نگاه متفاوت (احمد زیدآبادی)
29.1K members
73 photos
6 videos
25 files
35 links
احمد زیدآبادی
Download Telegram
to view and join the conversation
از چه دم می‌زنید؟

این روزها سفر رامبد جوان و نگار جواهریان به کانادا برای تولد فرزندشان در آن کشور، ظاهراً به مهمترین مسئلۀ سیاسی روز کشور تبدیل شده است!
این میزان از حساسیت به نظرم عمدتاً به حضور رامبد جوان در برنامه‌های تلویزیونی مثل خندوانه و برخی اظهارات وطن‌دوستانۀ او مربوط می‌شود که بسیاری از ناظران آن را مغایر رفتار او و به واقع نوعی "دورویی" تلقی می‌کنند.
اگر بنا به اثبات "دورویی" باشد، برای بسیاری، همان صِرف حضور رامبد در برنامه‌های تلویزیونی کفایت می‌کند؛ اما مگر دورویی در جامعۀ ما منحصر به رامبد جوان است و یا عیب شمرده می‌شود؟
این روزها جوانان و تحصیل کردگان دانشگاهی، دسته دسته به قصد اقامت در خارج، کشور را ترک می‌کنند و وقتی از آنها می‌پرسیم چرا؟ چنان نگاهت می‌کنند که گویی عاقلی اندر سفیهی می‌نگرد! البته "مسئولیت فردی" این جوانان برای ترک وطن جای خود، اما کسانی که زمینۀ این مهاجرات بی‌سابقه را فراهم کرده و می‌کنند قطعاً در جایگاهی نیستند که از وطن و وطن‌خواهی و هویت‌ملی دم بزنند.
روزی جوان تحصیلکرده و اخلاقی و باهوش و مستعد و ایران‌دوستی که رانندۀ اسنپ شده بود، از تلاش‌های مفصل‌اش برای مهاجرت به کانادا یا استرالیا در طول مسیر سخن گفت. من هم به نوبۀ خود مشکلات مهاجرت را برای او یادآور شدم و در آخر گفتم؛ چطور دلش می‌آید که این سرزمین با این کوه‌ها و دشت‌ها و جنگل‌ها و کویرها را رها کند و راهی غربت شود؟ او که مرا شناخته بود گفت؛ می‌دانم که امثال شما خیلی دلبستۀ این سرزمین و دشت و کویرهایش هستید، اما وقتی می‌بینم در مقابل این دلبستگی چه به سرتان آورده‌اند، دیگر چه جای این قبیل حرف‌ها؟ لبخند تلخی به رویش زدم و گفتم این خود شاید دلیل قوی‌تری برای ماندن در کشوری باشد که بسیاری از فرزندانش از هول روزگار به آن پشت کرده‌اند.
#احمد_زیدآبادی
@ahmadziedabad
مرسی نماد سرنوشت اخوان‌المسلمین

در میانۀ هیاهوی کرکنندۀ این روزهای خاورمیانه، محمد مرسی رئیس جمهور پیشین مصر در جلسۀ دادگاهش درگذشت.
مرگ محمد مرسی بازتاب رسانه‌ای گسترده‌ای پیدا نکرد که دلیل آن نیز ناآرام بودن اوضاع خاورمیانه در این روزهاست. اگر مرگ او در شرایط آرامتری اتفاق می‌افتاد، طبعاً توجه بسیار بیشتری جلب می‌کرد.
مرسی در واقع به صورت نماد و سمبل اخوان‌المسلمین مصر در آمده بود و مرگ او نیز می‌تواند سرنوشت اخوان را به گونه‌ای نمادین به نمایش بگذارد.
اخوانی‌ها در ابتدای ظهور خود در جامعۀ مصر نیروی قدرتمندی بودند. تحول روزگار اما آنها را در برابر جمال عبدالناصر رهبر ملی‌گرای مصر قرار داد. ناصر با تمام توان اخوانی‌ها را سرکوب کرد و همزمان از درون اخوان گروه‌های تکفیری و تروریستی خطرناکی زاد و ولد کردند. انور سادات جانشین ناصر اما به همان میزان که از میراث سلف خود فاصله گرفت، به اخوانی‌ها نزدیک شد و میدانی برای تنفس آنها فراهم کرد. سادات البته خود توسط گروهی برآمده از اندیشه‌های برخی از رهبران اخوان بخصوص سید قطب قربانی شد، اما حسنی مبارک جانشین او، به روابط به نسبت حسنه‌اش با اخوان ادامه داد.
رابطۀ دولت مبارک با اخوانی‌ها در نگاهی کلی کج‌دار و مریز بود. او هر گاه که در مقابل سایر نیروها احساس ضعف می‌کرد راه فعالیت مسالمت‌آمیز اخوانی‌ها را می‌گشود به طوری که در یک برهه اخوان موفق به فرستادن 100 نماینده به مجلس مصر شد. مبارک اما هنگامی که دست و بال خود را برای بسط قدرت شخصی و خانوادگی‌اش گشوده‌تر می‌دید، بر اخوانی‌ها تا اندازه‌ای سخت می‌گرفت و حضور آنها در فضای رسمی را محدود می‌کرد.
در هر صورت در دورۀ سادات و مبارک، اخوانی‌ها حیات و بقایی کم و بیش تضمین شده داشتند تا اینکه خیزش بهار عربی مصر را فرا گرفت. اخوانی‌ها نیروی مؤثری در خیزش بهار عربی به شمار می‌رفتند به طوری که پس از ساقط شدن دولت مبارک، محبوبیت‌شان چندان بود که نهادهای انتخابی را در کنترل خود در آوردند. یکی از دلایل موفقیت اخوانی‌ها در انتخابات، تشکل و سازماندهی نیروهای آنها در برابر بی‌برنامگی و عدم انسجام رقبایشان بود.
اخوانی‌ها پس از سقوط دولت مبارک، خود را چندان به تسخیر نهادهای قدرت علاقمند نشان ندادند. آنها ابتدا فقط از تمایل خود به حضور در مجلس سخن گفتند و سپس هرگونه علاقه به دستیابی به صندلی ریاست جمهوری را رد کردند. اینها اما صرفاً تبلیغاتی شبیه به عملیات فریب بود چرا که اخوانی‌ها همین‌که زمینه را مساعد دیدند، در جهت کنترل کامل مجلس و دستیابی به مقام ریاست جمهوری تردیدی به خود راه ندادند.
به هر حال، چیزی نگذشت که اخوانی‌ها تمام عرصه‌های قدرت در مصر را به انحصار خود در آوردند و دیگرِ شرکای خیزش بهار عربی را به حاشیه راندند. این بود که ائتلاف قدرتمندی متشکل از ارتش، بروکرات‌ها و تکنوکرات‌های بخش دولتی و خصوصی، جامعۀ قبطی‌ها، سکولارها و حتی جنبش سلفی النور علیه حکومت آنها شکل گرفت که نهایتاً به کودتای تحت رهبری عبدالفتاح سیسی علیه آنها منجر شد.
کودتای سیسی چندان خشمی در جامعۀ جهانی برنیانگیخت و حتی هنگامی که سیسی سیاست مشت آهنین را در برابر اخوانی‌ها در پیش گرفت و به سرکوب بی وقفۀ آنها دست زد، صدای اعتراض رسایی از سوی دیگر دولت‌ها بلند نشد.
اینک اخوانی‌ها از عرصۀ سیاست رسمی مصر حذف شده‌اند و در مقایسه با دوران سادات و مبارک، بی نهایت تحت فشار و سرکوب‌اند.
آنها اگر به سرنگونی مبارک که با آنها کم و بیش مدارا می‌کرد، حریص نمی‌شدند و یا پس از سرنگونی او سودای انحصار قدرت را در سر نمی‌پروراندند؛ امروزه وضع‌شان به این وخامت نبود. آنکه همه چیز را بخواهد همه چیز را از دست می‌دهد!
#احمد_زیدآبادی
@ahmadziedabad
حادثۀ بصره؛ حلقۀ دیگری از زنجیرۀ تشنج

شلیک راکت به مقر دفاتر شرکت‌های نفتی در بصره سه زخمی بر جا گذاشته است.
این شلیک، حلقۀ دیگری از سلسله حوادث اخیر در منطقۀ خلیج فارس است که در بارۀ منشأ آنها اختلاف نظر گسترده‌ای وجود دارد.
آمریکا و به تبع آن، برخی متحدان اروپایی و عرب‌اش، انگشت اتهام خود را در حوادث گذشته به سمت ایران نشانه رفته‌اند و به احتمال قوی در مورد شلیک به مقر شرکت‌های نفتی در بصره نیز آن را تکرار خواهند کرد.
این در حالی است که مقام‌های رسمی ایران هرگونه دخالت در این نوع حوادث را رد می‌کنند. از نگاه آنان ایران هیچگونه منفعتی در دامن زدن به تشنج در منطقه ندارد و مسئول اصلی این وقایع را باید در بین طرف‌هایی جستجو کرد که از آن سود می‌برند.
به باور دستگاه‌های رسمی جمهوری اسلامی، اسرائیل، عربستان، امارات و بخشی از هیئت حاکمۀ آمریکا که خواهان بروز جنگ در منطقه‌اند، از این حوادث سود می‌برند و بنابراین نقش "توطئه آمیز" آنها در این وقایع را نباید نادیده گرفت.
در مقابل اما مخالفان جمهوری اسلامی در سطح منطقه و جهان، بر این نکته تأکید می‌کنند که دست کم بخشی از جناح‌های حاکم بر ایران، سود خود را در متشنج شدن اوضاع منطقه به منظور واداشتن آمریکا به تجدید نظر در سیاست اعمال فشار حداکثری می‌دانند و مستقیم یا غیر مستقیم این نوع حوادث را هدایت می‌کنند.
به زعم آنها، این طیف از نیروهای متنفذ در ایران، نه ایالات متحده را قادر به آغاز جنگ و کنترل روند آن در خاورمیانه می‌دانند و نه شخص دونالد ترامپِ "کاسب‌مسلک" را مرد میدان جنگ فرض می‌کنند. از این رو، آنها معتقدند که اگر ایران از "همۀ اهرم‌های قدرت خود" در جهت عملیات ایذایی علیه اهداف مرتبط با آمریکا بهره گیرد و به استفاده از توان جنگ نامتقارن خود در یک درگیری فراگیر احتمالی تهدید کند، ترامپ چاره‌ای جز کنار آمدن با فروش نفت ایران و عقب‌نشینی از سیاست فشار حداکثری به عنوان یکی از راه‌های کاهش تنش را نخواهد داشت.
در نبود نهادهای بین‌المللی قدرتمند و بی‌طرف و دارای تجهیزات کشف حقیقت، قاعدتاً هر طرفی تفسیر خاص خود را از این دست حوادث به دست می‌دهد و در عین حال می‌کوشد تا کشورهای بیشتری را نسبت به روایت خود متقاعد کند.
ظاهراً آمریکایی‌ها در این مناقشه از توان و تحرک دیپلماتیک بیشتری برای اقناع دیگر کشورها برخوردارند که آخرین نمونۀ آن تغییر موضع کامل آلمان در این مورد پس از تماس‌های مستمر آمریکا با این کشور است.
با این همه، آمریکا تا اینجای کار دست‌کم در برابر حمله به نفتکش‌ها، زبان تهدیدآمیز تندی به کار نگرفته و حتی ترامپ آن را موضوعی فرعی و کم‌اهمیت دانسته است. هدف از این کار ظاهراً راه آمدن با این موضوع نیست بلکه تحریک دیگر کشورهای صنعتی جهان برای دخالت در ماجراست. ترامپ می‌داند که کشورهای صنعتی شرق آسیا و بخصوص چین اقتصادشان به انتقال امن نفت از خلیج فارس گره خورده است و چنانچه در این زمینه اختلالی رخ دهد، چینی‌ها، هندی‌ها، ژاپنی‌ها، کره‌ای‌ها و غول‌های کوچکتری مانند سنگاپور و تایوان و غیره از این وضع بیش از آمریکا متضرر می‌شوند. بنابراین در پشت سیاست آمریکا نوعی کشاندن پای قدرت‌های گریزان از مناقشۀ بین ایران و آمریکا به این مناقشه و ایجاد اجماع بین آنها جریان دارد.
حمله به دفاتر شرکت‌های بین‌المللی در بصره نیز همین کارکرد را برای آمریکا دارد. می‌دانیم که دولت عراق برای افزایش تولید و صادرات نفت دست از پا نمی‌شناسد و حتی تا آنجا پیش رفته است که به صراحت از آمادگی خود برای جایگزین کردن نفت خود به جای نفت تحریم شدۀ ایران در بازارهای جهانی به رغم روابط حسنه‌اش با تهران سخن گفته است.
طبعاً حملۀ راکتی به دفاتر شرکت‌های نفتی، آنها را به خروج از عراق و یا تعلیق عملیات اکتشاف و استخراج نفت به بهانۀ نبود امنیت تحریک می‌کند و این نیز به نوبۀ خود دولت عراق را به دردسر و واکنش می‌اندازد. حال در چنین شرایطی اگر آمریکا موفق شود که دولت عراق را به دست داشتن ایران یا نیروهای متحد آن در حمله به دفاتر شرکت‌های نفتی متقاعد کند، طبعاً دولت عادل عبدالمهدی زمینه را برای کنترل نیروهای شبه نظامی متحد ایران و یا چرخش از وضعیت میانه به سمت آمریکا مساعدتر خواهد یافت.
در هر صورت بازی چند وجهی و پیچیده‌ای در جریان است که شاید بیش از آنچه تصور می‌کنیم با برنامه و کنترل‌شده پیش می‌رود و به قول روس‌ها، ممکن است تصادف در آن اصلاً جای مهمی نداشته باشد.

#احمد_زیدآبادی
@ahmadziedabad
دکتر شریعتی و دو پروژۀ متفاوت‌اش

"در ایران معمولاً حرکت‌های چریکی دورۀ پهلوی دوم را ناکام و شکست خورده می‌دانند؛ این تلقی از یک زاویه درست به نظر می‌رسد؛ اما از زوایۀ تأثیر آن بر سقوط دولت شاهنشاهی به نظر اشتباه می‌آید. حرکت چریکی به‌خصوص از سوی سازمان مجاهدین خلق، به طور غیر مستقیم تأثیر بی‌مانندی بر جهت‌گیری سیاسی روشنفکران زمان خود گذاشت و آنان را به سمت مشروعیت‌زدایی از نظام حاکم و سقوط نهایی آن هدایت کرد.
در رأس این روشنفکران علی شریعتی بود که در آغاز فعالیت‌های فکری خود در دانشگاه مشهد، پروژه‌ای فرهنگی در جهت "تحریف‌زدایی" از دین برای خود تعریف کرده بود. با این حال، شریعتی پس از عزیمت به تهران و استقرار در حسینیه‌ی ارشاد ظاهراً به نحوی ناخواسته پروژۀ سیاسی شورمندانه‌ای را جایگزین برنامۀ فرهنگی خود کرد و با لحنی آتشین تمام مبانی مشروعیت دولت پهلوی را به باد حمله گرفت.
آنچه لحن شریعتی را در سخنرانی‌های حسینیۀ ارشاد آتشین کرد؛ به نظرم چیزی جز اخبار مربوط به شکنجه و اعدام رهبران سازمان مجاهدین خلق و دیگر گروههای چریکی در زندان‌های حکومت پهلوی نبود. از آنجا که شریعتی خود به مشی چریکی باوری نداشت؛ از این رو شاید در تحلیلی روانکاوانه بتوان گفت که سوگ و اندوه ناشی از اعدام‌ها و شکنجه‌ها نوعی احساس "گناه" در بین نیروهای سیاسی فاصله‌دار از مبارزهۀ چریکی برانگیخته بود به طوری که آنها برای رهایی از این حس، به ترتیبی کوشیدند تا نسبت به اعدام‌شدگان و شکنجه‌دیده‌ها ادای دین کنند. (به نظرم نامۀ شریعتی به خانوادۀ محبوبۀ متحدین توجیه‌گر این تعبیر روانکاوانه باشد.)
ادای دین شریعتی در این میان، بازآفرینی حماسۀ شهادت امام حسین با ادبیاتی فوق‌العاده پر شور و اثرگذار و مقایسۀ تلویحی آن حماسه با تحولات روز بود. این حرکتِ شریعتی نه فقط مشروعیت نظام پهلوی را در چشم مخاطبان او از هم پاشید؛ بلکه شور و شوق لازم برای پیوستن آن‌ها به صفوف مجاهدین را نیز به وجود آورد.
شریعتی پس از دستگیری و به‌خصوص آگاهی از ابعاد "ضربۀ 54" بار دیگر درصدد بازگشت به پروژۀ فرهنگی خود برآمد؛ اما سرنوشت خواب دیگری برای او دیده بود. شریعتی در آستانۀ 44 سالگی درگذشت.
پروژۀ سیاسی شریعتی به نوعی از اندیشه‌های چپ‌گرایانۀ جهانی عصر خود تأثیر پذیرفته بود و از همین رو، التفاتی به مفاهیم بنیادی ملت-دولت نداشت؛ اما پروژۀ فرهنگی او که تحلیل و بررسی تاریخ ایران را نیز در بر می‌گرفت؛ به این نتیجه‌گیری منجر شد که اسلام به جای تحمیل یک فرهنگ خاص بر همۀ مسلمانان؛ تنوع فرهنگی آنان را به رسمیت می‌شناسد. از این رو، شریعتی پذیرش اسلام همراه با حفظ فرهنگ ایرانی را که به معنی آشتی بین آن دو بود؛ امتیاز ایرانیان می‌دانست و آن را می‌ستود.
شاید از روی تسامح بتوان گفت که شریعتی نوعی "اسلام ایرانی" را در پروژۀ فرهنگی خود دنبال می‌کرد؛ اما این به معنای تفسیری از اسلام بر پایۀ ملیت ایرانی نبود. او اسلام را در برگیرندۀ حقیقتی فراگیر و کامل می‌دانست که قابل سازگاری با فرهنگ‌های گوناگون جوامع از جمله جامعۀ ایرانی است. از این رو، شریعتی در اینجا نیز به مفاهیم بنیادی ملت-دولت چندان نزدیک نشد؛ هر چند که اگر پروژۀ فرهنگی‌اش ادامه می‌یافت؛ احتمالاً در پاسخ به چالش‌های نظری مربوط به رابطۀ اسلام و ایران به نتایج روشنتری در این زمینه می‌رسید. در واقع اسلام ایرانی شریعتی تا اندازه‌ای مشابه سوسیالیسم ایرانی خلیل ملکی بود که راه نجات جامعۀ ایران از عقب ماندگی را سوسیالیسم می‌دانست؛ اما به خلاف برخی سوسیالیست‌های مدافع جهان وطنی، آن را منطبق با مختصات فرهنگ ملی جامعۀ ایرانی طلب می‌کرد."
( به نقل از کتاب الزامات سیاست در عصر ملت- دولت تألیف نگارنده)
#احمد_زیدآبادی
@ahmadziedabad
لیز خوردن به نقطۀ خطر!

نیویورک‌تایمز گزارش داده است که دونالد ترامپ ساعاتی پس از موافقت خود با حملۀ محدود به برخی اهداف نظامی در داخل خاک ایران، از تصمیم خود منصرف شده است. گر چه به دلیل رابطۀ قهرآمیز بین نیویورک‌تایمز و کاخ سفید و عدم دسترسی آسان خبرنگاران این روزنامه به مقام‌های بلندپایۀ دولت ترامپ نمی‌توان گزارش آن را با قطعیت پذیرفت، اما اظهارات رسمی رئیس جمهور آمریکا در این دو روزه نیز بر روندی که نیویورک‌تایمز از آن گزارش داده است، مهر تأیید می‌زند.
ترامپ در نخستین واکنش خود به سرنگونی پهپاد آمریکایی در منطقۀ خلیج فارس توئیت کرد که "ایران اشتباه بسیار بزرگی مرتکب شد!" این سخن معنای دیپلماتیک‌اش این بود که ایران باید منتظر پاسخ متقابل آمریکا در اسرع وقت باشد. ترامپ اما پس از دیدارش با نخست وزیر کانادا در صدد تلطیف سخن خود بر آمد و تأکید کرد که سرنگونی پهباد طبق احساس او، تعمدی نبوده و شاید ناشی از اشتباه یک فرد یا فرماندۀ خاص باشد.
در واقع ترامپ با طرح احتمال غیرعمدی بودن سرنگونی پهپاد آمریکایی توسط یگان های نیروی هوا - فضای سپاه پاسداران، به طور تلویحی از ایران خواسته است که با پذیرش سهوی بودن سرنگونی پهپاد، او را از دست زدن با حملۀ نظامی معاف کند.
ایران تاکنون این درخواست را نادیده گرفته است و از این رو، ترامپ که می‌کوشد خود را رهبری بسیار قاطع و مظهر قدرت جهانی آمریکا نشان دهد، در موقعیت تصمیم‌گیری دشواری قرار گرفته است.
به نظر می‌رسد ترامپ در شرایط کنونی تمایلی به جنگ تمام عیار با ایران ندارد. او ظاهراً از وارد کردن یک ضربۀ واحد به اهداف نظامی ایران، استقبال می‌کند، اما مسئله این است که نمی‌توان تبعات یک ضربۀ واحد را پیش‌بینی کرد. در واقع کاخ سفید ارزیابی روشنی از واکنش ایران به یک ضربۀ واحد ندارد و چنانچه جمهوری اسلامی در مقابل آن ضربه، دست به اقدم متقابل بزند، زنجیره‌ای از کنش و واکنش نظامی بین دو طرف شکل می‌گیرد که سرانجامی جز ورود به جنگی تمام عیار ندارد.
آمریکا اما هنوز برای ورود به یک جنگ تمام عیار با ایران چه به لحاظ ذهنی و چه به لحاظ قدرت عملیاتی و لجستیکی در منطقه آمادگی لازم را ندارد و در حقیقت، همین مسئله احتمالاً ترامپ را از تصمیم خود منصرف کرده است.
با این حال، روشن است که بازی وارد مراحل بسیار خطرناک خود شده است. ظاهراً پای حیثیت سیاسی دو طرف در کار است. آیا راه‌حلی برای گریز از یک رویارویی سریع در این مرحله از بحران به طوری که به حیثیت هیچکدام از دو طرف مناقشه آسیبی وارد نکند، پیدا می‌شود؟ اگر پیدا شود، در این مرحله خطر بروز جنگ منطقه را تهدید نخواهد کرد؛ اما اگر چنین راه حلی دور از دسترس باشد، اوضاع به سرعتی که انتظارش نمی‌رفت رو به وخامت خواهد گذاشت.
#احمد_زیدآبادی
@ahmadziedabad
منع نمایش فیلم و فرهنگ ما کرمانی‌ها!

دستور دادستان کرمان برای منع نمایش فیلم "ما همه با هم هستیم" در سراسر سینماهای استان، این روزها خبرساز شده است.
دلیل این دستور گویا استفاده از لهجۀ کرمانی توسط یکی از بازیگران فیلم است که نقش فروشنده مواد مخدر را بازی می‌کند.
من فیلم "ما همه با هم هستیم" را ندیده‌ام و قضاوتی هم در بارۀ محتوا و ارزش هنری آن نمی‌کنم؛ اما به عنوان یک کرمانی خود را محق می‌دانم که در بارۀ توقیف این فیلم در استان کرمان نظرم را بگویم.
اگر فیلم صرفاً به دلیل استفادۀ از لهجۀ کرمانی بازیگری در نقش منفی توقیف شده باشد، به نظر من این کار به دو دلیل مشخص مطلقاً توجیهی ندارد.
دلیل اول این است که در آثار سینمایی، دارندگان نقش‌های مثبت و منفی به هر حال مجبورند به زبان و لهجۀ خاصی صحبت کنند و اگر قرار باشد که مدعیان آن زبان و لهجه، به هر نوع استفاده از این لهجه‌ها در نقش‌های منفی اعتراض کنند، آیا اصولاً امکان ساخت فیلم وجود خواهد داشت؟ لابد گفته خواهد شد که بازیگران نقش‌های منفی باید از "زبان معیار" استفاده کنند تا به هیچ زبان و لهجه‌ای در ایران برنخورد! زبان معیار اما چیست و آیا واقعاً وجو دارد؟ من که گمان نمی‌کنم. اگر منظور از زبان معیار همان لهجۀ تهرانی باشد که آن هم فقط یک نوع لهجه در کنار سایر لهجه‌هاست! در این میان تهرانی‌ها هم می‌توانند مدعی شوند! و واقعاً اگر تهرانی‌ها هم قرار باشد به استفاده از این لهجه در نقش‌های منفی معترض باشند، آنگاه بازیگران این نوع نقش‌ها فقط باید به زبان اشارۀ مخصوص افراد کر و لال منظور خود را برسانند!
دلیل دوم اما مهمتر است. ما کرمانی‌ها به شوخ طبعی و تحمل و سعۀ صدر شهره‌ایم و نشانۀ اصلی این صفات نیز تساهل و مدارایمان در مورد شوخی با لهجه‌مان است. ما کرمانی‌ها خودمان بیشتر با لهجه‌مان شوخی می‌کنیم. حتی در فیلم‌های طنز و سرگرم کنندۀ استانی، هنرمندان در استفاده از لهجه و زنده کردن اصطلاحات و واژه‌های متروک تا سرحد ممکن اغراق می‌کنند تا بر لب مخاطبان خود لبخندی بنشانند.
این میزا مدارا و تحمل و شوخ طبعی از قضا نشانۀ بارز اعتماد به نفس است که باید در جهت ترویج آن در سراسر کشور کوشش کرد، نه اینکه با تأثیرپذیری از فضای بی‌تحملی رو به گسترش، کرمانی‌ها را هم ترغیب و تشویق به سختگیری در این موارد کرد.
بحث "محفلی" بودن کرمانی ها هم چیز تازه‌ای نیست. ظاهراً موضوع به دوره‌ای برمی‌گردد که کشت خشخاش در منطقۀ صحرایی ما از سوی دولت‌های وقت برای صادرات آن ترویج می‌شده است. واقعیت اما این است که میزان اعتیاد به تریاک در بین مردم استان کرمان به هیچ وجه بیشتر از سایر استان‌ها نبوده است. در روستای زادگاه من در دهه‌های چهل و پنجاه، از میان جمعیت حدود چهار صد نفری روستا، فقط سه یا چهار پیرمرد معتاد بودند. این چند پیرمرد هم اهل مخفی ‌کاری و ریا نبودند و بساط خود را چنان علنی و با افتخار پهن می‌کردند که گویی نقش خان یا صاحب منصبی را بازی می‌کنند! در حقیقت، همین آشکارگی و عدم پنهانکاری در نزد غریب و آشنا، سبب آن اشتهار بی‌مبنا شده است و گرنه در قیاس با مردم سایر استان‌ها که فرهنگ مخفی‌کاری در این مورد را سخت رعایت کرده یا می‌کنند، سطح اعتیاد در استان ما بسیار پایین‌تر بوده است.
اشتهار به محفلی بودن هم البته هیچگاه همشهری‌های کرمانی‌ ما را به واکنش‌های تند و عصبی و فاصله گرفتن از فرهنگ مدارا و شوخ طبعی وادار نساخته است. دلیلش هم باز همان اعتماد به نفس و نوعی اصالت دادن به امر واقع است؛ چرا که این نوع اشتهارهای ناپسند، اگر بی‌پایه باشد که ارزش واکنش ندارد و اگر پایی در واقعیت داشته باشد، که باید با عینیت آن برخورد کرد و نه آنچه بر سر زبان‌ها افتاده است!
با این حساب، دامن زدن به بی‌تحملی و سخت‌گیری در استان ما از طریق ایجاد حساسیت و ممنوعیت نوعی آسیب رساندن به فرهنگی قوی و قدرتمند و متکی بر اعتماد به خویش است که از قضا باید الگوی دیگر استان‌ها شود.
#احمد_زیدآبادی
@ahmadziedabad
نامۀ ترامپ و اعتبار خبرگزاری رویترز!

دیروز خبرگزاری رویترز به نقل از "مقام‌های ایرانی" از انتقال پیام ترامپ به سران جمهوری اسلامی توسط دولت عمان خبر داد؛ پیامی که طبق گزارش رویترز، حاوی تعیین ضرب‌الاجلی از سوی ترامپ برای آغاز مذاکره بین ایران و آمریکا بود.
ساعاتی پس از انتشار این خبر، ابتدا مقام‌های ایرانی و سپس مقام‌های آمریکایی آن را تکذیب کردند!
خبرهای خبرگزاری رویترز معمولاً موثق‌اند، اما این بار چه اتفاقی افتاده است که هر دو طرف ماجرا خبر آن را تکذیب کرده‌اند؟
موضوع از چند حالت زیر خارج نیست:
1. رویترز اقدام به جعل خبر کرده است! این حالت تقریباً غیرممکن است زیرا یک خبرگزاری معتبر بین‌المللی به این سادگی اعتبار خود را به خطر نمی‌اندازد.
2. "مقام ‌ای ایرانی" مورد استناد رویترز، به عمد این خبرگزاری را گمراه کرده‌اند تا به اعتبارش ضربه بزنند. این حالت احتمالش وجود دارد اما زیرکی انگلیسی، با این نوع فریب‌خوردگی سهل و آسان جور در نمی‌آید.
3. "مقام‌های ایرانی" منبع خبر رویترز چندان هم آدم های مطلعی نبوده‌اند و سوء‌تفاهمات و حدسیات خود را تحت عنوان خبر در اختیار رویترز گذاشته‌اند. این هم احتمالش می‌رود اما به همان دلیل قبلی، بسیار بعید است.
4. نامه‌ای واقعاً منتقل شده اما قرار به عدم افشا و مخفی ماندن آن بوده است. در این میان، "مقام‌های ایرانی" مورد ارجاع رویترز یا به دلیل بی اطلاعی از این موضوع و یا به قصد تأثیرگذاری بر فضای سیاسی، آن را افشاء کرده‌اند. این شق هم محتمل است گر چه قطعیتی ندارد.
در هر حال، تکذیب خبر رویترز هم از جانب ایران و هم از جانب آمریکا، به اعتبار این خبرگزاری آسیب رسانده است و قاعدتاً رویترز در این مورد نیازمند شفاف‌سازی به قصد اعادۀ اعتبار خبری خود است.
#احمد_زیدآبادی
@ahmadziedabad
بخش اقتصادی معاملۀ قرن و اشارات تلویحی آن!

در آستانۀ برگزاری کارگاه موسوم به "صلح برای رفاه" در دوحه، دولت آمریکا از بخش اقتصادی معاملۀ قرن ترامپ پرده برداشت.
طبق این طرح، قرار است طی ده سال، 50 میلیارد دلار عمدتاً در کرانۀ باختری، نوار غزه و به مراتب کمتری در سه کشور مصر و اردن و لبنان سرمایه‌گذاری شود.
جزئیات این طرح برای مردم عادی فلسطین که از بیکاری گسترده، سطح رفاه پایین، عدم ارتباط با دنیای خارج، کمبود برق و آب آشامیدنی مناسب، مشکلات بهداشتی و خدماتی و آموزشی و ضعف ساختارهای زیربنایی رنج می‌برند، قاعدتاً وسوسه کننده است و احتمالاً این بخش از طرح نیز به همین منظور تهیه و پیشنهاد شده است.
بخش اقتصادی معاملۀ قرن اما به خودی خود اهمیتی ندارد. در واقع آنچه این بخش از طرح را معنادار و یا به کلی بی‌معنا می‌کند، بخش سیاسی معاملۀ قرن است که زمان افشای آن به بعد برگزاری کارگاه دوحه موکول شده است.
با این حال، در همین بخش از طرح هم اشاراتی به چشم می‌خورد که تا اندازه‌ای، مختصات وجه سیاسی معاملۀ قرن را قابل حدس می‌کند.
یکی از این اشارات، سرمایه‌گذاری برای اتصال زمینی کرانۀ باختری به نوار غزه از طریق ساخت جاده‌های مدرن و احتمالاً خطوط ریلی است. این بدان معناست که بر خلاف آنچه تاکنون دولت خودگردان فلسطینی تبلیغ کرده است، در معاملۀ قرن، جدا کردن کرانۀ باختری از نوار غزه به طوری که اولی در کنترل اسرائیل بماند و دومی به مرکزیت کشور فلسطینی تبدیل شود، پیش‌بینی نشده است و این دو منطقۀ قرار است جغرافیای واحدی را تشکیل دهند.
اشارۀ دوم به لزوم آزادی فلسطینیان از محدودیت‌های موجود در کرانۀ باختری و امکان رفت و آمد آزاد آنان در این منطقه است. ظاهراً این موضوع به ضرورت برچیدن ایستگاه‌های بازرسی ارتش اسرائیل در عمق کرانۀ باختری و به تبع آن، برچیدن برخی شهرک‌های پراکندۀ یهودی نشین در آنجا دلالت دارد.
با این حساب، می‌توان حدس زد که معاملۀ قرن نه مبتنی بر فرمول یک کشوری بلکه بر جدایی یهودیان از عرب‌ها از یکدیگر و بنابراین، بر نوعی راه حل دو کشوری استوار است. با این حال، کشور فلسطینی مورد نظر تدوین کنندگان معاملۀ قرن، هر چند مستقل، اما در حوزۀ امنیتی از حاکمیت مطلق برخوردار نخواهد بود.
آیا چنین فرمولی مورد پذیرش فلسطینی‌ها، کشورهای عرب و جامعۀ جهانی قرار خواهد گرفت؟ طبعاً "جزئیات" در این مورد بی‌نهایت اهمیت دارد و فعلاً نه فقط از جزئیات اطلاعی در دست نیست که حتی همین کلیات هم بر اساس حدس و گمان صورت گرفته است!
#احمد_زیدآبادی
@ahmadziedabad
چیز بیشتر!

حسام‌الدین آشنا، مشاور فرهنگی حسن روحانی ،خطاب به مقام‌های آمریکایی گفته است: "اگر چیزی بیش از برجام می‌خواهند باید چیزهایی بیش از برجام بدهند آن‌هم با تضمین بین‌المللی."
ظاهراً رازهای بسیاری در این "چیزِ بیشتر" نهفته است! آمریکایی‌ها که "چیزِ بیش از برجام" خود را در فهرستی 12 گانه مطرح کرده‌اند و غایت سیاست‌شان در برابر ایران نیز دستیابی به همان‌هاست. بنابراین بهتر بود که آقای آشنا به جای بازی با الفاظ، کمی در مورد "چیزهایی بیش از برجام" که ایران به طور متقابل از آمریکا طلب می‌کند، توضیح م‌ داد.
اگر منظور از "چیزهایی بیش از برجام" لغو یکجا و کامل تمام تحریم‌هاست که ترامپ چندین بار وعده‌اش را داده است و اگر چیزی بیش از آن است چرا این همه ایماء و ابهام؟
#احمد_زیدآبادی
@ahmadziedabad
ورود آمریکا به حوزۀ تحریم سیاسی

پیمانۀ تحریم های اقتصادی آمریکا علیه ایران ظاهراً پر شده و آن کشور برای تشدید فشارهای فزایندۀ علیه جمهوری اسلامی به تحریم‌های سیاسی روی آورده است.
در حقیقت فهرست تحریم‌هایی که ترامپ امروز امضا کرد بیشتر تأثیر سیاسی دارد تا اقتصادی. گویا روند تحریم‌های سیاسی قرار است ادامه یابد و محمد جواد ظریف وزیر خارجۀ دولت روحانی را هم در بر گیرد.
به نظرم برخی از این تحریم‌ها مشخصاً به قصد بی‌تاب کردن مقام‌های ایرانی است تا در شرایط فشار عصبی تصمیم‌هایی بگیرند که دیگر کشورها نیز با آمریکا علیه ایران همراه شوند.
بدین منظور دولت ترامپ دیپلماسی چند پهلو و پیچیده‌ای را در پیش گرفته است تا بار هرگونه اختلال در صدور نفت منطقه را به دوش قدرت‌های آسیایی بیاندازد، اروپا را درگیر خروج تدریجی ایران از برجام کند، روسیه را به عنوان ضامن امنیت اسرائیل جلو اندازد و خود نیز در کنار اعمال فشارهای روزافزون اقتصادی و سیاسی، فقط نقش حمایت از پایگاه‌های نظامی خود در منطقه را به عهده داشته باشد.
از همین روست که ترامپ، غول‌های صنعتی آسیا بخصوص چین و ژاپن و کره را مسئول مقابله با حمله به نفت کش‌ها معرفی می‌کند و عملاً پای آمریکا را از این ماجرا پس می‌کشد؛ اتحادیۀ اروپا در بارۀ تخطی ایران از مفاد برجام به شدت هشدار می‌دهد و مشاور امنیت ملی رئیس جمهور روسیه در دیدار با همتایان اسرائیلی و آمریکایی خود، حفظ امنیت اسرائیل را برای روسیه بسیار مهم می‌داند چرا که به زعم او دو میلیون "هموطن" او - یعنی یهودیان روس - در اسرائیل به سر می‌برند.
با این حساب، شرایط، بغرنجی ویژه‌ای پیدا کرده است و بنابراین تحلیل آن نیز سخت و دشوار شده است. ساده‌سازی داستان و برخورد عصبی با آن درست همان چیزی است که در این شرایط باید از آن پرهیز شود.
#احمد_زیدآبادی
@ahmadziedabad
کارزار محمودعباس علیه طرح آمریکایی

همزمان با آغاز به کارِ "کارگاه اقتصادی" در منامه پایتخت بحرین، دولت خودگردان فلسطین به رهبری محمود عباس کارزار تبلیغاتی شدیدی را علیه آن و به طور کلی علیه آنچه "معاملۀ قرن" یا طرح صلح ترامپ می‌نامند، به راه انداخته است.
عباس بر این باور است که طرح صلح ترامپ آرمان فلسطینی‌ها برای تأسیس یک کشور مستقل در تمامی سرزمین‌های اشغالی سال 1967 را نادیده می‌گیرد و کاملاً به سود اسرائیل است.
گر چه تدوین کنندگان طرح صلح از جمله جارد کوشنر و جیسون گرینبلات، طرح خود را "منصفانه" می‌دانند، اما روشن است که طرح آنها هر چه که باشد، با رؤیای عباس فاصلۀ معناداری دارد. بنابراین، عباس هر چند که هنوز از مفاد طرح اطلاع ندارد اما می‌توان مخالفت و بخصوص نگرانی او از طرح صلح آمریکایی را موجه دانست.
با این حال، نوع مخالفت دولت خودگران با طرح صلح ترامپ ممکن است ناخواسته، نتیجۀ عکس دهد و از قضا زمینه را برای حمایت مردم عادی فلسطین از آن، فراهم آورد. در واقع، مخالفت دولت خودگردان با طرح ترامپ بر نوعی اغراق در بارۀ مفاد آن استوار است به گونه‌ای که پنداری این طرح دقیقاً مطابق میل شهرک‌نشینان یهودی و افراطی‌ترین طیف‌های سیاسی در اسرائیل تدوین شده است.
واضح است که معاملۀ قرن به هر اندازه هم که نامتوازن و ناعادلانه باشد، به اندازه‌ای که مقام‌های دولت خودگردان وصف می‌کنند، مفتضح نخواهد بود. بنابراین، در روز رونمایی از بخش سیاسی طرح، اگر توده‌های فلسطینی آن را در حدی که دولت خودگران معرفی کرده است، وخیم نبینند، به دلیل شکاف بین انتظارات منفی و واقعیت طرح، از نقطه نظر روانی به آن تمایل پیدا کنند.
به هر حال، هر پدیده‌ای در صورت واقعی آن باید مورد نقد و بررسی و رد یا قبول قرار گیرد؛ در غیر این صورت، تبعات ناخواسته‌اش گریبانگیر خواهد شد.

#احمد_زیدآبادی
@ahmadziedabad
این مرد 46 ساله محمد قدیسی از روستای دیر قدیس در مرکز کرانۀ باختری است. او 55 روز پیش به اتهام تجاوز به دختر دانش‌آموز هفت ساله‌ای از شهرک‌نشینان یهودی دستگیر و زندانی شد. در طول بازداشت او، رهبران احزاب افراطی مانند ایزرائیل بیتینو و اتحاد راستگرا با تکیه بر هویت عرب او، تهاجم تبلیغاتی نفرت آوری را علیه اش آغاز کردند و خواستار اعدامش شدند آن هم در حالی که حکم اعدام در اسرائیل لغو شده است! اکنون دادگاه نظامی محمد قدیسی را به دلیل نبود شواهد کافی برای اثبات ادعای دختر بچۀ یهودی از زندان آزادکرده و اتهام علیه او را پس گرفته است. وکیل محمد قدیسی اتهام علیه او را با ماجرای دریفوس مقایسه کرده است.
حالا افراطیونی تا این اندازه بی‌انصاف و وقیح که در سرتاسر کرانۀ باختری اشغالی لانه کرده و به هیچ قیمتی هم نمی‌خواهند آنجا را ترک کنند، از انسانیت چه بهره‌ای برده‌اند؟
@ahmadzeidabad
تلاش نتانیاهو برای لغو تجدید انتخابات پارلمانی

بنیامین نتانیاهو از رئیس مجلس اسرائیل درخواست کرده است که برای لغو تجدید انتخابات پارلمانی، راهی پیدا کند.
ظاهراً نتانیاهو پی برده است که در انتخابات پیش رو، حزب لیکود در بهترین وضعیت، نتیجۀ انتخابات گذشته را تکرار می‌کند و این بدان معناست که او باز هم برای تشکیل دولت با بن‌بست روبرو خواهد شد.
از این رو، نتانیاهو تجدید انتخابات را "اتلاف وقت" و شاید هم زمینه‌ای برای کاهش کرسی‌های حزب لیکود می‌داند و از همین رو در صدد جلوگیری از آن برآمده است.
گویا اگر 80 نمایندۀ پارلمان منحل شدۀ کنونی، به لغو تجدید انتخابات رأی دهند، انحلال پارلمان، کن لم یکن و تجدید انتخابات منتفی خواهد شد.
برای کسب 80 رأی مثبت، حمایت حزب آبی - سفید به رهبری بنی گانتز از برنامۀ نتانیاهو مورد نیاز است. نتانیاهو به منظور ترغیب گانتز و همکارانش به حمایت از این برنامه، پیشنهاد کرده است که پست نخست وزیری در چهار سال آینده بین او و گانتز گردشی شود به طوری که هر کدام به مدت دو سال نخست وزیر شوند.
حزب آبی - سفید این پیشنهاد را رد کرده و تنها راه تشکیل دولت ائتلافی را کناره‌گیری نتانیاهو از رهبری حزب لیکود دانسته است.
واقعیت این است که نتانیاهو در ماه‌های اخیر انعطاف بسیاری از خود برای ائتلاف با سایر احزاب سیاسی اسرائیل از جمله حزب چپگرای کارگر و حتی بنا به قولی ائتلاف با احزاب عربی از خود نشان داده است. هر چند که گفته می‌شود همۀ این انعطاف‌ها به منظور حفظ موقعیت شخصی او در صحنۀ سیاسی اسرائیل است؛ اما این خود نشانۀ واضحی از بی‌اعتنایی قلبی او به تشکیل دولتی تماماً راستگراست. به هر حال، چنانچه نتانیاهو به جد به این باور رسیده باشد که تجدید انتخابات پارلمانی گرهی از کار فروبستۀ او نمی‌گشاید، ای بسا هم اکنون تن به فرمولی دهد که پس از انتخابات مجدد، مجبور به تن دادن به آن خواهد شد.
آن فرمول هم چیزی جز گذشتن از خیر نخست وزیری نیست!

#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad
قطار منامه!
کارگاه اقتصادی منامه به پایان رسید. بسیاری از ناظران سیاسی آن را حرکتی محکوم به شکست می‌دانند. اما چه خوب و چه بد، چه بخواهیم و چه نخواهیم، با این کارگاه دو روزه، قطار عملیاتی شدن "معاملۀ قرن" که حالا دیگر کوشنر عنوان "فرصت قرن" را برای آن مناسبت‌تر می‌داند، عملاً به راه افتاد.
وزیر خارجۀ بحرین، کارگاه منامه را با سفر تاریخی انور سادات رئیس جمهور فقید مصر به بیت‌المقدس در 41 سال پیش مقایسه کرده است، سفری که قواعد بازی منازعۀ خاورمیانه را به طور پایه‌ای ‌تغییر داد.
سازمان آزادیبخش فلسطین در آن زمان دیدار سادات از اسرائیل را خیانت و خنجر زدن به پشت جنبش فلسطین دانست، اما نه فقط نتوانست مانع آن شود بلکه به تدریح با پیامدهای آن کنار آمد.
اینک نیز به نطر نمی‌رسد که ساف توانایی توقف قطار منامه را داشته باشد. کشورهای عرب به نظرم یکی پس از دیگری، در ایستگاه‌های مخصوص به خود سوار این قطار خواهند شد و ساف نیز "طوعاً او کرهاً" آخرین مسافر آن خواهد بود!

#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad
تحریم ظریف!

آمریکایی‌ها می‌گویند هدف‌شان از اعمال تحریم‌ها، کشاندن مقام‌های جمهوری اسلامی به پشت میز مذاکره به منظور دستیابی به توافقی با تعهداتی بسیار فراتر از برجام است. ایرانی‌ها هم می‌پرسند؛ اگر پای چنین هدفی در میان است پس چرا قرار است محمد جواد ظریف رئیس دستگاه دیپلماسی ایران مورد تحریم قرار گیرد؟
آمریکایی‌ها تاکنون به این پرسش پاسخی نداده‌اند؛ اما نیت‌شان روشن است: هر گاه ایران آمادگی رسمی خود را برای مذاکره اعلام کرد، کاخ سفید نیز به عنوان "یک امتیاز به طرف ایرانی" نام ظریف را از فهرست تحریم‌ها خط خواهد زد!
به هر حال، امتیازاتی که آمریکا علاقمند است در مقابل اعلام آمادگی ایران برای مذاکره به طرف مقابل دهد، در همین حدود است!
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad
ملاک صحت و سقم استراتژی!

در این دنیای ما، حرف حق و عادلانه یک چیز است و استراتژی درست چیز دیگر! چه بسیار امور حق و عادلانه‌ای که بر اثر استراتژی اشتباه تباه شده‌اند. سخن حق ابتنایش بر وجدان اخلاقی و گفتنش سهل و آسان است حتی اگر هزینۀ سنگینی در پی داشته باشد. استراتژی اما درستی‌اش مشروط به نتیجه‌بخش بودن آن است. به عبارت دیگر، صحت و سقم‌اش در عمل عیان می‌شود.
این تفاوت اگر دریافته نشود، مصیبت زاست! همیشه باید به خاطر داشت که آنکه حرف درست و حقی را عریان به زبان می‌آورد، لزوماً استراتژی درستی را دنبال نمی‌کند مگر آنکه اساساً پروژۀ خود را در حوزۀ اخلاق شخصی تعریف کرده باشد. سیاست اما پروژه‌ای عمومی است و مستلزم استراتژی و چنانچه به نتیجۀ از پیش تعریف و تعیین شده نرسد و در عمل ناکام بماند، پس اشتباه بوده است حتی اگر در جهت آن ایثار و فداکاری بسیار شده باشد!
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad
مذاکرات شینزو و دونالد در اوزاکا!!
مخاطبان این کانال سلیقۀ خودشان را دارند و من هم سلیقۀ خودم را! طنزی نوشتم به عنوان "نظرسنجی" و گمان کردم که به اصطلاحِ جوان‌های این روزگار "می‌ترکونه!" اما مورد کم توجهی قرار گرفت! در مقابل، "مذاکرات شینزو- ظریف در فرودگاه" که تصور می‌کردم چندان به آن اعتناء نشود، مورد استقبال گسترده‌ای قرار گرفت. حالا که مخاطبان محترم امور "شنودی" را بیشتر می‌پسندند، من هم مذاکرات شنیزو آبه با دونالد ترامپ در جریان کنفرانس گروه 20 در اوزاکای ژاپن را پیشاپیش، قبل از آنکه اصلاً با هم روبرو شوند، محرمانه گوش کردم و نتیجه‌اش این شد:
ترامپ: در تهران اوضاع چطور پیش رفت؟
شینزو: همون چیزی که رسانه‌ها گزارش دادن!
ترامپ: رسانه‌ها که هر کدوم یه چیزِ متفاوتی گزارش دادن! منظورت کدوماست؟
شینزو: من که نخواندم! منظورم اینه که همون چیزهایی بود که ربع ساعت بعد از مذاکره تلفنی بهت اطلاع دادم!
ترامپ: یعنی چیزی بیشتر از اون نبود؟
شینزو: نه نبود، اگه بود که تلفنی بهت می‌گفتم.
ترامپ: گفتم شاید مراقب شنودها بودی و همه چیز را نگفتی! حالا از این حرفا بگذریم. تو چرا نامۀ مرا گذاشتی اونجات؟
شینزو: مگه تو به من نامه داده بودی؟
ترامپ: نه، من که حوصلۀ نامه نوشتن ندارم، فقط توئیت می‌کنم؟
شینزو: پس منظورت کدوم نامه هست؟
ترامپ: آخه یک نامه‌ای بود که رسانه‌های ایران عکسشو نشون دادن که گذاشته بودی اوجات و بعد گفتن نامۀ من بوده!
شینزو: نه بابا! اون یه داستانی داره که حالا بعداً بهت می‌گم!
ترامپ: مگه اینم تحریم ایرانه که من بخوام به خاطرش صبر کنم؟ یا همین حالا می‌گی یا من می‌رم توئیت می‌کنم که شینزو متحد ما نیست و پنهانکاری می‌کنه!
شینزو: نه! دست نگه دار! می گم الان! راستش تو راه که می‌رفتم یکی از کارمندای سفارتمون در تهران متنی را دستم داد و گفت که مراقب حرفام باشم چون دقیق شنود می‌شه!
ترامپ: حالا چی رو شنود کرده بودن؟
شینزو: راستشو بخوای تو فرودگاه وقتی ظریف اومد سراغم، من یه چیزای بهش گفتم که بعد مو به مو توی یه کانال تلگرامی نوشته شده بود!
ترامپ: یعنی تکنولوژیشون به این حد رسیده؟
شینزو: من که جا خوردم! حالا این بحث‌ها رو ول کن! تو می‌خوای با این کیم جونگ اون بالاخره چه کار کنی؟
ترامپ: پسر نازنینیه! عاشقشم! حالا هر وقت سلاح‌های اتمیشه نابود کرد یه کاری براش می‌کنم. چه عجله‌ای؟
شینزو: در مورد ایران نرمشی، انعطافی، چیزی هست که پیغومشِ ببرم تهرون؟ آخه درسته می‌گن اونجا خیلی گرونیه ولی با صد ین می‌شه چند صد تا اسکناس سبز گرفت و هر چی دوست داشته باشی باهاش خرید!
ترامپ: عجب! پس معلوم میشه خیلی بهت خوش گذشته! ناوگان ما اینجا از امنیت تو حمایت کنه و بعد تو به بهانۀ مأموریت از طرف من، برای خودت بری پی کاسبی؟ سهم آمریکا را اگر ندی همین فردا ولت می‌کنم به حال خود تا این پسره اون با سلاح‌های اتمیش تهدیدت کنه!
شینزو: نه! نگران نباش! سهم شما محفوظه! می‌گم حالا که پای امنیت ما به میون اومد نظرت در بارۀ حمله به نفتکش‌ها در خلیج فارس چیه؟ حمایتی؟ چیزی؟
ترامپ: اون مسئلۀ من نیست! خودتون می‌دونید و چینی‌ها و کره‌ای‌ها و هندی‌ها! مگه من از اونجا نفت می‌برم؟
شینزو: فلسطینی‌ها هم زنگ زدن به من گلایه داشتن از این طرح صلحت! این حالا معلوم می‌شه چیه؟
ترامپ: اونو واگذاشتم به جارد! راستش این الف‌بچه همون روزی که پا گذاشتم به کاخ سفید، پاشو کرد تو یه کفش که یا پروندۀ اسرائیل و فلسطینی‌ها را می‌سپری به من یا اینکه منم ایوانکا را طلاق می‌دم! منم پیش خود گفتم؛ گور بابای خاورمیانه! حیفه دخترِ به این خوشگلی تو این سن مطلقه بشه!
شینزو: حالا نمیشه پیغومی پسغومی برا ایرانیا داشته باشی؟ خداوکیلی اونجا با صد ین می‌شه پادشاهی کرد!
ترامپ: اینجوری که تو می‌گی بهتره خودم قید رئیس جمهوری را بزنم و برم اونجا با دلار خرید کنم. این که سودش از ریاست جمهوری آمریکا بیشتره! خودم را اسیر برنی دیوانه و بایدن خرفت کنم برای چندرغاز حقوق ریاست جمهوری؟
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad
https://etemadonline.com/content/309539
متن مصاحبه ام با اعتمادآنلاین. روشن است که در اینگونه مصاحبه ها برخی واژه ها کم و زیاد می شود. بنابراین کسانی که کاربرد برخی از این واژه ها را نمی پسندند دلخور نشوند، من هم نمی پسندم! کوشش من این است که در این دست از مصاحبه ها بی طرفانه به موضوع نگاه کنم و از ارزشداوری بپرهیزم.
دیه و زن فقیر!

زنی نادار و بینوا بر سر قبر شوهرش زار می‌گریست و نوحه‌سرایی می‌کرد که: "عزیزم! پاره تن‌ام! تو که می‌خواستی بمیری، چرا سکته؟ لااقل می‌رفتی زیر تریلی تا در این نحس و قحط، دیه‌ای نصیب من بدبخت و این اولاد یتیم‌ات می‌شد!"
جماعتی که بهر عزا بر سر قبر گرد آمده بودند، با شنیدن نوحه‌سرایی زن، "پِتنگ" خنده‌شان ترکید؛ به طوری که برای پیشگیری از رسوایی، دم دهان‌شان را سخت چسبیدند و یا به سویی فرا کردند!
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad
اینستکس و کارایی آن

اینستکس در بهترین حالت، ساز و کاری برای تأمین حیاتی‌ترین نیازهای مصرفی ایران از قبیل دارو، مواد غذایی، تجهیزات پزشکی و برخی قطعات و ماشین‌آلات صنعتی "مُجاز" است!
آیا ایران به همین صورت با آن کنار می‌آید؟ اگر کنار آید بدین مفهوم است که جمهوری اسلامی سیاست کاهش تدریجی تعهدات برجامی خود را رها می‌کند و با تحمل تحریم‌های روزافزون آمریکا، در انتظار وقوع تحولی پیش‌بینی‌ناپذیر در روابط بین‌الملل می‌نشیند.
ایران اما پیش از این، توقعات خود را از اینستکس بسیار بالا برده است به گونه‌ای که نتظار دارد این کانال مالی، راه تجارت با جمهوری اسلامی را چنان بگشاید که تحریم‌های آمریکا علیه بخش‌های مهم اقتصاد ایران را تا حد قابل ملاحظه‌ای خنثی و بی‌اثر کند. چنین چیزی اما نه در اختیار و توان و بخصوص علاقۀ اروپایی‌هاست و نه آمریکا اجازۀ انجام آن را می‌دهد.
در واقع، هدف از ایجاد اینستکس تشویق ایران به رعایت مفاد برجام از طریق باز گذاشتن راه تنفس اقتصادی حداقلی است تا بلکه به تدریج زمینۀ راه حلی دیپلماتیک برای توافق تازه‌ای بین واشنگتن و تهران فراهم شود.
از نگاه اروپا، ایران به منظور اجتناب از جنگ، چاره‌ای جز تطبیق خود با شرایط اینستکس ندارد و خواه ناخواه با آن کنار خواهد آمد. تهران اما تصور دیگری دارد. طبق این تصور، اروپا به دلیل نگرانی از جنگ، به شدت نگران کاهش یا نقض تعهدات برجامی ایران است و به همین دلیل می‌توان از این موضوع به عنوان ابزاری برای فشار علیه اروپا و واداشتن آن به ارائۀ امتیازاتی جدی‌تر در قالب اینستکس استفاده کرد.
به نظرمی‌رسد اروپایی‌ها از نقض تعهدات برجامی ایران به واقع نگران‌اند اما نه تا آن اندازه که برای حفظ آن پایه‌های اصلی تحریم آمریکا را نادیده بگیرند.
بنابراین، اروپایی‌ها می کوشند تا به ایران ثابت کنند که ادامۀ تعهدش به برجام به سود آن است و آن سوی ماجرا، جز تشدید شرایط منطقه و بروز سناریوهای خطرناک، خبری نیست.
در عین حال، قدرت‌های مؤثر اروپایی تلاش می‌کنند تا دونالد ترامپ را به نشان دادن ژستی که نشانۀ "حسن نیت" او از طرف ایران تلقی شود، متقاعد کنند تا ایران هم بتواند با اتکای بر آن، وارد مذاکره شود. ترامپ ظاهراً با نشان دادن چنین ژستی مخالف نیست به شرط آنکه کاملاً نمادین باشد و کمترین خللی به نظام تحریم‌های آن کشور علیه ایران وارد نیاورد. به گمان ترامپ و تیم او، هرگونه ایجاد روزنه در نظام تحریمی علیه ایران، چه بسا به تضعیف و حتی فروپاشی پایه‌های آن منجر شود؛ چیزی که به زعم آنها نه فقط سبب ورود ایران به مذاکره نمی‌شود، بلکه موضع آن را در جهت مخالفت با مذاکره محکم‌تر و عملاً تبدیل به امری محال می‌کند.
بدین ترتیب، اگر ایران به کاهش تعهدات برجامی خود ادامه دهد، چه بسا برخی اروپایی‌ها قید برجام را هم بزنند و به این نتیجه برسند که شاید تنها راه زمینه‌سازی برای دستیابی به توافق تازه با ایران، اعلام مرگ برجام باشد! مرگ برجام یعنی بازگشت شرایط به پیش از امضای آن. به زعم آنها از آنجا که ایران جنگ را خط قرمز خود اعلام کرده است، بنابراین شاید مرگ برجام به دیپلماسی انرژی تازه‌ای برای حل بحران دهد.
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad