افسار | AFSAR
عاشقی بر من پریشانت کنم کم عمارت کن که ویرانت کنم گر دو صد خانه کنی زنبوروار چون مگس بیخان و بیمانت کنم تو بر آنک خلق را حیران کنی من بر آنک مست و حیرانت کنم گر کُهِ قافی تو را چون آسیا آرم اندر چرخ و گردانت کنم ور تو افلاطون و لقمانی به علم من به یک…
بر گلویت تیغ ها را دست نیست
گر چو اسماعیل قربانت کنم
گر چو اسماعیل قربانت کنم
❤🔥7
سعدی به جور و جفا مهر از تو برنکند
من خاک پای توام ور خون من بخوری
من خاک پای توام ور خون من بخوری
👍7❤1
ما سپر انداختیم با تو که در جنگ دوست
زخم توان خورد و تیغ، برنتوان آختن
سعدی
زخم توان خورد و تیغ، برنتوان آختن
سعدی
❤🔥8
تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا؟
تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا؟
بُوَد عاشق، فراق اندر چو اسمی خالی از معنی
ولی معنی چو معشوقی، فراغَت دارد از اَسما
تویی دریا، منم ماهی چنان دارم که میخواهی
بکُن رحمت، بکُن شاهی که از تو ماندهام تنها
مولانا
تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا؟
بُوَد عاشق، فراق اندر چو اسمی خالی از معنی
ولی معنی چو معشوقی، فراغَت دارد از اَسما
تویی دریا، منم ماهی چنان دارم که میخواهی
بکُن رحمت، بکُن شاهی که از تو ماندهام تنها
مولانا
❤🔥10❤4👎4🤣2
آدم همیشه تو شرایط خاص قدر داشتههاش رو میدونه.
این جمله برای همه چیز صدق میکنه.
این جمله برای همه چیز صدق میکنه.
👍7❤1💔1
خدا را دریابید...
این جفای خلق با تو در جهان
گر بدانی گنج زر آمد نهان
خلق را با تو چنین بدخو کنند
تا تو را ناچار رو آن سو کنند
دفتر پنجم / مثنوی معنوی / حضرت مولانا
❤7
تا که عشقِ تو حاصل افتادَست
کارِ ما سخت، مشکل افتادست
آب از دیدهها از آن باریم
کِآتشِ عشق، در دل افتادست
در ازل پیش از آفرینشِ جسم
جان به عشقِ تو مایل افتادست
جان نه تنهاست عاشقِ رویت
پای دل نیز در گِل افتادست
سالکانِ یقینِ روی تو را
بارگاهِ تو منزل افتادست
من رسیدم به وصلِ بی وَصفَت
عقل را رایِ باطل افتادست
عطار نیشابوری
کارِ ما سخت، مشکل افتادست
آب از دیدهها از آن باریم
کِآتشِ عشق، در دل افتادست
در ازل پیش از آفرینشِ جسم
جان به عشقِ تو مایل افتادست
جان نه تنهاست عاشقِ رویت
پای دل نیز در گِل افتادست
سالکانِ یقینِ روی تو را
بارگاهِ تو منزل افتادست
من رسیدم به وصلِ بی وَصفَت
عقل را رایِ باطل افتادست
عطار نیشابوری
❤🔥8👎4❤2
افسار | AFSAR
در ازل پیش از آفرینشِ جسم
جان به عشقِ تو مایل افتادست
جان به عشقِ تو مایل افتادست
در ازل بود که پیمان محبت بستند
نشکند مرد اگرش سر برود، پیمان را
سعدی
نشکند مرد اگرش سر برود، پیمان را
سعدی
❤🔥9
افسار | AFSAR
در ازل بود که پیمان محبت بستند
ما امانتدار عشقیم از ازل
آنچه گردون برنتابد بار ماست
فیاض لاهیجی
آنچه گردون برنتابد بار ماست
فیاض لاهیجی
❤🔥10👎4🤣1
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی دَرِ ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن بِه
که تحیّتی نویسی و هدیتی فرستی
دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
به وصالْ مرهمی نِه چو به انتظار خستی
نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هَیجا
تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی
برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را
تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی
دل هوشمند باید که به دلبری سپاری
که چو قبلهایت باشد بِه از آن که خود پرستی
چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی
گِله از فراق یاران و جفای روزگاران
نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی
سعدی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی دَرِ ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن بِه
که تحیّتی نویسی و هدیتی فرستی
دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
به وصالْ مرهمی نِه چو به انتظار خستی
نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هَیجا
تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی
برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را
تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی
دل هوشمند باید که به دلبری سپاری
که چو قبلهایت باشد بِه از آن که خود پرستی
چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی
گِله از فراق یاران و جفای روزگاران
نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی
سعدی
❤🔥10👎5❤4
افسار | AFSAR
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
هنوز نقش وجود مرا به پرده هستی
نبسته بود زمانه كه دل به مهر تو بستم
نبسته بود زمانه كه دل به مهر تو بستم
❤6👎5❤🔥2
افسار | AFSAR
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی دَرِ ماجرا ببستی
تو چو روی باز کردی دَرِ ماجرا ببستی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی...
سعدی
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی...
سعدی
❤10
افسار | AFSAR
چون تو بیایی...
تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی؟
چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی؟
سعدی
چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی؟
سعدی
❤8👎6
افسار | AFSAR
تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی؟ چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی؟ سعدی
آن را که تو از سفر بیایی
حاجت نبود به ارمغانی
گر ز آمدنت خبر بیارند
من جان بدهم به مژدگانی
سعدی
حاجت نبود به ارمغانی
گر ز آمدنت خبر بیارند
من جان بدهم به مژدگانی
سعدی
❤9👎3
افسار | AFSAR
آن را که تو از سفر بیایی حاجت نبود به ارمغانی گر ز آمدنت خبر بیارند من جان بدهم به مژدگانی سعدی
خاص مثل سعدی
جان عزیزش رو به عنوان مژدگانی تقدیم معشوق میکنه❤️
جان عزیزش رو به عنوان مژدگانی تقدیم معشوق میکنه❤️
👍6👎3❤2
افسار | AFSAR
گر ز آمدنت خبر بیارند
اگر دمی ز تو بویی به من رساند باد
هزار جان و جهانم فدای آن دم باد..
هزار جان و جهانم فدای آن دم باد..
❤11👎8
افسار | AFSAR
گر ز آمدنت خبر بیارند
من جان بدهم به مژدگانی
من جان بدهم به مژدگانی
بهای وصل تو گر جان بُود خریدارم
که جنس خوب مبصر به هر چه دید خرید..
که جنس خوب مبصر به هر چه دید خرید..
❤8👎3