🔺از فواید درسی عالم ربانی، مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی، رفع الله شأنه،
به قلم یکی‌از تلامیذ ایشان
@AghayedNet
🔺دست‌خط عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی رفع الله شأنه در پشت نسخه اصلی رساله دقایق‌ العلاج.
ایشان برای نگارش کتاب دقایق‌العلاج علاوه‌بر قرآن و سنت و روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام و تجربیات و نظریات شخصی، از بعضی کتب استفاده فرموده‌اند که دراین یادداشت به آن منابع اشاره کرده‌اند.
کتاب طب الائمة و طب الرضا علیهم‌السلام و کتاب کامل الصناعة الملکی نیز از جمله منابع ایشان بوده است.
@AghayedNet
✔️🔻پرسشی پانزده‌صفحه‌ای به‌مثابۀ یک‌ رساله!

پرسش‌هایی که متوجه بزرگان دین اعلی الله مقامهم می‌شده وادیِ گسترده‌ای دارد؛ پرسش‌هایی که این بزرگواران پاسخ فرموده‌اند یا نفرموده‌اند یا پاسخش را به شخص دیگری واگذاشته‌اند. گونه‌شناسیِ این پرسش‌ها تک‌نگاریِ دیگری می‌طلبد.

آنچه در این یادداشت بر آن متمرکزیم، پرسشی طولانی است که پانزده صفحه از نسخه‌ای خطی را به ‌خود اختصاص داده است که متأسفانه پاسخ آن موجود نیست.

پرسش‌کننده‌ها پرسش‌های خود را، به‌ترتیب و با تفکیک از هم، یادداشت و خدمت این بزرگواران ارسال می‌کردند.

گاهی پیش‌از پرسش‌ها، شرح‌حال مفصلی از خود و مطالعاتشان می‌نوشتند. برای نمونه، شیخ عبدعلی توبلی در نامه‌ای به مرحوم شیخ احسائی اعلی الله مقامه، قبل‌از طرح سؤالات، زندگی علمی و کیفیت تحصیل خود را مفصل در چند صفحه مرقوم کرده که ازنظر تاریخی جالب‌توجه است. شیخ مرحوم بعداز نقل این اتوبیوگرافی نوشته‌اند:
«هذا آخر ما قدّم أمام مسائله من کلامه، زید فی مقامه و بلغه ربه أعلی مرامه» (جوامع الکلم، ج۸، «الرسالة التوبلیة»، ص۴۹).
سپس بعضی فقرات آن متن را شرح فرموده‌اند و بعد سؤالات را ذکر کرده و پاسخ داده‌اند.

برخی سائلان نیز با عدد و رقم یا نظم ابجد، سؤالات را با تفکیک از هم نوشته‌اند.

اما در این پرسشِ پانزده‌صفحه‌ای که درواقع از ‌چند پرسش تشکیل شده، چنان سؤالات پی‌درپی قرار گرفته و حتی شواهدی از روایات نقل شده که در بعضی فهرست‌های نسخه‌های خطی، به‌عنوان «رساله» معرفی شده است!

سؤال‌کننده مرحوم علی‌محمد نایینی مشهور به مرحوم شهید است. ایشان کسی است که سال ۱۳۱۵ ق، در واقعۀ همدان، ازناحیۀ مخالفان شیخیه به‌شدت اذیت و آزار کشید و به‌شهادت رسید. جریان شهادت ایشان، در عید فطر آن سال، بسیار سهمگین و وحشت‌زا است. جزئیات این حادثه در کتاب عبرة لمن اعتبر نقل گردیده و چون این کتاب دردسترس است، از نقل آن در این یادداشت معذوریم.

مرحوم شهید فرزند محمدهاشم محمدی ‌نایینی فرزند میرزا احمد فرزند میرزا محمدشرف بود و در محمدیۀ نایین متولد شد. خاندان ایشان اهل علم بودند و پدرشان از تابعان فکری مرحوم آقای حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه بود. رساله‌ای در پاسخ به پرسش‌های این پدر در سال ۱۲۹۳ ق تصنیف شده است (چاپ‌شده در دعائم الحکمة (فارسی)، ج۱۲، «جواب سؤالات محمدهاشم محمدی نایینی»، ص۱۶۲ تا ۱۷۶).

مرحوم نایینی با مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامه سابقۀ آشنایی داشت و هم در نایین و هم در کرمان و بعد هم در همدان درمحضر این بزرگوار بود. عده‌ای تصور می‌کردند که جانشین علمی استاد است و این سبب حسادت به ایشان شده بود.

مرحوم شهید نامه‌‌های رسیده به‌دست مرحوم آقای شریف طباطبائی را درصورت لزوم پاسخ می‌داد و محرّرِ ایشان نیز بود و در مجالس، مستقیم از ایشان سؤال می‌کرد. (به‌علت جایگاه مرحوم آقای شریف طباطبائی و ابّهت ایشان، برخی مستقیم نمی‌پرسیدند و با واسطۀ شخصی دیگر سؤال می‌کردند.) در نامه‌های متعددی از مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامه، نام این مرحوم به‌میان آمده و بعضی‌از نامه‌ها نیز خطاب به این مرحوم است.

این مرحوم رساله‌ای با نام تشریح‌ النسب نگاشته‌ است، هم‌چنین رساله‌ای در شرح عبارتی از ارشاد العوام. رساله‌ای در رد لزوم وحدت ناطق شیعی نیز به ایشان منسوب است. رساله‌ای هم در جواب چند سؤال در موضوعی مرتبط با اعمال مختلف انسان تألیف نموده‌ است. شرح‌حال تفصیلی ایشان و معرفی آثارشان تک‌نگاری مستقلی نیازمند است.

در این فرصت، متن این پرسش پانزده‌صفحه‌ای را تقدیم می‌کنیم؛ چراکه این متنِ مفصل نیز از آثار ایشان محسوب می‌شود و گوشه‌ای از دغدغه‌های علمی و فکری ایشان را نشان می‌دهد. چون این اثر تاکنون تایپ و مقابله نشده بود و دردسترس نبود، با این مقدمه کوتاه ارائه می‌نماییم.

آیا این سؤال خدمت مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامه ارائه گردیده است یا خیر؟ اگر ارائه شده، آیا پاسخ فرموده‌اند و به ما نرسیده یا پاسخی مرقوم نفرموده‌اند؟ این‌ها تاکنون مجهول مانده، و الله العالم.

هم‌چنین در این پرسش، مرحوم نایینی تمجیدهایی از کاملان دین و مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامهم دارد که بااهمیت است و بخشی‌از آن را، از دو صفحۀ آغازین اثر، نقل می‌کنیم:

«چون خداوند کریم از لطف عمیم خود این روسیاه را در زمانی قرار داد که زمین ازبرکت وجود کاملین رشک آسمان هفتمین و عرصۀ این خاکدان از فیض و رحمت ایشان غیرت بهشت برین بود، انوار بهاء حضرت بقیةالله عجل الله فرجه از رخسارۀ مبارکشان ساطع و اشعۀ ضیاء آن مبارک‌وجود علیه صلوات الله الملک الودود از جبین مبینشان لامع [...]. و علاوه‌بر این نعمت عظمی، از محض فضل و کرم و نعم ابتدائیۀ خود بدون استحقاقی، دیدۀ رمددیدۀ این ناچیز ناقابل را به نور لقای جهان‌آرای ایشان روشن و منور داشت [...].»

@AghayedNet
✔️🔻قاتل حضرت جواد علیه‌السلام چه کسی است؟

اگرچه در تاریخ معتصم عباسی لعنه الله قاتل حضرت معرفی شده است؛ اما با نگاهی دقیق‌تر قاتل حضرت مأمون عباسی است لعنه الله.
مأمون (عفریت بنی‌العباس) دختر خود (ام‌الفضل) را به حضرت جواد علیه‌السلام تزویج کرده بود و همین دختر به دستور پدرش، حضرت جواد علیه‌السلام را به شهادت رسانید.

ام‌الفضل در زمان حیات پدرش به ‌این جنایت اقدام نکرد تا در زمان معتصم لعنة الله علیه به دسیسه او این جنایت را مرتکب شد؛ زیرا علت اصلی تزویج او با حضرت جواد علیه‌السلام به‌این منظور بوده ولی جریان‌های سیاسی مانع اجرای این مأموریت گردید.

و این مطلب را تأیید می‌کند فرمایش مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه در جلد سوم کتاب مبارک ارشاد العوام که در توصیف احوالات رجعت، حدیث مفصلی را به نقل از مفضل مطرح کرده‌اند در بخشی که تک‌تک معصومین علیهم‌السلام خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیده و شکایت امت را می‌کنند ظالم و کشنده حضرت جواد علیه‌السلام را مأمون معرفی کرده‌اند: «...پس می‌ایستد محمد بن علی و شکایت می‌کند از آنچه مأمون به او کرده... .»

ازاین‌رو در فرمایش‌ها و اشعار مکتبی، گاهی قاتل حضرت جواد علیه‌السلام معتصم ملعون معرفی شده است به‌ اعتبار ظاهر امر و بُعد تاریخی و گاهی به پشت‌پرده سیاست‌های مأمون ملعون توجه شده و قاتل، مأمون عباسی معرفی شده است.
در اشعار مکتبی است:
عروه وُثقی که نشد مُنفصم
پاره نمودش ز جفا معتصم
و باز هم در اشعار مکتبی که برای نونهالان سروده شده، چنین آمده است:
«عفریت» آل‌رشید/نقشه قتلش کشید
دختر ناپاک او/بدگهر و تندخو
کُشت به‌ امر پدر/همسر خود خیره‌سر
به زهر کین از جفا/کشته شد ابن‌الرضا

لعنة‌ الله علی الظالمین.
@AghayedNet
🔺عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه در یکی از نامه‌های خود اشاره فرموده‌اند هنگامی که نگاشتن شرح الزیارة الجامعة الکبیرة را آغاز کردند، همّ زیادی بر اتمام آن داشتند.

در دوره‌ای که بیمار شدند، با وجود بیماری و همه اشتغالات، باز هم تصنیف این کتاب را ادامه دادند حتی به‌ مقدار ساعتی در شب و ساعتی در روز.

و جز تصنیف این کتاب به‌‌ رساله دیگری نپرداختند تا این شرح به پایان رسید و میراثی ارزشمند برای جامعه تشیع به یادگار ماند.
@AghayedNet
✔️🔻«مرد» و «زن» در مباحث حکمت

🔸بخش نخست


اصطلاح مرد و زن در حکمت و معنای ازدواج در حکمت فراتر از ازدواج ظاهری و مرد و زن عالم انسان یا نر و ماده عالم حیوان یا نبات است. فرق دارد. وقتی در این عالمِ ظاهر معاشرت می‌کنیم و صحبت می‌کنیم و می‌نویسیم، در عالم الفاظ از کلمه زن و مرد و هم‌چنین از کلمه ازدواج و عقد استفاده می‌کنیم. باید این را توجه داشته باشیم که کلمه زن و مرد و ازدواج و امثال این کلمات، در هر عالمی، مناسب آن عالم است. یک نگاه به زن و مرد این است که در این عالم ظاهر، میان انسان‌ها بررسی کنیم که زن به چه کیفیت است، مرد به چه کیفیت است. در حیوانات، نر چطور است، ماده چطور است. در گیاهان، نر و ماده به چه کیفیت است. اما شخص بصیر و مستبصر، نگاهش کلان‌تر از این حرف‌ها است. به زن و مرد نگاه خُرد ندارد. شخص بصیر، با توجه به آیات قرآن و روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام، می‌داند که در حکمت، اصطلاح زن و مرد فراتر از این معنای ظاهری زن و مرد است که در اینجا می‌بینیم. این خصوصیات ظاهری زن و مرد ویژگی‌هایی است که آن‌ها در این عالم انسان‌ها دارند.
پس اگر ما با فرمایش خدا برخورد کردیم که کعبه و مکه مکرمه را «امّ‌القری» (مادر شهرها و قریه‌ها) فرموده (انعام: ۹۲)، باید متوجه باشیم. به آن منطقه که ام‌القری گفته می‌شود، منظورمان متفاوت است با مادر ظاهری.
در عالم انسان‌ها، به برخی زن‌ها مادر گفته می‌شود. ممکن است اشتراکاتی باشد و ام‌المعانی‌ای در‌کار باشد؛ اما ظاهرش را که بررسی می‌کنیم، می‌بینیم این ام متفاوت است.
به حضرت زهراء سلام الله علیها و ابیها و بعلها و بنیها «ام‌ابیها» می‌گوییم. اینجا هم اُم معانی مختلفی دارد و البته استفاده‌هایی که از این لفظ می‌شود مختلف است.
هم‌چنین همان‌طور که ام‌القری اطلاق می‌شود، در بعضی فرمایش‌ها «ابو‌القری» داریم (جواهر الحکم، ج۱۲، «رسالة فی جواب الشیخ علی بن قرین»، ص۴۵۸ و ج۱۳، «رسالة فی جواب الشیخ محمد بن الشیخ حسین البحرانی»، ص۲۴۴). پس ابو‌القری هم به‌کار می‌رود. ابو‌القری کربلا است و ام‌القری مکه است. در روایتی، امام صادق صلوات الله علیه می‌فرمایند که زمینِ کعبه بر سرزمین کربلا فخر کرد. خدا به کعبه وحی کرد که قرار بگیر. ای سرزمین، در جای خود قرار بگیر که اگر سرزمین کربلا نبود و اگر نبود آن کسی که در آن سرزمین دفن شده، «ماخلقتک»؛ تو را خلق نمی‌کردم. پس قرار بگیر و خاضع و ذلیل باش «لارض کربلاء» (بحار الانوار، ج۹۸، ص۱۰۶). کربلای معلا ابو‌القری است و مکه ام‌القری.
در فرمایشی دیگر می‌بینیم که آقا رسول‌خدا صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «انا و علیٌّ اَبَوا هذه الامة» (بحار الانوار، ج۱۶، ص۹۵)؛ من و علی پدر و مادر این امتیم. برخی ترجمه می‌کنند: من و علی دو پدرِ این امتیم! «ابوا» مشابهِ والدین است، یعنی پدر و مادر. «انا و علی ابوا هذه الامة»؛ من و علی پدر و مادر این امتیم. نه این‌که بخواهند بفرمایند علی ظاهرش مثل همین زن‌ها است! نعوذبالله، نعوذبالله. این را نمی‌خواهند بیان بفرمایند. مشخص است.
پس در حکمت، وقتی مادر گفته می‌شود، وقتی زن و مرد اطلاق می‌شود، معانی فراتری دارد از آنچه در این عرصهٔ ظاهریِ بشری با آن در ارتباط هستیم. مرد مؤثر است و در زن تأثیر می‌گذارد. وقتی که لبّ مطلب را می‌شکافیم، این است: مرد در زن تأثیر می‌گذارد و نطفه ایجاد می‌شود. به مرد و زن از این حیث نگاه کنیم: مؤثر و متأثر، فاعل و منفعل. اصل مطلب همین است: مرد و زن یعنی فاعل و منفعل، مؤثر و متأثر، تأثیر و تأثر طرفینی. اصل مطلب همین است که مرد و زن در هر جایی به شکلی است. از‌این‌جهت مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه در کتاب مبارک ارشاد العوام می‌فرمایند: «هر فهمنده در مقام خود مرد است و هر فهمیده‌شده زن» (مکارم الابرار (فارسی)، ج۲، «کتاب مبارک ارشاد العوام جلد اول»، ص۷۸). پس معلوم می‌شود مرد و زن، در اصطلاح حکمت، فراتر از این مسائل ظاهری است.
پس ما وقتی دید حکمت را در‌نظر می‌گیریم و اصطلاح مرد و زن را در مباحث حکمت می‌بینیم، معنا خیلی فراتر و عالی‌تر از این نگاهِ قشریِ سطحی خواهد بود. اگرچه اصل مطلب همین است که این زن و مرد ظاهری هم فعل و انفعالی که میانشان است طبق همان اصلِ زن‌و‌مردیِ حکیمانه است. ولی وقتی می‌گوییم که آسمان‌ها مردند، نباید دست و پا و چشم و گوش در‌نظرمان بیاید. مرد در عالم بشری این قیافه و صورت ظاهری را دارد؛ اما اصلِ عمل و فعل کارِ مرد است و زن انفعال دارد.

ادامه دارد...

@AghayedNet
🔺نقل مرحوم محدث نوری در کتاب شاخه طوبی، از عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه (ظاهراً نسخه اصل به خط مؤلف)
این حکایت با اندکی تفاوت در کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة نیز نقل شده است.
@AghayedNet
AghayedNet
🔺نقل مرحوم محدث نوری در کتاب شاخه طوبی، از عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه (ظاهراً نسخه اصل به خط مؤلف) این حکایت با اندکی تفاوت در کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة نیز نقل شده است. @AghayedNet
🔺تحریف نام عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه در کتاب منتشرشده شاخه طوبی
(بعضی افراد از گروه تصحیح کتاب شاخه طوبی پیامی ارسال کرده‌اند که این خطا سهواً رخ داده. امید است در چاپ بعد تصحیح شود.)
@AghayedNet
🔺رساله‌ای در معاد
از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی رفع الله شأنه
در جواب سید محسن کرمانی
@AghayedNet
AghayedNet
🔺رساله‌ای در معاد از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی رفع الله شأنه در جواب سید محسن کرمانی @AghayedNet
رساله در معاد در جواب حاج سید محسن کرمانی
@AghayedNet
🔺کتاب صوتی
🔸رساله‌ای در معاد
از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی رفع الله شأنه
در جواب سید محسن کرمانی
@AghayedNet
🔺کتاب تازه‌منتشرشده
تاریخ خاندان‌های شیعه (در بحرین، احسا و قطیف)
با اشارات مکرر به عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی رفع الله شأنه
و برخی خاندان‌های مکتبی مانند آل عبدالجبار و... .
@AghayedNet
▪️به‌مناسبت سال‌روز وفات مرحوم محدث نوری رضوان الله علیه
تقدیم می‌شود:
@AghayedNet
رویکرد مرحوم نوری رضوان‌الله‌علیه
به اندیشه شیخ احسائی اعلی‌الله‌مقامه
@AghayedNet
🔺فایل صوتی نشست
🔸با موضوع:
رویکرد مرحوم نوری رضوان‌ الله‌ علیه
به اندیشه شیخ احسائی اعلی‌ الله‌ مقامه
@AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻«مرد» و «زن» در مباحث حکمت 🔸بخش نخست اصطلاح مرد و زن در حکمت و معنای ازدواج در حکمت فراتر از ازدواج ظاهری و مرد و زن عالم انسان یا نر و ماده عالم حیوان یا نبات است. فرق دارد. وقتی در این عالمِ ظاهر معاشرت می‌کنیم و صحبت می‌کنیم و می‌نویسیم، در عالم الفاظ…
✔️🔻«مرد» و «زن» در مباحث حکمت

🔸بخش دوم


عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه خطبه‌ای طولانی در نکاح دارند. می‌دانیم که در خطبهٔ نکاح، عبارات مختلفی استفاده می‌شود. این بزرگوار سه خطبه در نکاح دارند که یکی مفصل است. در این خطبه مفصل، این بزرگوار اعلی الله مقامه عبارات خیلی عجیبی دارند. در این عبارات، همین مطلب را بیان می‌فرمایند که خداوند متعال حتی بین آسمان و زمین نکاح قرار داد. از آنجا نگاه کن. نکاح ظاهری این مرد و زن عالم انسانی را فقط نگاه نکن.

می‌فرماید: «بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله الذی تجلی بزواهر جواهر اسمائه جبهة کل ذی‌بال و یزین بغوالی لئال حمده و ثنائه عذار عذراء المقال.» تا این‌که بیان می‌فرماید: «خطبت مشیته الکاملة مخدرات اسرار الامکان لتزوجها بالوجود فاجابته من غیر تلعثم [ظاهراً] و توان فاوقع العقد بینهما بایجاب الکاف و النون انما امره اذا اراد شیئاً ان‌یقول له کن فیکون فحلی عرایس الاعیان عن منصة العیان و تجلی جمال بهائر اسمائه و صفاته فی مرایا الاکوان زین حجلة الایجاد بابکار صنع تولهت فی حسنها العقول و حلی عذاریٰ بدیع فطرته بجواهر حکم بالغة بهرت افکار الفحول.» بیان ایشان همین‌طور ادامه دارد تا این‌که می‌فرماید: «احکم انشاء المبدعات العلویة و المکونات السفلی و زوجها ایاها فصارت بالموالید الثلاث حبلیٰ.» آسمان‌ها و زمین ازدواج کردند. آسمان‌ها مرد بود و زمین زن. موالید و مولودها در‌میان این‌ها پیدا شدند. «الّف بکامل قدرته بین الصور و المواد»؛ به قدرت کاملش، میان صورت‌ها و ماده‌ها تألیف کرد. حتی می‌فرماید که «و زاوج ببالغ حکمته بین الارواح و الاجساد»؛ این ازدواج میان ارواح و اجساد هم صورت گرفت. هم‌چنین می‌فرماید: «انزل من صلب السحاب نطف النطاف الی النطف فصورها نطفاً فی ارحام الاصداف ارسل الریاح لواقح» تا آخر فرمایش‌های این بزرگوار (جوامع الکلم، ج۹، «خطبة النکاح»، ص۵۲۰ تا ۵۲۴).

پس بحث نکاح بحث عجیبی است. شخص فقط نباید همین ظاهرِ انسانیِ مرد و زن را نگاه کند. حتی در مباحث عرفانی، نکاح از اسماءالله، از آن بالا و قبل‌از آسمان و زمین، شروع می‌شود. در عرفان، بحث نکاح را در اسماءالله می‌برند و تمام موجودات را براساس همین نکاح می‌دانند. اسم‌هایی هم برایش گذاشته‌اند. نکاح اسمائی و تناکح یا ازدواج یا اجتماع اسمائی از تعبیراتی است که عرفاء استفاده کرده‌اند و به‌کار برده‌اند (شرح مشکلات الفتوحات المکیة، ص۱۱۱ و ۱۱۲).

گفته‌اند: مراد از نکاح و ازدواج اسمائی همین است که برخی‌از اسماء با برخی دیگر، به‌لحاظ تناسباتی، درآمیخته و ممزوج می‌شوند که این نکاح و در‌هم‌آمیختگی موجب پیدایش نام‌های جدید و تولد اسم‌های محدودتر و جزئی‌تر می‌شود. گفته‌اند: در نکاح اسمائی، این سیر از کلی به جزئی می‌رود و هرچه جلوتر می‌آید، اسم‌ها محدودتر و مرکّب‌تر می‌شود و از‌سویی، گسترده‌تر و تکثر‌یافته‌تر می‌شود و این مسیر تا بی‌نهایت ادامه دارد. یکی از عباراتی که در بحث نکاح اسمائی دارند این است: «یتولد ایضاً من اجتماع الاسماء بعضها مع بعض سواء کانت متقابلةً او غیر متقابلة اسماء غیر متناهیة» (شرح فصوص الحکم، ج۱، ص۷۱)؛ از اجتماع اسماءالله با یکدیگر، اسماءِ غیر‌متناهیِ دیگری متولد می‌شود.

در علم تکسیر هم بحث استخراج اسماءالله مطرح است. البته آنجا به‌‌ گونه دیگری است و با عنوان تنعیم از آن یاد می‌شود.
مرحوم آقای کرمانی در حقایق الطب فرموده‌اند: «فالدُهن نفس الماء و زوجته المخلوقة من ضلعه الایسر»؛ این زن، این دهن، از ضلع ایسر ماء خلق شده؛ همان‌طور که زن از ضلع چپ شوهر خلق شده. چرا؟ چون فرمود: «خلق لکم من انفسکم ازواجاً» (روم: ۲۱)؛ یعنی برای شما زنانی را از نفس‌های شما خلق کرده. این آفرینش از ضلع چپ را نباید بر ظاهر حمل کرد. این‌که در روایات هم آمده که حواء از ضلع چپ آدم آفریده شده (بحار الانوار، ج۱۱، ص۱۰۱ و ۱۱۶)، معنای ظاهری‌اش مراد نیست. در اینجا و درباره دهن هم همین‌طور است.

خدا حواء را از دنده چپ آدم خلق کرد. اولاً سؤال پیش می‌آید که خدایی که آدم را ابتدائاً خلق کرد، آیا قادر نبود که حواء را هم ابتدائاً خلق کند و از دنده آدم چیزی را نکَند که بخواهد با آن زنی را خلق کند؟! مگر خدا عاجز است که بخواهد این‌گونه حواء را بیافریند؟!

نکته دوم: اگر این را که حواء از ضلع چپ آدم آفریده شده به همین معنی ظاهری بگیریم که خدا دنده‌ای را از بدن آدم کنده باشد و حواء از آن خلقت شده باشد، نعوذبالله گفته‌ایم: پیغمبر با خودش نکاح کرده! اگر خدا دنده‌ای را از آدم بکَند و از آن حواء ‌را خلق کند، این نکاح با خود می‌شود! زبان تشنیع بر حکمت دراز می‌شود که این چه صحبت‌هایی است!

ادامه دارد...

@AghayedNet