○
گفت: «مگر
زخم خورده است که می نالد».
گفت: «بلی!
زخمی عظیم خورده است.»
گفت: «بر کجا؟».
گفت: «بر جان و جگر».
ذکر فضیل عیاض
📕تذکرة الاولیا
✍ عطار نیشابوری
🍏🍎🍃
گفت: «مگر
زخم خورده است که می نالد».
گفت: «بلی!
زخمی عظیم خورده است.»
گفت: «بر کجا؟».
گفت: «بر جان و جگر».
ذکر فضیل عیاض
📕تذکرة الاولیا
✍ عطار نیشابوری
🍏🍎🍃
❤2👌1
On s'éveille à la vie
Charles Aznavour
🎼❤️🎼
از بهار کوچه های بارانی اش
را دوست دارم
و از پنجره...
قدم های خیسِ
انتظارِ مرغ شب را
از گل ها ... تو را دوست دارم ...
پیوسته تو را
همیشه تو را
و تا هرگز تو را ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
از بهار کوچه های بارانی اش
را دوست دارم
و از پنجره...
قدم های خیسِ
انتظارِ مرغ شب را
از گل ها ... تو را دوست دارم ...
پیوسته تو را
همیشه تو را
و تا هرگز تو را ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👏2❤1
💌
این نامه فقط به رسم
استقبال از تو است،
برای اینکه به تو بگوید
یک روز بدونِ تو روزیست
که تمام نمیشود...
شهریست بدون باغ،
زمینیست بیآسمان...
و برای اینکه به تو بگوید
هرگز هیچ چیز ما را از هم
جدا نخواهد کرد...
در این دنیا، به هم گره خوردهایم.
شب خوش،
قلبت را میبوسم.
✍ آلبرکامو
💌 خطاببهعشق
🍏🍎🍃
این نامه فقط به رسم
استقبال از تو است،
برای اینکه به تو بگوید
یک روز بدونِ تو روزیست
که تمام نمیشود...
شهریست بدون باغ،
زمینیست بیآسمان...
و برای اینکه به تو بگوید
هرگز هیچ چیز ما را از هم
جدا نخواهد کرد...
در این دنیا، به هم گره خوردهایم.
شب خوش،
قلبت را میبوسم.
✍ آلبرکامو
💌 خطاببهعشق
🍏🍎🍃
❤3🥰1👌1
📆
تاریخ امروز پنج شنبه ۱۴خرداد ۱۴۰۵ شمسی ، 4 ژوئن 2026 میلادی ، ۱۸ ذی الحجه ۱۴۴۷ قمری.
---------------------
آنچه از اتفاقات ناگوار زندگی انکار میکنید، شما را شکست میدهد.
آنچه که قبول میکنید، شما را تغییر میدهد...
#کارل_گوستاو_یونگ
پایان هفته تان به عشق و آرامش
🍏🍎🍃
تاریخ امروز پنج شنبه ۱۴خرداد ۱۴۰۵ شمسی ، 4 ژوئن 2026 میلادی ، ۱۸ ذی الحجه ۱۴۴۷ قمری.
---------------------
آنچه از اتفاقات ناگوار زندگی انکار میکنید، شما را شکست میدهد.
آنچه که قبول میکنید، شما را تغییر میدهد...
#کارل_گوستاو_یونگ
پایان هفته تان به عشق و آرامش
🍏🍎🍃
❤3
●
برایت رویاهایی آرزو میکنم تمام نشدنی
و آرزوهایی پرشور
که از میانشان چندتایی برآورده شود.
برایت آرزو میکنم که دوست داشته باشی
آنچه را که باید دوست بداری و
فراموش کنی آنچه را که باید فراموش کنی.
برایت شوق آرزو میکنم.
آرامش آرزو میکنم.
برایت آرزو میکنم که با آواز پرندگان
بیدار شوی و با خنده ی کودکان.
برایت آرزو میکنم دوام بیاوری
در رکود، بی تفاوتی و ناپاکی روزگار.
✍#ژاک_برل
خواننده، نویسنده، بازیگر و کارگردان بلژیکی
🍏🍎🍃
برایت رویاهایی آرزو میکنم تمام نشدنی
و آرزوهایی پرشور
که از میانشان چندتایی برآورده شود.
برایت آرزو میکنم که دوست داشته باشی
آنچه را که باید دوست بداری و
فراموش کنی آنچه را که باید فراموش کنی.
برایت شوق آرزو میکنم.
آرامش آرزو میکنم.
برایت آرزو میکنم که با آواز پرندگان
بیدار شوی و با خنده ی کودکان.
برایت آرزو میکنم دوام بیاوری
در رکود، بی تفاوتی و ناپاکی روزگار.
✍#ژاک_برل
خواننده، نویسنده، بازیگر و کارگردان بلژیکی
🍏🍎🍃
❤2👍2
○
هرگز دل من
بیتو جدا از المی نیست
ای قاعده لطف تو تسکین المها
در لشکر عشق تو
اسیران همه گردند
وز آتش دلهاست
در آن گرد علمها
نوعی دگر آمد
ز کرم هر ستم تو
با خستهدلان
میکنی انواع کرمها
زین پیش غم
جمله بتان بر دل من بود
آزاد شدم
با غم تو از همه غمها
✍#جامی
صبح پنج شنبه تان به حلاوت مهر
🍏🍎🍃
هرگز دل من
بیتو جدا از المی نیست
ای قاعده لطف تو تسکین المها
در لشکر عشق تو
اسیران همه گردند
وز آتش دلهاست
در آن گرد علمها
نوعی دگر آمد
ز کرم هر ستم تو
با خستهدلان
میکنی انواع کرمها
زین پیش غم
جمله بتان بر دل من بود
آزاد شدم
با غم تو از همه غمها
✍#جامی
صبح پنج شنبه تان به حلاوت مهر
🍏🍎🍃
❤2👍1👏1
●
تو می آیی ، یقین دارم كه می آیی ،
زمانی كه مرا در بستر سردی میان خاك بگذارند تو می آیی.
یقین دارم كه می آیی.پشیمان هم...
دو دستت التماس آمیزمی آید به سوی من
ولی پر می شود از هیچ دستی دست گرمت را نمی گیرد.
صدایت در گلو بشكسته و آلوده با گریه،
بفریادی مرا با نام میخواند و می گویی كه اینك من،سرم بشكن، دلم را زیر پا له كن
ولی برگرد...
همه فریاد خشمت را بجرم بی وفایی ها، دورنگی ها،جدایی ها بروی صورتم بشكن،
مرو ای مهربان بی من كه من دور از تو تنهایم!
ولی چشمان پر مهری دگر بر چهره ی مهتاب مانند نمی ماند.
لبانی گرم با شوری جنون آنگیز نامت را نمی خواند.
دگر آن سینه ی پر مهر آن سد سكندر نیست
كه سر بر روی آن بگذاری و درد درون گویی
تو می آیی
زمانیكه نگاه گرم من دیگر بروی تو نمی افتد،
هراسان،هر كجا،هر گوشه ای برق نگاهت را نمی پاید،
مبادا بر نگاه دیگری افتد.
دو چشم من تو را دیگر نمی خواند،
محالست اینكه بتوانی بر آن چشمان خوابیده
دوباره رنگ عشق و آرزو ریزی،
نگاهت را بگرمی بر نگاه من بیاویزی
بلبهایم كلام شوق بنشانی.
محالست اینكه بتوانی دوباره قلب آرام مرا ،
قلبی كه افتادست از كوبش
بلرزانی، برنجانی،
محالست اینكه بتوانی مرا دیگر بگریانی.
تو می آیی یقین دارم
ولی افسوس آن پیكر كه چون نیلوفری افتاده بر خاكست
دگر با شوق روی شانه هایت سر نمی آرد،
بدیوار بلند پیكر گرمت نمی پیچد،
جدا از تكیه گاهش در پناه خاك می ماند
و در آغوش سرد گور می پوسد و گیسوی سیاهش حلقه حلقه بر سپیدی های آن زیبا لباس آخرینش،نرم میلغزد.
جدا از دستهای گرم و زیبا و نجیب تو...
دگر آن دستها هرگز بر آن گیسو نمی لغزد،
پریشانش نمی سازد،
دلی انجا نمی بازد.
تو می آیی یقین دارم.
تو با عشق و محبت باز می آیی
ولی افسوس...
ان گرما بجانم در نمیگیرد،
بجسم سرد و خاموشم دگر هستی نمی بخشد.
یقین دارم كه می ایی.
بیا ای آنكه نبض هستیم در دستهایت بود.
دل دیوانه ام افتاده لرزان زیر پایت بود.
بیا ای انكه رگهای تنم با خون گرم خود
تماما معبری بودند
تا نقش ترا همچون گل سرخی
به گلدان دل پاكیزه ی گرمم برویانند.
یقین دارم كه می آیی،
بیا ،تا آخرین دم هم قدمهای تو بالای سرم باشد.
نگاهت غرق در اشك پشیمانی بروی پیكرم باشد.
دلت را جا گذاری شاید انجا
تا كه سنگ بسترم باشد!
#هما_میرافشار 🕊
🍏🍎🍃
تو می آیی ، یقین دارم كه می آیی ،
زمانی كه مرا در بستر سردی میان خاك بگذارند تو می آیی.
یقین دارم كه می آیی.پشیمان هم...
دو دستت التماس آمیزمی آید به سوی من
ولی پر می شود از هیچ دستی دست گرمت را نمی گیرد.
صدایت در گلو بشكسته و آلوده با گریه،
بفریادی مرا با نام میخواند و می گویی كه اینك من،سرم بشكن، دلم را زیر پا له كن
ولی برگرد...
همه فریاد خشمت را بجرم بی وفایی ها، دورنگی ها،جدایی ها بروی صورتم بشكن،
مرو ای مهربان بی من كه من دور از تو تنهایم!
ولی چشمان پر مهری دگر بر چهره ی مهتاب مانند نمی ماند.
لبانی گرم با شوری جنون آنگیز نامت را نمی خواند.
دگر آن سینه ی پر مهر آن سد سكندر نیست
كه سر بر روی آن بگذاری و درد درون گویی
تو می آیی
زمانیكه نگاه گرم من دیگر بروی تو نمی افتد،
هراسان،هر كجا،هر گوشه ای برق نگاهت را نمی پاید،
مبادا بر نگاه دیگری افتد.
دو چشم من تو را دیگر نمی خواند،
محالست اینكه بتوانی بر آن چشمان خوابیده
دوباره رنگ عشق و آرزو ریزی،
نگاهت را بگرمی بر نگاه من بیاویزی
بلبهایم كلام شوق بنشانی.
محالست اینكه بتوانی دوباره قلب آرام مرا ،
قلبی كه افتادست از كوبش
بلرزانی، برنجانی،
محالست اینكه بتوانی مرا دیگر بگریانی.
تو می آیی یقین دارم
ولی افسوس آن پیكر كه چون نیلوفری افتاده بر خاكست
دگر با شوق روی شانه هایت سر نمی آرد،
بدیوار بلند پیكر گرمت نمی پیچد،
جدا از تكیه گاهش در پناه خاك می ماند
و در آغوش سرد گور می پوسد و گیسوی سیاهش حلقه حلقه بر سپیدی های آن زیبا لباس آخرینش،نرم میلغزد.
جدا از دستهای گرم و زیبا و نجیب تو...
دگر آن دستها هرگز بر آن گیسو نمی لغزد،
پریشانش نمی سازد،
دلی انجا نمی بازد.
تو می آیی یقین دارم.
تو با عشق و محبت باز می آیی
ولی افسوس...
ان گرما بجانم در نمیگیرد،
بجسم سرد و خاموشم دگر هستی نمی بخشد.
یقین دارم كه می ایی.
بیا ای آنكه نبض هستیم در دستهایت بود.
دل دیوانه ام افتاده لرزان زیر پایت بود.
بیا ای انكه رگهای تنم با خون گرم خود
تماما معبری بودند
تا نقش ترا همچون گل سرخی
به گلدان دل پاكیزه ی گرمم برویانند.
یقین دارم كه می آیی،
بیا ،تا آخرین دم هم قدمهای تو بالای سرم باشد.
نگاهت غرق در اشك پشیمانی بروی پیكرم باشد.
دلت را جا گذاری شاید انجا
تا كه سنگ بسترم باشد!
#هما_میرافشار 🕊
🍏🍎🍃
🕊2❤1👏1
○
ایمان، امید و عشق در تمام دوران ها ثابت و پایدارند.
این سه مفهوم براى همهى نسل ها با ارزشند، اما قوىترین و مهمترین آنها عشق است.
📕عشق وراى ایمان
✍پائولو کوئلیو
صبح تون به خیر روزتان شاد
🍏🍎🍃
ایمان، امید و عشق در تمام دوران ها ثابت و پایدارند.
این سه مفهوم براى همهى نسل ها با ارزشند، اما قوىترین و مهمترین آنها عشق است.
📕عشق وراى ایمان
✍پائولو کوئلیو
صبح تون به خیر روزتان شاد
🍏🍎🍃
❤3👌1
I`m alive
Celine dion
🎼❤️🎼
اگر میلیونها نفر دوستت داشتند،
من یکی از آنها بودم!
اگر یک نفر دوستت داشت،
من او بودم!
و اگر هیچکس دوستت نداشت،
من مُردهام!
💌از میان نامههای
✍ فرانتس_کافکا
🍏🍎🍃
اگر میلیونها نفر دوستت داشتند،
من یکی از آنها بودم!
اگر یک نفر دوستت داشت،
من او بودم!
و اگر هیچکس دوستت نداشت،
من مُردهام!
💌از میان نامههای
✍ فرانتس_کافکا
🍏🍎🍃
❤4👌1
○
کاش ...
صداقت به رنگ آفتاب بود
و در چنته یِ مهتاب؛
به جز عشق نمی بود
کاش ...
دست های ویرانگر باد
گل ها را، پر پر نمی کرد
کاش بوسه ی نسیم بود و
شمیم خوش مهر و دوستی
و ارامشی از جنسِ نور
چونان، باور خوش شمعدانی هایِ
ایوان مادر بزرگ؛ که آفتاب را
عاشقانه می پرستیدند
و خدای را؛ هر شبانگاه سجده
می کردند
کاش ...
دست های مهربان باغبانی
بر شاخ و برگ، خشکیده شان
آبی می فشاند
و آفتاب را، به میهمانیِ
صبحی روشن، دعوت می کرد
تا ایمان بیاورند به نور
و عشق؛ در پستوی بهت فهم
پنهان نمی شد
کاش... باور داشته باشیم
جهان بی صلابت باور عشق؛
و بی حضور شکوه انسانیتِ
انسان به هیچ نمی ارزد...!!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
کاش ...
صداقت به رنگ آفتاب بود
و در چنته یِ مهتاب؛
به جز عشق نمی بود
کاش ...
دست های ویرانگر باد
گل ها را، پر پر نمی کرد
کاش بوسه ی نسیم بود و
شمیم خوش مهر و دوستی
و ارامشی از جنسِ نور
چونان، باور خوش شمعدانی هایِ
ایوان مادر بزرگ؛ که آفتاب را
عاشقانه می پرستیدند
و خدای را؛ هر شبانگاه سجده
می کردند
کاش ...
دست های مهربان باغبانی
بر شاخ و برگ، خشکیده شان
آبی می فشاند
و آفتاب را، به میهمانیِ
صبحی روشن، دعوت می کرد
تا ایمان بیاورند به نور
و عشق؛ در پستوی بهت فهم
پنهان نمی شد
کاش... باور داشته باشیم
جهان بی صلابت باور عشق؛
و بی حضور شکوه انسانیتِ
انسان به هیچ نمی ارزد...!!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤3👏2