موزیکام میتونه جای خالیه هرکسی رو پر کنه، میتونه حرفایی که نمیزنم رو بزنه، میتونه با هندزفری و گوشم یکی از صمیمیترین و پایدارترین رابطههای ممکن رو تجربه کنه، اگه همه ترکم کردن کنارم بمونه و بغلم کنه، موود خوبمو بهترش کنه و تو بدترین مودام آرومم کنه، جلوی آینه دیوونه بازی هام رو ببینه، کنار تختم شاهد اعصاب خوردیهام باشه و گاهی اوقات هم شاهد گریه کردنم. میتونه هر احساسی رو در هر لحظهای به بهترین نحو بهم منتقل کنه و سرم منت نذاره، میتونه بهم بال بده و بذاره پرواز کنم، دستامو بگیره و باهام رو ابرا قدم بزنه و هر موقع به سقوط نیاز داشتم باهام سقوط کنه. روتین روزانهی من با موزیکام میگذره و احساساتم رو اون تعیین می کنه، همیشه اونه که کنارمه و ترکم نمیکنه و بجاش بغلم میکنه، پس من حق دارم که موزیکامو به آدما ترجیح بدم، و حق دارم که موزیکامو بیشتر از آدما دوست داشته باشم.
لم يقتل الحزن أحد،
ولكنه جعلنا فارغين من كل شيء
اندوه کسی را نکشت،
اما ما را از همه چیز تهی ساخت...
#محمود_درويش
ولكنه جعلنا فارغين من كل شيء
اندوه کسی را نکشت،
اما ما را از همه چیز تهی ساخت...
#محمود_درويش
«نحن لسنا داخِل البَحر، لماذا كُل هَذا الغَرق؟»
ما در دریا نیستیم، پس این همه غرق شدن برای چه؟
ما در دریا نیستیم، پس این همه غرق شدن برای چه؟
در “خداحافظ گری کوپر” رومن گاری به داستان زنی اشاره کرده که خاکستر معشوقش را به خانه اورده و در ساعت شنی می ریزد و می گوید: خیال کردی راحت شدی؟ حالا با من پیر شو.
داره پدر میشه. بهش گفتم: «روزای اول، بدنِ بچه به این دنیا عادت نداره. زیاد گریه میکنه. صبور باش. عادت میکنه؛ آروم میشه.» لبخند محوی زد و گفت: «چرا من هیچ وقت عادت نکردم؟ آروم نشدم؟»
تو خواستی شهبانویت باشم
در قصر یخیات
من اما،
ترجیح دادم،
ولگردی باشم
در بیابان های آزادی خویش.
#غاده_السمان
در قصر یخیات
من اما،
ترجیح دادم،
ولگردی باشم
در بیابان های آزادی خویش.
#غاده_السمان
.: آویـــــــــــــــــن :.
من اصلا آدم جالبی در جامعه نیستم، تا حرف و ذهنیتم را بخواهم استخراج کنم تمام اعضای بدنم قفل می شود. زیاد حرف در افکارم میچرخد اما حرفی بیان نمیشود، یکی از آدم هایی که وقت زیادی محل کار باهم می گذرانیم، به طعنه گفت؛ باید به شما پول داد تا صحبت کنید؟ فکر کردم…
شما نمیدانید چقدر میل به سکوت در خارج از خانه در من قوی است. گاهی دلم میخواهد وسط یک جملهی کوتاه، همهچیز را نصفهنیمه رها کنم. حرف زدن با آدمها یک چیزهایی لازم دارد که انگار در من نیست. یا هست و زود ته میکشد...
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
Del
Sami Low & Raha & The Don
چون ک خعلی قشنگه 🥹
@AEVIEN 🌱
@AEVIEN 🌱
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
دلیار ؛
خاتون سر ظهری چنگمیزد به پارچه سفید داخل تشت و میگفت:
معصومِکوچکم حواست باشه دلت رو به کی میدی ؛
رد خون از پارچه سفید هیچوقت پاک نمیشه ،
همونطور که عشق از دل عاشق ...
به شعر ، به واژه قسم
که شما به عمق جانِدل عاشق کوچک ات رسوخ کرده ای ؛
مثل رد خون به جان پارچه سفید ...
مثل راهی که برگشت ندارد !
#محیا_زند
#خسرو_بخواند
@aevien 🌱
خاتون سر ظهری چنگمیزد به پارچه سفید داخل تشت و میگفت:
معصومِکوچکم حواست باشه دلت رو به کی میدی ؛
رد خون از پارچه سفید هیچوقت پاک نمیشه ،
همونطور که عشق از دل عاشق ...
به شعر ، به واژه قسم
که شما به عمق جانِدل عاشق کوچک ات رسوخ کرده ای ؛
مثل رد خون به جان پارچه سفید ...
مثل راهی که برگشت ندارد !
#محیا_زند
#خسرو_بخواند
@aevien 🌱
آنان که فراموش میکنند پیروز داستان بودهاند. تنها کسانی به یاد میآورند که باختهاند.
کسی که قلباش را به تاراج بردهاند و زخم خوردهاست مدام این تراژدی را در ذهناش مرور میکند و به دنبال دلیل و چرایی ماجراست. اما او که این قلب را شکستهاست و زخم میزند، همواره با خیالی آسوده میرود؛ چرا که چیزی از دست ندادهاست. حتی غنیمتهای ارزشمندی را هم با خودش میبرد.
| از مجموعه #برای_چشمهایت |
کسی که قلباش را به تاراج بردهاند و زخم خوردهاست مدام این تراژدی را در ذهناش مرور میکند و به دنبال دلیل و چرایی ماجراست. اما او که این قلب را شکستهاست و زخم میزند، همواره با خیالی آسوده میرود؛ چرا که چیزی از دست ندادهاست. حتی غنیمتهای ارزشمندی را هم با خودش میبرد.
| از مجموعه #برای_چشمهایت |
.: آویـــــــــــــــــن :.
آنان که فراموش میکنند پیروز داستان بودهاند. تنها کسانی به یاد میآورند که باختهاند. کسی که قلباش را به تاراج بردهاند و زخم خوردهاست مدام این تراژدی را در ذهناش مرور میکند و به دنبال دلیل و چرایی ماجراست. اما او که این قلب را شکستهاست و زخم میزند،…
لحظاتی هست که تمام وجودت سرشار از حزن و اندوه است و در انتظار سرانگشتانی هستی که تن رنجورت را لمس کنند تا متلاشی شوی؛ اما دریغ، کو دستانی چنین امن و مطمئن که بشود در میانشان با خیالی آسوده فرو ریخت؟
| #برای_چشمهایت |
| #برای_چشمهایت |
.: آویـــــــــــــــــن :.
لحظاتی هست که تمام وجودت سرشار از حزن و اندوه است و در انتظار سرانگشتانی هستی که تن رنجورت را لمس کنند تا متلاشی شوی؛ اما دریغ، کو دستانی چنین امن و مطمئن که بشود در میانشان با خیالی آسوده فرو ریخت؟ | #برای_چشمهایت |
فکر میکنم گوته بود که میگفت انسانی که دستخوش احساسی بسیار شدید باشد، قابلیت اندیشیدن و تعمق را از دست میدهد. بنابراین لازم است به عنوان مردی مست و یا موجودی غیرمنطقی در نظر گرفته شود.
شاید برای همین باشد که هیچوقت این عشقهای آتشین را باور نکردم. ترجیحم این است یکنفر، کم اما منطقی دوستم داشته باشد تا اینکه در گفتار دیوانهام باشد اما حتی روی این دیوانه بودنش هم نتوان حساب باز کرد. چرا که یک انسان مست و غیر منطقی گفتارش فاقد هرگونه ارزشیاست.
| #برای_چشمهایت |
شاید برای همین باشد که هیچوقت این عشقهای آتشین را باور نکردم. ترجیحم این است یکنفر، کم اما منطقی دوستم داشته باشد تا اینکه در گفتار دیوانهام باشد اما حتی روی این دیوانه بودنش هم نتوان حساب باز کرد. چرا که یک انسان مست و غیر منطقی گفتارش فاقد هرگونه ارزشیاست.
| #برای_چشمهایت |
که زندههای امروزی
چیزی به جز تفالهی یک زنده نیستند؟
گویی که کودکی
در اولین تبسّم خود پیر گشته است…
| #فروغ_فرخزاد |
چیزی به جز تفالهی یک زنده نیستند؟
گویی که کودکی
در اولین تبسّم خود پیر گشته است…
| #فروغ_فرخزاد |
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
تو تذکرة الاولیاء بخش نیایشهای #ابوالحسن_خرقانی یه جاش نوشته:
الهی! اگر میخواهی چیزی به من بدهی، چیزی بده که از زمان آدم تا به قیامت، لب هیچکس به آن نرسیده باشد؛ چراکه من نمیتوانم بازمانده هیچکس را بخورم.
خلاصه که خیلی زیباست.
| #برای_چشمهایت |
الهی! اگر میخواهی چیزی به من بدهی، چیزی بده که از زمان آدم تا به قیامت، لب هیچکس به آن نرسیده باشد؛ چراکه من نمیتوانم بازمانده هیچکس را بخورم.
خلاصه که خیلی زیباست.
| #برای_چشمهایت |