i feel everything | Amelia Moore
T.me/AEVIEN
@AEVIEN 🌱 | نزار قبانی
اگر زن برای مرد گریه کند حتما از ته قلبش دوستش دارد؛ اما اگر مرد برای زن گریه کند بر روی زمین مردی «پیدا نمیشود» که مثل او دوستش بدارد.
اگر زن برای مرد گریه کند حتما از ته قلبش دوستش دارد؛ اما اگر مرد برای زن گریه کند بر روی زمین مردی «پیدا نمیشود» که مثل او دوستش بدارد.
.: آویـــــــــــــــــن :.
T.me/AEVIEN – i feel everything | Amelia Moore
@AEVIEN 🌱 | فئودور #رومانوف
آن شب وقتی وارد اتاق شدم، برهنه روی تخت نشسته بود و من محو زیبایی او در مقابلش ایستادم. هوا صاف بود، ستارهها مشتاقانه و شتابان از پنجره به درون اتاق وارد میشدند، به سوی او میرفتند و روی تن برهنهاش میرقصیدند. ماه نیز خودش را روی سینهی او میانداخت و هرچه نشان و بهرهای از نور داشت، به او پناه آورده بود؛ به او که نور و روشنایی را به زندگیام میآورد.
پس از مدتی که بیاختیار به او خیره شده بودم، خندید و با لحن شیرین و معصومانهاش گفت: چه شده که حرف نمیزنی؟ مستاصل نگاهش کردم و نمیدانستم چه جوابی بدهم. نفس عمیقی کشیدم و سرم را پایین انداختم. از تخت پایین آمد و چانهام را بالا آورد. در چشمهایش خیره شدم، نمیدانم چگونه باید گفت اما در نگاه او چیزی بود که به قلبم میتابید و آرامش میکرد. باز هم لبخند زد و گفت: انگار اولین بار است.
آرام پیشانیاش را بوسیدم و بعد او را محکم در آغوش کشیدم. در گوشش زمزمه کردم: وجود، حضور یا عدم وجود و حضور بعضی از چیزها، هرگز عادی نمیشود. زیبایی تو نیز همین است، هرگز برایم عادی نخواهد شد، انگار همیشه برای اولین بار میبینمت. تو کوه مرتفعی هستی که هیچ کوه دیگری بلندای آن را ندارد تا تو را از منظرهی چشمم نهان کند. میدانی؟ وقتی تو در مقابلم پیدا میشوی، چشمانم ناخواسته بر تو ثابت میماند و کلمات از من میگریزند. هیچ کلمهای نمیتواند مانند خیره نگریستن بیاختیار، زیباییات را تحسین کند. سرش را عقب آورد و نگاهم کرد. لبخندی زد و چشمهایش را تنگ کرد. باز هم نگاهم روی صورتش ثابت ماند، انگار برای اولین بار او را میدیدم و از باور زیباییاش عاجز بودم. با خودم گفتم: من او را دارم و همین برای زندگی کردن کافی است.
امشب که وارد اتاق شدم، پردهی پنجرهها کشیده شده و آسمان صاف بیرون نمایان بود. ماه و ستارهها در میان آسمان میدرخشیدند. بیاختیار سرم را به سوی تخت گرداندم و او دیگر نبود. روی صندلی کنار تخت نشستم و از خودم پرسیدم: حالا چه چیزی برای زندگی کافی است؟ آیا ستارهها بار دیگر روی تن کسی در مقابل چشمانم خواهند رقصید؟
آن شب وقتی وارد اتاق شدم، برهنه روی تخت نشسته بود و من محو زیبایی او در مقابلش ایستادم. هوا صاف بود، ستارهها مشتاقانه و شتابان از پنجره به درون اتاق وارد میشدند، به سوی او میرفتند و روی تن برهنهاش میرقصیدند. ماه نیز خودش را روی سینهی او میانداخت و هرچه نشان و بهرهای از نور داشت، به او پناه آورده بود؛ به او که نور و روشنایی را به زندگیام میآورد.
پس از مدتی که بیاختیار به او خیره شده بودم، خندید و با لحن شیرین و معصومانهاش گفت: چه شده که حرف نمیزنی؟ مستاصل نگاهش کردم و نمیدانستم چه جوابی بدهم. نفس عمیقی کشیدم و سرم را پایین انداختم. از تخت پایین آمد و چانهام را بالا آورد. در چشمهایش خیره شدم، نمیدانم چگونه باید گفت اما در نگاه او چیزی بود که به قلبم میتابید و آرامش میکرد. باز هم لبخند زد و گفت: انگار اولین بار است.
آرام پیشانیاش را بوسیدم و بعد او را محکم در آغوش کشیدم. در گوشش زمزمه کردم: وجود، حضور یا عدم وجود و حضور بعضی از چیزها، هرگز عادی نمیشود. زیبایی تو نیز همین است، هرگز برایم عادی نخواهد شد، انگار همیشه برای اولین بار میبینمت. تو کوه مرتفعی هستی که هیچ کوه دیگری بلندای آن را ندارد تا تو را از منظرهی چشمم نهان کند. میدانی؟ وقتی تو در مقابلم پیدا میشوی، چشمانم ناخواسته بر تو ثابت میماند و کلمات از من میگریزند. هیچ کلمهای نمیتواند مانند خیره نگریستن بیاختیار، زیباییات را تحسین کند. سرش را عقب آورد و نگاهم کرد. لبخندی زد و چشمهایش را تنگ کرد. باز هم نگاهم روی صورتش ثابت ماند، انگار برای اولین بار او را میدیدم و از باور زیباییاش عاجز بودم. با خودم گفتم: من او را دارم و همین برای زندگی کردن کافی است.
امشب که وارد اتاق شدم، پردهی پنجرهها کشیده شده و آسمان صاف بیرون نمایان بود. ماه و ستارهها در میان آسمان میدرخشیدند. بیاختیار سرم را به سوی تخت گرداندم و او دیگر نبود. روی صندلی کنار تخت نشستم و از خودم پرسیدم: حالا چه چیزی برای زندگی کافی است؟ آیا ستارهها بار دیگر روی تن کسی در مقابل چشمانم خواهند رقصید؟
Forwarded from ️ Navvab (Nvborg)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تنها ميزاري تو🤍🌱
@AEVIEN 🌱| #نادر_ابراهیمی
شبها پیش از آن که به خواب برویم،
چقدر حرف داشتیم که بزنیم،
انگار حرفهای ما تمامی نداشت.
چندبار پیش آمد که طلوع را دیدیم
و رنگ خواب ندیدیم.
آخر چه شد، که حال دیگر میآییم
و خسته و بیصدا میخوابیم؟
شبها دگرگون شده؟
حرفها تمام شده؟
یا ما تمام شدهایم؟
پیانویی از Mehryadk ، شعری از یزید و صدایی از عشق
شبها پیش از آن که به خواب برویم،
چقدر حرف داشتیم که بزنیم،
انگار حرفهای ما تمامی نداشت.
چندبار پیش آمد که طلوع را دیدیم
و رنگ خواب ندیدیم.
آخر چه شد، که حال دیگر میآییم
و خسته و بیصدا میخوابیم؟
شبها دگرگون شده؟
حرفها تمام شده؟
یا ما تمام شدهایم؟
پیانویی از Mehryadk ، شعری از یزید و صدایی از عشق
.: آویـــــــــــــــــن :.
Voice message
@AEVIEN 🌱
من اما دیگر برای عشقهای نصفه و نیمه، پیر شدهام.
دیگر یا تمامم باید آتش بگیرد یا تن به سوختن نمیدهم.
من اما دیگر برای عشقهای نصفه و نیمه، پیر شدهام.
دیگر یا تمامم باید آتش بگیرد یا تن به سوختن نمیدهم.
[ اونکه پیشش هستی، عشقم حالیشه؟
اگه باز عاشق شی نگرانت میشه؟ ]
اگه باز عاشق شی نگرانت میشه؟ ]
فکر کنم بعد از یکسال خودم به جای ادمین دارم پست میزارم تو آوین:)
سلام :)
سلام :)
از نگاه کردن بهم طفره میرفت، همونطور سرپایین گفت: چشم هات دریاست، پلک که میزنی به دلم موج میافته !
گفتم: اما تو که عاشق دریایی، بده چشمام دریا باشه؟!
جواب داد: نه عالیه فقط ... به نبودنت فکر کردم و ترسیدم !
ترسیدم یروزی برسه که وقتی لب دریا وایمیسم دیگه ازش لذت نبرم، فقط رنج بکشم !
میدونی بعد از تموم شدن یه رابطه چی بیشتر از همه آدمو اذیت میکنه؟!
چیزهای مورد علاقه ات که وقتی اون آدم خاص تو زندگیت بوده باهاش به اشتراکش گذاشتی و وقتی میره حالا دیگه فقط برای تو نیست؛ برای دونفره !
و وقتی نفر دوم نباشه دیگه مثل سابق نمیتونی لذت ببری از مورد علاقه هات !
#محیا_زند
@aevien 🕊
گفتم: اما تو که عاشق دریایی، بده چشمام دریا باشه؟!
جواب داد: نه عالیه فقط ... به نبودنت فکر کردم و ترسیدم !
ترسیدم یروزی برسه که وقتی لب دریا وایمیسم دیگه ازش لذت نبرم، فقط رنج بکشم !
میدونی بعد از تموم شدن یه رابطه چی بیشتر از همه آدمو اذیت میکنه؟!
چیزهای مورد علاقه ات که وقتی اون آدم خاص تو زندگیت بوده باهاش به اشتراکش گذاشتی و وقتی میره حالا دیگه فقط برای تو نیست؛ برای دونفره !
و وقتی نفر دوم نباشه دیگه مثل سابق نمیتونی لذت ببری از مورد علاقه هات !
#محیا_زند
@aevien 🕊
Halcyon
Atlases
من اینجایام، ساده و ساکت نشسته، در اندرون تاریک عشق...
| هندزفری رو بردار، برو یه جای آروم، آهنگ رو پلی کن و توی دنیایی که برات ساخته میشه غرق شو... |
#Post_Rock
@AEVIEN 🌱
| هندزفری رو بردار، برو یه جای آروم، آهنگ رو پلی کن و توی دنیایی که برات ساخته میشه غرق شو... |
#Post_Rock
@AEVIEN 🌱