.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
امروز میخواستم کمی زن نباشم
صبح که از خواب بیدار شدم
نه موهایم را شانه زدم
نه عطر روی تنم مهمون کردم
نه دیوانه بازی درآوردم
نه گریه کردم
نه دوستت داشتم
و نه دوستت داشتم
و نه دوستت داشتم
#محیا_زند
امشب را صادقانه دعا کن...
دعا کن...
برای مادر های داغ دیده
برای پدرهای درد کشیده
برای همون بچه ای که هشت سالش ییشتر نیست اما باید شب و روزشو سر چهار راه ها بگذرونه تا زندگی کنه
برای زن بیوه ای که دهن های وراج نمیزارن یه آب خوش از گلوش پایین بره
برای جوون بیست و چند ساله ای که هر روز دنبال کار میگرده تا بتونه با معشوقه دیرینه اش بره زیر یه سقف
برای مرد سی و چند ساله ای که هر شب قبل خواب از استرس بغض میکنه که خرج آب و نون بچه هاش رو چطور دربیاره
دعا کن برای اجتماع مون
همین اجتماع دود گرفته ای که مردمش خندیدن،دوست داشتن، مهربون بودن... رو فراموش کردن.
دعا کن
برای چشمانت...چشم هایم
برای دلت... دلم
که حال خوبی ندارند
که معجزه میخواهند برای آروم گرفتن.
تو این شب های اعجاز
دعا کن
دعای معجزه برای
خودم
و
خودت
و
آدم های رفته مون.

#محیا_زند

@aevien

پی نوشت: این صرفاً یه متن ادبی نبوده و قرار نیست باشه... یه خواهش برای دعاس :)

#خواهشِ_دعا
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
قرص آرامش بخششو با لیوان گل گاو زبونش یه نفس سر کشید و یه کام گرفت از دوسیبش که هیچ سنخیتی با اون لیوان گل گاو زبون و قرصی که خورده بود نداشت و دودشو حلقه داد بیرون. دورش را پر کرده بود از تموم چیزهایی که شاید بتونن یکم بهش آرامش بدن. گفت: عاشق شدی که شدی. چرا مثل مرغ پوست کنده نشستی جلوم روضه میخونی؟ به دلت بد راه نده. چرته اینکه میگن عشق واسه یه باره. من خودم چندبار پشت سرهم عاشق شدم. واقعا هم عاشق شدم... نه ازين عشق دوزاریا که با یه عطسه از مغزت پرت میشن بیرون با یه خمیازه برمیگردن تو شش هات.
اولین بار که خوره عشق افتاد به جونم نوزده سالم بود. تو خونه بغلیمون همسایه جدید اومده بود و دلم شکار چشمای مشکی خمار لامروت دخترشون شده بود. اسمش ریحان بود. از اون دختراي کمر باریکی که مثل کبک خرامان خرامان راه میرن و بالا لبشون یه خال مشکی کمر شکن دارن. تا اومدم دست و پامو جمع کنم و برم بهش بگم قد همون شربت آلبالو های خانم جون تو ظهر داغ تابستون به دلم نشستی و میخوامت شوهرش دادن. اون دوست دارم هم نگفته شده چسبید به سقف دهنم و نه رفت پایین نه پرید بیرون.
از اون به بعد دیگه راه گلوم باز شد واسه عشق قورت دادن. همیشه اولین بار سخته بعدش دیگه یاد میگیری چطور قورت بدی که سر دلت نمونه.
دومین بار بزرگتر شده بودم و ریش و سیبیلم بیشتر شده بود. عاشق دختر آقای خاقانی کتاب فروش شدم. عاشق اون چشمای خمار لامروت مشکیش.
سومین بار دلم واسه اون دختره که شنبه صبا تو ايستگاه میدیدمش رفت. واسه اون کمر باریک و اون خرامان راه رفتنش.
چهارمین بار واسه خواهرزاده زن داداشم. تو عروسی داداشم همچین که دیدم یه خال مشکی بالای لبش داره کمر دلم واسش شکست.
دفعه بعدش دلم واسه ریحان رفت. اومده بود واسه ثبت نام کلاس خیاطی خانم جون. پرسیده بودم خانم اسمتون؟ گفته بود ریحان فخاری. و من هی زیر لب اسم ریحان رو مزه مزه کرده بودم و دلم سر خورده بود براش.
ششمین بار... ولش کن. یعنی میخوام بگم عشق یه بار نیست جوون. دلت میتونه هزار بار هی بلرزه ولو شه رو زمین. برای آدم هایی که همشون شبیه همون اولین نفرن. یکی اسمش، یکی چشمش، یکی لعل لبش...!
حالا هم به جا روضه خوندن و چه کنم گفتن پاشو برو بگو خاطرشو میخوای که اگه "دوست دارمت" به سقف دهنت بچسبه تا اخر عمر دیگه نمیتونی واسه هیشکی تفش کنی. هی دور خودت میچرخی و دل میدی به آدمایی که یه نشونی ازش دارن. پاشو برو...!

#محیا_زند
@aevien
میگفت:
زنا که میشکنن گریه و زاری میکنن اما مردا ساکت میشن و سیگار میکشن.
میگم:
تو تصور کن عمق فاجعه اجتماعی رو که حالا
مردها از درد هق هق میزنن
و زن ها تو سکوت سیگار میکشن!




#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien
.
.
.
تبديل شده ام به موجودى که حالش از خودش به هم مى خورد...
تقريبن يک سال و شش ماه مى شود که اين حس همراهم شده...دلم مى خواهد مثل کمردردهاى ماهانه،يا دل پيچه هاى بعد از خوردن گيلاس؛ يک لحظه دست از سرم بردارد...
که بى خيال اين مغز فکرخورده ام شود؛
اما نمى رود...
ولم نمى کند...
دلم مى خواهد مثل همان پيرمرد غرغروى شمس العماره به هرکسى که مى رسد،بگويم:
"بابا لامصب اين فکرش، هى مى گيره...
ول مى کنه...مى گيره،ول مى کنه...."
اما يک مشکلى هست...
اين که فکرت دائم همراه مى شود با من!
يعنى يادم نمى آيد زمانى را که نبوده باشى...
از همين هم حالم به هم مى خورد...
اين شب ها دوز خريت خونم مى رود بالا و درست از ساعت دوازده شب به بعد خوره مى افتد به جانم که :
"حالا پى ام بدى،آسمون مياد زمين؟!"
سريع اينترنت گوشى را خاموش مى کنم و چشم هايم را مى بندم...
شروع مى کنم به بد و بيراه گفتن:
+لعنت بهت که هستى همه جا،همه وقت...
.
.
شب نوزدهم،يکى از دوست هايم پيام داد:
"چى آرزو کردى؟!"
نوشتم:
"دلم مى خواست يادش انقد زياد "همه جا" نبود...
دلم مى خواست مثه حمله هاى عصبى؛ بعد کلى درد کشيدن،آروم مى گرفت اين مغز...
دلم خيلى چيزا مى خواست...
اما فقط آرزو کردم:
خدايا مى شه ديگه دوستش نداشته باشم؟!"
.
.
#مغزدرد_داشتين_تاحالا؟!
.
#مريم_خسروى
@maryamkhosraviiii
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
دلم مى خواست ى جيپ داشتم
بنفش و سبز و زرد
رنگ مخصوص سه تامون
و
ته خزبازى
با سرعت نور ميومدم دنبالت مصی
بعد
هنوز شب بودا
قوانين فيزيکم بى اثر
مى زديم ب جاده
بعد میرفتیم دم در خونه محيا اينا ى تک بوق مى زنم
ولى محيا نميومد پايين
جفتمون مثه دزدا میرفتیم تو خونشون
میدیديم عينهو خرس ولو شده وسط چيزميزاى بنفش کف اتاقش
جفت لنگاشو مى گرفتیم
پرتش مى کردیم عقب ماشين
هنوز ساعت3/5شبه
بعد
مى گم محيا
بريم جنگل قارچ جم کنيم؟
بعد محيا هنوز گيجه
مى ريم جنگل
ى جايى مثه اين عکسه
قارچ جم مى کنيم و هيزم
مى شينيم تو جيپ
مى گم محيا
چ جورى باس اين جاده رو دور بزنم برسيم ب دريا؟
بعد محيا مى گه باو دور زدن نمى خواد ک...نگاه پاهات تو آبه الان
بعد مى بينم عه عاره
هرسه تامون دست همو گرفتيم
پاچه ها بالازده
آب رسيده تا کمرمون
بعد مصى مى گه:
خو د***ا اون همه چلاق شديم قارچ جم کرديم واس سر قبر اوباما بود؟
بريم کباب کنيم ديگه باو
ساعت سه و ده ديقه ى صب شد...
بعد آتيش روشن مى کنيم کنار ساحل
سگ لرز مى زنيم با لباساى خيس
کز مى کنيم کنار هم
محيا قارچا رو کباب مى کنه...
بعد...
تو خود منى
محيا خود منه
از خود کجا گريزم؟
بعد تا ساعت 12شب مى خنديم
اشک مى ريزيم
جيغغغغغغغ مى زنيم
گوشيامونو پرت میکنیم تو دريا
گوش ماهيا رو مى چسبونى ب گوشت مى گن: "مشترک مورد نظر از دنيا بيرون است"
بعد مى خونيم:
دلم
ديواااااانه
بودن
با
تو(با شما دوتا)
را
مى خواست....

هنوز ساعت 3/5شبه....


نوشته: مریم جان عه خسروی مون 💜💚💛
داشتم فک میکردم خدا کلی آدم از من گرفت تا شما دوتارو بهم بده... دوتا خودم رو💜💚💛


@aevien
یک آهنگ هایی هم هستن وقتی اولین بار گوششون میدی حال دلت هیچ ربطی بهشون نداره! فقط گوشش میدی و از ملودی و صدای خواننده اش لذت میبری و به دوستت که با هر بیتش هق هق میزنه پوزخند میزنی و پیش خودت فکر میکنی: این مردم هم دیوونن ها! مگه آدم با یه آهنگ به این حال و روز میافته؟
و بعد از چند هفته، چند ماه، چند سال...
عصر برای فرار از حس لعنتی اون روزهات میری کافه و کنار پنجره میشینی. فنجون نسکافه رو تو دستت میگیری و به هیاهوی مردم بیرون نگاه میکنی. کافه دار همون آهنگ رو میزاره
وتو
انگار
تازه
میشنویش.
و اینبار نه از ملودیش لذت میبری نه از صدا خواننده اش. فقط با هربیتش میمیری و با قلپ های بزرگ از نسکافه ات سعی میکنی بغضتو قورت بدی.
بعضی از
اهنگ ها رو
روزها باید بگذره تا بتونی بفهمیشون.

#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
دختر دار که شوم...
قربان موهای بلندش میروم
قربان پیرهن گل گلی اش
قربان لاک دوست داشتن هایش
قربان عروسک بازی هایش
قربان دختر بودنش، مادر فردا شدنش
و باز در آخر....دلم ميخواست که کاش دختر نبود...!نه در بین این مردمی که فکرهایشان خاک گرفته...!

دلم میخواست...پسر باشد....که نه قضاوت ها دنیایش را خراب کند نه محدودیت ها پر ارزوهایش را بشکند!

پسر باشد تا حق انتخاب کردن داشته باشد نه انتخاب شدن! پسر باشد تا وقتی عاشق شد...ازدواج کرد...شکست خورد...طلاق گرفت...نگران فرداهایش...قضاوت ها...نگران نگاه های هرز شده رو تنش نباشد....پسر باشد و امیدوار که باز میتواند ازدواج کند با هر دختری که خواست بدون مهر "دست خوردگی"! پسر باشد که وقتی ازدواج کرد...پیرتر که شد...چشم هایش چروک که برداشت...دست هایش که زخمت تر شد....لبخندش که بی فروغ تر شد.... نگران نشود....دلش نلرزد که ای وای نکند لبخند زیباتری دل ببرد از مرد من!

پسر باشد تا وقتی حقش ناحق شد... عدالت که براش زیر سوال رفت...نترسه...نلرزه....بخاطر ابروی زنانه اش ساکت نشه....دنیارو بهم بریزه و حق ناحق شده اش رو حق کنه!

پسر باشد تا وقتی تاریخ خواند...گذشته را که دید...نبیند جنسش در تمام دنیا همیشه جنس بوده...یه مهره سرگرمی برای بازی آلوده چشم های مردانی که سیری ندارند...که به جای اسمش صدجور لقب ابزاری رویش بگذارند!

وبعد....
بعد از تمام کاش هایی که گفتم باز به موهای بلندش که رو پیرهن گلی گلی اش لی لی میکند نگاه کنم و دلم برود....
دلم برود و بسوزم از
تمام
زنانه هایی
که
دارند
میسوزانند.

#محیا_زند

@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien

سازمان ملل چرا حتى يک بار هم بيانيه صادر نمى کند؛
براى تمام کسانى که ناخواسته توسط يک "نگاه" کشته شده اند؟!
من نمى دانم؛اين حقوق بشر که مى گويند همين است؟!
به خدا که نيست...
دليل مردن آدم ها خلاصه نمى شود توى سرطان و ايست قلبى و سکته ى مغزى...
گاهى؛
درست همان جايى که هيچ کس انتظارش را ندارد؛
به آرامى،
تمام مى شوى....
و هيچ کدام از اين سازمان هاى لعنتى،ککشان هم نمى گزد...

#مريم_خسروى
@maryamkhosraviiii
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien

جفتمون نشسته بوديم رو تخته سنگاى خاکسترى لب رودخونه...
بدون حرف...
يه دفتر با جلد پارچه اى درآورد از کيفش که بين شلوغى حروف مشکى وسطش،"عين و شين و قاف" رو با قرمز نوشته بود....
گفتم: بده ببينم چى نوشتى تو اين دفتر عشقت!
خيره شده بود به جريان آب،گفت:هيچى!خاليه تقريبن...
صفحه ى اول دفترو باز کردم...با مشکى نوشته بود:
"امروز بعد تئاتر رفتيم شهر کتاب...داشتم دنبال سمفونى مردگان عباس معروفى مى گشتم بين قفسه ها...يهو از پشت زد رو شونم؛برگشتم ديدم اين دفتره رو گرفته دستش...چشاش از پشت عينک مستطيلى خرخونيش،برق مى زدن!
گفت:بيا!از اين به بعد تو اين بنويس...
گفتم:ولى دفتر قرمزه هنوز نصفه ام نشده هاااا،مى خرم بعدن...
سرشو کج کرد و زل زد تو چشمام...
آروم گفت:تو اين فقط چيزاى خوب بنويس...خب؟!
خنديد و دفترو گرفت سمتم...
سه شنبه ى نانحس! چهاردهم آذر نود و چهارツ "

يه کم پايين تر با همون خط عجيب و غريب پفکى نوشته بود:
"فقط چيزاى خوب مى نويسم....D:"

دفتروبستم...داشت ور مى رفت با لاک هاى ناخوناش...
گفت:
هروقت مى خوام يه چيزى بنويسم توش،يهو قيافه ى خندونش يادم مياد وسط قفسه هاى شلوغ پلوغ پراز کتاب...
بعدشم اون يه ورى کردن بانمک صورتش و آروم گفتن" چیزای خوب بنویس..." میدونی وقتی رفت چیز میزای خوبم رو هم ریخت تو یه ساک و با خودش برد... دیگه چیزی نمونده که ازش بنویسم....
به خودم که ميام اصن دل و دماغى نمونده واسه نوشتن حتى!هميشه تو کيفمه ولى کلن شايد ماهى يه بار ورقش بزنم...
دلم نمياد چيزى بنويسم...اعصاب له و لورده و نبودنش که چيز خوبى نيست...
هست؟!
الکى چرا حروم کنم کاغذاشو؟!
حتى سمفونى مردگانم نصفه و نيمه مونده!عينهو دفتر قرمزه بلاتکليف!!!عزيز هميشه مى گفت از اينجا مونده،از اونجا رونده...يه چيزى تو همين مايه ها...قصه ى منه!
نصفه نيمه ام اين روزا...

نگاهم رفت سمت انگشتاش...همه ى لاک ها رو کنده بود....

#مريم_خسروى
@maryamkhosraviiii
@aevien