.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
@aevien
ﭼﻪ ﻧﺴﺒﺘﻰ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺩﺍﺭﻯ؟؟

ﻫﺮﻭﻗﺖ ﻣﻴﺒﻴﻨﻤﺶ ﻳﻜﻰ ﺗﻮﻭﺟﻮﺩﻡ ﻓﺮﻳﺎﺩﻣﻴﺰﻧﻪ ﺍﻋﻮﺫﺑﺎﻟﻠﻪ ﻣﻦ ﺍﻟﭽﺸﻤﻬﺎﻳﺶ...

#Mahya_hdi
@aevien
_چه نسبتى باهاش دارى؟!
+یواشکی دوسش دارم.

_چه نسبتى باهاش دارى؟!
+چک کننده ی پروفایلشم.

_چه نسبتى باهاش دارى؟!
+عاشقشم...
ولی اون بهم میگه خواهر.

_چه نسبتى باهاش دارى؟!
+از ناشناسای زندگیشم.

_چه نسبتى باهاش دارى؟!
+آرشیو عکسا و پیاماشم.

_چه نسبتى باهاش دارى؟!
+پنهونی ترین عشق زندگیمه.

_چه نسبتى باهاش دارى؟!
+دست نیافتنی ترینمه.

_چه نسبتى باهاش دارى؟!
+خواهر کوچیکشم.

_چه نسبتى باهاش دارى؟!
+دوست دارم نسبتی داشته باشم,ولی ندارم.

_چه نسبتى باهاش دارى؟!
+بزرگترین افسوس زندگیمه.

_چه نسبتى باهاش دارى؟!
+چشاشو میبینم ذوق میکنم😐

_چه نسبتى باهاش دارى؟!
+میشینم در فراقش 3نقطه پر میکنم😑😂

#مرضیه_جلالی
@aevien
-چه نسبتى باهاش دارى ؟
+حتى به فكرشم خطور نميكنم ..
#افق
Sakhteh
Black Cats - wWw.Diarmusic.ir
سخته
دلتنگی سخته
قد یه ساله
برام یه لحضه
@aevien 💜 👌
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien

داشت یه بارون وحشتناک میومد،
هيچ کدوممون چتر نداشتیم.
یعنی تو خواسته بودی بیاری و من گفته بودم:" چتر هارا باید بست... زير باران باید رفت... عشق را زير باران بايد جست..."
بارون خیس خیس مون کرده بود...
داشتم لبه ى جدول راه میرفتم و گوش میدادم به غرغر هات که به طرز احمقانه ای برام دلنشین بودن ؛
نگاهم افتاد به سيسمونى فروشى پر از رنگ اون ور خيابون... دستتو کشیدم و بردمت جلوی ویترین مغازه...
گفتم: اون سرویس خواب بنفشه قشنگه براش نه؟
چشاتو از زیر عینک گرد کردی و گفتی: برای کی؟
گفتم: برای دخترمون دیگه!
چشات گردتر شد و بعد شروع کردی به قهقهه زدن.
مثل باباها دست کشیدی رو سر خیسم و گفتی: تو خودت بچه ای بعد میخوای مامان شی؟
گفتم:با بیست و خورده ای سال سن بچم؟
گفتی: آره... تو جسمت نودوهفت سالش هم که بشه روحت چهارده ساله میمونه!
چین انداختم به دماغم و گفتم: بده؟
گفتی: بد بود که من الان زیر بارون بدون چتر پا به پات نميومدم...
اصلا باید بهم قول بدی همیشه همینقدر دنیات مثل بچه ها رنگی رنگی باشه.
خندیدم...
خندیدی...
جلوی ویترین همون سیسمونی فروشی...
تن هامون نم داشت اما عشقمون نه....
همه این هارو یادت انداختم که بگم امروز داشتم زیر بارون از جلو همون سیسمونی فروشی رد میشدم؛ بدون چتر و خیس.
جلوش وایسادم و به جای خالی اون سرویس خواب بنفش خیره شدم و بعد به عکس خودم تو شیشه مغازه که جای تن خیس تو کنارش خالی بود.
اون روزی که رفتی رو یادت هست؟ شبش که تو آینه به خودم نگاه کردم یه روح  نود و هفت ساله دیدم تو تن یه دختر جوون....
همه این هارو گفتم که یادت بندازم من میخواستم رو قولم بمونم و دنیام رنگی رنگی بمونه... اما تو زدی زیر قولت و رفتی.
گفتم که یادت بندازم تو همیشه از بوی نم بدت میومد...
که حالا
تن هامون خشکه خشکه...
اما عشقمون خیلی وقته نم کشیده...!

#محیا_زند
To Beman
Amir Jahed
رفتیو و خبر
از دل زارم تو نداری
من در دل خود
عشق تو دارم تو نداری
@aevien 💜 👌
خدا حواسش کجاست؟
باران و جمعه؟
ترکیب وحشتناکیست
بمیری هم نمیتوانی خوب باشی...
یک جای دلت "باید" بلنگد انگار!
#محیا_زند

@aevien ☔️
Www.MusicSeda.iR
( ♫Www.MusicSeda.iR♫)موزیک صدا
من از روزای بی تو دلم خیلی گرفته
تو نیستی جز تو با کی بگم از چی گرفته
تو که واسه جدایی یک قلبه سنگی داشتی
واسه تنهاییم ای کاش یک کم دل تنگی داشتی

@aevien 💜 👌
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien

تمام ترکيب هاى "وصفى" جهان به کنار؛
در توصيف چشم هاى تو،
همين بس که هر توضيحى "اضافى" است.....

#مريم_خسروى 💚
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien
ساعت دوازده شب لب سکوهای بام نشسته بودیم و پامونو از ارتفاع آويزون کرده بودیم، انگار روی کل شهر پا گذاشته بودیم. صدای اهنگ کافه پایین بام هم میومد. " سرتو بزار رو شون هام خوابت بگیره..." یه مالبرو درآوردو گفت: این کافه چیه هم حسابی اهل دله ... نصفه شبی چه آهنگی گذاشته.
فندک گرفتم جلوش و گفتم: حتما دلش هوس یار کرده.
گفت: هوس یار سنگدلشو... سنگدل بوده که نصفه شبی صدا گریه ی سوزدارش داره میاد.
چند لحظه گوش دادم و گفتم: صدای گریه نمیاد که... صدای آهنگ میاد و جیر جیرکا.
یه پک عمیق داد زد و گفت: چرا میاد... وقتی رفتم پیشش این مالبرو رو بخرم چشماش با هر بیت آهنگ زار میزد. ولی گونه هاش خشک بود. گریه های بی صدا سوزشون بیشتره.
یه مالبرو دیگه درآورد و گذاشت کنج لبش. پک اولی نه... دومی رو افتاد سرفه. پاکتو از دستش کشیدم بیرون و گفتم: جون من نکش انقدر این زهرماری رو. تو که یار بغلت نشسته... دردت چیه انقدر سوزدار پک میزنی؟
گفت: دردم از اینه که عمر خوشیا مثل تن همین نخ سیگار کوتاهه. سری دود میشه میره هوا. همون لحظه تا میتونی باید کیفش رو کنی... بخوای به این فکر کنی که حالا این نخو نکشم چون ممکنه چند سال دیگه سرطان بگیرم عمرت بر فناست.
خواست یه نخ دیگه برداره، زدم رو دستش و گفتم: آره... ولی بعضی خوشیا تو همون لحظه خوشی ان و بعدش تبعات دارن، اونقدر زیاد که گند میزنن به بقیه عمرت.
هیچی نگفت. سکوت بامو صدای جیرجیرکا شکسته بودن و اهنگ کافه پایینی که پرسوز میخوند:" یه حالتی تو چشماته که عشق خودش باهاش میاد..."
بعد چند دقیقه گفت: مثلا دیدن چشمای تو از همون خوشی هاست که گند میزنه به بقیه عمرم.
گفتم: من که جایی نمیرم... تا اخر عمر برات خوشی میمونم.
پاشو کوبید رو سر شهر که از اون ارتفاع زیر پاهاش بودن. گفت: نه تو هم یروز میری و میشی یار سنگدل. یعنی خودت هم نخوای بری دنیا بزور دستتو میکشه و میبره. نمیدونم کی به دنیا زور گفته که با عاشقا افتاده سر لج... همه رو به یه بهونه جدا میکنه. زور دنیا یه روز به ماهم میرسه بلاخره.
گفتم: هیس...نگو. بزار کیف خوشی الانمون رو بکنیم تا اونجا که میشه... حتی اگه گند بزنه به بقیه عمرمون. حالا فقط " سرت رو بذار رو شونه هام خوابت بگیره...بذار تا آروم دل بی تابت بگیره..."

#محیا_زند
Sareto Bezar Ro Shooneham
Omid [Melody98.Ir]
سرتو بزار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره

@aevien 💜 👌
@aevien📚

يه کم کتاب بخونيم بد نيستااااا😶🙄
اوضاعمون خعلى #داغون عه!😑
Tanhaei
Mehran Atash - [ MyBia2Music.Com ]
تو آرومی نمیفهمی
که این تنهایی بدجور منو داغون کرده
ته این جاده بن بست
بدونه من کجا میری؟
تو تنهایی نمیتونی
فقط دلشوره میگیری
@aevien 💜 👌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@aevien

 ما دو تن مغرور 

 هر دو از هم دور 

 وای در من تاب دوری نیست 

 ای خیالت خاطر من را نوازشبار

بیش از این در من صبوری نیست 

 بی تو من تنهای تنهایم

#حمید_مصدق جانان 💜
" با چشم هایش میخندید "

اولین بار که واقعا دیدمش امتحانات ترم دی ماه بود . قبل ترها تو محوطه دانشگاه دیده بودمش و بعد سر یکی از درس های عمومی همکلاس شده بودیم. اما تمام مدت قبل رو فقط نگاهش کرده بودم و دیدن با نگاه کردن خیلی فرق داره. درطول روز هزاران ادم از جلومون رد میشن و ما نگاهشون میکنیم اما فقط تعداد محدودی رو واقعا میبینیم و تو حافظه مون ثبتشون میکنیم.
و اولین باری که من واقعا دیدمش سر امتحان همون درس عمومی بود. صندلی جلوییم نشسته بود و تمام مدت امتحان پاش رو عصبی و ریتم دار روی زمین میکوبید. کاملا معلوم بود هیچی بلد نیست. مشغول نوشتنن جواب سوال هشت بودم که یه برگه مچاله شده از صندلی جلویی پرت شد توصورتم و یه صدای اروم که گفته بود:(جواب سوال سه و پنج رو بنویس.) نمیدونستم باید بخندم یا کفری بشم. سوال سه رو حق داشت بلد نباشه. سخت بود. اما سوال پنج خیلی احمقانه بود. اسم سه تا شخصیت رمان سه تفنگدار الکساندر دوما رو میخواست. جواب سوال ها رو براش نوشتم و مراقب رو صدا کردم. یه سوال الکی ازش پرسیدم تا حواسش پرت بشه و تو اون فاصله جواب رو برای صندلی جلویی پرت کردم. چند دقیقه بعد از جام پاشدم وبرگه رو تحویل مراقب دادم و متعاقب من همون صندلی جلویی هم برگشو تحویل دادو از جلسه اومد بیرون. تو راهرو همقدمم شد و گفت:
_ممنون بخاطر جواب ها.
بخاطر قد بلندش سرمو بالا برده بودم تا صورتش رو ببینم و جواب بدم:خواهش میکنم. لبخند زد. لبخند زدم. سرعت قدم هاش رو بیشتر کرد و از راهرو خارج شد.
ومن تازه دیده بودمش. دیده بودم چشم های بیحالتش با اون مژه های بلند بدون فرش مثل شب کویر سیاه ان. دیده بودم موهای مشکیش یه فر بهم ریخته داره که با شونه زدن هم درست نمیشه. دیده بودم چال لپ نداره اما وقتی میخنده چشم هاشم باهاش میخندن. دیده بودم چیز خاصی برای دوست داشتن نداره. نه چشم هایی که رنگ و حالت خاصی داشته باشه نه موهای مجعد حالت داری نه هیچ چیز بخصوص دیگه ای. اما چشم هایی که میخندن عجیب به دل میشینن. به دل نشسته بود و من دیده بودمش.

#با_چشم_هایش_میخندید
#محیا_زند
#پارت_اول

@aevien
قصه شب جدیدم :)
امیدوارم مثل قبلی به دلتون بشینه 💜
و اینکه خواهشا مثل "+او" یسری از دوستان اسم نویسنده رو پاک نکنن و به اسم خودشون بزارن داستان رو.
اگر هم کسی کاور با ذکر نام داستان پیشنهاد داره بهم بگه :)

@aevien
shahrzad [Www.Bia4Music.Com]
mohsen chavoshi [Www.Bia4Music.Com]
تورو از دور دلم دید
اما نمیدونست چه سرابی دیده
من دیوونه چه میدونستم
زندگی برام چه خوابی دیده
@aevien 💜 👌