افسار | AFSAR
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست حافظ
تو چه دانی که ما چه مرغانیم
هر نفس زیر لب چه می خوانیم
کی بمانیم اندر این خانه
چون در این خانه جمله مهمانیم
تا در این صورتیم از کس ما
هم نرنجیم و هم نرنجانیم
دیوان شمس / مولانا
هر نفس زیر لب چه می خوانیم
کی بمانیم اندر این خانه
چون در این خانه جمله مهمانیم
تا در این صورتیم از کس ما
هم نرنجیم و هم نرنجانیم
دیوان شمس / مولانا
❤7❤🔥2
ای دل به صبر کوش که هر چیز بگذرد
زین حبس هم مرنج که این نیز بگذرد
ملکالشعرا بهار
زین حبس هم مرنج که این نیز بگذرد
ملکالشعرا بهار
❤🔥9❤2
گویند تمنایی از دوست بکن سعدی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی
❤9👍2
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سرّیست خدایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در آیینهٔ کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
این توانم که بیایم به محلت به گدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانهٔ مایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که در بند تو خوشتر که رهایی
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
نکنم خاصه در ایام اتابک دوهوایی
سعدی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سرّیست خدایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در آیینهٔ کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
این توانم که بیایم به محلت به گدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانهٔ مایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که در بند تو خوشتر که رهایی
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
نکنم خاصه در ایام اتابک دوهوایی
سعدی
❤🔥11👎1🔥1👌1
اگر خواهی که یک همدم گزینی
خردمندی گزین تا غم نبینی
به صد نااهل در شو در زمانه
که تا اهلی بیابی در میانه
کسی را امتحان ناکرده صد بار
مگردانش برِ خود صاحباسرار
مگردان هیچ احمق را گرامی
که احمق در غلط افتد ز خامی
خردمندی گزین تا غم نبینی
به صد نااهل در شو در زمانه
که تا اهلی بیابی در میانه
کسی را امتحان ناکرده صد بار
مگردانش برِ خود صاحباسرار
مگردان هیچ احمق را گرامی
که احمق در غلط افتد ز خامی
اسرار نامه / عطار نیشابوری
👌5❤🔥3❤2
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی..
سعدی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی..
سعدی
💔11
وقتی دل سودایی، میرفت به بُستانها
بیخویشتنم کردی، بوی گُل و ریحانها
گَه نعره زدی بلبل! گَه جامه دریدی گل!
با یاد تو افتادم، از یاد برفت آنها
ای مِهر تو در دلها، وی مُهر تو بر لبها
وی شور تو در سَرها، وی سِرّ تو در جانها
تا عهدِ تو دربستم، عهدِ همه بشکستم
بعد از تو روا باشد، نقض همه پیمانها
تا خارِ غمِ عشقت، آویخته در دامن
کوتهنظری باشد، رفتن به گلستانها
آن را که چنین دردی، از پای دراندازد
باید که فروشوید، دست از همه درمانها
گر در طلبت رنجی، ما را برسد، شاید
چون عشقِ حرم باشد، سهل است بیابانها
هر تیر که در کیش است، گر بر دلِ ریش آید
ما نیز یکی باشیم، از جملهٔ قربانها
هر کاو نظری دارد، با یار کمانابرو
باید که سپر باشد، پیش همه پیکانها
گویند: «مگو سعدی! چندین سخن از عشقش»
میگویم و بعد از من، گویند به دورانها
سعدی
بیخویشتنم کردی، بوی گُل و ریحانها
گَه نعره زدی بلبل! گَه جامه دریدی گل!
با یاد تو افتادم، از یاد برفت آنها
ای مِهر تو در دلها، وی مُهر تو بر لبها
وی شور تو در سَرها، وی سِرّ تو در جانها
تا عهدِ تو دربستم، عهدِ همه بشکستم
بعد از تو روا باشد، نقض همه پیمانها
تا خارِ غمِ عشقت، آویخته در دامن
کوتهنظری باشد، رفتن به گلستانها
آن را که چنین دردی، از پای دراندازد
باید که فروشوید، دست از همه درمانها
گر در طلبت رنجی، ما را برسد، شاید
چون عشقِ حرم باشد، سهل است بیابانها
هر تیر که در کیش است، گر بر دلِ ریش آید
ما نیز یکی باشیم، از جملهٔ قربانها
هر کاو نظری دارد، با یار کمانابرو
باید که سپر باشد، پیش همه پیکانها
گویند: «مگو سعدی! چندین سخن از عشقش»
میگویم و بعد از من، گویند به دورانها
سعدی
🔥6❤🔥3👍1
روزگاری گر به صد محنت بسی نالان شوم
دوست میدارم به درد عشق تو درمان شوم
سرنوشت عشق را عالم مقدر کرده است
پیش آن زیبا صفت باید که من قربان شوم
در فراق یار بودن رسم عشق و عاشقیست
من نبازم رسم را در کلبه کنعان شوم
خانه جانم به سنگ عشق مستحکم شده
باشد آیا یک زمان در عاشقی ویران شوم؟
از شراب عشق دُردی هم اگر مارا رسد
نیست یکدم طاقتی، از جمله مستان شوم
رامین علیزاده
دوست میدارم به درد عشق تو درمان شوم
سرنوشت عشق را عالم مقدر کرده است
پیش آن زیبا صفت باید که من قربان شوم
در فراق یار بودن رسم عشق و عاشقیست
من نبازم رسم را در کلبه کنعان شوم
خانه جانم به سنگ عشق مستحکم شده
باشد آیا یک زمان در عاشقی ویران شوم؟
از شراب عشق دُردی هم اگر مارا رسد
نیست یکدم طاقتی، از جمله مستان شوم
غزل جدیدم❤️
امیدوارم لذت ببرید❤️❤️
رامین علیزاده
❤12❤🔥3💔2🔥1
سرّ پنهان است اندر صد غلاف
ظاهرش با توست و باطن بر خلاف
مولانا
ظاهرش با توست و باطن بر خلاف
مولانا
👌6❤🔥3
افسار | AFSAR
سرّ پنهان است اندر صد غلاف ظاهرش با توست و باطن بر خلاف مولانا
تو مبین که بر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه
مولانا
تو مرا بین که منم مفتاح راه
مولانا
👌6❤3
دوزخست آن خانه کان بی روزنست
اصل دین ای بنده روزن کردنست
مثنوی معنوی
اصل دین ای بنده روزن کردنست
مثنوی معنوی
🔥10
یکی از ملوکِ بیانصاف پارسایی را پرسید؛ از عبادتها کدام فاضلتر است؟ گفت: تو را "خوابِ نیمروز" تا در آن، یکنفس خلق را نیازاری.
ظالمی را خفته دیدم نیمروز
گفتم این فتنه است، خوابش برده، بِه
وآنکه خوابش بهتر از بیداری است
آنچنان بد زندگانی، مُرده به
ظالمی را خفته دیدم نیمروز
گفتم این فتنه است، خوابش برده، بِه
وآنکه خوابش بهتر از بیداری است
آنچنان بد زندگانی، مُرده به
گلستان سعدی
👍9
گر از غم عشق عار داریم
پس ما به جهان چه کار داریم؟
مولانا
پس ما به جهان چه کار داریم؟
مولانا
❤14
افسار | AFSAR
Mohsen Chavoshi – Setamgar
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقبِ سر، نگران
شهریار
رفتم از کوی تو لیکن عقبِ سر، نگران
شهریار
❤4💔1
افسار | AFSAR
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از کوی تو لیکن عقبِ سر، نگران شهریار
از کوی یار رفتم اما پشت سرمو نگاه میکردم...
🔥3
افسار | AFSAR
Mohsen Chavoshi – Setamgar
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
تو بمان و دگران وای به حال دگران
❤7
افسار | AFSAR
در بستر ِبیماریِ عشقش چو گرفتار باشم، نَبُوَد روی رهانیدنم از یار تا نور رخش، در پس و در پیش عیان است هرگز نَبُوَد شمع در این بزم جلودار گر ناوک چشمش بزند تیر بر اندام چون دوست زده نیست مرا طاقت تیمار جز او که سرش هست به زیر قدم یار نَبوَد به ره عشق کسی…
درود.
خیلی از دوستان به این شعر ایراد وارد کردند و فرمودند برای مثال چرا در بیت اول، مصراع معنی کاملی ندارد و فعل آن در مصراع دوم آمده؟
باید عرض کنم این مورد در شعر ایرادی ندارد.
خیلی از دوستان به این شعر ایراد وارد کردند و فرمودند برای مثال چرا در بیت اول، مصراع معنی کاملی ندارد و فعل آن در مصراع دوم آمده؟
باید عرض کنم این مورد در شعر ایرادی ندارد.
شیخ اجل هم از این تکنیک استفاده کرده:
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود، بدیدم و مشتاقتر شدم
👍7