Meye Eshgh
Homayoun Shajarian
مِیِ عشق
گل در بَر و می در کف و معشوق به کام است
سلطانِ جهانم به چنین روز غلام است
در مذهبِ ما باده حلال است ولیکن
بیروی تو ای سرو گُلاندام، حرام است
مِیخواره و سرگشته و رندیم و نَظَرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است؟
از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است
تا گنجِ غمت در دلِ ویرانه، مُقیم است
همواره مرا کویِ خرابات مُقام است
حافظ منشین بیمِی و معشوق زمانی
کهایّامِ گل و یاسمن و عیدِ صیام است
شعر: دیوان حافظ / غزل شماره ۴۶
خواننده: همایون شجریان
❤7👍1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من هماندم که وضو ساختم از چشمه عشق
چار تکبیر زدم یکسره بر هرچه که هست
غزل شماره ۲۴ / حافظ
توضیح و تشریح: سعید بیابانکی
چار تکبیر زدم یکسره بر هرچه که هست
غزل شماره ۲۴ / حافظ
توضیح و تشریح: سعید بیابانکی
❤🔥6👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر گِرد کسی بسیار گردی
اگرچه بس عزیزی، خوار گردی
اسرارنامه/ عطارِ نیشابوری
اگرچه بس عزیزی، خوار گردی
اسرارنامه/ عطارِ نیشابوری
👍6👌1
Atash
Habib
آتش
ای دیر به دست آمده بس زود برفتی
آتش زدی اندر من و چون دود برفتی
چون آرزوی تنگدلان دیر رسیدی
چون دوستی سنگدلان زود برفتی
زان پیش که در باغ وصال تو دل من
از داغ فراق تو برآسود برفتی
ناگشته من از بند تو آزاد بجستی
ناکرده مرا وصل تو خشنود برفتی
آهنگ به جان من دلسوخته کردی
چون در دل من عشق بیفزود برفتی
شعر: غزل شماره ۲۷۲ / انوری
خواننده: حبیب
💔7👌1
Maho Palang
Vahid Taj
ماه و پلنگ
خیال خام پلنگ من، به سوی ماه جهیدن بود
و ماه را ز بلندایش، به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من، دل مغرورم، پرید و پنجه به خالی زد
که عشق، ماه بلند من، ورای دست رسیدن بود
من و تو آن دو خطیم آری، موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان زآغاز به یکدگر نرسیدن بود
شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغل پیشه، بهانه اش نشنیدن بود
چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می بافت، ولی به فکر پریدن بود
شعر: حسین منزوی
خواننده: وحید تاج
❤🔥5💔3👍1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کس پِیِ تعظیم ما از اهل مجلس برنخاست
بهر پاس عزت آخر خود زِ جا برخاستیم...
شعر: غنی کشمیری
بهر پاس عزت آخر خود زِ جا برخاستیم...
شعر: غنی کشمیری
👌7❤1
Asadollah
Mohsen Chavoshi
اسدالله
شاعر و خواننده: محسن چاوشی
شهر پر از فتنه شد از روی تو
جان چو کمان از خم ابروی تو
چشمسیه هر چه که در عالم است
وام گرفتهاست ز گیسوی تو
راه نشانم بده تا رگ به رگ
جوی شوم، جوی بلاجوی تو
آنکه به دنبال شه و شاهدست
خیمه برافراخته پهلوی تو
بر تن هر بدنظر یاوهگو
لرزه درانداخته یاهوی تو
فاتح خیبر اسدالله علی
لعنت الله به بدگوی تو
شیرزنی کو که بِزاید چُنان
شکل حسینبنعلی در جهان
غیرت الله تویی یا علی
رحمت الله به بانوی تو
غیر حلال از الکت رد نشد
خصمِ حرام است، ترازوی تو
ای نه خدا، ای نه بشر، غیر شر
کِی بِبُرد تیزیِ چاقوی تو؟
رنگ ندارد شب من یا علی
عِطر تو، روح است به تن یا علی
رد شو ز شهرم صنما تا رسد
نافهی مردانهی خوشبوی تو
شاعر و خواننده: محسن چاوشی
به مناسبت ولادت مولا
❤🔥8❤3👌1
《پدر》بنویس و برگو نامِ او کوه
ز فرزندش بَرد او چین اندوه
به وقت مشکلات اهل خانه
کُند هر مشکلی را زود، چاره
پدر یعنی نشستن بر سر کوی
که شاید روزی آید از پسر بوی (اشاره به داستان حضرت یوسف)
پدر باشد برایم تکیه گاهی
که نبوَد برتر از نامش پناهی
این شعر نه چندان خوب از خودمه.
تقدیم به همه پدران با غیرت❤️
ز فرزندش بَرد او چین اندوه
به وقت مشکلات اهل خانه
کُند هر مشکلی را زود، چاره
پدر یعنی نشستن بر سر کوی
که شاید روزی آید از پسر بوی (اشاره به داستان حضرت یوسف)
پدر باشد برایم تکیه گاهی
که نبوَد برتر از نامش پناهی
این شعر نه چندان خوب از خودمه.
تقدیم به همه پدران با غیرت❤️
🔥15❤🔥7👌1💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیش احمق نه ز عجزست مرا خاموشی
طرف صحبت نادان نشدن دانایی است
صائب تبریزی / دیوان اشعار / غزل شماره ۱۵۷۵
طرف صحبت نادان نشدن دانایی است
صائب تبریزی / دیوان اشعار / غزل شماره ۱۵۷۵
👌4👍1
Maste Eshgh
Alireza Ghorbani
مستِ عشق
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را
نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم
چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را
چه خوشی عشق چه مستی چو قدح بر کف دستی
خنک آن جا که نشستی خنک آن دیده جان را
ز تو هر ذره جهانی ز تو هر قطره چو جانی
چو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان را
مرده بُدم زنده شدم گریه بُدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
ز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم
نه نهانم نه پدیدم چه کنم کُون و مکان را
ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم
چو تو را صید و شکارم چه کنم تیر و کمان را
شعر: دیوان شمس / ترکیبی از چند غزل / حضرت مولانا
خواننده: علیرضا قربانی
❤7👍2👌1
عشق آن است که یوسف بخورد شلاقی
درد تا مغز و سر و جان زلیخا برود
علی عدالت جو
درد تا مغز و سر و جان زلیخا برود
علی عدالت جو
👌6❤2💔1
در اهمیت رازداری
خانهٔ اسرار تو چون دل شود
آن مرادت زودتر حاصل شود
گفت پیغمبر که هر که سِرّ نهفت
زود گردد با مراد خویش جفت
دانه چون اندر زمین پنهان شود
سِرِّ او سرسبزی بستان شود
زَرّ و نقره گر نبودندی نهان
پرورش کی یافتندی زیر کان
اگه میخوای به هدفت برسی، نباید قبل از رسیدن به مقصود، از هدفت پیش کسی حرف بزنی.
مثنوی معنوی / دفتر اول / حضرت مولانا
👌7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۱ بهمن زادروز حکیم ابوالقاسم فردوسی
فریدونِ فرخ فرشته نبود
زِ مشک و زِ عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن، فریدون تویی
یکی از مهم ترین و بزرگترین کارهایی که فردوسی در شاهنامه انجام داد، مقابله با خرافات بود.
فریدونِ فرخ فرشته نبود
زِ مشک و زِ عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن، فریدون تویی
یکی از مهم ترین و بزرگترین کارهایی که فردوسی در شاهنامه انجام داد، مقابله با خرافات بود.
یونسکو شاهنامه فردوسی را یکی از سه اثر برجسته جهان معرفی کرده است.
🔥6❤4👌1
دنیا دارِ مکافات است.
کارما داشتیم وقتی کارما مُد نبود.
آنکِ کشتستم پیِ مادونِ من
مینداند که نخسپد خون من
بر منست امروز و فردا بر ویاست
خون چون من کسْ، چنین ضایع کیاست؟
گرچه دیوار افکند سایهٔ دراز
باز گردد سوی او آن سایه باز؛
این جهان کوهست و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا»
مثنوی معنوی / دفتر اول / حضرت مولانا
💯7👌1
زیبایی دردسر دارد...
خون دوید از چشم همچون جوی او
دشمن جانِ وی آمد روی او (روی: چهره)
دشمن طاووس آمد پرّ او
ای بسی شه را بکشته فرّ او
گفت: «من آن آهو ام کز ناف من
ریخت این صیاد خون صاف من،
ای من آن روباهِ صحرا، کز کمین
سر بریدندش برای پوستین،
ای من آن پیلی که زخم پیلبان
ریخت خونم از برای استخوان (استخوان: عاج)
مثنوی معنوی / دفتر اول / حضرت مولانا
👌5❤2💔2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی؟
که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب
محمد علی بهمنی
که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب
محمد علی بهمنی
❤🔥6💔2👌1
افسار | AFSAR
کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی؟ که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب محمد علی بهمنی
هزاران مفهوم از عشق ارائه شده است، ولی بشر تا این زمان، هنوز نتوانسته است به مفهومی جامع، کامل و دقیق از عشق دست پیدا کند.
تعریف بعضی شاعران از عشق
مولانا:
در نگنجد عشق در گفت و شنید
عشق دریایی ست قعرش ناپدید
هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
سعدی:
آن نه عشق است که از دل به زبان می آید
و آن نه عاشق که ز معشوق به جان می آید
(عشق در شرح و بیان نمیگنجد)
حافظ:
سخن عشق نه آن است که آید به زبان
ساقیا مِی دِه و کوتاه کن این گفت و شنود
در جایی دیگر گوید:
در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز
هرکسی بر حسب فکر گمانی دارد
عطار:
عشق چیست؟ از خویش بیرون آمدن
غرقه در دریای پرخون آمدن
گر بدین دریا فرو خواهی شدن
نیست هرگز رویِ بیرون آمدن
❤🔥8💔2🔥1👌1
ظاهربین نبودن و توجه به باطن امور و حکمت خداوند
بچه میلرزد از آن نیش حجام [حجام: حجامت]
مادر مشفق در آن دم شادکام
نیم جان بستاند و صد جان دهد
آنچ در وهمت نیاید آن دهد
تو قیاس از خویش میگیری ولیک
دور دور افتادهای بنگر تو نیک
سرِّ پنهان است اندر صد غلاف
ظاهرش با توست و باطن برخلاف
تیشه زان بر هر رگ و بندم زنند
تا که با لطف تو پیوندم زنند
عقل را خود با چنین سودا چه کار؟
کر مادر زاد را سرنا چه کار؟ [سرنا: نوعی ساز بادی]
تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه
تنگدستی زان دهی بر تندرست
تا بداند هرچه دارد زان توست
هر بلایی کز تو آید رحمتی ست
هرکه را فقری دهی آن نعمتی ست
مثوی معنوی / حضرت مولانا
دیوان اشعار / پروین اعتصامی
👍4👌2🔥1
اگر حرف زدن بلد نیستی، حرف نزدن که بلدی؛ حرف نزن!
شعر هایی در همین باب
صائب:
بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود
پسته بی مغز چون لب وا کند رسوا شود
سعدی:
از آن مردِ دانا دهاندوختهست
که بیند که شمع از زبان سوختهست
مولانا:
ای زبان تو بس زیانی بر وری
چون تویی گویا، چه گویم من ترا؟
ای زبان هم آتش و هم خرمنی
چند این آتش درین خرمن زنی
در نهان جان از تو افغان میکند
گرچه هر چه گوییش آن میکند
ای زبان هم گنج بیپایان تویی
ای زبان هم رنج بیدرمان تویی
هم صفیر و خدعهٔ مرغان تویی
هم انیس وحشت هجران تویی
چند امانم میدهی ای بی امان؟
ای تو زه کرده به کین من کمان
❤7💯3👌1
Amire Bi Gazand
Mohsen Chavoshi
امیرِ بی گزند
عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی
عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی
عجب لطف بهاری تو، عجب میر شکاری تو
دران غمزه چه داری تو؟ به زیر لب چه میخوانی؟
عجب حلوای قندی تو، امیر بیگزندی تو
عجب ماه بلندی تو، که گردون را بگردانی
تویی کامل منم ناقص، تویی خالص منم مخلص
تویی سور و منم راقص، من اسفل تو معلایی
به هر چیزی که آسیبی کنی، آن چیز جان گیرد
چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی
مروح کن دل و جان را، دل تنگ پریشان را
گلستان ساز زندان را، برین ارواح زندانی
شعر: دیوان شمس / ترجیع بند شماره ۳۰ / حضرت مولانا
خواننده: چاوشی
❤11👌1