افسار | AFSAR
223 subscribers
32 photos
66 videos
11 links
Download Telegram
افسار | AFSAR
آن را که تو از سفر بیایی حاجت نبود به ارمغانی گر ز آمدنت خبر بیارند من جان بدهم به مژدگانی سعدی
خاص مثل سعدی
جان عزیزش رو به عنوان مژدگانی تقدیم معشوق می‌کنه❤️
👍6👎32
افسار | AFSAR
گر ز آمدنت خبر بیارند
اگر دمی ز تو بویی به من رساند باد
هزار جان و جهانم فدای آن دم باد..
11👎8
افسار | AFSAR
گر ز آمدنت خبر بیارند
من جان بدهم به مژدگانی
بهای وصل تو گر جان بُود خریدارم
که جنس خوب مبصر به هر چه دید خرید..
8👎3
مردم نگرانند گرفته قمری را
جز ماه نباشد نظری هر بصری را

در شهر دو سه عاشقِ دل‌خستهِ رنجور
دیدند به کرّات از او بِه اثری را

تعبیر فراوان که چرا ماه چنین است
یاقوت گرفته‌ست به رو معتبری را؟

بس علت باطل بشنیدم ز خلایق
لیکن نَبُوَد فاش چنین راز سری را

یک قوم بداند که سبب چیست قمر را
اماّ نکند فاش سبب هر بشری را

"گویند که شد سرخ به خون دل عشاق"
جز عشق نباشد دگران را هنری را



نگران: ۱. نگاه کننده
۲. پریشان، آشفته

متناسب با شرایط...❤️


رامین علی‌زاده
19👎2
جز یاد عزیزت نبُوَد هیچ به خاطر
مردم نبُود جز به رخ ماه تو ناظر

گر قصد کنی جان بستانی ز خلایق
عاشق تو ببینی که به میدان شده حاضر

دل وصف تو را امر بفرمود به لب‌ها
لب ها همه با دیدن رویت شده قاصر

این شعر و غزل در خور تحسین کسی نیست
هرکس که بدیده‌ست رخت، شاعر فاخر

رامین بنما صبر که این درد فراقش
با عمر به درمان برسد گر رسد آخر


غزل جدیدم ❤️
امیدوارم خوشتون بیاد ❤️
19👎5🔥2👍1👏1
افسار | AFSAR
جز یاد عزیزت نبُوَد هیچ به خاطر
جز یاد تو بر خاطر من نگذرد ای جان..
7👎3
زلیخا گشت بازاری که پیدا کرد یوسف را
مرا باشد خریداری که یک دکان نمی‌داند

رامین علی‌زاده
12👍1
افسار | AFSAR
گویند که شد سرخ به خون دل عشاق
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
لاغر صفتان زشت خو را نکشند

گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز
مردار بود هر آنکه او را نکشند

خاقانی
8
استاد عبدالکریم سروش



از خدا می‌خواه تا زین نکته‌ها
در نلغزی و رسی در منتها

زانک از قرآن بسی گمره شدند
زان رسن قومی درون چه شدند

مر رسن را نیست جرمی ای عنود
چون ترا سودای سربالا نبود

مثنوی معنوی / دفتر سوم / حضرت مولانا
6👍2🔥1
هم‌چو مجنون‌اند و چون ناقه‌ش یقین
می‌کشد آن پیش و این واپس به کین

میل مجنون پیش آن لیلی روان
میل ناقه پس پی کره دوان

گفت ای ناقه چو هر دو عاشقیم
ما دو ضد پس همره نالایقیم

تا تو با من باشی ای مردهٔ وطن
پس ز لیلی دور ماند جان من

آنچنان افکند خود را سخت زیر
که مخلخل گشت جسم آن دلیر

چون چنان افکند خود را سوی پست
از قضا آن لحظه پایش هم شکست

پای را بر بست و گفتا گو شوم
در خم چوگانش غلطان می‌روم
مثنوی معنوی / دفتر چهارم / حضرت مولانا
❤‍🔥8👍1🔥1
همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت
وآنچه در خواب نشد چشم من و پروین است

سعدی
10❤‍🔥1
افسار | AFSAR
Mohsen Chavoshi – Be Khoda
ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
تا ساغرت پر است بنوشان و نوش کن

حافظ
5❤‍🔥3
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

حافظ
❤‍🔥71👌1
افسار | AFSAR
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست حافظ
تو چه دانی که ما چه مرغانیم
هر نفس زیر لب چه می خوانیم

کی بمانیم اندر این خانه
چون در این خانه جمله مهمانیم

تا در این صورتیم از کس ما
هم نرنجیم و هم نرنجانیم



دیوان شمس / مولانا
7❤‍🔥2
ای دل به صبر کوش که هر چیز بگذرد
زین حبس هم مرنج که این نیز بگذرد

ملک‌الشعرا بهار
❤‍🔥92
گویند تمنایی از دوست بکن سعدی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی
9👍2
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی

آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سرّیست خدایی

پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در آیینهٔ کوچک ننمایی

حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
این توانم که بیایم به محلت به گدایی

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی

روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانهٔ مایی

سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که در بند تو خوشتر که رهایی

خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
نکنم خاصه در ایام اتابک دوهوایی


سعدی
❤‍🔥11👎1🔥1👌1