افشين علا
11.8K subscribers
1.22K photos
243 videos
1 file
1K links
Download Telegram
🔸برخورد خشونت بار با دستفروشان، داستان درازی است که تمامی ندارد. امیدوار بودم دیگر بهانه ای برای بازنشر این شعر نیابم. اما ستمی که به بانوی سبزی فروش تنکابنی شد، مرا واداشت که آن را برای چندمین بار به اشتراک بگذارم. به امید آن که دیگر شاهد این گونه تلخی ها نباشیم.


⚡️ من دستفروشم! ⚡️


سیلی بزن ای دست که من دستفروشم!
افتاده هم از پا و هم از جوش و خروشم

در شهر کسی نیست خطرناک تر از من
باید بزنی سیلی جانانه به گوشم

سیلی بزن ای دست که مأموری و معذور
آن قدر بزن تا نه رمق ماند و هوشم

آن قدر بزن تا برم از یاد که فردا
باید چه کنم یا چه خورم یا چه بپوشم

باید چه جوابی بدهم با زن و فرزند
هر شب چو بپرسند زمیزان فروشم

هر روز بپرسند، از این بی سر و سامان
همسایه چرا مالک و من خانه به دوشم

غارتگر اموال وطن را نزن ای دوست
چون اوست طلبکار و من آرام و خموشم

او صاحب پول است و مقامات و کرامات
من بی کس و بی منصب و بی زادم و توشم

پرونده او رو مکن ای دوست که شیر است
با من تو بکن هر چه دلت خواست که موشم

تا دغدغه مال حلال است در این سر
باید بزنی بلکه پی رزق نکوشم

باید بزنی بر سر من تا به خود آیم
تا تکیه کنم در عوض کار به هوشم

تا یاد بگیرم بخورم نان چپاول
تا خو کنم از خون دل خلق بنوشم

یک دست بسم نیست دودستی بزنیدم
تنها من از این قوم، خطاکار و چموشم

دستت چوبه بالا نرسد بر سر من زن
من یکسره در دسترسم، دستفروشم!


✍ افشین علا، آبان ۹۵



✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺
⚡️ ای شمع دودمان الهی ⚡️


باور نمی کنم که ببینم ، من باشم و تو پر بگشایی
چشم از جهان سفله ببندی ، بر عالم دگر بگشایی

ای شمع دودمان الهی ، باور نمی کنم که بخواهی
در آتش غم تو بسوزم اما تو بال و پر بگشایی

ای سینه ات ز داغ عزیزان ،آیات شرحه شرحه قرآن
رفتی مگر که عقده پنهان ، بر دامن پدر بگشایی

باور نمی کنم که به لبخند ، حتی پس از فراق دو فرزند
با دختران وداع بگویی ، تا دیده بر پسر بگشایی

مادر نداشتم که در این غم ، بر دامنش نهم سر ماتم
رسمش نبود، ای همه مرهم! این زخم بیشتر بگشایی

باور نمی کنم که نباشی ، باور نمی کنم که نبینم
درها به روی غضه ببندی ، دلها به یک نظر بگشایی

باور نمی کنم چمدان را ، در گنجه تو بسته ببینم
بازآ که باز تحفه بیاری ، ره توشه سفر بگشایی

ای کاش با تبسم شیرین ، بر مثنوی به عادت دیرین
شرحی کنی دوباره مگر چین ، از چهره هنر بگشایی

دانی بهشت در نظرم چیست؟ پشت حفاظ، یک در چوبی
زنگی زنم کلید بچرخد ، بار دگر تو در بگشایی...


✍ افشین علا، ۸ تیر ۹۶


✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺



http://yon.ir/Afshinala
🔻 شعرطنز 🔻

⚡️💭 سخنی با دلار! 💭⚡️


ای دلارام، ای دلار، این سیر برق آسا چرا؟
ناگهان پرواز کردی چون هواپیما چرا؟

خسته ام، بازی نکن این قدر با اعصاب من
چون فشار خون من هی می روی بالا چرا؟

گوی سبقت را ربودی از تمام پول ها
اندکی آهسته تر رو، سبقت بیجا چرا؟

پول ما را از چه رو کردی چنین بی اعتبار؟
از سبدها می کنی هر دم تهی، کالا چرا؟

می گریزی چون غزال تیزپا از چنگ من
می نشینی بر فراز قله چون عنقا چرا؟

نازنینا، تا به کی سیر صعودی یافتن؟
دیگر اکنون با سعودی ناز کن! با ما چرا؟

دوره ی محمود اگر بد بود وضع اقتصاد
عهد تدبیر و امید آمد، بگو حالا چرا؟!


✍افشین علا، فروردین ۹۷


✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔻برای کودکان مظلوم سوریه 🔻

⚡️شام شیمیایی ⚡️


سمپاش جای موش به موشک ها
سم داد و او خوراند به کودک ها

در شام شیمیایی شان آرام
خوابیده اند مثل عروسک ها

دیشب بلای جان محل بودند
امشب چه ساکتند وروجک ها!

دنیای کور چشم خودش را بست
بر روی زخم و تاول و کورک ها

بر ماهیان خسته که جان دادند
لب تشنه روی ساحل پولک ها

ای سوت جنگ! لال بمیری کاش
تا کودکان دمند به سوتک ها

آدم بزرگ ها! به چه مشغولید؟
باید نفس رساند به کوچک ها...


✍ افشین علا، فروردین ۹۵


✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺


yon.ir/Ala02
✨رمین، بهشت کودکان کتابخوان زمین✨


🔸 یک چابهار است و یک عبدالحکیم بهار! اغراق نمی کنم. اگر هر شهر و دیاری یک عبدالحکیم داشت، بارهای بسیاری از دوش مسئولان فرهنگی آن سامان برداشته می شد.
🔸 عبدالحکیم بهار، دوست شاعر و نویسنده ی بلوچم را از دهه ی شصت می شناسم. سالهایی که من جوان بودم و او نوجوان. پیش از دیدنش، نامه ها و شعرهایش را دیده بودم. در کانون، کیهان بچه ها و سروش نوجوان. همه می دانستیم که این نوجوان بلوچ، گوهری کمیاب است. باید می دیدیمش. باید می شناختیمش. رفتیم و دیدیم. بسیار عزیزتر از آن بود که می پنداشتیم. نماد یک بلوچ اصیل ایرانی، با تمام ویژگی های منحصر به فرد مردم بلوچستان: نجابت، مهربانی، خونگرمی و مهمان نوازی. اما او در کنار تمام این صفات، به گوهر ادب و هنر نیز آراسته بود.
🔸 سالها گذشته است، اما من هنوز چابهار را با عبدالحکیم بهارش می شناسم. سالی یک بار هم که شده خودم را به دیدارش می رسانم. جایی دنج در همسایگی اقیانوس، در حاشیه ی شهر چابهار، روستای رمین. روستایی که امروز به همت او قطب کتاب خوانی کودکان بلوچ شده است.
🔸 خدا می داند که عبدالحکیم بهار چه رنج هایی کشیده تا رمین به این شهرت برسد. او میزبانی از بچه های کتاب خوان را از اتاق کوچکی در خانه اش آغاز کرد. بعد توانست به کمک خوبان، کانکسی را تهیه کند و کتابخانه اش را به آنجا ببرد. حالا اما آوازه ی این کتابخانه و بچه های کتاب خوان چابهار و رمین، همه جا پیچیده است. شاعران، نویسندگان، ناشران و مسئولان فرهنگی، خودشان را به چابهار می رسانند تا اعجاز مهربانی و سخت کوشی بهار را از نزدیک ببینند. کسی که با دست خالی و همت عالی اش بچه های بلوچ را به نماد کودکان اهل فرهنگ و هنر و مطالعه تبدیل کرده است. صدالبته همسر مهربان، پسران دوست داشتنی و دختر نازنیننش هم در خلق این اتفاق زیبا شریک او بوده اند.
🔸 تا خودت به چابهار و رمین و خانه ی عبدالحکیم و کتابخانه ی بهار نروی، نمی دانی چه می گویم. باید همه بروند. باید به بهار و خانواده اش و به بچه های نازنین بلوچ کمک کنیم. قرار است کتابخانه ی بزرگی بسازند. همه ی کسانی که دلشان برای کتاب خوان شدن بچه ها می تپد، باید دست به کار شوند. باید کمک شان کنیم!

✍ افشین علا، فروردین ۹۷


🍃 @afshinala 🍃
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

http://llink.ir/chabahar
⚡️✨ اثر صدق ✨⚡️


خسته از جور زمانیم ولی خم نشدیم
ناتوان در نظر عالم و آدم نشدیم

روز خوش گرچه ندیدیم، نگفتیم دریغ
داغ دیدیم ولی مونس ماتم نشدیم

آسمان رشک بَرَد بر دل دریایی ما
چون که محو رخ خورشید چو شبنم نشدیم

گرچه پاییز بسی شاخه از این باغ ربود
سایه ی خویش شدیم از سر هم کم نشدیم

هرچه بر قامت ما خورد تبر، خنده دمید
هیزم آتش افسردگی و غم نشدیم

زخم خوردیم سراپا ز فرومایه، ولی
نزد هر بی سر و پا در پی مرهم نشدیم

می شد از دولت تاراج بسازیم بهشت
بهر عیش دو سه روز، اهل جهنم نشدیم

زائر چشمه ی اشکیم که با دامن تر
همچو زوار، روان جانب زمزم نشدیم

دل نبستیم در این راه به هر رهزن رند
ما به نامحرم این قافله، محرم نشدیم

اثر صدق در آفاق به جا خواهد ماند
چه غم امروز اگر شهره به عالم نشدیم


✍ افشین علا، فروردین ۹۷


🆔 @afshinala
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🌻⚡️ طعم صلوات ⚡️🌻


یک روز که پیغمبر
ازگرمی تابستان
همراه علی می رفت
در سایه نخلستان

دیدند که زنبوری
از لانه خود زد پر
آهسته فرود آمد
بر دامن پیغمبر

بوسید عبایش را
دور قدمش پر زد
بر خاک کف پایش
صد بوسه دیگر زد

پیغمبر از او پرسید:
"آهسته بگو جانم
طعم عسلت از چیست؟
هرچند که می دانم..."

زنبور جوابش داد:
"چون نام تو می گویم
گل می کند از نامت
صد غنچه به کندویم

تا یاد تو را هر شب
چون گل به بغل دارم
هر صبح که برخیزم
در سینه عسل دارم

از قند و شکر، بهتر
خوش تر ز نبات است این
طعم عسل از من نیست
طعم "صلوات" است این...


✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
⚡️از جوخه های مرگ⚡️


دیگر عجیب نیست که گلها، میل چمن نداشته باشند
وقتی که ساقه های گل سرخ ، سر در بدن نداشته باشند

در گوش غنچه ها چه صدایی است ، جز رعد و برق های پیاپی
پس باید آرزوی شکفتن ، در این چمن نداشته باشند

غسالخانه ای شده دنیا ، آمیخته به نفحه کافور
باید هم آهوان گریزان ، مشک ختن نداشته باشند

در بارش مداوم موشک ، آبی برای شستن خون نیست
دیگر چه غم اگر که شهیدان ، حتی کفن نداشته باشند

وقتی که دختران حلب را ، سوزانده اند زنده در آوار
دیگر چرا قبایل خونخوار ، میل یمن نداشته باشند؟

آوارگان چرا نگریزند، از مرزها به سینه امواج؟
وقتی میان معرکه راهی ، جز گم شدن نداشته باشند

چون کودکی گرفته ام از ترس ، با هر دو دست صورت خود را
از جوخه های مرگ بخواهید ، کاری به من نداشته باشند!


✍ افشین علا، آبان ۹۵



✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🍃نظر از روی طمع سوی بزرگانم نیست
ترسی از زوزه و از پوزه ی گرگانم نیست

طبرستانی ام و نوری ام و خاک بهشت
خوش تر از رامسر و ساری و گرگانم نیست...🍃


⚡️🆔 @afshinala⚡️
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
⚡️این رفتن آهسته⚡️


بگذار که این پنجره ها بسته بمانند
با پرده خود محکم و پیوسته بمانند

چشمان من از شهر ندیدند به جز شر
بگذار بر این منظره ها بسته بمانند

بهتر که از این قوم ریا دور بمانم
بهتر که جدا از من دل خسته بمانند

کوتوله پرستند خدایان سیاست
چون در پی آنند که برجسته بمانند

وقتی ره صد ساله توان رفت به یک آه
بگذار در این رفتن آهسته بمانند

شمعیم ولی لایق این جمع نبودیم
رفتیم که جمعیت شایسته بمانند

باید که در این معرکه، اصحاب صداقت
در خانه نشینند که وارسته بمانند

اصرار نکن تا سر از این راز درآری
اسرار چه خوب است که سربسته بمانند...


✍ افشین علا، تیر ۹۶



✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
⚡️🍃دوستی افسانه شد🍃⚡


ناسپاسی شعله ای شد، مهربانی خرمنی
آتشی برخاست کز هرسو برآمد شیونی

غیرت از کف رفت یاران، دوستی افسانه شد
زین بداقبالی سزد جانی نماند در تنی

ای بسا یوسف ز خاطر برده حق دوستی
ای بسا یعقوب، تنها مانده با پیراهنی

کورسویی هست، اما برق تیغی در شبی
سایه ای پیداست اما سایه ی اهریمنی

هان چه داری تحفه در کف، مرهمی یا دشنه ای؟
ای که می آیی به سویم، دوستی یا دشمنی؟

ابر غیرت سیل رحمت بر سر یاران ببار
ناسپاسی شعله ای شد، مهربانی خرمنی


✍ افشین علا



✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
✨🍃 مازندران بهشت است 🍃✨


خوردم ز شهریاران هرچند زخم کاری
از شهر و از دیارم دارم امید یاری

رقاص چرخ هرگز با ساز من نرقصید
اما همیشه دارم با بخت سازگاری

مازندران بهشت است، نامش به زر نوشته ست
هرگز نمی کنم کوچ زین خطه ی بهاری

هرچند پای در بند، مغرور چون دماوند
بر عابری نبستم راه امیدواری

از حشر با امیران در محشرم چه حاصل؟
با نور باید انداخت عکسی به یادگاری

دل خسته و غمینم اما نمی نشینم
هستم به سرزمینم مانند چشمه، جاری

با بیشه های انبوه، دریا و جنگل و کوه
دیگر چه جای اندوه در سختی و نداری؟

از عیش و از جوانی، قسمت مرا همین بس:
عطر بهارنارنج، اردیبهشت ساری!


✍ افشین علا، ۲۹ فروردین ۹۷



✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔻شعر کودک🔻

⚡️کشتی نجات⚡️

حسین وقتی آمد
از آسمان به دنیا
هزار بار بوسید
پیامبر تنش را

دل علی و زهرا
چقدر شادمان بود
تمام خانه آن روز
پر از فرشتگان بود

پس از برادرش، او
امام و پیشوا شد
شهید راه اسلام
به دشت کربلا شد

زیارت حسین است
همیشه آرزویم
کدام خوبی اش را
برایتان بگویم؟

هنوز حسرت او
به سینه ی فرات است
پیامبر به ما گفت
که «کشتی نجات» است

نشد حسین، هرگز
به ظلم و کفر، تسلیم
بزرگ ماند نامش
همیشه توی تقویم

امام سوم ماست
از او نمی کشم دست
تمام افتخارم
محبت حسین است


✍ افشین علا


✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔸 به مناسبت میلاد حضرت اباالفضل العباس (ع) :


✨ بلاگردان حسین ✨


خیزد ز جا سلطان دین، قنداقه در آغوش
مولا امیرالمؤمنین، قنداقه در آغوش

آورده از افلاک بر بال ملک، خورشید
قرص قمر را بر زمین، قنداقه در آغوش

این چیست این؟ گهواره ی ماه بنی هاشم؟
یا هودج عرش برین، قنداقه در آغوش؟

زینب به تنهایی نمی آید به استقبال
زهراست این زهراست این، قنداقه در آغوش

تا تهنیت گوید نبی سوی وصی آمد
با حضرت روح الامین، قنداقه در آغوش

دست علمدار برادر را پدر بوسید
با اشک های آتشین، قنداقه در آغوش

مادر چرا یک باره برمی خیزد از بستر؟
سوی که می آید چنین قنداقه در آغوش؟

باید بلاگردان کوچک را بگرداند
دور حسین، ام البنین قنداقه در آغوش


✍ افشین علا
🗓ماه مبارک شعبان، سال ۱۳۹۶ شمسی



⚡️🆔 @afshinala ⚡️
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔸✨با ولای علی✨🔸


شیعه ایم و شرف به ما دادند
اشک و شور و شعف به ما دادند

عشق و آزادگی است مقصد ما
در شریعت، هدف به ما دادند

از یمن تا عراق و تا لبنان
لشکری جان به کف به ما دادند

در دل ما محبت زهراست
گوهری در صدف به ما دادند

نیست این طبل ها برای عزا
در سماعیم و دف به ما دادند

با ولای علی به ظلمت قبر
وعده ی "لاتخف" به ما دادند

غیر شوق طواف دور حرم
عشق صحرای طف به ما دادند

آسمان و زمین ازآن شما
کربلا و نجف به ما دادند...


✍ افشین علا
🗓 ۳۱ فروردین ۹۷



⚡️🆔 @afshinala ⚡️
🔺 کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🔻شعر كودك🔻

▫️ به مناسبت ولادت امام سجاد (ع) :


🔸✨ امام چارمين ✨🔸

او امام چارم است
یادگار کربلاست
نام زیبایش علی است
عشق او در قلب ماست

روز عاشورا، علی
بود همراه پدر
او ولی بیمار شد
تا بماند بیشتر

ماند تا بعد از حسین
دشمنش رسوا شود
در مسیر زندگی
رهنمای ما شود

از نیایش های او
باغ دین، آباد بود
بود دایم در نماز
شهرتش سجاد بود

کودکان را دوست داشت
آن امام چارمین
نام خوب دیگرش
هست زین العابدین


✍ افشین علا


⚡️🆔 @afshinala ⚡️
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
⚡️برای داغ افغانستان⚡️


سوزد سراپا ایران در این غم
افغان به خون خفت! افغان در این غم

تنها نه کابل ماتم سرا شد
شد غرق اندوه ایران در این غم

ای دوست! خود را تنها مپندار
حال من و توست یکسان در این غم

جان من و تو از هم جدا نیست
با یک زبانیم نالان در این غم

مشهد در این داغ همچون مزار است
سوزد چو کابل تهران دراین غم

همسایه! سر را بر شانه ام نه
شاید بجوییم درمان در این غم

سخت است، اما با تکیه برهم
گردد تحمل آسان در این غم

یاران شیعه! یاران سنی!
باید بخوانیم قرآن دراین غم...


✍ افشین علا


✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
⚡️قرار نیست خاتمی فقط هزینه بدهد!⚡️


🔸 مبادا اعضای محترم شورای شهر تهران و برخی چهره های تعیین کننده اصلاحات، آنچه را که در جریان ارائه فهرست امید گذشت، فراموش کنند!

🔸 اعضای فهرست امید مبادا از یاد ببرند که رأی خود را فقط مدیون تأیید سید محمد خاتمی اند. آن هم تأییدی که بیشتر شبیه تحمیل بود!

🔸 بگذریم، هرچه بود گذشت و رهبر اصلاحات با "تکرار می کنم" معروف، بر خطا و خودرأیی برخی دوستان خود قلم عفو کشید و از حیثیتش نزد اکثریت اصلاح طلبان و شهروندان ناخشنود مایه گذاشت.

🔸 حال مبادا احزاب اصلاح طلب و اعضای فهرستی که با آن همه حرف و حدیث، توانستند به واسطه مهر تأیید خاتمی عهده دار امور پایتخت شوند، از یاد ببرند که از کجا آمده اند و آمدن شان بهر چه بود!

🔸 این روزها بر سر انتخاب شهردار، زمزمه های تشتت و اختلاف به گوش می رسد. خانم ها و آقایان! مبادا منافع فردی و نظرات سلیقه ای خود را بر مصلحت شهر و نظرات رهبر اصلاحات ترجیح دهید!

🔸 قرار نیست خاتمی فقط هزینه بدهد. گاه باید شما خود را برای او هزینه کنید!


✍ افشین علا، اردیبهشت ۹۷



✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
✨💭 پنداشته ایم آب و، سراب است فرارو
انگاشته ایم اصل و، بدل منتظر ماست...💭✨



⚡️ @afshinala ⚡️
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
✨⚡️اجل منتظر ماست⚡️✨


در عیش، عجولیم و اجل منتظر ماست
در کاخ خیالیم و خلل منتظر ماست

بسیار تفاوت نکند کنج قناعت
با قصر مجلل، چو اجل منتظر ماست

هر کار که در عالم فانی دلمان خواست
کردیم و مکافات عمل منتظر ماست

شأن تو بدی نیست که دنیا ابدی نیست
مرگ است که از روز ازل منتظر ماست

دور است اگر زلزله ی روز قیامت
هر لحظه در این شهر، گسل منتظر ماست

هرجا خبری هست، در آن دردسری هست
هرجا گپ و گفتی است، جدل منتظر ماست

پنداشته ایم آب و، سراب است فرارو
انگاشته ایم اصل و، بدل منتظر ماست

غیر از غزل، این چند صباحم هوسی نیست
باید بشتابم که غزل منتظر ماست


✍️ افشین علا، ۲ اردیبهشت ۹۷



⚡️🆔 @afshinala ⚡️
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
⚡️برای بن سلمان⚡️


عروسی را عزا کردی، مکافاتت فزون بادا
یمن را غرق خون کردی، ریاضت غرق خون بادا

زبانت لال باد از ناسزا گفتن به ایرانی
به جانت لرزه ها از هیبت ایران فزون بادا

عقالت مار گردد بر سرت نیشی زند هر دم
چو در سر نیستت عقلی، ز گردن واژگون بادا

تو را با آل وهابی بسوزد آه مظلومان
یکایک، ایل داعش پرورت را سر، نگون بادا

نگارینا! گمان کردی بدیل شاه ایرانی؟
نصیب از تخت جمشید خیالینت، ستون بادا

جگرداری از آن ما، جگرخواری از آن تو
تو هندی، جعده ای، از مردها نامت برون بادا

خلیج نیلگون فارس، از لوث وجودت پاک
یمن، گور تو و گرگان و کفتاران دون بادا

نه میمون باز نامم چون یزید بن معاویه
تو را، چون اصل میمونی! سرانجامت جنون بادا

تو را دوشید و افسون کرد ارباب دغل کارت
دلت تا سرنگونی خوش به این مکر و فسون بادا

گزیدی دوستی با خیل خون خواران در این عالم
به محشر، لاشه ات محشور با شمر زبون بادا


✍️ افشین علا
🗓 چهارم اردیبهشت ۹۷



✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

http://llink.ir/bensalman