ای خواجه! برو به هر چه داری
یاری بخر و به هیچ مفروش
یاری بخر و به هیچ مفروش
سعدی
🔥10❤3🍓3
تا نیک ندانی که سخن عین صواب است
باید که به گفتن دهن از هم نگشایی
گر راست سخن گویی و در بند بمانی
به زآن که دروغت دهد از بند رهایی
باید که به گفتن دهن از هم نگشایی
گر راست سخن گویی و در بند بمانی
به زآن که دروغت دهد از بند رهایی
گلستان سعدی / باب هشتم
💘10❤4🍓2
چو شب شد جملگان در خواب رفتند
همه چون ماهیان در آب رفتند
دو چشم عاشقان بیدار تا روز
همه شب سوی آن محراب رفتند
همه چون ماهیان در آب رفتند
دو چشم عاشقان بیدار تا روز
همه شب سوی آن محراب رفتند
مولانا
❤10🍓3
ای سروِ بلند قامتِ دوست
وه وه که شمایلت چه نیکوست
در پای لطافت تو میراد
هر سروِ سهی که بر لب جوست
نازکبدنی که مینگنجد
در زیر قبا چو غنچه در پوست
خونِ دلِ عاشقانِ مشتاق
در گردن دیدهٔ بلاجوست
...
در عهد تو ای نگار دلبند!
بس عهد که بشکنند و سوگند
دیگر نرود به هیچ مطلوب
خاطر که گرفت با تو پیوند
از پیشِ تو راهِ رفتنم نیست
همچون مگس از برابر قند
در هیچ زمانهای نزادهست
مادر به جمال، چون تو فرزند
وه وه که شمایلت چه نیکوست
در پای لطافت تو میراد
هر سروِ سهی که بر لب جوست
نازکبدنی که مینگنجد
در زیر قبا چو غنچه در پوست
خونِ دلِ عاشقانِ مشتاق
در گردن دیدهٔ بلاجوست
...
بنشینم و صبر پیش گیرم؟
دنباله کار خویش گیرم؟
در عهد تو ای نگار دلبند!
بس عهد که بشکنند و سوگند
دیگر نرود به هیچ مطلوب
خاطر که گرفت با تو پیوند
از پیشِ تو راهِ رفتنم نیست
همچون مگس از برابر قند
در هیچ زمانهای نزادهست
مادر به جمال، چون تو فرزند
ترجیعبند سعدی / دو بند نخست
💘8🍓2❤1
سنگ شکاف میکند در هوس لقای تو
جان پر و بال میزند در طرب هوای تو
آتش آب میشود، عقل خراب میشود
دشمنِ خواب میشود دیده من برای تو
جان پر و بال میزند در طرب هوای تو
آتش آب میشود، عقل خراب میشود
دشمنِ خواب میشود دیده من برای تو
مولانا
💘10❤2🍓2
ماییم و آستانهٔ عشق و سرِ نیاز
تا خوابِ خوش که را بَرَد اندر کنارِ دوست...
تا خوابِ خوش که را بَرَد اندر کنارِ دوست...
حافظ
❤10🍓2💘2
ای نسیمِ سحر آرامگَهِ یار کجاست؟
منزلِ آن مَهِ عاشقکُشِ عَیّار کجاست؟
شبِ تار است و رَهِ وادیِ اَیمَن در پیش
آتشِ طور کجا موعدِ دیدار کجاست؟
هر که آمد به جهان نقشِ خرابی دارد
در خرابات بگویید که هُشیار کجاست؟
آنکس است اهلِ بشارت که اشارت داند
نکتهها هست بسی مَحرمِ اسرار کجاست؟
هر سرِ مویِ مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و مَلامتگرِ بیکار کجاست؟
باز پرسید ز گیسویِ شِکَن در شِکَنَش
کاین دلِ غمزده سرگشته گرفتار کجاست؟
عقل دیوانه شد آن سلسلهٔ مُشکین کو؟
دل ز ما گوشه گرفت ابرویِ دلدار کجاست؟
ساقی و مُطرب و مِی جمله مُهَیّاست ولی
عیش بییار مُهیّا نشود یار کجاست؟
حافظ از بادِ خزان در چمنِ دَهر مَرَنج
فکرِ معقول بفرما گُلِ بیخار کجاست؟
منزلِ آن مَهِ عاشقکُشِ عَیّار کجاست؟
شبِ تار است و رَهِ وادیِ اَیمَن در پیش
آتشِ طور کجا موعدِ دیدار کجاست؟
هر که آمد به جهان نقشِ خرابی دارد
در خرابات بگویید که هُشیار کجاست؟
آنکس است اهلِ بشارت که اشارت داند
نکتهها هست بسی مَحرمِ اسرار کجاست؟
هر سرِ مویِ مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و مَلامتگرِ بیکار کجاست؟
باز پرسید ز گیسویِ شِکَن در شِکَنَش
کاین دلِ غمزده سرگشته گرفتار کجاست؟
عقل دیوانه شد آن سلسلهٔ مُشکین کو؟
دل ز ما گوشه گرفت ابرویِ دلدار کجاست؟
ساقی و مُطرب و مِی جمله مُهَیّاست ولی
عیش بییار مُهیّا نشود یار کجاست؟
حافظ از بادِ خزان در چمنِ دَهر مَرَنج
فکرِ معقول بفرما گُلِ بیخار کجاست؟
حافظ
💘7❤5🍓1
ضعیفی که با قوی دلاوری کند، یارِ دشمن است در هلاک خویش.
سایه پرورده را چه طاقت آن
که رود با مبارزان به قتال
سست بازو به جهل میفکند
پنجه با مرد آهنین چنگال
سایه پرورده را چه طاقت آن
که رود با مبارزان به قتال
سست بازو به جهل میفکند
پنجه با مرد آهنین چنگال
گلستان سعدی
🍓8❤1🔥1💘1
افسار | AFSAR
ضعیفی که با قوی دلاوری کند، یارِ دشمن است در هلاک خویش. سایه پرورده را چه طاقت آن که رود با مبارزان به قتال سست بازو به جهل میفکند پنجه با مرد آهنین چنگال گلستان سعدی
چون نداری ناخنِ درّنده تیز
با دَدان آن بِه که کم گیری ستیز
هر که با پولاد بازو، پنجه کرد
ساعدِ مسکینِ خود را رنجه کرد
با دَدان آن بِه که کم گیری ستیز
هر که با پولاد بازو، پنجه کرد
ساعدِ مسکینِ خود را رنجه کرد
گلستان سعدی
🍓8❤🔥2❤1🔥1
عهد ما با لب شیریندهنان بست خدا
ما همه بنده و این قوم خداوندانند
ما همه بنده و این قوم خداوندانند
حافظ
❤9🍓2💘2
افسار | AFSAR
عهد ما با لب شیریندهنان بست خدا ما همه بنده و این قوم خداوندانند حافظ
شیریندهنان: مولانا، سعدی و حافظ
🍓7💘3❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفتوگوی مولانا و پدر
پدر:
این جهان جنگست کل چون بنگری
ذره با ذره چو دین با کافری
جنگ فعلی هست از جنگ نهان
زین تخالف آن تخالف را بدان
مولانا:
پس نیای خلق از اضداد بود
لاجرم جنگی شدند از بهر سود
پدر:
گر تو خواهی کاین شقاوت کم شود
جهد کن تا عشق افزونتر شود
💘9❤3🍓2👎1👀1
عشق در دل ماند و یار از دست رفت
دوستان دستی، که کار از دست رفت
ای عجب گر من رسم در کام دل
کی رسم چون روزگار از دست رفت؟
بخت و رای و زور و زر بودم دریغ
کاندر این غم هر چهار از دست رفت
عشق و سودا و هوس در سر بماند
صبر و آرام و قرار از دست رفت
گر من از پای اندرآیم گو درآی
بهتر از من صد هزار از دست رفت
بیم جان کاین بار خونم میخورد
ور نه این دل چند بار از دست رفت
مرکب سودا جهانیدن چه سود؟
چون زمام اختیار از دست رفت
سعدیا با یار عشق آسان بود
عشق باز اکنون که یار از دست رفت
دوستان دستی، که کار از دست رفت
ای عجب گر من رسم در کام دل
کی رسم چون روزگار از دست رفت؟
بخت و رای و زور و زر بودم دریغ
کاندر این غم هر چهار از دست رفت
عشق و سودا و هوس در سر بماند
صبر و آرام و قرار از دست رفت
گر من از پای اندرآیم گو درآی
بهتر از من صد هزار از دست رفت
بیم جان کاین بار خونم میخورد
ور نه این دل چند بار از دست رفت
مرکب سودا جهانیدن چه سود؟
چون زمام اختیار از دست رفت
سعدیا با یار عشق آسان بود
عشق باز اکنون که یار از دست رفت
💘9❤2🍓2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم
هم بیدل و بیمارم هم عاشق و سرمستم
گفتا که نه تو مردی گفتم که بلی اما
چون بوی توام آمد از گور برون جستم
بازم شه روحانی می خواند پنهانی
بر می کشدم بالا شاهانه از این پستم
هم بیدل و بیمارم هم عاشق و سرمستم
گفتا که نه تو مردی گفتم که بلی اما
چون بوی توام آمد از گور برون جستم
بازم شه روحانی می خواند پنهانی
بر می کشدم بالا شاهانه از این پستم
مولانا
بخشی از اپرای عروسکی مولوی
❤6🔥5🍓2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عتاب کردن همسر مولانا او را
صواباندیش میگوید که ترک عشق خوبان کن
من این کار خطا هرگز کنم؟ عقل این قدر دارم
خیال روی شمسالدین مرا ناموس جان آمد
نه در اندیشه شمسم نه پروای قمر دارم
نسیمی
💘8❤5🍓2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مرا آن دلبر پنهان همیگوید به پنهانی
به من ده جان به من ده جان چه باشد این گران جانی
یکی لحظه قلندر شو قلندر را مسخر شو
سمندر شو سمندر شو در آتش رو به آسانی
در آتش رو در آتش رو در آتشدان ما خوش رو
که آتش با خلیل ما کند رسم گلستانی
نمیدانی که خار ما بود شاهنشه گلها
نمیدانی که کفر ما بود جان مسلمانی
سراندازان سراندازان سراندازی سراندازی
مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی
مولانا
بخشی از اپرای عروسکی مولوی
❤13🍓2
خواب در عهد تو در چشم من آید هیهات
عاشقی کار سری نیست که بر بالین است
عاشقی کار سری نیست که بر بالین است
سعدی
🔥5🍓4❤3👀2
گر دیدن روی تو مرا در نظر آید
هر چیز که گویند کسان بیاثر آید
مال و زر و ثروت همه در پای تو ریزم
گر هجر به سر آید و تلخی شکر آید
میریخت زلیخا همه مالش به سخاوت
بر آنکه ز یوسف برِ او با خبر آید
خورشید برفت از نظرم، چشم نبیند
هر دلبر خوشچهره که همچون قمر آید
در کلبه احزان بنشینیم زمانی
تا یار سفر کرده ما از سفر آید
رامین علیزاده
هر چیز که گویند کسان بیاثر آید
مال و زر و ثروت همه در پای تو ریزم
گر هجر به سر آید و تلخی شکر آید
میریخت زلیخا همه مالش به سخاوت
بر آنکه ز یوسف برِ او با خبر آید
خورشید برفت از نظرم، چشم نبیند
هر دلبر خوشچهره که همچون قمر آید
در کلبه احزان بنشینیم زمانی
تا یار سفر کرده ما از سفر آید
رامین علیزاده
❤19🔥4👏1💔1🍓1👀1💘1