افسار | AFSAR
Voice message
ببار ای نم نم باران، گرفتارم، گرفتارم
در این بازی بیپایان، گرفتارم، گرفتارم
اگرچه آهوی دشتم، مرا پای دویدن نیست
میان تور صیادان، گرفتارم، گرفتارم
برای جرم ناکرده، بسی تاوان بپردازم
چو زندانبان در این زندان، گرفتارم، گرفتارم
نمیدانم، تو گویی من به جبر خویش محکومم
چو بنده در کف سلطان، گرفتارم، گرفتارم
مرا مقصد هویدا شد، ولیکن راه پیدا نیست
به سان گوی در چوگان، گرفتارم، گرفتارم
خوشا روزی که کشتیبان نوید ساحلم آرد
چنان کشتی در این توفان، گرفتارم، گرفتارم
رامین علیزاده
در این بازی بیپایان، گرفتارم، گرفتارم
اگرچه آهوی دشتم، مرا پای دویدن نیست
میان تور صیادان، گرفتارم، گرفتارم
برای جرم ناکرده، بسی تاوان بپردازم
چو زندانبان در این زندان، گرفتارم، گرفتارم
نمیدانم، تو گویی من به جبر خویش محکومم
چو بنده در کف سلطان، گرفتارم، گرفتارم
مرا مقصد هویدا شد، ولیکن راه پیدا نیست
به سان گوی در چوگان، گرفتارم، گرفتارم
خوشا روزی که کشتیبان نوید ساحلم آرد
چنان کشتی در این توفان، گرفتارم، گرفتارم
رامین علیزاده
❤10🔥6🍓4❤🔥1💘1
مرا رازیست اندر دل، به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز؟ چون مَحرَم نمیبینم
ولیکن با که گویم راز؟ چون مَحرَم نمیبینم
سعدی
💔9❤7👏1🍓1👀1
من پری زادهام و خواب ندانم که کجاست
چونکه شب گشت نخسپند که شب نوبت ماست
چونکه شب گشت نخسپند که شب نوبت ماست
مولانا
❤15👎1🍓1
در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز
هر کسی بر حسَب فکر گمانی دارد
هر کسی بر حسَب فکر گمانی دارد
حافظ
❤6🍓2💘2👍1👎1
دوش رفتم به در میکده خوابآلوده
خرقه تر دامن و سجّاده شرابآلوده
آمد افسوسکنان مغبچهٔ بادهفروش
گفت بیدار شو ای رهرو خوابآلوده
شست و شویی کن و آنگه به خرابات خِرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده
به هوای لب شیرین پسران چند کنی
جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده
به طهارت گذران منزل پیری و مکن
خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده
پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به در آی
که صفایی ندهد آب ترابآلوده
گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست
که شود فصل بهار از می ناب آلوده
آشنایانِ رهِ عشق در این بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش
آه از این لطف به انواع عتاب آلوده
حافظ
❤11🍓2👀1💘1
گر بانگ برآمد که سری در قدمی رفت
بسیار مگویید که بسیار نباشد
بسیار مگویید که بسیار نباشد
سعدی
💘8❤2🍓2
افسار | AFSAR
گر بانگ برآمد که سری در قدمی رفت بسیار مگویید که بسیار نباشد سعدی
در همین مضمون...
من چِه در پای تو ریزم، که پسندِ تو بُوَد؟
جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست
من چِه در پای تو ریزم، که پسندِ تو بُوَد؟
جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست
💘6❤2🍓2🔥1
افسار | AFSAR
گر بانگ برآمد که سری در قدمی رفت بسیار مگویید که بسیار نباشد سعدی
در همین مضمون...
سر که نه در راه عزیزان رَوَد
بار گران است کشیدن به دوش
سر که نه در راه عزیزان رَوَد
بار گران است کشیدن به دوش
💘6❤2🍓1
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرندهتر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وامداران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بینوایی
در آن بحرید کاین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورتهای عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرندهتر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وامداران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بینوایی
در آن بحرید کاین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورتهای عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی
مولانا / دیوان شمس
❤10👎2🍓1
افسار | AFSAR
کجایید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلایی کجایید ای سبک روحان عاشق پرندهتر ز مرغان هوایی کجایید ای شهان آسمانی بدانسته فلک را درگشایی کجایید ای ز جان و جا رهیده کسی مر عقل را گوید کجایی کجایید ای در زندان شکسته بداده وامداران را رهایی کجایید ای در…
کجایید ای شهیدان خدایی ؛ شهرام ناظری و جلیل عندلیبی
Musique Iran
❤8🍓1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مولانا قبل از دیدار شمس سجادهنشینی بود با وقار، استادی بود عالِم، عابدی بود مخلِص و زاهدی بود با تقوا. بر منبر میرفت و موعظههای ارزشمندی نثار مردم میکرد.
اما دیری نپایید که از دیار تبریز شمسی بر او تابید و جان فسرده او را به آتش عشق مشتعل کرد و این ابیات را بر زبان او جاری:
شُکر ایزد را که دیدم روی تو
یافتم ناگه رهی من سوی تو
چشم گریانم ز گریه کُند بود
یافت نور از نرگس جادوی تو
اولین درسی که شمس به او آموخت "تهی شدن" بود. گفت: تو بیش از حد خوردی، بیش از حد آموختی و بیش از حد فربه شدی. حال وقت آن است که از هرآنچه آموختی تهی شوی.
گفت که: «تو شمع شدی، قبله این جمع شدی»
جمع نیم، شمع نیم، دود پراکنده شدم
گفت که: «شیخی و سری، پیشرو و راهبری»
شیخ نیَم، پیش نیم، امرِ تو را بنده شدم
عریان شو، به دریای عشق غوطه زن و گوهرهایی را که نصیب میشوی بر سر آدمیان ریز.
"از غوطه زدن در دل این بحر بیابی
دُرّی که درون صدف عشق نهان است"
شمس، مولانا را به قماری فراخواند که تلخی باختهای پیدرپی، ذرهای از شیرینی بُرد نمیکاهد.
"خُنُک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الّا هوس قمار دیگر"
✍ رامین علیزاده
اما دیری نپایید که از دیار تبریز شمسی بر او تابید و جان فسرده او را به آتش عشق مشتعل کرد و این ابیات را بر زبان او جاری:
شُکر ایزد را که دیدم روی تو
یافتم ناگه رهی من سوی تو
چشم گریانم ز گریه کُند بود
یافت نور از نرگس جادوی تو
اولین درسی که شمس به او آموخت "تهی شدن" بود. گفت: تو بیش از حد خوردی، بیش از حد آموختی و بیش از حد فربه شدی. حال وقت آن است که از هرآنچه آموختی تهی شوی.
گفت که: «تو شمع شدی، قبله این جمع شدی»
جمع نیم، شمع نیم، دود پراکنده شدم
گفت که: «شیخی و سری، پیشرو و راهبری»
شیخ نیَم، پیش نیم، امرِ تو را بنده شدم
عریان شو، به دریای عشق غوطه زن و گوهرهایی را که نصیب میشوی بر سر آدمیان ریز.
"از غوطه زدن در دل این بحر بیابی
دُرّی که درون صدف عشق نهان است"
شمس، مولانا را به قماری فراخواند که تلخی باختهای پیدرپی، ذرهای از شیرینی بُرد نمیکاهد.
"خُنُک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الّا هوس قمار دیگر"
✍ رامین علیزاده
💘10❤4🍓1
خمش خمش که اشارات عشق معکوسست
نهان شوند معانی ز گفتنِ بسیار
نهان شوند معانی ز گفتنِ بسیار
مولانا
❤11🍓1
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
عشق داند که در این دایره سرگردانند
حافظ
💘8🍓3❤2👀1
افسار | AFSAR
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند حافظ
اَجْرام که ساکنانِ این ایواناند
اسبابِ تَرَدُّدِ خردمنداناند
هان تا سرِ رشتهٔ خرد گم نکنی
کآنان که مُدَبِّرند سرگرداناند
اسبابِ تَرَدُّدِ خردمنداناند
هان تا سرِ رشتهٔ خرد گم نکنی
کآنان که مُدَبِّرند سرگرداناند
خیام
🔥8❤4🍓1
رفتم از یاد تو اما غمت از یاد نرفت
عاشقی سخت به دست آمد و بر باد نرفت
عاشقی سخت به دست آمد و بر باد نرفت
💔7❤5🍓1
رفتم از یاد تو اماّ غمت از یاد نرفت
عاشقی سخت به دست آمد و بر باد نرفت
خسرو خواهد بُکُشد عشق به نیرنگ، ولی
عشق شیرین به جفا از دل فرهاد نرفت
عاقلان طعنه زنند و به ملامت گویند
راز این عشق چرا در سر استاد نرفت؟
گر بگویند که بند است و گرفتاری و غم
ای خوشا آنکه به بند آمد و آزاد نرفت
عشق باشد که به معماریِ دل برخیزد
پس صد افسوس بر آن سینه که آباد نرفت
رامین علیزاده
عاشقی سخت به دست آمد و بر باد نرفت
خسرو خواهد بُکُشد عشق به نیرنگ، ولی
عشق شیرین به جفا از دل فرهاد نرفت
عاقلان طعنه زنند و به ملامت گویند
راز این عشق چرا در سر استاد نرفت؟
گر بگویند که بند است و گرفتاری و غم
ای خوشا آنکه به بند آمد و آزاد نرفت
عشق باشد که به معماریِ دل برخیزد
پس صد افسوس بر آن سینه که آباد نرفت
رامین علیزاده
🔥16❤11💔2💘2🍓1👀1
همچو مجنوناند و چون ناقهش یقین
میکشد آن پیش و این واپس به کین
میل مجنون پیش آن لیلی روان
میل ناقه پس پی کره دوان
گفت ای ناقه چو هر دو عاشقیم
ما دو ضد پس همره نالایقیم
تا تو با من باشی ای مردهٔ وطن
پس ز لیلی دور ماند جان من
آنچنان افکند خود را سخت زیر
که مخلخل گشت جسم آن دلیر
چون چنان افکند خود را سوی پست
از قضا آن لحظه پایش هم شکست
پای را بر بست و گفتا گو شوم
در خم چوگانش غلطان میروم
دفتر چهارم / مثنوی معنوی
*عکس از کتاب اسطرلاب حق (گزیده فیه مافیه مولانا)
🔥8❤3🍓1👀1
در عشق دو رکعت است؛ وضوی آن درست نیاید الا به خون».
تذکرة الاولیاء / عطار نیشابوری
❤🔥9❤2💘2🍓1