میخوام بشینم و بسیار گریه کنم عزیز من؛
اما میدونی؟!
واقعا فایده نداره!
اما میدونی؟!
واقعا فایده نداره!
غم آدم رو به خیلی کارها مجبور میکنه؛
کارهای غلط، گاها خیلی غلط…
کارهای غلط، گاها خیلی غلط…
وضعیت:
۱_حتی یک ثانیه از فوتبال رو نگاه نکردم، هیچوقت نگاه نمیکنم، از این بازی متنفرم.
۲_تو تخت دراز کشیدم و سرم رو با یه مقاله گرم کردم تا فکر نکنم به هیچ چیز جز کلمه های داخل مقاله و مفهومشون.
۳_صدای داد بابا و بقیه رو میشنوم، مثل اینکه میخواسته گل بشه و نشده.
۴_نمیدونم چقدر گذشته، از پنجره صدای مرگ بر دیکتاتور میاد و بعد بوق ماشین ها، فکر میکنم بردیم اما وقتی اخبار رو چک میکنم میبینم باختیم.
۵_شوک میشم، از این حجم تنفر شوک میشم، باختیم، هیچوقت فوتبالی نبودم اما از باختمون ناراحتم، چطور بقیه بوق میزنن؟خوشحالن؟
۶_اینستارو چک میکنم ببینم اوضاع چخبره، این میون فیلم میکس شده خانم لای و بیکاز و برابری رو میبینم با فیلم زنای ورزشکار ایرانی ای که بخاطر اجازه ندادن شوهرشون و قانون عادلانه کشور تو سال ۹۶ نتونستن به مسابقات برسن. بله برابری کامل زن با مرد.
۷_صدای بوق ها داره کرم میکنه، بغض کردم و لحظه به لحظه داره بزرگتر میشه.
۸_نمیفهمم، این روزها عمدتا و تقریبا همه رو نمیفهمم، اما بعضی چیزها خانوادگیه، حکومتی نیست، ملیه، تیم ملی مون باخته، صدای بوق ها داره کرم میکنه، نمیفهمم خوشحالی مردمی که هرچند مخالفن رو.
۹_پامیشم پنجره رو میبندم، همونجا زیر پنجره میشینم و میزنم زیر گریه. برای اولین بار تو این مدت دلم بطرز وحشتناکی داره برای ایران خانوم و غربتش میسوزه.
۱۰_چه بلایی سرمون آوردن که برای بی آبرو شدنمون جلوی دنیا خوشحالیم و میرقصیم؟ لعنت به باعث و بانیش.
۱۱_ایران خانوم زیبا، وطنی که برای من مدتیه وطن نیستی، ببخش، ببخش که اینطوری شدیم، ببخش که برای خیلی هامون دیگه وطن نیستی.
۱۲_صدای بوق ها از پنجره های چند جداره هم رد میشه، بلند گریه میکنم، بلندتر از صدای بوق ها، برای ایران خانوم…
۱۳_ دلم وطن میخواد، بلندتر گریه میکنم…
۱_حتی یک ثانیه از فوتبال رو نگاه نکردم، هیچوقت نگاه نمیکنم، از این بازی متنفرم.
۲_تو تخت دراز کشیدم و سرم رو با یه مقاله گرم کردم تا فکر نکنم به هیچ چیز جز کلمه های داخل مقاله و مفهومشون.
۳_صدای داد بابا و بقیه رو میشنوم، مثل اینکه میخواسته گل بشه و نشده.
۴_نمیدونم چقدر گذشته، از پنجره صدای مرگ بر دیکتاتور میاد و بعد بوق ماشین ها، فکر میکنم بردیم اما وقتی اخبار رو چک میکنم میبینم باختیم.
۵_شوک میشم، از این حجم تنفر شوک میشم، باختیم، هیچوقت فوتبالی نبودم اما از باختمون ناراحتم، چطور بقیه بوق میزنن؟خوشحالن؟
۶_اینستارو چک میکنم ببینم اوضاع چخبره، این میون فیلم میکس شده خانم لای و بیکاز و برابری رو میبینم با فیلم زنای ورزشکار ایرانی ای که بخاطر اجازه ندادن شوهرشون و قانون عادلانه کشور تو سال ۹۶ نتونستن به مسابقات برسن. بله برابری کامل زن با مرد.
۷_صدای بوق ها داره کرم میکنه، بغض کردم و لحظه به لحظه داره بزرگتر میشه.
۸_نمیفهمم، این روزها عمدتا و تقریبا همه رو نمیفهمم، اما بعضی چیزها خانوادگیه، حکومتی نیست، ملیه، تیم ملی مون باخته، صدای بوق ها داره کرم میکنه، نمیفهمم خوشحالی مردمی که هرچند مخالفن رو.
۹_پامیشم پنجره رو میبندم، همونجا زیر پنجره میشینم و میزنم زیر گریه. برای اولین بار تو این مدت دلم بطرز وحشتناکی داره برای ایران خانوم و غربتش میسوزه.
۱۰_چه بلایی سرمون آوردن که برای بی آبرو شدنمون جلوی دنیا خوشحالیم و میرقصیم؟ لعنت به باعث و بانیش.
۱۱_ایران خانوم زیبا، وطنی که برای من مدتیه وطن نیستی، ببخش، ببخش که اینطوری شدیم، ببخش که برای خیلی هامون دیگه وطن نیستی.
۱۲_صدای بوق ها از پنجره های چند جداره هم رد میشه، بلند گریه میکنم، بلندتر از صدای بوق ها، برای ایران خانوم…
۱۳_ دلم وطن میخواد، بلندتر گریه میکنم…
در کشور من
نام هیچ زنی، دریا نیست
دریا هزاران سال پیش
روسری آبیاش را از سر برداشت
و تمام زنها کوه شدند..
حسين رضايي
شاعر افغانستانی
@aevien 🌱
نام هیچ زنی، دریا نیست
دریا هزاران سال پیش
روسری آبیاش را از سر برداشت
و تمام زنها کوه شدند..
حسين رضايي
شاعر افغانستانی
@aevien 🌱
که قول دادهای و دادهام قوی باشیم ،
که قول دادهای و دادهام ولی سخت است ...
#سید_مهدی_موسوی
@aevien 🌱
که قول دادهای و دادهام ولی سخت است ...
#سید_مهدی_موسوی
@aevien 🌱
هی راه رفتم
و زخم خوردم
و خون دلم چکید بر زمین؛
گلها روییدند
و گلها دهانشان تیغ داشت.
و زخم خوردم
و خون دلم چکید بر زمین؛
گلها روییدند
و گلها دهانشان تیغ داشت.
راهی که میروید به صد شوق و اضطراب؛ ما بازگشتهایم از آن خسته و خراب...!
.: آویـــــــــــــــــن :.
#شمس_لنگرودی : دستهای تو تصمیم بود؛ باید میگرفتم و دور میشدم. @aevien 🌱
به سال ها قبل فکر میکنم، به وقتی که طفل معصوم تر بودیم و دنیا انقدر جدی نشده بود برامون، همون موقع که روح هامون هنوز انقدر سلاخی نشده بود؛
همونموقع باید دور میشدیم، فرار میکردیم…
همونموقع باید دور میشدیم، فرار میکردیم…
یادمه یه اسمی داشت تو روانشناسی این حسه ولی یادم نیست چی بود اسمش !
همین حس یخ زدگی و خنثی بودن !
مغزت کار میکنه اما بخش عواطف تعطیله!
درد رو احساس میکنی، سرما و گرمارو ...
اما چیزهایی مثل دوست داشتن، دلتنگی، شادی، اندوه و ... رو حس نمیکنی !
یه مکانیزم دفاعیه (حداقل برای من) بخاطر فشار زیاد و استرس شدید !
همین حس یخ زدگی و خنثی بودن !
مغزت کار میکنه اما بخش عواطف تعطیله!
درد رو احساس میکنی، سرما و گرمارو ...
اما چیزهایی مثل دوست داشتن، دلتنگی، شادی، اندوه و ... رو حس نمیکنی !
یه مکانیزم دفاعیه (حداقل برای من) بخاطر فشار زیاد و استرس شدید !
انتظار خبری نیست مرا؛
نه ز یاری،
نه ز دیار و دیاری باری …
نه ز یاری،
نه ز دیار و دیاری باری …
قاصدک تجربه های همه تلخ با دلم می گوید:
که دروغی تو، دروغ…
که فریبی تو، فریب…
که دروغی تو، دروغ…
که فریبی تو، فریب…