○
هستی...
آیات مصور خداست
که هر صبح بر قامت بلند
خورشید تلاوت می شود؛
و رازهای مگویِ
آفرینش را
با رایحه ی خوش عشق؛
بر گونه های خیسِ
نسترن ها... تفسیر می کند ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
صبح یکشنبه تان به عشق و امید
🍏🍎🍃
هستی...
آیات مصور خداست
که هر صبح بر قامت بلند
خورشید تلاوت می شود؛
و رازهای مگویِ
آفرینش را
با رایحه ی خوش عشق؛
بر گونه های خیسِ
نسترن ها... تفسیر می کند ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
صبح یکشنبه تان به عشق و امید
🍏🍎🍃
❤1
دوش دوش
شجریان
🎼❤️🎼
زندگی
شوخی ِ مترسک پیری ست!
با جوجه کلاغ های
مزرعه ای سوخته؛
که گندم هایش را...
قبل از درو آسیاب کرده اند
زندگی فاصله یِ
کوتاه لبخندی ست... شیرین؛
تا شیارهای کبود
گونه های خیس شور
بر بال های خاطرات تلخ دور ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
زندگی
شوخی ِ مترسک پیری ست!
با جوجه کلاغ های
مزرعه ای سوخته؛
که گندم هایش را...
قبل از درو آسیاب کرده اند
زندگی فاصله یِ
کوتاه لبخندی ست... شیرین؛
تا شیارهای کبود
گونه های خیس شور
بر بال های خاطرات تلخ دور ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
غزلیات حافظ 447
@audiobo0ok
هر روز یک غزل با حافظ
--------------------------
بیا با ما مَوَرز این کینهداری
که حق صحبت دیرینه داری
نصیحت گوش کن کاین در بسی به
از آن گوهر که در گنجینه داری
ولیکن کی نمایی رخ به رندان؟
تو کز خورشید و مه آیینه داری
بدِ رندان مگو ای شیخ و هُش دار
که با حکم خدایی کینه داری
نمیترسی ز آه آتشینم؟
تو دانی خرقهٔ پشمینه داری؟
به فریاد خمار مفلسان رس
خدا را گر میِ دوشینه داری
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری
🍏🍎🍃
--------------------------
بیا با ما مَوَرز این کینهداری
که حق صحبت دیرینه داری
نصیحت گوش کن کاین در بسی به
از آن گوهر که در گنجینه داری
ولیکن کی نمایی رخ به رندان؟
تو کز خورشید و مه آیینه داری
بدِ رندان مگو ای شیخ و هُش دار
که با حکم خدایی کینه داری
نمیترسی ز آه آتشینم؟
تو دانی خرقهٔ پشمینه داری؟
به فریاد خمار مفلسان رس
خدا را گر میِ دوشینه داری
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری
🍏🍎🍃
❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 447
بیا با ما مَوَرز این کینهداری
که حق صحبت دیرینه داری
نصیحت گوش کن کاین در بسی به
از آن گوهر که در گنجینه داری
#حافظ
که حق صحبت دیرینه داری
نصیحت گوش کن کاین در بسی به
از آن گوهر که در گنجینه داری
#حافظ
❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 447
ولیکن کی نمایی رخ به رندان؟
تو کز خورشید و مه آیینه داری
بدِ رندان مگو ای شیخ و هُش دار
که با حکم خدایی کینه داری
#حافظ
تو کز خورشید و مه آیینه داری
بدِ رندان مگو ای شیخ و هُش دار
که با حکم خدایی کینه داری
#حافظ
❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 447
نمیترسی ز آه آتشینم؟
تو دانی خرقهٔ پشمینه داری؟
به فریاد خمار مفلسان رس
خدا را گر میِ دوشینه داری
#حافظ
تو دانی خرقهٔ پشمینه داری؟
به فریاد خمار مفلسان رس
خدا را گر میِ دوشینه داری
#حافظ
❤1
○
پس اگر زاهد باشی و اگر فاسق، بَسَندکار باش و قانع تا بزرگتر و بیباکتر در جهان تو باشی
حکایت: چنانکه شنیدم که شیخالشیوخ شبلی رحمه الله در مسجدی رفت که دو رکعت نماز کند و زمانی بیاساید. اندر آن مسجد کودکان به کُتّاب بودند و وقت نان خوردن کودکان بود، نان همیخوردند. به اتفاق دو کودک نزدیک شبلی رحمه الله نشسته بودند: یکی پسر منعمی بود و دیگری پسر درویشی. و در زنبیل این پسر منعم مگر پارهای حلوا بود و در زنبیل این پسر درویش نان خشک بود. پارهای این پسر منعم حلوا همیخورد و این پسرک درویش ازو همیخواست، آن کودک این را همیگفت که: اگر خواهی که پارهای به تو دهم تو سگ من باش و او گفتی: من سگ توم. پسر منعم گفت: پس بانگ سگ کن. آن بیچاره بانگ سگ بکردی، وی پارهای حلوا بدو دادی. باز دیگرباره بانگ دیگر بکردی و پارهای دیگر بستدی. همچنین بانگ همیکرد و حلوا همی ستد. شبلی در ایشان همینگریست و میگریست. مریدان پرسیدند که: ای شیخ، چه رسیدت که گریان شدی؟ گفت: نگه کنید که قانعی و طامعی به مردم چه رساند! اگر چنان بودی که آن کودک بدان نان تهی قناعت کردی و طمع از حلوای او برداشتی، وی را سگ همچون خویشتنی نه بایستی بود.
پس اگر زاهد باشی و اگر فاسق، بَسَندکار باش و قانع تا بزرگتر و بیباکتر در جهان تو باشی.
📕#قابوسنامه
امیرعنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر،
تصحیح غلامحسین یوسفی، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، ۱۳۷۱، صفحه ۲۶۱
🍏🍎🍃
پس اگر زاهد باشی و اگر فاسق، بَسَندکار باش و قانع تا بزرگتر و بیباکتر در جهان تو باشی
حکایت: چنانکه شنیدم که شیخالشیوخ شبلی رحمه الله در مسجدی رفت که دو رکعت نماز کند و زمانی بیاساید. اندر آن مسجد کودکان به کُتّاب بودند و وقت نان خوردن کودکان بود، نان همیخوردند. به اتفاق دو کودک نزدیک شبلی رحمه الله نشسته بودند: یکی پسر منعمی بود و دیگری پسر درویشی. و در زنبیل این پسر منعم مگر پارهای حلوا بود و در زنبیل این پسر درویش نان خشک بود. پارهای این پسر منعم حلوا همیخورد و این پسرک درویش ازو همیخواست، آن کودک این را همیگفت که: اگر خواهی که پارهای به تو دهم تو سگ من باش و او گفتی: من سگ توم. پسر منعم گفت: پس بانگ سگ کن. آن بیچاره بانگ سگ بکردی، وی پارهای حلوا بدو دادی. باز دیگرباره بانگ دیگر بکردی و پارهای دیگر بستدی. همچنین بانگ همیکرد و حلوا همی ستد. شبلی در ایشان همینگریست و میگریست. مریدان پرسیدند که: ای شیخ، چه رسیدت که گریان شدی؟ گفت: نگه کنید که قانعی و طامعی به مردم چه رساند! اگر چنان بودی که آن کودک بدان نان تهی قناعت کردی و طمع از حلوای او برداشتی، وی را سگ همچون خویشتنی نه بایستی بود.
پس اگر زاهد باشی و اگر فاسق، بَسَندکار باش و قانع تا بزرگتر و بیباکتر در جهان تو باشی.
📕#قابوسنامه
امیرعنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر،
تصحیح غلامحسین یوسفی، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، ۱۳۷۱، صفحه ۲۶۱
🍏🍎🍃
👌1
○
ادبیات شاید نتواند جلوی جنگ و خونریزی را بگیرد، شاید نتواند از مرگ یک کودک جلوگیری کند؛
اما لااقل میتواند کاری کند که دنیا به آن فکر کند...
👤#ژان_پل_سارتر
🍏🍎🍃
ادبیات شاید نتواند جلوی جنگ و خونریزی را بگیرد، شاید نتواند از مرگ یک کودک جلوگیری کند؛
اما لااقل میتواند کاری کند که دنیا به آن فکر کند...
👤#ژان_پل_سارتر
🍏🍎🍃
👌1