افسار | AFSAR
220 subscribers
31 photos
66 videos
11 links
Download Telegram
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند


حافظ
💘8🍓32👀1
افسار | AFSAR
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند حافظ
اَجْرام که ساکنانِ این ایوان‌اند
اسبابِ تَرَدُّدِ خردمندان‌اند

هان تا سرِ رشتهٔ خرد گم نکنی
کآنان که مُدَبِّرند سرگردان‌اند


خیام
🔥84🍓1
رفتم از یاد تو اما غمت از یاد نرفت
عاشقی سخت به دست آمد و بر باد نرفت
💔75🍓1
رفتم از یاد تو اماّ غمت از یاد نرفت
عاشقی سخت به دست آمد و بر باد نرفت

خسرو خواهد بُکُشد عشق به نیرنگ، ولی
عشق شیرین به جفا از دل فرهاد نرفت

عاقلان طعنه زنند و به ملامت گویند
راز این عشق چرا در سر استاد نرفت؟

گر بگویند که بند است و گرفتاری و غم
ای خوشا آنکه به بند آمد و آزاد نرفت

عشق باشد که به معماریِ دل برخیزد
پس صد افسوس بر آن سینه که آباد نرفت



رامین علی‌زاده
🔥1611💔2💘2🍓1👀1
هم‌چو مجنون‌اند و چون ناقه‌ش یقین
می‌کشد آن پیش و این واپس به کین

میل مجنون پیش آن لیلی روان
میل ناقه پس پی کره دوان

گفت ای ناقه چو هر دو عاشقیم
ما دو ضد پس همره نالایقیم

تا تو با من باشی ای مردهٔ وطن
پس ز لیلی دور ماند جان من

آنچنان افکند خود را سخت زیر
که مخلخل گشت جسم آن دلیر

چون چنان افکند خود را سوی پست
از قضا آن لحظه پایش هم شکست

پای را بر بست و گفتا گو شوم
در خم چوگانش غلطان می‌روم

دفتر چهارم / مثنوی معنوی

*عکس از کتاب اسطرلاب حق (گزیده فیه مافیه مولانا)
🔥83🍓1👀1
چون بسی ابلیس آدم روی هست
پس به هر دستی نشاید داد دست

زانک صیاد آورد بانگ صفیر
تا فریبد مرغ را آن مرغ‌گیر

بشنود آن مرغ بانگ جنس خویش
از هوا آید بیابد دام و نیش


دفتر اول / مثنوی معنوی

*عکس از کتاب اسطرلاب حق (گزیده فیه مافیه مولانا)
11🍓1
هر کسی گر عیب خود دیدی ز پیش
کی بدی فارغ وی از اصلاح خویش

غافل‌اند این خلق از خود ای پدر
لاجرم گویند عیب همدگر


دفتر دوم / مثنوی معنوی

*همان
👌93🍓1👀1
در عشق دو رکعت است؛ وضوی آن درست نیاید الا به خون».

تذکرة الاولیاء / عطار نیشابوری
❤‍🔥92💘2🍓1
آدمی مخفیست در زیر زبان
این زبان پرده‌ست بر درگاه جان


مثنوی معنوی / دفتر دوم


*همان
11🔥1👏1🍓1
مرتبط با مطلبِ اخیر
10👌1🍓1💘1
فیه مافیه / مولانا
10🍓2
عقل اگر سلطان این اقلیم شد
همچو دزد آویخته بر دار ماست


مولانا
10🍓2💘2
غیرتِ عشق زبانِ همه خاصان بِبُرید
کز کجا سِرِّ غمش در دهنِ عام افتاد؟


حافظ
12🍓2💘1
ای خواب به جان تو زحمت بِبَری امشب...

مولانا
👍102🍓1💘1
پای در دریا منه کم‌گوی از آن
بر لب دریا خمش کن لب گزان

گرچه صد چون من ندارد تاب بحر
لیک می‌نشکیبم از غرقاب بحر

جان و عقل من فدای بحر باد
خونبهای عقل و جان این بحر داد

تا که پایم می‌رود رانم درو
چون نماند پا چو بطانم درو

فیه مافیه
مثنوی معنوی


حضرت مولانا
7🔥4🍓1
این روزها ادامه‌ی نان و پنیر و چای
اخبار منفجر شده‌ی صبح زود بود

جز مرگ پشت مرگ خبرهای تازه نیست
محبوب من! چقدر جهان بی‌وجود بود


ما همچنان به سایه‌ای از عشق دلخوشیم
عشقی که زخم و زندگی‌اش تار و پود بود
10🍓3
صیدیم به شست غم شوریده و مست غم
ما را تو به دست غم مسپار مخسب امشب


مولانا
🍓105👀1
مرا تا عشق تعلیمِ سخن کرد
حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود

حافظ
12🔥1🍓1
آدمی در عالم خاکی نمی‌آید بدست
عالمی دیگر بباید ساخت از نو آدمی..

حافظ
🔥8🍓31💘1
Astane Janan (Saz Va Avaz 4)
Mohammadreza Shajarian
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی

چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو؟
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

زیرکی را گفتم: «این احوال بین»، خندید و گفت:
«صعب‌روزی، بوالعجب‌کاری، پریشان‌عالمی»

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاه ترکان فارغ است از حال ما، کو رستمی؟

در طریق عشق‌بازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جهان‌سوزی نه خامی بی‌غمی

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

خیز تا خاطر بدان تُرک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

گریهٔ حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی

حافظ
💘10🍓42