یوسفِ گم گشته بازآید به کنعان، غم مخور
کلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخور
ای دل غمدیده، حالت بِه شود، دل بَد مکن
وین سرِ شوریده باز آید به سامان غم مخور
گر بهارِ عمر باشد باز بر تختِ چمن
چتر گل در سر کَشی، ای مرغِ خوشخوان غم مخور
دورِ گردون گر دو روزی بر مرادِ ما نرفت
دائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور
هان مَشو نومید چون واقِف نِهای از سِرِّ غیب
باشد اندر پرده بازیهایِ پنهان غم مخور
ای دل اَر سیلِ فنا بنیادِ هستی بَرکَنَد
چون تو را نوح است کشتیبان، ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوقِ کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کُنَد خارِ مُغیلان غم مخور
گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کآن را نیست پایان، غم مخور
حافظ
کلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخور
ای دل غمدیده، حالت بِه شود، دل بَد مکن
وین سرِ شوریده باز آید به سامان غم مخور
گر بهارِ عمر باشد باز بر تختِ چمن
چتر گل در سر کَشی، ای مرغِ خوشخوان غم مخور
دورِ گردون گر دو روزی بر مرادِ ما نرفت
دائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور
هان مَشو نومید چون واقِف نِهای از سِرِّ غیب
باشد اندر پرده بازیهایِ پنهان غم مخور
ای دل اَر سیلِ فنا بنیادِ هستی بَرکَنَد
چون تو را نوح است کشتیبان، ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوقِ کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کُنَد خارِ مُغیلان غم مخور
گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کآن را نیست پایان، غم مخور
حافظ
❤12
Alaj
Mohsen Chavoshi
علاج
مردم علاج در وطن است...
مردم خدا مراقب ماست...
شعر: کاظم بهمنی
خواننده: چاوشی
با تکههای پیکرمان
با گیسوان دخترمان
میخواستید چه کار کنید؟
ما زندهایم مثل امید
این چندروزه را بروید
بر کشتن افتخار کنید
شیپور جنگ را زده و
یکباره صلح میطلبید
ابلیسزادگان پلید
ای بدترینِ اهل زمین
با ما رسیدگان به یقین
پس مایلید قمار کنید
مردم علاج در وطن است
دنیا فقط لب و دهن است
این جنگ، جنگ تن به تن است
آزادگان کل جهان!
فکری برای تربیتِ
اقوام بردهدار کنید
این ظلمهای بیحدشان
افکار تیره و بدشان
آژیرهای ممدتشان
سوراخهای گنبدشان
این موشهای شبزده را
ای گربهها شکار کنید
کودککشان ورطهی نیست
بزدلتر از شما چه کسیست؟
ما در مسیر آمدنیم
جرثومگان ظلم و ستم
وقت است تا به همت هم
از خانهها فرار کنید
صحبت نه از زیاد و کم است
شمشیر خشم ما دو دم است
یک ضربه نیز مغتنم است
این تیغ، تیغ روز جزاست
کعبه ورای فهم شماست
سجده به ذوالفقار کنید
مردم خدا مراقب ماست
مردم علاج در وطن است...
مردم خدا مراقب ماست...
شعر: کاظم بهمنی
خواننده: چاوشی
❤5❤🔥2
عشق الهی
لوح زرینم دهید ای عاقلان
هیچ پندی نشنوم از ناصحان
من ز هریک از شما عاقل ترم
چون به درگاه خدا واصل ترم
زان که عشق پاک را بگزیده ام
از سراسر رنگ ها ببریده ام
از ره این عشق دین کامل بُوَد
هر رهی جز عاشقی باطل بُوَد
من به بحر زندگانی بی ثبات
تا بداد آن کشتی عشقم نجات
من میان سایه ها گم کرده ره
برد یارم رنگ تاریکی چو مه
من اسیر افتاده در زندان تن
داد تیشه، گفت: این آهن شکن
من کویری خشک بودم، بینشان
چشمه های عشق بر من شد روان
من ندانستم چرا در دل نشست
لیک هم پایم و هم دستم ببست
از بدایت تا نهایت راه نیست
لیک عاری این رهت از چاه نیست
گر گریزی از سراسر دام ها
عاقبت نوشی تو از آن جام ها
این مثنوی از خودمه؛ در باب عشق الهی و ثمرات آن
رامین علی زاده
❤12❤🔥2👏1💯1🍓1
در فراق شمس میگوید...
بروید ای حریفان بِکِشید یار ما را
به من آورید آخر صنم گریزپا را
به ترانههای شیرین به بهانههای زرین
بکشید سوی خانه مهِ خوبِ خوشلقا را
وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم
همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را
به مبارکی و شادی چو نگار من درآید
بِنِشین نظاره میکن تو عجایب خدا را
چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبان
که رخ چو آفتابش بُکُشد چراغها را
دیوان شمس / غزل شماره ۱۶۳ / حضرت مولانا
❤🔥7❤2
🔥7
برخی از شاعران بزرگ زبان فارسی در برخی از ابیات خود به زیبایی به تعریف و تمجید از شعر خود میپرداختند. به این خودستایی، مُفاخِره گویند.
چند مورد از این خودستایی ها را ببینیم:
حافظ
سعدی
چند مورد از این خودستایی ها را ببینیم:
حافظ
سرودِ مجلست اکنون فلک به رقص آرَد
که شعرِ حافظِ شیرین سخن ترانهٔ توست
صبحدم از عرش میآمد خروشی، عقل گفت
«قُدسیان گویی که شعرِ حافظ از بَر میکنند»
کلک حافظ شکرین میوه نباتیست بچین
که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این
سعدی
من دگر شعر نخواهم که نویسم که مگس
زحمتم میدهد از بس که سخن شیرین است
❤9❤🔥3
هر سرِ مویِ مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و مَلامتگرِ بیکار کجاست؟
حافظ
ما کجاییم و مَلامتگرِ بیکار کجاست؟
حافظ
❤6❤🔥5
ساقی و مُطرب و مِی جمله مُهَیّاست ولی
عیش بییار مُهیّا نشود یار کجاست؟
حافظ
عیش بییار مُهیّا نشود یار کجاست؟
حافظ
❤🔥14
حافظ از بادِ خزان در چمنِ دَهر مَرَنج
فکرِ معقول بفرما گُلِ بیخار کجاست؟
حافظ
فکرِ معقول بفرما گُلِ بیخار کجاست؟
حافظ
👌7❤🔥5
افسار | AFSAR
عشق را از کس مپرس از عشق پرس
عشق ابر دُرفشانست ای پسر
عشق ابر دُرفشانست ای پسر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن
گرچه تفسیرِ زبان روشنگرست
لیک عشقِ بیزبان روشنترست
چون قلم اندر نوشتن میشتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
عقل در شرحش چو خَر در گِل بخفت
شرحِ عشق و عاشقی هم عشق گفت
آفتاب آمد دلیلِ آفتاب
گر دلیلت باید از وی رو متاب
از وی ار سایه نشانی میدهد
شمس هر دم نورِ جانی میدهد
مثنوی معنوی / دفتر اول / حضرت مولانا
چون به عشق آیم خجل باشم از آن
گرچه تفسیرِ زبان روشنگرست
لیک عشقِ بیزبان روشنترست
چون قلم اندر نوشتن میشتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
عقل در شرحش چو خَر در گِل بخفت
شرحِ عشق و عاشقی هم عشق گفت
آفتاب آمد دلیلِ آفتاب
گر دلیلت باید از وی رو متاب
از وی ار سایه نشانی میدهد
شمس هر دم نورِ جانی میدهد
مثنوی معنوی / دفتر اول / حضرت مولانا
❤9👌1
در فراقت نازنینم عیش بی معنا بود
دوزخ زشت خدا در این جهان بر پا بُوَد
آنچه بیرویت گذشت از عمر در این سال ها
در حساب عمر آرم، کذب من پیدا بُوَد
روی بنمودی و نو کردی تمام هستی ام
این جنون تا مرگ در جان و تنم بر جا بُوَد
من ندانستم که این سودا چرا در دل نشست
هر چه گویم در ره انکار آن، حاشا بُوَد
چون بیافتادم در این بحر عمیق و پرخروش
اینکه من روزی بیابم ساحلی، رویا بُوَد
این غزل نه چندان خوب از خودمه ❤️
امیدوارم خوشتون بیاد...
دوزخ زشت خدا در این جهان بر پا بُوَد
آنچه بیرویت گذشت از عمر در این سال ها
در حساب عمر آرم، کذب من پیدا بُوَد
روی بنمودی و نو کردی تمام هستی ام
این جنون تا مرگ در جان و تنم بر جا بُوَد
من ندانستم که این سودا چرا در دل نشست
هر چه گویم در ره انکار آن، حاشا بُوَد
چون بیافتادم در این بحر عمیق و پرخروش
اینکه من روزی بیابم ساحلی، رویا بُوَد
این غزل نه چندان خوب از خودمه ❤️
امیدوارم خوشتون بیاد...
❤15❤🔥6👍2👌1🍓1
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کآشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
شعر: محتشم کاشانی
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کآشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
ادامه: https://ganjoor.net/mohtasham/divan-moh/tarjeeha/sh1
شعر: محتشم کاشانی
❤9💔6😢1👌1
هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
الّا بر آن که دارد با دلبری وصالی
دانی کدام دولت در وصف مینیاید
چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی
سال وصال با او یک روز بود گویی
و اکنون در انتظارش روزی به قدر سالی
ایام را به ماهی یک شب هلال باشد
وآن ماه دلستان را هر ابرویی هلالی
صوفی نظر نبازد جز با چنین حریفی
سعدی غزل نگوید جز بر چنین غزالی
غزل شماره 595 / شیخ اجل
الّا بر آن که دارد با دلبری وصالی
دانی کدام دولت در وصف مینیاید
چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی
سال وصال با او یک روز بود گویی
و اکنون در انتظارش روزی به قدر سالی
ایام را به ماهی یک شب هلال باشد
وآن ماه دلستان را هر ابرویی هلالی
صوفی نظر نبازد جز با چنین حریفی
سعدی غزل نگوید جز بر چنین غزالی
غزل شماره 595 / شیخ اجل
❤13👌1
افسار | AFSAR
هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی الّا بر آن که دارد با دلبری وصالی دانی کدام دولت در وصف مینیاید چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی سال وصال با او یک روز بود گویی و اکنون در انتظارش روزی به قدر سالی ایام را به ماهی یک شب هلال باشد وآن ماه دلستان را هر ابرویی…
هر بیت، یک شاهبیت.
از اون غزل هاست که آدم هر بار میخونه، بیشتر به قدرت سعدی در شاعری پِی میبره.
واقعا به به...
از اون غزل هاست که آدم هر بار میخونه، بیشتر به قدرت سعدی در شاعری پِی میبره.
واقعا به به...
❤7
Audio
شرح و تفصیل سرآغاز باب سوم بوستان سعدی؛ در عشق و مستی و شور
موضوع: عشق الهی و ویژگی عرفا
توضیح و تشریح: رامین علیزاده
موضوع: عشق الهی و ویژگی عرفا
توضیح و تشریح: رامین علیزاده
خوشا وقت شوریدگان غمش
اگر زخم بینند و گر مرهمش
گدایانی از پادشاهی نفور
به امّیدْش اندر گدایی صبور
دمادم شراب الم در کشند
وگر تلخ بینند دم در کشند
بلای خمار است در عیش مُل
سلحدارِ خار است با شاه گل
نه تلخ است صبری که بر یاد اوست
که تلخی شکر باشد از دست دوست
ملامت کشانند مستان یار
سبک تر برد اشتر مست بار
اسیرش نخواهد رهایی ز بند
شکارش نجوید خلاص از کمند
سلاطین عزلت، گدایان حی
منازل شناسان گم کرده پی
به سر وقتشان خلق ره کی برند
که چون آب حیوان به ظلمت درند
چو بیتالمقدس درون پر قباب
رها کرده دیوار بیرون خراب
چو پروانه آتش به خود در زنند
نه چون کرم پیله به خود برتنند
دلارام در بر، دلارام جوی
لب از تشنگی خشک، بر طرف جوی
نگویم که بر آب قادر نیند
که بر شاطی نیل مستسقیند
❤4👏2👍1
Forwarded from شفیعی کدکنی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تکرار گلستان و بوستان با بچههای خودمان.
مدرسهها مرده است.
ویدیو: دکتر اصغر دادبه در یادبود زندهیاد استاد ابراهیم پورداوود، ۱۸ بهمنماه ۱۴۰۳، خانهٔ اندیشمندان علوم انسانی
مدرسهها مرده است.
ویدیو: دکتر اصغر دادبه در یادبود زندهیاد استاد ابراهیم پورداوود، ۱۸ بهمنماه ۱۴۰۳، خانهٔ اندیشمندان علوم انسانی
👌4
Audio
شرح و تفصیل بخش های دوم و سومِ باب سوم بوستان سعدی؛ در عشق و مستی و شور
موضوع: مقایسه عشق این جهانی و آن جهانی
توضیح و تشریح: رامین علیزاده
بخش دوم؛ تقریر عشق مجازی و قوت آن
بخش سوم؛ در محبت روحانی
موضوع: مقایسه عشق این جهانی و آن جهانی
توضیح و تشریح: رامین علیزاده
بخش دوم؛ تقریر عشق مجازی و قوت آن
https://ganjoor.net/saadi/boostan/bab3/sh2
بخش سوم؛ در محبت روحانی
https://ganjoor.net/saadi/boostan/bab3/sh3
❤4