمی در این چارچوب شکل میگیرد که خود جزئی از ذهنیت اجتماعی حاکم بر بازارهاست؛ سوم، مادام که ذهنیت اجتماعی مذکور شکل نگیرد، چنین پیشبینی مورد اعتنا قرار نمیگیرد، برعکس، به عنوان سخنی بی معنا ارزیابی میشود. به دلیل وجود این ذهنیت اجتماعی است که معنادار میشود. بنابراین، چون زادهی چنین ذهنیتی است بیان یا عدم بیانش، آن هم از سوی فردی که به تعبیر منتقدان متخصص اقتصاد نیست، نباید تأثیری جدای از تأثیر ذهنیت اجتماعی شکل گرفته داشته باشد.
🔸در کنار این نکات، من وجه مثبتی در اظهارنظرهای افرادی چون مدیری و کریمی میبینم. به حوزه عمومی کشیده شدن مسائل مهم، با تأثیر بسیار زیاد بر کیفیت زندگی میلیونها نفر بهویژه اقشار فرودست جامعه، از سوی فوق ستارههای هنری و ورزشی، میتواند به مثابه هشدارهای تکمیلیتر به مسئولان عمل کند؛ این هشدار که اقتصاد در مسیر فروپاشی است.
باید اقدام اساسی برای کنترل نرخ دلار صورت بگیرد. اقدامی که نه در حوزه اقتصاد بلکه در حوزه سیاست داخلی و سیاست خارجی مرتبط به هم، قرار دارد.
۱۰ فروردین ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊رنانی و آرزوی زاده نشدن مصدق و مارکس!!!
(قسمت اول)
علی دینی ترکمانی
🔸دکتر محسن رنانی در مطلبی با عنوان (یادگیری اجتماعی و توسعه: درسهای بمباران هیروشیما و ۲۸ مرداد) میگوید: " ای کاش مصدق نزاده بود و ای کاش چنین جنبشی رخ نداده بود. پولهایی که با ملی شدن نفت به جیب ملت ایران رفت، بسیار کمتر از خسارتهایی است که جامعه ما در طول هفتاد سال بعد از آن واقعه، از حوادث بعدی مرتبط با آن واقعه دید."
وی وقتی در معرض مواخذه خوانندگان خود قرار میگیرد که چرا چنین نظری درباره مصدق دارد، در پاسخی با عنوان "مصدق و توسعه" مینویسد: "من این جمله و آن نقدها را عامدانه نوشتهام (گرچه ممکن است برخلاف میل کنونی یا باورهای پیشین خودم باشد). چون معتقدم برای اینکه آمادهی گام نهادن در مسیر توسعه شویم باید شروع کنیم و یک بار همه پندارهای پیشینمان را بازنگری، نقد و بازآرایی کنیم. ... مصدق بزرگ بود و بزرگ میماند، اما ما بزرگ نمیشویم مگر اینکه تمرین کنیم بزرگانمان را عقلانی و اخلاقی نقد کنیم."
پیشتر نیز، در مقدمه ترجمهی کتاب بسیار معتبر اقتصاددان پرآوازه جهانی، توماس پکیتی، با عنوان "سرمایه در قرن بیست و یکم"، نوشته بود: " اگر مادر مارکس میدانست وی موجب مرگ میلیونها نفر خواهد شد، بند ناف او را نمیبرید."
🔸 رنانی تلاش زیادی میکند تا در روشنگری مسائل اجتماعی و توسعهای ایران مؤثر باشد. اما متأسفانه در مواردی که کم نیست، تلاش او حکم فرافکنی را دارد، که بهجای روشن شدن حقیقت، بر آن سایه میاندازد. دلیل این امر دو چیز است. اول، یکی به نعل و یکی به میخ زدنهای ناشی از تناقضهای فکری اوست. دوم، بهجای تلاش جهت دقت بخشیدن به چفت و بستهای بحث و تقویت استحکام نظری آن، بیشتر به ظاهر زیبا و هیجانی آن چیزی توجه دارد که در پی ارائه کردنش است. دلیل سومی، را نیز میتوانم طرح کنم که اولی را تقویت میکند و آن هیستری چپ ستیزی و مصدق ستیزی است که برخی از جریانهای فکری سعی در اشاعهی آن دارند. هیستری که بهجای نقد منصفانه چپ و مصدق، سر از شکستن همه کاسه کوزهها بر سر این دو در میآورد، که در مقایسه با دیگرانی که یا در رأس قدرت بودهاند، یا با قدرت و کودتا نهایت همکاری را کردهاند، چندان مسئولیتی نداشتهاند.
🔸 قطعاً هر اندیشمند و شخصیت تاریخی قابل نقد است. اما منطق نقد نباید نادرست باشد، به نحوی که هم واقعیت را به طرز آشکاری تحریف کند و به جااندازی گفتمان نادرستی به مثابه حقیقت محافظهکارانه پسند، یاری برساند و هم گوینده را در دام مغلطه خود گرفتار سازد. اگر عامل مرگ قربانیان نظامهای اجتماعی توتالیتری سوسیالیستی چون استالینیسم، یا عامل جان باختن مساواتگرایان برخاسته در برابر نظم سرکوبگر و ناعادلانه
، مارکس در مقام بنیانگذار نظریه ارزش کار باشد (نظریهای که حتی بزرگترین منتقد او کارل پوپر در کتاب "جامعه باز و دشمنانش" به ستایش آن میپردازد)، در این صورت مطابق این استدلال، عامل کشته شدن هزاران نفر در دوره قرون وسطی بهدست دستگاه کلیسا و هزاران نفر دیگر در جنگهای صلیبی میان مسیحیان و مسلمانان و همینطور صدها نفر بهدست داعش یا اسرائیلیها در این اواخر را باید به حساب بنیانگذاران ادیان الهی و پیام آوران آسمانی، موسی، عیسی و محمد، گذاشت.
اگر مصدق بزرگ بود و بزرگ میماند، پس چرا نباید زاده میشد؟ اگر بزرگی نام مصدق با رهبری جنبش ملی شدن صنعت نفت و ایستادگی او در برابر استعمار بریتانیای کبیر گره خورده باشد، در این صورت چگونه میتوان از سویی آرزوی زاده نشدن او را کرد و از سوی دیگر همچنان بزرگش دانست؟
اگر نفت مانع پیشبرد فرآیند توسعه و دموکراتیزاسیون در جامعه ایران باشد، نبود مصدق چه تأثیری بر آن میتوانست بگذارد؟ ملی نشدن صنعت نفت آیا می توانست به معنای حذف نفت از زندگی اقتصادی و سیاسی جامعه ایران باشد؟ یا می توانست به معنای استمرار حضور نفت در این زندگی، البته در قالب دیگری چون قرارداد دارسی و خفت و خواری همراه با آن، باشد؟
از اینها گذشته اگر نفتی بودن اقتصاد عامل اصلی توسعهنیافتگی ما باشد، در این صورت چرا باید به راهکارهای توسعه پرداخت؟ تکلیف، در چارچوب فرضیه جبرگرایانه نفتی، از پیش معلوم است: سرنوشت مقدر ما همین است که هست. در این صورت، امیدی که همین امروز وجود دارد، مبنی بر اینکه بر بستر همین نفت و اقتصاد نفتی میتوان کاری کرد و مسیر دیگری را گشود و نفت را به عامل توسعه تبدیل کرد نقش بر زمین میشود. در مقابل، اعتقاد به چنین امیدی و باور به آن، به معنای اعتقاد به امکان وجود گشایشی بر بستر همین اقتصاد نفتی است. اگر این مورد پذیرش باشد، پس چرا بهجای پرداختن به مجموعه عواملی چون کودتای سیا و ضعف در رهبری شاه، مصدق برای ملی کردن صنعت نفت مورد نقد قرار میگیرد، که اتفاقاً زمینهساز سرمایه اجتماعی هویت بخش مهمی شد.
🔻ادامه متن در پیام بعد
(قسمت اول)
علی دینی ترکمانی
🔸دکتر محسن رنانی در مطلبی با عنوان (یادگیری اجتماعی و توسعه: درسهای بمباران هیروشیما و ۲۸ مرداد) میگوید: " ای کاش مصدق نزاده بود و ای کاش چنین جنبشی رخ نداده بود. پولهایی که با ملی شدن نفت به جیب ملت ایران رفت، بسیار کمتر از خسارتهایی است که جامعه ما در طول هفتاد سال بعد از آن واقعه، از حوادث بعدی مرتبط با آن واقعه دید."
وی وقتی در معرض مواخذه خوانندگان خود قرار میگیرد که چرا چنین نظری درباره مصدق دارد، در پاسخی با عنوان "مصدق و توسعه" مینویسد: "من این جمله و آن نقدها را عامدانه نوشتهام (گرچه ممکن است برخلاف میل کنونی یا باورهای پیشین خودم باشد). چون معتقدم برای اینکه آمادهی گام نهادن در مسیر توسعه شویم باید شروع کنیم و یک بار همه پندارهای پیشینمان را بازنگری، نقد و بازآرایی کنیم. ... مصدق بزرگ بود و بزرگ میماند، اما ما بزرگ نمیشویم مگر اینکه تمرین کنیم بزرگانمان را عقلانی و اخلاقی نقد کنیم."
پیشتر نیز، در مقدمه ترجمهی کتاب بسیار معتبر اقتصاددان پرآوازه جهانی، توماس پکیتی، با عنوان "سرمایه در قرن بیست و یکم"، نوشته بود: " اگر مادر مارکس میدانست وی موجب مرگ میلیونها نفر خواهد شد، بند ناف او را نمیبرید."
🔸 رنانی تلاش زیادی میکند تا در روشنگری مسائل اجتماعی و توسعهای ایران مؤثر باشد. اما متأسفانه در مواردی که کم نیست، تلاش او حکم فرافکنی را دارد، که بهجای روشن شدن حقیقت، بر آن سایه میاندازد. دلیل این امر دو چیز است. اول، یکی به نعل و یکی به میخ زدنهای ناشی از تناقضهای فکری اوست. دوم، بهجای تلاش جهت دقت بخشیدن به چفت و بستهای بحث و تقویت استحکام نظری آن، بیشتر به ظاهر زیبا و هیجانی آن چیزی توجه دارد که در پی ارائه کردنش است. دلیل سومی، را نیز میتوانم طرح کنم که اولی را تقویت میکند و آن هیستری چپ ستیزی و مصدق ستیزی است که برخی از جریانهای فکری سعی در اشاعهی آن دارند. هیستری که بهجای نقد منصفانه چپ و مصدق، سر از شکستن همه کاسه کوزهها بر سر این دو در میآورد، که در مقایسه با دیگرانی که یا در رأس قدرت بودهاند، یا با قدرت و کودتا نهایت همکاری را کردهاند، چندان مسئولیتی نداشتهاند.
🔸 قطعاً هر اندیشمند و شخصیت تاریخی قابل نقد است. اما منطق نقد نباید نادرست باشد، به نحوی که هم واقعیت را به طرز آشکاری تحریف کند و به جااندازی گفتمان نادرستی به مثابه حقیقت محافظهکارانه پسند، یاری برساند و هم گوینده را در دام مغلطه خود گرفتار سازد. اگر عامل مرگ قربانیان نظامهای اجتماعی توتالیتری سوسیالیستی چون استالینیسم، یا عامل جان باختن مساواتگرایان برخاسته در برابر نظم سرکوبگر و ناعادلانه
، مارکس در مقام بنیانگذار نظریه ارزش کار باشد (نظریهای که حتی بزرگترین منتقد او کارل پوپر در کتاب "جامعه باز و دشمنانش" به ستایش آن میپردازد)، در این صورت مطابق این استدلال، عامل کشته شدن هزاران نفر در دوره قرون وسطی بهدست دستگاه کلیسا و هزاران نفر دیگر در جنگهای صلیبی میان مسیحیان و مسلمانان و همینطور صدها نفر بهدست داعش یا اسرائیلیها در این اواخر را باید به حساب بنیانگذاران ادیان الهی و پیام آوران آسمانی، موسی، عیسی و محمد، گذاشت.
اگر مصدق بزرگ بود و بزرگ میماند، پس چرا نباید زاده میشد؟ اگر بزرگی نام مصدق با رهبری جنبش ملی شدن صنعت نفت و ایستادگی او در برابر استعمار بریتانیای کبیر گره خورده باشد، در این صورت چگونه میتوان از سویی آرزوی زاده نشدن او را کرد و از سوی دیگر همچنان بزرگش دانست؟
اگر نفت مانع پیشبرد فرآیند توسعه و دموکراتیزاسیون در جامعه ایران باشد، نبود مصدق چه تأثیری بر آن میتوانست بگذارد؟ ملی نشدن صنعت نفت آیا می توانست به معنای حذف نفت از زندگی اقتصادی و سیاسی جامعه ایران باشد؟ یا می توانست به معنای استمرار حضور نفت در این زندگی، البته در قالب دیگری چون قرارداد دارسی و خفت و خواری همراه با آن، باشد؟
از اینها گذشته اگر نفتی بودن اقتصاد عامل اصلی توسعهنیافتگی ما باشد، در این صورت چرا باید به راهکارهای توسعه پرداخت؟ تکلیف، در چارچوب فرضیه جبرگرایانه نفتی، از پیش معلوم است: سرنوشت مقدر ما همین است که هست. در این صورت، امیدی که همین امروز وجود دارد، مبنی بر اینکه بر بستر همین نفت و اقتصاد نفتی میتوان کاری کرد و مسیر دیگری را گشود و نفت را به عامل توسعه تبدیل کرد نقش بر زمین میشود. در مقابل، اعتقاد به چنین امیدی و باور به آن، به معنای اعتقاد به امکان وجود گشایشی بر بستر همین اقتصاد نفتی است. اگر این مورد پذیرش باشد، پس چرا بهجای پرداختن به مجموعه عواملی چون کودتای سیا و ضعف در رهبری شاه، مصدق برای ملی کردن صنعت نفت مورد نقد قرار میگیرد، که اتفاقاً زمینهساز سرمایه اجتماعی هویت بخش مهمی شد.
🔻ادامه متن در پیام بعد
🖊رنانی و آرزوی زاده نشدن مصدق و مارکس!!!
(قسمت دوم)
علی دینی ترکمانی
🔸اما یکی از اشکالات اساسی تحلیلهایی از این دست، بی توجهی ان ها به ساختارهای تعیین کننده تحولات اجتماعی است. ساختار آگاهی اجتماعی در زمانه مصدق اجازه نمیداد که استعمار به روش مستقیم ادامهی حیات پیدا کند.
تلاشهای ماهاتما گاندی در هند و جمال عبدالناصر در مصر، و بعدها انقلابیونی چون کاسترو در کوبا، بن بلا در الجزایز، و هوشه مین در ویتنام برای رهایی از یوغ استعمار انگلستان و فرانسه و آمریکا، در همین چارچوب معنا دارد. اگر مصدق هم نبود، در زمانی دیگر نفت ملی میشد چرا که اقتضای زمانه این بود. چنین تحولاتی بمانند بچه نه ماههای است که زمان زایمانش فرا رسیده؛ وجود مامای خوب، تنها به تسریع زایمان و به ثمر نشستن آن و کاهش درد مادر کمک میکند. نبودش مانع زایش نمیشود. زایش یا به اشکالی دیگر رخ میدهد یا مامای خوب دیگری پیدا میشود که آن را هدایت کند. این بحث در مورد مارکس هم صادق است. اگر نبود نظام نوپای سرمایهداری صنعتی با گرایش دو قطبی کننده آن که در آثاری چون، " الیور تویست" چارلز دیکنز به خوبی بازتاب یافته، مارکس در قالب نظریهپرداز انباشت سرمایه تشدید کننده تضادهای اجتماعی ظهور نمیکرد. تردیدی نیست که وی در کم اهمیت دادن نقش مداخله اجتماعی گرایانه دولت در کاهش تضادهای اجتماعی به بیراهه رفت ولی همچنان که امروز نیز بسیاری حتی در جبهه صندوق بینالمللی پول اذعان دارند، بهترین منبع برای آسیب شناسی نظام سرمایهداری است.
🔸افرادی مانند رنانی در اشاعه هیستری مصدق ستیزی پردههای رو در بایستی را کنار میزنند و به عیان و آشکار از نفی کودتا و "بازگشت پادشاه" به قدرت سخن میگویند. یعنی، اگر هم کودتایی در کار بوده، کودتای مصدق برعلیه شاه بوده است.
این در حالی است که مادلین آلبرایت وزیر خارجه بیل کلینتون، کودتا را پذیرفت و رسماً بابت آن از مردم ایران عذرخواهی کرد. همین طور، درحالیکه بن افلک در سکانس آغازین فیلم خوش دست " آرگو" (۲۰۱۲) اعلام میکند که خشم انقلابی و ضد امریکایی مردم در سال ۵۷ و تصرف سفارت امریکا بهدست دانشجویان انقلابی در سال ۵۸، ریشه در سرنگونی دولت ملی دکتر محمد مصدق بهدست کودتای سیا دارد، افرادی مانند رنانی حقیقت را وارونه میکنند و ضمن نفی کودتا، گرایش آمریکا ستیزی را هم به گردن جنبش ملی شدن صنعت نفت میاندازند. به همین صورت، بهجای نقد شاه که در رأس قدرت بود و میتوانست با گوش دادن به نصایح و پندهای افرادی چون مهندس بازرگان، مانع از بسته شدن فضای سیاسی و اجتماعی و افتادن جامعه در مسیر تحولات انقلابی بشود، تیغ نقد را معطوف مصدق میکنند، که ربع قرن جلوتر از انقلاب، از قدرت کنار زده شده بود و هواداران او در قالب جبهه ملی به چیزی جز روش مسالمت آمیز و اصلاح گرایانه در عرصه مبارزه اجتماعی اعتقادی نداشتند. چرا که مصدق سودایی جز استقلال ملی و حاکمیت قانون در سر نداشت و هرگز به دنبال خلع ید از سلطنت نبود. تنها هدف او تحکیم قانون مشروطه به مثابه میراث فکری انقلاب مشروطه بود. اگر مصدق و هواداران او در نیل به این هدف و امکان تبدیل نفت به عامل پیشران توسعه دموکراتیک شکست خوردند، مسئولیت اصلی بر دوش آمریکا و سیا و عوامل داخلی کودتا، و شاه و نابخردیهای بعدی او در بستن فضای سیاسی و حتی سرکوب مسالمت گرایانی چون هواداران مصدق و حذف افرادی چون دکتر علی امینی قرار دارد.
🔸هرچند نقد من، چند پاره میشود ولی چون هدفم بیشتر نشان دادن مواردی از ضعفهای جدی روش شناختی در تلاشهای رنانی است، مورد دیگری را هم به اختصارتر از موارد پیشین ذکر میکنم. وی در بحثی با عنوان "جوکهای سیاه" معتقد است علت جایگاه اجتماعی ضعیف زنان در جامعه ما نقش جنسیتی آنان در جوکهاست. مقایسه تطبیقی ایران قبل از انقلاب با وزیران زن، و ایران بعد از انقلاب نشان میدهد که مشکل در جوکها نیست که وجه مشترک دو دوره تاریخی ایران و ای بسا کل جامعه بشری است. مشکل در ساختارهای حقوقی و قانونی متفاوت است. بی توجهی به ساختارهای حقوقی متفاوت نه برآمده از حضور جوک به عنوان امری سرگرم کننده در همه جوامع (ولو قابل نقد)، بلکه برامده از رویکرد ایدئولوژیک نظامهای سیاسی و اجتماعی به مسئلهای چون زن است که موجب ارائه بحثی در ظاهر زیبا و در باطن نادرست و تحریف کننده واقعیت میشود.
۱۴ فروردین ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
(قسمت دوم)
علی دینی ترکمانی
🔸اما یکی از اشکالات اساسی تحلیلهایی از این دست، بی توجهی ان ها به ساختارهای تعیین کننده تحولات اجتماعی است. ساختار آگاهی اجتماعی در زمانه مصدق اجازه نمیداد که استعمار به روش مستقیم ادامهی حیات پیدا کند.
تلاشهای ماهاتما گاندی در هند و جمال عبدالناصر در مصر، و بعدها انقلابیونی چون کاسترو در کوبا، بن بلا در الجزایز، و هوشه مین در ویتنام برای رهایی از یوغ استعمار انگلستان و فرانسه و آمریکا، در همین چارچوب معنا دارد. اگر مصدق هم نبود، در زمانی دیگر نفت ملی میشد چرا که اقتضای زمانه این بود. چنین تحولاتی بمانند بچه نه ماههای است که زمان زایمانش فرا رسیده؛ وجود مامای خوب، تنها به تسریع زایمان و به ثمر نشستن آن و کاهش درد مادر کمک میکند. نبودش مانع زایش نمیشود. زایش یا به اشکالی دیگر رخ میدهد یا مامای خوب دیگری پیدا میشود که آن را هدایت کند. این بحث در مورد مارکس هم صادق است. اگر نبود نظام نوپای سرمایهداری صنعتی با گرایش دو قطبی کننده آن که در آثاری چون، " الیور تویست" چارلز دیکنز به خوبی بازتاب یافته، مارکس در قالب نظریهپرداز انباشت سرمایه تشدید کننده تضادهای اجتماعی ظهور نمیکرد. تردیدی نیست که وی در کم اهمیت دادن نقش مداخله اجتماعی گرایانه دولت در کاهش تضادهای اجتماعی به بیراهه رفت ولی همچنان که امروز نیز بسیاری حتی در جبهه صندوق بینالمللی پول اذعان دارند، بهترین منبع برای آسیب شناسی نظام سرمایهداری است.
🔸افرادی مانند رنانی در اشاعه هیستری مصدق ستیزی پردههای رو در بایستی را کنار میزنند و به عیان و آشکار از نفی کودتا و "بازگشت پادشاه" به قدرت سخن میگویند. یعنی، اگر هم کودتایی در کار بوده، کودتای مصدق برعلیه شاه بوده است.
این در حالی است که مادلین آلبرایت وزیر خارجه بیل کلینتون، کودتا را پذیرفت و رسماً بابت آن از مردم ایران عذرخواهی کرد. همین طور، درحالیکه بن افلک در سکانس آغازین فیلم خوش دست " آرگو" (۲۰۱۲) اعلام میکند که خشم انقلابی و ضد امریکایی مردم در سال ۵۷ و تصرف سفارت امریکا بهدست دانشجویان انقلابی در سال ۵۸، ریشه در سرنگونی دولت ملی دکتر محمد مصدق بهدست کودتای سیا دارد، افرادی مانند رنانی حقیقت را وارونه میکنند و ضمن نفی کودتا، گرایش آمریکا ستیزی را هم به گردن جنبش ملی شدن صنعت نفت میاندازند. به همین صورت، بهجای نقد شاه که در رأس قدرت بود و میتوانست با گوش دادن به نصایح و پندهای افرادی چون مهندس بازرگان، مانع از بسته شدن فضای سیاسی و اجتماعی و افتادن جامعه در مسیر تحولات انقلابی بشود، تیغ نقد را معطوف مصدق میکنند، که ربع قرن جلوتر از انقلاب، از قدرت کنار زده شده بود و هواداران او در قالب جبهه ملی به چیزی جز روش مسالمت آمیز و اصلاح گرایانه در عرصه مبارزه اجتماعی اعتقادی نداشتند. چرا که مصدق سودایی جز استقلال ملی و حاکمیت قانون در سر نداشت و هرگز به دنبال خلع ید از سلطنت نبود. تنها هدف او تحکیم قانون مشروطه به مثابه میراث فکری انقلاب مشروطه بود. اگر مصدق و هواداران او در نیل به این هدف و امکان تبدیل نفت به عامل پیشران توسعه دموکراتیک شکست خوردند، مسئولیت اصلی بر دوش آمریکا و سیا و عوامل داخلی کودتا، و شاه و نابخردیهای بعدی او در بستن فضای سیاسی و حتی سرکوب مسالمت گرایانی چون هواداران مصدق و حذف افرادی چون دکتر علی امینی قرار دارد.
🔸هرچند نقد من، چند پاره میشود ولی چون هدفم بیشتر نشان دادن مواردی از ضعفهای جدی روش شناختی در تلاشهای رنانی است، مورد دیگری را هم به اختصارتر از موارد پیشین ذکر میکنم. وی در بحثی با عنوان "جوکهای سیاه" معتقد است علت جایگاه اجتماعی ضعیف زنان در جامعه ما نقش جنسیتی آنان در جوکهاست. مقایسه تطبیقی ایران قبل از انقلاب با وزیران زن، و ایران بعد از انقلاب نشان میدهد که مشکل در جوکها نیست که وجه مشترک دو دوره تاریخی ایران و ای بسا کل جامعه بشری است. مشکل در ساختارهای حقوقی و قانونی متفاوت است. بی توجهی به ساختارهای حقوقی متفاوت نه برآمده از حضور جوک به عنوان امری سرگرم کننده در همه جوامع (ولو قابل نقد)، بلکه برامده از رویکرد ایدئولوژیک نظامهای سیاسی و اجتماعی به مسئلهای چون زن است که موجب ارائه بحثی در ظاهر زیبا و در باطن نادرست و تحریف کننده واقعیت میشود.
۱۴ فروردین ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊سقوط اعتماد، اوج گیری نرخ دلار (قسمت اول)
علی دینی ترکمانی
🔸 جنون، هراس، سقوط: چارلز کیندلبرگر اقتصاددان برجسته ای که هم با طرح نظریه "ثبات هژمونی" و قدرت هژمونیک ثباتدهنده به اقتصاد جهانی، نام مطرحی در مباحث روابط بین الملل است و هم یکی از اقتصاددانان مطرح توسعه، در کتابی به نام " جنون، هراس، سقوط" تجربه تعداد زیادی از فروپاشیهای اقتصادی و مالی از اواخر قرن هجدهم تا 1970 را جمعآوری و مورد بررسی قرار داده است. نتیجه نهایی وی که در ویرایش سال ۲۰۰۵ کتاب تکمیل شده، این است که انتظارات نقش مهمی در فروپاشیهای مالی و اقتصادی دارد. انتظار افزایش قیمت دارایی موجب افزایش تقاضای سوداگرانه برای آن میشود. این افزایش تقاضا، موجب افزایش قیمت دارایی و شکلگیری دور جدیدی از انتظار افزایش قیمت میشود. این دور در مراحل بعد، موجب افزایش بسیار بیش از اندازه قیمت میشود. بعد، در نقطهای بر اثر اتفاقی، جنون خرید و سرمایهگذاری، به هراس کاهش قیمت و ضرر و زیان ناشی از آن تبدیل میشود. این بار، دور در جهت عکس عمل میکند. سرمایهگذاران برای پیشگیری از زیان، شتابزده و هراسناک اقدام به عرضه دارایی خود میکنند که موجب کاهش بیشتر قیمت آن میشود. وقتی، تقریبا قریببهاتفاق سرمایهگذاران دست به چنین اقدامی میزنند، بازار دارایی مورد نظر فرو میپاشد.
🔸 انتظارات، هراس بانکی و هراس ارزی: حتی در اقتصادهایی که از نظر اطلاعات بنیادین بازار، مانند کسری بودجه و نرخ های تعادلی، وضع مناسبی دارند، مانند کره جنوبی در سال 1997، این امکان وجود دارد که بر اثر شکلگیری سازوکار انتظارات، نظام بانکی و نظام ارزی فرو بپاشند. اگر همه افراد بدلیل هراس از ورشکستگی بانکی، به بانک ها هجوم ببرند و اقدام به دریافت سپرده های خود کنند، نظام بانکی ورشکست میشود، حتی اگر عملکرد مناسبی داشته باشد. چرا که، سپرده های مردم، در قالب اعتبارات، در اقتصاد به گردش در آمده و بخشی از آن در پروژههای سرمایهگذاری که هنوز به مرحله بهرهبرداری نرسیده، از گردونه منابع نقدی در دسترس شبکه بانکی خارج شده است. بنابراین، شبکه بانکی توانایی پاسخگویی به مطالبه دریافت سپردههای ناشی از هراس بانکی را ندارد. همین امر، در مورد بازار ارز نیز صادق است. وقتی بخشی از نقدینگی، بدلیل احتمال افزایش نرخ ارز، به سوی بازار ارز حرکت میکند، این بازار دچار تلاطم میشود و دور فزاینده انتظارت را شکل میدهد؛ در این شرایط تزریق ارز حکم مسکن کوتاه مدت را پیدا میکند.
🔸اگر در اقتصادهایی که عملکرد مناسبی دارند، امکان وقوع هراس بانکی و هراس ارزی وجود دارد، طبعا، این امکان در اقتصاد ایران با عملکرد اقتصادی ضعیف بلندمدت، به مراتب بیشتر است. اقتصادی با میانگین تورم بیست درصدی طی سالهای بلند گذشته، با مطالبات معوقه حدود 100 هزار میلیارد تومانی ناشی از سوء مدیریت پروژههای سرمایهگذاری، با ترکیب بسیار نامناسب هزینههای جاری و عمرانی ناشی از تو در تویی نهادی، با هزینههای قابل توجه حضور در منطقه، با بازار پولی و مالی غیر قابل نظارت، با توزیع نامناسب ثروت و نقدینگی میان گروه های اجتماعی، و با توزیع نامناسب نقدینگی میان رشته فعالیتهای مختلف اقتصادی و ناتوانی جدی بخشهای صنعت و کشاورزی در جذب نقدینگی. در این میان، متغیر تعیینکننده تنشهای سیاسی پیرامون پرونده هستهای میان ایران و آمریکا نیز حضور جدی دارد که انتظارات فزاینده تورمی و ارزی را دامن میزند و موجب حرکت نقدینگی به بازار ارز می شود.
🔻ادامه متن در پیام بعد
علی دینی ترکمانی
🔸 جنون، هراس، سقوط: چارلز کیندلبرگر اقتصاددان برجسته ای که هم با طرح نظریه "ثبات هژمونی" و قدرت هژمونیک ثباتدهنده به اقتصاد جهانی، نام مطرحی در مباحث روابط بین الملل است و هم یکی از اقتصاددانان مطرح توسعه، در کتابی به نام " جنون، هراس، سقوط" تجربه تعداد زیادی از فروپاشیهای اقتصادی و مالی از اواخر قرن هجدهم تا 1970 را جمعآوری و مورد بررسی قرار داده است. نتیجه نهایی وی که در ویرایش سال ۲۰۰۵ کتاب تکمیل شده، این است که انتظارات نقش مهمی در فروپاشیهای مالی و اقتصادی دارد. انتظار افزایش قیمت دارایی موجب افزایش تقاضای سوداگرانه برای آن میشود. این افزایش تقاضا، موجب افزایش قیمت دارایی و شکلگیری دور جدیدی از انتظار افزایش قیمت میشود. این دور در مراحل بعد، موجب افزایش بسیار بیش از اندازه قیمت میشود. بعد، در نقطهای بر اثر اتفاقی، جنون خرید و سرمایهگذاری، به هراس کاهش قیمت و ضرر و زیان ناشی از آن تبدیل میشود. این بار، دور در جهت عکس عمل میکند. سرمایهگذاران برای پیشگیری از زیان، شتابزده و هراسناک اقدام به عرضه دارایی خود میکنند که موجب کاهش بیشتر قیمت آن میشود. وقتی، تقریبا قریببهاتفاق سرمایهگذاران دست به چنین اقدامی میزنند، بازار دارایی مورد نظر فرو میپاشد.
🔸 انتظارات، هراس بانکی و هراس ارزی: حتی در اقتصادهایی که از نظر اطلاعات بنیادین بازار، مانند کسری بودجه و نرخ های تعادلی، وضع مناسبی دارند، مانند کره جنوبی در سال 1997، این امکان وجود دارد که بر اثر شکلگیری سازوکار انتظارات، نظام بانکی و نظام ارزی فرو بپاشند. اگر همه افراد بدلیل هراس از ورشکستگی بانکی، به بانک ها هجوم ببرند و اقدام به دریافت سپرده های خود کنند، نظام بانکی ورشکست میشود، حتی اگر عملکرد مناسبی داشته باشد. چرا که، سپرده های مردم، در قالب اعتبارات، در اقتصاد به گردش در آمده و بخشی از آن در پروژههای سرمایهگذاری که هنوز به مرحله بهرهبرداری نرسیده، از گردونه منابع نقدی در دسترس شبکه بانکی خارج شده است. بنابراین، شبکه بانکی توانایی پاسخگویی به مطالبه دریافت سپردههای ناشی از هراس بانکی را ندارد. همین امر، در مورد بازار ارز نیز صادق است. وقتی بخشی از نقدینگی، بدلیل احتمال افزایش نرخ ارز، به سوی بازار ارز حرکت میکند، این بازار دچار تلاطم میشود و دور فزاینده انتظارت را شکل میدهد؛ در این شرایط تزریق ارز حکم مسکن کوتاه مدت را پیدا میکند.
🔸اگر در اقتصادهایی که عملکرد مناسبی دارند، امکان وقوع هراس بانکی و هراس ارزی وجود دارد، طبعا، این امکان در اقتصاد ایران با عملکرد اقتصادی ضعیف بلندمدت، به مراتب بیشتر است. اقتصادی با میانگین تورم بیست درصدی طی سالهای بلند گذشته، با مطالبات معوقه حدود 100 هزار میلیارد تومانی ناشی از سوء مدیریت پروژههای سرمایهگذاری، با ترکیب بسیار نامناسب هزینههای جاری و عمرانی ناشی از تو در تویی نهادی، با هزینههای قابل توجه حضور در منطقه، با بازار پولی و مالی غیر قابل نظارت، با توزیع نامناسب ثروت و نقدینگی میان گروه های اجتماعی، و با توزیع نامناسب نقدینگی میان رشته فعالیتهای مختلف اقتصادی و ناتوانی جدی بخشهای صنعت و کشاورزی در جذب نقدینگی. در این میان، متغیر تعیینکننده تنشهای سیاسی پیرامون پرونده هستهای میان ایران و آمریکا نیز حضور جدی دارد که انتظارات فزاینده تورمی و ارزی را دامن میزند و موجب حرکت نقدینگی به بازار ارز می شود.
🔻ادامه متن در پیام بعد
🖊سقوط اعتماد، اوج گیری نرخ دلار (قسمت دوم)
علی دینی ترکمانی
🔸چنانچه در تحلیل 26 بهمن سال گذشته عنوان کردم، در شرایط کنونی گریزی از افزایش نرخ ارز نیست (ر.ک به مطلب "اثر معکوس برخورد فیزیکی در بازار ارز" روزنامه اعتماد و همین کانال). همینطور چنانچه در 23 اسفند سال گذشته نوشتم: "در این صورت (خروج آمریکا از برجام)، احتمال کاهش صادرات نفت، بازگشت محدودیتهای پیشین در نقل و انتقال ارز و در گشایشهای اعتباری وجود دارد. بنابراین، به مانند تاثیر کاهش صادرات نفت در سال 1391 به بعد، باید انتظار منفی شدن دوباره رشد اقتصادی و کاهش میزان بهره برداری از ظرفیت های تولیدی بنگاهها را داشت. همینطور باید انتظار افزایش فزاینده و موجی نرخ دلار، هم به دلیل تاثیر انتظارات روانی ناشی از خروج آمریکا و تشدید تقاضای سفته بازانه و هم به دلیل منتقل شدن تقاضای واقعی مرتبط با گشایشهای اعتباری بانکی به بازار ارز، را داشت. نرخ دلار از حدود ۱۰۰۰ تومان در ابتدای سال 1390 به حدود 3700 تومان در بهمن سال 1391رسید و سپس با طرح ورود آقای هاشمی رفسنجانی در عرصه ی انتخابات و بعد آقای روحانی به حدود 3200 تومان کاهش یافت، اگر این جهش، در یک روش معمولی، مبنای پیش بینی آینده نرخ دلار در شرایط مشابه تحریمی باشد، باید انتظار حدود سه برابر شدن نرخ دلار در عرض دو سال را داشت. البته، این پیش بینی را بر این مبنا که پایه نرخ دلار در حد بالایی است و بنابراین سرعت افزایش آن میتواند کمتر از دوره گذشته باشد، میتوانیم تعدیل کنیم و دست کم دو برابر را در نظر بگیریم که حدود 7 هزار و 500 در سال 1397 و حدود 10 هزار تومان در سال 1398 است. با افزایش فزاینده نرخ دلار، افزایش قابل توجه سطح عمومی قیمتها در انتظار خواهد بود. به تازگی صندوق بین المللی پول از رسیدن میزان تورم به 12 درصد ذکر کرده است. به نظر من، میزان تورم، (در صورت خروج آمریکا از برجام) میتواند به حدود 20 درصد هم برسد". (ر.ک به: "تاثیر سازش احتمالی کره شمالی با آمریکا بر اقتصاد ایران"، همین کانال).
🔸شواهد نشان میدهد که احتمال عادی شدن شرایط سیاسی ضعیف است. حتی مطرح شدن شرایط اروپا در مورد موشکهای بالستیک، به معنای شکلگیری مناسباتی متفاوت از سال های 1392 تا پیش از سر کار امدن ترامپ در آمریکا، میان ایران و اروپا وآمریکاست. بنابراین، دو سناریو را میتوان با نگاه آیندهپژوهی در نظر گرفت: سناریوی باقی ماندن آمریکا در برجام به همراه اعمال محدودیتهای جدید از سوی اروپا؛ و سناریوی خروج آمریکا از برجام. در سناریوی اول، احتمال کمی کاهش در نرخ دلار و بعد افزایش تدریجی دوباره آن به حدود 6 هزارو 500 تومان تا پایان سال وجود دارد. در سناریوی دوم، انتظار رسیدن آن دست کم به حدود 7500 تومان، غیر مترقبه نیست.
🔸نکته آخر. اقتصاددانان متعارف، در چارچوب "سیاست ارز تک نرخی" به افزایش نرخ دلار خوش آمد میگویند و معتقدند این افزایش برای کاهش واردات و رونق صادرات لازم است. این جریان اقتصاددانان، متوجه نیستند که در شرایط کنونی هر افزایشی در نرخ دلار، موجب تشدید انتظارات و افزایش بیشتر آن می شود. از این گذشته، چنین تلاطمی، به معنای اساسا قفل شدن تولید و صادرات مرتبط با آن است. تعدیل برنامه ریزی شدهی نرخ ارز (آن هم در اقتصادی که بنیان تولیدی قوی دارد و به زبان فنی اقتصادی میتواند شرط مارشال – لرنر را تامین کند) یک بحث است، و افزایش نرخ ارز به دلیل فشارهای ساختاری بلندمدت ناشی از حکمرانی ضعیف و فشارهای سیاسی بینالمللی، بحثی دیگر است. دومی، تیشه به ریشهی تولید نیم بند میزند و با افزایش میزان فقر و تشدید محرومیت، اقتصاد را به سوی فروپاشی میبرد.
۲۰ فرودین ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
🔸چنانچه در تحلیل 26 بهمن سال گذشته عنوان کردم، در شرایط کنونی گریزی از افزایش نرخ ارز نیست (ر.ک به مطلب "اثر معکوس برخورد فیزیکی در بازار ارز" روزنامه اعتماد و همین کانال). همینطور چنانچه در 23 اسفند سال گذشته نوشتم: "در این صورت (خروج آمریکا از برجام)، احتمال کاهش صادرات نفت، بازگشت محدودیتهای پیشین در نقل و انتقال ارز و در گشایشهای اعتباری وجود دارد. بنابراین، به مانند تاثیر کاهش صادرات نفت در سال 1391 به بعد، باید انتظار منفی شدن دوباره رشد اقتصادی و کاهش میزان بهره برداری از ظرفیت های تولیدی بنگاهها را داشت. همینطور باید انتظار افزایش فزاینده و موجی نرخ دلار، هم به دلیل تاثیر انتظارات روانی ناشی از خروج آمریکا و تشدید تقاضای سفته بازانه و هم به دلیل منتقل شدن تقاضای واقعی مرتبط با گشایشهای اعتباری بانکی به بازار ارز، را داشت. نرخ دلار از حدود ۱۰۰۰ تومان در ابتدای سال 1390 به حدود 3700 تومان در بهمن سال 1391رسید و سپس با طرح ورود آقای هاشمی رفسنجانی در عرصه ی انتخابات و بعد آقای روحانی به حدود 3200 تومان کاهش یافت، اگر این جهش، در یک روش معمولی، مبنای پیش بینی آینده نرخ دلار در شرایط مشابه تحریمی باشد، باید انتظار حدود سه برابر شدن نرخ دلار در عرض دو سال را داشت. البته، این پیش بینی را بر این مبنا که پایه نرخ دلار در حد بالایی است و بنابراین سرعت افزایش آن میتواند کمتر از دوره گذشته باشد، میتوانیم تعدیل کنیم و دست کم دو برابر را در نظر بگیریم که حدود 7 هزار و 500 در سال 1397 و حدود 10 هزار تومان در سال 1398 است. با افزایش فزاینده نرخ دلار، افزایش قابل توجه سطح عمومی قیمتها در انتظار خواهد بود. به تازگی صندوق بین المللی پول از رسیدن میزان تورم به 12 درصد ذکر کرده است. به نظر من، میزان تورم، (در صورت خروج آمریکا از برجام) میتواند به حدود 20 درصد هم برسد". (ر.ک به: "تاثیر سازش احتمالی کره شمالی با آمریکا بر اقتصاد ایران"، همین کانال).
🔸شواهد نشان میدهد که احتمال عادی شدن شرایط سیاسی ضعیف است. حتی مطرح شدن شرایط اروپا در مورد موشکهای بالستیک، به معنای شکلگیری مناسباتی متفاوت از سال های 1392 تا پیش از سر کار امدن ترامپ در آمریکا، میان ایران و اروپا وآمریکاست. بنابراین، دو سناریو را میتوان با نگاه آیندهپژوهی در نظر گرفت: سناریوی باقی ماندن آمریکا در برجام به همراه اعمال محدودیتهای جدید از سوی اروپا؛ و سناریوی خروج آمریکا از برجام. در سناریوی اول، احتمال کمی کاهش در نرخ دلار و بعد افزایش تدریجی دوباره آن به حدود 6 هزارو 500 تومان تا پایان سال وجود دارد. در سناریوی دوم، انتظار رسیدن آن دست کم به حدود 7500 تومان، غیر مترقبه نیست.
🔸نکته آخر. اقتصاددانان متعارف، در چارچوب "سیاست ارز تک نرخی" به افزایش نرخ دلار خوش آمد میگویند و معتقدند این افزایش برای کاهش واردات و رونق صادرات لازم است. این جریان اقتصاددانان، متوجه نیستند که در شرایط کنونی هر افزایشی در نرخ دلار، موجب تشدید انتظارات و افزایش بیشتر آن می شود. از این گذشته، چنین تلاطمی، به معنای اساسا قفل شدن تولید و صادرات مرتبط با آن است. تعدیل برنامه ریزی شدهی نرخ ارز (آن هم در اقتصادی که بنیان تولیدی قوی دارد و به زبان فنی اقتصادی میتواند شرط مارشال – لرنر را تامین کند) یک بحث است، و افزایش نرخ ارز به دلیل فشارهای ساختاری بلندمدت ناشی از حکمرانی ضعیف و فشارهای سیاسی بینالمللی، بحثی دیگر است. دومی، تیشه به ریشهی تولید نیم بند میزند و با افزایش میزان فقر و تشدید محرومیت، اقتصاد را به سوی فروپاشی میبرد.
۲۰ فرودین ۱۳۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊قفل شدگی نظام مند
علی دینی ترکمانی
✏️مسایل اقتصادی چون بیکاری بالا و فقر ، مسایل محیط زیستی چون ریزگردهای اهواز و خشک شدن زاینده رود و دریاچه ارومیه و مسایل اجتماعی چون اعتیاد و فحشا و کارتن خوابی و کولبری دال بر این است که اقتصاد و جامعه ما به جای یک مساله و یک اولویت با تعداد زیادی مساله و اولویت همزمان درگیر است.
✏️اقتصاد و جامعه ایران دچار بحران فراگیر توسعه است. بمانند خانه کلنگی بسیار فرسوده ای شده است که دست به هر جاییش میزنی، مشکلی از جایی دیگر سرباز می زند. راه کار تعمیرات جزیی پاسخگو نیست. خانه باید بازسازی اساسی بشود. گریزی جز این نیست. تا دیر نشده باید به استقبال آن رفت.
✏️ الزام و پیش شرط چنین بازسازی در حوزه اقتصاد نیست. در حوزه سیاست است که باید بر مبنای اصل «جهانی فکر کن ملی عمل کن»، بازسازی شود. اقتصاد در تله سیاست گرفتار است. تغییرات نهادی در حوزه سیاست پیش شرط رهایی اقتصاد از تله بحران فراگیر توسعه و قفل شدگی یا شکست نظام مند است.
*منبع: کانال مدرسه اقتصاد نهادگرا
https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
✏️مسایل اقتصادی چون بیکاری بالا و فقر ، مسایل محیط زیستی چون ریزگردهای اهواز و خشک شدن زاینده رود و دریاچه ارومیه و مسایل اجتماعی چون اعتیاد و فحشا و کارتن خوابی و کولبری دال بر این است که اقتصاد و جامعه ما به جای یک مساله و یک اولویت با تعداد زیادی مساله و اولویت همزمان درگیر است.
✏️اقتصاد و جامعه ایران دچار بحران فراگیر توسعه است. بمانند خانه کلنگی بسیار فرسوده ای شده است که دست به هر جاییش میزنی، مشکلی از جایی دیگر سرباز می زند. راه کار تعمیرات جزیی پاسخگو نیست. خانه باید بازسازی اساسی بشود. گریزی جز این نیست. تا دیر نشده باید به استقبال آن رفت.
✏️ الزام و پیش شرط چنین بازسازی در حوزه اقتصاد نیست. در حوزه سیاست است که باید بر مبنای اصل «جهانی فکر کن ملی عمل کن»، بازسازی شود. اقتصاد در تله سیاست گرفتار است. تغییرات نهادی در حوزه سیاست پیش شرط رهایی اقتصاد از تله بحران فراگیر توسعه و قفل شدگی یا شکست نظام مند است.
*منبع: کانال مدرسه اقتصاد نهادگرا
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
Forwarded from اتچ بات
برخورد خشونت آمیز با حجاب علی دینی ترکمانی
در اسفند ۱۳۹۶ مقاله ای با عنوان "چشم انداز اعتراض به حجاب اجباری: وفاداری یا خروج؟" به قلم بنده در ماهنامه ایران فردا منتشر شد. بخشی از این مقاله را در اینجا و کل مقاله را به پیوست، به مناسبت برخورد تاسف برانگیز بسیار خشن با یکی از هموطنان دخترمان، به اشتراک می گذارم.
در چارچوب این نظریه آلبرت هیرشمن (خروج، اعتراض، وفاداری)، اعتراض دختران خیابان انقلاب، حکم ساز وکار اعتراضی را دارد که میتواند پیامدهای مختلفی، بسته به پاسخ ساخت قدرت به آن، داشته باشد. اگر این اعتراض با وزن اجتماعی بالای آن، مورد توجه ساخت قدرت قرار بگیرد و به آن پاسخ مطلوب داده شود، میتواند به وفاداری تبدیل شود. استفاده این دختران از روسری سفید، به عنوان نمادی از رویکرد مسالمتجویانه، این پیام را میدهد که مطالبهشان، در حال حاضر، مدنی و در چارچوب نظام است. بنابراین، در صورت تامین آن، این اعتراض به عنوان مسالهای اجتماعی قابل حل است. در غیر این صورت، احتمالا، قابلیت تبدیل آن به خروج، در چشم انداز وجود دارد. این سناریوی آیندهنگرانه را میتوانیم بر مبنای قانون "بقای انرژی اجتماعی" هیرشمن توضیح بیشتری بدهیم.
وی در کتاب " پیش رفتن با جمع"، جنبشهای اجتماعی آمریکای لاتین را بررسی و جمعبندی می کند و با استفاده از قانون بقای انرژی در فیزیک، از قانونی به نام " بقای انرژی اجتماعی" سخن میگوید که تکمیلکننده چارچوب نظری "خروج، اعتراض، وفاداری" است. همانطور که ماده هرگز از بین نمی رود و از فرمی به فرمی دیگر استحاله پیدا میکند، تجربه تاریخی این کشورها نیز نشان میدهد که جنبشهای اعتراضی اجتماعی هرگز از بین نمیروند. از فرمی به فرم دیگر متحول میشوند؛ چرا که بمانند آتش زیر خاکستر هستند که در بزنگاهی مناسب، دوباره شعلهور میشوند؛ با ابعادی وسیعتر. هیرشمن، این قانون را با استناد به شواهد مختلف مربوط به جنبشها و اعتراضهای اجتماعی در کشورهای مختلف آمریکای لاتین، صورتبندی میکند. در تجربهی تاریخی معاصر کشورمان میتوانیم به کنترل مطالبات جنش ملیگرایانه در سالهای بعد از کودتای 28 مرداد و کنترل مطالبات ضد کاپیتولاسیونی روحانیون در سالهای بعد از 15 خرداد 1342 اشاره کنیم. از نظر حکومت پهلوی دوم، آتش مطالبات خاموش شده و جامعه کاملا در کنترل بود. اما، خیزش مردم در سال 1356و شعلهور شدن آن در سال 1357، همه محاسبات را برهم زد و تصویر دیگری را پیش رویش گذاشت؛ قانون بقای انرژی اجتماعی در کار است. آنچه پیشتر تصور میرفت خاموش شده، آتش زیر خاکستر بوده است.
با این چارچوب نظری و تاریخی، آنچه در مورد نحوهی برخورد با اعتراض دختران خیابان انقلاب میتوانیم یگوییم این است که دستگیری و زندانی کردن آنان اگر در کوتاهمدت جوابی بدهد، در بلندمدت بعید است که کارساز باشد. احتمال زیادی وجود دارد که در زمانی دیگر، آتش خاموش نشدهی زیر خاکستر، دوباره و در ابعادی وسیعتر شعله ور شود و در صورت قرار گرفتن در مسیر خروج، نتایج دیگری را رقم بزند. به این اعتبار، هوشیارانهترین برخورد، از منظر رویکرد مصلحتگرایانه حاکمیتی، زمینهسازی برای گذار به شرایطی است که تامین این مطالبه در دستور کار قرار بگیرد. ... در موقعیتی که کشوری چون عربستان سعودی، به عنون مهد جهان اسلام، دست به گشایشهای اجتماعی مهمی از جمله آزاد کردن تدریجی پوشش زنان زده است و در شرایطی که گفتمان رایج جهانی، پوشش آزاد را به عنوان حقیقتی مطلق در اذهان عمومی جا میاندازد، به نظر میرسد که امکان کنترل چنین اعتراضی بدون درگیرشدن با عواقب آن در آینده وجود ندارد. در مقطع کنونی، هزینههای اجتماعی تثبیت قواعد حکمرانی از طریق کنترل "تن"، بسیار بیشتر از هزینههای تغییر قواعد شده است.
https://t.me/alidinee
در اسفند ۱۳۹۶ مقاله ای با عنوان "چشم انداز اعتراض به حجاب اجباری: وفاداری یا خروج؟" به قلم بنده در ماهنامه ایران فردا منتشر شد. بخشی از این مقاله را در اینجا و کل مقاله را به پیوست، به مناسبت برخورد تاسف برانگیز بسیار خشن با یکی از هموطنان دخترمان، به اشتراک می گذارم.
در چارچوب این نظریه آلبرت هیرشمن (خروج، اعتراض، وفاداری)، اعتراض دختران خیابان انقلاب، حکم ساز وکار اعتراضی را دارد که میتواند پیامدهای مختلفی، بسته به پاسخ ساخت قدرت به آن، داشته باشد. اگر این اعتراض با وزن اجتماعی بالای آن، مورد توجه ساخت قدرت قرار بگیرد و به آن پاسخ مطلوب داده شود، میتواند به وفاداری تبدیل شود. استفاده این دختران از روسری سفید، به عنوان نمادی از رویکرد مسالمتجویانه، این پیام را میدهد که مطالبهشان، در حال حاضر، مدنی و در چارچوب نظام است. بنابراین، در صورت تامین آن، این اعتراض به عنوان مسالهای اجتماعی قابل حل است. در غیر این صورت، احتمالا، قابلیت تبدیل آن به خروج، در چشم انداز وجود دارد. این سناریوی آیندهنگرانه را میتوانیم بر مبنای قانون "بقای انرژی اجتماعی" هیرشمن توضیح بیشتری بدهیم.
وی در کتاب " پیش رفتن با جمع"، جنبشهای اجتماعی آمریکای لاتین را بررسی و جمعبندی می کند و با استفاده از قانون بقای انرژی در فیزیک، از قانونی به نام " بقای انرژی اجتماعی" سخن میگوید که تکمیلکننده چارچوب نظری "خروج، اعتراض، وفاداری" است. همانطور که ماده هرگز از بین نمی رود و از فرمی به فرمی دیگر استحاله پیدا میکند، تجربه تاریخی این کشورها نیز نشان میدهد که جنبشهای اعتراضی اجتماعی هرگز از بین نمیروند. از فرمی به فرم دیگر متحول میشوند؛ چرا که بمانند آتش زیر خاکستر هستند که در بزنگاهی مناسب، دوباره شعلهور میشوند؛ با ابعادی وسیعتر. هیرشمن، این قانون را با استناد به شواهد مختلف مربوط به جنبشها و اعتراضهای اجتماعی در کشورهای مختلف آمریکای لاتین، صورتبندی میکند. در تجربهی تاریخی معاصر کشورمان میتوانیم به کنترل مطالبات جنش ملیگرایانه در سالهای بعد از کودتای 28 مرداد و کنترل مطالبات ضد کاپیتولاسیونی روحانیون در سالهای بعد از 15 خرداد 1342 اشاره کنیم. از نظر حکومت پهلوی دوم، آتش مطالبات خاموش شده و جامعه کاملا در کنترل بود. اما، خیزش مردم در سال 1356و شعلهور شدن آن در سال 1357، همه محاسبات را برهم زد و تصویر دیگری را پیش رویش گذاشت؛ قانون بقای انرژی اجتماعی در کار است. آنچه پیشتر تصور میرفت خاموش شده، آتش زیر خاکستر بوده است.
با این چارچوب نظری و تاریخی، آنچه در مورد نحوهی برخورد با اعتراض دختران خیابان انقلاب میتوانیم یگوییم این است که دستگیری و زندانی کردن آنان اگر در کوتاهمدت جوابی بدهد، در بلندمدت بعید است که کارساز باشد. احتمال زیادی وجود دارد که در زمانی دیگر، آتش خاموش نشدهی زیر خاکستر، دوباره و در ابعادی وسیعتر شعله ور شود و در صورت قرار گرفتن در مسیر خروج، نتایج دیگری را رقم بزند. به این اعتبار، هوشیارانهترین برخورد، از منظر رویکرد مصلحتگرایانه حاکمیتی، زمینهسازی برای گذار به شرایطی است که تامین این مطالبه در دستور کار قرار بگیرد. ... در موقعیتی که کشوری چون عربستان سعودی، به عنون مهد جهان اسلام، دست به گشایشهای اجتماعی مهمی از جمله آزاد کردن تدریجی پوشش زنان زده است و در شرایطی که گفتمان رایج جهانی، پوشش آزاد را به عنوان حقیقتی مطلق در اذهان عمومی جا میاندازد، به نظر میرسد که امکان کنترل چنین اعتراضی بدون درگیرشدن با عواقب آن در آینده وجود ندارد. در مقطع کنونی، هزینههای اجتماعی تثبیت قواعد حکمرانی از طریق کنترل "تن"، بسیار بیشتر از هزینههای تغییر قواعد شده است.
https://t.me/alidinee
Forwarded from اتچ بات
میزگرد ارز تک نرخی. برنامه تیتر امشب شبکه خبر. ۲۲ شهریور ۱۳۹۶. دکتر حسین عبده تبریزی و علی دینی ترکمانی
https://t.me/alidinee
https://t.me/alidinee
Telegram
attach 📎
🖊شکست کنترل گردشگری خارجی با هدف مدیریت بازار ارز
علی دینی ترکمانی
🔸سایت خبری تابناک: "رئیس کل بانک مرکزی گفت که مسافرت خارجی در ایران بیش از حد معمول است و باید متعادل شود" (9 اردیبهشت 1397).
🔸واقعیّت اوّل: صنعت خدمات گردشگری در ایران به رغم جاذبه های تاریخی و جغرافیایی و اقلیمی و هنری و فرهنگی ایران، آن چنان کوچک باقی مانده است که اساسا قابل مقایسه با این صنعت در کشور همسایه ترکیه نیست. در سال 2016، از ترکیه، 39/5 میلیون نفر گردشگر خارجی، بیشتر با مبداء کشورهای پیشرفته صنعتی با درآمد سرانه بالا، و از ایران، 5/2 میلیون نفر، بیشتر با مبداء کشورهای با درآمد سرانه متوسط و پایین آسیای میانه و حاشیه خلیج فارس، با اهداف زیارتی و درمانی، بازدید داشته اند. نسبت این رقم در ترکیه به ایران 7/6 برابر است. این در حالی است که اگر ظرفیت جذب گردشگر خارجی در ایران بیشتر از ترکیه نباشد، قطعا کمتر نیست. ترکیه در حال حاضر، از نظر جذب گردشگری بین المللی، بعد از کشورهای فرانسه، آمریکا، اسپانیا، چین و ایتالیا، و پیش از کشورهایی چون آلمان، انگلستان، روسیه و مکزیک قرار دارد.
🔸واقعیّت دوّم: تراز درآمدی گردشگری، در ایران منفی و مقدار آن زیاد است. در این جا دو مسیر را میتوان برای مثبت کردن این تراز دنبال کرد. یکی، مسیر پیشنهادی بانک مرکزی است: کنترل خروجی گردشگری از طریق اعمال محدودیت ارزی و عدم پرداخت ارز از طریق شبکه بانکی، با هدف مدیریت تقاضای واقعی ارز و در نهایت مهار بخشی از فشارهای فزاینده ارزی. مسیر دوّم، دنبال کردن راهیاست که کشور همسایه ترکیه، با سابقه فرهنگی وتاریخی کم و بیش شبیه به ایران، دنبال کرده است: استفاده از فرصتهای موجود گردشگری و تبدیل صنعت خدمات گردشگری بین المللی به یکی از موتور محرکههای توسعهای این کشور. در این صورت، با افزایش میزان گردشگری ورودی تراز مثبت میشود حتّی اگر میزان خروجی گردشگری به مرز سی میلیون نفر هم برسد. بنابراین، زیاد بودن خروجی گردشگری، به دلیل بسیار کم بودن ورود گردشگری است. راه کار، نه در محدود کردن خروجی گردشگری که در باز کردن فضا برای ورودی گردشگری است.
🔸واقعیّت سوّم: میدانیم مدیران ارشدی چون آقای سیف به دنبال ارائه راهکارهای کوتاهمدّت عاجل به مثابه اکسیر درمانگر فوری هستند. به محض طرح پیشنهاد دوّم، خواهند گفت این مسئلهای ساختاری است که هم تصمیمگیری دربارهی آن در حیطه اختیارات مقامات دیگر است و هم پیشبرد آن مستلزم زمان بلند است. این البته نکتهی قابلتامّلی است. امّا، در مقابل، میتوان این استدلال را کرد که بدون توجّه به ریشهی اصلی مشکل ارزی که مرتبط با سایر مشکلات مهم کشور است، اقداماتی چون اعمال محدودیتهای بیشتر بر گردشگری خارجی نقش مسکّن خیلی کوتاهمدّت را دارد. چرا که در کنار محدود شدن درصدی از تقاضای واقعی ارز از این محل، موجب تشدید تقاضای سفته بازانه ارزی، در شرایط کنونی، میشود. پیامی که به بازارها میفرستد این است که کفگیر به ته دیگ خورده است. این یعنی، تشدید بازار موازی و غیررسمی یا بازار قاچاق ارز.
🔸واقعیّت چهارم: داستان اقتصاد ایران, در شرایط مکرّر کنونی، بهمانند فردی است که بیمار است و بر اثر خونریزی، نیاز به تزریق خون دارد. طبیعی است که تزریق خون را نمیتوان به آینده و بعد از درمان بیماری احاله داد. اما، نکته این است که این بیمار، بعد از تزریق خون و مداوای غیر اساسی، دوباره بیمار و دچار خونریزی میشود. فردی که پیدرپی دچار بیماری میشود و سر از اورژانس و تزریق خون در میآورد، نیاز به درمان اساسی به مثابه نقطه عطف مهم تاریخی دارد. این درمان در حوزه اقتصاد و چنین سیاستهایی نیست؛ در حوزه سیاست و نوع نگاه به جهان و منطقه است. اگر نگاه تغییر کند و برای مثال، امکان تکمیل زنجیرهی گردشگری منطقهای، با همکاری ترکیه و کانال های بازاریابی جهانی بوجود آید، در اینصورت، با سامان یافتن گردشگری بین المللی و استفاده از ظرفیتهای جاری، تراز گردشگری مثبت و از این محل بازار ارز سامان بهتری پیدا میکند. ریشه ها را باید دریافت.
10ردیبهشت 1397 https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
🔸سایت خبری تابناک: "رئیس کل بانک مرکزی گفت که مسافرت خارجی در ایران بیش از حد معمول است و باید متعادل شود" (9 اردیبهشت 1397).
🔸واقعیّت اوّل: صنعت خدمات گردشگری در ایران به رغم جاذبه های تاریخی و جغرافیایی و اقلیمی و هنری و فرهنگی ایران، آن چنان کوچک باقی مانده است که اساسا قابل مقایسه با این صنعت در کشور همسایه ترکیه نیست. در سال 2016، از ترکیه، 39/5 میلیون نفر گردشگر خارجی، بیشتر با مبداء کشورهای پیشرفته صنعتی با درآمد سرانه بالا، و از ایران، 5/2 میلیون نفر، بیشتر با مبداء کشورهای با درآمد سرانه متوسط و پایین آسیای میانه و حاشیه خلیج فارس، با اهداف زیارتی و درمانی، بازدید داشته اند. نسبت این رقم در ترکیه به ایران 7/6 برابر است. این در حالی است که اگر ظرفیت جذب گردشگر خارجی در ایران بیشتر از ترکیه نباشد، قطعا کمتر نیست. ترکیه در حال حاضر، از نظر جذب گردشگری بین المللی، بعد از کشورهای فرانسه، آمریکا، اسپانیا، چین و ایتالیا، و پیش از کشورهایی چون آلمان، انگلستان، روسیه و مکزیک قرار دارد.
🔸واقعیّت دوّم: تراز درآمدی گردشگری، در ایران منفی و مقدار آن زیاد است. در این جا دو مسیر را میتوان برای مثبت کردن این تراز دنبال کرد. یکی، مسیر پیشنهادی بانک مرکزی است: کنترل خروجی گردشگری از طریق اعمال محدودیت ارزی و عدم پرداخت ارز از طریق شبکه بانکی، با هدف مدیریت تقاضای واقعی ارز و در نهایت مهار بخشی از فشارهای فزاینده ارزی. مسیر دوّم، دنبال کردن راهیاست که کشور همسایه ترکیه، با سابقه فرهنگی وتاریخی کم و بیش شبیه به ایران، دنبال کرده است: استفاده از فرصتهای موجود گردشگری و تبدیل صنعت خدمات گردشگری بین المللی به یکی از موتور محرکههای توسعهای این کشور. در این صورت، با افزایش میزان گردشگری ورودی تراز مثبت میشود حتّی اگر میزان خروجی گردشگری به مرز سی میلیون نفر هم برسد. بنابراین، زیاد بودن خروجی گردشگری، به دلیل بسیار کم بودن ورود گردشگری است. راه کار، نه در محدود کردن خروجی گردشگری که در باز کردن فضا برای ورودی گردشگری است.
🔸واقعیّت سوّم: میدانیم مدیران ارشدی چون آقای سیف به دنبال ارائه راهکارهای کوتاهمدّت عاجل به مثابه اکسیر درمانگر فوری هستند. به محض طرح پیشنهاد دوّم، خواهند گفت این مسئلهای ساختاری است که هم تصمیمگیری دربارهی آن در حیطه اختیارات مقامات دیگر است و هم پیشبرد آن مستلزم زمان بلند است. این البته نکتهی قابلتامّلی است. امّا، در مقابل، میتوان این استدلال را کرد که بدون توجّه به ریشهی اصلی مشکل ارزی که مرتبط با سایر مشکلات مهم کشور است، اقداماتی چون اعمال محدودیتهای بیشتر بر گردشگری خارجی نقش مسکّن خیلی کوتاهمدّت را دارد. چرا که در کنار محدود شدن درصدی از تقاضای واقعی ارز از این محل، موجب تشدید تقاضای سفته بازانه ارزی، در شرایط کنونی، میشود. پیامی که به بازارها میفرستد این است که کفگیر به ته دیگ خورده است. این یعنی، تشدید بازار موازی و غیررسمی یا بازار قاچاق ارز.
🔸واقعیّت چهارم: داستان اقتصاد ایران, در شرایط مکرّر کنونی، بهمانند فردی است که بیمار است و بر اثر خونریزی، نیاز به تزریق خون دارد. طبیعی است که تزریق خون را نمیتوان به آینده و بعد از درمان بیماری احاله داد. اما، نکته این است که این بیمار، بعد از تزریق خون و مداوای غیر اساسی، دوباره بیمار و دچار خونریزی میشود. فردی که پیدرپی دچار بیماری میشود و سر از اورژانس و تزریق خون در میآورد، نیاز به درمان اساسی به مثابه نقطه عطف مهم تاریخی دارد. این درمان در حوزه اقتصاد و چنین سیاستهایی نیست؛ در حوزه سیاست و نوع نگاه به جهان و منطقه است. اگر نگاه تغییر کند و برای مثال، امکان تکمیل زنجیرهی گردشگری منطقهای، با همکاری ترکیه و کانال های بازاریابی جهانی بوجود آید، در اینصورت، با سامان یافتن گردشگری بین المللی و استفاده از ظرفیتهای جاری، تراز گردشگری مثبت و از این محل بازار ارز سامان بهتری پیدا میکند. ریشه ها را باید دریافت.
10ردیبهشت 1397 https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊بزنگاه تاریخی کره شمالی
علی دینی ترکمانی
🔸نویسندگان کتاب مطرح " چرا ملت ها شکست میخورند؟" بر مبنای داده های تطبیقی تاریخی مختلف نشان می دهند که عنصر اصلی تعیین کننده سرنوشت جوامع ، سیاست است. اقتصاد و فرهنگ قوی بر بستر سیاست قوی رشد میکند. چرخه فزاینده توسعه در جایی شکل می گیرد که نهادهای فراگیر سیاسی و اقتصادی وجود داشته باشد. یکی از عوامل مهمی که موجب شکل گیری زیرساخت سیاست قوی می شود وقوع نقطه عطفهای مهم یا بزنگاه های تاریخی است.
🔸چرخش رهبر کره شمالی در قبال تسلیحات اتمی این کشور و اعلام آمادگی وی برای خلع سلاح شبه جزیر کره از این تسلیحات، نمونهای از نقطه عطف یا بزنگاه تاریخی است. نقطه عطفی که میتواند سرنوشت دیگری را برای این کشور و مردمش رقم بزند. چنانچه پیشتر در مطلبی با عنوان " تاثیر سازش احتمالی کره شمالی با آمریکا بر اقتصاد ایران" (23 اسفند 1396) نوشته بودم، این نقطه عطف در کنار تقویت خروج آمریکا از برجام و تبعات اقتصادی آن، میتواند سرآغازی برای تکرار تجربه وحدت دو آلمان شرقی و غربی در شرق آسیا باشد. شاید، این روند، سال ها طول بکشد. شاید این روند، به جای ادغام کامل در چارچوب یک سیستم اقتصادی، به شکل دیگری چون تجربه الحاق هنک کنگ به چین ، با دوسیستم اقتصادی متفاوت، اما، در قالب جغرافیای واحدی پیش برود. در هر صورت، اتّفاق در حال وقوع، میتواند سرنوشت دیگری برای مردم دو کره رقم بزند. مردم کره شمالی میتوانند از امکانات اقتصادی قوی کره جنوبی بهره ببرند و به سطح رفاه بالاتری دست یابند. مردم کره جنوبی نیز ضمن احساس آرامش بیشتر از رهایی از شرّ شمشیر داموکلس جنگ بین دو کره، می توانند با اتّکا به قدرت نظامی بخش شمالی شبه جزیره، احساس قدرت ملّی بیشتری بکنند.
🔸نقطه عطفهای تاریخی معمولاً تحت تاثیر عواملی چون مداخله نیروهای خارجی (چون سرنوشت عراق و لیبی)، شکل گیری وضع پات گونه در عرصه سیاست و انتقال این درس به نیروهای سیاسی، که رعایت قاعده دموکراسی به نفع همه هست (مانند تجربه ادغام نیروهای چپ و رادیکال در پروژه دموکراتیزه سازی در کشورهایی چون ایتالیا و فرانسه)، و شیوه تفکرّ رهبری سیاسی یک جامعه است (مانند ماندلا در آفریقای جنوبی و ممانعت از درگیری نژادی به رغم آن که قدرت در دست سیاهان افتاده بود).
🔸شاید کیم جونگ اون با چرخش فکری خود، می خواهد نامی خوب در تاریخ قرن بیست و یکم کشورش برای مردمش و جهان، از خود به جای بگذارد. باید به انتظار روزها و هفته های آینده نشست ودید تا چه حدّی نقطه عطف تاریخی این کشور جدّی است.
22 اردیبهشت 1397
https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
🔸نویسندگان کتاب مطرح " چرا ملت ها شکست میخورند؟" بر مبنای داده های تطبیقی تاریخی مختلف نشان می دهند که عنصر اصلی تعیین کننده سرنوشت جوامع ، سیاست است. اقتصاد و فرهنگ قوی بر بستر سیاست قوی رشد میکند. چرخه فزاینده توسعه در جایی شکل می گیرد که نهادهای فراگیر سیاسی و اقتصادی وجود داشته باشد. یکی از عوامل مهمی که موجب شکل گیری زیرساخت سیاست قوی می شود وقوع نقطه عطفهای مهم یا بزنگاه های تاریخی است.
🔸چرخش رهبر کره شمالی در قبال تسلیحات اتمی این کشور و اعلام آمادگی وی برای خلع سلاح شبه جزیر کره از این تسلیحات، نمونهای از نقطه عطف یا بزنگاه تاریخی است. نقطه عطفی که میتواند سرنوشت دیگری را برای این کشور و مردمش رقم بزند. چنانچه پیشتر در مطلبی با عنوان " تاثیر سازش احتمالی کره شمالی با آمریکا بر اقتصاد ایران" (23 اسفند 1396) نوشته بودم، این نقطه عطف در کنار تقویت خروج آمریکا از برجام و تبعات اقتصادی آن، میتواند سرآغازی برای تکرار تجربه وحدت دو آلمان شرقی و غربی در شرق آسیا باشد. شاید، این روند، سال ها طول بکشد. شاید این روند، به جای ادغام کامل در چارچوب یک سیستم اقتصادی، به شکل دیگری چون تجربه الحاق هنک کنگ به چین ، با دوسیستم اقتصادی متفاوت، اما، در قالب جغرافیای واحدی پیش برود. در هر صورت، اتّفاق در حال وقوع، میتواند سرنوشت دیگری برای مردم دو کره رقم بزند. مردم کره شمالی میتوانند از امکانات اقتصادی قوی کره جنوبی بهره ببرند و به سطح رفاه بالاتری دست یابند. مردم کره جنوبی نیز ضمن احساس آرامش بیشتر از رهایی از شرّ شمشیر داموکلس جنگ بین دو کره، می توانند با اتّکا به قدرت نظامی بخش شمالی شبه جزیره، احساس قدرت ملّی بیشتری بکنند.
🔸نقطه عطفهای تاریخی معمولاً تحت تاثیر عواملی چون مداخله نیروهای خارجی (چون سرنوشت عراق و لیبی)، شکل گیری وضع پات گونه در عرصه سیاست و انتقال این درس به نیروهای سیاسی، که رعایت قاعده دموکراسی به نفع همه هست (مانند تجربه ادغام نیروهای چپ و رادیکال در پروژه دموکراتیزه سازی در کشورهایی چون ایتالیا و فرانسه)، و شیوه تفکرّ رهبری سیاسی یک جامعه است (مانند ماندلا در آفریقای جنوبی و ممانعت از درگیری نژادی به رغم آن که قدرت در دست سیاهان افتاده بود).
🔸شاید کیم جونگ اون با چرخش فکری خود، می خواهد نامی خوب در تاریخ قرن بیست و یکم کشورش برای مردمش و جهان، از خود به جای بگذارد. باید به انتظار روزها و هفته های آینده نشست ودید تا چه حدّی نقطه عطف تاریخی این کشور جدّی است.
22 اردیبهشت 1397
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
🖊مصادره مشاهیر ایران
علی دینی ترکمانی
🔸مولانا از سال ها پیش ترک تبار شده است. خیام از مدت ها پیش تاجیک تبار شده است. این بار نوبت به ابوعلی سینا و ادعای ترک تباری او توسط ترکیه رسیده است. چنین شخصیت های بزرگ تاریخی، ضمن اینکه رنگ و بوی سرزمین خاصی چون ایران را با زبان و اثارشان بازتاب می دهند، متعلق به کل جهان نیز هستند. ملی جهان وطن.
🔸افتخاری است که چنین بزرگانی را در گوشه و کنار جهان بشناسند و مردم جهان با آنان ارتباط برقرار کنند. در این تردیدی نیست. اما، مصادره هویت ملی آنان قابل قبول نیست.
🔸 مشکل در کجاست؟ در رفتار دولت های ترکیه یا تاجیکستان نیست. از قدیم گفته اند حرمت امام زاده را متولی آن نگه می دارد. در جایی که حرمت این بزرگان و بزرگان دیگری چون فردوسی رعایت نشود، دیگرانی پیدا می شوند که با درک جایگاه رفیع آنان، تاریخ را تحریف و بر برحق بودن ادعای خود تاکید کنند.
۲ خرداد ۹۷
https://t.me/alidinee
علی دینی ترکمانی
🔸مولانا از سال ها پیش ترک تبار شده است. خیام از مدت ها پیش تاجیک تبار شده است. این بار نوبت به ابوعلی سینا و ادعای ترک تباری او توسط ترکیه رسیده است. چنین شخصیت های بزرگ تاریخی، ضمن اینکه رنگ و بوی سرزمین خاصی چون ایران را با زبان و اثارشان بازتاب می دهند، متعلق به کل جهان نیز هستند. ملی جهان وطن.
🔸افتخاری است که چنین بزرگانی را در گوشه و کنار جهان بشناسند و مردم جهان با آنان ارتباط برقرار کنند. در این تردیدی نیست. اما، مصادره هویت ملی آنان قابل قبول نیست.
🔸 مشکل در کجاست؟ در رفتار دولت های ترکیه یا تاجیکستان نیست. از قدیم گفته اند حرمت امام زاده را متولی آن نگه می دارد. در جایی که حرمت این بزرگان و بزرگان دیگری چون فردوسی رعایت نشود، دیگرانی پیدا می شوند که با درک جایگاه رفیع آنان، تاریخ را تحریف و بر برحق بودن ادعای خود تاکید کنند.
۲ خرداد ۹۷
https://t.me/alidinee
Telegram
علی دینی ترکمانی
توسعه فراگیر و همهجانبه، بدون عملیاتی شدن رویکرد سوسیال دموکراسی رادیکال ممکن نمیشود. دموکراتیزه کردن سازمان تولید و نظام تصمیم سازی(توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی) تنها راهکار تامین جامعهی متوازن، پیشرو و
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی
باثبات است.
https://t.me/alidin_alidni پل ارتباطی