افسار | AFSAR
220 subscribers
31 photos
66 videos
11 links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود
هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد


دیوان اشعار / غزل شماره ۱۷۴ / شیخ اجل
❤‍🔥101💔1
افسار | AFSAR
Mohsen Chavoshi – Be Khoda
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در زمانه ای که آدم ها در کارهای بد از یکدیگر پیشی میگیرند‌، انسان بودن هنر است.
10👌1
Khodahafezi Talkh (Shahrzad)
Mohsen Chavoshi
خداحافظی تلخ

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند
تا فراموش شود یادِ تو، هر چند نشد

من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد


شعر: فاضل نظری
خواننده: چاوشی
12
ما حسرت و تنهایی و دلتنگیِ عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد 💔


حامد عسکری
💔11👍1👎1
تار زلفت را جدا، مشاطه گر از شانه کرد
دست آن مشاطه را باید جدا از شانه کرد

مشاطه: آرایشگر
توضیح: شانه در هر دو مصرع به آرایه ایهام آراسته شده است. برای زیباتر شدن بیت و مفهوم دریافتی، بیت را با هردو معنای واژه شانه بخوانید. ۱- وسیله ای برای مرتب کردن مو ۲- عضوی از بدن

عاشق در ادبیات، به همین میزان غیرتی ست.
❤‍🔥6🔥3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چو عاشق می‌شدم گفتم که بُردم گوهرِ مقصود
چه دانستم که این دریا چه موجِ خون‌فشان دارد

غزل شماره ۱۲۰ / حضرت حافظ
10🍓1
Dele Man
Mohsen Chavoshi
دلِ من
قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من
وا دل من وا دل من وا دل من وا دل من

قصد کنی بر تن من شاد شود دشمن من
وانگه از این خسته شود یا دل تو یا دل من

واله و شیدا دل من بی‌سر و بی‌پا دل من
وقت سحرها دل من رفته به هر جا دل من

مرده و زنده دل من گریه و خنده دل من
خواجه و بنده دل من از تو چو دریا دل من

بیخود و مجنون دل من خانه پرخون دل من
ساکن و گردان دل من فوق ثریا دل من

سوخته و لاغر تو در طلب گوهر تو
آمده و خیمه زده بر لب دریا دل من

ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من
جور مکن که بشنود شاد شود حسود من

بیش مکن تو دود را شاد مکن حسود را
وه که چه شاد می شود از تلف وجود من

تلخ مکن امید من ای شکر سپید من
تا ندرم ز دست تو پیرهن کبود من

دلبر و یار من تویی رونق کار من تویی
باغ و بهار من تویی بهر تو بود بود من
شعر: ترکیبی از چند غزل مولانا
خواننده: چاوشی
11👌1
برای نتیجه بخش بودن اعمال، ابتدا باید آفات را دفع کنی!

ما درین انبار گندم می‌کنیم
گندم جمع آمده گم می‌کنیم

می‌نیندیشیم آخر ما بهوش
کین خلل در گندمست از مکر موش

موش تا انبار ما حفره زدست
وز فنش انبار ما ویران شدست

اول ای جان دفع شر موش کن
وانگهان در جمع گندم جوش کن

گر نه موشی دزد در انبار ماست
گندم اعمال چل ساله کجاست

مثنوی معنوی / دفتر اول / حضرت مولانا
10
دل در هوایِ رویِ تو، فرزانه می‌شود
از شوقِ چشمِ مستِ تو، دیوانه می‌شود

هر دم به یادِ وصلِ وجودِ تو ای عزیز
اشعار من بسی، خوش و دردانه می‌شود

آری برای چرخشِ بی‌سر به دورِ تو
آن کرم هم به سرعت، پروانه می‌شود

خسرو اگرچه شرط کُنَد کندن دو کوه
در دم هزار کوه، چو ویرانه می‌شود

با من بمان که عاقبت این عشقِ بی‌قرار
در سایه‌ی حضور تو، افسانه می‌شود

این غزل نه‌ چندان خوب از خودمه.
امیدوارم خوشتون بیاد...❤️
❤‍🔥177👍1💯1
هرکسی توان درک عشق حقیقی را ندارد...

گفت لیلی را خلیفه، کان تویی
کز تو مجنون شد پریشان و غوی ( غوی: گمراه)

از دگر خوبان تو افزون نیستی!
گفت خامش، چون تو مجنون نیستی

مثنوی معنوی / دفتر اول / حضرت مولانا
13
در اهمیت قناعت ورزی

خدا را ندانست و طاعت نکرد
که بر بخت و روزی قناعت نکرد

قناعت توانگر کند مرد را
خبر کن حریص جهانگرد را

قناعت کن ای نفس بر اندکی
که سلطان و درویش بینی یکی

چرا پیش خسرو به خواهش روی
چو یک سو نهادی طمع، خسروی

بوستان / باب ششم / شیخ اجل

آن شنیدستی که در اَقْصایِ غُور
بارْسالاری بیفتاد از ستور

گفت: «چشمِ تنگِ دنیادوست را
یا قناعت پُر کند یا خاکِ گور
»

گلستان / شیخ اجل
👍73
Babe Delam
Mohsen Chavoshi
باب دلم
باب دلمی بس که تورو خوب کشیدن
چشمای تو تهرونو به آشوب کشیدن
باب دلمی بس که دل انگیزه نگاهت
خطاطی ابروتو چه مطلوب کشیدن

دور من و موهای تو نیزار کشیدن
نای من و موهای تو بر دار کشیدن
هم موی من هم قد بالای تو رعنا
همسایه و همزاد سپیدار کشیدن

از دست تو تو سینه ی من هلهله بر پاست
انگار درختی رو پر از سار کشیدن
دست منو به موی تو محتاج کشیدن
چشماتو شبیه شب معراج کشیدن

شیرینی هاشور لبت قند فریمان
خلخال و خط و خال لبت خطه گیلان
انگار که بابلسرو تا نور کشیدن
شیرازه چشماتو سیانور کشیدن
شعر: پدرام پاریزی
خواننده: چاوشی
❤‍🔥6👍1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعر: فریدون مشیری
خوانش: فریدون فرح اندوز
8
افسار | AFSAR
شعر: فریدون مشیری خوانش: فریدون فرح اندوز
[کوچه]
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم   همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت

شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی :
از این عشق حذز کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت باد گران است!

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم
نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی
من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

"حذر از عشق؟" ندانم
نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت....

اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیم

نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم....

بی تو اما
به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
فریدون مشیری
[ یکی از زیبا ترین شعر های مشیری، بی شک همین شعر هست ]
❤‍🔥3👍3
ای که نامت هست تکیه‌گاه من
مهر تو در هرکجا همراه من

ای که داری بر دو دستت پینه ها
تا نیارم خم به ابرو در خفا

ای که هستی در کنارم هر زمان
با وجودت می‌رهم از هر زیان

میکنی من را حراست در هدف
همچو مرواریدی اندر یک صدف

گر بیاید سنگ از زیر و زبر
جان تو باشد برایم چون سپر

می‌دهی پندم که تا آگه شَوَم
یک غلامم لیک شاهنشه شوم

گر چو یوسف دور باشم از پدر
نور کم گردد از آن زیبا بصر

ای پدر ای اسم تو برتر ز جان
هیچ نامد برتر از تو در جهان

دوستت دارم تو را ای باوفا
من چو کشتی، تو برایم ناخدا

تقدیم به پدر عزیزم🫀
تولدت پرتکرار...❤️
15❤‍🔥3👏3👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سرمست در قبای زرافشان چو بگذری
یک بوسه نذر حافظ پشمینه‌پوش کن

غزل شماره ۳۹۸

گفته بودی که شَوَم مست و دو بوست بدهم
وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یَک

غزل شماره ۳۰۱

سه بوسه کز دو لبت کرده‌ای وظیفهٔ من
اگر ادا نکنی قرض‌دار من باشی

غزل شماره ۴۵۷

حافظ
راوی: سعید بیابانکی
7
میدونم تو این کانال دوستان کنکوری هم حضور دارند.
یک کار جدید رو شروع کردم و قصد دارم تست های قرابت معنایی آزمون های آزمایشی مطرح کشور رو به صورت ویدیویی تحلیل کنم.
اگر دوست داشتید میتونید در این کانال عضو بشید و از تحلیل ها استفاده کنید و مهارت خودتون رو در زدن تست های قرابت معنایی افزایش بدید.
@Tahlil_Azzmon
5👏2👍1🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در خانهٔ غم بودن، از همّت دون باشد
و اندر دل دون‌همّت، اسرارِ تو چون باشد؟!

بر هر چه همی‌ لرزی، می‌دان که همان ارزی
زین روی دلِ عاشق، از عرش فزون باشد


آن را که شفا دانی، درد تو از آن باشد
وان را که وفا خوانی، آن مکر و فسون باشد

آن جای که عشق آمد، جان را چه محل باشد؟!
هر عقل کجا پرّد، آن جا که جنون باشد؟

سیمرغ دلِ عاشق، در دام کجا گنجد؟!
پرواز چنین مرغی، از کون برون باشد

شعر: دیوان شمس / غزل شماره 609 / حضرت مولانا
3👍3🔥2
Ghalat Kardam
Mohsen Chavoshi
غلط کردم
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم، غلط
باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط

عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم، عبث
ساختم جان را فدای او غلط کردم، غلط

دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم، خطا
سوختم خود را برای او غلط کردم، غلط

اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود، بد
جان که دادم در هوای او غلط کردم، غلط

از برای خاطر اغیار خوارم می‌کنی
من چه کردم کاینچنین بی‌اعتبارم می‌کنی

روزگاری آنچه با من کرد استغنای تو
گر بگویم گریه‌ها بر روزگارم می‌کنی

سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کرده‌ای
تا نداند کس که چون بی اعتبارم کرده‌ای

ناامیدم بیش از این مگذار خون من بریز
چون به لطف خویشتن امیدوارم کرده‌ای
شعر: ترکیبی از چند غزل وحشی بافقی
خواننده: چاوشی
❤‍🔥10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آن یکی در چشم تو باشد چو مار
هم وی اندر چشم آن دیگر نگار

زانک در چشمت خیال کفر اوست
وان خیال مؤمنی در چشم دوست

کاندرین یک شخص هر دو فعل هست
گاه ماهی باشد او و گاه شست
( شست: قلاب ماهی‌گیری )

نیم او مؤمن بود نیمیش گبر
نیم او حرص‌آوری نیمیش صبر
( گبر: کافر )

همچو گاوی نیمهٔ چپش سیاه
نیمهٔ دیگر سپید همچو ماه

هر که این نیمه ببیند رد کند
هر که آن نیمه ببیند کَد کند
( کد کند: خواهان او بشود )

یوسف اندر چشم اخوان چون ستور
هم وی اندر چشم یعقوبی چو حور
( ستور: چارپا )

از خیال بد مرورا زشت دید
چشم فرع و چشم اصلی ناپدید


مثنوی معنوی / دفتر دوم / حضرت مولانا
خوانش و شرح: عبدالجبار کاکایی
6👍1
و آنان که خواهان عشق حقیقی هستند یا بازیچه می‌شوند و یا در کنج اتاق در حسرتش می‌مانند.
💯9👍1