.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien

تمام قلم موها را انداخت توى سينک، چشم هايش از خستگى باز نمى شد...بى خيال لکه هاى دستش، مسواک نارنجى را برداشت و خميردندان سبز را کشيد رويش...
مسيرش را از بين ملحفه هاى چرک جمع شده روى زمين پيدا کرد و وازلين را از روى ميز برداشت...يادش آمد مادربزرگ هم وازلين مى خواست...
فردا بايد حتما سرى به پيرزن مى زد....
.
پرده ى اتاق را کنار زد،نور چراغ هاى بزرگراه افتاد روى تختش...صداى بوق هاى پشت سر هم پيچيد توى گوش هايش...سه چهار تا ماشين کنار بزرگراه پارک کردند و چندتا جوان از هرکدام پياده شدند...دست پسر کت و شلوار پوشى را گرفتند و تقريبا هلش دادند وسط خيابان...
"داماد بايد برقصه....داماد بايد برقصه!"
فکر کرد
چه دل خوشى دارند اينها....
هوا قرمز شده بود از غروب به اين طرف...زرد کادميم را که با لاجوردى قاطى مى کرد آسمان آبى بود هنوز...
مادر بزرگ مى گفت هر وقت هوا قرمز شود برف مى آيد...
سر و صداى ماشين ها قطع شد...
دراز کشيد روى تخت...کاش حداقل يک استامينوفن مى خورد قبل از خواب...حوصله ى بلند شدن دوباره را نداشت...استامينوفن...
به اين فکر کرد که مادر بزرگ هم قرص هايش تمام شده...
فردا بايد حتما سرى به پيرزن مى زد...
دست هايش را گرفت زير شير آب...فايده اى نداشت...پاک نمى شدند کبودى هاى سبزرنگ....در تمام کابينت ها را کوبيد به هم...شيشه ى تينرش از هفته ى پيش خانه ى يکى از شاگردهايش مانده بود....
.
متصدى هميشگى داروخانه نبود....جايش را داده بود به پسرى لاغر و عينکى که به جوش هايش ور مى رفت...اسم قرص ها را يادش نمى آمد، گفت از همان سبز خوشرنگ ها...پسرک شيرين شد:
"سبز فسفرى يا چمنى؟! شايدم زمردى!" و چهار بسته قرص گذاشت روى پيشخوان،آدامس اکاليپتوسش را باد کرد و ترکاند...خنکى زد توى صورتش...بسته ى دوم را برداشت،حساب کرد و از داروخانه زد بيرون....
.
بوى زيره پلو و مرغ همراه با صداى بنان هجوم آوردند سمتش،سلام کرد و خريدها را گذاشت روى کابينت...
وازلين نخريده بود....
قوطى نصفه و نيمه ى زرد رنگى را از توى کيفش درآورد و گفت بعدا براى خودش مى خرد...
.
چشم هايش کشيده شد سمت پنجره....آسمان نه قرمز بود،نه آبى....
خاکسترى هم نبود حتى که بگويد باران مى آيد...
سبز بود...
از همان سبز خوشرنگ ها....
"وقتى آسمون سبزه قراره چى بشه؟!"
چيزى ته دلش خنديد....

#مريم_خسروى
#داستانک
@aevien💚
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
یه فنجون چایی دارچین گذاشت جلوم و گفت: از صبح تا شب نشستی کنج اتاق کاغذ سیاه میکنی و الهه ناز گوش میدی که چی؟ پاشو برو حیاط یه هوایی به کلت بخوره.
کتاب فروغ رو بستم و گفتم: دل رفتنش رو ندارم خاتون.
گفت: رفتن که دل نمیخواد... پا میخواد.
گفتم: نه دیگه... دل میخواد که پای رفتنشو داشته باشی.
عینکشو رو چشماش جا به جا کرد و گفت: حالا چرا دلشو نداری؟!
گفتم: الان برم حیاط این دل خالی شدم خالی تر میشه. نگام میافته به حوض وسط حیاط که اون وقتا بعدازظهرا با آهو میشستیم لبش و پاهامونو میکردیم توش. که حالا دیگه ماهی قرمزی توش چرخ نمیخوره و رنگ از کاشی های شکسته اش پریده. یادته خاتون اون درخت توته رو؟ یادته با آهو از خروس خون صبح تا وقتی که خورشید نارنجی بشه میرفتیم زیرش بساط خاله بازی پهن میکردیم، صبحونه و ناهار و عصرونه توت میخوردیم؟ حالا که برم حیاط چشمم میخوره به شاخه های شکسته شده و تنه خشک شدش.
اصلا اینا هم که نباشن، تنها که نمیتونم برم خاتون. بدون آهویی که داره عروس میشه.
یادته تو همون عالم بچگی با آهو اون ظرفه که وسطش گلای رز داشت رو شکوندیم؟ یادته چقدر ناراحت شدی؟ یادته هرچی من و اهو گفتیم برات میچسبونیمش گفتی نه دیگه نمیشه؟ گفتی چیزی که شکسته شده رو هرچقدر هم که وصله پینه کنی دیگه هيچوقت درست نميشه.
کاشی های حوض آبیه شکستن، شاخه های درخت توته شکستن، دل منم شکسته و دیگه هيچوقت درست نمیشه.
دیگه دل حیاط رفتن ندارم خاتون چون دل که شکسته بشه دیگه پای جایی رفتن نداره. زمینگیر میشه.
زمینگیر شدم خاتون.

#محیا_زند
#خاتون_مادربزرگ_شاعر_من_است

@aevien
Elaheye naz
Banan
گر دل من نیاسود از گناه تو بود
بیا تا ز سر گنهت گذرم...
@aevien 💜 👌
#نوستالژی..
Best Iranian Songs [www.asdownload.net]
[www.asdownload.net]
خاتون هم گریز من
برای این در به در
بی سرزمین گریه نکن
آسون نشو ای همسفر
ویرون نشو ای در به در
#ابی_جان
@aevien 💜 👌
.: آویـــــــــــــــــن :.
[www.asdownload.net] – Best Iranian Songs [www.asdownload.net]
احتمالا چیزی در حدود تشکیل یه فسیل باید بگذره تا بتونی با شنیدن یه آهنگ پر خاطره به
نفس نفس نیافتی
بغض نکنی
تو خاطره ها غش نکنی
و با بیخیالی از اون آهنگ بگذری!
چیزی در حدود تشکیل یه فسیل باید بگذره تا بتونی به خودِ قبلیت، خودِ آرومت، خودِ بی آشوبت برگردی!

#محیا_زند
#مارا_همه_شب_نمیبرد_خواب
@aevien
Audio
FarsKids.com FarsKids240.com
شاید یه‌روز یادم بیفتی

قلب تو که از جنس سنگ نیست

وایستادم اینجا روی حرفام

وایستادمو جایی‌ نمیرم

صبرم برای تو زیاده

باید جوابش رو بگیرم

@aevien 💜 👌
مثل آش مادربزرگ تو غروب های جمعه
مثل خواب تا ظهر اولین روز تابستون
مثل یه لیوان نسکافه تو برف
مثل بوی گردن نوزاد شیش ماهه
مثل یه آهنگ آروم تو اوج اظطراب
مثل همه شون
تو به دل میشینی
#محیا_زند
I Guess I Loved You
Lara Fabian
I guess I loved you...
Lara Fabian😍💜

@aevien 💜 👌
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien💚

_چه نسبتى باهاش دارى؟!

+شبا بدون فک کردن به چشاش؛خوابم نمى بره....:-(

#مريم_خسروى 🌌
"معشوقه" گری هایم همیشه با دیگر "معشوقه"ها فرق داشت.
وقتی سرش درد میکرد نه " عزیزم چرا مواظب خودت نبودی؟" حواله اش میکردم نه براش قرص میبردم. بجاش لامپ اتاق رو خاموش میکردم، سرشو میذاشتم رو پاهام، دستمو میکشیدم لا به لای موهاش و همون ترانه مورد علاقه اش رو زیر لب براش لالایی وار میخوندم.
روزهای بارونی به جای اینکه به زور چتر بگیرم رو سرش و بهش همش گوشزد کنم که آروم راه برو تا آب بارون شلوارتو خیس نکنه، دستشو میگرفتم و میکشیدمش زیر بارون و تمام مسیر رو باهاش میدویدم و آخر سر که خسته میشدیم میرفتیم زیر سایه بوم یکی از مغازه ها و من همونجور که نفس نفس میزدم از دویدن خیره میشدم به چشم هاش و بی مقدمه میگفتم "دوستت دارم "
یا پنجشنبه شب ها نه مجبورش میکردم پاساژ های شهر رو باهام متر کنه نه میزاشتم شام رو تو یکی از لوکس ترین رستوران های شهر از همان هایی که تمام مدت حواست باید به رفتارت باشه بخوریم. دوتا ساندویج از همان دکه پایین بام میخریدیم و میبردمش به بالاترین ارتفاع شهر و انقدر براش خاطره تعریف میکردم که با دهن پر قهقه بزنه.
وقتی از روياها و نگرانی هاش برای آینده تعریف میکرد دست نمیزاشتم رو دستش و نمیگفتم " همه چی درست ميشه... امیدوار باش". میرفتم یه لیوان چایی با همون شکلات مورد علاقه اش براش میاوردم و دستامو دور گردنش حلقه میکردم و میگفتم " یه دنیا پشتتو خالی کنه خودم پشتتم دردات به جونم"
هیچوقت نتونستم "معشوقه" باشم... از همون معشوقه های تکراری كه خيلی هم عشق را بلد نیستند.
دیوونه ها "معشوقه" بودن رو بهتر بلدن... چون عشق و عقل باهم نشاید جانم... باید دیوونه وار عاشقی کرد.

#محیا_زند

@aevien
Kheily Dooset Daaram [Musicbambo.ir]
Hamid Askari [Musicbambo.ir]
خیلی دوست دارم

خیلی وابستت شدم

با اینکه تازه اومدی بد جوری عاشقت شدم

@aevien 💜 👌
از سری موزیک های:
#خز_بزور_شاد_کن
همون قضیه آهنگ رو با صدای بلند بزار و برو جلو آینه...👯
#کلی_بخندین 🙂
#بجنگید_برای_خنده_هاتون 💜
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
جناب مرد
بزار یچیزی رو در مورد جنس خودم بهت بگم
بعضی از ما زن ها عادت مزخرفی داریم
پاک میمونیم
دلمون رو سفت تو مشتمون میگیریم
دور تنمون یه حصار میکشیم
تا وقتی که چشم دل و عقلمون برای یه نفر کور میشه
دل میدیم
روح میدیم
تن میدیم
عشق میدیم
و خدا نکنه اگه اون مرد دل بگیره و دل نده
خدا نکنه اون مرد تن بگیره و عشق نده
خدا نکنه اون مرد روح زن رو بشکنه و بره
بعضی از ما زن ها عادت مزخرفی داریم
روحمون که بشکنه خورده شیشه هاش دلمون رو هرزه میکنه
و دل که هرزه بشه تن روهم هرزه میکنه!
جناب مرد
این هرزه های دور و برت از بدو تولد تن داده نبودن!
یک روز در حوالی جوانی شون آدمی از جنس خودت روحشون رو به گند کشیده!
تو خودت...
مقصر زن های بی دلی که میبینی هستی و این اجتماع بی نجابتی که هنوز زن رو زنیکه میدونه!

این رو فقط برای تو نوشتم. برای تویی که از زنیکه بودن خون دل میخوری...!

#محیا_زند
@aevien
ترسو ترین آدم ها همان هایی هستن که در پشت جمله "تو بدون من خوشبخت تری..."قایم میشوند و میروند.
#محیا_زند
@aevien