BDN-17
Arman Soltan Zadeh
📕✨📕
📕 #بارون_درخت_نشین
✍ #ایتالو_کالوینو
🎤 آرمان_ سلطان_ زاده
▪️بخش /17
برای بهتر دیدن زمین، باید کمی از آن فاصله گرفت.
🍏🍎🍃
📕 #بارون_درخت_نشین
✍ #ایتالو_کالوینو
🎤 آرمان_ سلطان_ زاده
▪️بخش /17
برای بهتر دیدن زمین، باید کمی از آن فاصله گرفت.
🍏🍎🍃
👌1
آرش کمانگیر
فریدون فرح اندوز
○
منظومه آرش کمانگیر
شاهکار سیاوش کسرائی
صدا: فریدون فرح اندوز
موسیقی: محمدرضا علیقلی
میکس و مسترینگ: کاوه ادیب
ضبط صدا: مرتضی برجسته
#سیاوش_کسرایی🎂
#محمدرضا_علیقلی
#آرش_کمانگیر
🍏🍎🍃
منظومه آرش کمانگیر
شاهکار سیاوش کسرائی
صدا: فریدون فرح اندوز
موسیقی: محمدرضا علیقلی
میکس و مسترینگ: کاوه ادیب
ضبط صدا: مرتضی برجسته
#سیاوش_کسرایی🎂
#محمدرضا_علیقلی
#آرش_کمانگیر
🍏🍎🍃
👌1
○
من شعله نیستم
من دود نیستم
من کوه نیستم
من رود نیستم
محدود نیستم
محدود نیستم به همین نقشه تنم
بیرون ز تخته بند تنم باز این منم
تا دوردست تا همه تا تو
ای آخرین ستاره بیرون ز کهکشان
آری منم زمان
آری منم مکان
نامم بلند در همه محدوده خدا
مرزم کشیده تا پس دیوار این جهان
✍#سیاوش_کسرایی
زاد روزش گرامی 🎂🌷
🍏🍎🍃
من شعله نیستم
من دود نیستم
من کوه نیستم
من رود نیستم
محدود نیستم
محدود نیستم به همین نقشه تنم
بیرون ز تخته بند تنم باز این منم
تا دوردست تا همه تا تو
ای آخرین ستاره بیرون ز کهکشان
آری منم زمان
آری منم مکان
نامم بلند در همه محدوده خدا
مرزم کشیده تا پس دیوار این جهان
✍#سیاوش_کسرایی
زاد روزش گرامی 🎂🌷
🍏🍎🍃
👌1
دایی جان ناپلئون
تهران پادکست
والا بابام جان، دروغ چرا؟ تا قبر آ.آ.آ.آ
ما خودمان عاشق شدیم
آن وقتی که نمی بینیش توی دلت پنداری یخ می بنده. وقتی می بینیش توی دلت پنداری تنور نونوایی روشن کردن
همه مال و منال دنیا رو برای اون می خوای
#ایرج پزشکزاد
#دایی جان ناپلئون
#پرویز_فنی_زاده
🍏🍎🍃
ما خودمان عاشق شدیم
آن وقتی که نمی بینیش توی دلت پنداری یخ می بنده. وقتی می بینیش توی دلت پنداری تنور نونوایی روشن کردن
همه مال و منال دنیا رو برای اون می خوای
#ایرج پزشکزاد
#دایی جان ناپلئون
#پرویز_فنی_زاده
🍏🍎🍃
❤1
اشک مهتاب_شجریان
@bazmemusighi
🎼❤️🎼
🗣#استاد_شجریان
🎼حسن_یوسف_زمانی
به من گفتی
که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن؛
ای دوست
دلم دریا شد و
دادم به دستت
مکش دریا به خون
پروا کن ای دوست
تن بیشه پر از مهتابِ امشب
پلنگ کوه ها درخوابِ امشب
به هر شاخی
دلی سامون گرفته
دل من
در تنم بی تابه امشب ...
✍#سیاوش_کسرایی🌷
🍏🍎🍃
🗣#استاد_شجریان
🎼حسن_یوسف_زمانی
به من گفتی
که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن؛
ای دوست
دلم دریا شد و
دادم به دستت
مکش دریا به خون
پروا کن ای دوست
تن بیشه پر از مهتابِ امشب
پلنگ کوه ها درخوابِ امشب
به هر شاخی
دلی سامون گرفته
دل من
در تنم بی تابه امشب ...
✍#سیاوش_کسرایی🌷
🍏🍎🍃
❤1🕊1
❤1
○
دانستن راز کسی دیگر، در حالی که آدم نمیتواند کمکش بکند، چه دردناک است...
📕 دایی وانیا
#آنتوان_چخوف
🍏🍎🍃
دانستن راز کسی دیگر، در حالی که آدم نمیتواند کمکش بکند، چه دردناک است...
📕 دایی وانیا
#آنتوان_چخوف
🍏🍎🍃
👌2
○
در شهر با تو
کودتای بهتری می شد!
دل صاحب ِ
فرمانروای بهتری می شد
ای کاش در نقشه
" شمال"م چشم سبزت بود
تا قسمتم
جغرافیای بهتری می شد
دیروز اگر
بر این جزیره راه می رفتی
از خاک،
سهمم ردّپای بهتری می شد
دستم به عکست میرسد
اما به دستت نه!
در حقّ من باید
دعای بهتری می شد
با آن نوازش ها
اگر معمار من بودی
ویرانه ام اکنون
بنای بهتری می شد
در گوش این قرن
پر از فریاد می پیچید
وقتی سکوت ما
صدای بهتری می شد
جای سیاست پیشگان
بر صندلی ها نیست
بی شک جهان با عشق
جای بهتری می شد.
✍#محمد_علی_نیکومنش
🍏🍎🍃
در شهر با تو
کودتای بهتری می شد!
دل صاحب ِ
فرمانروای بهتری می شد
ای کاش در نقشه
" شمال"م چشم سبزت بود
تا قسمتم
جغرافیای بهتری می شد
دیروز اگر
بر این جزیره راه می رفتی
از خاک،
سهمم ردّپای بهتری می شد
دستم به عکست میرسد
اما به دستت نه!
در حقّ من باید
دعای بهتری می شد
با آن نوازش ها
اگر معمار من بودی
ویرانه ام اکنون
بنای بهتری می شد
در گوش این قرن
پر از فریاد می پیچید
وقتی سکوت ما
صدای بهتری می شد
جای سیاست پیشگان
بر صندلی ها نیست
بی شک جهان با عشق
جای بهتری می شد.
✍#محمد_علی_نیکومنش
🍏🍎🍃
❤1👌1
Good New Day
چهارشنبه تان به روشنایی و نور
-----------------
عقربک هایِ ساعت نیست اند که در بهتی غریبانه؛ به گردِ زمان، در گردش دواری کور در گذرند
ماییم که با عبور از کوچه، پس کوچه های تب آلوده یِ تقدیر و گلوی گرفته ی تقصیر با قدم های کبود تردید به پایان راه... نزدیک ... و از خود دور می شویم...
دستم را بگیر ...
خسته از دالان های هزار تویِ دلتنگی ام... راه تاریک است... و بیراهه ها بسیار...
بگذار....با قدم های نور ... در ضیافت ِعشق و زندگی... فانوس راه هم باشیم...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
چهارشنبه تان به روشنایی و نور
-----------------
عقربک هایِ ساعت نیست اند که در بهتی غریبانه؛ به گردِ زمان، در گردش دواری کور در گذرند
ماییم که با عبور از کوچه، پس کوچه های تب آلوده یِ تقدیر و گلوی گرفته ی تقصیر با قدم های کبود تردید به پایان راه... نزدیک ... و از خود دور می شویم...
دستم را بگیر ...
خسته از دالان های هزار تویِ دلتنگی ام... راه تاریک است... و بیراهه ها بسیار...
بگذار....با قدم های نور ... در ضیافت ِعشق و زندگی... فانوس راه هم باشیم...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2