.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
مامان با دلبری دستشو میزاره رو دست بابا و اون هم آهنگ گل هیاهو رو براش میزاره و اون تیکه که میگه "دلت یاس پر احساس آی مریم نازم... " رو براش با خنده میخونه.
و من تمام مدت به این فکر میکنم اگر اون سه شنبه خداحافظی نکرده بودی باهم میرفتیم به همون پاتوق همیشگی. من با دلبری سر میزاشتم رو شونه هات و تو برام مثل همیشه میخوندی " من عاشق چشمت شدم... دنیا همان یک لحظه بود".
اما تو نموندی و حالا سهم من از دلبری کردن سر گذاشتن رو بالش خیس از اشکمه و خوندن " امروز که محتاج توام جای تو خالیست..."

#محیا_زند

@aevien
و دختری که کلکسیونر بنفــ 💜 ـــش بود
بنفــ💜ـــش باشیم قشنگ باشیم
#purple_life
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien

-چه جورى عاشقش شدى؟!
+هوم؟!
-مى گم چه دليلى باعث شد بفهمى يه حسى دارى نسبت بهش؟!
.
.
.
+خنديد....

#مريم_خسروى
@aevien
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
تمام تنم یخ بست. خودش بود. بعد از سه سال بی مقدمه اومد جلوم وايساد و گفت "باید باهات حرف بزنم". رفتیم به همان کافه قدیمی. نشستیم رو به روی هم. گفت: میخوام برگردم به اون روزهای خوبی که داشتیم. به اون همه حس دوست داشتن.
ته ته دلم همیشه میدونستم یه روزی برمیگرده و این جمله هارو میگه. گفتم: آدم وقتی میره پای رفتنش میمونه. خودت زدی زیر اون همه دوست داشتن و رفتی.
یکه خورد. گفت: یعنی نمیخوای؟ دیگه دوستم نداری؟
دستامو مثل حال دلم پیچیدم بهم و گفتم: دوست دارم... هنوز هم ابی که میشنوم پرت میشم تو خاطرات. هنوز بخاطر همون روز کذایی از تمام یکشنبه ها متنفرم. هنوز شربت زعفرون که میبینم مثل زن های ویار دار حالت تهوع میگیرم. هنوز لب به قرمه سبزی نمیزنم. هنوز و هنوز لبريزم از تمام چیزهایی که به تو میرسه. اما نمیخوام برگردم به اون روزها. اعتماد برای یه باره عزیزم. تو خرابش کردی. نمیتونم ریسک کنم برگردم به اون روزها و دوباره تو بری و من باز پر از درد بشم. سه ساله دارم درد میکشم از نبودنت، با این همه درد تازه اخت شدم. مثل یه غده سرطانی اون ناحیه از قلبم که دوست داره رو پر کردن. سرطان نبودنت رو هیچ جور نمیشه درمان کرد حتی اگه دکتر تو باشی.
"دوستت دارم" ها از دهن که بیافتن دیگه نمیشه به هیچ دلی وصلشون کرد. "دوستت دارم " گفتنت از دهن افتاده. دیر اومدی...!

#محیا_زند
@aevien
شبتون مثل قصه های مادربزرگ ساده و بدون دلهره:) 💜
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
مامان بغلم کرد. موهامو نوازش کرد و گفت: خیلی وقته گذشته... آروم شده بودی... چرا امروز انقدر بهم ریختی دوباره ؟!
دست کشیدم رو بغض قلمبه شده گلوم و گفتم: مامان دوست داشتن یه مریضیه... یه مریضی مثل میگرن. خوب شدنی در کارش نیست. آروم میگیره اما درمان نمیشه. شاید چند ماهی خبری ازش نباشه اما با یه تابش آفتاب به سر، با یه سروصدا زیاد، با یه شیرینی زیاد یهو شروع میشه و هیچ راهی نداری جز اینکه خودتو تو سکوت یه اتاق تاریک زندونی کنی.
دوست داشتن هم همينه. آروم میگیره و میزاره زندگیتو کنی اما با دیدن یه پیرهن آشنا، یه مکان پر خاطره ، یه موزیک که روزهای زیادی رو باهاش گذروندی یهو مثل روز اول تمام اون همه درد و دوست داشتن رو تو وجودت زنده میکنه!
من میگرن دارم مامان!
میگرن دوست داشتن!

#محیا_زند

@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien

بابام مهندس تأسيسات ارتش بود؛برق خونده بود البته...يه دفه واسه بازديد مناطق مرزى رفت طرفاى کردستان...دو روز بعدش برامون خبرآوردن مرده...برق گرفته بودش ينى...دويست و چهل ولت...

مامانم هشت ماه صبر کرد...تو همون گير و دار شلوغى مراسم بابام، مى ديدم پسر عموش دورو برش مى پلکه...مى فهميدم هى ديس خرما مى ده دستم تا گوش واينستم پشت در آشپزخونه!
مى خواست مامانو گير بياره و مخشو بزنه!
پولدار بود؛
بنز سفيد داشت...
کانادا زندگى مى کرد...
هه!
نمدونم چطور شد که سر دوماه پاسپورت مامان جور شد و با هم رفتن...

مامانم ام برق گرفته بود...
از اون برقايى که بابامو گرفت نه هاااا...برق پولاى پسر عموش!
برق سوئيچ ماشينش شايد...مامانم نمرد...اما برق گرفته بودش...

حالام من اينجام...
روبروى تو...زل زدم به چشات...منبع جريان الکتريسيته!
مى دونى اولين بار کى برق گرفت منو؟
روزى که جمع شده بوديم سالن اجتماعات واسه اختتاميه ى جشنواره ى موسيقى سنتى!
نشسته بودى دو رديف جلوتر از من...گوشى دستت بود داشتى انگرى بردز بازى مى کردى!
به پويا گفتم:
"شاسکولو تروخدااااا!!!دفه پونزدهمشه تکرار مى کنه اين مرحله رو!"
صدامو شنيدى...برگشتى و زل زدى تو چشمام!
همونجا برق گرفتم...
تو دلم گفتم "فاتحه ى خودتو بخون پسرجون!که برق گرفتگى ارثيه تو خانوادتون!!"

بعد اون همه وقت، مى بينمت بازم برق مى گيرتم!!!دست خودم نيس...چشات يه جورى ان لامصباااا!اين همه درس خوندم نديدم فرمولى که بتونم ربطش بدم به اين دوتا سياه پررنگ!
که بگم وى مساوى است با مثلن دلتا رنگ چشمات زير نور ماه!
يا مثلن وى مساوى است با سيگما دفعات لرزش پلکم تقسيم بر ثانيه!
نديدم...
مى فهمى آخه؟
برق مى گيره منو لعنتى!
ولى "نمى ميرم" مثه بابام...
"نمى رم" مثه مامانم...
حل مى شم فقط!
يهو يخ مى کنه تمام تنم ولى بدم نمياد...
ديدى قرص جوشانو وختى ميندازى تو آب سرد؟!
اونجورى ام...
همونجورى خنک مى شم...
برق گرفتگى ارثيه تو خانواده ى ما؛
ولى اين که چه جورى برق بگيرتت تقريبن دست خودته...

#قطعن_خيالى😊
#مريم_خسروى

@aevien
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
خدا
یک جای خلقت بی حواسی کرده
و
به جای روح
عشق دمیده
در بعضی از آدم ها
وگرنه نمیشود که یه آدم همه چیزش عشق باشد
حرف هایش
نگاه هايش
عطر تنش
دست هایش
که تمام وجودش عشق باشد
نمیشود که...!






#محیا_زند
@aevien