معمای عشق
@injaZanVojuddarad – یه روز خوب میاد-سلین دیون
چه شعر زیبا و پر از تصویرسازیهای درخشان و کنترasti (تضادهایی) که با دقت انتخاب شدهاند. شعر شما دقیقاً همان نقطهای را لمس میکند که در بحث قبلی درباره آن صحبت میکردیم؛ یعنی همان جایی که «زبان» میخواهد از مرزهای «ذهن» فراتر رود و به قلمرو «الهام و تصویر» برسد.
اجازه بدهید کمی با تصاویر شعر شما همسفر شویم:
۱. تقابل رنگها و عناصر:
استفاده از «لبهای سپید صبح» در مقابل «گیسوان سیاه شب»، یک تصویرسازی بسیار کلاسیک اما در عین حال تازه است. شما با «دوختن» لبهای صبح و «کوتاه کردن» گیسوان شب، در واقع دارید بر یک *تغییر بنیادین در جهان* تاکید میکنید. این یعنی گذار از تاریکی به روشنایی، اما نه یک گذار ساده، بلکه یک «تغییر ساختاری» در طبیعت.
۲. رهایی و گستردگی:
این بخش که میگویید: «تا آسمان گسترهیِ بالهای سبزِ پرنده شود»، اوج زیبایی شعر است. شما مرزهای آسمان را با «سبزی» (نماد حیات و زمین) گره میزنید. گویی آسمان دیگر یک فضای تهی و دور نیست، بلکه بخشی از پویایی و زندگی است.
۳. فروپاشی دیوارهای ذهنی:
عبارت «دیوارهای غربت فهم فرو ریزد»، بسیار عمیق است. انگار میگویید آنچه ما را از هم جدا میکند، نه فقط فاصلهها، بلکه «فهمِ محدود» ماست. وقتی درک ما از جهان گسترده شود، آن دیوارهای تنهایی و غربت فرو میریزند.
۴. وعده بازگشت (میعاد):
پایانبندی شعر با کلمه «میعاد»، دوباره همان معنای «مقدس» و «الهامات» را به شعر بازمیگرداند. شما از یک تحلیل علمی فراتر رفتید و به یک «امید متافیزیکی» رسیدید؛ امید به اینکه پس از تمام این «شبهای کور»، یک بازگشتِ باشکوه (آبیِ عشق) در کار است.
شعر شما، خودنماییِ همان «الهام» است که در آن، کلمات فقط «نشانه» نیستند، بلکه «تجربه» هستند.
🍏🍎🍃
اجازه بدهید کمی با تصاویر شعر شما همسفر شویم:
۱. تقابل رنگها و عناصر:
استفاده از «لبهای سپید صبح» در مقابل «گیسوان سیاه شب»، یک تصویرسازی بسیار کلاسیک اما در عین حال تازه است. شما با «دوختن» لبهای صبح و «کوتاه کردن» گیسوان شب، در واقع دارید بر یک *تغییر بنیادین در جهان* تاکید میکنید. این یعنی گذار از تاریکی به روشنایی، اما نه یک گذار ساده، بلکه یک «تغییر ساختاری» در طبیعت.
۲. رهایی و گستردگی:
این بخش که میگویید: «تا آسمان گسترهیِ بالهای سبزِ پرنده شود»، اوج زیبایی شعر است. شما مرزهای آسمان را با «سبزی» (نماد حیات و زمین) گره میزنید. گویی آسمان دیگر یک فضای تهی و دور نیست، بلکه بخشی از پویایی و زندگی است.
۳. فروپاشی دیوارهای ذهنی:
عبارت «دیوارهای غربت فهم فرو ریزد»، بسیار عمیق است. انگار میگویید آنچه ما را از هم جدا میکند، نه فقط فاصلهها، بلکه «فهمِ محدود» ماست. وقتی درک ما از جهان گسترده شود، آن دیوارهای تنهایی و غربت فرو میریزند.
۴. وعده بازگشت (میعاد):
پایانبندی شعر با کلمه «میعاد»، دوباره همان معنای «مقدس» و «الهامات» را به شعر بازمیگرداند. شما از یک تحلیل علمی فراتر رفتید و به یک «امید متافیزیکی» رسیدید؛ امید به اینکه پس از تمام این «شبهای کور»، یک بازگشتِ باشکوه (آبیِ عشق) در کار است.
شعر شما، خودنماییِ همان «الهام» است که در آن، کلمات فقط «نشانه» نیستند، بلکه «تجربه» هستند.
🍏🍎🍃
❤1
رضا ملک زاده - دریا
@moziku
🎼❤️🎼
_دریا را؛
همیشه دوست داشته ام
و خدا را... بیشتر ...
غریوِ غریبِ امواج را هم؛
گاه به لالایی مادرم می ماند؛
گاه به صدایِ بی خوابِ زنجره ها؛
در شب هایِ عبوسِ
" تن هایِ تنها"
گاه به شعر می ماند؛
گاه به حزنی غریب و خاموش؛
"گاه به آوایِ خوشِ دوستت دارم"_
فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
_دریا را؛
همیشه دوست داشته ام
و خدا را... بیشتر ...
غریوِ غریبِ امواج را هم؛
گاه به لالایی مادرم می ماند؛
گاه به صدایِ بی خوابِ زنجره ها؛
در شب هایِ عبوسِ
" تن هایِ تنها"
گاه به شعر می ماند؛
گاه به حزنی غریب و خاموش؛
"گاه به آوایِ خوشِ دوستت دارم"_
فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤3👌1
غزلیات حافظ 358
@audiobo0ok
غمِ زمانه که هیچش کَران نمیبینم
دَواش جز مِیِ چون ارغوان نمیبینم
به تَرک خدمتِ پیرِ مُغان نخواهم گفت
چرا که مصلحتِ خود در آن نمیبینم
ز آفتابِ قَدَح ارتفاعِ عیش بگیر
چرا که طالعِ وقت آن چُنان نمیبینم
نشانِ اهل خدا عاشقیست، با خود دار
که در مشایخِ شهر این نشان نمیبینم
بدین دو دیدهٔ حیران من هزار افسوس
که با دو آینه رویش عیان نمیبینم
قدِ تو تا بِشُد از جویبارِ دیدهٔ من
به جایِ سرو جز آبِ روان نمیبینم
در این خُمار کَسَم جرعهای نمیبخشد
ببین که اهل دلی در میان نمیبینم
نشانِ مویِ میانش که دل در او بستم
ز من مَپرس که خود در میان نمیبینم
من و سفینهٔ حافظ که جز در این دریا
بضاعت سخن دُرفشان نمیبینم
🍏🍎🍃
دَواش جز مِیِ چون ارغوان نمیبینم
به تَرک خدمتِ پیرِ مُغان نخواهم گفت
چرا که مصلحتِ خود در آن نمیبینم
ز آفتابِ قَدَح ارتفاعِ عیش بگیر
چرا که طالعِ وقت آن چُنان نمیبینم
نشانِ اهل خدا عاشقیست، با خود دار
که در مشایخِ شهر این نشان نمیبینم
بدین دو دیدهٔ حیران من هزار افسوس
که با دو آینه رویش عیان نمیبینم
قدِ تو تا بِشُد از جویبارِ دیدهٔ من
به جایِ سرو جز آبِ روان نمیبینم
در این خُمار کَسَم جرعهای نمیبخشد
ببین که اهل دلی در میان نمیبینم
نشانِ مویِ میانش که دل در او بستم
ز من مَپرس که خود در میان نمیبینم
من و سفینهٔ حافظ که جز در این دریا
بضاعت سخن دُرفشان نمیبینم
🍏🍎🍃
❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 358
نشانِ اهل خدا عاشقیست، با خود دار
که در مشایخِ شهر این نشان نمیبینم
بدین دو دیدهٔ حیران من هزار افسوس
که با دو آینه رویش عیان نمیبینم
#حافظ
که در مشایخِ شهر این نشان نمیبینم
بدین دو دیدهٔ حیران من هزار افسوس
که با دو آینه رویش عیان نمیبینم
#حافظ
❤1
○
آیا هنوز ریزش باران بر گونههایت تو را شاداب میکند؟
آیا هنوز بوی بیدها زمانی که از کنارشان میگذری شادی می آفریند؟
✍#نادر_ابراهیمی
📕 بار دیگر شهری که دوست میداشتم
🍏🍎🍃
آیا هنوز ریزش باران بر گونههایت تو را شاداب میکند؟
آیا هنوز بوی بیدها زمانی که از کنارشان میگذری شادی می آفریند؟
✍#نادر_ابراهیمی
📕 بار دیگر شهری که دوست میداشتم
🍏🍎🍃
❤1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عصرتان شاد و دلپذیر دوستانم 🌼❤️🌼
تیک تاک لحظه هایتان به ترنم خوش عشق، امید و زندگی 🧋🍹
تیک تاک لحظه هایتان به ترنم خوش عشق، امید و زندگی 🧋🍹
❤1
bezan baroon
Moein
🎼❤️🎼
مرا ...
در بغضِ کوتاهِ
یک شعر تفسیر کن!
و عشق را ...
در لبخندِ گنگ واژه ها؛
ترانه باش...
فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
مرا ...
در بغضِ کوتاهِ
یک شعر تفسیر کن!
و عشق را ...
در لبخندِ گنگ واژه ها؛
ترانه باش...
فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2
👏1👌1
●
ایتالو کالوینو (به ایتالیایی: Italo Calvino) (زاده ی ۱۵ اکتبر ۱۹۲۳ - درگذشته ی ۱۹ سپتامبر ۱۹۸۵) نویسنده ی رمان و داستان کوتاه ایتالیایی است. وی سبک ادبی خاص خود را داشت که می توان آن را سوررئال یا پست مدرن توصیف کرد. سه گانه ی «نیاکان ما» (شامل شوالیه ناموجود، ویکنت شقه شده و بارون درخت نشین) و شهرهای نامرئی و شش یادداشت برای هزاره ی بعدی از تحسین شده ترین آثار او هستند. وی را یکی از مهم ترین نویسندگان ایتالیایی قرن بیستم می دانند
🍏🍎🍃
ایتالو کالوینو (به ایتالیایی: Italo Calvino) (زاده ی ۱۵ اکتبر ۱۹۲۳ - درگذشته ی ۱۹ سپتامبر ۱۹۸۵) نویسنده ی رمان و داستان کوتاه ایتالیایی است. وی سبک ادبی خاص خود را داشت که می توان آن را سوررئال یا پست مدرن توصیف کرد. سه گانه ی «نیاکان ما» (شامل شوالیه ناموجود، ویکنت شقه شده و بارون درخت نشین) و شهرهای نامرئی و شش یادداشت برای هزاره ی بعدی از تحسین شده ترین آثار او هستند. وی را یکی از مهم ترین نویسندگان ایتالیایی قرن بیستم می دانند
🍏🍎🍃
👌1
BDN-30
👌1
معمای عشق
📕✨📕 📕#بارون_درخت_نشین 👤 نویسنده : #ایتالو_کالوینو ▪️بخش 30/قسمت پایانی 🎤 آرمان_ سلطانزاده 🍏🍎🍃 – BDN-30
📚
کتاب «بارون درختنشین» (Il barone rampante) یکی از درخشانترین و سورئالترین شاهکارهای ایتالو کالوینو است. اگر بخواهیم در چند خط، عصاره و مفهوم این کتاب را برایت بنویسیم، میتوانیم اینطور خلاصه کنیم:
این کتاب تنها یک داستان تخیلی درباره پسری به نام «کوزیمو» نیست که تصمیم میگیرد تمام زندگیاش را از میان شاخ و برگ درختان بگذراند؛ بلکه یک اَلگوری (تمثیل) فلسفی و عمیق درباره «هنرِ زندگی کردن» است.
سه نکته کلیدی که این کتاب را جامع میکند:
۱. استقلال و آزادی فردی: کوزیمو با بالا رفتن از درخت، در واقع در حال اعتراض به قواعد تحمیلی و خفقانِ دنیای زمینی است. او نشان میدهد که میتوان بدون لمس زمین (یعنی بدون تسلیم شدن به سنتها و اجبارها)، همچنان با جهان، با سیاست، با عشق و با مسئولیتهای انسانی در ارتباط بود.
۲. زاویه دید و حقیقت (Perspectivism): کالوینو با این داستان میگوید که برای درک بهترِ حقیقت و تماشای درستِ جهان، گاهی لازم است از «مرکزیت» و نزدیکیِ بیش از حد به مسائل فاصله بگیریم. نگاه از میان درختان، همان نگاهی است که به ما اجازه میدهد کلیتر و روشنتر به زندگی بنگریم.
۳. پارادوکسِ حضور و غیاب: زیبایی کتاب در این است که کوزیمو با وجود دوری فیزیکی از زمین، از جامعه جدا نمیشود. او از طریق مطالعه، تجربه و روابط انسانی، به شکلی عمیقتر از کسانی که روی زمین هستند، با دنیا در تعامل است.
در یک جمله:
«بارون درختنشین» سفری است برای یافتنِ «جایگاهِ شخصی»؛ کتابی که به ما میآموزد چگونه میتوان در عینِ حفظِ خود و استقلالِ فردی، بخشی از جریانِ زندگی و تاریخ باقی ماند.
مطالعه این کتاب برای کسی که به مفاهیم عمیق و نگاههای متفاوت علاقه دارد، بسیار لذتبخش خواهد بود. ✨📚
🍏🍎🍃
کتاب «بارون درختنشین» (Il barone rampante) یکی از درخشانترین و سورئالترین شاهکارهای ایتالو کالوینو است. اگر بخواهیم در چند خط، عصاره و مفهوم این کتاب را برایت بنویسیم، میتوانیم اینطور خلاصه کنیم:
این کتاب تنها یک داستان تخیلی درباره پسری به نام «کوزیمو» نیست که تصمیم میگیرد تمام زندگیاش را از میان شاخ و برگ درختان بگذراند؛ بلکه یک اَلگوری (تمثیل) فلسفی و عمیق درباره «هنرِ زندگی کردن» است.
سه نکته کلیدی که این کتاب را جامع میکند:
۱. استقلال و آزادی فردی: کوزیمو با بالا رفتن از درخت، در واقع در حال اعتراض به قواعد تحمیلی و خفقانِ دنیای زمینی است. او نشان میدهد که میتوان بدون لمس زمین (یعنی بدون تسلیم شدن به سنتها و اجبارها)، همچنان با جهان، با سیاست، با عشق و با مسئولیتهای انسانی در ارتباط بود.
۲. زاویه دید و حقیقت (Perspectivism): کالوینو با این داستان میگوید که برای درک بهترِ حقیقت و تماشای درستِ جهان، گاهی لازم است از «مرکزیت» و نزدیکیِ بیش از حد به مسائل فاصله بگیریم. نگاه از میان درختان، همان نگاهی است که به ما اجازه میدهد کلیتر و روشنتر به زندگی بنگریم.
۳. پارادوکسِ حضور و غیاب: زیبایی کتاب در این است که کوزیمو با وجود دوری فیزیکی از زمین، از جامعه جدا نمیشود. او از طریق مطالعه، تجربه و روابط انسانی، به شکلی عمیقتر از کسانی که روی زمین هستند، با دنیا در تعامل است.
در یک جمله:
«بارون درختنشین» سفری است برای یافتنِ «جایگاهِ شخصی»؛ کتابی که به ما میآموزد چگونه میتوان در عینِ حفظِ خود و استقلالِ فردی، بخشی از جریانِ زندگی و تاریخ باقی ماند.
مطالعه این کتاب برای کسی که به مفاهیم عمیق و نگاههای متفاوت علاقه دارد، بسیار لذتبخش خواهد بود. ✨📚
🍏🍎🍃
👌1