افسار | AFSAR
شرح و تفصیل بخش های دوم و سومِ باب سوم بوستان سعدی؛ در عشق و مستی و شور موضوع: مقایسه عشق این جهانی و آن جهانی توضیح و تشریح: رامین علیزاده بخش دوم؛ تقریر عشق مجازی و قوت آن https://ganjoor.net/saadi/boostan/bab3/sh2 بخش سوم؛ در محبت روحانی https://gan…
6:40 ...
نشاید به دارو دوا کردشان
که کس مطلع نیست بر دردشان
نشاید به دارو دوا کردشان
که کس مطلع نیست بر دردشان
❤6👌1
افسار | AFSAR via @melobot
Voice message
Cheshmeye Toosi
Mohsen Chavoshi
آفرین به این زور و آفرین به این بازو
آفرین به این چشم و آفرین به این ابرو
آفرین به این چشم و آفرین به این ابرو
❤8👍1👌1
افسار | AFSAR
شرح و تفصیل بخش های دوم و سومِ باب سوم بوستان سعدی؛ در عشق و مستی و شور موضوع: مقایسه عشق این جهانی و آن جهانی توضیح و تشریح: رامین علیزاده بخش دوم؛ تقریر عشق مجازی و قوت آن https://ganjoor.net/saadi/boostan/bab3/sh2 بخش سوم؛ در محبت روحانی https://gan…
13:24
گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را
شیخ اجل
عاشق حقیقی فقط در طلب یار است؛ و لا غیر
گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را
شیخ اجل
❤8👍1👌1
چون کسی را خار در پایش جهد
پای خود را بر سَرِ زانو نهد
وز سَرِ سوزن همی جوید سرش
ور نیابد، میکُند با لب تَرَش
خار در پا شد چنین دشواریاب
خار در دل چون بود؟ وا دِه جواب
مثنوی معنوی / دفتر اول / حضرت مولانا
پای خود را بر سَرِ زانو نهد
وز سَرِ سوزن همی جوید سرش
ور نیابد، میکُند با لب تَرَش
خار در پا شد چنین دشواریاب
خار در دل چون بود؟ وا دِه جواب
مثنوی معنوی / دفتر اول / حضرت مولانا
❤9👍2👌1💔1
افسار | AFSAR
چون کسی را خار در پایش جهد پای خود را بر سَرِ زانو نهد وز سَرِ سوزن همی جوید سرش ور نیابد، میکُند با لب تَرَش خار در پا شد چنین دشواریاب خار در دل چون بود؟ وا دِه جواب مثنوی معنوی / دفتر اول / حضرت مولانا
خلد گر به پا خاری آسان بر آید
چه سازم به خاری که در دل نشیند
طبیب اصفهانی
چه سازم به خاری که در دل نشیند
طبیب اصفهانی
💯10👍1👌1
Forwarded from سایه سرا
پریرویا چرا پنهان شوی از مَردُمِ چَشمم؟
پری را خاصیت آنست، که از مردم نهان باشد
پری را خاصیت آنست، که از مردم نهان باشد
سعدی/غزل شماره ۱۹۶
❤13❤🔥1👌1
سایه سرا
پریرویا چرا پنهان شوی از مَردُمِ چَشمم؟ پری را خاصیت آنست، که از مردم نهان باشد سعدی/غزل شماره ۱۹۶
هرکس که پریخو تر، در شیشه کنم زوتر...
مولانا
مولانا
❤12👌1
افسار | AFSAR
دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت
تا چو خورشید نبینند به هر بام و درت
تا چو خورشید نبینند به هر بام و درت
حیفست چنین روی نگارین که بپوشی
سودی به مساکین رسد آخر چه زیانت؟
به کدوم سازت برقصیم جناب سعدی!؟
سودی به مساکین رسد آخر چه زیانت؟
به کدوم سازت برقصیم جناب سعدی!؟
❤9😁1👌1
عاشق رازدار است و سخن عشق را جز با همکیش خود در میان نمیگذارد...
مولانا
سعدی
مولانا
سینه خواهم شَرحه شَرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
سعدی
آن چه بر من میرود در بندت ای آرام جان
با کسی گویم که در بندی گرفتار آمدهست
💔9❤1👌1
در بستر ِبیماریِ عشقش چو گرفتار
باشم، نَبُوَد روی رهانیدنم از یار
تا نور رخش، در پس و در پیش عیان است
هرگز نَبُوَد شمع در این بزم جلودار
گر ناوک چشمش بزند تیر بر اندام
چون دوست زده نیست مرا طاقت تیمار
جز او که سرش هست به زیر قدم یار
نَبوَد به ره عشق کسی محرم اسرار
هرکس که میِ عشق کشد، او به عیان است
اما صفتی بر دگران است؛ خطاکار
گر قصدِ گلی تازه و شاداب کنم من
جز تو نَبُوَد هیچ گلی بر سر بازار
مجنونم و دیوانه تر آنگاه که پایت
روزی بکند قصد سراپرده اغیار
خورشید رُخَت بر سر کویی چو پدیدار
گردد، خور تابان به سپیدی کُنَد اقرار
گر کس ز تو ایراد بگیرد نَبُوَد باک
آنقدر عجیب است که دشمن کُنَد انکار
رامین چه عجایب، به مثل قاعده وارون
آنکس که میِ عشق نخوردهست، گنهکار
کشد (در بیت پنجم): بخورد
غزل جدیدم❤️
امیدوارم خوشتون بیاد🤝❤️
رامین علی زاده
باشم، نَبُوَد روی رهانیدنم از یار
تا نور رخش، در پس و در پیش عیان است
هرگز نَبُوَد شمع در این بزم جلودار
گر ناوک چشمش بزند تیر بر اندام
چون دوست زده نیست مرا طاقت تیمار
جز او که سرش هست به زیر قدم یار
نَبوَد به ره عشق کسی محرم اسرار
هرکس که میِ عشق کشد، او به عیان است
اما صفتی بر دگران است؛ خطاکار
گر قصدِ گلی تازه و شاداب کنم من
جز تو نَبُوَد هیچ گلی بر سر بازار
مجنونم و دیوانه تر آنگاه که پایت
روزی بکند قصد سراپرده اغیار
خورشید رُخَت بر سر کویی چو پدیدار
گردد، خور تابان به سپیدی کُنَد اقرار
گر کس ز تو ایراد بگیرد نَبُوَد باک
آنقدر عجیب است که دشمن کُنَد انکار
رامین چه عجایب، به مثل قاعده وارون
آنکس که میِ عشق نخوردهست، گنهکار
کشد (در بیت پنجم): بخورد
غزل جدیدم❤️
امیدوارم خوشتون بیاد🤝❤️
رامین علی زاده
🔥26❤6❤🔥1👏1👌1🍓1
افسار | AFSAR
در بستر ِبیماریِ عشقش چو گرفتار باشم، نَبُوَد روی رهانیدنم از یار تا نور رخش، در پس و در پیش عیان است هرگز نَبُوَد شمع در این بزم جلودار گر ناوک چشمش بزند تیر بر اندام چون دوست زده نیست مرا طاقت تیمار جز او که سرش هست به زیر قدم یار نَبوَد به ره عشق کسی…
حقیقتا از همه غزلام بیشتر دوستش دارم😅
❤10❤🔥3👌2🔥1😁1💯1
افسار | AFSAR pinned «در بستر ِبیماریِ عشقش چو گرفتار باشم، نَبُوَد روی رهانیدنم از یار تا نور رخش، در پس و در پیش عیان است هرگز نَبُوَد شمع در این بزم جلودار گر ناوک چشمش بزند تیر بر اندام چون دوست زده نیست مرا طاقت تیمار جز او که سرش هست به زیر قدم یار نَبوَد به ره عشق کسی…»
چو طفلی گم شدستم من میان کوی و بازاری
که این بازار و این کو را نمیدانم نمیدانم
مرا دردی است و دارویی که جالینوس می گوید
که من این درد و دارو را نمیدانم نمیدانم
دیوان شمس / غزل شماره ۱۴۳۹ / حضرت مولانا
که این بازار و این کو را نمیدانم نمیدانم
مرا دردی است و دارویی که جالینوس می گوید
که من این درد و دارو را نمیدانم نمیدانم
توضیحی در رابطه با بیت دوم: جالینوس یکی از مشهور ترین پزشکان یونان باستان بود.
مولانا میگوید به دردی مبتلا گشتم (درد عشق)، که حتی جالینوس در دوا کردن آن عاجز است.
دیوان شمس / غزل شماره ۱۴۳۹ / حضرت مولانا
❤9❤🔥1👌1
عشق آدمیّت است گر این ذوق در تو نیست
همشرکتی به خوردن و خفتن دواب را
قوم از شراب مست و ز منظور بینصیب
من مست از او چنان که نخواهم شراب را
سعدی نگفتمت که مرو در کمندِ عشق
تیرِ نظر بیفکند افراسیاب را
همشرکتی به خوردن و خفتن دواب را
قوم از شراب مست و ز منظور بینصیب
من مست از او چنان که نخواهم شراب را
سعدی نگفتمت که مرو در کمندِ عشق
تیرِ نظر بیفکند افراسیاب را
سعدی
❤9👌1
اصل را دریابید...
ای دوست! شکر بهتر یا آنک شکر سازد؟
خوبیِ قمر بهتر یا آنک قمر سازد؟
ای باغ! تویی خوشتر یا گلشنِ گل در تو؟
یا آنک برآرد گُل صد نرگس تر سازد؟
ای عقل! تو به باشی در دانش و در بینش
یا آنک به هر لحظه صد عقل و نظر سازد؟
دیوان شمس / حضرت مولانا
❤8👌1
حسد ورزی ها، علت اصلی نابودی شماست. از حسودان بهراسید و حسن خود را آشکار نکنید...
دانه پنهان کن بهکلی دام شو
غنچه پنهان کن گیاه بام شو
هر که داد او حُسن خود را در مزاد
صد قضای بد سوی او رو نهاد
در جایی دیگر میفرماید:
یوسفان از مکر اخوان در چهند
کز حسد یوسف به گرگان میدهند
از حسد بر یوسف مصری چِه رفت؟
این حسد اندر کمین گرگیست زفت
لاجرم زین گرگ، یعقوب حلیم
داشت بر یوسف، همیشه خوف و بیم
مثنوی معنوی / حضرت مولانا
❤7👍1👌1
خوبی جمله شاهدان مات شد و کساد شد
چون بنمود ذرهای خوبی بیکران تو
مولانا
چون بنمود ذرهای خوبی بیکران تو
مولانا
❤🔥5❤4👌1
Parishan
Mohsen Chavoshi
یک پشت زمین دشمن، گر روی به من آرند
از روی تو بیزارم، گر روی بگردانم
گویند مکن سعدی جان در سر این سودا
گر جان برود شاید من زنده به جانانم
از روی تو بیزارم، گر روی بگردانم
گویند مکن سعدی جان در سر این سودا
گر جان برود شاید من زنده به جانانم
سعدی
❤5👌1
Audio
باب پنجم گلستان سعدی [در عشق و جوانی و شور]
حکایت شماره ۲۱
جوانی پاکباز و پاکرو بود
که با پاکیزه رویی در کِرو بود
چنین خواندم که در دریای اعظم
به گردابی درافتادند با هم
چو ملاح آمدش تا دست گیرد
مبادا کاندر آن حالت بمیرد
همی گفت از میان موج و تشویر
مرا بگذار و دست یار من گیر
در این گفتن جهان بر وی برآشفت
شنیدندش که جان میداد و میگفت
حدیث عشق از آن بطال منیوش
که در سختی کند یاری فراموش
چنین کردند یاران زندگانی
ز کار افتاده بشنو تا بدانی
که سعدی راه و رسم عشقبازی
چنان داند که در بغداد تازی
دلارامی که داری دل در او بند
دگر چشم از همه عالم فرو بند
اگر مجنون لیلی زنده گشتی
حدیث عشق از این دفتر نبشتی
❤6👍1👌1
شرح پریشانی
دوستان! شرحِ پریشانیِ من، گوش کنید
داستانِ غمِ پنهانیِ من، گوش کنید
قصهٔ بیسر و سامانیِ من، گوش کنید
گفتوگویِ من و حیرانیِ من، گوش کنید
شرحِ این آتشِ جانسوز، نگفتن تا کی؟
سوختم، سوختم، این راز، نهفتن تا کی؟
روزگاری، من و دل، ساکنِ کویی بودیم
ساکنِ کویِ بتِ عربدهجویی بودیم
عقل و دین باخته، دیوانهٔ رویی بودیم
بستهٔ سلسلهٔ سلسلهمویی بودیم
کس در آن سلسله، غیر از من و دل، بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند، نبود
نرگسِ غمزهزنش، اینهمه بیمار نداشت
سنبلِ پُرشکنش، هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمیِ بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آنکس که خریدار شدش، من بودم
باعثِ گرمیِ بازارشدش، من بودم
عشقِ من شد سببِ خوبی و رعناییِ او
داد، رسوایی من، شهرتِ زیباییِ او
بس که دادم همهجا شرحِ دلاراییِ او
شهر پُر گشت ز غوغایِ تماشاییِ او
این زمان، عاشقِ سرگشته، فراوان دارد
کِی سرِ برگِ منِ بیسر و سامان دارد؟
❤5💔3👌1