افسار | AFSAR
220 subscribers
31 photos
66 videos
11 links
Download Telegram
عشق آن است که یوسف بخورد شلاقی
درد تا مغز و سر و جان زلیخا برود

علی عدالت جو
👌62💔1
در اهمیت رازداری

خانهٔ اسرار تو چون دل شود
آن مرادت زودتر حاصل شود

گفت پیغمبر که هر که سِرّ نهفت
زود گردد با مراد خویش جفت

دانه چون اندر زمین پنهان شود
سِرِّ او سرسبزی بستان شود

زَرّ و نقره گر نبودندی نهان
پرورش کی یافتندی زیر کان


اگه میخوای به هدفت برسی، نباید قبل از رسیدن به مقصود، از هدفت پیش کسی حرف بزنی.


مثنوی معنوی / دفتر اول / حضرت مولانا
👌7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۱ بهمن زادروز حکیم ابوالقاسم فردوسی

فریدونِ فرخ فرشته نبود
زِ مشک و زِ عنبر سرشته نبود

به داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن، فریدون تویی

یکی از مهم ترین و بزرگترین کارهایی که فردوسی در شاهنامه انجام داد، مقابله با خرافات بود.

یونسکو شاهنامه فردوسی را یکی از سه اثر برجسته جهان معرفی کرده است.
🔥64👌1
دنیا دارِ مکافات است.
کارما داشتیم وقتی کارما مُد نبود.

آنکِ کشتستم پیِ مادونِ من
می‌نداند که نخسپد خون من

بر منست امروز و فردا بر وی‌است
خون چون من کسْ، چنین ضایع کی‌است؟

گرچه دیوار افکند سایهٔ دراز
باز گردد سوی او آن سایه باز؛

این جهان کوهست و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا»


مثنوی معنوی / دفتر اول / حضرت مولانا
💯7👌1
زیبایی دردسر دارد...

خون دوید از چشم همچون جوی او
دشمن جانِ وی آمد روی او (روی: چهره)

دشمن طاووس آمد پرّ او
ای بسی شه را بکشته فرّ او

گفت: «من آن آهو ام کز ناف من
ریخت این صیاد خون صاف من،

ای من آن روباهِ صحرا، کز کمین
سر بریدندش برای پوستین،

ای من آن پیلی که زخم پیلبان
ریخت خونم از برای استخوان (استخوان: عاج)

مثنوی معنوی / دفتر اول / حضرت مولانا
👌52💔2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی؟
که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب

محمد علی بهمنی
❤‍🔥6💔2👌1
افسار | AFSAR
کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی؟ که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب محمد علی بهمنی
هزاران مفهوم از عشق ارائه شده است، ولی بشر تا این زمان، هنوز نتوانسته است به مفهومی جامع، کامل و دقیق از عشق دست پیدا کند.

تعریف بعضی شاعران از عشق
مولانا:
در نگنجد عشق در گفت و شنید
عشق دریایی ست قعرش ناپدید

هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

سعدی:
آن نه عشق است که از دل به زبان می آید
و آن نه عاشق که ز معشوق به جان می آید
(عشق در شرح و بیان نمیگنجد)

حافظ:
سخن عشق نه آن است که آید به زبان
ساقیا مِی دِه و کوتاه کن این گفت و شنود

در جایی دیگر گوید:
در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز
هرکسی بر حسب فکر گمانی دارد

عطار:
عشق چیست؟ از خویش بیرون آمدن
غرقه در دریای پرخون آمدن

گر بدین دریا فرو خواهی شدن
نیست هرگز رویِ بیرون آمدن
❤‍🔥8💔2🔥1👌1
ظاهربین نبودن و توجه به باطن امور و حکمت خداوند

بچه می‌لرزد از آن نیش حجام [حجام: حجامت]
مادر مشفق در آن دم شادکام

نیم جان بستاند و صد جان دهد
آنچ در وهمت نیاید آن دهد

تو قیاس از خویش می‌گیری ولیک
دور دور افتاده‌ای بنگر تو نیک

سرِّ پنهان است اندر صد غلاف
ظاهرش با توست و باطن بر‌خلاف

تیشه زان بر هر رگ و بندم زنند
تا که با لطف تو پیوندم زنند

عقل را خود با چنین سودا چه کار؟
کر مادر زاد را سرنا چه کار؟ [سرنا: نوعی ساز بادی]

تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه

تنگدستی زان دهی بر تندرست
تا بداند هرچه دارد زان توست

هر بلایی کز تو آید رحمتی ست
هرکه را فقری دهی آن نعمتی ست

مثوی معنوی / حضرت مولانا
دیوان اشعار / پروین اعتصامی
👍4👌2🔥1
اگر حرف زدن بلد نیستی، حرف نزدن که بلدی؛ حرف نزن!


شعر هایی در همین باب
صائب:
بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود
پسته بی مغز چون لب وا کند رسوا شود

سعدی:
از آن مردِ دانا دهان‌دوخته‌ست
که بیند که شمع از زبان سوخته‌ست

مولانا:
ای زبان تو بس زیانی بر وری
چون تویی گویا‌، چه گویم من ترا‌؟

ای زبان هم آتش و هم خرمنی
چند این آتش درین خرمن زنی


در نهان جان از تو افغان می‌کند
گرچه هر چه گوییش آن می‌کند

ای زبان هم گنج بی‌پایان تویی
ای زبان هم رنج بی‌درمان تویی


هم صفیر و خدعهٔ مرغان تویی
هم انیس وحشت هجران تویی

چند امانم می‌دهی ای بی امان‌؟
ای تو زه کرده به کین من کمان
7💯3👌1
Amire Bi Gazand
Mohsen Chavoshi
امیرِ بی گزند

عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی
عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی

عجب لطف بهاری تو، عجب میر شکاری تو
دران غمزه چه داری تو؟ به زیر لب چه می‌خوانی؟

عجب حلوای قندی تو، امیر بی‌گزندی تو
عجب ماه بلندی تو، که گردون را بگردانی

تویی کامل منم ناقص، تویی خالص منم مخلص
تویی سور و منم راقص، من اسفل تو معلایی

به هر چیزی که آسیبی کنی، آن چیز جان گیرد
چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی

مروح کن دل و جان را، دل تنگ پریشان را
گلستان ساز زندان را، برین ارواح زندانی

شعر: دیوان شمس / ترجیع بند شماره ۳۰ / حضرت مولانا
خواننده: چاوشی
11👌1
باز پایان یافت برگ دیگری
زین نگارین دفتر نیلوفری

میگذشت ایام و روز و شب به کام
در کنار دوستان با مرام

ناگهان پیغامی اندر من رسید
رفتنم اَولیٰ تر از بودن بدید [اولی: ارجح]

گفت وقت رفتنت اکنون بُوَد
لیک ترک دوستان پرخون بُوَد

زان بماندم چند ماهی اصفهان
تا بیابم دوستانی مهربان

در صفات خوب آنها دم به دم
مینمودندی رقابت ها به هم

دوستانی داشتم همچون شکر
جان آنها از برایم چون سپر

روزگارم گر شود تلخ و سیاه
دوستانم روشنی بخشند راه

گر چو یوسف افتم اندر چاه ژرف
دوستان یاری رسانندم شگرف

در نهایت هم اگر من کار بد
می بکردم یک دو نه، شاید به صد،

باید اینجا من سر تعظیم خود
هِی فرود آرم برای هرکه بُد

تقدیم به همه رفقای بامرامم(خودشون میدونن)
دلم براتون تنگ میشه ❤️
فراموشتون نمیکنم ❤️❤️


تجربه کوتاه مدت زندگی در اصفهان، با داشتن رفقای خوب، تجربه لذت بخشی بود. ولی همیشه لحظه خداحافظی، لحظه سختی بوده...😔
19💔11👌1
برای آبادانی، ابتدا باید ویران شوی!
تا رنج تحمل نکنی گنج نبینی...


راه جان مر جسم را ویران کند
بعد از آن ویرانی آبادان کند

کرد ویران خانه بهر گنج زر
وز همان گنجش کند معمورتر
( اول خانه را برای رسیدن به گنج ویران میکند و سپش با همان گنج آن خانه را آبادتر از گذشته بنا میکند)

آب را ببرید و جو را پاک کرد
بعد از آن در جو روان کرد آب خورد
(در گذشته ها آب برای رسیدن به دست مردم از جوی هایی گذر میکرد؛ بعضی اوقات راه آب را قطع میکردند تا جوی ها را تمیز کنند؛ اینگونه سرعت آب بیشتر میشد.)

پوست را بشکافت و پیکان را کشید
پوست تازه بعد از آنش بر دمید

(برای بیرون کشیدن خار یا تیر، اول باید پوست را بشکافی(رنجی را تحمل کنی) پس از بیرون کشیدن تیر یا خار، پوست مجدد خود را بازسازی میکند و به حالت اول خود بازمیگردد)

مثنوی معنوی / دفتر اول / حضرت مولانا
5👌5
به هر کسی یا هر چیزی اعتماد نکنید...

چون بسی ابلیسِ آدم‌روی هست
پس به هر دستی نشاید داد دست

زانک صیاد آورد بانگ صفیر
تا فریبد مرغ را آن مرغ‌گیر

بشنود آن مرغ بانگ جنس خویش
از هوا آید بیابد دام و نیش


(صیاد برای شکار پرنده، صدایی شبیه به آن در می آورد تا پرنده فکر کند هم‌جنس خودش منتظر اوست؛ اما وقتی فرود می آید، متوجه میشود صیاد برایش دام پهن کرده است.)

مثنوی معنوی / دفتر اول / حضرت مولانا
6👌1
https://t.me/chat_hidebot?start=sec-bhhdfcafbe
لینک ناشناس من‌.
هر سوال، انتقاد و یا پشنهادی داشتید در خدمتم🤝
3👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر قضایی که خداوند بر ما میراند از قبل پیشبینی شده است. حتی اگر بتوانی مسیرت را عوض کنی، باز هم خدا آن را پیشبینی کرده است. با دانستن این نکته دیگر عاقبت اندیشی های انسانی ثمره ای ندارد.

هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو، بی باک ترم از شیر

هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پِیِ رنج آید، زنجیر پِیِ زنجیر


مولانا چه زیبا میگوید:

تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
تدبیر به تقدیر خداوند نماند

بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند
حیله بکند لیک خدایی نتواند


دیوان شمس / غزلیات / غزل شماره ۶۵۲

و در جایی دیگر میفرماید:

گر بروید ور بریزد صد گیاه
عاقبت بر روید آن کشتهٔ اله

کشت نو کارند بر کشت نخست
این دوم فانیست و آن اول درست
(تدبیر های ما راه به جایی نمیبرد.)

تخم اول کامل و بگزیده است
تخم ثانی فاسد و پوسیده است

افکن این تدبیر خود را پیش دوست
گرچه تدبیرت هم از تدبیر اوست


مثنوی معنوی / دفتر دوم / حضرت مولانا

*[ دوبیتی که با خط نشان داده شده است، از مولانا نیست.]
👌81
Afsar
Mohsen Chavoshi (ft. Sina Sarlak)
گفته بودم بی تو می میرم ، ولی این بار نه
گفته بودی عاشقم هستی ، ولی انگار نه

هرچه گویی دوستت دارم ، به جز تکرار نیست
خو نمی گیرم به این ، تکرارِ طوطی وار نه

تا که پا بندت شوم از خویش می رانی مـــرا
دوست دارم همدمت باشم ، ولی ســــربار نه

قصد رفتن کرده ای ، تا باز هـم گویم بمان
بار دیگر می کنم خواهش ، ولی اصرار نه

گه مـرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است ، افسار نه

شعر: استاد شهریار
خواننده: چاوشی
14👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود
هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد


دیوان اشعار / غزل شماره ۱۷۴ / شیخ اجل
❤‍🔥101💔1
افسار | AFSAR
Mohsen Chavoshi – Be Khoda
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در زمانه ای که آدم ها در کارهای بد از یکدیگر پیشی میگیرند‌، انسان بودن هنر است.
10👌1
Khodahafezi Talkh (Shahrzad)
Mohsen Chavoshi
خداحافظی تلخ

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند
تا فراموش شود یادِ تو، هر چند نشد

من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد


شعر: فاضل نظری
خواننده: چاوشی
12
ما حسرت و تنهایی و دلتنگیِ عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد 💔


حامد عسکری
💔11👍1👎1
تار زلفت را جدا، مشاطه گر از شانه کرد
دست آن مشاطه را باید جدا از شانه کرد

مشاطه: آرایشگر
توضیح: شانه در هر دو مصرع به آرایه ایهام آراسته شده است. برای زیباتر شدن بیت و مفهوم دریافتی، بیت را با هردو معنای واژه شانه بخوانید. ۱- وسیله ای برای مرتب کردن مو ۲- عضوی از بدن

عاشق در ادبیات، به همین میزان غیرتی ست.
❤‍🔥6🔥3