همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
چو فرو شدم به دریا چو تو گوهرم نیامد
سر خنبها گشادم ز هزار خم چشیدم
چو شراب سرکش تو به لب و سرم نیامد
چو فرو شدم به دریا چو تو گوهرم نیامد
سر خنبها گشادم ز هزار خم چشیدم
چو شراب سرکش تو به لب و سرم نیامد
مولانا
❤5💘3👏2🍓1
به مجنون گفت آن یاری، ز یاری
که «لیلی را تو چندین دوست داری؟»
بِدو گفتا: «به حق عرش و کرسی
که گر من دوستش دارم، چه پرسی؟»
رفیقش گفت: چندین شعر گفتن
شبانروزیت نه خوردن نه خفتن
میان خاک و خون بودن به زاری
به راه عشق کردن رهسپاری
جوابش داد: کان بگذشت اکنون
که مجنون لیلی و لیلیست مجنون
دویی برخاست اکنون از میانه
همه لیلیست، مجنون بر کرانه
که «لیلی را تو چندین دوست داری؟»
بِدو گفتا: «به حق عرش و کرسی
که گر من دوستش دارم، چه پرسی؟»
رفیقش گفت: چندین شعر گفتن
شبانروزیت نه خوردن نه خفتن
میان خاک و خون بودن به زاری
به راه عشق کردن رهسپاری
جوابش داد: کان بگذشت اکنون
که مجنون لیلی و لیلیست مجنون
دویی برخاست اکنون از میانه
همه لیلیست، مجنون بر کرانه
عطار نیشابوری
❤🔥4❤2🍓1💘1
افسار | AFSAR
به مجنون گفت آن یاری، ز یاری که «لیلی را تو چندین دوست داری؟» بِدو گفتا: «به حق عرش و کرسی که گر من دوستش دارم، چه پرسی؟» رفیقش گفت: چندین شعر گفتن شبانروزیت نه خوردن نه خفتن میان خاک و خون بودن به زاری به راه عشق کردن رهسپاری جوابش داد: کان بگذشت اکنون…
در باب اینکه عاشق و معشوقِ حقیقی یکی میشوند و وجود عاشق از معشوق پر است.
لیک از لیلی وجود من پرست
این صدف پر از صفات آن درست
ترسم ای فصّاد گر فصدم کنی
نیش را ناگاه بر لیلی زنی
داند آن عقلی که او دلروشنیست
در میان لیلی و من فرق نیست
فصّاد: رگزن
فصد: رگ
لیک از لیلی وجود من پرست
این صدف پر از صفات آن درست
ترسم ای فصّاد گر فصدم کنی
نیش را ناگاه بر لیلی زنی
داند آن عقلی که او دلروشنیست
در میان لیلی و من فرق نیست
فصّاد: رگزن
فصد: رگ
مولانا
🔥5💘1
«طوبى لِمَنْ رَآنِي وَ طوبى لِمَنْ رَأَى مَنْ رآنی»
و همچنین اگر صد بار بگوید همان باشد.
این سخن گوینده سخن میگوید و مینگرد که فهم کردند؟ و مغلطه میزند.
آخرین همان است و اولین همان.
ناچار هر آنکه مِی خورد مست شود مگر در جیب ریزد یا مزاجش قویتر باشد.
اگر سخن به فهم تو رسیدی، متلاشی شدی و محو شدی.
چون مرا دیدی و من مولانا را دیده، چنان باشد که مولانا را دیدهای.
من خود صد بار گفتهام که مرا آن قوّت نیست که مولانا را ببینم، و مولانا در حق من همین میگوید.
اما پیش من باری این است که بعد از مولانا خویشتن را میکشند که در نیافتیم، فوت شد.
اکنون غنیمت دارید جمعیت یاران را.
و همچنین اگر صد بار بگوید همان باشد.
این سخن گوینده سخن میگوید و مینگرد که فهم کردند؟ و مغلطه میزند.
آخرین همان است و اولین همان.
ناچار هر آنکه مِی خورد مست شود مگر در جیب ریزد یا مزاجش قویتر باشد.
اگر سخن به فهم تو رسیدی، متلاشی شدی و محو شدی.
چون مرا دیدی و من مولانا را دیده، چنان باشد که مولانا را دیدهای.
من خود صد بار گفتهام که مرا آن قوّت نیست که مولانا را ببینم، و مولانا در حق من همین میگوید.
اما پیش من باری این است که بعد از مولانا خویشتن را میکشند که در نیافتیم، فوت شد.
اکنون غنیمت دارید جمعیت یاران را.
مقالات شمس
❤🔥4🍓1💘1
افسار | AFSAR
جرعهای برریز بر ما زان سبو شمهای زان گلسِتان با ما بگو خو نداریم ای جمال مهتری که لب ما خشک و تو تنها خوری مولانا
من از کجا پند از کجا، باده بگردان ساقیا
آن جام جان افزای را، برریز بر جان ساقیا
آن جام جان افزای را، برریز بر جان ساقیا
مولانا
❤🔥4🍓1💘1
افسار | AFSAR
«طوبى لِمَنْ رَآنِي وَ طوبى لِمَنْ رَأَى مَنْ رآنی»
آدمی را او بخویش اسما نمود
دیگران را ز آدم اسما میگشود
خواه ز آدم گیر نورش خواه ازو
خواه از خم گیر می خواه از کدو
کین کدو با خنب پیوستست سخت
نی چو تو شاد آن کدوی نیکبخت
گفت طوبی من رآنی مصطفی
والذی یبصر لمن وجهی رای
چون چراغی نور شمعی را کشید
هر که دید آن را یقین آن شمع دید
دیگران را ز آدم اسما میگشود
خواه ز آدم گیر نورش خواه ازو
خواه از خم گیر می خواه از کدو
کین کدو با خنب پیوستست سخت
نی چو تو شاد آن کدوی نیکبخت
گفت طوبی من رآنی مصطفی
والذی یبصر لمن وجهی رای
چون چراغی نور شمعی را کشید
هر که دید آن را یقین آن شمع دید
مولانا
❤🔥6🍓1
افسار | AFSAR
آدمی را او بخویش اسما نمود دیگران را ز آدم اسما میگشود خواه ز آدم گیر نورش خواه ازو خواه از خم گیر می خواه از کدو کین کدو با خنب پیوستست سخت نی چو تو شاد آن کدوی نیکبخت گفت طوبی من رآنی مصطفی والذی یبصر لمن وجهی رای چون چراغی نور شمعی را کشید هر که دید…
نظری خواست که بیند به جهان صورت خویش
خیمه در آب و گل مزرعه آدم زد
خیمه در آب و گل مزرعه آدم زد
منسوب به حافظ
🔥6💘1
ما در طلبِ عشق به هر سوی دویدیم
جز دیدن روی تو دگر روی ندیدیم
با اینکه فراوان چو تو در شهر بسی هست
از کویِ کسان جز بت خود پای کشیدیم
گفتا که ببُر بندِ تعلق ز رخ دوست
از روی بریدیم، بدان موی رسیدیم
یک بار ز او رسم محبّت نچشیدیم
با این همه ما در طلبش کوه امیدیم
عقل است که او مصلحت خویش ببیند
عشق آمد و گفتا که تو را بازخریدیم
بیباکی و مردانگی از عشق طلب کن
این مایهٔ فخر است که در عشق شهیدیم
از جرگهٔ عشاق همین یک صفتم بس
با اینکه نداریم پر و بال، پریدیم
غزل جدید...
رامین علیزاده
جز دیدن روی تو دگر روی ندیدیم
با اینکه فراوان چو تو در شهر بسی هست
از کویِ کسان جز بت خود پای کشیدیم
گفتا که ببُر بندِ تعلق ز رخ دوست
از روی بریدیم، بدان موی رسیدیم
یک بار ز او رسم محبّت نچشیدیم
با این همه ما در طلبش کوه امیدیم
عقل است که او مصلحت خویش ببیند
عشق آمد و گفتا که تو را بازخریدیم
بیباکی و مردانگی از عشق طلب کن
این مایهٔ فخر است که در عشق شهیدیم
از جرگهٔ عشاق همین یک صفتم بس
با اینکه نداریم پر و بال، پریدیم
غزل جدید...
رامین علیزاده
❤20💔1🍓1💘1
افسار | AFSAR
تا در نفس بلبل این باغ نوا هست بر عاشق بیچاره بسی جور و جفا هست معشوق ندارد سر آزار خلایق خواهد که بداند به سراپرده گدا هست؟ مجنون اگر از رنج و ستم تاب ندارد لیلی چه بدانست که رنگی ز وفا هست شلاق غم عشق خراشید تنش را با این همه بر عاشق صادق چه صدا هست؟…
محبت یکی از دوستان...❤️❤️
❤13🍓2🤣1💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شمع عالم بود عقل چاره گر
شمع را پروانه کردی عاقبت
مولانا
شمع را پروانه کردی عاقبت
در دل و جان خانه کردی عاقبت
هر دو را دیوانه کردی عاقبت
آمدی کاتش در این عالم زنی
وانگشتی تا نکردی عاقبت
ای ز عشقت عالمی ویران شده
قصد این ویرانه کردی عاقبت
من تو را مشغول میکردم دلا
یاد آن افسانه کردی عاقبت
عشق را بیخویش بردی در حرم
عقل را بیگانه کردی عاقبت
شمع عالم بود لطف چاره گر
شمع را پروانه کردی عاقبت
دانهای بیچاره بودم زیر خاک
دانه را دردانه کردی عاقبت
مولانا
❤18❤🔥1👍1🍓1💘1
افسار | AFSAR
شمع عالم بود عقل چاره گر شمع را پروانه کردی عاقبت در دل و جان خانه کردی عاقبت هر دو را دیوانه کردی عاقبت آمدی کاتش در این عالم زنی وانگشتی تا نکردی عاقبت ای ز عشقت عالمی ویران شده قصد این ویرانه کردی عاقبت من تو را مشغول میکردم دلا یاد آن افسانه کردی…
این غزل شاهانه مولانا رو از دست ندید...
به نظرم میتونه بیشترین ریاکشن کانال رو به خودش اختصاص بده.
به نظرم میتونه بیشترین ریاکشن کانال رو به خودش اختصاص بده.
❤9💘3❤🔥1👎1🍓1
افسار | AFSAR
شمع عالم بود عقل چاره گر شمع را پروانه کردی عاقبت در دل و جان خانه کردی عاقبت هر دو را دیوانه کردی عاقبت آمدی کاتش در این عالم زنی وانگشتی تا نکردی عاقبت ای ز عشقت عالمی ویران شده قصد این ویرانه کردی عاقبت من تو را مشغول میکردم دلا یاد آن افسانه کردی…
به بیت دوم دقت کنید.
چرا قافیه نداره؟
چرا قافیه نداره؟
❤4👀4👎1🍓1
افسار | AFSAR
به بیت دوم دقت کنید. چرا قافیه نداره؟
جایزه ویژه برای اولین نفری که این معما رو حل کنه.
🔥8👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤14❤🔥2👍1👎1👌1🍓1
آمدی کاتش در این عالم زنی
وانگشتی تا نه کردی عاقبت
وانگشتی تا نه کردی عاقبت
❤10👎1🍓1
افسار | AFSAR
مذهب اگر عاشقیست، سنّت عشّاق چیست؟
دل که نظرگاه اوست، از همه پرداختن
دل که نظرگاه اوست، از همه پرداختن
یار شدم، یار شدم، با غم تو یار شدم
تا که رسیدم بَرِ تو، از همه بیزار شدم
تا که رسیدم بَرِ تو، از همه بیزار شدم
مولانا
💘11👎1🍓1
افسار | AFSAR
تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم؟! مولانا
این جهان خود حبس جانهای شماست
هین روید آن سو که صحرای شماست
هین روید آن سو که صحرای شماست
مولانا
❤8❤🔥2🍓1💘1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود ار کارگاه هستی
جان من کورهست و با آتش خوش است
کوره را این بس که خانه آتش است
دکتر عبدالکریم سروش
ناخوانده نقش مقصود ار کارگاه هستی
حافظ
جان من کورهست و با آتش خوش است
کوره را این بس که خانه آتش است
مولانا
دکتر عبدالکریم سروش
💘9👎1🍓1
افسار | AFSAR
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید ناخوانده نقش مقصود ار کارگاه هستی حافظ جان من کورهست و با آتش خوش است کوره را این بس که خانه آتش است مولانا دکتر عبدالکریم سروش
Midani Tou (Ft Milad Mohammadi & Saman Samimi)
Alireza Ghorbani & Hesam Naseri
ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست
درد تو به جانِ خسته داریم ای دوست
گفتی که به دلشکستگان نزدیکم
ما نیز دلِ شکسته داریم ای دوست
درد تو به جانِ خسته داریم ای دوست
گفتی که به دلشکستگان نزدیکم
ما نیز دلِ شکسته داریم ای دوست
ابوسعید ابوالخیر
❤🔥9🔥2🍓2💘2💔1