درادامه معرفی نخبگان روستای عزیزمان جوانی رایافتیم سرشار ازاراده ونشاط که ورزش حرفه ای راباتحصیل علم همزمان دنبال کرده ودرهردو هم موفق👏👏👏
به نام حضرت دوست که هر چه دارم از اوست
اینجانب سجاد کرمی متولد 1/3/1366
در روستای کهنوش متولد و تا سن پنج سالگی در کهنوش زندگی کردم .
پدرم مراد کرمی فرزند مرحوم غنی کرمی در منصب معلمی مشغول بکار است و مادرم هم فرزند مرحوم شیر علی اسدبیگی است که بی تردید تمام کهنوشی های عزیز هر دو بزرگواران (پدر بزرگان بنده) را به خاطر خواهند داشت. دوران کودکی خود را به همراه چند تن از دوستان خود در باغ ها و رودخانه و کوههای کهنوش مشغول بازی و شیطنت های خاص همان دوره و بازی های کودکانه م
شغول بودیم. تحصیلات ابتدایی خودم را در مدرسه ابتدایی 22 بهمن واقع در منوچهری همدان آغاز کردم و از همان ابتدا اخوی بزرگتر بنده حامد کرمی مشوق اصلی من در حوزه ورزش و فعالیت بدنی بودند ... ایشان خود دارای چندین مقام قهرمانی در سطح استان و به ویژه کشور هستند و هم اکنون نیز در ارتش مشغول به خدمت می باشند. در طول دوران تحصیل همواره به همت و توصیه های پدر عزیزم ورزش را در کنار درس پیش بردم تا اینکه در سال 84 موفق به ورود به دانشگاه خوارزمی تهران در رشته تربیت بدنی و علوم ورزشی شدم ... از همان ابتدای ورود به دانشگاه بر این باور بود که شاید تحصیل در رشته ای غیر از ورزش نمی توانست بنده را به تحصیل وا دارد ... در سال 88 با معدل عالی از دانشگاه فارغ التحصيل شدم و در همان سال موفق به ادامه تحصیل در مقطع کار شناسی ارشد گرایش فیزیولوژی ورزش در دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی تهران شدم و در سال 90 با ارائه بیش از 10 مقاله در مجلات داخلی و خارجی بع عنوان دانشجوی برتر پژوهشی دانشگاه انتخاب و از دانشگاه فارغ التحصيل شدم. در همان سال به خدمت مقدس سربازی در تیم فوتبال نیرو زمینی تهران حاضر در لیگ یک کشور به عنوان مربی بدنساز رفته و به مدت 3 فصل در آن تیم فعالیت داشتم. در دوران خدمت با لطف خداوند متعال موفق به کسب رتبه 11 دکتری در گرایش قلب عروق تنفس شدم تحصیلات خود را در این مقطع ادامه می دهم. سال قبل هم به عنوان مربی تیم پیکان و کمک مربی جناب مرزبان موفق به کسب عنوان قهرمانی و صعود به لیگ برتر شدیم. و هم اکنون نیز به عنوان مربی تیم جانبازان و معلولین کشور عزیزم مشغول به کار و فعالیت هستم.
اینجانب سجاد کرمی متولد 1/3/1366
در روستای کهنوش متولد و تا سن پنج سالگی در کهنوش زندگی کردم .
پدرم مراد کرمی فرزند مرحوم غنی کرمی در منصب معلمی مشغول بکار است و مادرم هم فرزند مرحوم شیر علی اسدبیگی است که بی تردید تمام کهنوشی های عزیز هر دو بزرگواران (پدر بزرگان بنده) را به خاطر خواهند داشت. دوران کودکی خود را به همراه چند تن از دوستان خود در باغ ها و رودخانه و کوههای کهنوش مشغول بازی و شیطنت های خاص همان دوره و بازی های کودکانه م
شغول بودیم. تحصیلات ابتدایی خودم را در مدرسه ابتدایی 22 بهمن واقع در منوچهری همدان آغاز کردم و از همان ابتدا اخوی بزرگتر بنده حامد کرمی مشوق اصلی من در حوزه ورزش و فعالیت بدنی بودند ... ایشان خود دارای چندین مقام قهرمانی در سطح استان و به ویژه کشور هستند و هم اکنون نیز در ارتش مشغول به خدمت می باشند. در طول دوران تحصیل همواره به همت و توصیه های پدر عزیزم ورزش را در کنار درس پیش بردم تا اینکه در سال 84 موفق به ورود به دانشگاه خوارزمی تهران در رشته تربیت بدنی و علوم ورزشی شدم ... از همان ابتدای ورود به دانشگاه بر این باور بود که شاید تحصیل در رشته ای غیر از ورزش نمی توانست بنده را به تحصیل وا دارد ... در سال 88 با معدل عالی از دانشگاه فارغ التحصيل شدم و در همان سال موفق به ادامه تحصیل در مقطع کار شناسی ارشد گرایش فیزیولوژی ورزش در دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی تهران شدم و در سال 90 با ارائه بیش از 10 مقاله در مجلات داخلی و خارجی بع عنوان دانشجوی برتر پژوهشی دانشگاه انتخاب و از دانشگاه فارغ التحصيل شدم. در همان سال به خدمت مقدس سربازی در تیم فوتبال نیرو زمینی تهران حاضر در لیگ یک کشور به عنوان مربی بدنساز رفته و به مدت 3 فصل در آن تیم فعالیت داشتم. در دوران خدمت با لطف خداوند متعال موفق به کسب رتبه 11 دکتری در گرایش قلب عروق تنفس شدم تحصیلات خود را در این مقطع ادامه می دهم. سال قبل هم به عنوان مربی تیم پیکان و کمک مربی جناب مرزبان موفق به کسب عنوان قهرمانی و صعود به لیگ برتر شدیم. و هم اکنون نیز به عنوان مربی تیم جانبازان و معلولین کشور عزیزم مشغول به کار و فعالیت هستم.
🌹🌹به عنوان یک جوان که همواره زادگاه و افتخار خود را کهنوشی بودن می دانسته و خواهم دانست بر این باورم که تمامی هم روستایی های عزیزم از قوه و استعداد های زیادی در جهات مختلف بهرمند بوده و هستند و به امید آن روز که یکایک دوستان در شکوفا کردن آن همت ورزند و با کار و تلاش خود سعی بر افتخار آفرینی برای خود و هم روستایی های عزیز نمایند.
امیدوارم که تمام کهنوشی های عزیز در هر نقطه از دنیا که هستند سالم و سلامت و پیروز باشند.
🌹🌹شاید به دلیل سن کمی که در زمان مهاجرت از کهنوش به همدان داشتم خیلی خاطرات پر رنگی از آن روزها به یاد نداشته باشم ولی با مرور خاطرات دوران کودکی به یاد خرید از بستی فروشی سر پل که اگه اشتباه نکنم اسم بنده خدا، شاه کرم بود می افتم ...
یا رفتن به همراه بزرگترها به شرکت و نفت گرفتن ...
رفتن به باغ در فصل پاییز و چیدن آلو و گردو و جمع کردن گردو و ...
رفتن به هم سن و سالان خود به باغ ها و جمع کردن گردوها به جامانده که اگه اشتباه نکنم اصطلاحا پیشاجنه میگفتم بهش ...
و یا اینکه هنوزم دلیل اینکه چرا باید 4 صبح میرفتیم و سوار مینی بوس میشدیم واسه به شهر اومدن رو نتونستم بفهمم و خیلی چیزای دیگه ...😆😆😆
همه ی این موارد جز خاطرات کودکی من در کهنوش بوده و هست و گاهگاهی با مرور آنها یاد گذشته رو میکنم ...🌹
امیدوارم که تمام کهنوشی های عزیز در هر نقطه از دنیا که هستند سالم و سلامت و پیروز باشند.
🌹🌹شاید به دلیل سن کمی که در زمان مهاجرت از کهنوش به همدان داشتم خیلی خاطرات پر رنگی از آن روزها به یاد نداشته باشم ولی با مرور خاطرات دوران کودکی به یاد خرید از بستی فروشی سر پل که اگه اشتباه نکنم اسم بنده خدا، شاه کرم بود می افتم ...
یا رفتن به همراه بزرگترها به شرکت و نفت گرفتن ...
رفتن به باغ در فصل پاییز و چیدن آلو و گردو و جمع کردن گردو و ...
رفتن به هم سن و سالان خود به باغ ها و جمع کردن گردوها به جامانده که اگه اشتباه نکنم اصطلاحا پیشاجنه میگفتم بهش ...
و یا اینکه هنوزم دلیل اینکه چرا باید 4 صبح میرفتیم و سوار مینی بوس میشدیم واسه به شهر اومدن رو نتونستم بفهمم و خیلی چیزای دیگه ...😆😆😆
همه ی این موارد جز خاطرات کودکی من در کهنوش بوده و هست و گاهگاهی با مرور آنها یاد گذشته رو میکنم ...🌹
***توصیه ای که بنده حقیر به جوانان و نوجوانان هم روستایی و همشهری خود دارم این است که توانایی ها و استعداد های خود را کشف و با پشتکار و تلاش بالا سعی بر رسیدن به اهداف خود کنند ... قاعدتا در این مسیر مشکلات و گرفتاری های زیادی رو تجربه خواهند کرد و لی بدونن که با همت و تلاش میشه بر هر مشکلی چیره شد. میشه در کنار تحصیل، کار و فعالیت اقتصا ی انجام داد ... میشه در کنار فعالیت های روزانه ای که داریم با زمانبندی و برنامه ریزی به تک تک اهدافمان ب برسیم ...
شاید ی توصیه در 3 کلمه خلاصه بشه
توکل ... تلاش ... پشتکار ...
***اولین برنامه ای که برای آینده دارم انجام هر چه بهتر مراحل رساله دکتری ام است ... در ارتباط با سلول های بنیادی و ورزش و ترمیم عروق کرونر قلب ...
در کنار اون قاعدتا فعالیت در رشته تخصصی ام ... برنامه هایی در سر دارم و یکی از اهداف فعلی شاید رسیدن به نیمکت تیم ملی باشه ... امیدوارم با دعای خیر تمامی هم روستایی های عزیز به این مهم برسم ...
*** بنده درحال حاضرمشاور ورزش و سلامت بانک شهر
مشاور ورزش و سلامت موسسه همشهری وابسته شهرداری
تدریس در دانشگاه
همکاری با کمیته آموزش فدراسیون فوتبال و ... همکاری دارم
شاید ی توصیه در 3 کلمه خلاصه بشه
توکل ... تلاش ... پشتکار ...
***اولین برنامه ای که برای آینده دارم انجام هر چه بهتر مراحل رساله دکتری ام است ... در ارتباط با سلول های بنیادی و ورزش و ترمیم عروق کرونر قلب ...
در کنار اون قاعدتا فعالیت در رشته تخصصی ام ... برنامه هایی در سر دارم و یکی از اهداف فعلی شاید رسیدن به نیمکت تیم ملی باشه ... امیدوارم با دعای خیر تمامی هم روستایی های عزیز به این مهم برسم ...
*** بنده درحال حاضرمشاور ورزش و سلامت بانک شهر
مشاور ورزش و سلامت موسسه همشهری وابسته شهرداری
تدریس در دانشگاه
همکاری با کمیته آموزش فدراسیون فوتبال و ... همکاری دارم
برای سجادعزیز وهمه جوانان کهنوش آرزوی موفقیت روزافزون وسربلندی داریم. ...
زنده بادکهنوش. ..زنده باد جوانان بلندهمت کهنوش. ..🌹🌹🌹🌹
زنده بادکهنوش. ..زنده باد جوانان بلندهمت کهنوش. ..🌹🌹🌹🌹
همشهریان گرانقدر
سلام. ..پیرو استقبال شما از مطالب ستارگان کهنوش، لازم است چندنکته به استحضارشما برسانیم. ...
1-معرفی نخبگان درقالب ستارگان کهنوش، منحصردر بعدعلمی نیست ودرادامه، به معرفی سرآمدان کهنوش در موضوعاتی همچون مدیریت اجرایی، فرهنگ، هنر، کارآفرینی، کشاورزی، ابداعات واختراعات، ورزش و...هم خواهیم پرداخت.
2-برای ارتباط وبهره گیری ازاین ظرفیت عظیم، تاکنون پیشنهاداتی ازجمله تاسیس کانون نخبگان ویابرگزاری همایشی باحضوراین چهره هاو. ..بدست مارسیده است. خواهشمندیم درصورتی که شماهم پیشنهاد خاصی دارید برای مابفرستید.
3-درصورتی که اطلاعات خاصی از نخبگان دراین طراز دارید برای کشف و معرفی هرچه بهتر این عزیزان به ماکمک کنید.
سلام. ..پیرو استقبال شما از مطالب ستارگان کهنوش، لازم است چندنکته به استحضارشما برسانیم. ...
1-معرفی نخبگان درقالب ستارگان کهنوش، منحصردر بعدعلمی نیست ودرادامه، به معرفی سرآمدان کهنوش در موضوعاتی همچون مدیریت اجرایی، فرهنگ، هنر، کارآفرینی، کشاورزی، ابداعات واختراعات، ورزش و...هم خواهیم پرداخت.
2-برای ارتباط وبهره گیری ازاین ظرفیت عظیم، تاکنون پیشنهاداتی ازجمله تاسیس کانون نخبگان ویابرگزاری همایشی باحضوراین چهره هاو. ..بدست مارسیده است. خواهشمندیم درصورتی که شماهم پیشنهاد خاصی دارید برای مابفرستید.
3-درصورتی که اطلاعات خاصی از نخبگان دراین طراز دارید برای کشف و معرفی هرچه بهتر این عزیزان به ماکمک کنید.
باتصویب شورای سیاستگذاری همایش نیروهای مسلح مقررگردید از افراد دارای شرایط وشاخصهای ذیل تقدیربعمل آید:
1-کلیه آزادگان سرافراز کهنوشی
2-جانبازان (تعیین حداقل درصدجانبازی به بعد از بررسی سوابق شرکت کنندگان موکول شد)
3-رزمندگان (تعیین حداقل میزان رزمندگی به بعد ازبررسی سوابق موکول شد)
4-کلیه عزیزانی که قبل از سال 1360 به استخدام نیروهای مسلح درآمده اند.
5-کارکنان شریفی که دررشته یاموضوع خاصی، به عنوان نخبه شناخته میشوند. ..همچون دارندگان مدالهای ورزشی کشوری، رتبه های مسابقات فرهنگی، هنری وقرآنی کشوری، اختراع ویاکسب مقام وعنوان قابل توجه که به تایید شورابرسد.
6-همسرویافرزندان کارکنان نیروهای مسلح که در موضوعات مورداشاره مقام کشوری کسب کرده باشند ویادرکنکور رتبه قابل توجهی بدست آورده باشند.
7-کهنوشیهای عزیزی که هم اکنون تحت عنوان مدافع حرم درحال دفاع از حرم آل الله (ع) وآرمانهای والای نظام مقدس جمهوری اسلامی هستند.
8-خانواده کارکنان شریفی که دیگردرمیان مانیستندوروی درنقاب خاک کشیده اند.
ازکلیه همشهریان تقاضامیکنیم در اطلاع رسانی وشناسایی این عزیزان مارایاری کنید. ...
1-کلیه آزادگان سرافراز کهنوشی
2-جانبازان (تعیین حداقل درصدجانبازی به بعد از بررسی سوابق شرکت کنندگان موکول شد)
3-رزمندگان (تعیین حداقل میزان رزمندگی به بعد ازبررسی سوابق موکول شد)
4-کلیه عزیزانی که قبل از سال 1360 به استخدام نیروهای مسلح درآمده اند.
5-کارکنان شریفی که دررشته یاموضوع خاصی، به عنوان نخبه شناخته میشوند. ..همچون دارندگان مدالهای ورزشی کشوری، رتبه های مسابقات فرهنگی، هنری وقرآنی کشوری، اختراع ویاکسب مقام وعنوان قابل توجه که به تایید شورابرسد.
6-همسرویافرزندان کارکنان نیروهای مسلح که در موضوعات مورداشاره مقام کشوری کسب کرده باشند ویادرکنکور رتبه قابل توجهی بدست آورده باشند.
7-کهنوشیهای عزیزی که هم اکنون تحت عنوان مدافع حرم درحال دفاع از حرم آل الله (ع) وآرمانهای والای نظام مقدس جمهوری اسلامی هستند.
8-خانواده کارکنان شریفی که دیگردرمیان مانیستندوروی درنقاب خاک کشیده اند.
ازکلیه همشهریان تقاضامیکنیم در اطلاع رسانی وشناسایی این عزیزان مارایاری کنید. ...
مراسم عزاداری بمناسبت سالروز شهادت امام صادق علیه السلام
باحضور هیاتهای عزاداری سطح شهر ،علما ،روحانیون وعموم مردم
شنبه 9مرداد،ساعت 10 صبح، مسجدجامع تویسرکان
سخنران:حجه الاسلام سعید کرمی
باحضور هیاتهای عزاداری سطح شهر ،علما ،روحانیون وعموم مردم
شنبه 9مرداد،ساعت 10 صبح، مسجدجامع تویسرکان
سخنران:حجه الاسلام سعید کرمی
امروزهمدان میزبان پیکرتازه تفحص شده شهید نیرپناه بود. ...
دلنوشته سرکارخانم اسکندری ازنویسندگان بنام همدان به این بهانه خواندنیست👇👇👇
دلنوشته سرکارخانم اسکندری ازنویسندگان بنام همدان به این بهانه خواندنیست👇👇👇
Forwarded from عکس نگار
زنگ میزنند که با عده ای از خانمها بروید خانه شهید نیرپناه. شاید دخترش سوالاتی داشته باشد.شاید دلجویی بخواهد...
سبد گلی میگیریم و میرویم.من برایش آشناترم.هم جزو تیم حامل خبر آمدن پدرش بودم و هم متن هایم بدجوری توی دلش جا باز کرده است.میگوید روضه ای بود برایمان و بارها خواندیم و گریه کردیم...
میاید کنارم می نشیند.میگوید: استخوانها سالم هستن؟
میگویم: پدرت سکاندار بوده اگه لباس غواصی تنش باشه و مجروحیت سختی نداشته سالمه..
میپرسد:بابام اسیر شده بعد شهیدش کردن؟
سر تکان میدهم.
ادامه میدهد: زنده بگورش کردن؟
اشک هایش گلوله میشوند و تند و تند از چشمهایش پایین میریزند.
میگوید: نمیدونم چرا شهدای غواص رو آوردن من اینقدر بهم ریختم..
چیزی نمیگویم.بغض بیخ گلویم را گرفته.دعامیکنم بیشتر نپرسد.
_میشه با بابام تنها بشم؟
_میشه! کی از تو مهمتر..بشرط اینکه منم باشم...
لبخند میزنم. چیزی نمیگوید .لبخند هم نمیزند.بیشتر دارد فکر میکند انگار.
باز میگوید: میشه تنها باهاش باشم؟ خیلی منتظر اون لحظه ام.
همه ی دیروز رو مرور کردم.حالا منم و پیکر شهید نیرپناه. بغضم میترکد.میکوبم به تابوت میگویم: من زودتر از مرضیه دیدمت آقا مهدی!
بعد میروم سر وقت بقیه برادرهام.کوچکترین آنها شانزده ساله است. شهید ضرابی را میبینم..بعد شهید حبیب نیا را زیارت میکنم.نوشته آزاده شهید حبیب نیا...آخ..جگرم میسوزد.میگویند در اسارت شهیدش کرده اند و در روستایی به خاک سپردند..خواهرت بمیرد...چقدر جای شهید مجتبی کرمی خالی است.چه بردی کرد در این بازی دنیا.چه اصل شد.
میخواهم خفه بشوم.مث مرغ پر کنده میروم سراغ شهدای دیگر باز سر وقت شهید مهدی نیرپناه.زنگ میزنم به مرضیه ، دخترش.میگویم پیش باباتم.هردو گریه میکنیم.میگوید: کجایید ؟؟ میخوام بیاام..میخوام بیام پیش بابام..تو رو خدا...
میگویم: فرودگاه تا ده دقیقه دیگه اینجا باش..
به مسولین کاروان میگویم : دخترش تو راهه .یه کم بمونید..
_اما مردم منتظرند.
بعد چند دقیقه راه میفتیم.توی دلم میگویم اگر شهدا بخواهند میشود.او میرسد. نگاهم رو به جلو است با تعجب.در خروجی فرودگاه مرضیه از ماشین پیاده میشود.انگار پرواز کرده است و آمده.کاروان حامل شهدا می ایستد. جاذبه ی پدر ، دختر را مستقیم میرساند به پیکر پدر.پیاده میشوم.همه نظاره گر یک اتفاقند.دختری بعد سی و چند سال پدرش را میبیند.پدری که قامت ندارد و نایستاده اما ایستادگی را درس داده است. لنز های دوربین ها زوم میشوند.مرضیه صورتش را میچسباند به تابوت..بابا بابا میگوید.شاید جگرش خنک شده باشد ..شاید..همه گریه میکنند.حتی تکاوری که در کنار تابوت ها ایستاده ...
ادامه دارد
خادم الشهدا مونا اسکندری
سبد گلی میگیریم و میرویم.من برایش آشناترم.هم جزو تیم حامل خبر آمدن پدرش بودم و هم متن هایم بدجوری توی دلش جا باز کرده است.میگوید روضه ای بود برایمان و بارها خواندیم و گریه کردیم...
میاید کنارم می نشیند.میگوید: استخوانها سالم هستن؟
میگویم: پدرت سکاندار بوده اگه لباس غواصی تنش باشه و مجروحیت سختی نداشته سالمه..
میپرسد:بابام اسیر شده بعد شهیدش کردن؟
سر تکان میدهم.
ادامه میدهد: زنده بگورش کردن؟
اشک هایش گلوله میشوند و تند و تند از چشمهایش پایین میریزند.
میگوید: نمیدونم چرا شهدای غواص رو آوردن من اینقدر بهم ریختم..
چیزی نمیگویم.بغض بیخ گلویم را گرفته.دعامیکنم بیشتر نپرسد.
_میشه با بابام تنها بشم؟
_میشه! کی از تو مهمتر..بشرط اینکه منم باشم...
لبخند میزنم. چیزی نمیگوید .لبخند هم نمیزند.بیشتر دارد فکر میکند انگار.
باز میگوید: میشه تنها باهاش باشم؟ خیلی منتظر اون لحظه ام.
همه ی دیروز رو مرور کردم.حالا منم و پیکر شهید نیرپناه. بغضم میترکد.میکوبم به تابوت میگویم: من زودتر از مرضیه دیدمت آقا مهدی!
بعد میروم سر وقت بقیه برادرهام.کوچکترین آنها شانزده ساله است. شهید ضرابی را میبینم..بعد شهید حبیب نیا را زیارت میکنم.نوشته آزاده شهید حبیب نیا...آخ..جگرم میسوزد.میگویند در اسارت شهیدش کرده اند و در روستایی به خاک سپردند..خواهرت بمیرد...چقدر جای شهید مجتبی کرمی خالی است.چه بردی کرد در این بازی دنیا.چه اصل شد.
میخواهم خفه بشوم.مث مرغ پر کنده میروم سراغ شهدای دیگر باز سر وقت شهید مهدی نیرپناه.زنگ میزنم به مرضیه ، دخترش.میگویم پیش باباتم.هردو گریه میکنیم.میگوید: کجایید ؟؟ میخوام بیاام..میخوام بیام پیش بابام..تو رو خدا...
میگویم: فرودگاه تا ده دقیقه دیگه اینجا باش..
به مسولین کاروان میگویم : دخترش تو راهه .یه کم بمونید..
_اما مردم منتظرند.
بعد چند دقیقه راه میفتیم.توی دلم میگویم اگر شهدا بخواهند میشود.او میرسد. نگاهم رو به جلو است با تعجب.در خروجی فرودگاه مرضیه از ماشین پیاده میشود.انگار پرواز کرده است و آمده.کاروان حامل شهدا می ایستد. جاذبه ی پدر ، دختر را مستقیم میرساند به پیکر پدر.پیاده میشوم.همه نظاره گر یک اتفاقند.دختری بعد سی و چند سال پدرش را میبیند.پدری که قامت ندارد و نایستاده اما ایستادگی را درس داده است. لنز های دوربین ها زوم میشوند.مرضیه صورتش را میچسباند به تابوت..بابا بابا میگوید.شاید جگرش خنک شده باشد ..شاید..همه گریه میکنند.حتی تکاوری که در کنار تابوت ها ایستاده ...
ادامه دارد
خادم الشهدا مونا اسکندری
حسینیه آل رسول(ص) کهنوشیهای همدان
باتصویب شورای سیاستگذاری همایش نیروهای مسلح مقررگردید از افراد دارای شرایط وشاخصهای ذیل تقدیربعمل آید: 1-کلیه آزادگان سرافراز کهنوشی 2-جانبازان (تعیین حداقل درصدجانبازی به بعد از بررسی سوابق شرکت کنندگان موکول شد) 3-رزمندگان (تعیین حداقل میزان رزمندگی به…
به اطلاع همشهریان عزیز میرسانیم بانظرستادبرگزاری همایش، گروههای ذیل به فهرست مدعوین اضافه شدند:
-کارکنان بنیادهای تعاون سپاه، ارتش، ناجا ووزارت دفاع
-کارکنان وزارت دفاع وپشتیبانی نیروهای مسلح
-کارکنان بانکهای تحت پوشش نیروهای مسلح (مهراقتصاد، انصار، قوانین وحکمت)
-کارکنان سازمان زندانها
-کارکنان بنیادهای تعاون سپاه، ارتش، ناجا ووزارت دفاع
-کارکنان وزارت دفاع وپشتیبانی نیروهای مسلح
-کارکنان بانکهای تحت پوشش نیروهای مسلح (مهراقتصاد، انصار، قوانین وحکمت)
-کارکنان سازمان زندانها
یادداشت جناب سرهنگ مهدی کرمی بمناسبت سالروز عملیات مرصادوشهادت سردارشهیدمحسن رجبی:
سالروز افتخار آمیز عملیات مرصاد در سال ۱۳۶۷ خوب است یادی شود از یکی از افتخار آفرینان این عملیات سردار شهید محسن رجبی این عزیز را بنده حقیر از دوران نوجوانی میشناسم ٬ پدرانمان چند سال باهم کاری را بصورت مشترک آغاز کردند که هردو ما در کنار پدرانمان کمک یارشان بودیم در مقطع تحصیلی تا پایان دوره دبیرستان در کهنوش باهم بودیم وبا پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی (ره) در سال ۱۳۵۷ وشروع جنگ تحمیلی و تجاوز صدام به خاک ایران ایشان وارد سپاه شدند و بعد از مدت کوتاهی ازدواج کردند حاصل این ازدواج ۲فرزند نازنینش میباشد ایشان به خانواده (همسر و فرزندانش) همچنین پدرش خیلی علاقمند بود .
از هر گونه کمکی وکار شبانه روزی برای آنها خسته نمی شد ٬ با ایشان به مدت بیش از دو سال در یک منزل در کرمانشاه زندگی می کردیم آنهم بخاطر اینکه بیشتر اوقات هر دو نفر ما در ماموریت بودیم که لازم بود خانوادهایمان جهت اینکه تنها نباشند باهم زندگی میکردیم .
اما در جنگ ایشان فردی با هوش بالا زیرک وشجاع بود ٬کارهای فوق العاده انجام می داد زمانی پادگان تحت امرش توسط هواپیمای دشمن بمباران شد وزاغه مهمات یکی پس از دیگری منفجر میشد تا دهها کیلومتر گلوله و موشکها منفجر شده پرتاب میشدند وشهرها وروستا های اطراف پادگان و منطقه بمباران شده را تهدید می کرد. در خاطرم هست ایشان شخصا بلا فاصله پشت مینی بوسی نشست ونیروهایش را از پادگان خارج ودر کوهها ی اطراف پراکنده کرد تا آسیبی به آنها نرسد . در مدت بسیار کوتاه سوار بر لودر و بلدو زر وشروع به زدن خاکریز در اطراف زاغه مهمات ها کرد تا گلوله مهماتهای در حال انفجار آسیبی به مردم منطقه نزند .چون نیروی برایش باقی نمانده بود سوار بر موتور دور تا دور پا دگان در حال انفجار را کنترل می کرد که مبادا افراد غیر مجاز وارد پادگان شوند این در حالی بود که کمتر کسی جرأت داشت به این پادگان نزدیک شود با این وضعیت جویای احوال نیروها ودوستانشون بود که به کسی آسیبی وارد نشود .ایشان چند مرتبه در کردستان تا مرز شهادت پیش رفت اما خداوند خواست که خون این عزیز به دست شقیترین افراد آنهم منافقین کوردل در مرداد ماه سال ۱۳۶۷ در منطقه عمومی اسلام آباد غرب به زمین ریخته وبه درجه رفیع شهادت نائل آمد .یاد و خاطره ایشان و دیگر شهدای کهنوش که با نثار خون خود درخت تنومند انقلاب اسلامی را آبیاری کردندبخیر ...همچنین جانبازان ٬آزادگان ؛ ومفقودین وشهید اخیر مجتبی کرمی که فردی متدین با اخلاص ؛ شجاع وصبور بود در بلاد سوریه در راه دفاع از حرم بی بی جانش زینب کبری(س) خون پاکش ریخته شد وراه صد ساله را یک شبه پیمودند وتا به مولا خود حضرت ابا عبد الله الحسین (س) بگویند اگر چه در کربلا نبودم تایاریتان کنم اما امروز خودم را به سوریه رساندم تا بتوانم بعنوان یکی از سربازان از حرم خواهرت با گذاشتن از جان حفاظت حراست نمایم یاد شاگردان راه همه شهدا وعلی الخصوص شهدای روستا کهنوش مستدام باد شادی روحشان فاتحه مع الصلوات ارادتمند مهدی کرمی (کرمانشاه)
سالروز افتخار آمیز عملیات مرصاد در سال ۱۳۶۷ خوب است یادی شود از یکی از افتخار آفرینان این عملیات سردار شهید محسن رجبی این عزیز را بنده حقیر از دوران نوجوانی میشناسم ٬ پدرانمان چند سال باهم کاری را بصورت مشترک آغاز کردند که هردو ما در کنار پدرانمان کمک یارشان بودیم در مقطع تحصیلی تا پایان دوره دبیرستان در کهنوش باهم بودیم وبا پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی (ره) در سال ۱۳۵۷ وشروع جنگ تحمیلی و تجاوز صدام به خاک ایران ایشان وارد سپاه شدند و بعد از مدت کوتاهی ازدواج کردند حاصل این ازدواج ۲فرزند نازنینش میباشد ایشان به خانواده (همسر و فرزندانش) همچنین پدرش خیلی علاقمند بود .
از هر گونه کمکی وکار شبانه روزی برای آنها خسته نمی شد ٬ با ایشان به مدت بیش از دو سال در یک منزل در کرمانشاه زندگی می کردیم آنهم بخاطر اینکه بیشتر اوقات هر دو نفر ما در ماموریت بودیم که لازم بود خانوادهایمان جهت اینکه تنها نباشند باهم زندگی میکردیم .
اما در جنگ ایشان فردی با هوش بالا زیرک وشجاع بود ٬کارهای فوق العاده انجام می داد زمانی پادگان تحت امرش توسط هواپیمای دشمن بمباران شد وزاغه مهمات یکی پس از دیگری منفجر میشد تا دهها کیلومتر گلوله و موشکها منفجر شده پرتاب میشدند وشهرها وروستا های اطراف پادگان و منطقه بمباران شده را تهدید می کرد. در خاطرم هست ایشان شخصا بلا فاصله پشت مینی بوسی نشست ونیروهایش را از پادگان خارج ودر کوهها ی اطراف پراکنده کرد تا آسیبی به آنها نرسد . در مدت بسیار کوتاه سوار بر لودر و بلدو زر وشروع به زدن خاکریز در اطراف زاغه مهمات ها کرد تا گلوله مهماتهای در حال انفجار آسیبی به مردم منطقه نزند .چون نیروی برایش باقی نمانده بود سوار بر موتور دور تا دور پا دگان در حال انفجار را کنترل می کرد که مبادا افراد غیر مجاز وارد پادگان شوند این در حالی بود که کمتر کسی جرأت داشت به این پادگان نزدیک شود با این وضعیت جویای احوال نیروها ودوستانشون بود که به کسی آسیبی وارد نشود .ایشان چند مرتبه در کردستان تا مرز شهادت پیش رفت اما خداوند خواست که خون این عزیز به دست شقیترین افراد آنهم منافقین کوردل در مرداد ماه سال ۱۳۶۷ در منطقه عمومی اسلام آباد غرب به زمین ریخته وبه درجه رفیع شهادت نائل آمد .یاد و خاطره ایشان و دیگر شهدای کهنوش که با نثار خون خود درخت تنومند انقلاب اسلامی را آبیاری کردندبخیر ...همچنین جانبازان ٬آزادگان ؛ ومفقودین وشهید اخیر مجتبی کرمی که فردی متدین با اخلاص ؛ شجاع وصبور بود در بلاد سوریه در راه دفاع از حرم بی بی جانش زینب کبری(س) خون پاکش ریخته شد وراه صد ساله را یک شبه پیمودند وتا به مولا خود حضرت ابا عبد الله الحسین (س) بگویند اگر چه در کربلا نبودم تایاریتان کنم اما امروز خودم را به سوریه رساندم تا بتوانم بعنوان یکی از سربازان از حرم خواهرت با گذاشتن از جان حفاظت حراست نمایم یاد شاگردان راه همه شهدا وعلی الخصوص شهدای روستا کهنوش مستدام باد شادی روحشان فاتحه مع الصلوات ارادتمند مهدی کرمی (کرمانشاه)