○
درود و مهر دوستان عزیز و بزرگوارم
عصرتان شاد حالتان خوب و خوش الهی
شب گذشته چند ساعتی طبق روال این روزها اینترنتم قطع بود و به قدر یک شب به خیر هم مجوز عبور داده نشده بود
ساعت از یک گذشته بود که تقریبا وصل شد، متنی روی کانال به لاتین قرار گرفت که تا بشود نگاهی با زبان الکنم بیندازم دستم خورد و به ناگاه تمام تلگرام به استثنای مخاطبین قطع شد، بعد از قطعی طولانی اینترنت و قطع و وصل های کلافه کننده، قطع شدن تلگرام شوک بدی بود آن هم آن ساعت شب، بدین جهت این متن را بدون آرایش و بسادگی بیان کردم، که دوستی عزیز تمام دیشب و تا ساعتی قبل را... از راه دور همراهم بودند تا با بی خوابی چندین ساعته و خستگی بسیار، با تلاش و صبوری ایشان ، داده ها و داشته های تلگرام از جمله کانال و گروه معمای عشق به شکرانه ی مهر و محبت دوستی، برگردانده شد
خدا را سپاس دوستان خوب بهترین سرمایه اند برای مسیری این همه سخت و صعب... آن هم در روزها و شب هایی این همه غریب..
و من چقدر سعادتمندم که دوستانی دارم... یکرنگ که صمیمانه سفره ی محبت شان زیر چتر مهربانی پهن است...(هرکدام به گونه ای بر شاخسار محبت و دوستی)
سپاس خدای را... سپاس عشق را... سپاس زندگی را... سپاس شادی و مهربانی را... و سپاس بسیار از یک یک دوستانی که حتا به اندازه ی یک نگاه به واژه های خیس ام... خوشنودم می کنند و بیادم می آورند که در کوچه های خلوت این همه شب... هنوز صدای آواز مرغ سحر... نغمه پرداز صبحی روشن است...💖💞
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
درود و مهر دوستان عزیز و بزرگوارم
عصرتان شاد حالتان خوب و خوش الهی
شب گذشته چند ساعتی طبق روال این روزها اینترنتم قطع بود و به قدر یک شب به خیر هم مجوز عبور داده نشده بود
ساعت از یک گذشته بود که تقریبا وصل شد، متنی روی کانال به لاتین قرار گرفت که تا بشود نگاهی با زبان الکنم بیندازم دستم خورد و به ناگاه تمام تلگرام به استثنای مخاطبین قطع شد، بعد از قطعی طولانی اینترنت و قطع و وصل های کلافه کننده، قطع شدن تلگرام شوک بدی بود آن هم آن ساعت شب، بدین جهت این متن را بدون آرایش و بسادگی بیان کردم، که دوستی عزیز تمام دیشب و تا ساعتی قبل را... از راه دور همراهم بودند تا با بی خوابی چندین ساعته و خستگی بسیار، با تلاش و صبوری ایشان ، داده ها و داشته های تلگرام از جمله کانال و گروه معمای عشق به شکرانه ی مهر و محبت دوستی، برگردانده شد
خدا را سپاس دوستان خوب بهترین سرمایه اند برای مسیری این همه سخت و صعب... آن هم در روزها و شب هایی این همه غریب..
و من چقدر سعادتمندم که دوستانی دارم... یکرنگ که صمیمانه سفره ی محبت شان زیر چتر مهربانی پهن است...(هرکدام به گونه ای بر شاخسار محبت و دوستی)
سپاس خدای را... سپاس عشق را... سپاس زندگی را... سپاس شادی و مهربانی را... و سپاس بسیار از یک یک دوستانی که حتا به اندازه ی یک نگاه به واژه های خیس ام... خوشنودم می کنند و بیادم می آورند که در کوچه های خلوت این همه شب... هنوز صدای آواز مرغ سحر... نغمه پرداز صبحی روشن است...💖💞
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤4👏2
معمای عشق
○ درود و مهر دوستان عزیز و بزرگوارم عصرتان شاد حالتان خوب و خوش الهی شب گذشته چند ساعتی طبق روال این روزها اینترنتم قطع بود و به قدر یک شب به خیر هم مجوز عبور داده نشده بود ساعت از یک گذشته بود که تقریبا وصل شد، متنی روی کانال به لاتین قرار گرفت که تا بشود…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤1
بار دیگر،شهری که دوست میداشتم
نادر ابراهیمی
📕✨📕
بار دیگر شهری که دوست میداشتم
✍#نادر_ابراهیمی
🎤#پیام_دهکردی
هلیا!
گریز، اصل زندگی است.
گریز از هرآنچه که
اجبار توجیه می کند.
بیا بگریزیم .....
هلیا: به من باز گرد...
🍏🍎🍃
بار دیگر شهری که دوست میداشتم
✍#نادر_ابراهیمی
🎤#پیام_دهکردی
هلیا!
گریز، اصل زندگی است.
گریز از هرآنچه که
اجبار توجیه می کند.
بیا بگریزیم .....
هلیا: به من باز گرد...
🍏🍎🍃
❤1👌1
معمای عشق
○ درود و مهر دوستان عزیز و بزرگوارم عصرتان شاد حالتان خوب و خوش الهی شب گذشته چند ساعتی طبق روال این روزها اینترنتم قطع بود و به قدر یک شب به خیر هم مجوز عبور داده نشده بود ساعت از یک گذشته بود که تقریبا وصل شد، متنی روی کانال به لاتین قرار گرفت که تا بشود…
دین؛ جشن من است...
سکوت؛ حقیقت من است
عشق؛ پیام من است...
سکوت؛ حقیقت من است
عشق؛ پیام من است...
❤1
○
پدربزرگ من...
چیز زیادی ازش یادم نمیاد
جز اینکه شطرنج بازیکردن رو بهم یاد داد،
هر بار که بازیمون تموم میشد
و مهرهها رو توی جعبهش میذاشتیم،
یه چیز بهم میگفت
هنوز صدای آرومش تو گوشمه:
"میبینی کرول! زندگی مثل شطرنجه؛
وقتی بازی تموم میشه، همهی مهرهها،
پیادهها، شاهها و وزیرها
همه به یک جعبه برمیگردن..."
📕 #دروغگویی_روی_مبل
✍️ #اروین_د_یالوم
🍏🍎🍃
پدربزرگ من...
چیز زیادی ازش یادم نمیاد
جز اینکه شطرنج بازیکردن رو بهم یاد داد،
هر بار که بازیمون تموم میشد
و مهرهها رو توی جعبهش میذاشتیم،
یه چیز بهم میگفت
هنوز صدای آرومش تو گوشمه:
"میبینی کرول! زندگی مثل شطرنجه؛
وقتی بازی تموم میشه، همهی مهرهها،
پیادهها، شاهها و وزیرها
همه به یک جعبه برمیگردن..."
📕 #دروغگویی_روی_مبل
✍️ #اروین_د_یالوم
🍏🍎🍃
👌2❤1
Do Panjereh
Googoosh
🎼❤️🎼
دو پنجره
#گوگوش
ترانهسرا: اردلان سرفراز
آهنگساز: حسن شماعیزاده
تنظیمکننده: واروژان
----------------------
بعد از ما، پنجره
به کدامین سمتِ کوچه؛
باز می شود؟
ماه در کدامین بستر
خواب برکه را می بیند؟_
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
دو پنجره
#گوگوش
ترانهسرا: اردلان سرفراز
آهنگساز: حسن شماعیزاده
تنظیمکننده: واروژان
----------------------
بعد از ما، پنجره
به کدامین سمتِ کوچه؛
باز می شود؟
ماه در کدامین بستر
خواب برکه را می بیند؟_
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👌2❤1
معمای عشق
نادر ابراهیمی – بار دیگر،شهری که دوست میداشتم
○
به همه سوی خود بنگر و باز میگویم که مگذار زمان، پشیمانی بیافریند. به زندگی بیندیش با میدانگاهی پهناور و نامحدود. به زندگی بیندیش که میخواهد باز بازیگرانش را با دست خویش انتخاب کند. به روزهای اندوهباری بیندیش که تسلیمشدگی را نفرینخواهی کرد.
و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظهای را بر نمیگرداند.
✍ #نادر_ابراهیمی
[ 📕 بار دیگر شهری که دوست میداشتم ]
🍏🍎🍃
به همه سوی خود بنگر و باز میگویم که مگذار زمان، پشیمانی بیافریند. به زندگی بیندیش با میدانگاهی پهناور و نامحدود. به زندگی بیندیش که میخواهد باز بازیگرانش را با دست خویش انتخاب کند. به روزهای اندوهباری بیندیش که تسلیمشدگی را نفرینخواهی کرد.
و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظهای را بر نمیگرداند.
✍ #نادر_ابراهیمی
[ 📕 بار دیگر شهری که دوست میداشتم ]
🍏🍎🍃
👌2
○
Happiness is like a butterfly, the more you chase it, the more it will evade you, but if you notice the other things around you, it will gently come and sit on your shoulder.
▫️Henry David Thoreau
«شادکامی مانند پروانه است؛
هرچه بیشتر دنبالش کنی، بیشتر از تو میگریزد،
اما اگر به چیزهای دیگرِ اطرافت توجه کنی،
آرام میآید و به نرمی روی شانهات مینشیند.»
▫️ هنری دیوید ثورو
«يه مردى گفت: خدايا چه جورى بدونم هستى؟ اگه هستى، با من حرف بزن. يه پرنده با صداى زيبا آواز خواند. مرد به پرنده گفت: اينقدر سر و صدا نكن كه اگه خدا حرف زد، صداشو بشنوم. شب كه شد، مرد دراز كشيد رو به آسمون و گفت: خدايا امروز كه با من حرف نزدى، اقلاً امشب خودتو نشونم بده. هى ستارهها چشمک زدند تا مرد خوابش برد. سپيدهدم پاشد رفت لب چشمه. دست و صورتش رو شست و گفت: خدايا نه با من حرف زدى، نه خودت رو نشونم دادى، لااقل يه جورى منو لمس كن تا بدونم حضور دارى. خدا دستش رو از آسمون به زمين دراز كرد و مرد رو لمس كرد. اما مرد پروانهاى رو كه روى صورتش نشسته بود از خودش دور كرد.»
(از فیلمنامهٔ «فریاد مورچهها»، نوشته محسن مخلباف)
🍏🍎🍃
Happiness is like a butterfly, the more you chase it, the more it will evade you, but if you notice the other things around you, it will gently come and sit on your shoulder.
▫️Henry David Thoreau
«شادکامی مانند پروانه است؛
هرچه بیشتر دنبالش کنی، بیشتر از تو میگریزد،
اما اگر به چیزهای دیگرِ اطرافت توجه کنی،
آرام میآید و به نرمی روی شانهات مینشیند.»
▫️ هنری دیوید ثورو
«يه مردى گفت: خدايا چه جورى بدونم هستى؟ اگه هستى، با من حرف بزن. يه پرنده با صداى زيبا آواز خواند. مرد به پرنده گفت: اينقدر سر و صدا نكن كه اگه خدا حرف زد، صداشو بشنوم. شب كه شد، مرد دراز كشيد رو به آسمون و گفت: خدايا امروز كه با من حرف نزدى، اقلاً امشب خودتو نشونم بده. هى ستارهها چشمک زدند تا مرد خوابش برد. سپيدهدم پاشد رفت لب چشمه. دست و صورتش رو شست و گفت: خدايا نه با من حرف زدى، نه خودت رو نشونم دادى، لااقل يه جورى منو لمس كن تا بدونم حضور دارى. خدا دستش رو از آسمون به زمين دراز كرد و مرد رو لمس كرد. اما مرد پروانهاى رو كه روى صورتش نشسته بود از خودش دور كرد.»
(از فیلمنامهٔ «فریاد مورچهها»، نوشته محسن مخلباف)
🍏🍎🍃
👏1👌1
📆
تاریخ امروز دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ شمسی ، 8 ژوئن 2026 میلادی ، ۲۲ ذی الحجه ۱۴۴۷ قمری.
---------------------
به یاد داشته باش که روزها و لحظهها هیچگاه باز نمیگردند. به زمان بیندیش و شبیخون ظالمانه زمان.
#نادر_ابراهیمی
دوشنبه تان به طراوت عشق و
حلاوت مهر و دوستی 💞
🍏🍎🍃
تاریخ امروز دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ شمسی ، 8 ژوئن 2026 میلادی ، ۲۲ ذی الحجه ۱۴۴۷ قمری.
---------------------
به یاد داشته باش که روزها و لحظهها هیچگاه باز نمیگردند. به زمان بیندیش و شبیخون ظالمانه زمان.
#نادر_ابراهیمی
دوشنبه تان به طراوت عشق و
حلاوت مهر و دوستی 💞
🍏🍎🍃
❤2
○
ما در "خفاخانه"های ضمیر خویش چیزی را پنهان نگه داشتیم؛ و پنهان و سرسختانه نگه داشتیم.
و روزی دانستیم_ و تو نیز خواهی دانست _ که زمان، جاودان بودن همه چیز را نفی میکند. پوسیدگی بر هر آنچه پنهان شده است دست مییابد و افسوس به جای میماند.
✍#نادر_ابراهیمی
[ 📕 بار دیگر شهری که دوست میداشتم ]
🍏🍎🍃
ما در "خفاخانه"های ضمیر خویش چیزی را پنهان نگه داشتیم؛ و پنهان و سرسختانه نگه داشتیم.
و روزی دانستیم_ و تو نیز خواهی دانست _ که زمان، جاودان بودن همه چیز را نفی میکند. پوسیدگی بر هر آنچه پنهان شده است دست مییابد و افسوس به جای میماند.
✍#نادر_ابراهیمی
[ 📕 بار دیگر شهری که دوست میداشتم ]
🍏🍎🍃
👌2
معمای عشق
نادر ابراهیمی – بار دیگر،شهری که دوست میداشتم
○
به همه سوی خود بنگر و باز میگویم که مگذار زمان، پشیمانی بیافریند. به زندگی بیندیش با میدانگاهی پهناور و نامحدود. به زندگی بیندیش که میخواهد باز بازیگرانش را با دست خویش انتخاب کند. به روزهای اندوهباری بیندیش که تسلیمشدگی را نفرینخواهی کرد.
و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظهای را بر نمیگرداند.
✍ #نادر_ابراهیمی
[ 📕بار دیگر شهری که دوست میداشتم ]
🍏🍎🍃
به همه سوی خود بنگر و باز میگویم که مگذار زمان، پشیمانی بیافریند. به زندگی بیندیش با میدانگاهی پهناور و نامحدود. به زندگی بیندیش که میخواهد باز بازیگرانش را با دست خویش انتخاب کند. به روزهای اندوهباری بیندیش که تسلیمشدگی را نفرینخواهی کرد.
و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظهای را بر نمیگرداند.
✍ #نادر_ابراهیمی
[ 📕بار دیگر شهری که دوست میداشتم ]
🍏🍎🍃
👌2