افسار | AFSAR
Mohsen Chavoshi – Baz Amadam
من نور پاکم ای پسر! نه مشت خاکم مختصر
آخر صدف من نیستم، من دُرّ شهوار آمدم
آخر صدف من نیستم، من دُرّ شهوار آمدم
❤6🔥1💘1
این اشک که از دیده چنان سیل روان است
از جور و جفاییست که بیرون ز بیان است
رامین علیزاده
از جور و جفاییست که بیرون ز بیان است
رامین علیزاده
🔥8💔1💘1
افسار | AFSAR
این اشک که از دیده چنان سیل روان است از جور و جفاییست که بیرون ز بیان است رامین علیزاده
تا عشق هلاکت نکند، هیچ ندانی
بسیار رموزی که پسِ پرده نهان است
بسیار رموزی که پسِ پرده نهان است
🔥8💔1💘1
افسار | AFSAR
تا عشق هلاکت نکند، هیچ ندانی بسیار رموزی که پسِ پرده نهان است
آن دوست که صورت طلبیدهست بداند
این نقد، گران است، ولیکن گذران است
این نقد، گران است، ولیکن گذران است
🔥8💔1💘1
افسار | AFSAR
آن دوست که صورت طلبیدهست بداند این نقد، گران است، ولیکن گذران است
تا یک، دو، سه ساغر نکشی عشق ندانی
هرچند بگویند چنین است و چنان است
هرچند بگویند چنین است و چنان است
🔥10💘1
این اشک که از دیده چنان سیل روان است
از جور و جفاییست که بیرون ز بیان است
تا یک، دو، سه ساغر نکشی عشق ندانی
هرچند بگویند چنین است و چنان است
از غوطه زدن در دل این بحر بیابی
دُرّی که درون صدف عشق نهان است
گفتم: اگر از قند لب یار بنوشم...
گفتا: خموش ای دوست که ماه رمضان است
تنها نه من از روی تو در دام فتادم
زیبایی تو در همه جا وِردِ زبان است
او رفت، فقط وعده دیدار به جا ماند
تا وصل میسّر نشود دل نگران است
غزل جدید❤️
رامین علیزاده
از جور و جفاییست که بیرون ز بیان است
تا یک، دو، سه ساغر نکشی عشق ندانی
هرچند بگویند چنین است و چنان است
از غوطه زدن در دل این بحر بیابی
دُرّی که درون صدف عشق نهان است
گفتم: اگر از قند لب یار بنوشم...
گفتا: خموش ای دوست که ماه رمضان است
تنها نه من از روی تو در دام فتادم
زیبایی تو در همه جا وِردِ زبان است
او رفت، فقط وعده دیدار به جا ماند
تا وصل میسّر نشود دل نگران است
غزل جدید❤️
رامین علیزاده
🔥11💘3❤2
گفت: ای بطال! محبت را غایت نیست.
گفتم: چرا؟
گفت: از بهر آنکه محبوب را نهایت نیست.
گفتم: چرا؟
گفت: از بهر آنکه محبوب را نهایت نیست.
تذکرة الأولياء / عطار نیشابوری
❤7🔥1👌1💯1💘1
سعدیا! نامتناسب حیَوانی باشد
هر که گوید که دلم هست و دلآرامم نیست
هر که گوید که دلم هست و دلآرامم نیست
🔥10💘1
ره آسمان درون است، پرِ عشق را بجنبان
پرِ عشق چون قوی شد، غم نردبان نماند
پرِ عشق چون قوی شد، غم نردبان نماند
مولانا
🔥7❤🔥3💘1
افسار | AFSAR
ره آسمان درون است، پرِ عشق را بجنبان پرِ عشق چون قوی شد، غم نردبان نماند مولانا
هست گنجی از دو عالم مانده پنهان تا ابد
جای او جز کنج خلوتخانهٔ اسرار نیست
در زمین و آسمان این گنج کی یابی تو باز
زانکه آن جز در درون مرد معنیدار نیست
جای او جز کنج خلوتخانهٔ اسرار نیست
در زمین و آسمان این گنج کی یابی تو باز
زانکه آن جز در درون مرد معنیدار نیست
عطار
🔥3❤🔥2💘2
Teryagh
Mohsen Chavoshi
من از برای مصلحت در حبس دنیا ماندهام
حبس از کجا من از کجا مال که را دزدیدهام
حبس از کجا من از کجا مال که را دزدیدهام
مولانا
❤6🔥2👀1💘1
افسار | AFSAR
Mohsen Chavoshi – Teryagh
این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیدهام
این بار من یک بارگی از عافیت ببریدهام
دل را ز خود برکندهام با چیز دیگر زندهام
عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیدهام
ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی
دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیدهام
این بار من یک بارگی از عافیت ببریدهام
دل را ز خود برکندهام با چیز دیگر زندهام
عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیدهام
ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی
دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیدهام
❤4🔥2💘1
افسار | AFSAR
این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیدهام این بار من یک بارگی از عافیت ببریدهام دل را ز خود برکندهام با چیز دیگر زندهام عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیدهام ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیدهام
مانند طفلی در شکم من پرورش دارم ز خون
یک بار زاید آدمی من بارها زاییدهام
یک بار زاید آدمی من بارها زاییدهام
🔥4❤2💘2
افسار | AFSAR
خدا را دریابید... این جفای خلق با تو در جهان گر بدانی گنج زر آمد نهان خلق را با تو چنین بدخو کنند تا تو را ناچار رو آن سو کنند دفتر پنجم / مثنوی معنوی / حضرت مولانا
وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ
و قطعا مى دانيم كه سينه تو از آنچه مى گويند تنگ مى شود.
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ
پس با ستايش پروردگارت تسبيح گوی و از سجده كنندگان باش.
و قطعا مى دانيم كه سينه تو از آنچه مى گويند تنگ مى شود.
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ
پس با ستايش پروردگارت تسبيح گوی و از سجده كنندگان باش.
آیه ۹۷ و ۹۸ / سوره حجر
❤8💘2🔥1
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زرِ ناسره بفروخته بود
آنکه یوسف به زرِ ناسره بفروخته بود
حافظ
👌5❤2🔥1
ده آدمی بر سفرهای بخورند و دو سگ بر مرداری با هم به سر نبرند. حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر. حکما گفتهاند: توانگری به قناعت، به از توانگری به بضاعت.
رودهٔ تنگ به یک نانِ تهی پُر گردد
نعمتِ روی زمین پر نکند دیدهٔ تنگ
رودهٔ تنگ به یک نانِ تهی پُر گردد
نعمتِ روی زمین پر نکند دیدهٔ تنگ
گلستان سعدی
🔥5❤2
Raaz
Mohsen Chavoshi
مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمیبینم
سعدی
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمیبینم
دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمیبینم
دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمیبینم
دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمیآید
دمم با جان برآید چون که یک همدم نمیبینم
مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمیبینم
مدارا میکنم با درد چون درمان نمییابم
تحمل میکنم با زخم چون مرهم نمیبینم
خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه
که من تا آشنا گشتم دل خرم نمیبینم
نم چشم آبروی من ببرد از بس که میگریم
چرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمیبینم
کنون دم درکش ای سعدی که کار از دست بیرون شد
به امید دمی با دوست وان دم هم نمیبینم
سعدی
💘7🔥2❤1