افسار | AFSAR
221 subscribers
32 photos
66 videos
11 links
Download Telegram
استاد عبدالکریم سروش



از خدا می‌خواه تا زین نکته‌ها
در نلغزی و رسی در منتها

زانک از قرآن بسی گمره شدند
زان رسن قومی درون چه شدند

مر رسن را نیست جرمی ای عنود
چون ترا سودای سربالا نبود

مثنوی معنوی / دفتر سوم / حضرت مولانا
6👍2🔥1
هم‌چو مجنون‌اند و چون ناقه‌ش یقین
می‌کشد آن پیش و این واپس به کین

میل مجنون پیش آن لیلی روان
میل ناقه پس پی کره دوان

گفت ای ناقه چو هر دو عاشقیم
ما دو ضد پس همره نالایقیم

تا تو با من باشی ای مردهٔ وطن
پس ز لیلی دور ماند جان من

آنچنان افکند خود را سخت زیر
که مخلخل گشت جسم آن دلیر

چون چنان افکند خود را سوی پست
از قضا آن لحظه پایش هم شکست

پای را بر بست و گفتا گو شوم
در خم چوگانش غلطان می‌روم
مثنوی معنوی / دفتر چهارم / حضرت مولانا
❤‍🔥8👍1🔥1
همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت
وآنچه در خواب نشد چشم من و پروین است

سعدی
10❤‍🔥1
افسار | AFSAR
Mohsen Chavoshi – Be Khoda
ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
تا ساغرت پر است بنوشان و نوش کن

حافظ
5❤‍🔥3
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

حافظ
❤‍🔥71👌1
افسار | AFSAR
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست حافظ
تو چه دانی که ما چه مرغانیم
هر نفس زیر لب چه می خوانیم

کی بمانیم اندر این خانه
چون در این خانه جمله مهمانیم

تا در این صورتیم از کس ما
هم نرنجیم و هم نرنجانیم



دیوان شمس / مولانا
7❤‍🔥2
ای دل به صبر کوش که هر چیز بگذرد
زین حبس هم مرنج که این نیز بگذرد

ملک‌الشعرا بهار
❤‍🔥92
گویند تمنایی از دوست بکن سعدی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی
9👍2
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی

آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سرّیست خدایی

پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در آیینهٔ کوچک ننمایی

حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
این توانم که بیایم به محلت به گدایی

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی

روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانهٔ مایی

سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که در بند تو خوشتر که رهایی

خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
نکنم خاصه در ایام اتابک دوهوایی


سعدی
❤‍🔥11👎1🔥1👌1
اگر خواهی که یک همدم گزینی
خردمندی گزین تا غم نبینی

به صد نااهل در شو در زمانه
که تا اهلی بیابی در میانه

کسی را امتحان ناکرده صد بار
مگردانش برِ خود صاحب‌اسرار

مگردان هیچ احمق را گرامی
که احمق در غلط افتد ز خامی

اسرار نامه / عطار نیشابوری
👌5❤‍🔥32
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی..

سعدی
💔11
وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌ها
بی‌خویشتنم کردی، بوی گُل و ریحان‌ها

گَه نعره زدی بلبل! گَه جامه دریدی گل!
با یاد تو افتادم، از یاد برفت آن‌ها

ای مِهر تو در دل‌ها، وی مُهر تو بر لب‌ها
وی شور تو در سَرها، وی سِرّ تو در جان‌ها

تا عهدِ تو دربستم، عهدِ همه بشکستم
بعد از تو روا باشد، نقض همه پیمان‌ها

تا خارِ غمِ عشقت، آویخته در دامن
کوته‌نظری باشد، رفتن به گلستان‌ها

آن را که چنین دردی، از پای دراندازد
باید که فروشوید، دست از همه درمان‌ها

گر در طلبت رنجی، ما را برسد، شاید
چون عشقِ حرم باشد، سهل است بیابان‌ها

هر تیر که در کیش است، گر بر دلِ ریش آید
ما نیز یکی باشیم، از جملهٔ قربان‌ها

هر کاو نظری دارد، با یار کمان‌ابرو
باید که سپر باشد، پیش همه پیکان‌ها

گویند: «مگو سعدی! چندین سخن از عشقش»
می‌گویم و بعد از من، گویند به دوران‌ها

سعدی
🔥6❤‍🔥3👍1
🔥3💔1
روزگاری گر به صد محنت بسی نالان شوم
دوست می‌دارم به درد عشق تو درمان شوم

سرنوشت عشق را عالم مقدر کرده است
پیش آن زیبا صفت باید که من قربان شوم

در فراق یار بودن رسم عشق و عاشقی‌ست
من نبازم رسم را در کلبه کنعان شوم

خانه جانم به سنگ عشق مستحکم شده
باشد آیا یک زمان در عاشقی ویران شوم؟

از شراب عشق دُردی هم اگر مارا رسد
نیست یک‌دم طاقتی، از جمله مستان شوم



غزل جدیدم❤️
امیدوارم لذت ببرید❤️❤️

رامین علیزاده
12❤‍🔥3💔2🔥1
سرّ پنهان است اندر صد غلاف
ظاهرش با توست و باطن بر خلاف

مولانا
👌6❤‍🔥3
افسار | AFSAR
سرّ پنهان است اندر صد غلاف ظاهرش با توست و باطن بر خلاف مولانا
تو مبین که بر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه

مولانا
👌63
دوزخست آن خانه کان بی روزنست
اصل دین ای بنده روزن کردنست

مثنوی معنوی
🔥10
یکی از ملوکِ بی‌انصاف پارسایی را پرسید؛ از عبادت‌ها کدام فاضل‌تر است؟ گفت: تو را "خوابِ نیمروز" تا در آن، یک‌نفس خلق را نیازاری.

ظالمی را خفته دیدم نیمروز
گفتم این فتنه است، خوابش برده، بِه

وآنکه خوابش بهتر از بیداری است
آنچنان بد زندگانی، مُرده به

گلستان سعدی
👍9