من از پایان و خدافظی کردن متنفرم:)
چون هیچ وقت نمیتونم با تموم شدن کنار بیام،
چون هیچوقت نمیتونم از هیچ چیز دل بکنم،
چون از فراموش کردن میترسم.
چون هیچ وقت نمیتونم با تموم شدن کنار بیام،
چون هیچوقت نمیتونم از هیچ چیز دل بکنم،
چون از فراموش کردن میترسم.
Forwarded from ستارهای که بلعیده شد.
دردی ناشناخته را تجربه میکنم؛ نه با لبخند، نه با گریه و نه حتی با سکوت، تغییری در وضعیتم ایجاد نمیشود. خستگی جسم را میتوانستم تحمل کنم، اما دیگر هیچ خواب و استراحتی برای عذاب روحم سراغ ندارم؛ و این جمله مدام در سرم تکرار میشود: گاهی تنها راه پیروزی در یک مبارزه، تسلیم شدن است.
- محمد رشیدی
Forwarded from Crying room (Parham)
حسادت واژه بچگونه ایه من بنزین میریزم رو کسی که بخواد دست بذاره رو چیزی که ماله منه.
از من به شما نصیحت،هیچ وقت نذارین بقیه از چیزایی که براتون مهمن و دوست دارین؛ خبر دار شن...
همه چیو توی دلتون نگه دارین.
همه چیو توی دلتون نگه دارین.
یه بخشی از بزرگی اینه که یاد میگیری کاری به آدما و اتفاقا نداشته باشی و پای ارزشمندیات وایسی بدون اینکه انتظار یا امیدی داشته باشی.
تجربه ثابت کرده هر موقع بعد یه دوره خیلی حساس بودن رسیدم به بی خیالی مطلق؛ یعنی فروپاشی در کمین است.
همیشه وقتی یه اتفاقی میوفته و سرش ناراحت یا عصبی میشم وغر میزنم اینجوریم که چقدر بی صبرم😭
ولی بعدش اینجوریم که شاید طبیعی باشه شاید طبیعی باشه که ازین حجم از بدبختی و بی عدالتی حداقل فریاد بکشم و گریه کنم.
ولی بعدش اینجوریم که شاید طبیعی باشه شاید طبیعی باشه که ازین حجم از بدبختی و بی عدالتی حداقل فریاد بکشم و گریه کنم.
هنوز به این فکر میکنم که چطور از اون چیزی که بینمون بود، رسیدیم به این چیزی که الان بینمونه.
به یه حدی رسیدم که نمیگم کاش بمیرم میگم کاش یجوری محو میشدم ازین زندگی که هم خودم راحت میشدم،هم بقیه از دستم راحت میشدن؛هم خونوادم بعد من ناراحت نمیشدن😭
اغما؛
موقع هایی که حالم گرفتس بیشتر از قبل به کسایی که خواهر دارن حسودیم میشه:)
کاش خواهر میداشتم:))))))))
مسئله اینجاست که تو این زندگی از یه جایی به بعد واسه تک تک اتفاقایی که میوفته نمیدونی تقصیرو بندازی گردن خودت یا سرنوشت ...
نمیدونم شاید تقصیر منه و دارم تاوان پس میدم ولی تاوان چی؟
چرا اینجوری؟
نمیدونم شاید تقصیر منه و دارم تاوان پس میدم ولی تاوان چی؟
چرا اینجوری؟