○
«یک نفر آمد کتابهای مرا بُرد.
روی سرم سقفی از تناسب گلها کشید.
عصر مرا با دریچههای مکرّر، وسیع کرد.
میز مرا زیر معنویت باران نهاد.
بعد، نشستیم.
حرف زدیم از دقیقههای مُشَجّر،
از کلماتی که زندگانیشان، در وسط آب میگذشت.
فرصت ما زیر ابرهای مناسب
مثل تن گیج یک کبوتر ناگاه
حجم خوشی داشت.»
✍#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
«یک نفر آمد کتابهای مرا بُرد.
روی سرم سقفی از تناسب گلها کشید.
عصر مرا با دریچههای مکرّر، وسیع کرد.
میز مرا زیر معنویت باران نهاد.
بعد، نشستیم.
حرف زدیم از دقیقههای مُشَجّر،
از کلماتی که زندگانیشان، در وسط آب میگذشت.
فرصت ما زیر ابرهای مناسب
مثل تن گیج یک کبوتر ناگاه
حجم خوشی داشت.»
✍#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
❤1
اشک حسرت
شیدا و مسعود جاهد
🎼❤️🎼
جایى که خاطره هست، خلأ معنى ندارد. وقتى که من بمیرم، کسى مرا به یاد خواهد آورد و مرا باز خواهد گرداند.
#نینا_سنکویچ
تولستوی و مبل بنفش
🍏🍎🍃
جایى که خاطره هست، خلأ معنى ندارد. وقتى که من بمیرم، کسى مرا به یاد خواهد آورد و مرا باز خواهد گرداند.
#نینا_سنکویچ
تولستوی و مبل بنفش
🍏🍎🍃
❤1
○
انتظارت را، گم کرده ام
از بیقراری ِ اسفند
تا... تاکستان های
مست شهریور... دویده ام
جامی از شرابِ
خوشه چینِ چشمان ات
برایم بیاور ؛
پاییز نزدیک است!
پرنده های مهاجر
بی قرار کوچ و پروازند؛
و پرنده یِ
آغوش من
بی قرار شمیم
یاس نگاهت؛
با بال های افق
پرپر می زند
در غروب کویر دلتنگی...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
انتظارت را، گم کرده ام
از بیقراری ِ اسفند
تا... تاکستان های
مست شهریور... دویده ام
جامی از شرابِ
خوشه چینِ چشمان ات
برایم بیاور ؛
پاییز نزدیک است!
پرنده های مهاجر
بی قرار کوچ و پروازند؛
و پرنده یِ
آغوش من
بی قرار شمیم
یاس نگاهت؛
با بال های افق
پرپر می زند
در غروب کویر دلتنگی...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃