@alrasoolallah
منتظردریافت اطلاعات ارسالی شما ازطریق آدرس فوق هستیم👆👆👆
منتظردریافت اطلاعات ارسالی شما ازطریق آدرس فوق هستیم👆👆👆
با سلام وصلوات به محضر مبارک آقا امام زمان عج ودرود فراوان به ارواح طیبه شهدا.شهدای انقلاب وجنگ تحمیلی .شهدای مدافع حرم ..خاصه 24شهید گرانقدر روستای عزیزمان کهنوش سرافراز .بعد ازهمایش جهاد گران عرصه علم و قلم هم اکنون شمیم همایش عزیزان خادم وسربازان وپشتیبانان صدیق ولایت به مشام میرسد خدا رو شاکروسپاسگذاریم که هم اکنون روستای ما بنا به فرمایشات امام جمعه محترم همدان تبدیل به قطب فرهنگی استان شده است اکنون حرکتهای قشنگی که به همت دوستان دراین حسینیه مقدس انجام میگیرد شکی نیست که ازبرکت خون شهداست شروع کار حسینیه با یادواره این عزیزان وبعدازآن باجان فشانی عزیزبهتراز جانم شهید بزرگوار آقامجتبی بود پس همچین شروع مبارکی باید فرهنگ شهادت طلبی وایثارو خدمت صادقانه و ولایتمداری را در جامعه تزریق کند درپایان اززحمات همه عزیزان کمال قدردانی و تشکررادارم ان شاءالله همچین تلاش های مبارکی موجبات شادی قلب مهدی فاطمه عج را فراهم نماید و روزی شاهد همایش طلاب و روحانیون بزرگواردراین مکان مقدس باشیم باتقدیم احترام بنده حقیر مهدی کرمی
منتظریادداشتها، پیشنهادات ونظرات سازنده شماهمراهان عزیز هستیم
به استقبال همایش. ..
یادداشت ارسالی ازسوی جناب آقای ابوذرمرادی نیاازهمشهریان عزیز👇👇👏
یادداشت ارسالی ازسوی جناب آقای ابوذرمرادی نیاازهمشهریان عزیز👇👇👏
باسلام خدمت همه همشهریان عزیز
یک باردیگر خادمان حسینیه ال رسول الله ومردم کهنوش دست به دست هم میدهند تا کسانی روبه ایرانی ها بشناسونندکه پرافتخار ترین مردم بودند وهستند .این بار از غیورمردان وجوانان کهنوشی در عرصه دفاع از میهن جمهوری اسلامی یادمیکنند که باوجودشان وخونشان ازاین مرزوبوم حمایت میکردند ومیکنند تا ما هاخیلی راحت بتونیم زندگی کنیم واسایش داشته باشیم .بعداز چندسال که از شهیدشدن جوانان کهنوشی میگذشت درپاییز ۱۳۹۴بازهم جوانی رشید وغیور خبرشهادتش شهرراگرفت وبه دوستان وجوانان سرزمین پدری وزادگاهش پیوست .شهید مجتبی کرمی به فرمان رهبرش لبیک گفت ودرحال پاسداری از حرم حضرت زینب شربت شهادت نوشید وبه شهیدان کهنوشی پیوست وبرگ زرینی به تاریخ سرزمین پدری وزادگاهش کهنوش اضافه کردامیداست جوانان زادگاهم راه این عزیزان روادامه دهندوقدر قطره قطره خون شهیدان روبدانند.
یک باردیگر خادمان حسینیه ال رسول الله ومردم کهنوش دست به دست هم میدهند تا کسانی روبه ایرانی ها بشناسونندکه پرافتخار ترین مردم بودند وهستند .این بار از غیورمردان وجوانان کهنوشی در عرصه دفاع از میهن جمهوری اسلامی یادمیکنند که باوجودشان وخونشان ازاین مرزوبوم حمایت میکردند ومیکنند تا ما هاخیلی راحت بتونیم زندگی کنیم واسایش داشته باشیم .بعداز چندسال که از شهیدشدن جوانان کهنوشی میگذشت درپاییز ۱۳۹۴بازهم جوانی رشید وغیور خبرشهادتش شهرراگرفت وبه دوستان وجوانان سرزمین پدری وزادگاهش پیوست .شهید مجتبی کرمی به فرمان رهبرش لبیک گفت ودرحال پاسداری از حرم حضرت زینب شربت شهادت نوشید وبه شهیدان کهنوشی پیوست وبرگ زرینی به تاریخ سرزمین پدری وزادگاهش کهنوش اضافه کردامیداست جوانان زادگاهم راه این عزیزان روادامه دهندوقدر قطره قطره خون شهیدان روبدانند.
حضورجمعی ازخدمتگزاران حسینیه درمنزل سردارشهیدمحسن رجبی درآستانه سالروز عملیات مرصاد وایام شهادت این شهید سرافراز. ..👇👇
درادامه معرفی نخبگان روستای عزیزمان جوانی رایافتیم سرشار ازاراده ونشاط که ورزش حرفه ای راباتحصیل علم همزمان دنبال کرده ودرهردو هم موفق👏👏👏
به نام حضرت دوست که هر چه دارم از اوست
اینجانب سجاد کرمی متولد 1/3/1366
در روستای کهنوش متولد و تا سن پنج سالگی در کهنوش زندگی کردم .
پدرم مراد کرمی فرزند مرحوم غنی کرمی در منصب معلمی مشغول بکار است و مادرم هم فرزند مرحوم شیر علی اسدبیگی است که بی تردید تمام کهنوشی های عزیز هر دو بزرگواران (پدر بزرگان بنده) را به خاطر خواهند داشت. دوران کودکی خود را به همراه چند تن از دوستان خود در باغ ها و رودخانه و کوههای کهنوش مشغول بازی و شیطنت های خاص همان دوره و بازی های کودکانه م
شغول بودیم. تحصیلات ابتدایی خودم را در مدرسه ابتدایی 22 بهمن واقع در منوچهری همدان آغاز کردم و از همان ابتدا اخوی بزرگتر بنده حامد کرمی مشوق اصلی من در حوزه ورزش و فعالیت بدنی بودند ... ایشان خود دارای چندین مقام قهرمانی در سطح استان و به ویژه کشور هستند و هم اکنون نیز در ارتش مشغول به خدمت می باشند. در طول دوران تحصیل همواره به همت و توصیه های پدر عزیزم ورزش را در کنار درس پیش بردم تا اینکه در سال 84 موفق به ورود به دانشگاه خوارزمی تهران در رشته تربیت بدنی و علوم ورزشی شدم ... از همان ابتدای ورود به دانشگاه بر این باور بود که شاید تحصیل در رشته ای غیر از ورزش نمی توانست بنده را به تحصیل وا دارد ... در سال 88 با معدل عالی از دانشگاه فارغ التحصيل شدم و در همان سال موفق به ادامه تحصیل در مقطع کار شناسی ارشد گرایش فیزیولوژی ورزش در دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی تهران شدم و در سال 90 با ارائه بیش از 10 مقاله در مجلات داخلی و خارجی بع عنوان دانشجوی برتر پژوهشی دانشگاه انتخاب و از دانشگاه فارغ التحصيل شدم. در همان سال به خدمت مقدس سربازی در تیم فوتبال نیرو زمینی تهران حاضر در لیگ یک کشور به عنوان مربی بدنساز رفته و به مدت 3 فصل در آن تیم فعالیت داشتم. در دوران خدمت با لطف خداوند متعال موفق به کسب رتبه 11 دکتری در گرایش قلب عروق تنفس شدم تحصیلات خود را در این مقطع ادامه می دهم. سال قبل هم به عنوان مربی تیم پیکان و کمک مربی جناب مرزبان موفق به کسب عنوان قهرمانی و صعود به لیگ برتر شدیم. و هم اکنون نیز به عنوان مربی تیم جانبازان و معلولین کشور عزیزم مشغول به کار و فعالیت هستم.
اینجانب سجاد کرمی متولد 1/3/1366
در روستای کهنوش متولد و تا سن پنج سالگی در کهنوش زندگی کردم .
پدرم مراد کرمی فرزند مرحوم غنی کرمی در منصب معلمی مشغول بکار است و مادرم هم فرزند مرحوم شیر علی اسدبیگی است که بی تردید تمام کهنوشی های عزیز هر دو بزرگواران (پدر بزرگان بنده) را به خاطر خواهند داشت. دوران کودکی خود را به همراه چند تن از دوستان خود در باغ ها و رودخانه و کوههای کهنوش مشغول بازی و شیطنت های خاص همان دوره و بازی های کودکانه م
شغول بودیم. تحصیلات ابتدایی خودم را در مدرسه ابتدایی 22 بهمن واقع در منوچهری همدان آغاز کردم و از همان ابتدا اخوی بزرگتر بنده حامد کرمی مشوق اصلی من در حوزه ورزش و فعالیت بدنی بودند ... ایشان خود دارای چندین مقام قهرمانی در سطح استان و به ویژه کشور هستند و هم اکنون نیز در ارتش مشغول به خدمت می باشند. در طول دوران تحصیل همواره به همت و توصیه های پدر عزیزم ورزش را در کنار درس پیش بردم تا اینکه در سال 84 موفق به ورود به دانشگاه خوارزمی تهران در رشته تربیت بدنی و علوم ورزشی شدم ... از همان ابتدای ورود به دانشگاه بر این باور بود که شاید تحصیل در رشته ای غیر از ورزش نمی توانست بنده را به تحصیل وا دارد ... در سال 88 با معدل عالی از دانشگاه فارغ التحصيل شدم و در همان سال موفق به ادامه تحصیل در مقطع کار شناسی ارشد گرایش فیزیولوژی ورزش در دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی تهران شدم و در سال 90 با ارائه بیش از 10 مقاله در مجلات داخلی و خارجی بع عنوان دانشجوی برتر پژوهشی دانشگاه انتخاب و از دانشگاه فارغ التحصيل شدم. در همان سال به خدمت مقدس سربازی در تیم فوتبال نیرو زمینی تهران حاضر در لیگ یک کشور به عنوان مربی بدنساز رفته و به مدت 3 فصل در آن تیم فعالیت داشتم. در دوران خدمت با لطف خداوند متعال موفق به کسب رتبه 11 دکتری در گرایش قلب عروق تنفس شدم تحصیلات خود را در این مقطع ادامه می دهم. سال قبل هم به عنوان مربی تیم پیکان و کمک مربی جناب مرزبان موفق به کسب عنوان قهرمانی و صعود به لیگ برتر شدیم. و هم اکنون نیز به عنوان مربی تیم جانبازان و معلولین کشور عزیزم مشغول به کار و فعالیت هستم.
🌹🌹به عنوان یک جوان که همواره زادگاه و افتخار خود را کهنوشی بودن می دانسته و خواهم دانست بر این باورم که تمامی هم روستایی های عزیزم از قوه و استعداد های زیادی در جهات مختلف بهرمند بوده و هستند و به امید آن روز که یکایک دوستان در شکوفا کردن آن همت ورزند و با کار و تلاش خود سعی بر افتخار آفرینی برای خود و هم روستایی های عزیز نمایند.
امیدوارم که تمام کهنوشی های عزیز در هر نقطه از دنیا که هستند سالم و سلامت و پیروز باشند.
🌹🌹شاید به دلیل سن کمی که در زمان مهاجرت از کهنوش به همدان داشتم خیلی خاطرات پر رنگی از آن روزها به یاد نداشته باشم ولی با مرور خاطرات دوران کودکی به یاد خرید از بستی فروشی سر پل که اگه اشتباه نکنم اسم بنده خدا، شاه کرم بود می افتم ...
یا رفتن به همراه بزرگترها به شرکت و نفت گرفتن ...
رفتن به باغ در فصل پاییز و چیدن آلو و گردو و جمع کردن گردو و ...
رفتن به هم سن و سالان خود به باغ ها و جمع کردن گردوها به جامانده که اگه اشتباه نکنم اصطلاحا پیشاجنه میگفتم بهش ...
و یا اینکه هنوزم دلیل اینکه چرا باید 4 صبح میرفتیم و سوار مینی بوس میشدیم واسه به شهر اومدن رو نتونستم بفهمم و خیلی چیزای دیگه ...😆😆😆
همه ی این موارد جز خاطرات کودکی من در کهنوش بوده و هست و گاهگاهی با مرور آنها یاد گذشته رو میکنم ...🌹
امیدوارم که تمام کهنوشی های عزیز در هر نقطه از دنیا که هستند سالم و سلامت و پیروز باشند.
🌹🌹شاید به دلیل سن کمی که در زمان مهاجرت از کهنوش به همدان داشتم خیلی خاطرات پر رنگی از آن روزها به یاد نداشته باشم ولی با مرور خاطرات دوران کودکی به یاد خرید از بستی فروشی سر پل که اگه اشتباه نکنم اسم بنده خدا، شاه کرم بود می افتم ...
یا رفتن به همراه بزرگترها به شرکت و نفت گرفتن ...
رفتن به باغ در فصل پاییز و چیدن آلو و گردو و جمع کردن گردو و ...
رفتن به هم سن و سالان خود به باغ ها و جمع کردن گردوها به جامانده که اگه اشتباه نکنم اصطلاحا پیشاجنه میگفتم بهش ...
و یا اینکه هنوزم دلیل اینکه چرا باید 4 صبح میرفتیم و سوار مینی بوس میشدیم واسه به شهر اومدن رو نتونستم بفهمم و خیلی چیزای دیگه ...😆😆😆
همه ی این موارد جز خاطرات کودکی من در کهنوش بوده و هست و گاهگاهی با مرور آنها یاد گذشته رو میکنم ...🌹