AghayedNet
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آنها (برداشتی از جلسهای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷) 🔸بخش ششم مهمان: ایمان داریم که خداوند این را که فرموده، همان راست و صحیح است. آیا اگر مثلاً این باعث بشود طرفِ من بگوید: آقا، من برای این [مطلب] دلیل میخواهم، آیا من میتوانم…
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آنها
(برداشتی از جلسهای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷)
🔸بخش هفتم
مهمان: در طیِ این دویست سال، از علمای دینی کسانی نبودهاند که توضیحاتشان در رابطه با مسائل دینی بالادست اینها باشد؟ یعنی در رابطه با تمام مسائل دینی، در رابطه با تبیین قرآن، تشریح قرآن، تفسیر قرآن.
موسوی: فرمایشاتی که علماء فرمودهاند، همهاش روی چشم ما جا دارد و شکی در این مسئله نیست. احتمالاً علمایی برتر از بزرگان بودهاند؛ ممکن است بعضیهایشان را پیدا کرده باشیم، ممکن است بعضیهایشان را هم بیخبر باشیم. ما که عالِم به کل جهان نیستیم. ممکن است الآن در آفریقا عالِمی باشد که خیلی برتر از شیخ باشد. ما هیچ تعصبی نداریم.
در بحث رکن رابع همین را میگوییم. من آدرس بدهم. ارشاد العوام نوشتهٔ حاج محمدکریم کرمانی است. ایشان خودش، ازنظر علمی، از امثال ما خیلی به شیخ مرحوم نزدیکتر است. ایشان در ارشاد العوام میفرماید: بسا در زمان شیخ احمد احسائی کسی برتر از شیخ بوده باشد، ولی ما نشناختهایم و درنیافتهایم. ما رکن رابع را در ایشان منحصر نمیکنیم (مکارم الابرار (فارسی)، ج۵، «کتاب مبارک ارشاد العوام جلد چهارم»، ص۲۵۴).
تفاوتِ ما با کرمانیها همین است. شیخیهٔ کرمان، مشهور به ناطقیه، به لزوم وحدت ناطق شیعی قائلاند. ما به عنوان #شیخیهٔ باقریه شهرت داریم، یعنی تابعان حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی (۱۲۳۹ تا ۱۳۱۹ ق). ما دقیقاً درمقابل آنها میگوییم: ارشاد دارد این را میگوید که در زمان شیخ، چهبسا برتر از شیخ هم بود. در زمان شیخ، ممکن بود برتر از شیخ باشد. همین امروز شاید در آفریقا برتر از بزرگان ما باشد، ما بیخبریم.
آنچه بهدست ما رسیده علوم این بزرگواران است. در معرفت درمقابل وحدتوجود، رد وحدتموجود، شناخت مسائل مربوط به علمالفضائل ائمهٔ اطهار، ما امروز خودمان را مدیون این بزرگواران میدانیم.
آقا، چرا همهاش از این بزرگواران میگویید؟! از علمای دیگر هم بگویید!
ما از علمای دیگر هم میگوییم. ببینید کتب بزرگانمان در فقه و اصولفقه پُر و آکنده است از نظرات علمای دیگر. ابنادریس در سرائر چه گفته، فلانی چه گفته. علمای مختلفی بودهاند که علوم مختلف را بیان کردهاند. در کفایة المسائل میفرمایند: چنانکه فقهاء فرمودهاند. یعنی بحث اجماع فقهاء، در مسائل مختلف، خیلی اهمیت دارد. اینطور نیست که علماء را کلاً کنار گذاشته باشیم. اما امروز ما خودمان را مدیون بزرگان دین میدانیم. مثلاً در معاد، مدیون شیخ احمد احسائی میدانیم.
مهمان: یعنی این معاد را به این صورت که آقای شیخ احمد احسائی گفتند، ائمه معصومین نگفتند؟!
موسوی: فرمودهاند: «ان حدیثنا صعب مستصعب» (بحار الانوار، ج۲، ص۱۹۰)؛ احادیث ما سخت است. حضرات معصومین صلوات الله علیهم معاد را همینگونه بیان کردهاند. اما برای نمونه، حضرت صادق علیهالسلام دربارۀ طینت میفرمایند: «تبقیٰ فی القبر مستدیرة» (همان، ج۷، ص۴۳). آنچه از انسان میماند چیست؟ طینتِ انسان. این طینت چیست؟ در روایتها، هیچ شرحی نداریم. علماء در شرحِ همین حدیثِ طینت بحثها دارند. «تبقیٰ فی القبر مستدیرة»؛ طینت بهطور مستدیر در قبر میماند. بعضیها گفتهاند: در قبر، چیزی کروی میماند که مثلاً اندازهٔ عدس است. مفصل بحث دارد. من وارد نشوم. اما بزرگان مکتب استبصار شرح دادهاند.
اینکه شما میگویید: آیا ائمه نفرمودند؟ چرا، فرمودند. اما در زمان این بزرگواران علیهمالسلام تقیه بوده. حتی در زمان این بزرگواران، پرسشکنندهها سنی بودند و باید مسئله را مناسب حال آنان پاسخ میفرمودند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
(برداشتی از جلسهای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷)
🔸بخش هفتم
مهمان: در طیِ این دویست سال، از علمای دینی کسانی نبودهاند که توضیحاتشان در رابطه با مسائل دینی بالادست اینها باشد؟ یعنی در رابطه با تمام مسائل دینی، در رابطه با تبیین قرآن، تشریح قرآن، تفسیر قرآن.
موسوی: فرمایشاتی که علماء فرمودهاند، همهاش روی چشم ما جا دارد و شکی در این مسئله نیست. احتمالاً علمایی برتر از بزرگان بودهاند؛ ممکن است بعضیهایشان را پیدا کرده باشیم، ممکن است بعضیهایشان را هم بیخبر باشیم. ما که عالِم به کل جهان نیستیم. ممکن است الآن در آفریقا عالِمی باشد که خیلی برتر از شیخ باشد. ما هیچ تعصبی نداریم.
در بحث رکن رابع همین را میگوییم. من آدرس بدهم. ارشاد العوام نوشتهٔ حاج محمدکریم کرمانی است. ایشان خودش، ازنظر علمی، از امثال ما خیلی به شیخ مرحوم نزدیکتر است. ایشان در ارشاد العوام میفرماید: بسا در زمان شیخ احمد احسائی کسی برتر از شیخ بوده باشد، ولی ما نشناختهایم و درنیافتهایم. ما رکن رابع را در ایشان منحصر نمیکنیم (مکارم الابرار (فارسی)، ج۵، «کتاب مبارک ارشاد العوام جلد چهارم»، ص۲۵۴).
تفاوتِ ما با کرمانیها همین است. شیخیهٔ کرمان، مشهور به ناطقیه، به لزوم وحدت ناطق شیعی قائلاند. ما به عنوان #شیخیهٔ باقریه شهرت داریم، یعنی تابعان حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی (۱۲۳۹ تا ۱۳۱۹ ق). ما دقیقاً درمقابل آنها میگوییم: ارشاد دارد این را میگوید که در زمان شیخ، چهبسا برتر از شیخ هم بود. در زمان شیخ، ممکن بود برتر از شیخ باشد. همین امروز شاید در آفریقا برتر از بزرگان ما باشد، ما بیخبریم.
آنچه بهدست ما رسیده علوم این بزرگواران است. در معرفت درمقابل وحدتوجود، رد وحدتموجود، شناخت مسائل مربوط به علمالفضائل ائمهٔ اطهار، ما امروز خودمان را مدیون این بزرگواران میدانیم.
آقا، چرا همهاش از این بزرگواران میگویید؟! از علمای دیگر هم بگویید!
ما از علمای دیگر هم میگوییم. ببینید کتب بزرگانمان در فقه و اصولفقه پُر و آکنده است از نظرات علمای دیگر. ابنادریس در سرائر چه گفته، فلانی چه گفته. علمای مختلفی بودهاند که علوم مختلف را بیان کردهاند. در کفایة المسائل میفرمایند: چنانکه فقهاء فرمودهاند. یعنی بحث اجماع فقهاء، در مسائل مختلف، خیلی اهمیت دارد. اینطور نیست که علماء را کلاً کنار گذاشته باشیم. اما امروز ما خودمان را مدیون بزرگان دین میدانیم. مثلاً در معاد، مدیون شیخ احمد احسائی میدانیم.
مهمان: یعنی این معاد را به این صورت که آقای شیخ احمد احسائی گفتند، ائمه معصومین نگفتند؟!
موسوی: فرمودهاند: «ان حدیثنا صعب مستصعب» (بحار الانوار، ج۲، ص۱۹۰)؛ احادیث ما سخت است. حضرات معصومین صلوات الله علیهم معاد را همینگونه بیان کردهاند. اما برای نمونه، حضرت صادق علیهالسلام دربارۀ طینت میفرمایند: «تبقیٰ فی القبر مستدیرة» (همان، ج۷، ص۴۳). آنچه از انسان میماند چیست؟ طینتِ انسان. این طینت چیست؟ در روایتها، هیچ شرحی نداریم. علماء در شرحِ همین حدیثِ طینت بحثها دارند. «تبقیٰ فی القبر مستدیرة»؛ طینت بهطور مستدیر در قبر میماند. بعضیها گفتهاند: در قبر، چیزی کروی میماند که مثلاً اندازهٔ عدس است. مفصل بحث دارد. من وارد نشوم. اما بزرگان مکتب استبصار شرح دادهاند.
اینکه شما میگویید: آیا ائمه نفرمودند؟ چرا، فرمودند. اما در زمان این بزرگواران علیهمالسلام تقیه بوده. حتی در زمان این بزرگواران، پرسشکنندهها سنی بودند و باید مسئله را مناسب حال آنان پاسخ میفرمودند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آنها (برداشتی از جلسهای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷) 🔸بخش هفتم مهمان: در طیِ این دویست سال، از علمای دینی کسانی نبودهاند که توضیحاتشان در رابطه با مسائل دینی بالادست اینها باشد؟ یعنی در رابطه با تمام مسائل دینی، در رابطه با تبیین…
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آنها
(برداشتی از جلسهای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷)
🔸بخش هشتم و پایانی
مهمان: واقعاً هضم مطالب با توجه به معلومات امروز... همان طینت را که شما میفرمایید، الآن مثلاً دیاِناِی میگویند. ولی همان دیاِناِی را هم ممکن است پنجاه سال دیگر یک چیز دیگر بگویند.
موسوی: من میگویم حتی این دیاِناِی منافاتی با نظریهٔ شیخ در بحث طینت ندارد. میخواهم این را عرض کنم. یعنی آن بحث هنوز هم کارایی خودش را در معاد دارد.
ممکن است بپرسید: چرا همهاش از این بزرگواران میگویید؟! ما اعتقاد خودمان را در بحث توحید و نبوت مرهون و مدیون این بزرگواران هستیم.
مگر ائمه علیهمالسلام نفرمودند؟! فرمودند، اما راه شرح آنها را در فرمایشات این بزرگواران دیدیم.
آقا، چرا هفده بار از شیخ مرحوم اسم بردی؟! ما این بزرگواران را شارح علم حضرت صادق علیهالسلام میدانیم.
کس دیگری نبوده یا نیست؟! ما نیافتهایم.
چرا شما در مساجد دیگر نمیروید؟! ما اعتماد نداریم. مسائل عقیدتی هم که بیان میشود، نوعاً آمیخته به مسائل سیاسی و حزبگراییهای سیاسی و امثال اینها است. اعتماد نیست. علت این است.
چرا جدا شدهاید؟! ما را طرد کردهاند. منزوی کردهاند.
چرا فلانی را تکفیر میکنید؟! بهخاطر اینکه او اول ما را تکفیر کرد و امام به ما فرمودهاند: «من کفّر مؤمناً فقد کفر احدهما.» ازمیان تکفیرکننده و تکفیرشونده، دستکم یکی کافر است. میبینم اعتقادم درست است. معاد را که قبول دارم. جزو اصول دین میدانم. معاد را جسمانی میدانم. اما با چه جسمی است؟ جسم مناسب آخرت است. «یوم تبدّل الارض غیر الارض و السماوات.» همانطور که همین زمین و آسمان مناسب آخرت میشود، جسمش هم مناسب آنجا است. وقتی کسی این عقیده را تکفیر میکند، وظیفهام را امام علیهالسلام تعیین کرده که «من کفّر مؤمناً فقد کفر احدهما».
شما تعبیری اولِ بحثتان داشتید که ما چرا درپیِ جهانی شدنِ مکتبیم. ببینید، خودِ همین مفهوم هنوز گنگ است. جهانی شدن یعنی چه؟ آیا منظور از جهانی شدن یعنی ما میخواهیم همه را شیخی کنیم؟! نه، اصلاً ما این بحث را نداریم. یا اصلاً دنبال تبلیغ نیستیم و تبلیغ نمیکنیم. اینکه استاد ما حفظهالله بحثِ جهانی شدن را مطرح میکنند، ما هرگز دنبال این نیستیم که فلان دانشمندِ آتئیستِ آمریکایی که در دانشگاه تدریس میکند، بخواهیم شیخیاش کنیم. اصلاً معنی ندارد. او در اسلامش مانده، بعد ما بخواهیم او را شیخی کنیم؟! نه. پس این جهانی شدن یک اصطلاح است. در سخنرانیِ چهلدقیقهای یا کمتر که ایشان صحبت میکنند، فرصت بسط و توضیح دادنش نیست.
من عرض کنم که منظور از جهانی شدن این نیست که ما بخواهیم همه را شیخی کنیم. منظور از جهانی شدن مکتب شیخ احمد احسائی یعنی اینکه اندیشهٔ شیخ احمد احسائی درکنار دیگر اندیشهها مطرح شود. این میشود جهانی شدن.
ما هرگز دنبال این نیستیم که بخواهیم همه را شیخی کنیم. اصلاً معقول نیست. اولاً که دنبال حزببازی نیستیم که بخواهیم شما شیخی شوید. ما دنبال این نیستیم. بعد هم شیخیه مگر فرقهٔ خاصی است که ردای خاصی و خرقهای بخواهیم بدهیم؟! اینطوری نیست.
یکی از طلبهها در فضای مجازی با من آشنا شده. گفت که من میخواهم شیخی شوم؛ باید چهکار کنم؟ بهمزاح گفتم: برو غسل تعمید کن! چه بگویم؟! مگر ما میخواهیم چهکار کنیم؟! شیخی شدن یعنی همین که شیعهٔ اثناعشری هستیم، همین که انسان به علمای شیعه محبت داشته باشد. مثلاً بدانی حرفهای شیخ مرحوم درست است یا ایشان عالم شیعه بوده، دیگر کفایت است. اصلاً ما دنبال فرقهسازی نیستیم.
همین که نظریات مکتب استبصار (مکتب #شیخیه) درکنار دیگر اندیشهها مطرح شود، این جهانی شدن است.
در مقالات، در سایتی که دارم، در کانالی که در تلگرام دارم، در لایوهایی که در اینستاگرام دارم، مرتب شواهدِ این جهانی شدن را نشان دادهام. در بلژیک یا در فرانسه دربارهٔ شیخیه کتاب نوشته میشود و نظریهٔ میرزا محمدباقر شریف طباطبائی ارائه میشود. ایشان در قهی اصفهان بهدنیا آمد. حوزه درسیاش محدود به همدان بود. بعداز واقعهٔ همدانِ ۱۳۱۵ به جندق رفت و بعداز چند سال آنجا ازدنیا رفت. اما امروز در بلژیک یا فرانسه برای ایشان کتاب نوشته میشود. من اسم این را میگذارم جهانی شدنِ مکتب. یعنی ما بیشاز این دنبال چیزی نیستیم. حال اگر شرایط رشد مهیا گردد و افرادی علاوهبر آشنایی قابلیت پذیرش هم داشته باشند، نورٌعلیٰنور است.
این یک مفهومِ مبهمی بود که نیاز بود این توضیح را درمورد آن عرض کنم.
مهمان: من واقعاً خیلی استفاده کردم. هم میخواستم از این جلسه تشکر کنم و هم از سخنرانیهای جنابعالی و همچنین سرور عزیزم. از شما خواهش میکنم سلام من را هم به ایشان برسانید.
موسوی: این لطف و التفات شما است. بنده توفیق داشتم که خدمتتان برسم و استفاده کردم.
اللهم صل علی محمد و آلمحمد
@AghayedNet
(برداشتی از جلسهای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷)
🔸بخش هشتم و پایانی
مهمان: واقعاً هضم مطالب با توجه به معلومات امروز... همان طینت را که شما میفرمایید، الآن مثلاً دیاِناِی میگویند. ولی همان دیاِناِی را هم ممکن است پنجاه سال دیگر یک چیز دیگر بگویند.
موسوی: من میگویم حتی این دیاِناِی منافاتی با نظریهٔ شیخ در بحث طینت ندارد. میخواهم این را عرض کنم. یعنی آن بحث هنوز هم کارایی خودش را در معاد دارد.
ممکن است بپرسید: چرا همهاش از این بزرگواران میگویید؟! ما اعتقاد خودمان را در بحث توحید و نبوت مرهون و مدیون این بزرگواران هستیم.
مگر ائمه علیهمالسلام نفرمودند؟! فرمودند، اما راه شرح آنها را در فرمایشات این بزرگواران دیدیم.
آقا، چرا هفده بار از شیخ مرحوم اسم بردی؟! ما این بزرگواران را شارح علم حضرت صادق علیهالسلام میدانیم.
کس دیگری نبوده یا نیست؟! ما نیافتهایم.
چرا شما در مساجد دیگر نمیروید؟! ما اعتماد نداریم. مسائل عقیدتی هم که بیان میشود، نوعاً آمیخته به مسائل سیاسی و حزبگراییهای سیاسی و امثال اینها است. اعتماد نیست. علت این است.
چرا جدا شدهاید؟! ما را طرد کردهاند. منزوی کردهاند.
چرا فلانی را تکفیر میکنید؟! بهخاطر اینکه او اول ما را تکفیر کرد و امام به ما فرمودهاند: «من کفّر مؤمناً فقد کفر احدهما.» ازمیان تکفیرکننده و تکفیرشونده، دستکم یکی کافر است. میبینم اعتقادم درست است. معاد را که قبول دارم. جزو اصول دین میدانم. معاد را جسمانی میدانم. اما با چه جسمی است؟ جسم مناسب آخرت است. «یوم تبدّل الارض غیر الارض و السماوات.» همانطور که همین زمین و آسمان مناسب آخرت میشود، جسمش هم مناسب آنجا است. وقتی کسی این عقیده را تکفیر میکند، وظیفهام را امام علیهالسلام تعیین کرده که «من کفّر مؤمناً فقد کفر احدهما».
شما تعبیری اولِ بحثتان داشتید که ما چرا درپیِ جهانی شدنِ مکتبیم. ببینید، خودِ همین مفهوم هنوز گنگ است. جهانی شدن یعنی چه؟ آیا منظور از جهانی شدن یعنی ما میخواهیم همه را شیخی کنیم؟! نه، اصلاً ما این بحث را نداریم. یا اصلاً دنبال تبلیغ نیستیم و تبلیغ نمیکنیم. اینکه استاد ما حفظهالله بحثِ جهانی شدن را مطرح میکنند، ما هرگز دنبال این نیستیم که فلان دانشمندِ آتئیستِ آمریکایی که در دانشگاه تدریس میکند، بخواهیم شیخیاش کنیم. اصلاً معنی ندارد. او در اسلامش مانده، بعد ما بخواهیم او را شیخی کنیم؟! نه. پس این جهانی شدن یک اصطلاح است. در سخنرانیِ چهلدقیقهای یا کمتر که ایشان صحبت میکنند، فرصت بسط و توضیح دادنش نیست.
من عرض کنم که منظور از جهانی شدن این نیست که ما بخواهیم همه را شیخی کنیم. منظور از جهانی شدن مکتب شیخ احمد احسائی یعنی اینکه اندیشهٔ شیخ احمد احسائی درکنار دیگر اندیشهها مطرح شود. این میشود جهانی شدن.
ما هرگز دنبال این نیستیم که بخواهیم همه را شیخی کنیم. اصلاً معقول نیست. اولاً که دنبال حزببازی نیستیم که بخواهیم شما شیخی شوید. ما دنبال این نیستیم. بعد هم شیخیه مگر فرقهٔ خاصی است که ردای خاصی و خرقهای بخواهیم بدهیم؟! اینطوری نیست.
یکی از طلبهها در فضای مجازی با من آشنا شده. گفت که من میخواهم شیخی شوم؛ باید چهکار کنم؟ بهمزاح گفتم: برو غسل تعمید کن! چه بگویم؟! مگر ما میخواهیم چهکار کنیم؟! شیخی شدن یعنی همین که شیعهٔ اثناعشری هستیم، همین که انسان به علمای شیعه محبت داشته باشد. مثلاً بدانی حرفهای شیخ مرحوم درست است یا ایشان عالم شیعه بوده، دیگر کفایت است. اصلاً ما دنبال فرقهسازی نیستیم.
همین که نظریات مکتب استبصار (مکتب #شیخیه) درکنار دیگر اندیشهها مطرح شود، این جهانی شدن است.
در مقالات، در سایتی که دارم، در کانالی که در تلگرام دارم، در لایوهایی که در اینستاگرام دارم، مرتب شواهدِ این جهانی شدن را نشان دادهام. در بلژیک یا در فرانسه دربارهٔ شیخیه کتاب نوشته میشود و نظریهٔ میرزا محمدباقر شریف طباطبائی ارائه میشود. ایشان در قهی اصفهان بهدنیا آمد. حوزه درسیاش محدود به همدان بود. بعداز واقعهٔ همدانِ ۱۳۱۵ به جندق رفت و بعداز چند سال آنجا ازدنیا رفت. اما امروز در بلژیک یا فرانسه برای ایشان کتاب نوشته میشود. من اسم این را میگذارم جهانی شدنِ مکتب. یعنی ما بیشاز این دنبال چیزی نیستیم. حال اگر شرایط رشد مهیا گردد و افرادی علاوهبر آشنایی قابلیت پذیرش هم داشته باشند، نورٌعلیٰنور است.
این یک مفهومِ مبهمی بود که نیاز بود این توضیح را درمورد آن عرض کنم.
مهمان: من واقعاً خیلی استفاده کردم. هم میخواستم از این جلسه تشکر کنم و هم از سخنرانیهای جنابعالی و همچنین سرور عزیزم. از شما خواهش میکنم سلام من را هم به ایشان برسانید.
موسوی: این لطف و التفات شما است. بنده توفیق داشتم که خدمتتان برسم و استفاده کردم.
اللهم صل علی محمد و آلمحمد
@AghayedNet
🔺کتاب تازهمنتشرشده
شهداء الفضیلة
و مستدرک آن
علامه امینی در این کتاب درباره عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه نوشته است:
🔸«الشیخ أحمد بن زین الدین الأحسائی [...] أحد فطاحل العلماء یروی عن سیدنا بحر العلوم و الشیخ کاشف الغطاء و السید صاحب الریاض و السید مهدی الشهرستانی و الشیخ أحمد بن الحسن البحرانی و الشیخ أحمد بن محمد من آل عصفور. و یروی عنه صاحب الجواهر و الحاج میرزا ابراهیم الکلباسی صاحب الإشارات توفی سنة ۱۲۴۱.»
🔹احمد بن زینالدین احسائی یکی از بزرگان علماء است. روایت میکند از سید مهدی بحرالعلوم و شیخ جعفر کاشفالغطاء و سید علی صاحب ریاض و سید مهدی شهرستانی و شیخ احمد بحرانی و شیخ احمد آل عصفور. و از او روایت میکنند شیخ حسن صاحب جواهر و حاج میرزا ابراهیم کلباسی صاحب اشارات. مرحوم اَحسائی در سال ۱۲۴۱ ق ازدنیا رحلت فرمود.
@AghayedNet
شهداء الفضیلة
و مستدرک آن
علامه امینی در این کتاب درباره عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه نوشته است:
🔸«الشیخ أحمد بن زین الدین الأحسائی [...] أحد فطاحل العلماء یروی عن سیدنا بحر العلوم و الشیخ کاشف الغطاء و السید صاحب الریاض و السید مهدی الشهرستانی و الشیخ أحمد بن الحسن البحرانی و الشیخ أحمد بن محمد من آل عصفور. و یروی عنه صاحب الجواهر و الحاج میرزا ابراهیم الکلباسی صاحب الإشارات توفی سنة ۱۲۴۱.»
🔹احمد بن زینالدین احسائی یکی از بزرگان علماء است. روایت میکند از سید مهدی بحرالعلوم و شیخ جعفر کاشفالغطاء و سید علی صاحب ریاض و سید مهدی شهرستانی و شیخ احمد بحرانی و شیخ احمد آل عصفور. و از او روایت میکنند شیخ حسن صاحب جواهر و حاج میرزا ابراهیم کلباسی صاحب اشارات. مرحوم اَحسائی در سال ۱۲۴۱ ق ازدنیا رحلت فرمود.
@AghayedNet
🔺کتاب تازهمنتشرشده
زائر المعرفة النورانیة
این کتابِ تازه در ۳۶۷ صفحه و با موضوع فضائل اهلالبیت علیهمالسلام تدوین شده است.
در فصل هفتم با عنوان «معرفة الامام بالنورانیة»، حدیث معرفت حضرت به نورانیت نقل شده. مؤلف در ابتدای فصل نگاشته است:
«فی هذا الفصل سنشیر لحدیث جوهرة نادرة اقرأه و تمعن به جیداً فکل حرف من حروفه نور علی نور و کل کلمة منه تعتلی معانی و اسرار [...] فاذا اردت انتعرف حقیقتهم فهذا الحدیث ملخص الکثیر و الکثیر من معانی الکلام و ملخص شرح الکتاب [...]» (ص۲۱۷).
پساز نقل حدیث نیز نوشته است:
«أ فَمِن هذا الحدیث تعجبون؟! فی هذا الحدیث الشریف عجائب و غرائب و اسرار لایعقلها الا المؤمنون و ملخصها معرفتهم حق المعرفة بالحقیقة النورانیة ای السماویة العلویة ذات الاسرار البهیة فما خلقنا الا للمعرفة و ما تنزلنا الا للمعرفة و ما ارتقاؤنا الا بالمعرفة» (ص۲۲۳).
امید است این نفحات و نسیمهای هورقلیایی روزبهروز در جامعۀ شیعه بیشتر وزیدن بگیرد و اهل پژوهش بیشتر و بیشتر دربارۀ «علم الفضائل» تأمل و نگارش کنند. اینگونه آثار را از برکات و ثمرات زحمات بزرگان دین اعلی الله مقامهم میدانیم.
@AghayedNet
زائر المعرفة النورانیة
این کتابِ تازه در ۳۶۷ صفحه و با موضوع فضائل اهلالبیت علیهمالسلام تدوین شده است.
در فصل هفتم با عنوان «معرفة الامام بالنورانیة»، حدیث معرفت حضرت به نورانیت نقل شده. مؤلف در ابتدای فصل نگاشته است:
«فی هذا الفصل سنشیر لحدیث جوهرة نادرة اقرأه و تمعن به جیداً فکل حرف من حروفه نور علی نور و کل کلمة منه تعتلی معانی و اسرار [...] فاذا اردت انتعرف حقیقتهم فهذا الحدیث ملخص الکثیر و الکثیر من معانی الکلام و ملخص شرح الکتاب [...]» (ص۲۱۷).
پساز نقل حدیث نیز نوشته است:
«أ فَمِن هذا الحدیث تعجبون؟! فی هذا الحدیث الشریف عجائب و غرائب و اسرار لایعقلها الا المؤمنون و ملخصها معرفتهم حق المعرفة بالحقیقة النورانیة ای السماویة العلویة ذات الاسرار البهیة فما خلقنا الا للمعرفة و ما تنزلنا الا للمعرفة و ما ارتقاؤنا الا بالمعرفة» (ص۲۲۳).
امید است این نفحات و نسیمهای هورقلیایی روزبهروز در جامعۀ شیعه بیشتر وزیدن بگیرد و اهل پژوهش بیشتر و بیشتر دربارۀ «علم الفضائل» تأمل و نگارش کنند. اینگونه آثار را از برکات و ثمرات زحمات بزرگان دین اعلی الله مقامهم میدانیم.
@AghayedNet
🔺کتاب تازهمنتشرشده
الآثار الخطیة فی الخزائن الکاظمیة
این کتاب که در دو جلد سامان یافته، نسخههای خطی کتابخانههای شهر مقدس کاظمین را معرفی کرده است. در جلد اول به کتابخانههای عمومی و در جلد دوم به کتابخانههای شخصی پرداخته است.
شایان ذکر است نسخههای خطی متعددی از آثار بزرگان دین اعلی الله مقامهم در کتابخانههای شهر کاظمین نگهداری میشود. علیرغم مخالفتهایی که بعضی افراد کاظمینی با بزرگان دین داشتهاند، وجود چنین نسخههایی جالب توجه است.
@AghayedNet
الآثار الخطیة فی الخزائن الکاظمیة
این کتاب که در دو جلد سامان یافته، نسخههای خطی کتابخانههای شهر مقدس کاظمین را معرفی کرده است. در جلد اول به کتابخانههای عمومی و در جلد دوم به کتابخانههای شخصی پرداخته است.
شایان ذکر است نسخههای خطی متعددی از آثار بزرگان دین اعلی الله مقامهم در کتابخانههای شهر کاظمین نگهداری میشود. علیرغم مخالفتهایی که بعضی افراد کاظمینی با بزرگان دین داشتهاند، وجود چنین نسخههایی جالب توجه است.
@AghayedNet
🔺نسخهای از کتاب الجامع لأحکام الشرایع نگاشتۀ مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه، در کتابخانۀ صحن مطهر حرم کاظمین سلام الله علیهما
@AghayedNet
@AghayedNet
علمای_شیخیه_و_نقد_مسیحیت (6).pdf
3.7 MB
🔺مقالهٔ تازهمنتشرشده با عنوان:
علمای شیخیه و نقد مسیحیت
صرفاً جهت اطلاع پژوهشگران ارائه میگردد.
@AghayedNet
علمای شیخیه و نقد مسیحیت
صرفاً جهت اطلاع پژوهشگران ارائه میگردد.
@AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
✔️🔻امتیازات زیارت حضرت رضا علیهالسلام
١. مطابق تحقیق عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه اصل در ثواب و اجرِ زیارت معصومین علیهمالسلام یکسانبودن ثواب زیارت است: الاصل التساوی؛ کل ما جری لأولهم یجری لآخرهم. اما اسباب خارجه (خارج از زیارت) در زیادتی اجر و ثواب زیارت تأثیر دارد.
٢. درباره زیارت حضرت رضا علیهالسلام ثوابهایی رسیده و طبق روایاتی، زیارت ایشان از سایر ائمه افضل است. حضرت کاظم علیهالسلام فرمودند: و اقربهم حبوة زوار قبر ولدی علی صلی الله علیه. این ثوابها و این افضلیت، به علت همان اسباب خارجه است. مثل علتِ غربت و دوریِ مشهد (محل شهادت) ایشان و اینکه خواص شیعه آن حضرت را زیارت میکنند.
٣. حضرت رضا علیهالسلام را کسانی زیارت میکنند که از سرزنش و طعنه دشمنان ابائی ندارند. چنین کسانی «خواص» هستند؛ اگرچه جاهل باشند. مراد از «خواص» در اینجا غیر از معنای مصطلح آن است. معنای اصطلاحی «خواص» عارفون و اهل بصیرت عالیه هستند. اما در این موضع، منظور قائلین به امامت حضرت رضا علیهالسلام و سائر ائمه علیهمالسلام تا حضرت مهدی عجل الله فرجه هستند حتی اگر از نظر علمی در سطح پایین باشند و جاهل قلمداد شوند.
۴. یکی دیگر از علتهای افضلیت زیارت حضرت، دوری راه و تحمل مشقت راه است برای آنانی که به زیارت ایشان می روند. «خواص» سختی سفر را بر خود هموار کرده و به زیارت ایشان مشرف میشوند.
۵. آنچه ذکر شد، دو علت بود در فضیلت و امتیاز زیارت حضرت رضا علیهالسلام «به اعتبار زائر».
اینک به وجه امتیاز زیارت حضرت رضا علیهالسلام «به اعتبار مَزور» اشاره میشود.
۶. حضرت رضا علیهالسلام دور از مَسقط رأس و زادگاه خود دفن شدهاند و در غربت و دور از اهل و نزدیکان. این شرایط سبب به فراموشی سپرده شدن است و خاموششدن نور. اگر ثواب زیارت ایشان با سایر ائمه یکی بود، در واقع زیارت ایشان و ثواب آن نسبت به سایر ائمه ناقصه بود؛ زیرا در مسیر زیارت ایشان مشقتها تحمل میشد. البته اصل زیارت ائمه، در ثواب یکسان است (الاصل التساوی) ولی زیارت حضرت رضا علیهالسلام مزایایی دارد که در زیارت دیگر از معصومین علیهمالسلام نیست که به علل آن اشاره شد (دو علت به اعتبار زائر و یک علت به اعتبار مَزور.)
بهویژه وجه و علت اخیر که غریب و وحید و بعید بودن ایشان علیهالسلام است که سبب فراموش شدن و نعوذبالله مساوی با دیگر مردم شدن است. زیرا دیگران (مردم) در شرایط دوری و غربت و وحدت فراموش میشوند.
٧. ازاینرو حکمت الهی بر این جاری شد که نور این بزرگوار تمام باشد و یادش فراگیر گردد و شأنش آشکار شود. پس این سفارش و تشویق فراوان بر زیارت حضرت رضا علیهالسلام صادر شد که جبرِ کسری باشد بر آنچه بر این بزرگوار وارد آمده است.
٨. اگر گفته شود اینکه خواص، حضرت رضا علیهالسلام را زیارت میکنند ممکن است که غیر خواص هم ایشان را زیارت کنند. یا اگر گفته شود اینکه مضجع شریف حضرت دور است و مسافت زیاد و مشقت راه هم هست، این مسائل نسبت به بعضی از شیعه است و برای بعضی مشقتی نیست؛ چراکه در مشهد مقدس یا حومه آن ساکن هستند. اینها برای زیارت عتبات دیگر باید مشقت بکشند و به زیارت بروند...
٩. پاسخ میدهیم خطابات شرعیه عامه (عمومی) و لوازم آنها، همه مطابق امورِ غالبه و ابتدائیه است.
در اشکال اول میگوییم غالب زوار حضرت رضا علیهالسلام «خواص» هستند به خلاف زائران دیگر معصومین علیهمالسلام و در اشکال دوم میگوییم این خطاب در ابتداء که صادر شد، درباره کسانی گفته شد که به اعتاب دیگر معصومین علیهمالسلام نزدیک هستند و به عتبه حضرت رضا دورند.
آن هنگام که این روایت صادر شد، کسانی که نزدیک به مضجع حضرت رضا علیهالسلام بودند، اندک بودند. و الان که زیاد هستند، سبب انقلاب و دگرگونیِ حکم نمیشود؛ چراکه خطاب شرعی عام است و مطابق امور ابتدائیه بیان شده و تغییر نکرده است.
@AghayedNet
١. مطابق تحقیق عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه اصل در ثواب و اجرِ زیارت معصومین علیهمالسلام یکسانبودن ثواب زیارت است: الاصل التساوی؛ کل ما جری لأولهم یجری لآخرهم. اما اسباب خارجه (خارج از زیارت) در زیادتی اجر و ثواب زیارت تأثیر دارد.
٢. درباره زیارت حضرت رضا علیهالسلام ثوابهایی رسیده و طبق روایاتی، زیارت ایشان از سایر ائمه افضل است. حضرت کاظم علیهالسلام فرمودند: و اقربهم حبوة زوار قبر ولدی علی صلی الله علیه. این ثوابها و این افضلیت، به علت همان اسباب خارجه است. مثل علتِ غربت و دوریِ مشهد (محل شهادت) ایشان و اینکه خواص شیعه آن حضرت را زیارت میکنند.
٣. حضرت رضا علیهالسلام را کسانی زیارت میکنند که از سرزنش و طعنه دشمنان ابائی ندارند. چنین کسانی «خواص» هستند؛ اگرچه جاهل باشند. مراد از «خواص» در اینجا غیر از معنای مصطلح آن است. معنای اصطلاحی «خواص» عارفون و اهل بصیرت عالیه هستند. اما در این موضع، منظور قائلین به امامت حضرت رضا علیهالسلام و سائر ائمه علیهمالسلام تا حضرت مهدی عجل الله فرجه هستند حتی اگر از نظر علمی در سطح پایین باشند و جاهل قلمداد شوند.
۴. یکی دیگر از علتهای افضلیت زیارت حضرت، دوری راه و تحمل مشقت راه است برای آنانی که به زیارت ایشان می روند. «خواص» سختی سفر را بر خود هموار کرده و به زیارت ایشان مشرف میشوند.
۵. آنچه ذکر شد، دو علت بود در فضیلت و امتیاز زیارت حضرت رضا علیهالسلام «به اعتبار زائر».
اینک به وجه امتیاز زیارت حضرت رضا علیهالسلام «به اعتبار مَزور» اشاره میشود.
۶. حضرت رضا علیهالسلام دور از مَسقط رأس و زادگاه خود دفن شدهاند و در غربت و دور از اهل و نزدیکان. این شرایط سبب به فراموشی سپرده شدن است و خاموششدن نور. اگر ثواب زیارت ایشان با سایر ائمه یکی بود، در واقع زیارت ایشان و ثواب آن نسبت به سایر ائمه ناقصه بود؛ زیرا در مسیر زیارت ایشان مشقتها تحمل میشد. البته اصل زیارت ائمه، در ثواب یکسان است (الاصل التساوی) ولی زیارت حضرت رضا علیهالسلام مزایایی دارد که در زیارت دیگر از معصومین علیهمالسلام نیست که به علل آن اشاره شد (دو علت به اعتبار زائر و یک علت به اعتبار مَزور.)
بهویژه وجه و علت اخیر که غریب و وحید و بعید بودن ایشان علیهالسلام است که سبب فراموش شدن و نعوذبالله مساوی با دیگر مردم شدن است. زیرا دیگران (مردم) در شرایط دوری و غربت و وحدت فراموش میشوند.
٧. ازاینرو حکمت الهی بر این جاری شد که نور این بزرگوار تمام باشد و یادش فراگیر گردد و شأنش آشکار شود. پس این سفارش و تشویق فراوان بر زیارت حضرت رضا علیهالسلام صادر شد که جبرِ کسری باشد بر آنچه بر این بزرگوار وارد آمده است.
٨. اگر گفته شود اینکه خواص، حضرت رضا علیهالسلام را زیارت میکنند ممکن است که غیر خواص هم ایشان را زیارت کنند. یا اگر گفته شود اینکه مضجع شریف حضرت دور است و مسافت زیاد و مشقت راه هم هست، این مسائل نسبت به بعضی از شیعه است و برای بعضی مشقتی نیست؛ چراکه در مشهد مقدس یا حومه آن ساکن هستند. اینها برای زیارت عتبات دیگر باید مشقت بکشند و به زیارت بروند...
٩. پاسخ میدهیم خطابات شرعیه عامه (عمومی) و لوازم آنها، همه مطابق امورِ غالبه و ابتدائیه است.
در اشکال اول میگوییم غالب زوار حضرت رضا علیهالسلام «خواص» هستند به خلاف زائران دیگر معصومین علیهمالسلام و در اشکال دوم میگوییم این خطاب در ابتداء که صادر شد، درباره کسانی گفته شد که به اعتاب دیگر معصومین علیهمالسلام نزدیک هستند و به عتبه حضرت رضا دورند.
آن هنگام که این روایت صادر شد، کسانی که نزدیک به مضجع حضرت رضا علیهالسلام بودند، اندک بودند. و الان که زیاد هستند، سبب انقلاب و دگرگونیِ حکم نمیشود؛ چراکه خطاب شرعی عام است و مطابق امور ابتدائیه بیان شده و تغییر نکرده است.
@AghayedNet
🔺اشعاری از مرحوم علینقی اَحسائی در رثاء پدر بزرگوارش مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه
(برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علی نقی احسائی)
▪️۲۱ ذوالقعده (و طبق نقلی ۲۲) رحلت عالم مرحوم شیخ احمد احسائی رفع الله شأنه
@AghayedNet
(برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علی نقی احسائی)
▪️۲۱ ذوالقعده (و طبق نقلی ۲۲) رحلت عالم مرحوم شیخ احمد احسائی رفع الله شأنه
@AghayedNet
AghayedNet
🔺اشعاری از مرحوم علینقی اَحسائی در رثاء پدر بزرگوارش مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه (برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علی نقی احسائی) ▪️۲۱ ذوالقعده (و طبق نقلی ۲۲) رحلت عالم مرحوم شیخ احمد احسائی رفع الله شأنه @AghayedNet
✔️اشعار مرحوم شیخ علینقی احسائی در رثاء پدر
🔻برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علینقی احسائی
١. لله محتد مجد حلّ فی جدث
طهر بطیبة مذ طابت سجایاه
٢. مطهر قد اطاب الله مغرسه
من الرذایل برّاه و صفّاه
٣. و خصّه بجوار خیر مختبر
و شاهد الصدق فیه حین اواه
۴. لو یعلم الواصف المطری مدائحه
لضاق ذرعاً بما اولاه مولاه
۵. و کفّ منحسراً عن وصف من عجزت
رؤس المنابر ان تحصی مزایاه
۶. لو یعرف الناس منه بعض ما جهلوا
ضلّوا بوصف الذی فی نعته تاهوا
〰️〰️〰️〰️〰️
حاصل معنی:
١. به خدا قسم چقدر بزرگ است آن کسی که بزرگواریها، پی در پی، بدن مطهر او را فرا گرفته است. آنچنان بدنی که پاک و پاکیزه بود و در سرزمین پاک (طیبه نام مدینه به معنای پاک و پاکیزه) جای گرفت و از این جهت شایسته دفن در آن دیار پاک شد که اخلاق و سرشت او از هرگونه آلودگی پاک بود .
٢. او چنان پاکیزه بود که خداوند عالم نهالگاهِ وجود او را از ناپاکیها و فرومایگیها و پستیها پیراسته و صاف گردانیده بود.
٣. و مخصوص گردانیده بود او را برای آرمیدن در جوار بهترین آزموده (اشاره است به مقام اصطفاء و اجتباء رسول الله صلی الله علیه و آله) و بهترین گواه برای راستی این سخنم درباره آن بزرگوار، همان فضیلتی است که در هنگام دفن او ظاهر شد (شاید اشاره باشد به خواب والی مدینه و استقبال از جنازه شیخ اعلی الله مقامه.)
۴. آن وصفکنندهای که به نیکی او را ستوده، اگر مدایحش را میدانست قطعاً خود را ناتوان مییافت در مقابل آنچه که مولایِ شیخ اع او را به آن مدایح مخصوص گردانیده است.
۵. و قطعاً از مدح او خودداری میکرد؛ چرا که هیچگونه مدحی را که لایق او باشد نمییافت. و چگونه یک مدحکننده میتواند وصف کند کسی را که تمامی مداحان بر بالای منبرها از شمارش برتریهای او عاجز و ناتوانند.
۶. اگر مردم از بعضی فضایل آن جناب که نمیدانند آگاه میشدند، قطعاً برای توصیفِ کسی که در ستودنش همگان سرگردانند، حیران میشدند؛ زیرا مدحی که شایسته او باشد نمییافتند.
@AghayedNet
🔻برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علینقی احسائی
١. لله محتد مجد حلّ فی جدث
طهر بطیبة مذ طابت سجایاه
٢. مطهر قد اطاب الله مغرسه
من الرذایل برّاه و صفّاه
٣. و خصّه بجوار خیر مختبر
و شاهد الصدق فیه حین اواه
۴. لو یعلم الواصف المطری مدائحه
لضاق ذرعاً بما اولاه مولاه
۵. و کفّ منحسراً عن وصف من عجزت
رؤس المنابر ان تحصی مزایاه
۶. لو یعرف الناس منه بعض ما جهلوا
ضلّوا بوصف الذی فی نعته تاهوا
〰️〰️〰️〰️〰️
حاصل معنی:
١. به خدا قسم چقدر بزرگ است آن کسی که بزرگواریها، پی در پی، بدن مطهر او را فرا گرفته است. آنچنان بدنی که پاک و پاکیزه بود و در سرزمین پاک (طیبه نام مدینه به معنای پاک و پاکیزه) جای گرفت و از این جهت شایسته دفن در آن دیار پاک شد که اخلاق و سرشت او از هرگونه آلودگی پاک بود .
٢. او چنان پاکیزه بود که خداوند عالم نهالگاهِ وجود او را از ناپاکیها و فرومایگیها و پستیها پیراسته و صاف گردانیده بود.
٣. و مخصوص گردانیده بود او را برای آرمیدن در جوار بهترین آزموده (اشاره است به مقام اصطفاء و اجتباء رسول الله صلی الله علیه و آله) و بهترین گواه برای راستی این سخنم درباره آن بزرگوار، همان فضیلتی است که در هنگام دفن او ظاهر شد (شاید اشاره باشد به خواب والی مدینه و استقبال از جنازه شیخ اعلی الله مقامه.)
۴. آن وصفکنندهای که به نیکی او را ستوده، اگر مدایحش را میدانست قطعاً خود را ناتوان مییافت در مقابل آنچه که مولایِ شیخ اع او را به آن مدایح مخصوص گردانیده است.
۵. و قطعاً از مدح او خودداری میکرد؛ چرا که هیچگونه مدحی را که لایق او باشد نمییافت. و چگونه یک مدحکننده میتواند وصف کند کسی را که تمامی مداحان بر بالای منبرها از شمارش برتریهای او عاجز و ناتوانند.
۶. اگر مردم از بعضی فضایل آن جناب که نمیدانند آگاه میشدند، قطعاً برای توصیفِ کسی که در ستودنش همگان سرگردانند، حیران میشدند؛ زیرا مدحی که شایسته او باشد نمییافتند.
@AghayedNet
▪️بهمناسبت رحلت عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه (در ماه ذوالقعده)
و رحلت عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی رفع الله شأنه (در ماه ذوالحجه)
سلسلهنوشتارهایی تقدیم میشود با عنوان:
✔️🔻 اعتقادنامهها در مکتب استبصار؛
تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا
@AghayedNet
و رحلت عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی رفع الله شأنه (در ماه ذوالحجه)
سلسلهنوشتارهایی تقدیم میشود با عنوان:
✔️🔻 اعتقادنامهها در مکتب استبصار؛
تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا
@AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌷لینک کانال عقایدنِت در ایتا:
eitaa.com/AghayedNet
eitaa.com/AghayedNet
✔️🔻 اعتقادنامهها در مکتب استبصار؛
تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا
🔸بخش نخست
بسم الله الرحمن الرحیم
اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا وَ غَیْبَةَ وَلِیِّنَا وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ عَلَیْنَا وَ وُقُوعَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الْأَعْدَاءِ عَلَیْنَا وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا اللَّهُمَّ فَافْرُجْ ذَلِکَ بِفَتْحٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ وَ نَصْرٍ مِنْکَ تُعِزُّهُ وَ إِمَامِ عَدْلٍ تُظْهِرُهُ إِلَهَ الْحَقِّ رَبَّ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُکَ أَنْ تَأْذَنَ لِوَلِیِّکَ فِی إِظْهَارِ عَدْلِکَ فِی عِبَادِکَ وَ قَتْلِ أَعْدَائِکَ فِی بِلَادِکَ حَتَّى لَا تَدَعَ لِلْجَوْرِ یَا رَبِّ دِعَامَةً إِلَّا قَصَمْتَهَا وَ لَا بِنْیَةً إِلَّا أَفْنَیْتَهَا وَ لَا قُوَّةً إِلَّا أَوْهَنْتَهَا وَ لَا رُکْناً إِلَّا هَدَدْتَهُ وَ لَا حَدّاً إِلَّا فَلَلْتَهُ وَ لَا سِلَاحاً إِلَّا أَکْلَلْتَهُ وَ لَا رَایَةً إِلَّا نَکَّسْتَهَا وَ لَا شُجَاعاً إِلَّا قَتَلْتَهُ وَ لَا جَیْشاً إِلَّا خَذَلْتَهُ وَ ارْمِهِمْ یَا رَبِّ بِحَجَرِکَ الدَّامِغِ وَ اضْرِبْهُمْ بِسَیْفِکَ الْقَاطِعِ وَ بِبَأْسِکَ الَّذِی لَا تَرُدُّهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ وَ عَذِّبْ أَعْدَاءَکَ وَ أَعْدَاءَ دِینِکَ وَ أَعْدَاءَ رَسُولِکَ بِیَدِ وَلِیِّکَ وَ أَیْدِی عِبَادِکَ الْمُؤْمِنِین.
اعتقادنامهها در مکتب استبصار؛
تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا
بیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که فرمود: «اول الدین معرفته» (نهج البلاغة، ص۳۹)، روشنکنندۀ اولویتهای زندگیِ مؤمنانه است. این سخن حضرت و امثال آن از فرمایشات دیگر معصومین علیهمالسلام نشان میدهد آنچه با عنوان «اعتقادات»، «عقاید»، «معتَقَدات»، «بُعد حقیقت دین»، «علم مبدأ» و «اصول دین» از آن یاد میشود، مهمترین بخشِ دینداریِ یک فرد متدین است. «اخلاقیات» یا «بُعد طریقت»، با همۀ رِفعتِ جایگاه، در رتبۀ دوم قرار دارد و «احکام شرعیه» یا «بُعد شریعت»، با همۀ علوّ مرتبه، در جایگاه سوم است؛ زیرا همۀ علومی که سبب میشود شخص از مقربان گردد، مانند علم طریقت و اخلاق، علم شریعت، تعدیل احوال نفس و...، فرع «علم مبدأ» و بالتبع فرع «علم معاد» است. امروزه از اعتقادات به «فقه اکبر»، درمقابل «فقه اصغر» یعنی بُعد شریعت، نیز تعبیر آورده میشود.
بزرگان مکتب استبصار بیان فرمودهاند که تصحیحِ اعتقادات در اخلاقیات و احکام نیز اثرگذار است. کسی که به وحدانیت حق متعال «ایمان» داشته باشد و عالم و خبیر و لطیف و سمیع و بصیر بودن خدا را «باور» کند، اخلاق او نیز اصلاح خواهد شد و به احکام شرعیه هم عمل خواهد کرد؛ چراکه خود را در مَرأیٰ و مَسمع خالق آسمان و زمین میبیند:
«خدا میداند همه مسائل در اعتقادات است. همینکه او درست شد، باقی دیگر خودش درستشده هست. وقتی که خدا را شناختی و خدا را عظیم شمردی، میگویی: البته این خدا پیغمبر باید داشته باشد. سلطان اگر بزرگ شد، البته حاکم به ولایات میفرستد. دیگر وقتی پیغمبر را شناختی، حاکم را شناختی که متشخص است، او دیگر اگر پاکاری را هم بفرستد، او را البته حرمت میداری و هرچه میگوید میشنوی. پادشاه را که نشناختی، حاکم را نمیشناسی. به همینطور حاکم را که نشناختی، پاکار را نمیشناسی. پس فکر کنید و سعی کنید انشاءالله که اعتقاداتتان اعتقادی باشد یقینی. بدانید که خدا از شما یقین خواسته است در همه اوقات» (مواعظ ماه رمضان ۱۲۹۲، «موعظه هفتم»، ص۱۳۱).
«علم مبدأ» یا «شناخت خدا و رسول و امام» به تعبیری اشرف علوم است. توضیحش اینکه بعضی علمها مقدمهای برای مسائل دیگر است و بهاصطلاح، «یُطلَب لغیره» است و برخی علوم «یُطلب لذاته» است. دستۀ دوم نهایت و غایت از آموزش است و اشرف علوم است. همچنین موضوع هر علم سبب شرافت آن علم است. علم مبدأ (و به تبعیت آن علم معاد) ازحیث موضوع نیز اشرف علوم است. در این علم، از خدا و صفات الهی بحث میشود و درباره رسولان و جانشینان خدا در روی زمین سخن بهمیان میآید.
از آن طرف گمراهیها نیز همینجا رخ مینمایاند: <یَعرفون نعمت الله ثم ینکرونها> (نحل: ۸۳) و <ام لمیعرفوا رسولهم فهم له منکرون> ( مؤمنون: ۶۹). بنابراین اعتقادات صحیح سبب نجات و اعتقادات فاسد سبب هلاکت است.
در این نوشتار، ما دایرۀ بحث را به مکتب استبصار محدود نمودهایم. وگرنه سخن درباره جایگاه اعتقادات نزد یهود و نصارا و ادیان دیگر مقولۀ مفصلی است. همچنین بررسی کردن تاریخ و ارائۀ نمونههای توجه به اعتقادات در این تاریخ هزار و چهارصد و اندی سالۀ اسلام و تشیع خارج از نطاق این وجیزه است. همین مقدار اشاره کنیم که «اعتقادنامه»هایی از قرن دوم هجری دردست است و این قدمتِ توجه به اصول عقاید حقه را درمیان شیعیان نشان میدهد.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا
🔸بخش نخست
بسم الله الرحمن الرحیم
اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا وَ غَیْبَةَ وَلِیِّنَا وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ عَلَیْنَا وَ وُقُوعَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الْأَعْدَاءِ عَلَیْنَا وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا اللَّهُمَّ فَافْرُجْ ذَلِکَ بِفَتْحٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ وَ نَصْرٍ مِنْکَ تُعِزُّهُ وَ إِمَامِ عَدْلٍ تُظْهِرُهُ إِلَهَ الْحَقِّ رَبَّ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُکَ أَنْ تَأْذَنَ لِوَلِیِّکَ فِی إِظْهَارِ عَدْلِکَ فِی عِبَادِکَ وَ قَتْلِ أَعْدَائِکَ فِی بِلَادِکَ حَتَّى لَا تَدَعَ لِلْجَوْرِ یَا رَبِّ دِعَامَةً إِلَّا قَصَمْتَهَا وَ لَا بِنْیَةً إِلَّا أَفْنَیْتَهَا وَ لَا قُوَّةً إِلَّا أَوْهَنْتَهَا وَ لَا رُکْناً إِلَّا هَدَدْتَهُ وَ لَا حَدّاً إِلَّا فَلَلْتَهُ وَ لَا سِلَاحاً إِلَّا أَکْلَلْتَهُ وَ لَا رَایَةً إِلَّا نَکَّسْتَهَا وَ لَا شُجَاعاً إِلَّا قَتَلْتَهُ وَ لَا جَیْشاً إِلَّا خَذَلْتَهُ وَ ارْمِهِمْ یَا رَبِّ بِحَجَرِکَ الدَّامِغِ وَ اضْرِبْهُمْ بِسَیْفِکَ الْقَاطِعِ وَ بِبَأْسِکَ الَّذِی لَا تَرُدُّهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ وَ عَذِّبْ أَعْدَاءَکَ وَ أَعْدَاءَ دِینِکَ وَ أَعْدَاءَ رَسُولِکَ بِیَدِ وَلِیِّکَ وَ أَیْدِی عِبَادِکَ الْمُؤْمِنِین.
اعتقادنامهها در مکتب استبصار؛
تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا
بیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که فرمود: «اول الدین معرفته» (نهج البلاغة، ص۳۹)، روشنکنندۀ اولویتهای زندگیِ مؤمنانه است. این سخن حضرت و امثال آن از فرمایشات دیگر معصومین علیهمالسلام نشان میدهد آنچه با عنوان «اعتقادات»، «عقاید»، «معتَقَدات»، «بُعد حقیقت دین»، «علم مبدأ» و «اصول دین» از آن یاد میشود، مهمترین بخشِ دینداریِ یک فرد متدین است. «اخلاقیات» یا «بُعد طریقت»، با همۀ رِفعتِ جایگاه، در رتبۀ دوم قرار دارد و «احکام شرعیه» یا «بُعد شریعت»، با همۀ علوّ مرتبه، در جایگاه سوم است؛ زیرا همۀ علومی که سبب میشود شخص از مقربان گردد، مانند علم طریقت و اخلاق، علم شریعت، تعدیل احوال نفس و...، فرع «علم مبدأ» و بالتبع فرع «علم معاد» است. امروزه از اعتقادات به «فقه اکبر»، درمقابل «فقه اصغر» یعنی بُعد شریعت، نیز تعبیر آورده میشود.
بزرگان مکتب استبصار بیان فرمودهاند که تصحیحِ اعتقادات در اخلاقیات و احکام نیز اثرگذار است. کسی که به وحدانیت حق متعال «ایمان» داشته باشد و عالم و خبیر و لطیف و سمیع و بصیر بودن خدا را «باور» کند، اخلاق او نیز اصلاح خواهد شد و به احکام شرعیه هم عمل خواهد کرد؛ چراکه خود را در مَرأیٰ و مَسمع خالق آسمان و زمین میبیند:
«خدا میداند همه مسائل در اعتقادات است. همینکه او درست شد، باقی دیگر خودش درستشده هست. وقتی که خدا را شناختی و خدا را عظیم شمردی، میگویی: البته این خدا پیغمبر باید داشته باشد. سلطان اگر بزرگ شد، البته حاکم به ولایات میفرستد. دیگر وقتی پیغمبر را شناختی، حاکم را شناختی که متشخص است، او دیگر اگر پاکاری را هم بفرستد، او را البته حرمت میداری و هرچه میگوید میشنوی. پادشاه را که نشناختی، حاکم را نمیشناسی. به همینطور حاکم را که نشناختی، پاکار را نمیشناسی. پس فکر کنید و سعی کنید انشاءالله که اعتقاداتتان اعتقادی باشد یقینی. بدانید که خدا از شما یقین خواسته است در همه اوقات» (مواعظ ماه رمضان ۱۲۹۲، «موعظه هفتم»، ص۱۳۱).
«علم مبدأ» یا «شناخت خدا و رسول و امام» به تعبیری اشرف علوم است. توضیحش اینکه بعضی علمها مقدمهای برای مسائل دیگر است و بهاصطلاح، «یُطلَب لغیره» است و برخی علوم «یُطلب لذاته» است. دستۀ دوم نهایت و غایت از آموزش است و اشرف علوم است. همچنین موضوع هر علم سبب شرافت آن علم است. علم مبدأ (و به تبعیت آن علم معاد) ازحیث موضوع نیز اشرف علوم است. در این علم، از خدا و صفات الهی بحث میشود و درباره رسولان و جانشینان خدا در روی زمین سخن بهمیان میآید.
از آن طرف گمراهیها نیز همینجا رخ مینمایاند: <یَعرفون نعمت الله ثم ینکرونها> (نحل: ۸۳) و <ام لمیعرفوا رسولهم فهم له منکرون> ( مؤمنون: ۶۹). بنابراین اعتقادات صحیح سبب نجات و اعتقادات فاسد سبب هلاکت است.
در این نوشتار، ما دایرۀ بحث را به مکتب استبصار محدود نمودهایم. وگرنه سخن درباره جایگاه اعتقادات نزد یهود و نصارا و ادیان دیگر مقولۀ مفصلی است. همچنین بررسی کردن تاریخ و ارائۀ نمونههای توجه به اعتقادات در این تاریخ هزار و چهارصد و اندی سالۀ اسلام و تشیع خارج از نطاق این وجیزه است. همین مقدار اشاره کنیم که «اعتقادنامه»هایی از قرن دوم هجری دردست است و این قدمتِ توجه به اصول عقاید حقه را درمیان شیعیان نشان میدهد.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️🔻 اعتقادنامهها در مکتب استبصار؛
تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا
🔸بخش دوم
«اعتقادنامه»هایی از قرن دوم هجری دردست است و این قدمتِ توجه به اصول عقاید حقه را درمیان شیعیان نشان میدهد. از اعتقادیۀ منسوب به حضرت رضا صلوات الله علیه (عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۲۱) و اعتقادیۀ جناب عبدالعظیم حسنی رحمة الله علیه (التوحید، ص۸۱) گرفته، تا اعتقادیۀ شیخ صدوق (الامالی للصدوق، ص۶۳۹ تا ۶۵۳ _ الهدایة، ص۴ تا ۶۴ _ الاعتقادات) و ابراهیم نوبختی (الیاقوت). از اوائل المقالاتِ شیخ مفید و بابِ اولِ احکام النساءِ آن مرحوم تا الباب الحادیعشرِ علامه حلی و الفخریۀ منسوب به فرزندش فخرالمحققین. این فهرست ادامه دارد تا قرن سیزدهم هجری و آشکار شدن امر عالم ربانی، مرحوم شیخ احمد احسائی رفع الله شأنه، و آنچه در مکتب فکری آن جناب بهنگارش درآمده است.
آگاهی از آنچه تا قبلاز قرن سیزدهم نگارش یافته را به نوشتارهای دیگر ارجاع میدهیم، ازجمله کتاب عقیدة الشیعة؛ تأصیل و توثیق من خلال سبعین رسالة اعتقادیة من القرن الثانی لغایة القرن العاشر الهجری. در این تکنگاری، تنها بر «اعتقادنامهها در مکتب استبصار» تمرکز میکنیم.
بزرگان مکتب استبصار (شیخیه باقری)، در جایجای آثار خود (رسالهها، مکاتبهها، درسها و موعظهها)، بر اهمیت بُعد حقیقت دین (اعتقادات)، بارها تأکید فرمودهاند. استقصاء این فرمایشها و تأکیدها از حوصلۀ این وجیزه خارج است و جمعآوری آن نیازمند کتاب مستقلی است. در این فرصت به گونههایی از این فرمایشها و تأکیدها اشاره میکنیم.
این بزرگواران بیان فرمودهاند اعظمِ ارکانِ دین اعتقادات واجبه است و بعداز آن، رکنِ عبادت اعظمِ ارکان است (جوامع الکلم، ج۷، «[ترجمۀ] الرسالة الحیدریة»، ص۴۶۴) و تأکید فرمودهاند که «اعتقادات خود را صحیح کن» (مکارم الابرار (فارسی)، ج۲، «کتاب مبارک ارشاد العوام جلد اول»، ص۲۵۷). توضیح فرمودهاند: «هیئت بدن اصلی انسان تابع اعمال و اعتقادات است. پس هرگاه اعتقاد او صحیح باشد و عملهای او صالح باشد موافق شریعت مطهره پیغمبر آخرالزمان، پس هیئت او بر هیئت انسان شود» (همان، ج۳، «کتاب مبارک ارشاد العوام جلد دوم»، ص۵۵). و فرمودهاند: «اعتنای خدا به اعتقادات بیشتر است از اعتنای او به اعمال.» همین را توضیح دادهاند: «کسی اعتقاد درستی نداشته باشد و نماز بکند، نماز نکرده؛ بازی کرده، تقلید درآورده. حالا یهودی که نماز کند، تو میگویی قبول نیست. اگر یک مسلمانی برود توی مسجد یهودیها و بهحیله آنجور کار یهودیها را بکند، یهودیها بفهمند میگویند این آمده بود حیله کند، بازی درآورد، عبادت نکرده. توی نصارا همینطور. توی گبرها همینطور. پس بهطور عقل میفهمی، بهطور نقل و بهطور ضروریات میفهمی که اعتنای خدا به عقاید بیش از اعتنای او است به اعمال. پس اگر عقاید کسی صحیح باشد ولو در عمل تارکالصلاة باشد، این را کسی نمیگوید کافر شده. کسی بداند مال مردم حرام است و بخورد، کافر نمیشود. این ظالمینی که ظلم میکنند اگر اعتقاداتشان صحیح باشد، کافر نمیشوند. در هر دینی این مرافعات هست. در هیچ دینی بنا نیست کسی که ادعای بیجا کرد این را بگویند تو کافر شدی. پس آنها فساق هستند، اما بیدین نمیشوند. اما یک اعتقاد بیجایی بکند انسان، دیگر کافر میشود. اگر هزار نماز هم بکند انسان ردهای بگوید به حضرت فاطمه علیهاالسلام نعوذبالله یا به حضرت امیر، یا نگوید اما در دلش با حضرت امیر قدری نِقار [= کینه] داشته باشد، این اگر نماز جمیع ثقلین را همین یک نفر بکند و تمام عمر دنیا عمر داشته باشد و نماز کند، او را خدا به رو در آتش جهنم میاندازد. و این مطابق تمام ادیان است. عصبیت یک ذره توش نیست. همه این حرفها ازجانب خداست و حق است و صدق است» (دروس، ج۷، «درس هجدهم، ۲۰ ربيعالاول ۱۲۹۸»، ص۳۰۹).
همچنین میفرمایند: «خدا بخصوصه فرمایش مىفرماید: <یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعاً.> پس هرچه گناه اسمش است خدا مىآمرزد. مىفرماید: <ان الله یغفر الذنوب جمیعاً.> جمیع گناهان را مىآرند، لکن عقاید را از سرش نمىگذرند. عقاید باید صحیح باشد. باید اعتقادت این باشد که خدا خدا است، پیغمبر پیغمبر است، امام امام است. حالا اینى که عرض مىکنم این باید جزو عقیدهتان باشد. پس سعى کن درست کن اعتقادت را» (دروس مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامه، نسخه خطی).
بزرگان دین اعتقادات را روح اعمال معرفی فرمودهاند: «پس انشاءالله سعی کنید اعتقاداتتان را درست کنید که آن اعتقادات مانند روحی است دمیده در بدن اعمال. همینکه روح در بدن دمیده شد، تربیت میکند بدن را» (مواعظ ماه رمضان ۱۲۹۳، «موعظه نهم»، ص۱۸۷). و «اعتقادات و معرفتها روح اعمال است» (مواعظ ماه رمضان ۱۲۹۵، «موعظه بیست و پنجم»، ص۴۲۰).
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا
🔸بخش دوم
«اعتقادنامه»هایی از قرن دوم هجری دردست است و این قدمتِ توجه به اصول عقاید حقه را درمیان شیعیان نشان میدهد. از اعتقادیۀ منسوب به حضرت رضا صلوات الله علیه (عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۲۱) و اعتقادیۀ جناب عبدالعظیم حسنی رحمة الله علیه (التوحید، ص۸۱) گرفته، تا اعتقادیۀ شیخ صدوق (الامالی للصدوق، ص۶۳۹ تا ۶۵۳ _ الهدایة، ص۴ تا ۶۴ _ الاعتقادات) و ابراهیم نوبختی (الیاقوت). از اوائل المقالاتِ شیخ مفید و بابِ اولِ احکام النساءِ آن مرحوم تا الباب الحادیعشرِ علامه حلی و الفخریۀ منسوب به فرزندش فخرالمحققین. این فهرست ادامه دارد تا قرن سیزدهم هجری و آشکار شدن امر عالم ربانی، مرحوم شیخ احمد احسائی رفع الله شأنه، و آنچه در مکتب فکری آن جناب بهنگارش درآمده است.
آگاهی از آنچه تا قبلاز قرن سیزدهم نگارش یافته را به نوشتارهای دیگر ارجاع میدهیم، ازجمله کتاب عقیدة الشیعة؛ تأصیل و توثیق من خلال سبعین رسالة اعتقادیة من القرن الثانی لغایة القرن العاشر الهجری. در این تکنگاری، تنها بر «اعتقادنامهها در مکتب استبصار» تمرکز میکنیم.
بزرگان مکتب استبصار (شیخیه باقری)، در جایجای آثار خود (رسالهها، مکاتبهها، درسها و موعظهها)، بر اهمیت بُعد حقیقت دین (اعتقادات)، بارها تأکید فرمودهاند. استقصاء این فرمایشها و تأکیدها از حوصلۀ این وجیزه خارج است و جمعآوری آن نیازمند کتاب مستقلی است. در این فرصت به گونههایی از این فرمایشها و تأکیدها اشاره میکنیم.
این بزرگواران بیان فرمودهاند اعظمِ ارکانِ دین اعتقادات واجبه است و بعداز آن، رکنِ عبادت اعظمِ ارکان است (جوامع الکلم، ج۷، «[ترجمۀ] الرسالة الحیدریة»، ص۴۶۴) و تأکید فرمودهاند که «اعتقادات خود را صحیح کن» (مکارم الابرار (فارسی)، ج۲، «کتاب مبارک ارشاد العوام جلد اول»، ص۲۵۷). توضیح فرمودهاند: «هیئت بدن اصلی انسان تابع اعمال و اعتقادات است. پس هرگاه اعتقاد او صحیح باشد و عملهای او صالح باشد موافق شریعت مطهره پیغمبر آخرالزمان، پس هیئت او بر هیئت انسان شود» (همان، ج۳، «کتاب مبارک ارشاد العوام جلد دوم»، ص۵۵). و فرمودهاند: «اعتنای خدا به اعتقادات بیشتر است از اعتنای او به اعمال.» همین را توضیح دادهاند: «کسی اعتقاد درستی نداشته باشد و نماز بکند، نماز نکرده؛ بازی کرده، تقلید درآورده. حالا یهودی که نماز کند، تو میگویی قبول نیست. اگر یک مسلمانی برود توی مسجد یهودیها و بهحیله آنجور کار یهودیها را بکند، یهودیها بفهمند میگویند این آمده بود حیله کند، بازی درآورد، عبادت نکرده. توی نصارا همینطور. توی گبرها همینطور. پس بهطور عقل میفهمی، بهطور نقل و بهطور ضروریات میفهمی که اعتنای خدا به عقاید بیش از اعتنای او است به اعمال. پس اگر عقاید کسی صحیح باشد ولو در عمل تارکالصلاة باشد، این را کسی نمیگوید کافر شده. کسی بداند مال مردم حرام است و بخورد، کافر نمیشود. این ظالمینی که ظلم میکنند اگر اعتقاداتشان صحیح باشد، کافر نمیشوند. در هر دینی این مرافعات هست. در هیچ دینی بنا نیست کسی که ادعای بیجا کرد این را بگویند تو کافر شدی. پس آنها فساق هستند، اما بیدین نمیشوند. اما یک اعتقاد بیجایی بکند انسان، دیگر کافر میشود. اگر هزار نماز هم بکند انسان ردهای بگوید به حضرت فاطمه علیهاالسلام نعوذبالله یا به حضرت امیر، یا نگوید اما در دلش با حضرت امیر قدری نِقار [= کینه] داشته باشد، این اگر نماز جمیع ثقلین را همین یک نفر بکند و تمام عمر دنیا عمر داشته باشد و نماز کند، او را خدا به رو در آتش جهنم میاندازد. و این مطابق تمام ادیان است. عصبیت یک ذره توش نیست. همه این حرفها ازجانب خداست و حق است و صدق است» (دروس، ج۷، «درس هجدهم، ۲۰ ربيعالاول ۱۲۹۸»، ص۳۰۹).
همچنین میفرمایند: «خدا بخصوصه فرمایش مىفرماید: <یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعاً.> پس هرچه گناه اسمش است خدا مىآمرزد. مىفرماید: <ان الله یغفر الذنوب جمیعاً.> جمیع گناهان را مىآرند، لکن عقاید را از سرش نمىگذرند. عقاید باید صحیح باشد. باید اعتقادت این باشد که خدا خدا است، پیغمبر پیغمبر است، امام امام است. حالا اینى که عرض مىکنم این باید جزو عقیدهتان باشد. پس سعى کن درست کن اعتقادت را» (دروس مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامه، نسخه خطی).
بزرگان دین اعتقادات را روح اعمال معرفی فرمودهاند: «پس انشاءالله سعی کنید اعتقاداتتان را درست کنید که آن اعتقادات مانند روحی است دمیده در بدن اعمال. همینکه روح در بدن دمیده شد، تربیت میکند بدن را» (مواعظ ماه رمضان ۱۲۹۳، «موعظه نهم»، ص۱۸۷). و «اعتقادات و معرفتها روح اعمال است» (مواعظ ماه رمضان ۱۲۹۵، «موعظه بیست و پنجم»، ص۴۲۰).
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet