هر که را خواهی شناسی همنشینش را نگر
زانک مقبل در دو عالم همنشین مقبلست
هر چه بر تو ناخوش آید آن منه بر دیگران
زانک این خو و طبیعت جملگان را شاملست
پنبهها در گوش کن تا نشنوی هر نکتهای
زانک روح سادهی تو زنگها را قابلست
زانک مقبل در دو عالم همنشین مقبلست
هر چه بر تو ناخوش آید آن منه بر دیگران
زانک این خو و طبیعت جملگان را شاملست
پنبهها در گوش کن تا نشنوی هر نکتهای
زانک روح سادهی تو زنگها را قابلست
دیوان شمس / غزل شماره ۴۰۲ / حضرت مولانا
👍4👌3
در رسیدگی به عیوب، خودتان را در اولویت قرار دهید...
چون تو مشغولی بجویاییِ عیب
کِی کنی شادی به زیبایی غیب
عیب جویا، تو به چشم عیب بین
کِی توانی بود هرگز غیب بین
اولا از عیب خلق آزاد شو
پس به عشق غیب مطلق شاد شو
موی بشکافی به عیب دیگران
ور بپرسم عیب تو کوری در آن
منطق الطیر / عطار نیشابوری
👍7
هین توکل کن ملرزان پا و دست
رزق تو بر تو ز تو عاشقترست
مثنوی معنوی / دفتر پنجم / حضرت مولانا
رزق تو بر تو ز تو عاشقترست
مثنوی معنوی / دفتر پنجم / حضرت مولانا
❤12👌1
در اهمیت ترک تعلقات و دوری از حرص و طمع
بند بگسل، باش آزاد ای پسر
چند باشی بند سیم و بند زر
( از قید و بند تعلقات که مانند بندی تو را گرفتار کرده اند آزاد و رها شو )
گر بریزی بحر را در کوزهای
چند گنجد قسمتِ یک روزهای
( اگر تمام دریا برای تو باشد، نهایت بتوانی کوزه که همان عمر کوتاه تو است را پر کنی [ پس این زیاده خواهی ها برای چیست؟] )
کوزهٔ چشم حریصان پُر نشد
تا صدف قانع نشد پُر دُر نشد
( چشم افراد حریص و طمع کار مانند کوزه ای است که هیچ گاه سیر نمیشود. اگر میخواهی به کمال برسی باید مانند صدف که به قطره آبی قانع شد و آن قطره مروارید شد، باشی)
مثنوی معنوی / دفتر اول / حضرت مولانا
❤🔥7
افسار | AFSAR
در اهمیت ترک تعلقات و دوری از حرص و طمع بند بگسل، باش آزاد ای پسر چند باشی بند سیم و بند زر ( از قید و بند تعلقات که مانند بندی تو را گرفتار کرده اند آزاد و رها شو ) گر بریزی بحر را در کوزهای چند گنجد قسمتِ یک روزهای ( اگر تمام دریا برای تو باشد، نهایت…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عقل بند رهروانست ای پسر
بند بشکن ره عیانست ای پسر
عقل بند و دل فریب و جان حجاب
راه از این هر سه نهانست ای پسر
عشق کار نازکانِ نرم نیست
عشق کار پهلوانست ای پسر
عشق را از کس مپرس از عشق پرس
عشق ابر دُرفشانست ای پسر
گر روی بر آسمان هفتمین
عشق نیکونردبانست ای پسر
دیوان شمس / غزل شماره ۱۰۹۷ / حضرت مولانا
بند بشکن ره عیانست ای پسر
عقل بند و دل فریب و جان حجاب
راه از این هر سه نهانست ای پسر
عشق کار نازکانِ نرم نیست
عشق کار پهلوانست ای پسر
عشق را از کس مپرس از عشق پرس
عشق ابر دُرفشانست ای پسر
گر روی بر آسمان هفتمین
عشق نیکونردبانست ای پسر
دیوان شمس / غزل شماره ۱۰۹۷ / حضرت مولانا
❤5
ما را سَرِ باغ و بوستان نیست
هر جا که تویی تفرّج آنجاست
سعدی
هر جا که تویی تفرّج آنجاست
سعدی
❤4💯2👌1
افسار | AFSAR
ما را سَرِ باغ و بوستان نیست هر جا که تویی تفرّج آنجاست سعدی
هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
سعدی
ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
سعدی
👌11👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در باب عشق حقیقی
این رها کن عشقهای صورتی
نیست بر صورت نه بر روی ستی
آنچه معشوقست صورت نیست آن
خواه عشق این جهان خواه آن جهان
آنچه بر صورت تو عاشق گشتهای
چون برون شد جان چرایش هشتهای؟
صورتش بر جاست این سیری ز چیست؟
عاشقا وا جو که معشوق تو کیست؟
مثنوی معنوی / دفتر دوم / حضرت مولانا
❤🔥9👌1
Aghlo Kherad
Mohsen Chavoshi
عقل و خرد
برگذرم ز نه فلک گر گذری به کوی من
پای نهم بر آسمان گر به سرم امان دهی
در دو جهان بننگرد آنک بدو تو بنگری
خسرو خسروان شود گر به گدا تو نان دهی
شعر: دیوان شمس / غزل شماره ۲۴۸۳ / حضرت مولانا
خواننده: چاوشی
❤7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در باب اهمیت روح و وظایف آن
باز آمدم چون عیدِ نو، تا قفلِ زندان بشکنم
وین چرخِ مردمْخوار را چنگال و دندان بشکنم
از شاهِ بیآغازْ من، پرّان شدم چون باز من
تا جغدِ طوطیخوار را در دِیرِ ویران بشکنم
زآغاز عهدی کردهام کاین جان فدایِ شه کنم
بشکسته بادا پشتِ جان گر عهد و پیمان بشکنم
امروز همچون آصفم، شمشیر و فرمان در کفم
تا گردنِ گردنکشان در پیشِ سلطان بشکنم
گشتم مقیمِ بزم او، چون لطفْ دیدم عزمِ او
گشتم حقیرِ راه او، تا ساقِ شیطان بشکنم
چون در کفِ سلطان شدم، یک حبّه بودم کان شدم
گر در ترازویم نهی، میدان که میزان بشکنم
گر پاسبان گوید که «هی!»، بر وی بریزم جامِ می
دربان اگر دستم کشد، من دستِ دربان بشکنم
چرخ ار نگردد گِرْدِ دل، از بیخ و اصلش برکنم
گردون اگر دونی کند گردونِ گردان بشکنم
شعر: دیوان شمس / غزل شماره ۱۳۷۵ / حضرت مولانا
خوانش و شرح: عبدالجبار کاکایی
❤5👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در باب عشق و دست یافتن به کمال مطلوب
شعر: دیوان شمس / غزل شماره ۲۲۱۹ / حضرت مولانا
خوانش شرح: عبدالجبار کاکایی
من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو، جز سخن گنج مگو
ور از این بیخبری رنج مبر، هیچ مگو
دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت:
«آمدم، نعره مزن، جامه مدر، هیچ مگو»
گفتم: «ای عشق، من از چیز دگر میترسم»
گفت: «آن چیز دگر نیست، دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی، جز که به سر هیچ مگو
گفتم: «این روی فرشتهست عجب یا بشرست؟»
گفت: «این غیر فرشتهست و بشر، هیچ مگو
گفتم: «این چیست بگو؟ زیر و زبر خواهم شد»
گفت: «میباش چنین، زیر و زبر هیچ مگو
ای نشسته تو در این خانهٔ پرنقش و خیال
خیز از این خانه برو، رخت ببر، هیچ مگو»
گفتم: «ای دل پدری کن نه که این وصف خداست؟»
گفت: «این هست، ولی جان پدر هیچ مگو
شعر: دیوان شمس / غزل شماره ۲۲۱۹ / حضرت مولانا
خوانش شرح: عبدالجبار کاکایی
👍7
انسانِ بدون عشق آسیب پذیر است.
در آن توفان که عشقِ آتش انگیز
کند باد جنون را آتش آمیز،
اساسی گر نداری کوه بنیاد
غم خود خور که کاهی در ره باد
یکی بحر است عشق بی کرانه
در او آتش زبانه در زبانه
اگر مرغابیی اینجا مزن پر
در این آتش سمندر شو سمندر
(سمندر: موجودی افسانه ای که در آتش زندگی میکند)
ز ما تا عشق بس راه درازیست
به هر گامی نشیبی و فرازیست
نشیبش چیست خاک راه گشتن
فراز او کدام از خود گذشتن
فرهاد و شیرین / وحشی بافقی
❤9💔1
وگفت: شما عاشق شده اید بر کسی که بر شما عاشق شده است؟
وگفت: آدمی عاشق است بر شقاوتِ خویش.
وگفت: ما به ادب محتاج تریم از بسیاری علم.
وگفت: هر که سایه ی نفس از نفسِ خویش برگیرد ، عیشِ خلایق در سایه ی او بُوَد.
تذکرةالاولیاء / شیخ فریدالدین عطار نیشابوری
وگفت: آدمی عاشق است بر شقاوتِ خویش.
وگفت: ما به ادب محتاج تریم از بسیاری علم.
وگفت: هر که سایه ی نفس از نفسِ خویش برگیرد ، عیشِ خلایق در سایه ی او بُوَد.
تذکرةالاولیاء / شیخ فریدالدین عطار نیشابوری
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۲۵ فروردین روز بزرگداشت عطار نیشابوری،
شاعر و عارف نامدار ایران گرامی باد.
شاعر و عارف نامدار ایران گرامی باد.
🔥5
یک سال دیگر از عمرم گذشت و در آستانه ۲۰ سالگی قرار گرفتم.
آیا به راستی باید در روز تولدم خوشحال باشم یا حسرت فرصت های از دست رفته را بخورم و زار بزنم؟
باید بخندم یا از اینکه یک سال به مرگ نزدیک شده ام غمگین باشم؟
به هر حال... به قول جناب خیام: این قافله عمر عجب میگذرد...
سالی که گذشت سرشار از اتفاقات خوب و بد بود؛ درس های بزرگی گرفتم و سعی کردم آدم خوب و مفیدی باشم.
تمام سعی من در این چنل بر محور ترویج عشق و حقایق عرفانی بوده.
امیدوارم از این نوع محتوا خوشتون بیاد 🌱
آیا به راستی باید در روز تولدم خوشحال باشم یا حسرت فرصت های از دست رفته را بخورم و زار بزنم؟
باید بخندم یا از اینکه یک سال به مرگ نزدیک شده ام غمگین باشم؟
به هر حال... به قول جناب خیام: این قافله عمر عجب میگذرد...
سالی که گذشت سرشار از اتفاقات خوب و بد بود؛ درس های بزرگی گرفتم و سعی کردم آدم خوب و مفیدی باشم.
تمام سعی من در این چنل بر محور ترویج عشق و حقایق عرفانی بوده.
امیدوارم از این نوع محتوا خوشتون بیاد 🌱
❤24
ای یار خوش سیمای من، ای هستی و ایمان من
ای در ورای نام تو، حتی نباشد جان من
ای عشق حق را مِی فروش، من از تو در جوش و خروش
درگیر روی تو شدن، ببرید حتی نان من
گر دور باشی از برم، اندر فراقت پر پرم
گر یک اشاره باشدم، رقصان شود ارکان من
ای دانه عشقت به دل، وصلت برایش آب و گِل
رشدش چنان گردد که او گیرد همه بنیان من
آن دم که عشق پاک تو، انداخت فتنه در دلم
در دم زبانش را برید این عقل نافرمان من
آتش زبانه درکشید، دودش به پا تا سر رسید
آری، چو خاکستر شدم ای جان من جانان من
ای در ورای نام تو، حتی نباشد جان من
ای عشق حق را مِی فروش، من از تو در جوش و خروش
درگیر روی تو شدن، ببرید حتی نان من
گر دور باشی از برم، اندر فراقت پر پرم
گر یک اشاره باشدم، رقصان شود ارکان من
ای دانه عشقت به دل، وصلت برایش آب و گِل
رشدش چنان گردد که او گیرد همه بنیان من
آن دم که عشق پاک تو، انداخت فتنه در دلم
در دم زبانش را برید این عقل نافرمان من
آتش زبانه درکشید، دودش به پا تا سر رسید
آری، چو خاکستر شدم ای جان من جانان من
روز تولدم یکم بیکار شدم، نشستم شعر گفتم 🙂
بماند به یادگار...🌃
امیدوارم خوشتون بیاد ❤️
❤33👍1👌1💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در باب عشق و ثمرات آن
شرح: امیرحسین ماحوزی
رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید
بیابد پاکی مطلق در او هر چه پلید آید
نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شدشعر: دیوان شمس / غزل شماره ۵۸۳ و ۶۱۰ / حضرت مولانا
آواره عشق ما آواره نخواهد شد
آن را که منم خرقه عریان نشود هرگز
وان را که منم چاره بیچاره نخواهد شد
بیمار شود عاشق اما بنمی میرد
ماه ار چه که لاغر شد استاره نخواهد شد
خاموش کن و چندین غمخواره مشو آخر
آن نفس که شد عاشق اماره نخواهد شد
شرح: امیرحسین ماحوزی
👍4🔥2👌1
افسار | AFSAR
نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
آواره عشق ما آواره نخواهد شد
آن را که منم خرقه عریان نشود هرگز
وان را که منم چاره بیچاره نخواهد شد
آواره عشق ما آواره نخواهد شد
آن را که منم خرقه عریان نشود هرگز
وان را که منم چاره بیچاره نخواهد شد
در بخش های زیادی از دیوان شمس و مثنوی معنوی مشاهده میکنیم که مولانا از جانب خداوند سخن میگه.
👍6👌1