مرا امید وصال تو زنده میدارد
و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
اگر تو زخم زنی، به که دیگری مرهم
و گر تو زهر دهی، به که دیگری تریاک
و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
اگر تو زخم زنی، به که دیگری مرهم
و گر تو زهر دهی، به که دیگری تریاک
حافظ
❤8❤🔥2🍓1💘1
افسار | AFSAR
مرا امید وصال تو زنده میدارد
وصال توست اگر دل را مرادی هست و مطلوبی
کنار توست اگر غم را کناری هست و پایانی
کنار توست اگر غم را کناری هست و پایانی
سعدی
❤4🔥2
درود ای مادرم، ای نازنینم
ز تو برتر در این عالم نبینم
تویی که سایه لطف خدایی
ز هر عشقی در این عالم جدایی
اگر باشد غمی اندر بساطم
به مهر تو سراسر در نشاطم
تویی تاجم اگر من شاه باشم
تو خورشیدی اگرچه ماه باشم
من از تابیدنت پرنور باشم
اگر خاموش گردی کور باشم
اگر من جسم باشم، روح مادر
اگر شاعر شوم، ممدوح مادر
خدا گر مهربان او را سرشته
بدان که داشته قصد فرشته
خدایا حفظ کن این ماه تابان
که الحق یک دمش ارزد به این جان
رامین علیزاده
ز تو برتر در این عالم نبینم
تویی که سایه لطف خدایی
ز هر عشقی در این عالم جدایی
اگر باشد غمی اندر بساطم
به مهر تو سراسر در نشاطم
تویی تاجم اگر من شاه باشم
تو خورشیدی اگرچه ماه باشم
من از تابیدنت پرنور باشم
اگر خاموش گردی کور باشم
اگر من جسم باشم، روح مادر
اگر شاعر شوم، ممدوح مادر
خدا گر مهربان او را سرشته
بدان که داشته قصد فرشته
خدایا حفظ کن این ماه تابان
که الحق یک دمش ارزد به این جان
تقدیم به مادر عزیزم و تمام مادران فداکار...
رامین علیزاده
❤14💘2👍1🍓1
ایرج میرزا از شاعرانیست که بسیار جایگاه مادر را ارج مینهد و اشعار زیبایی در توصیف مقام این مخلوقِ خالق دارد.
به مناسبت روز مادر دو شعر زیبا از ایرج بخوانیم...
مادر
قلب مادر
به مناسبت روز مادر دو شعر زیبا از ایرج بخوانیم...
مادر
گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهن گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره من
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا بپا برد
تا شیوه راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
قلب مادر
داد معشوقه به عاشق پیغام
که کند مادر تو با من جنگ
هر کجا بیندم از دور کند
چهره پُرچین و جبین پر آژَنگ
با نگاه غضبآلود زند
بر دل نازک من تیر خَدَنگ
از در خانه مرا طرد کند
همچو سنگ از دهن قَلماسنگ
مادر سنگدلت تا زندهست
شهد در کام من و توست شَرَنگ
نشوم یکدل و یکرنگ تو را
تا نسازی دل او از خون رنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی
باید این ساعت، بیخوف و دِرَنگ
رَوی و سینهٔ تنگش بدری
دل برون آری از آن سینۀ تنگ
گرم و خونین به مَنَش باز آری
تا برد ز آینهٔ قلبم زنگ
عاشق بیخرد ناهنجار
نه بل آن فاسق بیعصمت و نَنگ
حرمت مادری از یاد ببرد
خیره از باده و دیوانه ز بَنگ
رفت و مادر را افکند به خاک
سینه بدْرید و دل آورد به چَنگ
قصدِ سرمنزل معشوق نمود
دل مادر به کفش چون نارَنگ
از قضا خورد دم در به زمین
و اندکی سوده شد او را آرَنگ
وان دل گرم که جان داشت هنوز
اوفتاد از کف آن بیفرهنگ
از زمین باز چو برخاست نمود
پی برداشتن آن آهنگ
دید کز آن دل آغشته به خون
آید آهسته برون این آهنگ:
«آه دست پسرم یافت خراش
آخ پای پسرم خورد به سنگ»
🔥12💘2😢1🍓1
همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
چو فرو شدم به دریا چو تو گوهرم نیامد
سر خنبها گشادم ز هزار خم چشیدم
چو شراب سرکش تو به لب و سرم نیامد
چو فرو شدم به دریا چو تو گوهرم نیامد
سر خنبها گشادم ز هزار خم چشیدم
چو شراب سرکش تو به لب و سرم نیامد
مولانا
❤5💘3👏2🍓1
به مجنون گفت آن یاری، ز یاری
که «لیلی را تو چندین دوست داری؟»
بِدو گفتا: «به حق عرش و کرسی
که گر من دوستش دارم، چه پرسی؟»
رفیقش گفت: چندین شعر گفتن
شبانروزیت نه خوردن نه خفتن
میان خاک و خون بودن به زاری
به راه عشق کردن رهسپاری
جوابش داد: کان بگذشت اکنون
که مجنون لیلی و لیلیست مجنون
دویی برخاست اکنون از میانه
همه لیلیست، مجنون بر کرانه
که «لیلی را تو چندین دوست داری؟»
بِدو گفتا: «به حق عرش و کرسی
که گر من دوستش دارم، چه پرسی؟»
رفیقش گفت: چندین شعر گفتن
شبانروزیت نه خوردن نه خفتن
میان خاک و خون بودن به زاری
به راه عشق کردن رهسپاری
جوابش داد: کان بگذشت اکنون
که مجنون لیلی و لیلیست مجنون
دویی برخاست اکنون از میانه
همه لیلیست، مجنون بر کرانه
عطار نیشابوری
❤🔥4❤2🍓1💘1
افسار | AFSAR
به مجنون گفت آن یاری، ز یاری که «لیلی را تو چندین دوست داری؟» بِدو گفتا: «به حق عرش و کرسی که گر من دوستش دارم، چه پرسی؟» رفیقش گفت: چندین شعر گفتن شبانروزیت نه خوردن نه خفتن میان خاک و خون بودن به زاری به راه عشق کردن رهسپاری جوابش داد: کان بگذشت اکنون…
در باب اینکه عاشق و معشوقِ حقیقی یکی میشوند و وجود عاشق از معشوق پر است.
لیک از لیلی وجود من پرست
این صدف پر از صفات آن درست
ترسم ای فصّاد گر فصدم کنی
نیش را ناگاه بر لیلی زنی
داند آن عقلی که او دلروشنیست
در میان لیلی و من فرق نیست
فصّاد: رگزن
فصد: رگ
لیک از لیلی وجود من پرست
این صدف پر از صفات آن درست
ترسم ای فصّاد گر فصدم کنی
نیش را ناگاه بر لیلی زنی
داند آن عقلی که او دلروشنیست
در میان لیلی و من فرق نیست
فصّاد: رگزن
فصد: رگ
مولانا
🔥5💘1
«طوبى لِمَنْ رَآنِي وَ طوبى لِمَنْ رَأَى مَنْ رآنی»
و همچنین اگر صد بار بگوید همان باشد.
این سخن گوینده سخن میگوید و مینگرد که فهم کردند؟ و مغلطه میزند.
آخرین همان است و اولین همان.
ناچار هر آنکه مِی خورد مست شود مگر در جیب ریزد یا مزاجش قویتر باشد.
اگر سخن به فهم تو رسیدی، متلاشی شدی و محو شدی.
چون مرا دیدی و من مولانا را دیده، چنان باشد که مولانا را دیدهای.
من خود صد بار گفتهام که مرا آن قوّت نیست که مولانا را ببینم، و مولانا در حق من همین میگوید.
اما پیش من باری این است که بعد از مولانا خویشتن را میکشند که در نیافتیم، فوت شد.
اکنون غنیمت دارید جمعیت یاران را.
و همچنین اگر صد بار بگوید همان باشد.
این سخن گوینده سخن میگوید و مینگرد که فهم کردند؟ و مغلطه میزند.
آخرین همان است و اولین همان.
ناچار هر آنکه مِی خورد مست شود مگر در جیب ریزد یا مزاجش قویتر باشد.
اگر سخن به فهم تو رسیدی، متلاشی شدی و محو شدی.
چون مرا دیدی و من مولانا را دیده، چنان باشد که مولانا را دیدهای.
من خود صد بار گفتهام که مرا آن قوّت نیست که مولانا را ببینم، و مولانا در حق من همین میگوید.
اما پیش من باری این است که بعد از مولانا خویشتن را میکشند که در نیافتیم، فوت شد.
اکنون غنیمت دارید جمعیت یاران را.
مقالات شمس
❤🔥4🍓1💘1
افسار | AFSAR
جرعهای برریز بر ما زان سبو شمهای زان گلسِتان با ما بگو خو نداریم ای جمال مهتری که لب ما خشک و تو تنها خوری مولانا
من از کجا پند از کجا، باده بگردان ساقیا
آن جام جان افزای را، برریز بر جان ساقیا
آن جام جان افزای را، برریز بر جان ساقیا
مولانا
❤🔥4🍓1💘1
افسار | AFSAR
«طوبى لِمَنْ رَآنِي وَ طوبى لِمَنْ رَأَى مَنْ رآنی»
آدمی را او بخویش اسما نمود
دیگران را ز آدم اسما میگشود
خواه ز آدم گیر نورش خواه ازو
خواه از خم گیر می خواه از کدو
کین کدو با خنب پیوستست سخت
نی چو تو شاد آن کدوی نیکبخت
گفت طوبی من رآنی مصطفی
والذی یبصر لمن وجهی رای
چون چراغی نور شمعی را کشید
هر که دید آن را یقین آن شمع دید
دیگران را ز آدم اسما میگشود
خواه ز آدم گیر نورش خواه ازو
خواه از خم گیر می خواه از کدو
کین کدو با خنب پیوستست سخت
نی چو تو شاد آن کدوی نیکبخت
گفت طوبی من رآنی مصطفی
والذی یبصر لمن وجهی رای
چون چراغی نور شمعی را کشید
هر که دید آن را یقین آن شمع دید
مولانا
❤🔥6🍓1
افسار | AFSAR
آدمی را او بخویش اسما نمود دیگران را ز آدم اسما میگشود خواه ز آدم گیر نورش خواه ازو خواه از خم گیر می خواه از کدو کین کدو با خنب پیوستست سخت نی چو تو شاد آن کدوی نیکبخت گفت طوبی من رآنی مصطفی والذی یبصر لمن وجهی رای چون چراغی نور شمعی را کشید هر که دید…
نظری خواست که بیند به جهان صورت خویش
خیمه در آب و گل مزرعه آدم زد
خیمه در آب و گل مزرعه آدم زد
منسوب به حافظ
🔥6💘1
ما در طلبِ عشق به هر سوی دویدیم
جز دیدن روی تو دگر روی ندیدیم
با اینکه فراوان چو تو در شهر بسی هست
از کویِ کسان جز بت خود پای کشیدیم
گفتا که ببُر بندِ تعلق ز رخ دوست
از روی بریدیم، بدان موی رسیدیم
یک بار ز او رسم محبّت نچشیدیم
با این همه ما در طلبش کوه امیدیم
عقل است که او مصلحت خویش ببیند
عشق آمد و گفتا که تو را بازخریدیم
بیباکی و مردانگی از عشق طلب کن
این مایهٔ فخر است که در عشق شهیدیم
از جرگهٔ عشاق همین یک صفتم بس
با اینکه نداریم پر و بال، پریدیم
غزل جدید...
رامین علیزاده
جز دیدن روی تو دگر روی ندیدیم
با اینکه فراوان چو تو در شهر بسی هست
از کویِ کسان جز بت خود پای کشیدیم
گفتا که ببُر بندِ تعلق ز رخ دوست
از روی بریدیم، بدان موی رسیدیم
یک بار ز او رسم محبّت نچشیدیم
با این همه ما در طلبش کوه امیدیم
عقل است که او مصلحت خویش ببیند
عشق آمد و گفتا که تو را بازخریدیم
بیباکی و مردانگی از عشق طلب کن
این مایهٔ فخر است که در عشق شهیدیم
از جرگهٔ عشاق همین یک صفتم بس
با اینکه نداریم پر و بال، پریدیم
غزل جدید...
رامین علیزاده
❤20💔1🍓1💘1
افسار | AFSAR
تا در نفس بلبل این باغ نوا هست بر عاشق بیچاره بسی جور و جفا هست معشوق ندارد سر آزار خلایق خواهد که بداند به سراپرده گدا هست؟ مجنون اگر از رنج و ستم تاب ندارد لیلی چه بدانست که رنگی ز وفا هست شلاق غم عشق خراشید تنش را با این همه بر عاشق صادق چه صدا هست؟…
محبت یکی از دوستان...❤️❤️
❤13🍓2🤣1💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شمع عالم بود عقل چاره گر
شمع را پروانه کردی عاقبت
مولانا
شمع را پروانه کردی عاقبت
در دل و جان خانه کردی عاقبت
هر دو را دیوانه کردی عاقبت
آمدی کاتش در این عالم زنی
وانگشتی تا نکردی عاقبت
ای ز عشقت عالمی ویران شده
قصد این ویرانه کردی عاقبت
من تو را مشغول میکردم دلا
یاد آن افسانه کردی عاقبت
عشق را بیخویش بردی در حرم
عقل را بیگانه کردی عاقبت
شمع عالم بود لطف چاره گر
شمع را پروانه کردی عاقبت
دانهای بیچاره بودم زیر خاک
دانه را دردانه کردی عاقبت
مولانا
❤18❤🔥1👍1🍓1💘1
افسار | AFSAR
شمع عالم بود عقل چاره گر شمع را پروانه کردی عاقبت در دل و جان خانه کردی عاقبت هر دو را دیوانه کردی عاقبت آمدی کاتش در این عالم زنی وانگشتی تا نکردی عاقبت ای ز عشقت عالمی ویران شده قصد این ویرانه کردی عاقبت من تو را مشغول میکردم دلا یاد آن افسانه کردی…
این غزل شاهانه مولانا رو از دست ندید...
به نظرم میتونه بیشترین ریاکشن کانال رو به خودش اختصاص بده.
به نظرم میتونه بیشترین ریاکشن کانال رو به خودش اختصاص بده.
❤9💘3❤🔥1👎1🍓1
افسار | AFSAR
شمع عالم بود عقل چاره گر شمع را پروانه کردی عاقبت در دل و جان خانه کردی عاقبت هر دو را دیوانه کردی عاقبت آمدی کاتش در این عالم زنی وانگشتی تا نکردی عاقبت ای ز عشقت عالمی ویران شده قصد این ویرانه کردی عاقبت من تو را مشغول میکردم دلا یاد آن افسانه کردی…
به بیت دوم دقت کنید.
چرا قافیه نداره؟
چرا قافیه نداره؟
❤4👀4👎1🍓1
افسار | AFSAR
به بیت دوم دقت کنید. چرا قافیه نداره؟
جایزه ویژه برای اولین نفری که این معما رو حل کنه.
🔥8👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤14❤🔥2👍1👎1👌1🍓1
آمدی کاتش در این عالم زنی
وانگشتی تا نه کردی عاقبت
وانگشتی تا نه کردی عاقبت
❤10👎1🍓1