افسار | AFSAR
219 subscribers
31 photos
66 videos
11 links
Download Telegram
چو شب شد جملگان در خواب رفتند
همه چون ماهیان در آب رفتند

دو چشم عاشقان بیدار تا روز
همه شب سوی آن محراب رفتند


مولانا
10🍓3
ای سروِ بلند قامتِ دوست
وه وه که شمایلت چه نیکوست

در پای لطافت تو میراد
هر سروِ سهی که بر لب جوست

نازک‌بدنی که می‌نگنجد
در زیر قبا چو غنچه در پوست

خونِ دلِ عاشقانِ مشتاق
در گردن دیدهٔ بلاجوست

...
بنشینم و صبر پیش گیرم؟
دنباله کار خویش گیرم؟


در عهد تو ای نگار دلبند!
بس عهد که بشکنند و سوگند

دیگر نرود به هیچ مطلوب
خاطر که گرفت با تو پیوند

از پیشِ تو راهِ رفتنم نیست
همچون مگس از برابر قند

در هیچ زمانه‌ای نزاده‌ست
مادر به جمال، چون تو فرزند



ترجیع‌بند سعدی / دو بند نخست
💘8🍓21
سنگ شکاف می‌کند در هوس لقای تو
جان پر و بال می‌زند در طرب هوای تو

آتش آب می‌شود، عقل خراب می‌شود
دشمنِ خواب می‌شود دیده من برای تو

مولانا
💘102🍓2
ماییم و آستانهٔ عشق و سرِ نیاز
تا خوابِ خوش که را بَرَد اندر کنارِ دوست...


حافظ
10🍓2💘2
ای نسیمِ سحر آرامگَهِ یار کجاست؟
منزلِ آن مَهِ عاشق‌کُشِ عَیّار کجاست؟

شبِ تار است و رَهِ وادیِ اَیمَن در پیش
آتشِ طور کجا موعدِ دیدار کجاست؟

هر که آمد به جهان نقشِ خرابی دارد
در خرابات بگویید که هُشیار کجاست؟

آن‌کس است اهلِ بشارت که اشارت داند
نکته‌ها هست بسی مَحرمِ اسرار کجاست؟

هر سرِ مویِ مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و مَلامت‌گرِ بی‌کار کجاست؟

باز پرسید ز گیسویِ شِکَن در شِکَنَش
کاین دلِ غم‌زده سرگشته گرفتار کجاست؟

عقل دیوانه شد آن سلسلهٔ مُشکین کو؟
دل ز ما گوشه گرفت ابرویِ دلدار کجاست؟

ساقی و مُطرب و مِی جمله مُهَیّاست ولی
عیش بی‌یار مُهیّا نشود یار کجاست؟

حافظ از بادِ خزان در چمنِ دَهر مَرَنج
فکرِ معقول بفرما گُلِ بی‌خار کجاست؟

حافظ
💘75🍓1
ضعیفی که با قوی دلاوری کند، یارِ دشمن است در هلاک خویش.

سایه پرورده را چه طاقت آن
که رود با مبارزان به قتال

سست بازو به جهل می‌فکند
پنجه با مرد آهنین چنگال


گلستان سعدی
🍓81🔥1💘1
افسار | AFSAR
ضعیفی که با قوی دلاوری کند، یارِ دشمن است در هلاک خویش. سایه پرورده را چه طاقت آن که رود با مبارزان به قتال سست بازو به جهل می‌فکند پنجه با مرد آهنین چنگال گلستان سعدی
چون نداری ناخنِ درّنده تیز
با دَدان آن بِه که کم گیری ستیز

هر که با پولاد بازو، پنجه کرد
ساعدِ مسکینِ خود را رنجه کرد

گلستان سعدی
🍓8❤‍🔥21🔥1
عهد ما با لب شیرین‌دهنان بست خدا
ما همه بنده و این قوم خداوندانند


حافظ
9🍓2💘2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفت‌و‌گوی مولانا و پدر

پدر:
این جهان جنگست کل چون بنگری
ذره با ذره چو دین با کافری

جنگ فعلی هست از جنگ نهان
زین تخالف آن تخالف را بدان

مولانا:
پس نیای خلق از اضداد بود
لاجرم جنگی شدند از بهر سود

پدر:
گر تو خواهی کاین شقاوت کم شود
جهد کن تا عشق افزون‌تر شود
💘93🍓2👎1👀1
عشق در دل ماند و یار از دست رفت
دوستان دستی، که کار از دست رفت

ای عجب گر من رسم در کام دل
کی رسم چون روزگار از دست رفت؟

بخت و رای و زور و زر بودم دریغ
کاندر این غم هر چهار از دست رفت

عشق و سودا و هوس در سر بماند
صبر و آرام و قرار از دست رفت

گر من از پای اندرآیم گو درآی
بهتر از من صد هزار از دست رفت

بیم جان کاین بار خونم می‌خورد
ور نه این دل چند بار از دست رفت

مرکب سودا جهانیدن چه سود؟
چون زمام اختیار از دست رفت

سعدیا با یار عشق آسان بود
عشق باز اکنون که یار از دست رفت
💘92🍓2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم
هم بی‌دل و بیمارم هم عاشق و سرمستم

گفتا که نه تو مردی گفتم که بلی اما
چون بوی توام آمد از گور برون جستم

بازم شه روحانی می خواند پنهانی
بر می کشدم بالا شاهانه از این پستم


مولانا

بخشی از اپرای عروسکی مولوی
6🔥5🍓2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عتاب کردن همسر مولانا او را


صواب‌اندیش می‌گوید که ترک عشق خوبان کن
من این کار خطا هرگز کنم؟ عقل این قدر دارم

خیال روی شمس‌الدین مرا ناموس جان آمد
نه در اندیشه شمسم نه پروای قمر دارم


نسیمی
💘85🍓2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مرا آن دلبر پنهان همی‌گوید به پنهانی
به من ده جان به من ده جان چه باشد این گران جانی

یکی لحظه قلندر شو قلندر را مسخر شو
سمندر شو سمندر شو در آتش رو به آسانی

در آتش رو در آتش رو در آتشدان ما خوش رو
که آتش با خلیل ما کند رسم گلستانی


نمی‌دانی که خار ما بود شاهنشه گل‌ها
نمی‌دانی که کفر ما بود جان مسلمانی

سراندازان سراندازان سراندازی سراندازی
مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی

مولانا

بخشی از اپرای عروسکی مولوی
13🍓2
خواب در عهد تو در چشم من آید هیهات
عاشقی کار سری نیست که بر بالین است


سعدی
🔥5🍓43👀2
گر دیدن روی تو مرا در نظر آید
هر چیز که گویند کسان بی‌اثر آید

مال و زر و ثروت همه در پای تو ریزم
گر هجر به سر آید و تلخی شکر آید

می‌ریخت زلیخا همه مالش به سخاوت
بر آنکه ز یوسف برِ او با خبر آید

خورشید برفت از نظرم، چشم نبیند
هر دلبر خوش‌چهره که همچون قمر آید

در کلبه احزان بنشینیم زمانی
تا یار سفر کرده ما از سفر آید


رامین علی‌زاده
19🔥4👏1💔1🍓1👀1💘1
Roode Sookhte
Mohsen Chavoshi
10👎6🍓1👀1
خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید
خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد


مولانا
12🍓3👀1
Tasnife Gholab
Homayoun Shajarian Sohrab Pournazeri
مقدار یار هم‌نفس، چون من نداند هیچ‌کس
ماهی که بر خشک اوفتد، قیمت بداند آب را..

سعدی
7🍓3💘2
عمر که بی‌عشق رفت، هیچ حسابش مگیر
آب حیات‌ست عشق، در دل و جانش پذیر


مولانا
8🔥2🍓2💘2
شمس الحق تبریز دلم حامله توست
کِی بینم فرزند بر اقبالِ تو زاده


مولانا
9💘2💔1