افسار | AFSAR
220 subscribers
31 photos
66 videos
11 links
Download Telegram
باز پایان یافت برگ دیگری
زین نگارین دفتر نیلوفری

میگذشت ایام و روز و شب به کام
در کنار دوستان با مرام

ناگهان پیغامی اندر من رسید
رفتنم اَولیٰ تر از بودن بدید [اولی: ارجح]

گفت وقت رفتنت اکنون بُوَد
لیک ترک دوستان پرخون بُوَد

زان بماندم چند ماهی اصفهان
تا بیابم دوستانی مهربان

در صفات خوب آنها دم به دم
مینمودندی رقابت ها به هم

دوستانی داشتم همچون شکر
جان آنها از برایم چون سپر

روزگارم گر شود تلخ و سیاه
دوستانم روشنی بخشند راه

گر چو یوسف افتم اندر چاه ژرف
دوستان یاری رسانندم شگرف

در نهایت هم اگر من کار بد
می بکردم یک دو نه، شاید به صد،

باید اینجا من سر تعظیم خود
هِی فرود آرم برای هرکه بُد

تقدیم به همه رفقای بامرامم(خودشون میدونن)
دلم براتون تنگ میشه ❤️
فراموشتون نمیکنم ❤️❤️


تجربه کوتاه مدت زندگی در اصفهان، با داشتن رفقای خوب، تجربه لذت بخشی بود. ولی همیشه لحظه خداحافظی، لحظه سختی بوده...😔
19💔11👌1
برای آبادانی، ابتدا باید ویران شوی!
تا رنج تحمل نکنی گنج نبینی...


راه جان مر جسم را ویران کند
بعد از آن ویرانی آبادان کند

کرد ویران خانه بهر گنج زر
وز همان گنجش کند معمورتر
( اول خانه را برای رسیدن به گنج ویران میکند و سپش با همان گنج آن خانه را آبادتر از گذشته بنا میکند)

آب را ببرید و جو را پاک کرد
بعد از آن در جو روان کرد آب خورد
(در گذشته ها آب برای رسیدن به دست مردم از جوی هایی گذر میکرد؛ بعضی اوقات راه آب را قطع میکردند تا جوی ها را تمیز کنند؛ اینگونه سرعت آب بیشتر میشد.)

پوست را بشکافت و پیکان را کشید
پوست تازه بعد از آنش بر دمید

(برای بیرون کشیدن خار یا تیر، اول باید پوست را بشکافی(رنجی را تحمل کنی) پس از بیرون کشیدن تیر یا خار، پوست مجدد خود را بازسازی میکند و به حالت اول خود بازمیگردد)

مثنوی معنوی / دفتر اول / حضرت مولانا
5👌5
به هر کسی یا هر چیزی اعتماد نکنید...

چون بسی ابلیسِ آدم‌روی هست
پس به هر دستی نشاید داد دست

زانک صیاد آورد بانگ صفیر
تا فریبد مرغ را آن مرغ‌گیر

بشنود آن مرغ بانگ جنس خویش
از هوا آید بیابد دام و نیش


(صیاد برای شکار پرنده، صدایی شبیه به آن در می آورد تا پرنده فکر کند هم‌جنس خودش منتظر اوست؛ اما وقتی فرود می آید، متوجه میشود صیاد برایش دام پهن کرده است.)

مثنوی معنوی / دفتر اول / حضرت مولانا
6👌1
https://t.me/chat_hidebot?start=sec-bhhdfcafbe
لینک ناشناس من‌.
هر سوال، انتقاد و یا پشنهادی داشتید در خدمتم🤝
3👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر قضایی که خداوند بر ما میراند از قبل پیشبینی شده است. حتی اگر بتوانی مسیرت را عوض کنی، باز هم خدا آن را پیشبینی کرده است. با دانستن این نکته دیگر عاقبت اندیشی های انسانی ثمره ای ندارد.

هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو، بی باک ترم از شیر

هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پِیِ رنج آید، زنجیر پِیِ زنجیر


مولانا چه زیبا میگوید:

تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
تدبیر به تقدیر خداوند نماند

بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند
حیله بکند لیک خدایی نتواند


دیوان شمس / غزلیات / غزل شماره ۶۵۲

و در جایی دیگر میفرماید:

گر بروید ور بریزد صد گیاه
عاقبت بر روید آن کشتهٔ اله

کشت نو کارند بر کشت نخست
این دوم فانیست و آن اول درست
(تدبیر های ما راه به جایی نمیبرد.)

تخم اول کامل و بگزیده است
تخم ثانی فاسد و پوسیده است

افکن این تدبیر خود را پیش دوست
گرچه تدبیرت هم از تدبیر اوست


مثنوی معنوی / دفتر دوم / حضرت مولانا

*[ دوبیتی که با خط نشان داده شده است، از مولانا نیست.]
👌81
Afsar
Mohsen Chavoshi (ft. Sina Sarlak)
گفته بودم بی تو می میرم ، ولی این بار نه
گفته بودی عاشقم هستی ، ولی انگار نه

هرچه گویی دوستت دارم ، به جز تکرار نیست
خو نمی گیرم به این ، تکرارِ طوطی وار نه

تا که پا بندت شوم از خویش می رانی مـــرا
دوست دارم همدمت باشم ، ولی ســــربار نه

قصد رفتن کرده ای ، تا باز هـم گویم بمان
بار دیگر می کنم خواهش ، ولی اصرار نه

گه مـرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است ، افسار نه

شعر: استاد شهریار
خواننده: چاوشی
14👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود
هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد


دیوان اشعار / غزل شماره ۱۷۴ / شیخ اجل
❤‍🔥101💔1
افسار | AFSAR
Mohsen Chavoshi – Be Khoda
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در زمانه ای که آدم ها در کارهای بد از یکدیگر پیشی میگیرند‌، انسان بودن هنر است.
10👌1
Khodahafezi Talkh (Shahrzad)
Mohsen Chavoshi
خداحافظی تلخ

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند
تا فراموش شود یادِ تو، هر چند نشد

من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد


شعر: فاضل نظری
خواننده: چاوشی
12
ما حسرت و تنهایی و دلتنگیِ عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد 💔


حامد عسکری
💔11👍1👎1
تار زلفت را جدا، مشاطه گر از شانه کرد
دست آن مشاطه را باید جدا از شانه کرد

مشاطه: آرایشگر
توضیح: شانه در هر دو مصرع به آرایه ایهام آراسته شده است. برای زیباتر شدن بیت و مفهوم دریافتی، بیت را با هردو معنای واژه شانه بخوانید. ۱- وسیله ای برای مرتب کردن مو ۲- عضوی از بدن

عاشق در ادبیات، به همین میزان غیرتی ست.
❤‍🔥6🔥3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چو عاشق می‌شدم گفتم که بُردم گوهرِ مقصود
چه دانستم که این دریا چه موجِ خون‌فشان دارد

غزل شماره ۱۲۰ / حضرت حافظ
10🍓1
Dele Man
Mohsen Chavoshi
دلِ من
قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من
وا دل من وا دل من وا دل من وا دل من

قصد کنی بر تن من شاد شود دشمن من
وانگه از این خسته شود یا دل تو یا دل من

واله و شیدا دل من بی‌سر و بی‌پا دل من
وقت سحرها دل من رفته به هر جا دل من

مرده و زنده دل من گریه و خنده دل من
خواجه و بنده دل من از تو چو دریا دل من

بیخود و مجنون دل من خانه پرخون دل من
ساکن و گردان دل من فوق ثریا دل من

سوخته و لاغر تو در طلب گوهر تو
آمده و خیمه زده بر لب دریا دل من

ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من
جور مکن که بشنود شاد شود حسود من

بیش مکن تو دود را شاد مکن حسود را
وه که چه شاد می شود از تلف وجود من

تلخ مکن امید من ای شکر سپید من
تا ندرم ز دست تو پیرهن کبود من

دلبر و یار من تویی رونق کار من تویی
باغ و بهار من تویی بهر تو بود بود من
شعر: ترکیبی از چند غزل مولانا
خواننده: چاوشی
11👌1
برای نتیجه بخش بودن اعمال، ابتدا باید آفات را دفع کنی!

ما درین انبار گندم می‌کنیم
گندم جمع آمده گم می‌کنیم

می‌نیندیشیم آخر ما بهوش
کین خلل در گندمست از مکر موش

موش تا انبار ما حفره زدست
وز فنش انبار ما ویران شدست

اول ای جان دفع شر موش کن
وانگهان در جمع گندم جوش کن

گر نه موشی دزد در انبار ماست
گندم اعمال چل ساله کجاست

مثنوی معنوی / دفتر اول / حضرت مولانا
10
دل در هوایِ رویِ تو، فرزانه می‌شود
از شوقِ چشمِ مستِ تو، دیوانه می‌شود

هر دم به یادِ وصلِ وجودِ تو ای عزیز
اشعار من بسی، خوش و دردانه می‌شود

آری برای چرخشِ بی‌سر به دورِ تو
آن کرم هم به سرعت، پروانه می‌شود

خسرو اگرچه شرط کُنَد کندن دو کوه
در دم هزار کوه، چو ویرانه می‌شود

با من بمان که عاقبت این عشقِ بی‌قرار
در سایه‌ی حضور تو، افسانه می‌شود

این غزل نه‌ چندان خوب از خودمه.
امیدوارم خوشتون بیاد...❤️
❤‍🔥177👍1💯1
هرکسی توان درک عشق حقیقی را ندارد...

گفت لیلی را خلیفه، کان تویی
کز تو مجنون شد پریشان و غوی ( غوی: گمراه)

از دگر خوبان تو افزون نیستی!
گفت خامش، چون تو مجنون نیستی

مثنوی معنوی / دفتر اول / حضرت مولانا
13
در اهمیت قناعت ورزی

خدا را ندانست و طاعت نکرد
که بر بخت و روزی قناعت نکرد

قناعت توانگر کند مرد را
خبر کن حریص جهانگرد را

قناعت کن ای نفس بر اندکی
که سلطان و درویش بینی یکی

چرا پیش خسرو به خواهش روی
چو یک سو نهادی طمع، خسروی

بوستان / باب ششم / شیخ اجل

آن شنیدستی که در اَقْصایِ غُور
بارْسالاری بیفتاد از ستور

گفت: «چشمِ تنگِ دنیادوست را
یا قناعت پُر کند یا خاکِ گور
»

گلستان / شیخ اجل
👍73
Babe Delam
Mohsen Chavoshi
باب دلم
باب دلمی بس که تورو خوب کشیدن
چشمای تو تهرونو به آشوب کشیدن
باب دلمی بس که دل انگیزه نگاهت
خطاطی ابروتو چه مطلوب کشیدن

دور من و موهای تو نیزار کشیدن
نای من و موهای تو بر دار کشیدن
هم موی من هم قد بالای تو رعنا
همسایه و همزاد سپیدار کشیدن

از دست تو تو سینه ی من هلهله بر پاست
انگار درختی رو پر از سار کشیدن
دست منو به موی تو محتاج کشیدن
چشماتو شبیه شب معراج کشیدن

شیرینی هاشور لبت قند فریمان
خلخال و خط و خال لبت خطه گیلان
انگار که بابلسرو تا نور کشیدن
شیرازه چشماتو سیانور کشیدن
شعر: پدرام پاریزی
خواننده: چاوشی
❤‍🔥6👍1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعر: فریدون مشیری
خوانش: فریدون فرح اندوز
8
افسار | AFSAR
شعر: فریدون مشیری خوانش: فریدون فرح اندوز
[کوچه]
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم   همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت

شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی :
از این عشق حذز کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت باد گران است!

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم
نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی
من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

"حذر از عشق؟" ندانم
نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت....

اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیم

نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم....

بی تو اما
به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
فریدون مشیری
[ یکی از زیبا ترین شعر های مشیری، بی شک همین شعر هست ]
❤‍🔥3👍3
ای که نامت هست تکیه‌گاه من
مهر تو در هرکجا همراه من

ای که داری بر دو دستت پینه ها
تا نیارم خم به ابرو در خفا

ای که هستی در کنارم هر زمان
با وجودت می‌رهم از هر زیان

میکنی من را حراست در هدف
همچو مرواریدی اندر یک صدف

گر بیاید سنگ از زیر و زبر
جان تو باشد برایم چون سپر

می‌دهی پندم که تا آگه شَوَم
یک غلامم لیک شاهنشه شوم

گر چو یوسف دور باشم از پدر
نور کم گردد از آن زیبا بصر

ای پدر ای اسم تو برتر ز جان
هیچ نامد برتر از تو در جهان

دوستت دارم تو را ای باوفا
من چو کشتی، تو برایم ناخدا

تقدیم به پدر عزیزم🫀
تولدت پرتکرار...❤️
15❤‍🔥3👏3👍2