.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
.: آویـــــــــــــــــن :.
‌ ‌ اگه نحوه درست "حضور" و "بودن" رو بلد نیستی پس لطفا طرز صحیح "رفتن" رو یاد بگیر. من هیچ علاقه‌ای به حضور نصفه و نیمه و پیوندهای توأم با سیاست ندارم. بنابراین اگه درست موندن رو بلد نیستی حداقل درست رفتن رو بلد باش. ‌ ‌
بعضی از آدم‌ها رو هم باید برداشت گذاشت تو شیشه مربا و درش رو محکم بست. بعد هم باید اون شیشه رو گذاشت تو بالاترین قفسه‌ی انباری؛ که نتونن برن بیرون، که پیدا نشن، که نتونن آسیب بزنن.
بعضی از آدم‌ها رو باید تو یه شیشه‌ی مربا زندانی کرد چون دنیا براشون زیادی بزرگه.
جلال آل احمد تو یکی از نامه‌هاش برای سیمین دانشور نوشته: «با هرکی حرف می‌زنم،
حلقه‌ام را به رخش می‌کشم تا از ازدواجم بپرسد و من حرف تو را پیش بکشم.»
سال‌ها بعد هم تو یکی از نامه‌های سیمین می‌خونیم:
جلال هرز می‌پریده. دائم‌الخمر بوده، شوخ طبع و مهربان و عاشق مسلک هم بوده اما چندان همسر مناسبی نبوده.
بعضی از لحظه‌های زندگیم انقدر غمگینه که احساس می‌کنم واقعی نیست یا حداقل اگه هست، متعلق به من نیست. من نیستم که این لحظه‌هارو تجربه می‌کنم، این نمی‌تونه زندگی من باشه.
دیگر حرفی برای گفتن نداشت‌ فقط شبیه دیوانه‌ها مدام این مصرع از حافظ را زیر لب زمزمه می‌کرد:

که من این خانه به سودای تو ویران کردم
که من این خانه به سودای تو ویران کردم
که من این خانه به سودای تو ویران کردم

| #برای_چشمهایت |
‌‌
‏كنّا نريد وطناً نموت من أجله ، وصار لنا وطن نموت على يده.‎

‌ما وطنی می‌خواستیم که برایش جان دهیم اما وطن اینگونه شد که ما به دستش جان دهیم.

#أحلام_مستغانمي
حال آنکس را دارم که چیزی را به رویا دیده و چون بیدار شود، لذتِ آن هنوز باقیست، اما رویا را به یاد نتواند آورد زیرا که مکاشفه‌ی من از خاطرم رفته است، اما لذتی که از این بابت بردم هنوز در دلم باقی است.

#دانته_آلیگیری
بعضی وقت‌ها که به خودم نگاه میکنم، حس میکنم شبیه گلدونی هستم که منتظره یکی یه دونه‌ی کوچولو توش بکاره تا بتونه از اون دونه مراقبت کنه، کاری کنه جوونه بزنه و سبز و بزرگ بشه. شبیه گلدونی هستم که همه‌ی عمرش از دونه‌هایی محافظت کرده که سبز نشدن و همه‌ی عمرش منتظر دستی بوده که یه روز از راه میرسه و اون دونه‌ای رو میکاره که همه‌ی عمر منتظرش بوده. من شبیه گلدونی‌ام که گوشه‌ی پنجره گذاشتن و یادشون رفته بهش آب بدن.
یه روز صبح بیدار میشین می‌بینین "ترین"های زندگی‌تون زیر و رو شدن. می‌بینین اکثر آرزوهاتون که براش هیجان داشتین رنگ باختن. می‌بینین اون رویاهاتون که دقیقا بعد از بیدار شدن از خواب بهشون فکر می‌کردین دیگه اون قدرها هم دلتون نمیخواد بهشون فکر کنید. بعضی افکارتونو جارو میکنید گوشه‌ی مغزتون و از ترس بلند شدن خاک دیگه اون سمت مغزتون نمیرید. بعضی آدما رو مثل مجسمه یه دستمالی به سرشون می‌کشید، نگاشون می‌کنید، بغلشون می‌کنید و میذاریدشون تو صندوقچه و در صندوقچه رو تا آدم‌ها و مجسمه‌های بعدی میبندین. یه روز صبح از خواب پامیشین و میبینین زندگی داره خودشو هی تکرار میکنه و شما بالاخره این تکرار مضحکشو فهمیدین و باهاش نمیجنگین. یه روز صبح بیدار میشین و دیگه چیزی به اسم «جدید» براتون معنی نداره.
اگر بدنتان جای امنی برای زیستن نباشد
شما ناخواسته یاد میگیرید که در ذهنتان زندگی کنید
مغز ترجیح میدهد به جای حس کردن،فکر کند
این یکی از دلایل غرق شدن در افکار است ؛)
من آن قصّه‌ی تلخ درد‌آفرینم
که دیگر نپرسند از من نشانه

من آن تک درختم که دژخیم پاییز
چنان کوفته بر تنم تازیانه

که خفته است در من فروغ جوانی
که مرده است در من امید جوانه...

| #حسین_منزوی |
«آدمی یار خود را زود گم می‌کند. نمی‌بینی که در این عالم که با شخصی دوست شده‌ای و جانانه و در نظر تو یوسفی‌ست، به یک فعل قبیح از نظر تو پوشیده می‌شود و او را گم می‌کنی و صورت یوسفی به گرگی مبدّل می‌شود؟»

| فیه ما فیه؛ #مولانا |
تو یه شعری که سه هزار سال پیش تو لیکیه نوشته شده میگه:
اگر مرا نیافتی اندوهگین مشو،
اشیایم را پیدا خواهی کرد.
سنگ‌هایی که صیغل دادم، راه‌هایی که باز کردم.
مجسمه‌هایی که ساختم را پیدا خواهی کرد.
و خواهی دید هزاران سال بعد
اثر انگشت‌هایمان باهم تماس پیدا خواهند کرد.
@aevien 🌱

برایش جایی پنهانی نوشته بودم:
“ با شما همه چیز زیباتر است دل‌یار من؛
شب ها روشن
کلاغ ها رنگی
و زندگی مثل همان شربت آلبالویِ خنکی که وسطِ چله تابستان زیر نور تیز افتاب خورده میشود.
با شما دوست داشتن چیزِ مطلوبيست "
#محیا_زند
.: آویـــــــــــــــــن :.
@aevien 🌱 متن پیام: «یا رب؛ لاتجعلني ثقیلاً علی قلب أحد، و ابعدني عن کل من یتمنی بعدي و لو کان عزیزاً علی قلبي.» الهی؛ مرا در قلب کسی سنگین قرار مده و از هرکس که آرزوی دور بودنم را دارد دورم بگردان، اگرچه آن شخص در قلبم بسیار عزیز باشد. #مناجات
‏افسارمان افتاده دست قلبمان، شده‌ایم منتر ۳۰۰ گرم گوشت که می‌تپد، که می‌تپد، که می‌تپد؛ و خیال ایستادن هم ندارد. عقل هم که قربانش بروم مثل ماست گوشه‌ای ایستاده و فقط بر و بر نگاه می‌کند، نکبت.
نشسته بود لبه نرده تراس و پاهاش رو آویزون کرده بود رو به کوچه، بهش گفتم: حداقل اینوری بشین، میافتی.
شونه ای بالا انداخت و گفت: آدمیزاد تا وقتی هنوز کله اش باد داره و کتک زندگی بهش نخورده میشینه برای خودش خیال خام میکنه، برنامه دنیای رنگی و بزرگشو میچینه، زندگی با آدمی که عاشقشه، کاری که دوست داره، آدمی که میخواد بشه و بهش افتخار کنه.
اما نمیدونه زندگی چقدر عوضیه، چندسال میگذره به خودت میای میبینی اون دنیایی که میخواستیش با دنیایی که داری توش زندگی میکنی از زمین تا آسمون فرق داره.
آدم مورد علاقه ات همخونه یه غریبه دیگه اس، کاری رو انجام میدی که فقط ادامه داده باشی و جایی وایسادی که دیگه اون همه رویا مرده و تو شدی آدمی که سخت چنگ زده به همه چیز اما دستش به هیچ جا بند نشده و حالا درونش هیچ پروانه ای پر نمیزنه.

به چشماش نگاه کردم، آدمی رو دیدم که روی تپه پروانه های مرده وایساده و دیگه هیچ افتادنی انگار براش مهم نیست.
#محیا_زند

@aevien 🌱
ای دل که بی‌گدار، به آبی نمی‌زدی
بی‌قایقت میانه‌ی دریا، چه می‌کنی؟


| #معین_دهاز |
كي يبقى الجميل في
عينيك جميلاً ،
لاتقترب منه كثيراً.

برای اینکه زیبایی
در چَشمانتان زیبا بمانَد،
زیاد به آن نزدیک نشوید...

#جبران_خليل_جبران
راست می‌گفت؛ بعضی از آدم‌ها نمی‌تونن خوب نباشن، خوبی نکنن. ذات‌شون این‌ه. خوبی‌نکردن واسه‌شون مثل این‌ه که من‌ و تو نفس نکشیم. همیشه باید بالای خط میان‌گین باشن و اگر حتی به حالت طبیعی نزدیک بشن هم فکر می‌کنن جفا کردند؛ در حالی که حتی قادر به آزار آدم‌هایی که اذیت‌شون هم کردند، نیستند. و این آدم‌ها چقدر من رو یاد این بیت حسین صفا می‌ندازه:
«زیرا که در نهایت اندوه
از هرکه لطمه می‌زد و می‌رفت
لب‌خند را دریغ نکردیم

لب‌خند نیز آفت ما شد
زیرا که در نهایت لب‌خند
یک‌شب بدون گریه نخفتیم».