افسار | AFSAR
219 subscribers
31 photos
66 videos
11 links
Download Telegram
انسانِ بدون عشق آسیب پذیر است.


در آن توفان که عشقِ آتش انگیز
کند باد جنون را آتش آمیز،

اساسی گر نداری کوه بنیاد
غم خود خور که کاهی در ره باد

یکی بحر است عشق بی کرانه
در او آتش زبانه در زبانه

اگر مرغابیی اینجا مزن پر
در این آتش سمندر شو سمندر
(سمندر: موجودی افسانه ای که در آتش زندگی می‌کند)

ز ما تا عشق بس راه درازیست
به هر گامی نشیبی و فرازیست

نشیبش چیست خاک راه گشتن
فراز او کدام از خود گذشتن

فرهاد و شیرین / وحشی بافقی
9💔1
Changiz
Mohsen Chavoshi
چنگیز


شعر: علی اکبر یاغی‌تبار
خواننده: چاوشی
👍4
وگفت: شما عاشق شده اید بر کسی که بر شما عاشق شده است؟
وگفت: آدمی عاشق است بر شقاوتِ خویش.
وگفت: ما به ادب محتاج تریم از بسیاری علم.
وگفت: هر که سایه ی نفس از نفسِ خویش برگیرد ، عیشِ خلایق در سایه ی او بُوَد.


تذکرةالاولیاء / شیخ فریدالدین عطار نیشابوری
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۲۵ فروردین روز بزرگداشت عطار نیشابوری،
شاعر و عارف نامدار ایران گرامی باد
.
🔥5
یک سال دیگر از عمرم گذشت و در آستانه ۲۰ سالگی قرار گرفتم.
آیا به راستی باید در روز تولدم خوشحال باشم یا حسرت فرصت های از دست رفته را بخورم و زار بزنم؟
باید بخندم یا از اینکه یک سال به مرگ نزدیک شده ام غمگین باشم؟

به هر حال... به قول جناب خیام: این قافله عمر عجب می‌گذرد...

سالی که گذشت سرشار از اتفاقات خوب و بد بود؛ درس های بزرگی گرفتم و سعی کردم آدم خوب و مفیدی باشم.

تمام سعی من در این چنل بر محور ترویج عشق و حقایق عرفانی بوده.
امیدوارم از این نوع محتوا خوشتون بیاد 🌱
24
ای یار خوش سیمای من، ای هستی و ایمان من
ای در ورای نام تو، حتی نباشد جان من

ای عشق حق را مِی فروش، من از تو در جوش و خروش
درگیر روی تو شدن، ببرید حتی نان من

گر دور باشی از برم، اندر فراقت پر پرم
گر یک اشاره باشدم، رقصان شود ارکان من

ای دانه عشقت به دل، وصلت برایش آب و گِل
رشدش چنان گردد که او گیرد همه بنیان من

آن دم که عشق پاک تو، انداخت فتنه در دلم
در دم زبانش را برید این عقل نافرمان من

آتش زبانه درکشید، دودش به پا تا سر رسید
آری، چو خاکستر شدم ای جان من جانان من


روز تولدم یکم بیکار شدم، نشستم شعر گفتم 🙂
بماند به یادگار...🌃
امیدوارم خوشتون بیاد ❤️
33👍1👌1💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در باب عشق و ثمرات آن

رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید
بیابد پاکی مطلق در او هر چه پلید آید
نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
آواره عشق ما آواره نخواهد شد

آن را که منم خرقه عریان نشود هرگز
وان را که منم چاره بیچاره نخواهد شد

بیمار شود عاشق اما بنمی میرد
ماه ار چه که لاغر شد استاره نخواهد شد

خاموش کن و چندین غمخواره مشو آخر
آن نفس که شد عاشق اماره نخواهد شد
شعر: دیوان شمس / غزل شماره ۵۸۳ و ۶۱۰ / حضرت مولانا
شرح: امیر‌حسین ماحوزی
👍4🔥2👌1
افسار | AFSAR
نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
آواره عشق ما آواره نخواهد شد

آن را که منم خرقه عریان نشود هرگز
وان را که منم چاره بیچاره نخواهد شد
در بخش های زیادی از دیوان شمس و مثنوی معنوی مشاهده میکنیم که مولانا از جانب خداوند سخن می‌گه.
👍6👌1
به باور مولانا انسان ها پیش از عاشق شدن در حقیقت مُرده ای بیش نیستند و با وصول به درجه عشق حقیقی زنده می‌شوند.
همچنین به باور او عشق انسان را به کمال می‌رساند.


مُرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

دیدهٔ سیر است مرا، جان دلیر است مرا
زَهرهٔ شیر است مرا، زُهرهٔ تابنده شدم


گفت که: «دیوانه نه‌ای، لایق این خانه نه‌ای»
رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم

گفت که: «سرمست نه‌ای، رو که از این دست نه‌ای»
رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم

گفت که: «با بال و پری، من پر و بالت ندهم»
در هوسِ بال و پرش، بی‌پر و پرکنده شدم

شعر: دیوان شمس / غزل شماره ۱۳۹۳ / حضرت مولانا
4💔3👌1
در باب اتکا کردن به خداوند


از خدا خواه هرچه خواهی ای پسر
نیست در دست خلایق نفع و ضر

بندگان را نیست ناصر جز اله
یاری از حق خواه و از غیرش مخواه

آنکه از قهر خدا ترسد بسی
بی‌گمان می‌ترسد از وی هر کسی

پندنامه / عطار نیشابوری
5👍1
Koja Boodi
Mohsen Chavoshi
کجا بودی شبایی که غما می‌کشتنم بی تو
نگاه کن تو چشای خیس تنهاییم منم بی تو

تو اون آغوشی که تنها پناه گریه هام بودی
شبایی که من این زخمارو می‌شمردم کجا بودی

تماشا کن تو این دردو به دنیای من آوردی
تماشا کن تویی که خنده هامو با خودت بردی

نمی خوام مثل من تنها بشی با گریه ها
اما منو یادت بیار هرجا تو تنهایی زمین خوردی

هنوزم اون شبای گریه‌ی مستی رو یادم هست
کجا موهاتو وا کردی کجا بستی رو یادم هست

تو حق داری اگه رفتی اگه حرفامو یادت نیست
ولی من این که گفتی عاشقم هستی رو یادم هست
ترانه: حسین غیاثی
خواننده: چاوشی
4❤‍🔥1👍1
۱ اردیبهشت روز بزگرداشت فرمانروای ملک سخن، سعدی جان ها، گرامی باد ❤️
12❤‍🔥2👍1
در باب آسانی پس از دشواری


چو روی نکو داری انده مخور
که موی ار بیفتد بروید دگر

نه پیوسته رز خوشهٔ تر دهد
گهی برگ ریزد، گهی بر دهد

بزرگان چو خور در حجاب اوفتند
حسودان چو اخگر در آب اوفتند

برون آید از زیر ابر آفتاب
به تدریج و اخگر بمیرد در آب

ز ظلمت مترس ای پسندیده دوست
که ممکن بود کاب حیوان در اوست

نه گیتی پس از جنبش آرام یافت؟
نه سعدی سفر کرد تا کام یافت؟

دل از بی مرادی به فکرت مسوز
شب آبستن است ای برادر به روز

بوستان / شیخ اجل
11👍1💯1
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

سعدی
12❤‍🔥1👍1
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

سعدی
11👍2
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

سعدی
11👍1
هرکه عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
بی‌گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد...

سعدی
10👍1👌1
دوشینه به من گفتی باشم به عذاب امروز
در حیرتِ آن نطقت من خانه خراب امروز

رفتی و سراسر دل، شوریده شده آری
نقشی بُوَدم لیکن، باشم چو سراب امروز

خون می‌چکد از چشمم، زان روی که در خشمم
هر قطره، گناه تو، باشد به حساب امروز

دور از تو چه بد حالم، پر کنده و بی بالم
من بادیهِ خشکم، تو همچو سحاب امروز

تو آهویِ آن دشتی، من صیدکُنِ ماهر
از من بگریزی لیک، پایم به رکاب امروز

من یوسف در چاهم، در سوزم و در آهم
تو بر دل غمناکم، باشی چو طناب امروز

تا وصلِ تو حاصل شد، غم ها همه زایل شد
این آمدنت باشد در حکم ثواب امروز

رامین چه تفاوت کرد، آن غربت و این قربت
غمخواره بُدم لیکن، شادم چو شراب امروز

غزل جدیدم 🙂
امیدوارم خوشتون بیاد ❤️🤝
❤‍🔥224👌1
در باب حکمت خداوند و وصول به روشنی پس از ظلمت


اگر هوشمندی رها کن ز خود
همان بند خوبی، همان بند بَد

که گر بد به پیش آیدت در زمان
ز خوبی نباشد برایت امان

نه مجنون سراسر پُر اندیشه شد
که تا عشق لیلی بر او پیشه شد؟

نه یوسف بدید از برادر جفا
که شاهِ جهان کرد شاهی عطا؟

نه موسی به گهواره در نیل شد
که تا بر بزرگیش تعجیل شد؟

نه یعقوب بسیار رنجور گشت
که آخر دو دیده پر از نور گشت؟

نه رامین که در دوری اش ساخت چنگ
به هر روی با هرکسی کرد جنگ؟

در آخر به کام دلش بر نشاند
به ویسش، به عشقش، به جانش رساند
(۲ بیت بالا اشاره دارد به داستان عاشقانه ویس و رامین که فخرالدین اسعد گرگانی سراینده آن است)

سراسر خدا داد بالا و پست
که بنده بداند خدایی‌ش هست

ز پستی تو را بر فلک بر نشاند
یکی را ز تخت سعادت براند

اگر ظلمتی پیش رویت فتاد
در آن بی‌گمان آب حیوان نهاد

(آب حیوان: آب بقا، آب حیات)

شعر: رامین علیزاده 🤝
❤‍🔥16🔥43👍2👏1👌1💯1🍓1
در سوگ هموطنان بندر نشین 🖤
💔15