افسار | AFSAR
220 subscribers
31 photos
66 videos
11 links
Download Telegram
برخی از شاعران بزرگ زبان فارسی در برخی از ابیات خود به زیبایی به تعریف و تمجید از شعر خود می‌پرداختند. به این خودستایی، مُفاخِره گویند.
چند مورد از این خودستایی ها را ببینیم:


حافظ
سرودِ مجلست اکنون فلک به رقص آرَد
که شعرِ حافظِ شیرین سخن ترانهٔ توست


صبح‌دم از عرش می‌آمد خروشی، عقل گفت
«قُدسیان گویی که شعرِ حافظ از بَر می‌کنند»


کلک حافظ شکرین میوه نباتیست بچین
که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این


سعدی
من دگر شعر نخواهم که نویسم که مگس
زحمتم می‌دهد از بس که سخن شیرین است
9❤‍🔥3
هر سرِ مویِ مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و مَلامت‌گرِ بی‌کار کجاست؟

حافظ
6❤‍🔥5
ساقی و مُطرب و مِی جمله مُهَیّاست ولی
عیش بی‌یار مُهیّا نشود یار کجاست؟

حافظ
❤‍🔥14
حافظ از بادِ خزان در چمنِ دَهر مَرَنج
فکرِ معقول بفرما گُلِ بی‌خار کجاست؟

حافظ
👌7❤‍🔥5
افسار | AFSAR
عشق را از کس مپرس از عشق پرس
عشق ابر دُرفشانست ای پسر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن

گرچه تفسیرِ زبان روشنگرست
لیک عشقِ بی‌زبان روشنترست

چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

عقل در شرحش چو خَر در گِل بخفت
شرحِ عشق و عاشقی هم عشق گفت


آفتاب آمد دلیلِ آفتاب
گر دلیلت باید از وی رو متاب

از وی ار سایه نشانی می‌دهد
شمس هر دم نورِ جانی می‌دهد

مثنوی معنوی / دفتر اول / حضرت مولانا
9👌1
در فراقت نازنینم عیش بی معنا بود
دوزخ زشت خدا در این جهان بر پا بُوَد

آنچه بی‌رویت گذشت از عمر در این سال ها
در حساب عمر آرم، کذب من پیدا بُوَد

روی بنمودی و نو کردی تمام هستی ام
این جنون تا مرگ در جان و تنم بر جا بُوَد

من ندانستم که این سودا چرا در دل نشست
هر چه گویم در ره انکار آن، حاشا بُوَد

چون بیافتادم در این بحر عمیق و پرخروش
اینکه من روزی بیابم ساحلی، رویا بُوَد



این غزل نه چندان خوب از خودمه ❤️
امیدوارم خوشتون بیاد...
15❤‍🔥6👍2👌1🍓1
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی‌ نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب
کآشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است

ادامه: https://ganjoor.net/mohtasham/divan-moh/tarjeeha/sh1


شعر: محتشم کاشانی
9💔6😢1👌1
هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
الّا بر آن که دارد با دلبری وصالی

دانی کدام دولت در وصف می‌نیاید
چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی

سال وصال با او یک روز بود گویی
و اکنون در انتظارش روزی به قدر سالی

ایام را به ماهی یک شب هلال باشد
وآن ماه دلستان را هر ابرویی هلالی

صوفی نظر نبازد جز با چنین حریفی
سعدی غزل نگوید جز بر چنین غزالی



غزل شماره 595 / شیخ اجل
13👌1
Audio
شرح و تفصیل سرآغاز باب سوم بوستان سعدی؛ در عشق و مستی و شور
موضوع: عشق الهی و ویژگی عرفا
توضیح و تشریح: رامین علی‌زاده


خوشا وقت شوریدگان غمش
اگر زخم بینند و گر مرهمش

گدایانی از پادشاهی نفور
به امّیدْش اندر گدایی صبور

دمادم شراب الم در کشند
وگر تلخ بینند دم در کشند

بلای خمار است در عیش مُل
سلحدارِ خار است با شاه گل

نه تلخ است صبری که بر یاد اوست
که تلخی شکر باشد از دست دوست

ملامت کشانند مستان یار
سبک تر برد اشتر مست بار

اسیرش نخواهد رهایی ز بند
شکارش نجوید خلاص از کمند

سلاطین عزلت، گدایان حی
منازل شناسان گم کرده پی

به سر وقتشان خلق ره کی برند
که چون آب حیوان به ظلمت درند

چو بیت‌المقدس درون پر قباب
رها کرده دیوار بیرون خراب

چو پروانه آتش به خود در زنند
نه چون کرم پیله به خود برتنند

دلارام در بر، دلارام جوی
لب از تشنگی خشک، بر طرف جوی

نگویم که بر آب قادر نیند
که بر شاطی نیل مستسقیند
4👏2👍1
Forwarded from شفیعی کدکنی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تکرار گلستان و بوستان با بچه‌های خودمان.
مدرسه‌ها مرده است.



ویدیو: دکتر اصغر دادبه در یادبود زنده‌یاد استاد ابراهیم پورداوود، ۱۸ بهمن‌ماه ۱۴۰۳، خانهٔ اندیشمندان علوم انسانی
👌4
Audio
شرح و تفصیل بخش های دوم و سومِ باب سوم بوستان سعدی؛ در عشق و مستی و شور
موضوع: مقایسه عشق این جهانی و آن جهانی
توضیح و تشریح: رامین علی‌زاده



بخش دوم؛ تقریر عشق مجازی و قوت آن
https://ganjoor.net/saadi/boostan/bab3/sh2

بخش سوم؛ در محبت روحانی
https://ganjoor.net/saadi/boostan/bab3/sh3
4
دلبرم گر به تبسّم لب خود باز کند
کِی مسیحا به جهان دعوی اعجاز کند؟

دین و دل، هر دو به یکبار به تاراج برد
در صف سیمبران گر سخن آغاز کند!


شاطر عباس صبوحی
12👌1
آن به که نظر باشد و گفتار نباشد
تا مدّعی اَندر پس دیوار نباشد

ای دوست برآور دَری از خلق به رویم
تا هیچکسم واقف اسرار نباشد

مِی خواهم و معشوق و زمینی و زمانی
کاو باشد و من باشم و اغیار نباشد

پندم مده اِی دوست که دیوانهٔ سرمست
هرگز به سخن عاقل و هشیار نباشد

سهل است به خون من اگر دست برآری
جان دادنِ در پای تو دشوار نباشد

ماهت نتوان خواند بدین صورت و گفتار
مَه را لب و دندان شکربار نباشد

وان سرو که گویند به بالای تو باشد
هرگز به چنین قامت و رفتار نباشد

مردم همه دانند که در نامهٔ سعدی
مُشکیست که در کلبهٔ عطار نباشد


غزل شماره ۲۰۱ / شیخ اجل
🔥12👌1
افسار | AFSAR
مردم همه دانند که در نامهٔ سعدی
مُشکیست که در کلبهٔ عطار نباشد
مثل سعدی باشید؛ آنقدر بی‌نظیر که خودتون از هنرتون حظ کنید...
🔥11👌1
عیبِ رندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزه‌سرشت
که گناهِ دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن دِرَوَد عاقبتِ کار، که کِشت

نه من از پردهٔ تقوا به درافتادم و بس
پدرم نیز بهشتِ ابد از دست بهشت


منتسب به چند شاعر
👌64😁1
﴿و چون در دریا به شما صدمه‌ای برسد هر که را جز او می‌خوانید ناپدید [و فراموش] می‌گردد و چون [خدا] شما را به سوی خشکی رهانید رویگردان می‌شوید و انسان همواره ناسپاس است ٦٧﴾ اسراء
7👌1
افسار | AFSAR
﴿و چون در دریا به شما صدمه‌ای برسد هر که را جز او می‌خوانید ناپدید [و فراموش] می‌گردد و چون [خدا] شما را به سوی خشکی رهانید رویگردان می‌شوید و انسان همواره ناسپاس است ٦٧﴾ اسراء
قضا کشتی آنجا که خواهد بَرَد
وگر ناخدا جامه بر تن درد

مکن سعدیا دیده بر دست کس
که بخشنده پروردگار است و بس

اگر حق پرستی ز درها بَسَت
که گر وی بِرانَد نخوانَد کسَت

گر او تاجدارت کند سر بر آر
وگر نه سرِ ناامیدی بخار

بوستان سعدی / باب پنجم
10👌1