.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
دختر دار که شوم...
قربان موهای بلندش میروم
قربان پیرهن گل گلی اش
قربان لاک دوست داشتن هایش
قربان عروسک بازی هایش
قربان دختر بودنش، مادر فردا شدنش
و باز در آخر....دلم ميخواست که کاش دختر نبود...!نه در بین این مردمی که فکرهایشان خاک گرفته...!
دلم میخواست...پسر باشد....که نه قضاوت ها دنیایش را خراب کند نه محدودیت ها پر ارزوهایش را بشکند!
پسر باشد تا حق انتخاب کردن داشته باشد نه انتخاب شدن! پسر باشد تا وقتی عاشق شد...ازدواج کرد...شکست خورد...طلاق گرفت...نگران فرداهایش...قضاوت ها...نگران نگاه های هرز شده رو تنش نباشد....پسر باشد و امیدوار که باز میتواند ازدواج کند با هر دختری که خواست بدون مهر "دست خوردگی"! پسر باشد که وقتی ازدواج کرد...پیرتر که شد...چشم هایش چروک که برداشت...دست هایش که زخمت تر شد....لبخندش که بی فروغ تر شد.... نگران نشود....دلش نلرزد که ای وای نکند لبخند زیباتری دل ببرد از مرد من!
پسر باشد تا وقتی حقش ناحق شد... عدالت که براش زیر سوال رفت...نترسه...نلرزه....بخاطر ابروی زنانه اش ساکت نشه....دنیارو بهم بریزه و حق ناحق شده اش رو حق کنه!
پسر باشد تا وقتی تاریخ خواند...گذشته را که دید...نبیند جنسش در تمام دنیا همیشه جنس بوده...یه مهره سرگرمی برای بازی آلوده چشم های مردانی که سیری ندارند...که به جای اسمش صدجور لقب ابزاری رویش بگذارند!
وبعد....
بعد از تمام کاش هایی که گفتم باز به موهای بلندش که رو پیرهن گلی گلی اش لی لی میکند نگاه کنم و دلم برود....
دلم برود و بسوزم از
تمام
زنانه هایی
که
دارند
میسوزانند.
#محیا_زند
@aevien
قربان موهای بلندش میروم
قربان پیرهن گل گلی اش
قربان لاک دوست داشتن هایش
قربان عروسک بازی هایش
قربان دختر بودنش، مادر فردا شدنش
و باز در آخر....دلم ميخواست که کاش دختر نبود...!نه در بین این مردمی که فکرهایشان خاک گرفته...!
دلم میخواست...پسر باشد....که نه قضاوت ها دنیایش را خراب کند نه محدودیت ها پر ارزوهایش را بشکند!
پسر باشد تا حق انتخاب کردن داشته باشد نه انتخاب شدن! پسر باشد تا وقتی عاشق شد...ازدواج کرد...شکست خورد...طلاق گرفت...نگران فرداهایش...قضاوت ها...نگران نگاه های هرز شده رو تنش نباشد....پسر باشد و امیدوار که باز میتواند ازدواج کند با هر دختری که خواست بدون مهر "دست خوردگی"! پسر باشد که وقتی ازدواج کرد...پیرتر که شد...چشم هایش چروک که برداشت...دست هایش که زخمت تر شد....لبخندش که بی فروغ تر شد.... نگران نشود....دلش نلرزد که ای وای نکند لبخند زیباتری دل ببرد از مرد من!
پسر باشد تا وقتی حقش ناحق شد... عدالت که براش زیر سوال رفت...نترسه...نلرزه....بخاطر ابروی زنانه اش ساکت نشه....دنیارو بهم بریزه و حق ناحق شده اش رو حق کنه!
پسر باشد تا وقتی تاریخ خواند...گذشته را که دید...نبیند جنسش در تمام دنیا همیشه جنس بوده...یه مهره سرگرمی برای بازی آلوده چشم های مردانی که سیری ندارند...که به جای اسمش صدجور لقب ابزاری رویش بگذارند!
وبعد....
بعد از تمام کاش هایی که گفتم باز به موهای بلندش که رو پیرهن گلی گلی اش لی لی میکند نگاه کنم و دلم برود....
دلم برود و بسوزم از
تمام
زنانه هایی
که
دارند
میسوزانند.
#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien
سازمان ملل چرا حتى يک بار هم بيانيه صادر نمى کند؛
براى تمام کسانى که ناخواسته توسط يک "نگاه" کشته شده اند؟!
من نمى دانم؛اين حقوق بشر که مى گويند همين است؟!
به خدا که نيست...
دليل مردن آدم ها خلاصه نمى شود توى سرطان و ايست قلبى و سکته ى مغزى...
گاهى؛
درست همان جايى که هيچ کس انتظارش را ندارد؛
به آرامى،
تمام مى شوى....
و هيچ کدام از اين سازمان هاى لعنتى،ککشان هم نمى گزد...
#مريم_خسروى
@maryamkhosraviiii
@aevien
سازمان ملل چرا حتى يک بار هم بيانيه صادر نمى کند؛
براى تمام کسانى که ناخواسته توسط يک "نگاه" کشته شده اند؟!
من نمى دانم؛اين حقوق بشر که مى گويند همين است؟!
به خدا که نيست...
دليل مردن آدم ها خلاصه نمى شود توى سرطان و ايست قلبى و سکته ى مغزى...
گاهى؛
درست همان جايى که هيچ کس انتظارش را ندارد؛
به آرامى،
تمام مى شوى....
و هيچ کدام از اين سازمان هاى لعنتى،ککشان هم نمى گزد...
#مريم_خسروى
@maryamkhosraviiii
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien
جفتمون نشسته بوديم رو تخته سنگاى خاکسترى لب رودخونه...
بدون حرف...
يه دفتر با جلد پارچه اى درآورد از کيفش که بين شلوغى حروف مشکى وسطش،"عين و شين و قاف" رو با قرمز نوشته بود....
گفتم: بده ببينم چى نوشتى تو اين دفتر عشقت!
خيره شده بود به جريان آب،گفت:هيچى!خاليه تقريبن...
صفحه ى اول دفترو باز کردم...با مشکى نوشته بود:
"امروز بعد تئاتر رفتيم شهر کتاب...داشتم دنبال سمفونى مردگان عباس معروفى مى گشتم بين قفسه ها...يهو از پشت زد رو شونم؛برگشتم ديدم اين دفتره رو گرفته دستش...چشاش از پشت عينک مستطيلى خرخونيش،برق مى زدن!
گفت:بيا!از اين به بعد تو اين بنويس...
گفتم:ولى دفتر قرمزه هنوز نصفه ام نشده هاااا،مى خرم بعدن...
سرشو کج کرد و زل زد تو چشمام...
آروم گفت:تو اين فقط چيزاى خوب بنويس...خب؟!
خنديد و دفترو گرفت سمتم...❤
سه شنبه ى نانحس! چهاردهم آذر نود و چهارツ "
يه کم پايين تر با همون خط عجيب و غريب پفکى نوشته بود:
"فقط چيزاى خوب مى نويسم....D:"
دفتروبستم...داشت ور مى رفت با لاک هاى ناخوناش...
گفت:
هروقت مى خوام يه چيزى بنويسم توش،يهو قيافه ى خندونش يادم مياد وسط قفسه هاى شلوغ پلوغ پراز کتاب...
بعدشم اون يه ورى کردن بانمک صورتش و آروم گفتن" چیزای خوب بنویس..." میدونی وقتی رفت چیز میزای خوبم رو هم ریخت تو یه ساک و با خودش برد... دیگه چیزی نمونده که ازش بنویسم....
به خودم که ميام اصن دل و دماغى نمونده واسه نوشتن حتى!هميشه تو کيفمه ولى کلن شايد ماهى يه بار ورقش بزنم...
دلم نمياد چيزى بنويسم...اعصاب له و لورده و نبودنش که چيز خوبى نيست...
هست؟!
الکى چرا حروم کنم کاغذاشو؟!
حتى سمفونى مردگانم نصفه و نيمه مونده!عينهو دفتر قرمزه بلاتکليف!!!عزيز هميشه مى گفت از اينجا مونده،از اونجا رونده...يه چيزى تو همين مايه ها...قصه ى منه!
نصفه نيمه ام اين روزا...
نگاهم رفت سمت انگشتاش...همه ى لاک ها رو کنده بود....
#مريم_خسروى
@maryamkhosraviiii
@aevien
جفتمون نشسته بوديم رو تخته سنگاى خاکسترى لب رودخونه...
بدون حرف...
يه دفتر با جلد پارچه اى درآورد از کيفش که بين شلوغى حروف مشکى وسطش،"عين و شين و قاف" رو با قرمز نوشته بود....
گفتم: بده ببينم چى نوشتى تو اين دفتر عشقت!
خيره شده بود به جريان آب،گفت:هيچى!خاليه تقريبن...
صفحه ى اول دفترو باز کردم...با مشکى نوشته بود:
"امروز بعد تئاتر رفتيم شهر کتاب...داشتم دنبال سمفونى مردگان عباس معروفى مى گشتم بين قفسه ها...يهو از پشت زد رو شونم؛برگشتم ديدم اين دفتره رو گرفته دستش...چشاش از پشت عينک مستطيلى خرخونيش،برق مى زدن!
گفت:بيا!از اين به بعد تو اين بنويس...
گفتم:ولى دفتر قرمزه هنوز نصفه ام نشده هاااا،مى خرم بعدن...
سرشو کج کرد و زل زد تو چشمام...
آروم گفت:تو اين فقط چيزاى خوب بنويس...خب؟!
خنديد و دفترو گرفت سمتم...❤
سه شنبه ى نانحس! چهاردهم آذر نود و چهارツ "
يه کم پايين تر با همون خط عجيب و غريب پفکى نوشته بود:
"فقط چيزاى خوب مى نويسم....D:"
دفتروبستم...داشت ور مى رفت با لاک هاى ناخوناش...
گفت:
هروقت مى خوام يه چيزى بنويسم توش،يهو قيافه ى خندونش يادم مياد وسط قفسه هاى شلوغ پلوغ پراز کتاب...
بعدشم اون يه ورى کردن بانمک صورتش و آروم گفتن" چیزای خوب بنویس..." میدونی وقتی رفت چیز میزای خوبم رو هم ریخت تو یه ساک و با خودش برد... دیگه چیزی نمونده که ازش بنویسم....
به خودم که ميام اصن دل و دماغى نمونده واسه نوشتن حتى!هميشه تو کيفمه ولى کلن شايد ماهى يه بار ورقش بزنم...
دلم نمياد چيزى بنويسم...اعصاب له و لورده و نبودنش که چيز خوبى نيست...
هست؟!
الکى چرا حروم کنم کاغذاشو؟!
حتى سمفونى مردگانم نصفه و نيمه مونده!عينهو دفتر قرمزه بلاتکليف!!!عزيز هميشه مى گفت از اينجا مونده،از اونجا رونده...يه چيزى تو همين مايه ها...قصه ى منه!
نصفه نيمه ام اين روزا...
نگاهم رفت سمت انگشتاش...همه ى لاک ها رو کنده بود....
#مريم_خسروى
@maryamkhosraviiii
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
بخت و احساس دخترم اگر به خودم برود، يک روز در حوالی چهارده سالگی اش با موهای کوتاه شده بلوند و پیراهن چین دار بنفشم به اتاقش مى روم...
میبینمش که گوشه تختش کز کرده و یکی از همان موزیک های اسپانیایی مورد علاقه ى جفتمان را گوش میدهد... شانه را از رو میزش برمیدارم و تن کز کرده اش را میکشم طرف خودم...
موهای فر شرابی اش را که به خودم رفته، تو دستم میگیرم و آرام آرام شانه میکشم...
میدونم مثل خودم از مقدمه چینی متنفره ، به خاطر همین بی مقدمه شروع میکنم و میگم:
"میدونمت مام جان! دلت پیش یکی گیر کرده. اینو از حال هوای این روزهات فهمیدم. از این همش گوشه گیری هات، از این همش چشمای سرخت، از این همش سردی تنت. نمیدونی هم دلت پیش چیش گیر کرده... فقط میدونی تو یه لحظه دار و ندار دلت براش رفته... به این میگن عشق!خاصیتش اصلا همینه که تو یه نگاه دلت واسه یه نفر بره و برای چیش رو دقیقا ندونی....!
میدونم مام جان... نمیشه بهش برسی.
اصلا انگار نرسیدن مترادف عشقه و ما آدما عاشق میشیم که هیچوقت دستمون نرسه به دستاش.
روزها،ماه ها، سال ها باید بگذره تا حال دلت آروم بگیره و بتونی یکیو دوباره توش راه بدی...که بشه همه چيز واست...که بلد باشه کى و کجا حال دلتو خوب کنه.
و اینکه میگم بتونى يه نفرو به دلت راه بدی نه اینکه دوباره عاشق بشی...
نه!
عشق تو کل زندگیت مثل آبله مرغونی که تو هفت سالگی گرفتی یه بار به جونت میافته.
اما میتونی بعدش دوست داشتی باشی... دوست داشتن هایی که برعکس عشق براش دلیل داری. یکی اخلاقش، یکی چشماش، یکی دستاش...!
اما جان دلم به دوست داشتن هم حواست باشه! اولین نفری که بعد از عشق، دوستش داری خیلی مهمه... این دستبندی که دستته رو میبینی؟ اگر هی پشت سرهم باز و بسته اش کنی قفلش هرز میشه و یه روز میبینی از دستت افتاده و گم شده... اگر تو دوست داشتن بخوری زمین میتونی باز یه نفر دیگه رو بعدش دوست داشته باشی... اما کم کم قفل دلت هرز میشه و میافته زمین. هر بار هم که بیافته زمین زخم میشه و شاید زخم هات خوب بشن اما جاشون میمونه و دلت رو زشت میکنن. آخر سر یه دل زشت رو تو ویترین روح کدوم آدم میخوای جا بدی؟
باید روزی در حوالی چهارده سالگی دخترم موهايش را شانه بزنم و ازش خواهش کنم که مواظب قفل دلش باشد...!
#محيا_زند
@aevien
میبینمش که گوشه تختش کز کرده و یکی از همان موزیک های اسپانیایی مورد علاقه ى جفتمان را گوش میدهد... شانه را از رو میزش برمیدارم و تن کز کرده اش را میکشم طرف خودم...
موهای فر شرابی اش را که به خودم رفته، تو دستم میگیرم و آرام آرام شانه میکشم...
میدونم مثل خودم از مقدمه چینی متنفره ، به خاطر همین بی مقدمه شروع میکنم و میگم:
"میدونمت مام جان! دلت پیش یکی گیر کرده. اینو از حال هوای این روزهات فهمیدم. از این همش گوشه گیری هات، از این همش چشمای سرخت، از این همش سردی تنت. نمیدونی هم دلت پیش چیش گیر کرده... فقط میدونی تو یه لحظه دار و ندار دلت براش رفته... به این میگن عشق!خاصیتش اصلا همینه که تو یه نگاه دلت واسه یه نفر بره و برای چیش رو دقیقا ندونی....!
میدونم مام جان... نمیشه بهش برسی.
اصلا انگار نرسیدن مترادف عشقه و ما آدما عاشق میشیم که هیچوقت دستمون نرسه به دستاش.
روزها،ماه ها، سال ها باید بگذره تا حال دلت آروم بگیره و بتونی یکیو دوباره توش راه بدی...که بشه همه چيز واست...که بلد باشه کى و کجا حال دلتو خوب کنه.
و اینکه میگم بتونى يه نفرو به دلت راه بدی نه اینکه دوباره عاشق بشی...
نه!
عشق تو کل زندگیت مثل آبله مرغونی که تو هفت سالگی گرفتی یه بار به جونت میافته.
اما میتونی بعدش دوست داشتی باشی... دوست داشتن هایی که برعکس عشق براش دلیل داری. یکی اخلاقش، یکی چشماش، یکی دستاش...!
اما جان دلم به دوست داشتن هم حواست باشه! اولین نفری که بعد از عشق، دوستش داری خیلی مهمه... این دستبندی که دستته رو میبینی؟ اگر هی پشت سرهم باز و بسته اش کنی قفلش هرز میشه و یه روز میبینی از دستت افتاده و گم شده... اگر تو دوست داشتن بخوری زمین میتونی باز یه نفر دیگه رو بعدش دوست داشته باشی... اما کم کم قفل دلت هرز میشه و میافته زمین. هر بار هم که بیافته زمین زخم میشه و شاید زخم هات خوب بشن اما جاشون میمونه و دلت رو زشت میکنن. آخر سر یه دل زشت رو تو ویترین روح کدوم آدم میخوای جا بدی؟
باید روزی در حوالی چهارده سالگی دخترم موهايش را شانه بزنم و ازش خواهش کنم که مواظب قفل دلش باشد...!
#محيا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
ریحان جان...
بیا دست همو بگیریم و خودمونو یجور تو دل زمان جا بدیم. پاهامونو به دیواراش فشار بدیم و مجبورش کنیم بره عقب...بره به گذشته.
بیا دست همو بگیریم و بريم به چهارسالگی هامون. همون موقعه که شبا تو تاریکی حیاط پشتی سر میزاشتیم رو پاهای خاتون و برامون لالایی میخوند" لالا لالا گل عمرم..."
همون موقعه که با زغال های اسفندگردون خاتون رو زمین چهارخونه های بزرگ میکشیدیم و تا خود عصر لی لی بازی میکردیم.
بیا ریحان...
بیا بریم به تابستون چهارده سالگی مون. که الهه ناز رو با ضبط قدیمیه خاتون بزاریم و زیر نور ماه باله برقصیم.
یا همون موقعه هایی که نصفه شبی یواشکی پاورچین پاورچین میرفتیم رو پشت بوم، لبش میشستیم و لواشک های البالو خاتون رو میخوردیم و در مورد اون پسر چشم سیاهه حرف میزدیم.
بیا ریحان...
بیا بریم...
بیا خاتون رو از خواب بیدار کنیم، از زیر اون سنگ قبر مشکی لعنتی بیاریمش بيرون و سر بزاریم رو پاش تا لالایی بخونه برامون.
بیا فرار کنیم ریحان...
فرار کنیم تو آغوش خاتون و دوباره بخندیم و لواشک آلبالو بخوریم.
تو بعد چهارده سالگی هامون و خاتون، حالت خوبه ریحان؟
حال من نیست...
اصلا این روزها انگار هیچکس حالش خوب نیست.
انگار همه مون حال خوبمون رو یه جایی لا به لای اون صندوقچه قدیمیه خاتون که همیشه بوی گل محمدی میداد و پر از خنزل پنزل بود گم کردیم.
بیا ریحان
بیا بریم پیش خاتون...
باید ازش بپرسم: "حال خوبم را توی صندوق گل محمدیت ندیدی خاتون جان؟"
باید بگه : "بیا گل عمرم... همینجاست... تو بغلم"
توروبخدا بیا بریم ریحان ...! من حالم خوب نیست!
#محیا_زند
@aevien
بیا دست همو بگیریم و خودمونو یجور تو دل زمان جا بدیم. پاهامونو به دیواراش فشار بدیم و مجبورش کنیم بره عقب...بره به گذشته.
بیا دست همو بگیریم و بريم به چهارسالگی هامون. همون موقعه که شبا تو تاریکی حیاط پشتی سر میزاشتیم رو پاهای خاتون و برامون لالایی میخوند" لالا لالا گل عمرم..."
همون موقعه که با زغال های اسفندگردون خاتون رو زمین چهارخونه های بزرگ میکشیدیم و تا خود عصر لی لی بازی میکردیم.
بیا ریحان...
بیا بریم به تابستون چهارده سالگی مون. که الهه ناز رو با ضبط قدیمیه خاتون بزاریم و زیر نور ماه باله برقصیم.
یا همون موقعه هایی که نصفه شبی یواشکی پاورچین پاورچین میرفتیم رو پشت بوم، لبش میشستیم و لواشک های البالو خاتون رو میخوردیم و در مورد اون پسر چشم سیاهه حرف میزدیم.
بیا ریحان...
بیا بریم...
بیا خاتون رو از خواب بیدار کنیم، از زیر اون سنگ قبر مشکی لعنتی بیاریمش بيرون و سر بزاریم رو پاش تا لالایی بخونه برامون.
بیا فرار کنیم ریحان...
فرار کنیم تو آغوش خاتون و دوباره بخندیم و لواشک آلبالو بخوریم.
تو بعد چهارده سالگی هامون و خاتون، حالت خوبه ریحان؟
حال من نیست...
اصلا این روزها انگار هیچکس حالش خوب نیست.
انگار همه مون حال خوبمون رو یه جایی لا به لای اون صندوقچه قدیمیه خاتون که همیشه بوی گل محمدی میداد و پر از خنزل پنزل بود گم کردیم.
بیا ریحان
بیا بریم پیش خاتون...
باید ازش بپرسم: "حال خوبم را توی صندوق گل محمدیت ندیدی خاتون جان؟"
باید بگه : "بیا گل عمرم... همینجاست... تو بغلم"
توروبخدا بیا بریم ریحان ...! من حالم خوب نیست!
#محیا_زند
@aevien
یک رمانس راز آلود عالی با بازی "کیرا نایتلی" عزيز💜 واقعا عالی بود این فیلم💜
Atonement 2007 / کفاره/تاوان
#پیشنهاد_فیلم_هفته
@aevien
Atonement 2007 / کفاره/تاوان
#پیشنهاد_فیلم_هفته
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien
👁
+مى دونى به نظرم اين زمين نيس که ما رو نگه داشته!جاذبه ى اصلى،جاذبه ى چشماس!!!
مثلن وختى توقع دارى نگات کنه ولى درعوض سرشو مى ندازه پايين؛نگاهت سقوط نمى کنه؟!
مى کنه ديگه جان دل!من مى گم؛چشمان که آدما رو نگه مى دارن.....
#مريم_خسروى
@maryamkhosraviiii
@aevien
👁
+مى دونى به نظرم اين زمين نيس که ما رو نگه داشته!جاذبه ى اصلى،جاذبه ى چشماس!!!
مثلن وختى توقع دارى نگات کنه ولى درعوض سرشو مى ندازه پايين؛نگاهت سقوط نمى کنه؟!
مى کنه ديگه جان دل!من مى گم؛چشمان که آدما رو نگه مى دارن.....
#مريم_خسروى
@maryamkhosraviiii
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
سر گذاشتم رو شونه هاش و گفتم: دلم برای حال خوب تنگ شده.
دست گذاشت رو پیشونیم و گفت: حالت بده مگه؟ جاییت درد میکنه؟
گفتم: آره. آرامشم درد میکنه. حال خوبم درد میکنه. اصلا تیکه به تیکه روحم درد میکنه.
گفت: آدم وقتی روحش درد میکنه یا یجور باید حالشو خوب کنه یا باید عوضش کنه! امیدی به خوب شدنش هست؟
گفتم: نه!
یه آه کشید و گفت: پس باید عوضش کنی!
به سنگ جلو پام یه لگد زدم وگفتم: مگه روح رو هم میشه عوض کرد؟
گفت: آره! پس فکر کردی این همه آدم چطور یهو علایقشون عوض میشه؟ چطور از زمین تا آسمون اخلاقشون فرق میکنه؟
این عوض کردن لعنتی عوارض هم داره! با هر بار عوض کردن یه تیکه از خندهاتو گم میکنی!
مواظب باش... من انقدر مجبور شدم عوض کنم که هیچی از خنده هام نمونده!
مواظب باش
خنده هاتو
گم نکنی!
#محیا_زند
@aevien
دست گذاشت رو پیشونیم و گفت: حالت بده مگه؟ جاییت درد میکنه؟
گفتم: آره. آرامشم درد میکنه. حال خوبم درد میکنه. اصلا تیکه به تیکه روحم درد میکنه.
گفت: آدم وقتی روحش درد میکنه یا یجور باید حالشو خوب کنه یا باید عوضش کنه! امیدی به خوب شدنش هست؟
گفتم: نه!
یه آه کشید و گفت: پس باید عوضش کنی!
به سنگ جلو پام یه لگد زدم وگفتم: مگه روح رو هم میشه عوض کرد؟
گفت: آره! پس فکر کردی این همه آدم چطور یهو علایقشون عوض میشه؟ چطور از زمین تا آسمون اخلاقشون فرق میکنه؟
این عوض کردن لعنتی عوارض هم داره! با هر بار عوض کردن یه تیکه از خندهاتو گم میکنی!
مواظب باش... من انقدر مجبور شدم عوض کنم که هیچی از خنده هام نمونده!
مواظب باش
خنده هاتو
گم نکنی!
#محیا_زند
@aevien