یوقت هایی که قلبم سنگینه و حالم ناخوش پامیشم راه میرم و آروم میزنم رو قلبم و از شمس لنگرودی به خودم میگم:
“ آرام باش عزیز من ، آرام باش
حکایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب ، برق و بوی نمک ، ترشح شادمانی گاهی هم فرو میرویم ، چشمهای مان را میبندیم ، همه جا تاریکی است
آرام باش عزیز من آرام باش دوباره سر از آب بیرون می آوریم و تلالو آفتاب را می بینیم زیر بوته ای از برف که این دفعه درست از جایی که تو دوست داری ، طالع می شود. “
و حالم خوب که نه، بهتر میشه.
“ آرام باش عزیز من ، آرام باش
حکایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب ، برق و بوی نمک ، ترشح شادمانی گاهی هم فرو میرویم ، چشمهای مان را میبندیم ، همه جا تاریکی است
آرام باش عزیز من آرام باش دوباره سر از آب بیرون می آوریم و تلالو آفتاب را می بینیم زیر بوته ای از برف که این دفعه درست از جایی که تو دوست داری ، طالع می شود. “
و حالم خوب که نه، بهتر میشه.
@aevien 🌱
_مطمئنی میخوای ترکش کنی؟ به روزایِ بعد تو فکر کردی؟ که چه بلایی سرش میاد؟
+آره، یمدت شباشو با گریه میگذرونه و خاطرات رو مرور میکنه بعد یادش میره، تا وابسته تر نشدیم جدایی بهتره.
_چهار سال پیش همین حرفارو بهش زدم، گفتم تا وابسته تر نشدیم بهتره جداشیم، رابطه مون ته نداره. بهم گفت نرو، بری میمیریم. گفتم اینا که شعاره، یه مدت بیتابی میکنی خوب میشی دوباره.
دیگه ندیدمش تا چند ماه پیش تو آزمایشگاه.
جاخوردیم از دیدن هم، لا به لای موهای رنگ شده اش چندتا تار سفید بود و کنار چشماش چروک. پیر شده بود.
بهش گفتم: پیر شدی!
گفت: درعوض تو تکون نخوردی، غمِ دلتنگی نداشتی حتما.
گفتم: تو داشتی؟
گفت: تا دلت بخواد، چهارساله دارم با شام و ناهار قورتش میدم.
به روی خودم نیاوردم منو میگه،دست چپش حلقه داشت: ازدواج کردی؟
گفت: آره.
گفتم: مرد خوبیه؟ راضی ای ازش؟
گفت: آره مرد خوبیه، موهاش مثل تو فر نیست اما حالتش قشنگه، مثل تو با چشماش نمیخنده ولی مهربونه، مثل تو بلد نیست شعر بخونه ولی آدم موفقیه تو کارش. ولی... اسمش شبیه توِ. اصلا همینش اول از همه چشممو گرفت.
گریه ام گرفته بود: دوسش داری؟
گفت: گفتم که...مرد خوبیه.
گفتم:نشد جواب... دوسش داری؟
گفت: نه به اندازه تو.
همونموقع پرستار صداش زد و برگه آزمایششو داد. آزمایشِ بارداری که مثبت بود.
با برگه اومد جلوم وایساد گفت: باباشو که هیچوقت نتونستم با عشق بخوام، دعا کن حداقل بچه مو عاشقانه بزرگ کنم. دعا کن تموم شه دلتنگیام برات.
رفت و دیگه ندیدمش. میدونی میخوام بگم بعضی دوست داشتنا واقعی ان و دوست داشتن هایِ واقعی با هیچ رفتنی تموم نمیشن.
میخوام بگم بعضی رفتنا خوشبختی رو میگیره از آدم.
بعضی رفتنا فکر میکنیم رفتنه وگرنه خاطره ها همیشه میمونن و جون میگیرن.
حالا بازم میپرسم فکر کردی به روزایِ بعد رفتنت؟
مثل من یه مادر بدون قلب درست نکنی رفیق.
#محیا_زند
_مطمئنی میخوای ترکش کنی؟ به روزایِ بعد تو فکر کردی؟ که چه بلایی سرش میاد؟
+آره، یمدت شباشو با گریه میگذرونه و خاطرات رو مرور میکنه بعد یادش میره، تا وابسته تر نشدیم جدایی بهتره.
_چهار سال پیش همین حرفارو بهش زدم، گفتم تا وابسته تر نشدیم بهتره جداشیم، رابطه مون ته نداره. بهم گفت نرو، بری میمیریم. گفتم اینا که شعاره، یه مدت بیتابی میکنی خوب میشی دوباره.
دیگه ندیدمش تا چند ماه پیش تو آزمایشگاه.
جاخوردیم از دیدن هم، لا به لای موهای رنگ شده اش چندتا تار سفید بود و کنار چشماش چروک. پیر شده بود.
بهش گفتم: پیر شدی!
گفت: درعوض تو تکون نخوردی، غمِ دلتنگی نداشتی حتما.
گفتم: تو داشتی؟
گفت: تا دلت بخواد، چهارساله دارم با شام و ناهار قورتش میدم.
به روی خودم نیاوردم منو میگه،دست چپش حلقه داشت: ازدواج کردی؟
گفت: آره.
گفتم: مرد خوبیه؟ راضی ای ازش؟
گفت: آره مرد خوبیه، موهاش مثل تو فر نیست اما حالتش قشنگه، مثل تو با چشماش نمیخنده ولی مهربونه، مثل تو بلد نیست شعر بخونه ولی آدم موفقیه تو کارش. ولی... اسمش شبیه توِ. اصلا همینش اول از همه چشممو گرفت.
گریه ام گرفته بود: دوسش داری؟
گفت: گفتم که...مرد خوبیه.
گفتم:نشد جواب... دوسش داری؟
گفت: نه به اندازه تو.
همونموقع پرستار صداش زد و برگه آزمایششو داد. آزمایشِ بارداری که مثبت بود.
با برگه اومد جلوم وایساد گفت: باباشو که هیچوقت نتونستم با عشق بخوام، دعا کن حداقل بچه مو عاشقانه بزرگ کنم. دعا کن تموم شه دلتنگیام برات.
رفت و دیگه ندیدمش. میدونی میخوام بگم بعضی دوست داشتنا واقعی ان و دوست داشتن هایِ واقعی با هیچ رفتنی تموم نمیشن.
میخوام بگم بعضی رفتنا خوشبختی رو میگیره از آدم.
بعضی رفتنا فکر میکنیم رفتنه وگرنه خاطره ها همیشه میمونن و جون میگیرن.
حالا بازم میپرسم فکر کردی به روزایِ بعد رفتنت؟
مثل من یه مادر بدون قلب درست نکنی رفیق.
#محیا_زند
@aevien 🌱
نميدونم از تاثیرات آب و هواییِ ابرهایِ گرفته آسمان امروزه یا تاثیراتِ فشارِ امتحانِ سختِ استاد فلانی!
یا شاید بخاطرِ تشابه نصف و نیمه امروز با اون سه شنبه اس که همینجور ابرها گرفته بودن، زیبا خانم اومده بود برای تمیز کردنِ خونه. بعد از یه روز شلوغ تازه رسیده بودم که پیامت اومد رو صفحه گوشی" رسیدی؟" و پشت بندش فایل صدات که موقع پخش ترکیب شد با صدایِ آهنگ "گریه نکن" و بویِ وایتکسی که کل خونه رو برداشته بود و صدایِ دردودلِ ریز زیبا خانم با مامان.
نمیدونم بخاطر بویِ وایتکسیه که کل خونه رو برداشته یا ابرهایِ گرفته یا جزوه امتحانی که هنوز نصفش نخونده مونده.
نمیدونم تاثیرِ کدومه که وقتی از خواب بیدار شدم تا حالا باعث شده بشینم کنارِ پنجره، هنذفری رو بچپونم تو گوشم و بی وقفه " گریه نکن" گوش بدم و دستِ دلم کش بیاد سمت خاطرت و هی به خودم تشر بزنم: شروع نکن دوباره ها! و مثلِ پروانه که بی دفاع میافته تو تارِ عنکبوت بیافتم تو تاری که نصفش دوست داشتنه و نصفِ بیــشترش تنفــر.
تو جوابِ حرف هایِ زیبا خانم هم فقط بی حوصله چند وقت یکبار سر تکون بدم و هی نق بزنم: خدا پدرتو بیامرزه زیباخانم زودتر این بساط وایتکس رو جمع کن.
بگه: حساس نبودی قبلا ها به بوش!
بخندم و فکر کنم قبلا به نصف چیزهایی که الان حساسم حساس نبودم.
نمیدونم از تاثیراتِ کدومشونه این دلگیری امروز!
تو میدونی؟
تو میدونی حالِ پروانه ای که گیر بیافته تو تارِ مخلوط تنفــر و دوست داشتن چجوریه؟
نه...یادم نبود، تو خیلی وقته راجبِ من چیزی نمیدونی!
#محیا_زند
نميدونم از تاثیرات آب و هواییِ ابرهایِ گرفته آسمان امروزه یا تاثیراتِ فشارِ امتحانِ سختِ استاد فلانی!
یا شاید بخاطرِ تشابه نصف و نیمه امروز با اون سه شنبه اس که همینجور ابرها گرفته بودن، زیبا خانم اومده بود برای تمیز کردنِ خونه. بعد از یه روز شلوغ تازه رسیده بودم که پیامت اومد رو صفحه گوشی" رسیدی؟" و پشت بندش فایل صدات که موقع پخش ترکیب شد با صدایِ آهنگ "گریه نکن" و بویِ وایتکسی که کل خونه رو برداشته بود و صدایِ دردودلِ ریز زیبا خانم با مامان.
نمیدونم بخاطر بویِ وایتکسیه که کل خونه رو برداشته یا ابرهایِ گرفته یا جزوه امتحانی که هنوز نصفش نخونده مونده.
نمیدونم تاثیرِ کدومه که وقتی از خواب بیدار شدم تا حالا باعث شده بشینم کنارِ پنجره، هنذفری رو بچپونم تو گوشم و بی وقفه " گریه نکن" گوش بدم و دستِ دلم کش بیاد سمت خاطرت و هی به خودم تشر بزنم: شروع نکن دوباره ها! و مثلِ پروانه که بی دفاع میافته تو تارِ عنکبوت بیافتم تو تاری که نصفش دوست داشتنه و نصفِ بیــشترش تنفــر.
تو جوابِ حرف هایِ زیبا خانم هم فقط بی حوصله چند وقت یکبار سر تکون بدم و هی نق بزنم: خدا پدرتو بیامرزه زیباخانم زودتر این بساط وایتکس رو جمع کن.
بگه: حساس نبودی قبلا ها به بوش!
بخندم و فکر کنم قبلا به نصف چیزهایی که الان حساسم حساس نبودم.
نمیدونم از تاثیراتِ کدومشونه این دلگیری امروز!
تو میدونی؟
تو میدونی حالِ پروانه ای که گیر بیافته تو تارِ مخلوط تنفــر و دوست داشتن چجوریه؟
نه...یادم نبود، تو خیلی وقته راجبِ من چیزی نمیدونی!
#محیا_زند
یه جغرافیارو بیشتر از هرچیز آدماش هستن که عزیز و قشنگش میکنن.
.: آویـــــــــــــــــن :.
Voice message
به عادت اون روزهایی که همینجوری دلی وویس میگرفتم و میزاشتم.
و خب این آهنگ اولافور آرنالدز … میتونم هرروز گوشش بدم و هرروز باهاش فکر کنم و حرف بزنم.
و خب این آهنگ اولافور آرنالدز … میتونم هرروز گوشش بدم و هرروز باهاش فکر کنم و حرف بزنم.
[ گریه نکن ای شب زده
ای شب نشین گریه نکن...
خاتون هم گریز من
برای این دربه در بی سرزمین گریه نکن ]
ای شب نشین گریه نکن...
خاتون هم گریز من
برای این دربه در بی سرزمین گریه نکن ]
بدترین حال برای آدمیزاد وقتیه که حالش خوب نیست!
اما نه امکان گریز داره نه توان موندن.
اما نه امکان گریز داره نه توان موندن.
@aevien 🌱
بيا برگرديم به روزِ اول، به همونجايى كه تو كتابخونه دانشگاه بينِ قفسه هاىِ ادبيات كلاسيك چشم تو چشم شديم، بدونِ قصد و اتفاقى دست جفتمون رفت سمت هملتِ شكسپير و باز لبخند و چشم تو چشم شدن!
به باردوم، باز اتفاقى هم رو ديدن بينِ همون قفسه ها، همصحبت شدن راجع به تموم كتاب هاىِ جهان!
به بارِ سوم، قهوه خوردن تو كنج كافه محبوبت ، اول حرف زدن راجع به كتاب ها و بعد راجع به خودمون و علايقمون!
به بارِ چهارم، راه رفتن رو لبه جدول خيابون، خنديدن و تماما حرف زدن راجع به خودمون!
به بارِ هفتم، زيرِ بارون ديدن برقِ چشمات تو نورِ بيجونِ چراغِ كوچه و حرمتِ اولين دوستت دارم!
به بارِ دهم، خيابونِ فرعى گل ها، حريمِ امنِ اولين بغل!
به بارِ سيزدهم، نقطه بلند ِ شهر، صداىِ شب، روشنايى ستاره ها، بلند شدن رو انگشت هاىِ پا ، تركيبِ حُرمِ مقدسِ نفس ها و اولين بوسه!
به بارِ نوزدهم، اولين كادو تولد!
به بارِ بيست و سوم، اولين سفر، پابرهنه راه رفتن رو شن هاىِ ساحل موقع طلوع خورشيد، روياىِ مشترك ساختن براىِ آينده و قولِ هميشه موندن و بودن!
به بار فلان و چندم، اولين دعوا...
چه ميدونم، بيا برگرديم به يكى از اين بار هاىِ لامصب، به يكى از اين اولين ها!
بيا برگرديم به يكى از اين اولين ها و جلوىِ همه چيز رو بگيريم!
بيا بزنيم تو گوشِ هم و بگيم بيدار شو از رويا، جلوتر نرو، آخر اين جاده رسيدن نيست، درده!
چندتا اولين رو چندمين كرديم تا سرمون به سنگ بخوره و بفهميم عشق، پتياره افسونگريه كه به مسلخ درد ميكشه آدم رو؟!
چند نفر مثلِ ما بايد جاده رو بارها برن جلو و به انتهاىِ جاده نرسن تا عشق سيرابِ قربانى كردن بشه؟!
عشق؛ پتياره غمگين، بس نيست اين همه قربانى؟!
#محیا_زند
بيا برگرديم به روزِ اول، به همونجايى كه تو كتابخونه دانشگاه بينِ قفسه هاىِ ادبيات كلاسيك چشم تو چشم شديم، بدونِ قصد و اتفاقى دست جفتمون رفت سمت هملتِ شكسپير و باز لبخند و چشم تو چشم شدن!
به باردوم، باز اتفاقى هم رو ديدن بينِ همون قفسه ها، همصحبت شدن راجع به تموم كتاب هاىِ جهان!
به بارِ سوم، قهوه خوردن تو كنج كافه محبوبت ، اول حرف زدن راجع به كتاب ها و بعد راجع به خودمون و علايقمون!
به بارِ چهارم، راه رفتن رو لبه جدول خيابون، خنديدن و تماما حرف زدن راجع به خودمون!
به بارِ هفتم، زيرِ بارون ديدن برقِ چشمات تو نورِ بيجونِ چراغِ كوچه و حرمتِ اولين دوستت دارم!
به بارِ دهم، خيابونِ فرعى گل ها، حريمِ امنِ اولين بغل!
به بارِ سيزدهم، نقطه بلند ِ شهر، صداىِ شب، روشنايى ستاره ها، بلند شدن رو انگشت هاىِ پا ، تركيبِ حُرمِ مقدسِ نفس ها و اولين بوسه!
به بارِ نوزدهم، اولين كادو تولد!
به بارِ بيست و سوم، اولين سفر، پابرهنه راه رفتن رو شن هاىِ ساحل موقع طلوع خورشيد، روياىِ مشترك ساختن براىِ آينده و قولِ هميشه موندن و بودن!
به بار فلان و چندم، اولين دعوا...
چه ميدونم، بيا برگرديم به يكى از اين بار هاىِ لامصب، به يكى از اين اولين ها!
بيا برگرديم به يكى از اين اولين ها و جلوىِ همه چيز رو بگيريم!
بيا بزنيم تو گوشِ هم و بگيم بيدار شو از رويا، جلوتر نرو، آخر اين جاده رسيدن نيست، درده!
چندتا اولين رو چندمين كرديم تا سرمون به سنگ بخوره و بفهميم عشق، پتياره افسونگريه كه به مسلخ درد ميكشه آدم رو؟!
چند نفر مثلِ ما بايد جاده رو بارها برن جلو و به انتهاىِ جاده نرسن تا عشق سيرابِ قربانى كردن بشه؟!
عشق؛ پتياره غمگين، بس نيست اين همه قربانى؟!
#محیا_زند
@aevien 🌱
پرسيد: خب؛ بعدش چكار كردى؟!
جواب دادم: فقط خوابيدم!
تا اونجايى كه ميتونستم چشمامو رو هم فشار دادم تا بيدار نشم!
گفت: تاثيرى هم داشت؟!
گفتم: البته!
بنظر من بيخبرىِ خواب هوشمندانه ترين استراتژىِ دفاعىِ بشر جلوى غم و غصه اس!
اون بيخبرىِ ملسش...فقط ايرادش اونجاست كه وقتى بيدار ميشى به اندازه ساعت هايى كه خواب بودى غم قلبتو تو دستاش ميگيره!
گفت: ولى ميدونى تيكه بدترش كجاست؟!
يوقتايى انقدر غمگينى كه حتى خوابت هم نميبره و اونموقع درد بزرگتره!
#محیا_زند
از مجموعه #خسرو_بخواند
پرسيد: خب؛ بعدش چكار كردى؟!
جواب دادم: فقط خوابيدم!
تا اونجايى كه ميتونستم چشمامو رو هم فشار دادم تا بيدار نشم!
گفت: تاثيرى هم داشت؟!
گفتم: البته!
بنظر من بيخبرىِ خواب هوشمندانه ترين استراتژىِ دفاعىِ بشر جلوى غم و غصه اس!
اون بيخبرىِ ملسش...فقط ايرادش اونجاست كه وقتى بيدار ميشى به اندازه ساعت هايى كه خواب بودى غم قلبتو تو دستاش ميگيره!
گفت: ولى ميدونى تيكه بدترش كجاست؟!
يوقتايى انقدر غمگينى كه حتى خوابت هم نميبره و اونموقع درد بزرگتره!
#محیا_زند
از مجموعه #خسرو_بخواند
نه خاکی که مظلوم توش خوابیده سرد میشه؛
نه داغ عزیز کهنه !
زخم وقتی عمیق باشه تا همیشه جاش رو تن میمونه.
این روزها چه زخم های عمیقی رو تنمون میشینه…
نه داغ عزیز کهنه !
زخم وقتی عمیق باشه تا همیشه جاش رو تن میمونه.
این روزها چه زخم های عمیقی رو تنمون میشینه…
دلم میخواد گلوم رو از تنم جدا میکردم، داخلشو نشون میدادم و میگفتم: ببین، ببین چقدر کلمه و جیغ و گریه توش گیر کرده و بیرون نمیریزه!
ببین چقدر زخم داره …
آخ بچه طفلک …
بمیرم برای دل مادرت که فهمید.
ببین چقدر زخم داره …
آخ بچه طفلک …
بمیرم برای دل مادرت که فهمید.
@aevien 🌱
دارم فکر میکنم به حجم بی امان غربت این سال ها!
به بعد از تو که همه غریبه بودند و غریبه شدند، جز چند نفری که یا شبیهت بودند، یا تورا میشناختند!
فکر میکنم به مردهای بعد از تو؛ خوش چهره و خوش انصاف، بد ذات و بد دل، شاعر و عاشق، محزون و معروف، سیاستمدار و ثروتمند... که هیچکدام، میفهمی؟! هیچکدام "تو، مردِ معمولى خودم" نشدند!
به جمع هاىِ دوستانه خوشايند بعد از تو كه هيچكدام حزن اين دل ديوانه را قانع نكردند!
دارم فكر ميكنم به همه چيزِ بعد از تو كه هيچ چيز، به والله كه هيچ چيز شبيهِ سابق نشد!
تنهايى، خنده، گريه، شادى، غم، خودم... هيچكدام شبيه سابق نشديم، شبيه قبل از تو، تغير كرديم به شكل جديد و غريبى كه ديگر تازگي ندارد اما كهنه هم نميشود!
محبوبِ سال هاىِ غريبم، نه كه گله كنم، نه! همه اين ها تبديل شده به عادتى عجيب...آدم به درد هم عادت میکند!
راستش بعد از تو من و همه چیز تبدیل به هیچ شدیم، یک هیچ هزار شکل و هزار رنگ!
#محیا_زند
از مجموعه #خسرو_بخواند
دارم فکر میکنم به حجم بی امان غربت این سال ها!
به بعد از تو که همه غریبه بودند و غریبه شدند، جز چند نفری که یا شبیهت بودند، یا تورا میشناختند!
فکر میکنم به مردهای بعد از تو؛ خوش چهره و خوش انصاف، بد ذات و بد دل، شاعر و عاشق، محزون و معروف، سیاستمدار و ثروتمند... که هیچکدام، میفهمی؟! هیچکدام "تو، مردِ معمولى خودم" نشدند!
به جمع هاىِ دوستانه خوشايند بعد از تو كه هيچكدام حزن اين دل ديوانه را قانع نكردند!
دارم فكر ميكنم به همه چيزِ بعد از تو كه هيچ چيز، به والله كه هيچ چيز شبيهِ سابق نشد!
تنهايى، خنده، گريه، شادى، غم، خودم... هيچكدام شبيه سابق نشديم، شبيه قبل از تو، تغير كرديم به شكل جديد و غريبى كه ديگر تازگي ندارد اما كهنه هم نميشود!
محبوبِ سال هاىِ غريبم، نه كه گله كنم، نه! همه اين ها تبديل شده به عادتى عجيب...آدم به درد هم عادت میکند!
راستش بعد از تو من و همه چیز تبدیل به هیچ شدیم، یک هیچ هزار شکل و هزار رنگ!
#محیا_زند
از مجموعه #خسرو_بخواند
اینجا ما:
داغیم و مانده ایم برای ابد به دل
دردیم و شهره ایم به درمان نداشتن...
داغیم و مانده ایم برای ابد به دل
دردیم و شهره ایم به درمان نداشتن...
اینجا من:
کاسهای صبر میدهند به من،
مُردهام قبر میدهند به من!
تَه صف ماندهام، نمیشنوی؟!
زیر و رو شد گلویم از فریاد.
کاسهای صبر میدهند به من،
مُردهام قبر میدهند به من!
تَه صف ماندهام، نمیشنوی؟!
زیر و رو شد گلویم از فریاد.
اینجا تو:
به گریه میزنی و شانهای فراهم نیست
به گریه میزنی اما به کوچه میریزی...
به گریه میزنی و شانهای فراهم نیست
به گریه میزنی اما به کوچه میریزی...
گفت: حداقل ازت ميخوام هيچوقت فراموشم نكنى.
يه گوشه از ذهن و قلبتو حتى كوچيك برام نگهدار؛ براىِ سال ها، براىِ هميشه!
اينجورى خيالم راحت تره!
پرسيدم: چرا؟
ادامه داد: دوستم ندارى ولى من كه دارم!
ميدونم انقدر دوست دارم كه شايد هيچكس هيچوقت اندازه من نه!
انقدر دوست دارم كه دلم ميخواست مادرت باشم، پدرت باشم، خواهر يا برادرت باشم، نميدونم دقيقا ولى يه نسبت خونى باهات داشته باشم!
حالا كه نشد، حالا كه نميشه، حالا كه همينجورى بى توقع بايد دوست داشته باشم ميخوام فراموشم نكنى!
ميخوام فراموش نكنى كه هروقت هرجا خسته شدى يا كم آوردى بدونى يكى هست كه بى توقع واسه آروم كردنت ميميره!
ميخوام فراموش نكنى و بدونى يكى هست كه ميتونى رو كمكش حساب كنى!
خيالم راحت تره اينجورى بهترى...دارم ميرم كه بهتر باشى، آرامش داشته باشى و در عوض ميخوام فراموشم نكنى، حداقل با خيال راحت برم!
قول ميدى؟!
#محیا_زند
از مجموعه #خسرو_بخواند
@aevien 🌱
يه گوشه از ذهن و قلبتو حتى كوچيك برام نگهدار؛ براىِ سال ها، براىِ هميشه!
اينجورى خيالم راحت تره!
پرسيدم: چرا؟
ادامه داد: دوستم ندارى ولى من كه دارم!
ميدونم انقدر دوست دارم كه شايد هيچكس هيچوقت اندازه من نه!
انقدر دوست دارم كه دلم ميخواست مادرت باشم، پدرت باشم، خواهر يا برادرت باشم، نميدونم دقيقا ولى يه نسبت خونى باهات داشته باشم!
حالا كه نشد، حالا كه نميشه، حالا كه همينجورى بى توقع بايد دوست داشته باشم ميخوام فراموشم نكنى!
ميخوام فراموش نكنى كه هروقت هرجا خسته شدى يا كم آوردى بدونى يكى هست كه بى توقع واسه آروم كردنت ميميره!
ميخوام فراموش نكنى و بدونى يكى هست كه ميتونى رو كمكش حساب كنى!
خيالم راحت تره اينجورى بهترى...دارم ميرم كه بهتر باشى، آرامش داشته باشى و در عوض ميخوام فراموشم نكنى، حداقل با خيال راحت برم!
قول ميدى؟!
#محیا_زند
از مجموعه #خسرو_بخواند
@aevien 🌱
محبوب سالهای دور و همیشهام؛
برای ما که از زندگی رنجیده ایم،
برای ما که بسیار و همیشه رنجیده ایم ،
غزلی عاشقانه بخوان
به آغوش بکش
اندوه این جان بلا دیده را مختصر کن !
#محیا_زند
از مجموعه #خسرو_بخواند
@aevien 🌱
برای ما که از زندگی رنجیده ایم،
برای ما که بسیار و همیشه رنجیده ایم ،
غزلی عاشقانه بخوان
به آغوش بکش
اندوه این جان بلا دیده را مختصر کن !
#محیا_زند
از مجموعه #خسرو_بخواند
@aevien 🌱
Forwarded from کامیونِ بنفشِ آن دخترکِ شیرازی (مآیآ)
من همیشه اونی ام که آخرش وقتی همه ترکت کردن، کنارت میمونه و زخماتو میبنده.