.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
بهش گفتم هروقت دیدی من دارم بیشتر از همیشه‌ام شعر میخونم بدون از داخل بهم پیچیده‌ام که دارم لا‌به‌لای کلمه ها خودمو قایم میکنم از دست رنج دنیا.
یاور همیشه مومنِ نجات‌دهنده من کلمات‌ان، کلمات درست و به موقع.
چه اون هایی که تو شعر موزون کنار هم نشستن، چه تو داستان ها، چه از زبون آدم ها.
هوای روی تو دارم؛
نمی گذارندم …
بمان کنار من امشب، دوباره شعر بخوان تا
برای هر دویمان بعد گریه چای بریزم.

دلم گرفته ازینجا، کمی مراقب من باش
دلم گرفته برای تو، شب بخیر عزیزم.
#حامد_ابراهیم_پور
تو روشنیِ قلب منی؛
خودم را هدر نداده‌ام.
#نیما_یوشیج
نیاز دارم بغلم کنی و محکم تو آغوشت نگهم داری، هرچقدر خواستم برم نزاری و انقدر زخم هامو ببوسی که بتونم به دوست داشتنت اعتماد کنم !
نیاز دارم به کسی اعتماد کنم، میفهمی؟
من ترسیدم !
منو بسیار دوست داشته باش عزیزم ؛
من آدمِ دوست داشتن هایِ ساده نیستم.
#محیا_زند

@aevien 🕊
برایِ تو چه بگویم؟
بگویم زخمم آن‌قدر عمیق شده که می‌توان در آن درختی کاشت؟
بگویم غمگینم و مرگ کاری نمی‌کند؟
#غلامرضا_بروسان
ميگفت: صلح و آرآمش يه خيآله...
دنيآىِ ما بآ مرگ سآزگآرتره تا زندگى!
گفتم: چرآ؟!
گفت: مآ هميشه چيزآىِ رآحت رو ترجيح ميديم؛
مردن خيلى رآحت تر از زندگى كردنه!
#محیا_زند

@aevien 🌱
خواستم گریه کنم قلب صبورم نگذاشت؛
وقت زانو زدنم بود غرورم نگذاشت.

#احسان_افشاری
حرف دلم آن بود که با خلق نگفتم
بغضی‌ست در این ابر، که باران‌شدنی نیست.
#حسین_دهلوی
خواهم كه به خلوتكده‌ای از همه دور
من باشم و من باشم و من باشم و من..!
#اخوان_ثالث
.: آویـــــــــــــــــن :.
@aevien 🌱 – Jang | Mahya Zand
اینبار اما برای اون هایی که موندن:

میدونی ؟
سرباز ها وقتی از جنگ برمیگیردن هیچکدوم شبیه آدمی که سابقا بودن نمیشن
حتی اگر هیچ زخمی برنداشته باشن یا گلوله ای که پرتاب کردن هیچکس رو نکشته باشه
اما همینکه مردن بقیه رو دیدن، صدای شلیک گلوله هارو شنیدن باعث میشه هیچوقت نتونن به آدمی که سابقا بودن برگردن...!
میخوام انقدر خوشبخت بشیم که تو هفتاد سالگی...
تو رویِ تختِ چوبیِ کنار حوض بشینی، شاملو بخونی و پیپ بکشی.
من با پیرهن چین دار بلندِ گلگلی و دوتا فنجون چای دارچين بیام کنارت بشینم.
تو شاملو بخونی و من با قیچی و شونه کوچیکم موهایِ یکدست سفیدت رو مرتب کنم و شنلِ رویِ دوشم رو بپیچم دورت تا سردت نشه.
تو شاملو نخونی و از وضعِ کارِ پسرمون تعریف کنی و من ها کنم رو شیشه های گردِ عینکت و با گوشه پیرهنم تمیزش کنم.
تو شاملو نخونی و چای دارچینت رو با نبات مزه مزه کنی و من خبر بارداری دختر کوچیکمون رو بهت بدم.
میخوام انقدر خوشبخت بشیم که تا هفتاد سالگی پا به پایِ هم موسفید کنیم و آرامش نفس بکشیم. از همون خوشبخت هایِ واقعی که برای سردرد همدیگه هم دلهره میگیرن، حرفی از رفتن و نبودن نمیزنن. دعوا و درد هم دارن اما نمک زندگیشونه.
که تو شاملو بخونی و من چایی دارچین برات دم کنم.
دلبر جان
تو بمان...
خوشبخت شدنت با من.
#محیا_زند

@aevien 🍁 🍂
روز اولی که باهات آشنا شدم، عاشق زیبایی‌ت شدم و بعدش به این پی بردم که روحت حتی از ظاهرت هم زیباتره.
عاشق چشم‌هات شدم و بعد دنیای رنگ و وارنگ پشتش رو کشف کردم.
عاشق سخت‌کوشی‌ت شدم و بعد آینده‌ای که داری براش تلاش می‌کنی رو دیدم.
عاشق حرف زدنت شدم و بعد غرق افکار و رویاهای قشنگت شدم.
عاشق خوش قول بودنت شدم و بعد دیدم که چقدر برای عملی کردنش از جون مایه می‌ذاری.
عاشق قلب پاکت شدم و بعد فهمیدم که چقدر به عشق و مراقبت احتیاج داره.

@aevien
بعد از آشنا شدن با تو، انگار آسمون برام آبی تر از همیشست، برگ درختا سبز تر از هرروزه، رنگا برام پررنگ تر زنده تر از قبلنشونن، خون تو رگام با سرعت بیشتری حرکت می کنه و لبخند از روی لبم پاک نمی شه. غذاها برام خوشمزه تر و اشتها آور ترن و بهم می چسبن، دوباره می تونم از تهه دل بخندم و دیوونه باشم، انگار چشمام باز شدن و دوباره می تونم زیبایی ها رو ببینم، انگار با زندگی آشتی کردم و می تونم با امید بهش ادامه بدم، می تونم نفس بکشم، دوباره همه چیز و احساس کنم و ازش لذت ببرم، به کارام با حوصله برسم و دیگه برای اطرافیانم اون آدم آزار دهنده و بد نباشم. با تو انگار همه چی قشنگ شده، با تو انگار من زندم و همه چی سر جاش قرار داره. به قول فروغ فرخزاد : "انگار تو از جای بریدگی زخمی، از تن من روییدی."

@aevien