This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که در بند تو خوشتر ز رهایی
غزل شماره ۵۰۹ / سعدی
@Affsaar
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که در بند تو خوشتر ز رهایی
سهل ممتنع بودن سعدی رو از همین چند بیت هم میشه فهمید...
غزل شماره ۵۰۹ / سعدی
@Affsaar
❤3
Zendan
Mohsen Chavoshi
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید
کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید
که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا
بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید
چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
خموشید خموشید خموشی دم مرگست
هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید
شعر: غزل شماره ۶۳۶ / حضرت مولانا
خواننده: چاوشی
@Affsaar
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید
کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید
که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا
بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید
چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
خموشید خموشید خموشی دم مرگست
هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید
شعر: غزل شماره ۶۳۶ / حضرت مولانا
خواننده: چاوشی
@Affsaar
❤4
هزار جهد بکردم که سرّ عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
سعدی / غزل شماره ۴۰۵
@Affsaar
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
سعدی / غزل شماره ۴۰۵
@Affsaar
❤6
Ghome Be Haj Rafte
Mohsen Chavoshi
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید
از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
شعر: غزل شماره ۶۴۸ / دیوان شمس / حضرت مولانا
خواننده:چاوشی
@Affsaar
معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید
از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
شعر: غزل شماره ۶۴۸ / دیوان شمس / حضرت مولانا
خواننده:چاوشی
@Affsaar
❤3🔥1👏1👌1
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
به حقیقت آدمی باش وگر نه مرغ باشد
که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت
اگر این درندهخویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
طیران مرغ دیدی، تو ز پایبند شهوت
به در آی تا ببینی طیران آدمیت
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت
غزل شماره ۱۸ / بخش مواعظ / شیخ اجل
@Affsaar
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
به حقیقت آدمی باش وگر نه مرغ باشد
که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت
اگر این درندهخویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
طیران مرغ دیدی، تو ز پایبند شهوت
به در آی تا ببینی طیران آدمیت
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت
غزل شماره ۱۸ / بخش مواعظ / شیخ اجل
@Affsaar
👏5❤1👍1👌1
ابلیس شبی رفت به بالین جوانی
آراسته با شکل مهیبی سَر و بَر را
گفتا که منم مرگ و اگر خواهی زنهار
باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را
یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار
یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را
یا خود ز می ناب کشی یک دو سه ساغر
تا آنکه بپوشم ز هلاک تو نظر را
لرزید از این بیم جوان بر خود و جا داشت
کز مرگ فتد لرزه به تن ضَیَغمِ نَر را
گفتا پدر و خواهر من هر دو عزیزند
هرگز نکنم ترک ادب این دو نفر را
لیکن چو به می دفع شر از خویش توان کرد
مِی نوشم و با وی بکنم چاره شر را
جامی دو بنوشید و چو شد خیره ز مستی
هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را
ای کاش شود خشک بنِ تاک و خداوند
زین مایه شر حفظ کند نوع بشر را
ایرج میرزا
@Affsaar
آراسته با شکل مهیبی سَر و بَر را
گفتا که منم مرگ و اگر خواهی زنهار
باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را
یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار
یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را
یا خود ز می ناب کشی یک دو سه ساغر
تا آنکه بپوشم ز هلاک تو نظر را
لرزید از این بیم جوان بر خود و جا داشت
کز مرگ فتد لرزه به تن ضَیَغمِ نَر را
گفتا پدر و خواهر من هر دو عزیزند
هرگز نکنم ترک ادب این دو نفر را
لیکن چو به می دفع شر از خویش توان کرد
مِی نوشم و با وی بکنم چاره شر را
جامی دو بنوشید و چو شد خیره ز مستی
هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را
ای کاش شود خشک بنِ تاک و خداوند
زین مایه شر حفظ کند نوع بشر را
ایرج میرزا
@Affsaar
👍5❤2👌1
Kharchanghaye Mordabi
Habib
خرچنگ های مردابی
در این زمانهٔ بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظهٔ خود را
برای این همه ناباور خیال پرست؟
به شب نشینی خرچنگهای مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟
رسیدهها چه غریب و نچیده میافتد
به پای هرزه علفهای باغ کال پرست
رسیدهام به کمالی که جز اناالحق نیست
کمال ِ دار ، برای من کمال پرست
هنوز زندهام و زنده بودنم خاریست
به چشم تنگی نامردم زوال پرست
شعر: مرحوم محمدعلی بهمنی🖤🥀
خواننده: حبیب
@Affsaar
💔8👍1👌1
فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد
دودش به سر درآمد و از پای درفتاد
مجنون ز جام طلعت لیلی چو مست شد
فارغ ز مادر و پدر و سیم و زر فتاد
رامین چو اختیار غم عشق ویس کرد
یک بارگی جدا ز کلاه و کمر فتاد
وامق چو کارش از غم عذرا به جان رسید
کارش مدام با غم و آه سحر فتاد
زین گونه صد هزار کس از پیر و از جوان
مست از شراب عشق چو من بیخبر فتاد
بسیار کس شدند اسیر کمند عشق
تنها نه از برای من این شور و شر فتاد
روزی به دلبری نظری کرد چشم من
زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد
عشق آمد آن چنان به دلم درزد آتشی
کز وی هزار سوز مرا در جگر فتاد
بر من مگیر اگر شدم آشفته دل ز عشق
مانند این بسی ز قضا و قدر فتاد
سعدی ز خلق چند نهان راز دل کنی
چون ماجرای عشق تو یک یک به درفتاد
دیوان اشعار / غزل شماره ۱۵۶ / شیخ اجل
@Affsaar
دودش به سر درآمد و از پای درفتاد
مجنون ز جام طلعت لیلی چو مست شد
فارغ ز مادر و پدر و سیم و زر فتاد
رامین چو اختیار غم عشق ویس کرد
یک بارگی جدا ز کلاه و کمر فتاد
وامق چو کارش از غم عذرا به جان رسید
کارش مدام با غم و آه سحر فتاد
زین گونه صد هزار کس از پیر و از جوان
مست از شراب عشق چو من بیخبر فتاد
بسیار کس شدند اسیر کمند عشق
تنها نه از برای من این شور و شر فتاد
روزی به دلبری نظری کرد چشم من
زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد
عشق آمد آن چنان به دلم درزد آتشی
کز وی هزار سوز مرا در جگر فتاد
بر من مگیر اگر شدم آشفته دل ز عشق
مانند این بسی ز قضا و قدر فتاد
سعدی ز خلق چند نهان راز دل کنی
چون ماجرای عشق تو یک یک به درفتاد
دیوان اشعار / غزل شماره ۱۵۶ / شیخ اجل
@Affsaar
❤7👍1👌1
Hezaran
Habib
هزاران
گردی از راهی نمی خیزد سواران را چه شد؟
مرده اند از بیم یاران، نامداران را چه شد؟
جز صدای جغد ها چیزی نمی آید به گوش
قمریان آخر کجا رفتند، ساران را چه شد؟
از هجوم کرکسان شوم قلب من گرفت
بلبلان، قرقاولان، کبکان، هزاران را چه شد؟
دور تا دور من از دشمن سیاهی می زند
دوستان ما کجا رفتند، یاران را چه شد؟
هر کجا سوز زمستان است و تاراج خزان
روح تابستان و اسب نوبهاران را چه شد ؟
زیر سم لشکر ضحاک پشت من شکست
کاوه ی لشکرشکن کو شهسواران راچه شد؟
لشکر توران به قلب سرزمین ما رسید
رستم و گودرز کو اسپندیاران را چه شد؟
خشکسالی در زمین بیداد و غوغا میکند
بخشش هفت آسمان کو باد و باران راچه شد؟
شاعر: دکتر خسرو فرشیدورد
خواننده: حبیب
@Affsaar
🔥6❤2👍1👌1
❤6👌2
ای نفس صبحدم ،گر نهی آنجا قدم
خسته دلم رابجو، در شِکنِ موی دوست
جان بِفِشانم زشوق، در ره باد صبا
گربرساندبه ما،صبح دمی بوی دوست...
امیر_خسرو_دهلوی
سلااااااام صبح بخیر✋🌹
@Affsaar
خسته دلم رابجو، در شِکنِ موی دوست
جان بِفِشانم زشوق، در ره باد صبا
گربرساندبه ما،صبح دمی بوی دوست...
امیر_خسرو_دهلوی
سلااااااام صبح بخیر✋🌹
@Affsaar
❤5
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت
روزی که نیامدهست و روزی که گذشت
@Affsaar
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت
روزی که نیامدهست و روزی که گذشت
خیام
@Affsaar
❤6👍1
کاش زند کرشمه ای تا بشوم فدای او
کاش کند اشاره ای تا شوم آشنای او
گل شکفد تا بدهم هدیه ای از برای او
روز دمد تا که کنم شرح سر و دوپای او
اوست برای من همه، زین همه ام گریز نی
تا بکند عزم سفر، چنگ زنم قبای او
گفت به من رهگذری از چه نظر به مه کنی؟
من بکنم نگه به مه تا بکنم ثنای او
نیست ز یوسفم خبر، هیچ ندیدم آن گهر
لیک گمان نمیبرم یافت شَود فرای او
گشتم از آن کوی و گذر، دید همان زمان بصر
سر خوش و سر مست شدم، زان رخ جانفزای او
@Affsaar
کاش کند اشاره ای تا شوم آشنای او
گل شکفد تا بدهم هدیه ای از برای او
روز دمد تا که کنم شرح سر و دوپای او
اوست برای من همه، زین همه ام گریز نی
تا بکند عزم سفر، چنگ زنم قبای او
گفت به من رهگذری از چه نظر به مه کنی؟
من بکنم نگه به مه تا بکنم ثنای او
نیست ز یوسفم خبر، هیچ ندیدم آن گهر
لیک گمان نمیبرم یافت شَود فرای او
گشتم از آن کوی و گذر، دید همان زمان بصر
سر خوش و سر مست شدم، زان رخ جانفزای او
این غزل نه چندان خوب از خودمه.
امیدوارم خوشتون بیاد...❤️
@Affsaar
❤27👏2🔥1👌1
Bare Soltan
Mohsen Chavoshi
🔥6❤🔥1👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماهِ من! طایفهی روزهبگیران چه کنند؟
شب عیدی که تو پنهان شده باشی جایی
من نشسته ام بروی مِی بخری برگردی
ترسم این است مسلمان شده باشی جایی...
@Affsaar
شب عیدی که تو پنهان شده باشی جایی
من نشسته ام بروی مِی بخری برگردی
ترسم این است مسلمان شده باشی جایی...
مهدی فرجی
@Affsaar
🔥6👍1👌1
Motasel
Mohsen Chavoshi
❤3👌2🔥1
Be Khoda
Mohsen Chavoshi
همه روز روزه بودن، همه شب نماز كردن،
همه ساله حج نمودن، سفر حجاز كردن،
زِ مدینه تا به كعبه، سر و پا برهنه رفتن،
دو لب از برای لبیك به وظیفه باز كردن،
به مساجد و معابد، همه اعتكاف کردن،
ز ملاهی و مناهی، همه احتراز كردن
شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن،
ز وجود بی نیازش، طلب نیاز كردن،
به خدا كه هیچ کس را ثمر آنقدر نباشد
كه به روی نا امیدی در بسته باز كردن
شعر: مرحوم جلال بقایی نائینی
خواننده: چاوشی
@Affsaar
همه ساله حج نمودن، سفر حجاز كردن،
زِ مدینه تا به كعبه، سر و پا برهنه رفتن،
دو لب از برای لبیك به وظیفه باز كردن،
به مساجد و معابد، همه اعتكاف کردن،
ز ملاهی و مناهی، همه احتراز كردن
شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن،
ز وجود بی نیازش، طلب نیاز كردن،
به خدا كه هیچ کس را ثمر آنقدر نباشد
كه به روی نا امیدی در بسته باز كردن
شعر: مرحوم جلال بقایی نائینی
خواننده: چاوشی
@Affsaar
🔥6❤4
In Kist In
Mohsen Chavoshi
🔥5👍1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جنگ از طرف دوست دلآزار نباشد
یاری که تحمل نکند یار نباشد
گر بانگ برآمد که سری در قدمی رفت
بسیار مگویید که بسیار نباشد...
شیخ اجل / دیوان اشعار / غزل شماره 202
@Affsaar
یاری که تحمل نکند یار نباشد
گر بانگ برآمد که سری در قدمی رفت
بسیار مگویید که بسیار نباشد...
شیخ اجل / دیوان اشعار / غزل شماره 202
@Affsaar
👍5❤🔥3👌1