.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
از من که بپرسن میگم بدترین حس دنیا دلتنگیه. اونقدر بد که هیچ جور نمیشه نشونش داد.
مثل گلبول های سفید تو بدن دائمی و حیاتی میشه و دیگه نمیتوتی از زندگیت جداش کنی.
مثل اینکه لب یه پرتگاه ایستادی و نه کسی هلت میده بیافتی نه کسی دستتو میگیره و میکشه اینور تا نجات پیدا کنی. همینجوری لب پرتگاه میمونی و میمونی و هیچ کاری از دستت برنمیاد.
مثل شب های امتحانه، پر از استرس و تهوع. که هرچی بخونی، هر چقدر هم فکر کنی بلدی باز استرس جون به لبت میکنه و خواب نمیزاره برات.
مثل بیماری ام اسه. وقتی دچارش بشی هیچ راه درمانی نداره و تمام دکترای دنیا باید ازت قطع امید کنن. فقط با یه سری دارو و عوامل میتونن پيشرفتشو کند کنن.
از من که بپرسن
میگم دلتنگی
جای دستات رو موهامه...
نبودن صداته...
ندیدن چشماته...
دلتنگی خود تویی جانم.

#محیا_زند

@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
بذار من بگم چطور به اینجا رسید... به این حد از درد و نبودن...!
عزیز دلم...هم جنس جانم...شک نکن همیشه پای یک زن در میان است... پای معشوقه دیگری! هميشه اینطور هم نیست که خودش خواسته باشه ... یا اغواگری خاصی هم کرده باشه... یا اصلا بودنت رو بدونه!
گاهی فقط با یه دلبری بی اختیار... یا رنگ چشمی که دست خودش نیست...یا خواسته نخواسته های دیگرش دل میبره از مردت! و مردت...دیگه مرد تو نیست! به همین راحتی! به همین سادگی به سردی و دلبریدن میرسه!
نه...نگو اینطور نیست! جنس خودت رو مقایسه نکن با جنس مردت! من و تو اگر عاشق باشیم طول میکشه دلبریدنمون! سرد شدنمون! روزها طول میکشه...روزها گریه میکنیم...روزها درد میکشیم...تا نبودنش رو کمرنگ ترش کنیم!
من و تو اگر عاشق باشیم...با یه چشم رنگی...با یه لبخند ملیح تر...با یه هیکل دلفریب تر دلمون نمیلرزه! اما مردت چرا... میلرزه دلش...سردش میکنه کم کم...شک نکن!مگر نخوندی این همه داستان عاشقانه بی سرانجام رو؟
فرق ندارد چقدر نبودنش رو اشک بریزی..نامه فدایت شوم بفرستی...روزهای نبودنش رو بشماری...هر تولدش کادو بگیری...فرق نداره...جنس اون با من و تو فرق داره! مردی که دلش لرزیده ديگه برگشتنی درکارش نیست! مردها لجباز ترند در عشق!
شک نکن پشت هر رفتن مردی...پای "زن دیگری" درمیونه!شک نکن باید طاقت بیاری این روزهای بدون اون رو! شک نکن به زن بودن و تنها موندنت!

پشت این رفتن پای کدوم زن در میونه؟پای کدوم دلبری؟

#محیا_زند


@aevien
برگرفته از زندگی عاشقانه "جین استن" نویسنده غرور و تعصب
http://dl5.nightsdl.com/Masih/Film/2007/Becoming.Jane.2003.720p.Ganool-%5BNightsdl.com%5D.mkv
Becoming jane 2007
#پیشنهاد_فيلم_هفته
@aevin
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
یه لیوان چایی دارچين کمر باریک با نبات و خرما گذاشتم جلوی بابا. فنجون رو برداشت و بوش کرد و گفت: بازم نیست دخترم... بازم از اون چایی دارچین های مامانت نیست.
این چندمین بار بود؟ ششمین بار که چایی دارچین درست کرده بودم و به دل بابا نچسبیده بود. چراشو هم خوب میدونستم. چون مامان درستش نکرده بود. از دیروز تا حالا که مامان رفته بود مسافرت سر چیزای کوچیک و بزرگ بهونه میگرفت. تلفنشو برداشت شماره مامان رو گرفت و گوشیش رو گذاشت رو اسپیکر و با همون ژست همیشگیش با فاصله نگه داشت کنار گوشش. مامان با همون صدای ریزش جواب داد: بله؟ و من از همون فاصله حس کردم که دل بابا تاب خورد. بعد از حرف های معمول تو خوبی و چه خبر و کجایی مامان پرسید: به گلا آب دادی آقاجان؟ باز حس کردم که دل بابا تاب خورد. این آقا جان گفتن های مامان همیشه کار دست بابا میداد و مامان خوب میدونست کی بگش.
بابا اخم کرد و گفت: نه! دروغ میگفت. داده بود. با تمام خستگی و بی حوصله گیش تمام کاکتوس ها و بنفشه های رو بالکن رو دونه به دونه آب پاشی کرده بود. میدونستم از سر دلتنگی لج کرده با مامان و میگه نه!
مامان گفت: عه... طفلک ها تشنشونه. خشک میشن.
و بابا لجباز تر گفته بود: خب خشک بشن. جز دردسر چی دارن مگه؟ شما نگران بودی میموندی ابشون میدادی!
مامان با همون شم زنونه فهمیده بود عطر دلتنگی پیچیده تو تن بابا. به صداش پیچ و ناز داد گفت: تا شمارو دارم لازم نیست که نگرانشون باشم.
بابا باز دلش پیچ خورد و اخماش باز شده بود. صدای سرفه مامان بخاطر حساسیت فصلی که اومده بود بابا از حالت ارومش خارج شد و غرغر زد که چرا مواظب خودش نیست و حتما فردا بره دکتر. از همون غرغرها که حسابی مهربونن و دل آدم ضعف میره براشون. بابا زیر چشمی به من که با لبخند مثلا سرم تو گوشیم بود یه نگاه انداخت و پاشد رفت تو اتاقشون تا باخیال راحت دلتنگیشو خالی کنه.
و من تمام مدت با همون لبخندی که مثلا سرم تو گوشیمه به این فکر میکردم که من و هم نسل های من چکار کردیم با دنیامون؟ پر ادعاترین نسلیم توی عاشقی... کمتر کسی رو میبینیم که این روزها کسی با عنوان "عشقم" تو زندگیش نباشه... اما چه "عشقم" هایی؟
"عشقم" هایی که ماه به ماه هم حالا نه... اما سال به سال عوضشون میکنیم... سر کوچیکترین چیزی قهر میکنیم،جدا میشیم، بهم میزنیم... تا کوچیکترین سنگی سر راه مون میافته از ترس اینکه اون سنگ سرمون رو نشکنه میکشیم عقب و اون رابطه رو تموم میکنیم بدون اینکه حتی تمرین کنیم برای جنگیدن و عاشق موندن.
واقعیت اینه دل هامون هرزه شده. حتی بیشتر از تن هامون. واقعیت اینه هیچکدوم بلد نیستیم جوری عاشق بمونیم که بعد از سالها تو چهل و چند سالگیمون برای هم دلتنگ بشیم و از پشت تلفن دلمون برای هم ضعف بره!
چه کردیم با دنیامون؟
راستی...
این چندمین "عشقم" ات هست؟ این چندمین نفریه که دلت براش هرز رفته؟

#محیا_زند


@aevien
رفتی که این رابطه اشتباه غرق مان نکند
تو شاید به ساحل رسیده باشی
من اما
هرشب
در گریه هایم غرق میشوم
دست غریقی برسان جانا.

#محیا_زند

@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
به چروک صورتش چین انداخت وگفت: به حرف بقیه گوش نده بچه جون. اگه واقعا دلت باهاشه کار خودت رو بکن و پاش بمون.
منم تو چهارده سالگی دلم با پسر سبزی فروش محل بود. یه روز شیش صبح مامانم یه زنبیل داد دستم گفت برو یکم سبزی آشی بگیر. وقتی برگشتم خونه تو زنبیلم هم سبزی آشی بود هم عشق پسر سبزی فروش. جفتمون دل داده بودیم بهم. هر روز میومد محل مون سبزی بفروشه... منم هرروز هوس آش میکردم و به هواش میرفتم سبزی آشی بگیرم. چند وقت بد اومد خواستگاریم. آقام گفت نه. گفت تک دخترمو با این همه دبدبه و کبکبه نمیدم به یه سبزی فروش. اونموقع هم مثل الان نبود که زجه بزنی، غذا نخوری، ناز کنی قبول کنن. وقتی آقات میگفت نه یعنی نه. ننم خدا بیامرز فهمیده بود دلم همراه اون سبزی آشی ها رفته. یه بارم که جرأت کرده بودم و بهش گفته بودم میخامش گفته بود الان داغی... چند وقت دیگه از سرت میافته و دلت خنک میشه.
ننم راست میگفت. چند وقت بعد از سرم افتاد. اما از دلم نه.
الان چند سالمه مادر جون؟ هفتادوسه. این همه سال گذشته و هنوز از دلم نیافتاده. همه میگن از سر باید بیافته... اما دل مهمه. دله که سرو به باد میده. دله که مثل قفسه. یکی که میافته توش دیگه راهی واسه رفتن نداره. دیگه در بازی نیست که بخواد ازش فرار کنه و از دلت بیافته.
حالا مادر جون... اگه تو دلت افتاده از دستش نده. چون هفتادو سه سالت هم که بشه از دلت نمیافته.


#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
+چه سردشده هوا!
-اوهوم....
+اين پديده اى که گف تو تلويزيون،"ال نينو"،استادمون مى گ...
-عزيز مى گف آدما وقتى سردشون مى شه که ديگه کسى تو دلشون نباشه...مى گف يه گوشه ى کوچولو از قلبتم اگه پر باشه گرم مى شى!مى گف عشق اميد مياره،طاقت مياره...گرما مى ده حتى اگه يخبندون باشه!
+(سکوت)....
-چيه؟!
+کسى تو دلت هس؟!
-هست ولى انگار نيست...
+پس من برم يه کم بخارى رو زياد کنم....

#مريم_خسروى
@maryamkhosraviiii
@aevien

پ.ن:
#متن_قديمى🤐
#خعلى_التماس_دعا_لطفن💚📿
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
نشسته بودیم لب پشته بوم خونه باغ کودکی هامون و پامون رو آويزون کرده بودیم. آسمون از همون احوال های ماه پشت ابر داشت که دلو میگرفت. پاشو یکم تو هوا تکون داد و گفت: از ارتفاع میترسم...!
گفتم: من اما نه... جرأت ریسک کردن و پریدن رو بهم میده. دوست دارم حسش رو..
پوزخند زد و گفت: منم یه روز همین بودم. عاشق ارتفاع. عاشق ریسک کردن. همیشه میشستم لب پنجره اتاقم و از ارتفاع طبقه هفتم پامو آويزون میکردم. به قول تو جرأت پریدن بهم میداد. و بعد میدونی چیشد؟ عاشقش شدم. هر روز میشستم لب پنجره چشماش و با خنده پامو تو هوا تکون میدادم. بهم جرأت پریدن داده بود. جرأت دوست داشتن. بودنش آرامش محض بود و مطمئنم کرده بود قراره همیشگی باشه این آرامش. و بعد یه روز بی هوا از ارتفاع چشماش پرتم کرد پایین.
همیشه وقتی لب پنجره اتاقم میشستم پیش خودم فکر میکردم اگر پرت شم پایین میمیرم و هیچ دردی نداره. اما از ارتفاع چشماش که پرت شدم پایین نمردم. فقط فلج شدم. خنده هام، آرامشم، حس خوبم، دوست داشتنم... همه فلج شدن.
فلج بودن زجرش بیشتره. مثل اینه که روزی هزار بار پرت بشی و بمیری.
از چشماش که افتادم روزی هزار بار دارم میمیرم.

#محیا_زند
@aevien
امروز میخواستم کمی زن نباشم
صبح که از خواب بیدار شدم
نه موهایم را شانه زدم
نه عطر روی تنم مهمون کردم
نه دیوانه بازی درآوردم
نه گریه کردم
نه دوستت داشتم
و نه دوستت داشتم
و نه دوستت داشتم
#محیا_زند
امشب را صادقانه دعا کن...
دعا کن...
برای مادر های داغ دیده
برای پدرهای درد کشیده
برای همون بچه ای که هشت سالش ییشتر نیست اما باید شب و روزشو سر چهار راه ها بگذرونه تا زندگی کنه
برای زن بیوه ای که دهن های وراج نمیزارن یه آب خوش از گلوش پایین بره
برای جوون بیست و چند ساله ای که هر روز دنبال کار میگرده تا بتونه با معشوقه دیرینه اش بره زیر یه سقف
برای مرد سی و چند ساله ای که هر شب قبل خواب از استرس بغض میکنه که خرج آب و نون بچه هاش رو چطور دربیاره
دعا کن برای اجتماع مون
همین اجتماع دود گرفته ای که مردمش خندیدن،دوست داشتن، مهربون بودن... رو فراموش کردن.
دعا کن
برای چشمانت...چشم هایم
برای دلت... دلم
که حال خوبی ندارند
که معجزه میخواهند برای آروم گرفتن.
تو این شب های اعجاز
دعا کن
دعای معجزه برای
خودم
و
خودت
و
آدم های رفته مون.

#محیا_زند

@aevien

پی نوشت: این صرفاً یه متن ادبی نبوده و قرار نیست باشه... یه خواهش برای دعاس :)

#خواهشِ_دعا